پند روان شناسی

 

راحت زندگي كنيد


درباره مشكلات جزئي زندگي نگراني مستمر نداشته باشيد.
تصوير ذهني روشني از سلامت جسمي و رواني مطلوب داشته باشيد. زماني كه فشار هاي عصبي مانند خشم , تنفر و كينه افزايش پيدا مي مي كند , فعاليتهاي فيزيكي مانند پياده روي با سرعت , دو چرخه سواري, نرمش عضلاتي  و ساير فعاليتهاي ورزشي  مي تواند از شدت اين فشار ها بكاهد.
ذهنتان را از نگراني ها  و بي قراري ها پاك كنيد.
در باره مسائل لذت بخش فكر كنيد و به خاطر بر خورداري از نعمت زندگي, شاكر باشيد .
زندگي كوتاه است, آن را در آغوش بگيريد, از آن لذت ببريد و به آن احترام بگذاريد. لبخند بزنيد و با صداي بلند بخنديد.
خنديدن نه تنها فشار عصبي و تشويش را كاهش مي دهد, بلكه به طول عمر نيز مي افزايد. زماني كه احساس فشار و اضطراب مي كنيد يك فيلم خنده دار ببينيد, يك كتاب خوب بخوانيد و با بعضي از دوستان شوخ طبع خود تماس بگيريد.


نگرش مثبت داشته باشيد.


نگرش مثبت سطح آسيب پذيري فرد را در برابر تصادف و بيماري هاي ناشي از فشار عصبي مانند نارسائي هاي قلبي را كاهش مي دهد.
تغييرات هر چندكوچكي را در زندگي خود ايجاد كنيد.
در ميان فعاليتهاي روزانه , يك فنجان چاي بنوشيد و يك دوش سي دقيقه اي بگيريد.
خواب شبانه خوبي داشته باشيد.
يك خواب عميق آرام بخش باعث رفع خستگي سلسله اعصاب و خنك شدن مغز مي شود . از اين طريق جلو بيماري هاي ناشي از فشار هاي عصبي را مي گيريم
از خودتان زياد انتقاد نكنيد.
هيچ كدام از ما انسانها كامل نيستيم. به جاي توجه به كمبودها به ويژگيهاي مثبت شخصيت خود توجه كنيد. آنها را پيدا كنيد و پرورش دهيد.
از تمرين هاي مختلف آرام سازي استفاده كنيد.
آرام سازي در كسب انرژي جسمي و رواني به ما كمك مي كند. براي اين كار با دقت و آرامي عضلات و ماهيچه هاي بدن خود را سفت و سپس آنها را شكل دهيد.

 

آموخته ام

آموخته ام
چيزهاي كم اهميت را تشخيص دهم و سپس آن هاراناديده بگيرم.
آموخته ام
كه باخت در يك نبرد كوچك را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذيرم .
آموخته ام
زندگي را از طبيعت بياموزم ، چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت‌‌ ، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ، مثل رود ،روان ، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم .
آموخته ام
كه اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم .
آموخته ام
ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد.
آموخته ام
دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند ولي آنرا متفاوت ببنند.
آموخته ام
كافي نيست فقط ديگران را ببخشيم ، بلكه گاهي خود را نيز بايد ببخشيم .
آموخته ام
كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشا ن داريم ، ايجاد كنيم اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشم .
آموخته ام
كه دوستان خوب و واقعي ، جواهرات گرانبهايي هستند كه به دست آوردن شان سخت و نگه داشتن شان سخت تر است .
آموخته ايم
كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند ، اما تمام شادي ها وقتي رخ مي دهند كه در حال بالا رفتن از كوه هستند

 

معاشرت با دوستان

 

                                            معاشرت با دوستان

 

معاشرت و همنشيني با دوستان سالم و با ايمان، موجب رشد شخصيت اجتماعي و تقويت ارزش هاي اخلاقي و معنوي در جوان مي گردد. انتخاب دوستاني كه از لحاظ درسي و ا خلاقي شايسته اند، خود مي تواند بهترين بازوي موفقيت در آينده جوان باشد.

با  دوستان خوب و مورد  اعتماد  مي توان در زمينه هاي درسي و مسايل اجتماعي و فرهنگي به تبادل نظر و همكاري پرداخت. البته نشست دوستانه مي تواند در بالا بردن روحيه اجتماعي و ا خلاقي و سطح بينش فكري، به يكديگر كمك  كند، به شرط آن كه دوستان خوب به مصداق اين حديث شريف كه: « مؤمن آينه برادر مؤمن است.» باشند و در اصلاح و رفع عيوب همديگر تلاش نمايند.

كوشش صميمانه براي اصلاح يكديگر، موجبات ارتقاي اخلاقي خود و ديگران را فراهم مي سازد. دوستي  با  افراد  پست  و  فرومايه _  كه  معمولا  آلوده به انحراف هاي اخلاقي هستند. _   يكي از زمينه هاي مضر و انحرافي جريان رشد جوان است. دوستان منحرف و بي بند و بار و لاابالي، گاهي در جمع دوستانه خود، سعي دارند كه احساس ها و تجربه هاي راست و يا دروغ خود با ديگران را در باره مسايل جنسي با حرص و ولع خاصي براي جوانان پاك و معصوم تعريف كنند و آنها را بدين طريق از راه به در نمايند. گاهي يك دوست ناباب، سرنوشت انسان را به طور كلي از مسير اصلي خود خارج كرده و او را در ورطه هولناك فساد و گمراهي و انحراف هاي  جنسي مي اندازد  و موجبات سياه بختي و تيره روزي وي را فراهم مي سازد؛ به همين علت، قرآن كريم از عاقبت حسرت آور كسي كه در دنيا با دوستان منحرف و پليدي معاشرت  داشته  و  به  واسطه آنان به گناه و آلودگي كشيده شده است ياد مي كند و زبان حال وي را چنين توصيف مي نمايد: « واي بر من! اي كاش فلان شخص را دوست و رفيق خود نگرفته بودم ».

بنابر اين به عنوان يك اصل كلي مي توان به اين نكته اشاره كرد كه: « يكي از مهم ترين و حياتي ترين مسايل جوانان، مسأله دوستيابي و انتخاب دوست خوب و مناسب است، به طوري كه اگر در اين زمينه دقت و احتياط لازم به عمل نيايد ، بقيه تلاش ها نيز سودي نخواهد داشت. »          منبع: آنچه يك جوان بايد بداند ؛      نويسنده: رضا فرهاديان، بتول فرهاديان ؛ ناشر: قم -  بوستان كتاب قم

 

 

 
 

دختر با حيا

 

حضرت علي (ع) فرمود: روزي مرد نابينايي از دختر پيامبر؛ فاطمه زهرا (ع) اجازه ورود خواست. آن بانوي بزرگوار، خود را از وي پوشانيد، چادر به سر كرد و اجازه ورود داد.

