روان شناسي روابط دختر و پسر
چالش نسل قديم با جديد - عشق در نخستين نگاه - حدود روابط از ديدگاه قرآن - اشكالات روابط - اگر اين رابطه مقدمه ازدواج باشد چطور ؟
كنيز و پادشاه
گفت تدبير آن بود كان مرد را حاضر آريم از پى اين درد را
مرد زرگر را بخوان ز ان شهر دور با زر و خلعت بده او را غرور
شه فرستاد آن طرف يك دو رسول حاذقان و كافيان بس عدول
تا سمرقند آمدند آن دو امير پيش آن زرگر ز شاهنشه بشير
كاى لطيف استاد كامل معرفت فاش اندر شهرها از تو صفت
نك فلان شه از براى زرگرى اختيارت كرده زيرا مهترى
اينك اين خلعت بگير و زر و سيم چون بيايى خاص باشى و نديم
مرد مال و خلعت بسيار ديد غره شد از شهر و فرزندان بريد
اندر آمد شادمان در راه مرد بىخبر كان شاه قصد جانش كرد
در خيالش ملك و عز و مهترى گفت عزرائيل رو آرى برى
چون رسيد از راه آن مرد غريب اندر آوردش به پيش شه طبيب
شاه ديد او را بسى تعظيم كرد مخزن زر را بدو تسليم كرد
پس حكيمش گفت كاى سلطان مه آن كنيزك را بدين خواجه بده
تا كنيزك در وصالش خوش شود آب وصلش دفع آن آتش شود
شه بدو بخشيد آن مه روى را جفت كرد آن هر دو صحبت جوى را
مدت شش ماه مىراندند كام تا به صحت آمد آن دختر تمام
بعد از آن از بهر او شربت بساخت تا بخورد و پيش دختر مىگداخت
چون ز رنجورى جمال او نماند جان دختر در وبال او نماند
چون كه زشت و ناخوش و رخ زرد شد اندك اندك در دل او سرد شد
عشقهايى كز پى رنگى بود عشق نبود عاقبت ننگى بود
خون دويد از چشم همچون جوى او دشمن جان وى آمد روى او
گفت من آن آهوم كز ناف من3 ريخت اين صياد خون صاف من
اى من آن پيلى كه زخم پيل بان ريخت خونم از براى استخوان
بر من است امروز و فردا بر وى است خون چون من كس چنين ضايع كى است
اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا
اين بگفت و رفت در دم زير خاك آن كنيزك شد ز عشق و رنج پاك
ز انكه عشق مردگان پاينده نيست ز انكه مرده سوى ما آينده نيست
عشق زنده در روان و در بصر هر دمى باشد ز غنچه تازهتر
عشق آن زنده گزين كاو باقى است كز شراب جان فزايت ساقى است
عشق آن بگزين كه جمله انبيا يافتند از عشق او كار و كيا
تو مگو ما را بدان شه بار نيست با كريمان كارها دشوار نيست
* 1- اختلاف دو نسل :
نسل قديم ما بايد بداندكه نسل جديد يك نسل متفاوت است .
راه حل مشكل اين است كه نسل گذشته بايد با نسل نو ديالوگ برقرار كند و با او هم صحبت شود .
خاطره : مادر محترمه اي از دست دخترش سخت شاكي بود كه نصيحت پذير نيست . تا از در نصيحت بر مي آييم سخت ناراحت شده و اشياء به اين طرف و آن طرف پرتاپ مي كند . و يا كيفش را نگاه مي كنم عصباني مي شود كه چرا وارد حريم خصوصي من مي شويد .
« وارد حريم خصوصي ديگران شدن اصلاً شايسته نيست »
از من كمك خواست و من گفتم بايد با ايشان صحبت كنم .
دختر محترم آمد ولي بسيار ناراحت و عصباني . از او پرسيدم كه : شنيدم كه شما با كسي دوست شده ايد و براي زندگي آينده ات تصميم گرفته اي . گفت : به شما مربوط نيست . دخالت نكنيد .