پيامبر اكرم (ص) فرمود: دخترم چرا چادر به سر كردي؟ او كه تو را نمي بيند؟!

فاطمه(س) گفت: پدر! اگر او مرا نمي بيند، من كه او را مي بينم. علاوه بر اين، او بوي مرا استشمام مي كند!

رسول خدا (ص) فرمود، گواهي مي دهم كه تو پاره تن من هستي!

و در روايت ديگر آمده است كه:

امام علي (ع) مي فرمايد: روزي با گروهي از اصحاب خدمت رسول خدا (ص) بوديم. آن حضرت از يارانش پرسيد: صلاح و مصلحت زن در چيست؟

هيچ كس نتوانست جواب صحيحي بدهد. وقتي اصحاب پراكنده شدند، من به خانه رفتم و موضوع سؤال رسول اكرم(ص) را به فاطمه (ع) گفتم. فرمود: « من جوابش را مي دانم. صلاح زن در اين است كه مردان بيگانه را نبيند، مردان بيگانه هم او را نبينند »!

هنگامي كه خدمت پيامبر(ص)  رسيدم، عرض كردم: فاطمه (ع) در پاسخ سؤال چنين گفت. پيغمبر اكرم(ص)  از سخن او تعجب كرد و فرمود: « فاطمه، پاره تن من است »!.      

منبع: دنياي دختران ؛ نويسنده: محمدعلي كريمي نيا   ؛ ناشر: قم انتشارات پيام مهدي(عج)   

 

 

 

 

فضيلت دختر از پسر

 

چون معيار ارزش انسان فضايل علمي و عملي اوست و در اين جهت خصوصيت صنفي زن و مرد تأثيري ندارد لذا وقتي مردي كه صاحب دختر شد و امام صادق (ع) او را ناراضي ديد به او فرمود: اگر خداوند به تو الهام و ابلاغ مي فرمود كه من براي تو فرزند انتخاب كنم يا تو براي خودت انتخاب كن تو در جواب چه مي گفتي؟

عرض كرد، مي گفتم: پروردگارا تو براي من فرزند انتخاب فرما، آنگاه امام صادق (ع) فرمود: خداوند براي تو دختر انتخاب نمود.

 سپس فرمود: آن پسري كه عالم همراه با موسي (ع) - حضرت خضر (ع) - او را كشت بدل و عوضي را كه خداوند به پدر و مادر او عطا فرمود، دختر بود كه منشأ پيدايش چندين پيامبر (ع) شد.

 يعني گاهي پسر از بين مي رود تا زمينه پديد آمدن دختر شود زيرا آن دختر واجد معيار ارزش بوده و از پسر برتر بوده است در چنين موقعي خضر (ع)  راه فرا مي رسد و در حمايت موسي كليم (ع)  كار شگفت انگيز مي كند تا ارج چنين دختري روشن گردد.

منبع:كتاب " جمال و كمال زن "  نويسنده : رحمت الله ابراهيمي ؛  ناشر : قم  -  انتشارات گاه سحر

 

 

 

 

                                              حجاب ميوه شناخت

 

ما معتقديم كه حجاب ميوه درخت شناخت است و كساني مي توانند اين ميوه را بر سر خود تحمل كنند كه از زمينه هاي معرفتي و ريشه هاي اعتقادی برخوردارند.

مادام كه تلقي ما از انسان و برداشت ما از خويش دگرگون نشده، مادام كه نقش انسان مجهول مانده و بينش او از اين نقش در حد تنوع، در حد زندگي تكراري مدار بسته، در حد خوشي ها و سرگرمي ها، در حد بازيگر شدن و بازيچه ماندن، و تماشاچي بودن خلاصه شده.

مادام كه دنيا براي ما عشرتكده است و آخور، و نه جاي حركت و رشد.

مادام كه زندگي را محدود و به ۷۰ ساله دنيا مي دانيم و نه آن را در برابر وسعت بي كران آخرت.

مادام كه زندگي جز نمايش و تنوع باري ندارد و به ناچار سنگيني حجاب طبيعي است؛ حجاب هيچ مفهومي نخواهد داشت و چيزي جز كفن سياه و قبرستان نشاط، و مرگ زندگي و نابودي شادي ها، عنوان نخواهد گرفت.

و هزاران عذر، خواهي داشت كه خودت را از آن آزاد كني:

- كه پاكي زن در لباسش نيست، چادري هاي كثيف و لجن بي شمارند.

- كه من كه پاكم چه منتم به خاك است.

- كه من راه خودم را مي روم چشمشان كور نگاه نكنند.

- كه اصلا دل بايد پاك باشد.

- كه چادر بيشتر مرد را كنجكاو مي كند و تحريك مي كند. از قديم گفته اند: الانسان حريص علي ما م‍‍‌نع .

- كه اين مسایل در كشورهاي مترقي كاملا حل شده اند و ديگر مساله اي نيست.

- كه روابط آزاد، طبيعي است.

- كه محدوديت، عقده مي آورد و محروميت، سركشي را مي زايد.

و خلاصه هزاران عذر و توجيه، و تازه اگر مجبور بشوي كه به خاطر ترسي و يا عشقي حجاب بگيري تازه خود حجاب تو مي شود بازي تو و چادر تو مي شود متري چند. و رنگش بايد فلان و گل هايش بايد بهمان باشند، و اين است كه انحراف در اين شكل جلوه مي كند و تو كه هنوز نقش خودت را عوض نكرده اي و در هر لباسي همان خواهي بود. و همان بازي ها را خواهي داشت و فقط با تنوع ها خودت را فريب خواهي داد و به ريش ديگران خواهي خنديد.

راستي زني كه زندگي را جز اين نمي داند كه كار كند و حقوق بگيرد، تا بتواند بهترين ها را تهيه كند و از آن استفاده كرده و خودش را به نمايش بگذارد. كسي كه تمامي عمرش و عمق زندگيش همين چند متر پارچه گرفتن و دوختن و  پوشيدن  و  نمايش  دادن  و  جالب  بودن  و در  چشم ها نشستن  است آيا  مي تواند خودش را بپوشد، پوشش يعني مرگ، يعني تمام شدن يعني پوچ شدن و به بن بست رسيدن يعني يعني قبرستان نشاط كه اينها جز سرگرمي و تنوع و لذت و نمايش و جالب بودن و در چشم ها و  دل ها نشستن چيزي نمي خواهند، چون خودشان را بيشتر از اين نمي بينند و بالاتر نرفته اند. آنها كه تمامي زندگي را محدود به چند گام مي دانند هرگز شور پرواز نخواهند آموخت و هرگز افق ها را تجربه نخواهند كرد.

و اين محروميت و رنج كساني است كه خود را محدود پنداشته اند. به هر حال در اين فرصت پيش آمده از حجاب و زمينه ها و ريشه هايش و از حكم و دليل و بهانه هايش و از حدود و وسعتش گفتگو مي كنيم.

اميد كه در برابر اين حرف ها توجهي همراه تعصب دست ما را بگيرد و تعصبي بي توجه ما را زنداني غرور نسازد تا نه تنها در هر بهار كه در چهار فصل هميشه زندگي شكوفه اش را بر سر بگيريم و ميوه اش را در آغوش سبز خود بنشانيم... .

 منبع: کتاب حجاب - .   نويسنده: مسعود پور سيد آقايي -   ناشر: مؤسسه انتشارات حضور

    

 

 

 
 

                              من هم مي ميرم اما نه مثل ...

 

من هم مي ميرم             اما نه مثل غلامعلي             که از درخت به زير افتاد

 

پس گاوان از گرسنگي ماغ کشيدند           وبا غيظه ساقه هاي خشک را جويدند

چه کسي براي گاوها علوفه مي ريزد؟

 

من هم مي ميرم             اما نه مثل گل بانو               که سر زايمان مرد

پس صغرا مادر برادر کوچکش شد        و مدرسه نرفت               

چه کسي جاجيم مي بافد؟

 

من هم مي ميرم          اما نه مثل حيدر            که از کوه پرت شد     

       

پس گرگ ها جشن گرفتند         

 

و خديجه بقچه هاي گلدوزي شده را                 در ته صندوق ها پنهان کرد

چه کسي اسبهاي وحشي را رام مي کند؟

 

من هم مي ميرم            اما نه مثل فاطمه          از سرما خوردگي   

      

پس مادرش کتري پر سياوشان را                در رودخانه شست

 

چه کسي گندم ها را به خرمن جا مي آورد؟

 

من هم مي ميرم          اما نه مثل غلامحسين            از مارگزيدگي

 

پس پدرش به دره ها و رود خانه هاي بي پل                  نگاه کرد و گريست

 

چه کسي آغل گوسفندان را پاک مي کند؟

 

من هم مي ميرم            اما در خياباني شلوغ         دربرابر بي تفاوتي چشمهاي تماشا

 

زير چرخ هاي بي رحم ماشين   ماشين يک پزشک عصباني

 

وقتي که از بيمارستان بر مي گردد

پس دو روز بعد

در ستون تسليت روزنامه

زير يک عکس 6 در 4 خواهند نوشت

اي آنکه رفته اي...

چه کسي سطل هاي زباله را پر مي کند؟

سلمان هراتي

 

 

 

 

روز ناگزیر

 

 

 

آن روز

 

پرواز دستهاي صميمي

 

در جستجوي دوست

 

آغاز مي شود

 

روزي كه روز تازه ی پرواز

 

روزي كه نامه ها همه باز است

 

روزي كه جاي نامه و مهر و تمبر

 

بال كبوتري را

 

امضا كنيم

 

و مثل نامه اي بفرستيم

 

صندوق هاي پستي

 

آن روز آشيان كبوترهاست

 

روزي كه دست خواهش كوتاه

 

روزي كه التماس گناه است

 

و فطرت خدا

 

در زير پاي رهگذران پياده رو

 

بر روي روزنامه نخوابد

 

و خواب نان تازه نبيند

 

روزي كه روي درها

 

باخط ساده اي بنويسند:

 

"تنها ورود گردن كج ممنوع!"

 

و زانوان خسته مغرور

 

جز پيش پاي عشق

 

با خاك آشنا نشود

 

و قصه هاي واقعي امروز

 

خواب و خيال باشند

 

و مثل قصه هاي قديمي

 

پايان خوبي داشته باشند

 

روز وفور لبخند

 

لبخند بي دريغ

 

لبخند بي مضايقه ی چشم ها

 

آن روز

 

بي چشم داشت بودن لبخند

 

قانون مهرباني است

 

ادامه مطلب

 

 

لحظه های کاغذی

خسته ام از آرزوها آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین پله های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین آسمانهای اجاری

با نگاهی سرشکسته چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده گریه های اختیاری

عصر جدولهای خالی پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالی نیمکتهای خماری

رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم:

شنبه های بی پناهی جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی باد خواهد برد باری

 

پس کجاست ؟

چند بار                                

خرت و پرت های کیف باد کرده را زیر و رو کنم :

پوشه مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسر کار

کارت های اعتبار

کارت های دعوت عروسی و عزا  .....    قبض های آب و برق و غیره و کذا

برگه حقوق و بیمه و جریمه و مساعده  .....   رو نوشت بخشنامه های طبق قاعده

نامه های رسمی و تعارفی

نامه های مستقیم و محرمانه معرفی

برگه رسید قسط های وام     قسط های تا همیشه نا تمام ...

پس کجاست ؟

چند بار  .....  جیب های پاره پوره را پشت و رو کنم :

چند تا بلیت تا شده    ......      چند اسکناس کهنه و مچاله

چند سکه سیاه      .....       صورت خرید خواروبار  ، صورت خرید جنس های خانگی

پس کجاست ؟   یادداشت های درد جاودانگی ؟

 

 

 

 


 

در مجالي كه برايم باقيست

باز همراه شما مدرسه اي مي سازيم

كه در آن همواره اول صبح

به زباني ساده

مهر تدريس كنند

و بگويند خدا       خالق زيبايي      و سراينده عشق         آفرينندة ماست

مهربانيست كه ما را به نكويي ؛ دانايي ؛ زيبايي

به خود ميخواند

جنّتي دارد نزديك ، زيبا و بزرگ

دوزخي دارد به گمانم  كوچك و بعيد

در پي سودايي ست    كه ببخشد ما را

و بفهماندِ مان           ترس ما بيرون از دايره رحمت اوست

...

در مجالي كه برايم باقيست

باز هم همراه شما مدرسه اي ميسازيم

كه فرد را با عشق    علم را با احساس     و رياضي را با شعر         دين را با عرفان

همه را با عشق تدريس كنند

...

لاي انگشت كسي     قلمي نگذارند

و نخوانند كسي را حيوان          و نگويند كسي را كودن

و معلم هر روز             روح را حاضر و غايب بكند

و به جز از ايمانش           هيچكس چيزي را حفظ نبايد بكند

مغز ها پر نشود چون انبار        قلب خالي نشود از احساس

درسهايي بدهند               كه به جاي مغز، دلها را تسخير كند

...