گفتم : از اينكه همسر آينده ات را خودتان يافتيد بسيار خوب ؛ ولي من يك خواهش از شما خواهر محترمه دارم و آن اينكه پسر را برايم معرفي كنيد . و اگر بنده به عنوان يك كارشناس او را شايسته ديدم ؛ من چيزهايي از روان شناسي پسرها مي دانم كه اگر به اينها عمل كني اين پسر ديوانه وار دنبالت بيايد .
به يك شرط : و آن اينكه اگر ثابت كردم كه اين پسر خوبي نيست ؛ مرد زندگي نيست و شرايط يك همسر مناسب را ندارد او را رها كني .
بر خلاف برخورد اوليه كه سخت عصباني و ناراحت بود ؛ چهره اش تغيير كرد و با خوشحالي گفت : حتماً . و شروع كرد به توضيح دادن.
سه چهار تا اشكال مهم از مرد مورد علاقه اش يافتم و ثابت كردم كه اين مرد ؛ مرد زندگي نيست . و پس گفتگو پذيرفت .
شرط گفتگو و احترام متقابل ميان دو نسل ؛ اين است كه اولاً نسل گذشته زمان حال را كاملاً درك كند و ثانياً به طور منطقي با آنها رفتار كند .
اگر ما توان اين كار را نداريم فرزندمان را نزد كسي ببريم ( يك مشاور يا يك روان شناس دانا و مسلمان ) كه او با وي صحبت بكند ؛ پاسخ منطقي بشنود كه در اكثر اوقات نتيجه بخش خواهد بود .
* 2- عشق
عشق در آيات و روايات3
در قرآن كريم آيات فراواني راجع به عشق و محبت وجود دارد كه البته از واژه هاي ديگري استفاده شده است.
لازم به ذکر است که مراد از عشق محبت های معنوی می باشد.
درست است كه خود كلمه (عشق) در قرآن نيامده ؛ اما به این معنا قرآن مي فرمايد: والذين آمنوا اشد حبا لله؛ كساني كه ايمان آوردند حب و محبت و علاقه شديدتري به خدا دارند(سوره بقره، آيه 165) همچنین مي فرمايد: (يحبهم و يحبونه؛ [خدا] آنان را دوست دارد و آنان خدا را دوست دارند)(سوره مائده، آيه 54)
نجواهاي عاشقانه نيز در قرآن زياد است مانند: قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله(سوره زمر، آيه 5)
يا عبادي الذين آمنوا ان ارضي واسعه فاياي فاعبدون(سوره عنكبوت، آيه 56)
واذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان(سوره بقره، آيه186) نبيء عبادي اني انا الغفور الرحيم(سوره حجر، آيه49)
اما در روايات واژه عشق به دو گونه مطرح شده است.
1- نكوهش از عشق هاي مبتذل :
چنانچه امام صادق (ع) در پاسخ به سؤالي درباره عشق فرمود: قلوب خلت عن ذكر الله فاذاقها الله حب غيره؛ دل هايي كه از ياد خدا خالي گردد خدا محبت غيرخود را به آن ها مي چشاند (ميزان الحكمه، ج8، ص 3788)
عشق هايي كز پي رنگي بود عشق نبود عاقبت ننگی بود
2- تجليل از عشق هاي متعالي :
الف) افضل العباد من عشق العباده و عانقها؛ برترين بندگان خدا كسي است كه به عبادت حق تعالي عشق بورزد و در عشق ورزي عبادت را در آغوش بگيرد و خود را به آغوش عبادت بسپارد.