از كتاب تاريخ جنگ را بردارند          

در كلاس انشاء           هر كسي حرف دلش را بزند

تا كسي بعد از اين باز همواره نگويد : هرگز                 و به آساني همرنگ جماعت نشود

زنگ نقاشي تكرار شود           رنگ را در پاييز تعليم دهند

قطره را در باران            موج را در ساحل          

زندگي را در رفتن            و برگشتن را از قله كوه

و عبادت را در خدمت خلق        

كار را در كندو             و طبيعت را در جنگل و دشت

مشق شب اين باشد       كه شبي چندين بار        

همه تكرار كنيم :  عدل، آزادي، قانون، شادي

امتحاني بشود      كو بسنجد ما را          تا بفهمند چقدر        عاشق و آگه و آدم شده ايم

.......

در مجالي كه برايم باقيست

باز هم همراه شما مدرسه اي ميسازيم

كه در آن آخر وقت     به زباني ساده       شعدر تدريس كنند

و بگويند كه تا فردا صبح           خالق عشق نگهدار شما

 

 

 

 

                                                  تازه مي شوم!

شب فرو مي افتد

و من تازه مي شوم

از اشتياق بارش شبنم

نيلوفرانه

به آسمان دهان باز مي كنم

اي آفريننده شبنم و ابر

آيا تشنگي مرا پايان مي دهي؟

تقدير چيست؟

مي خواهم از تو سرشار باشم.

(۲)

جهان، قرآن مصور است

و آيه ها در آن

به جاي آن كه بنشينند، ايستاده اند

درخت يك مفهوم است

دريا يك مفهوم است

جنگل و خاك و ابر

خورشيد و ماه و گياه

با چشم هاي عاشق بيا

تا جهان را تلاوت كنيم.     سلمان هراتي

 


 

 

                                               براي رفتن فكري بكنيم

 

يك روز وقتي ...   از زير سايه هاي ملايم خوشبختي

پرسه زنان  ...   به خانه برميگشتيم

از زير سايه هاي مرتب مصنوعي

مردان آرشيتكت را ديدم   ...   در صف كراوات      چرت ميزدند  

 ماندن چقدر حقارت آور است      وقتي كه عزم تو ماندن باشد

حتي روز   ...    پنجره ها به سمت تاريكي              باز ميشوند 

اگر بتواني موقع رسيدن را درك كني

براي رفتن   ...    هميشه فرصت هست

اين دريچه را باز كن   ...   چه همهمه اي مي آيد

گويا  ....    مرغ و متكا توزيع ميكنند 

اينها كه در صف ايستاده اند  ...    به خوردن و خوابيدن معتادند

وقتي بهانه اي   ...    براي بودن نداشته باشي

در صف ايستادن   ...   خود بهانه ميشود

و براي زدودن خستگي بعداز صف

ورق زدن  ...   يك كلكسيون تمبر  ...    چقدر به نظرت جالب ميايد

امروز        در روزنامه خواندم

ته سيگارهاي چرچيل را         به قيمت گزافي فروخته اند

آه خدايا    آدم براي سقوط     چه شتابي دارد   

ديروز در باغ وحش

شمپانزه اي ديدم

كه به نظريه داروين

فكر ميكرد

چگونه ميتوان

با اين همه تفاوت  ...   بي تفاوت ماند ؟

پشت اين حصار ...   چه سياهي عظيمي خوابيده است

به دلم گفتم : برگرد براي رفتن فكري بكنيم

 


 

انسان ٬ خود آفتاب

انسان گياه نيست٬

انسان هميشه رويان است

انسان گياه نيست که هر صبح٬

با اين نياز برخيزد:

ای کاش آفتاب !

ای کاش باد و باران٬ آب!

گل های آفتابگردان را

در امتداد حاشيه باغ ديده ای؟

سرزنده و شکفته و شادابند٬

اما٬

بی آب و آفتاب٬

پژمرده اند و سوخته گلبرگ:

قربانيان ساده دل مرگ

انسان گياه نيست٬

انسان٬خود آفتاب

انسان ٬خود باران است

انسان هميشه رويان است               ميمنت مير صادقی (آزاده)

 

 

 

بعد از اين چند صباح به کجا بايد رفت

 

                        بعد از اين چند صباح به کجا بايد رفت  

  طي شد اين عمر تو داني به چسان        پوچ بس تند چنان باد د مان  

                  همه تقصير من است اين که خودم ميدانم

           که نکردم فکري که تامل ننمودم روزي  ساعتي يا آني                 

  که چه سان ميگذرد عمر گران کودکي رفت به بازي  به فراغت به نشاط                                                 

                       فارغ از نيک و بد مرگ حيات

               همه گفتند کنون تا بچه است بگذاريد بخندد شادان     

 که پس از اين دگرش   فرصت خنديدن نيست بايدش ناليدن      من نپرسيدم هيچ                                

                     که پس از اين ز چه رو نتوان خنديدن        

                    هيچ کس نيز نگفت زندگي چيست؟ چرا مي آيم 

                     بعد از اين چند صباح به کجا بايد رفت  

با کدامين توشه به سفر بايد رفت           من نپرسيدم هيچ  هيچ کس نيز نگفت  

نوجواني سپري گشت به بازي به فراغت به نشاط              فارغ از نيک و بد مرگ حيات

بعد از آن باز نفهميدم که چه سان عمرگذشت       ليک گفتند همه که جوان است                 

  هنوز  بگذاريد جواني کند             بهره از عمر برد کامروايي کند    بگذاريد که خوش باشد و مست  

بعد از اين   باز ورا عمري هست              يک نفر بانگ برآورد که او            از هم اکنون بايد فکر آينده باشد   

ديگري آوا داد که چو فردا بشود فکر فردا بکند   

  سومي گفت: همانگونه که ديروزش رفت  بگذرد امروزش همچنين فردايش

  با همه اين احوال من نپرسيدم هيچ                  که چه سان دي بگذشت     

 

ادامه مطلب

 

·     ازدواج موفّق

1-   ضرورت و اهمیت مشاوره قبل ازدواج

« من آياته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجاً لتسكنوا إليها و جعل بينَكم مودّه و رحمه ؛ إن في ذلك لَآياتٍ لقومٍ يتفكرون »  روم/21

ازدواج مساله بسیار مهمی است که بسیاری از جنبه‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. امروزه شمار روز افزون موارد طلاق موجب شده است تا صاحبنظران به فکر پیدا کردن راه حلهایی باشند که یک ازدواج موفق و سالم را فراهم سازند مشاوره قبل از ازدواج ابتدا در زمینه مسائل پزشکی و ژنتیکی آغاز گردید و امروزه کم کم در زمینه مسائل شخصیتی و روانی و روابط نیز در حال شکل گیری و کاربرد است .

تصميم هاي زندگي هر كس به ويژه ( انتخاب همسر ؛ انتخاب شغل و انتخاب محل زندگي ) بسيار در آينده شخص تأثير گذار خواهد بود . ماييم كه با مجموعه اي از تصميم ها و انتخاب هاي زندگي ؛ آينده خويش را مي سازيم و يا مي سوزانيم .

خداي رحمان مسؤوليت اداره زندگي را به ما واگذار كرده است . « ألّا تزر وازره وزر أخري * و أن ليس للإنسان الا ما سعي * و أن سعيه سوف يُري * ثم يُجزاه الجزاءَ الأوفي *  نجم / 39-41 »

« ( در همة كتب آسماني است ) كه هيچ كس بار ديگري را به عهده نخواهد گرفت . و اينكه براي انسان جز آنچه تلاش كرده ( بهره ديگري ) نيست . و اينكه تلاش و سعي او را به زودي به وي بنمايد . سپس جزاي كامل آن را به او بدهند .

#  هستي ميدان تلاش و كار و نتيجه گيري است .

#  ايمان به بقاي عمل و نظام عادلانه كيفر و پاداش ، انسان را در برابر رفتار خود ؛ هم دلگرم و تشويق و هم محتاط و مسؤول مي كند

#  هيچ عملي در هستي محو نمي شود .   

  • يكي از باورهاي غلط ؛ پذيرش شانس در زندگي است . امام صادق (ع) فرمود : كسي كه به شانس باور دارد ؛ براي خدا شريك قائل شده است .

دستاورد زندگي ما ؛ محصول بينش ها و گرايش ها و رفتارهاي ماست . و خداي رحمان ( العياذ بلله ) به هيچ كس ستم روا نداشته است .

در كائنات خدا همه چيز براي بهروزي و موفقيت تو وجود دارد ؛ اين تويي كه بايد تسخير كني و از  لحظه لحظه هاي زندگي ات لذت ببري

و يقين كن كه خواستن توانستن است . خداي سبحان به تو كه نماينده او در روي زميني ؛ مي فرماييد تو بخواه ؛ ارده كن ؛ آنگاه من به همه كائناتم فرمان مي دهم كه ترا به اوج ببرند و تو خليفه خدا بتواني اهداف زندگي ات را در آغوش بگيري . ( أُدعوني أستجبْ لكم )   آري خواستن توانستن است . تا تو اراده نكني هيچ اتفاقي در زندگي ات رخ نمي دهد . موفقيت ها از تصميم ها آغاز مي شوند .

* ازدواج محبوب ترين كانون ؛ نزد خداست : « هيچ كانوني در اسلام بر پا نشده است كه نزد خداوند محبوب تر و عزيزتر از كانون ازدواج باشد »  بح/ 14/6

  

2-  راه هاى ارضاى غریزه ى جنسى

  • از آن جا كه اسلام روابط آزاد را توصیه نمى كند، براى جلوگیرى از روابط نامشروع چه راه حلّى پیشنهاد مى نماید؟[9]

برخى مى گویند: بى اعتنایى به همه ى ارزش ها چاره ى رفع تعارضات یك جامعه ى تكثرگراى فرهنگى است; هم چنان كه امروزه در خارج از كشور، روابط بیرون از محدوده ى زناشویى، و هم جنس بازى، امرى روا شمرده مى شود.[10]

* راه هاى ارضاى غریزه ى جنسى

براى پاسخ گویى به نیازهاى جنسى دختر و پسر دو راه وجود دارد:

1. ازدواج قانونى و شرعى; زن و شوهر با عشق و محبّت و شادى، زندگى مشترك را پایه گذارى كنند و از شیرینى هاى زندگى و لذایذ مشروع بهره مند گردند . باید محیط كار و فعّالیّت و برخوردهاى دیگر باشد.

2. بى بندوبارى و هرج و مرج جنسى; كوچه و خیابان و مغازه ها و محیط هاى ادارى و مراكز تفریحى و ... آماده ى انواع كامیابى هاى جنسىِ نظرى و لمسى و... بوده و دختر و پسر آزادانه با هم ارتباط داشته باشند.

* اسلام  و آرامش غریزه ى جنسى

·        الف . ارتباط قانونى و انضباط جنسى

مطابق آیین اسلام، در آغاز هر ارتباطى باید تعهّدى میان افراد به صورت رسمى وجود داشته باشد; بعد از انجام این تعهّد (به صورت عقد دایم و یا موقّت) ارتباط، جایز و پسندیده است .

اشباع غرایز و سركوب نكردن آن، یك مطلب است و آزادى جنسى و رفع مقررات و موازین اخلاقى مطلب دیگر. مى توان امیال غریزى را به حدّ كافى اشباع كرد و پاسخ گفت و جلوى هیجان هاى بى جا و ناراحتى ها و احساس محرومیت ها و سركوب شدن هاىِ ناشى از آن را گرفت.[11]

اسلام اصرار فراوانى دارد كه محیط خانوادگى آمادگىِ كامل براى كامیابى زن و شوهر داشته باشد و خواسته هاى یك دیگر را به گونه اى بر آورده سازند كه با خروج از خانه، همه ى هیجان ها فرو خفته باشد و محیط اجتماع، محل كار و فعّالیّت و تلاش براى رشد و تعالى فرد و جامعه بوده و از هر نوع كامیابىِ جنسى در آن محیط خوددارى شود. فلسفه ى تحریم نظربازى[12] و تمتّعات جنسى از غیر همسر قانونى و حرمت خود آرایى[13] و تبرّج زن براى بیگانه همین است.