ب) ان هيهنا لمصارع العشاق؛ اينجا (سرزمين كربلا) جايي است كه عاشقان الهي در اينجا فرود مي آيند (سفينةالبحار، ج2، حرف عين)
ج) من عشق فكتم وعف أو مات مات شهيدا"؛ هر كه عاشق شود پس آن را پنهان دارد و عفت بورزد و بميرد شهيد مرده است (ميزان الحكمه، ج 8، ص 3788)
بنابراين
اولاً : كاربرد حقيقي واژة « عشق » فقط در ارتباط بنده با خداست . و بكار گيري آن در ارتباط مادي ؛ نوعي ستم به اين واژة نوراني است
ثانياً : تفاوت هاي جدي ميان عشق مقدس و الهي با علاقه هاي افراطي مادي است ؛ كه اشاره خواهيم كرد :
عشق الهي ؛ رام كننده است . عشق مادي ؛ انسان را وحشي مي كند .
عشق الهي ؛ صبر آور است . عشق مادي صبر شكن است .
عشق الهي ؛ نيروزاست . عشق مادي ؛ نيروبَر است .
عشق واقعي ؛ خود خواهي براست . عشق مادي ؛ خودخواهي زاست .
عشق الهي ؛ شادي آور است . عشق مادي ؛ غم افزاست .
عشق الهي ؛ سريان دارد ، و عاشق ؛ همة پديده هاي عالم را جلوة او مي داند و به همه عشق مي ورزد . عشق مادي ؛ عشق به خواسته هاي نفساني خود است .
عاشق حق ؛ از زجر خدا هم شاد مي شود . عاشق غير خدا ؛ از آزار معشوقش دلشاد نيست .
عاشق خدا ؛ با فراق و ياد او لذت مي برد . عاشق غير خدا فقط با وصال دلخوش است و فراق برايش رنج زاست .
حكيمي ؛ چشمش به يك مورچه پسر افتاد كه داشت خاك هاي يك تپه را از يك سو به ديگر سو مي برد . از او پرسيد اين چه كاري است كه مي كنيد ؟
گفت : مورچه دختري شرط وصالش را اين گذاشته است .
حكيم گفت : فكر نمي كني سركار باشي . همه عمرت 5 ماه نيست . مدت زمان اين جابجايي خيلي بيشتر از اينهاست .
گفت : اشكالي ندارد .مردن در راه هم برايم لذت بخش است . نرسيدم نرسيدم .
اما عشق هاي كاذب و مادي :
افسانه اين زمان
عشقهاي اين زمان آن عشقهاي قصه نيست اين زمان فرهاد كو؟ مجنون كه شد؟ افسانه كيست؟
عاشقي را گفتم اَر محبوبه خواهد، كوه از جا ميكَني؟ گفت: عاشق بودن آري، كوه كندن بهرِ چيست؟
گفتم او را : عاشقان آواره در دامانِ صحرا بودهاند گفت: سرگردان به صحرا در شدن از ابلهيست!
گفتمش: در راه جانان دست از جان مينهي؟ گفت: بايد شادمان با دلبرِ جانانه زيست!
گفتم: اما عاشقانِ قصّه اين رَه رفتهاند گفت: امّا اين زمان اين كارها ديوانگي ست!
گفتم: اي عاشق، اگر محبوبه بد عهدي نمود؟ گفت: دنيايي بزرگ است و پُر از حور و پريست!
* 3- روابط دختر و پسر از نگاه قرآن كريم :
سه ديدگاه در اين مسئله وجود دارد :
1- ارتباط مطلقا ممنوع است .
2- هيچ حدي براي ارتباط زن و مرد وجود ندارد ؛ آزادي مطلق .
3- ارتباط مجاز ارتباطي است ؛ زن و مرد همديگر را انسان ببينند . اگر زن ؛ مرد را انسان ببيند نه جنس مخالف . و نيز پسر ؛ دختر را در يك رابطة ضروري انسان ببيند نه جنس مخالف ؛ از نگاه قرآن ممنوع نيست .