اما كشورهاى غربى راه دوم را انتخاب كرده و كامیابى هاى جنسى را از كانون خانوادگى به محیط اجتماعى كشانده اند و به نام آزادى، لیبرالیسم جنسى را رواج داده اند و بر اساس نظر «فروید و راسل» و امثال آنان، آزادى بى قید و شرط و شهوترانى را پذیرفته اند و اكنون شاهد آثار هولناك و مخرّب آن مى باشند كه آمار فاجعه هاى شهوانى در روزنامه ها و رسانه ها و نوع روابط ناهنجار دختر و پسر، و مرد و زن و ... شاهد گویاى این مطلب است.[14]

اگر بر فرض، از وجود فرزندان نامشروع، بى سرپرست، نوزادان پیدا شده در زباله دان ها و توالت ها، كورتاژها، قتل ها و ضایعه هاى دیگر اخلاقى و انسانى آزادىِ جنسى چشم پوشى كنیم و همه را فراموش شده بگیریم، با این فاجعه ى بزرگ، كه شخصیّت انسانىِ زن، نابود شده، تبدیل به توپ شهوانى مى شود كه هر لحظه مورد حمله ى چشم ها و لمس ها و قوّه ى شهوانى مردانِ شهوتران است، چه كنیم؟

در چنین جامعه ى پر التهابى از در و دیوار آن، از كوچه و خیابان و مدارس و اداره ى آن، جز شهوت و خود نمایى و ناز و نیاز چیز دیگرى دیده نمى شود و همه چیز در عین رنگارنگ بودن تنها یك رنگ دارد; آن هم لذّت بیش تر، با غفلت كامل از عواقب و پیامدهاى آن. تنها ملاك، منافع شخصى و لذّت فردى است و این كه چه بر سر دیگران و جامعه و فرهنگ و آینده ى نسل بشرى مى آید، اهمّیّتى ندارد.

متفكّر شهید «مطهرى» در این باره مى گوید:

در مورد غریزه ى جنسى و برخى غرایز دیگر، برداشتن قیود، عشق به مفهوم واقعى را مى میراند و طبیعت را هرزه و بى بندوبار مى كند. در این مورد هر چه عرضه بیش تر گردد، هوس و میل به تنوّع افزایش مى یابد ... راسل در كتاب زناشویى و اخلاق اعتراف مى كند كه عطش روحى در مسائل جنسى، غیر از حرارت جسمى است. آن چه با ارضا تسكین مى یابد، حرارت جسمى است نه عطش روحى[15].

و «ویل دورانت» تصریح دارد: میل به تنوّع، گر چه از همان آغاز در بشر بوده، ولى امروزه به سبب اصالتِ فرد در زندگىِ نو و تعدّد محرّكاتِ جنسى در شهرها و تجارى شدن لذّت جنسى، ده برابر گشته است.[16]

*  هدایت و حمایت جوان

به عقیده ى اسلام براى آرامش غریزه دو چیز لازم است :

1. ارضاى غریزه در حدّ حاجتِ طبیعى; ازدواج دایم به عنوان راه حل اساسى و ازدواج غیر دایم در شرایط خاص.

2. جلوگیرى از تهییج و تحریكِ آن در سطح جامعه و رسانه ها.[17]

البته ایجاد میدان سالم فعّالیّت اجتماعى، فرهنگى و ورزشى و گسترش آن، مى تواند نقش بسیار مؤثّرى در كنترل و هدایت نیروى جوان داشته باشد و در صورتى كه این میادین، مطابق با موازین اخلاقى و به دور از اختلاط و هم دوشى برپا شود، توجّه جوان را از مسائل جنسى به سوى خود معطوف داشته ، سبب سلامت و رشد او خواهد شد.

در نتیجه مى بینیم، تعالیم دینى ما به این نیازها توجّه نموده و به آن ها پاسخ درست داده است; ولى اگر در اجراى دستورهاى الهى و راه كارهاى دینى، هنوز مشكلى باقى است ، این ایراد به جامعه و افراد آن باز مى گردد; نه به دین اسلام. بنابراین جوانانى كه مدّعى سنت شكنى و عدم رعایت ضوابط اجتماعى و یا خانوادگى اند، چه خوب است در راه صحیح و شرعى آن گام برداشته، خویشتن و جامعه را از ناپاكى و انحراف دور نگه دارند.

 

 

 ادامه مطلب

 



 

روان شناسي روابط دختر و پسر

 

چالش نسل قديم با جديد  -  عشق در نخستين نگاه  -  حدود روابط از ديدگاه قرآن  -  اشكالات روابط  -  اگر اين رابطه مقدمه ازدواج باشد چطور ؟

كنيز و پادشاه

گفت تدبير آن بود كان مرد را           حاضر آريم از پى اين درد را

مرد زرگر را بخوان ز ان شهر دور      با زر و خلعت بده او را غرور

شه فرستاد آن طرف يك دو رسول     حاذقان و كافيان بس عدول‏

تا سمرقند آمدند آن دو امير             پيش آن زرگر ز شاهنشه بشير

كاى لطيف استاد كامل معرفت          فاش اندر شهرها از تو صفت‏

نك فلان شه از براى زرگرى            اختيارت كرده زيرا مهترى‏

اينك اين خلعت بگير و زر و سيم      چون بيايى خاص باشى و نديم‏

مرد مال و خلعت بسيار ديد              غره شد از شهر و فرزندان بريد

اندر آمد شادمان در راه مرد              بى‏خبر كان شاه قصد جانش كرد

در خيالش ملك و عز و مهترى          گفت عزرائيل رو آرى برى‏

چون رسيد از راه آن مرد غريب         اندر آوردش به پيش شه طبيب‏

شاه ديد او را بسى تعظيم كرد           مخزن زر را بدو تسليم كرد

پس حكيمش گفت كاى سلطان مه      آن كنيزك را بدين خواجه بده‏

تا كنيزك در وصالش خوش شود      آب وصلش دفع آن آتش شود

شه بدو بخشيد آن مه روى را            جفت كرد آن هر دو صحبت جوى را

مدت شش ماه مى‏راندند  كام            تا به صحت آمد آن دختر تمام‏

بعد از آن از بهر او شربت بساخت     تا بخورد و پيش دختر مى‏گداخت‏

چون ز رنجورى جمال او نماند          جان دختر در وبال او نماند

چون كه زشت و ناخوش و رخ زرد شد           اندك اندك در دل او سرد شد

عشقهايى كز پى رنگى بود                عشق نبود عاقبت ننگى بود

خون دويد از چشم همچون جوى او               دشمن جان وى آمد روى او

گفت من آن آهوم كز ناف من3         ريخت اين صياد خون صاف من‏

اى من آن پيلى كه زخم پيل بان        ريخت خونم از براى استخوان‏

بر من است امروز و فردا بر وى است       خون چون من كس چنين ضايع كى است‏

اين جهان كوه است و فعل ما ندا       سوى ما آيد نداها را صدا

اين بگفت و رفت در دم زير خاك     آن كنيزك شد ز عشق و رنج پاك‏

ز انكه عشق مردگان پاينده نيست       ز انكه مرده سوى ما آينده نيست‏

عشق زنده در روان و در بصر           هر دمى باشد ز غنچه تازه‏تر

عشق آن زنده گزين كاو باقى است     كز شراب جان فزايت ساقى است‏

عشق آن بگزين كه جمله انبيا           يافتند از عشق او كار و كيا

تو مگو ما را بدان شه بار نيست         با كريمان كارها دشوار نيست‏

* 1-    اختلاف دو نسل :

نسل قديم ما بايد بداندكه نسل جديد يك نسل متفاوت است .

راه حل مشكل اين است كه نسل گذشته بايد با نسل نو ديالوگ برقرار كند و با او هم صحبت شود .

خاطره : مادر محترمه اي از دست دخترش سخت شاكي بود كه نصيحت پذير نيست . تا از در نصيحت بر مي آييم سخت ناراحت شده و اشياء به اين طرف و آن طرف پرتاپ مي كند . و يا كيفش را نگاه مي كنم عصباني مي شود كه چرا وارد حريم خصوصي من مي شويد .

« وارد حريم خصوصي ديگران شدن اصلاً شايسته نيست »

از من كمك خواست و من گفتم بايد با ايشان صحبت كنم .

دختر محترم آمد ولي بسيار ناراحت و عصباني . از او پرسيدم كه : شنيدم كه شما با كسي دوست شده ايد و براي زندگي آينده ات تصميم گرفته اي . گفت : به شما مربوط نيست . دخالت نكنيد .

گفتم : از اينكه همسر آينده ات را خودتان يافتيد بسيار خوب ؛ ولي من يك خواهش از شما خواهر محترمه دارم و آن اينكه پسر را برايم معرفي كنيد . و اگر بنده به عنوان يك كارشناس او را شايسته ديدم ؛ من چيزهايي از روان شناسي پسرها مي دانم كه اگر به اينها عمل كني اين پسر ديوانه وار دنبالت بيايد .

به يك شرط : و آن اينكه اگر ثابت كردم كه اين پسر خوبي نيست ؛ مرد زندگي نيست و شرايط يك همسر مناسب را ندارد او را رها كني .

بر خلاف برخورد اوليه كه سخت عصباني و ناراحت بود ؛ چهره اش تغيير كرد و با خوشحالي گفت : حتماً . و شروع كرد به توضيح دادن.

سه چهار تا اشكال مهم از مرد مورد علاقه اش يافتم و ثابت كردم كه اين مرد ؛ مرد  زندگي نيست . و پس گفتگو پذيرفت .

شرط گفتگو و احترام متقابل ميان دو نسل ؛ اين است كه اولاً نسل گذشته زمان حال را كاملاً درك كند  و ثانياً  به طور منطقي با آنها رفتار كند .

اگر ما توان اين كار را نداريم فرزندمان را نزد كسي ببريم ( يك مشاور يا يك روان شناس دانا و مسلمان ) كه او با وي صحبت بكند ؛ پاسخ منطقي بشنود كه در اكثر اوقات نتيجه بخش خواهد بود .

* 2-  عشق

عشق در آيات و روايات3

در قرآن كريم آيات فراواني راجع به عشق و محبت وجود دارد كه البته از واژه هاي ديگري استفاده شده است.

لازم به ذکر است که مراد از عشق محبت های معنوی می باشد.

درست است كه خود كلمه (عشق) در قرآن نيامده ؛ اما به این معنا قرآن مي فرمايد: والذين آمنوا اشد حبا لله؛ كساني كه ايمان آوردند حب و محبت و علاقه شديدتري به خدا دارند(سوره بقره، آيه 165) همچنین مي فرمايد: (يحبهم و يحبونه؛ [خدا] آنان را دوست دارد و آنان خدا را دوست دارند)(سوره مائده، آيه 54)

نجواهاي عاشقانه نيز در قرآن زياد است مانند: قل يا عبادي الذين اسرفوا علي انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله(سوره زمر، آيه 5)

يا عبادي الذين آمنوا ان ارضي واسعه فاياي فاعبدون(سوره عنكبوت، آيه 56)

واذا سالك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع اذا دعان(سوره بقره، آيه186) نبيء عبادي اني انا الغفور الرحيم(سوره حجر، آيه49)

اما در روايات واژه عشق به دو گونه مطرح شده است.

1- نكوهش از عشق هاي مبتذل :

چنانچه امام صادق (ع) در پاسخ به سؤالي درباره عشق فرمود: قلوب خلت عن ذكر الله فاذاقها الله حب غيره؛ دل هايي كه از ياد خدا خالي گردد خدا محبت غيرخود را به آن ها مي چشاند  (ميزان الحكمه، ج8، ص 3788)

عشق هايي كز پي رنگي بود       عشق نبود عاقبت ننگی بود

2- تجليل از عشق هاي متعالي :

الف) افضل العباد من عشق العباده و عانقها؛ برترين بندگان خدا كسي است كه به عبادت حق تعالي عشق بورزد و در عشق ورزي عبادت را در آغوش بگيرد و خود را به آغوش عبادت بسپارد.

ب) ان هيهنا لمصارع العشاق؛ اينجا (سرزمين كربلا) جايي است كه عاشقان الهي در اينجا فرود مي آيند (سفينةالبحار، ج2، حرف عين)

ج) من عشق فكتم وعف أو مات مات شهيدا"؛ هر كه عاشق شود پس آن را پنهان دارد و عفت بورزد و بميرد شهيد مرده است (ميزان الحكمه، ج 8، ص 3788)

بنابراين

اولاً : كاربرد حقيقي واژة « عشق » فقط در ارتباط بنده با خداست . و بكار گيري آن در ارتباط مادي ؛ نوعي ستم به اين واژة نوراني است

ثانياً : تفاوت هاي جدي ميان عشق مقدس و الهي با علاقه هاي افراطي مادي است ؛ كه اشاره خواهيم كرد :

عشق الهي ؛ رام كننده است . عشق مادي ؛ انسان را وحشي مي كند .

عشق الهي ؛ صبر آور است . عشق مادي صبر شكن است .

عشق الهي ؛ نيروزاست . عشق مادي ؛ نيروبَر است .

عشق واقعي ؛ خود خواهي براست . عشق مادي ؛ خودخواهي زاست .

عشق الهي ؛ شادي آور است . عشق مادي ؛ غم افزاست .

عشق الهي ؛ سريان دارد ، و عاشق ؛ همة پديده هاي عالم را جلوة او مي داند و به همه عشق مي ورزد . عشق مادي ؛ عشق به خواسته هاي نفساني خود است .

عاشق حق ؛ از زجر خدا هم شاد مي شود . عاشق غير خدا ؛ از آزار معشوقش دلشاد نيست .

عاشق خدا ؛ با فراق و ياد او لذت مي برد . عاشق غير خدا فقط با وصال دلخوش است و فراق برايش رنج زاست .

حكيمي ؛ چشمش به يك مورچه پسر افتاد كه داشت خاك هاي يك تپه را از يك سو به ديگر سو مي برد . از او پرسيد اين چه كاري است كه مي كنيد ؟

گفت : مورچه دختري شرط وصالش را اين گذاشته است .