در جامعه نمي شود ميان زن و مرد حصار كشيد ؛ گاهي شرايط اقتضاء مي كند كه مردان با زنان سخن بگويند و نيازهاي بي شمار زندگي را در يك تعامل كاملاً انساني بر طرف سازند ؛ اما به شرطي كه در اين تعامل و رابطه همديگر را انسان ببينند و رابطه كاملاً انساني باشد ؛ رابطه جنسي نباشد . اليته كار آساني نيست . به صرف ادعا شدني نيست . زماني اين نوع رفتار انساني و الهي امكان پذير است كه شخص سرمايه هاي معنوي موسي را داشته باشد و از عشق الهي و باورهاي خدايي يوسف بهره اي برده باشد . پسر و يا دختري كه رابطه اش با خدا ضعيف است ؛ نماز را هر روز تجربه نمي كند او اگر ادعا كند رابطه ام با جنس مخالفم انساني نيست نه جنسي ؛ نبايد باور كرد . 90 در صد رابطه هاي تصويري در سينما و تلويزيون رابطه جنسي است و رابطه انساني نيست . به جنس مخالف مي نگرد ؛ نه يك انسان .
عزيز دلم : تشخيص اين كه رابطه انساني است و يا غير انساني ؛ بسيار روشن است . نبايد خويشتن را فريفت .
در قرآن عزيز ما ؛ در چند مورد به صراحت اين مسئله شده است :
* 1- داستان موسي (ع) و دختران حضرت شعيب :
اين داستان را می توانيم در سوره قصص از آيه 23 به بعد ببينيم (4) : داستان مربوط به زمانی است که حضرت موسی از شهر مصر با حال ترس و نگرانی از دشمن به جانب مدين بيرون رفت .
چون به سر چاه آبی در حوالی شهر مدين رسيد ، آنجا جماعتی ديد که گوسفندانشان را سيراب می کردند . و دو زن را يافت که دور از مردان در کناری به جمع آوری گوسفندانشان مشغول بودند . موسی به جانب آن دو رفت و گفت شما اينجا چه کار می کنيد ؟ گفتند که منتظريم تا مردان ، گوسفندانشان را سيراب کرده ، باز گردند ، آنگاه گوسفندان خود را سيراب کنيم و پدر ما ، مردی سالخورده است .
موسی گوسفندانشان را سيراب کرد و سپس رو به سايه آورد و دست به دعا برداشت . و حضرت موسی هنوز از دعا لب فرو نبسته بود ، كه ديد يکی از آن دو دختر با کمال وقار و حياء باز آمده گفت پدرم از تو دعوت می کند تا به منزل ما آيی و در عوض سقايت گوسفندان ما ، به تو پاداش دهد. چون موسی نزد پدر دختران ( شعيب ) رسيد و سرگذشت خود را با شعيب حکايت کرد ، شعيب گفت اينک هيج نترس که از شر قوم ستمکار نجات يافتی . در اين هنگام ؛ يکی از آن دو دختر ( صفورا ) گفت : ای پدر اين مرد را براي كار خود اجير کن که وي بهترين کسی است که مي توان براي انجام كار به خدمت برگزيد ، چرا كه او هم امين است و هم توانا .
شعيب خطاب به حضرت موسي (ع) كرد و گفت : من اراده كرده ام که يکی از دو دخترم را به نکاح تو در آورم ...
* درسهايی از الگوی قرآنی در ارتباط دختر و پسر :
اگر در اين داستان ، دختران شعيب ، الگوی دختران و موسی ، الگوی پسران در روابط دختر و پسر باشد حداقل دو الگوی ارتباطی در اين داستان نفی می شود :
اول : الگويی که از روابط آزاد و بی حد و حصر پسر و دختر دفاع می کند . زيرا ديديم که به نقل قرآن ، دختران نخواستند با جنس مخالف براحتی اختلاط ، بلکه حتی ارتباط داشته باشند ..
دوم : ...
ادامه مطلب