حكيم گفت : فكر نمي كني سركار باشي . همه عمرت 5 ماه نيست . مدت زمان اين جابجايي خيلي بيشتر از اينهاست .

گفت : اشكالي ندارد .مردن در راه هم برايم لذت بخش است . نرسيدم نرسيدم .

اما عشق هاي كاذب و مادي  :

افسانه اين زمان

عشق‌هاي اين زمان آن عشق‌هاي قصه نيست                         اين زمان فرهاد كو؟ مجنون كه شد؟ افسانه كيست؟

عاشقي را گفتم اَر محبوبه خواهد، كوه از جا مي‌كَني؟             گفت: عاشق بودن آري، كوه كندن بهرِ چيست؟

گفتم او را : عاشقان آواره در دامانِ صحرا بوده‌اند                گفت: سرگردان به صحرا در شدن از ابلهيست!

گفتمش: در راه جانان دست از جان مي‌نهي؟                       گفت: بايد شادمان با دلبرِ جانانه زيست!

گفتم: اما عاشقانِ قصّه اين رَه رفته‌اند                              گفت: امّا اين زمان اين كارها ديوانگي ست!

گفتم: اي عاشق، اگر محبوبه بد عهدي نمود؟                    گفت: دنيايي بزرگ است و پُر از حور و پريست!

 * 3-  روابط دختر و پسر از نگاه قرآن كريم :

سه ديدگاه در اين مسئله وجود دارد :

1-  ارتباط مطلقا ممنوع است .

2-  هيچ حدي براي ارتباط زن و مرد وجود ندارد ؛ آزادي مطلق .

3-  ارتباط مجاز ارتباطي است ؛ زن و مرد همديگر را انسان ببينند . اگر زن ؛ مرد را انسان ببيند نه جنس مخالف . و نيز پسر ؛ دختر را در يك رابطة ضروري انسان ببيند نه جنس مخالف ؛ از نگاه قرآن ممنوع نيست .

در جامعه نمي شود ميان زن و مرد حصار كشيد ؛ گاهي شرايط اقتضاء مي كند كه مردان با زنان سخن بگويند و نيازهاي بي شمار زندگي را در يك تعامل كاملاً انساني بر طرف سازند ؛ اما به شرطي كه در اين تعامل و رابطه همديگر را انسان ببينند و رابطه كاملاً انساني باشد ؛ رابطه جنسي نباشد . اليته كار آساني نيست . به صرف ادعا شدني نيست . زماني اين نوع رفتار انساني و الهي امكان پذير است كه شخص سرمايه هاي معنوي موسي را داشته باشد و از عشق الهي و باورهاي خدايي يوسف بهره اي برده باشد . پسر و يا دختري كه رابطه اش با خدا ضعيف است ؛ نماز را هر روز تجربه نمي كند او اگر ادعا كند رابطه ام با جنس مخالفم انساني نيست نه جنسي ؛ نبايد باور كرد . 90 در صد رابطه هاي تصويري در سينما و تلويزيون رابطه جنسي است و رابطه انساني نيست . به جنس مخالف مي نگرد ؛ نه يك انسان .

عزيز دلم : تشخيص اين كه رابطه انساني است و يا غير انساني ؛ بسيار روشن است . نبايد خويشتن را فريفت .

در قرآن عزيز ما ؛ در چند مورد به صراحت اين مسئله شده است :

*  1-  داستان موسي (ع) و دختران حضرت شعيب  :

اين داستان را می توانيم در سوره قصص از آيه 23 به بعد ببينيم (4) : داستان مربوط به زمانی است که حضرت موسی از شهر مصر با حال ترس و نگرانی از دشمن به جانب مدين بيرون رفت .

چون به سر چاه آبی در حوالی شهر مدين رسيد ، آنجا جماعتی ديد که گوسفندانشان را سيراب می کردند . و دو زن را يافت که دور از مردان در کناری به جمع آوری گوسفندانشان مشغول بودند . موسی به جانب آن دو رفت و گفت شما اينجا چه کار می کنيد ؟ گفتند که منتظريم تا مردان ، گوسفندانشان را سيراب کرده ، باز گردند ، آنگاه گوسفندان خود را سيراب کنيم و پدر ما ،  مردی سالخورده است .

موسی گوسفندانشان را سيراب کرد و سپس رو به سايه آورد و دست به دعا برداشت . و حضرت موسی هنوز از دعا  لب فرو نبسته بود ، كه ديد يکی از آن دو دختر با کمال وقار و حياء باز آمده گفت پدرم از تو دعوت می کند تا به منزل ما آيی و در عوض سقايت گوسفندان ما ، به تو پاداش دهد. چون موسی نزد پدر دختران ( شعيب ) رسيد و سرگذشت خود را با شعيب حکايت کرد ، شعيب گفت اينک هيج نترس که از شر قوم ستمکار نجات يافتی . در اين هنگام ؛ يکی از آن دو دختر ( صفورا ) گفت : ای پدر اين مرد را براي كار خود اجير کن که وي بهترين کسی است که مي توان براي انجام كار  به خدمت برگزيد ، چرا كه او هم امين است و هم توانا .

شعيب خطاب به حضرت موسي (ع) كرد و گفت : من اراده كرده ام که يکی از دو دخترم را به نکاح تو در آورم  ...

*  درسهايی از الگوی قرآنی در ارتباط دختر و پسر :

اگر در اين داستان ، دختران شعيب ، الگوی دختران و موسی ، الگوی پسران در روابط دختر و پسر باشد حداقل دو الگوی ارتباطی در اين داستان نفی می شود :

اول : الگويی که از روابط آزاد و بی حد و حصر پسر و دختر دفاع می کند . زيرا ديديم که به نقل قرآن ، دختران نخواستند با جنس مخالف براحتی اختلاط ، بلکه حتی ارتباط داشته باشند ..

دوم : ...

 ادامه مطلب



 

ـ دو نعمت است كه قدر آن را نداند مگركسى كه از دستشان دهد : جوانى و تندرستى .

ـ پـيامبر خدا(ص ) : بهترين جوانان شما كسى است كه به ميانسالان شما همانندى جويد و بدترين ميانسالان ((5)) شما كسى است كه رفتار جوانان شما از او سرزند.

 


ادامه مطلب
 

گفت و گوي دختر و پسر قبل از ازدواج

از مهم ترين و مؤثرترين راه هاي شناخت يكديگر قبل ازدواج  صحبت و گفت و گوي رو در روي دختر و پسر است. لازم  و ضروري است كه دختر و پسر، " مذاكره ي مستقيم " داشته باشند و در فضايي آرام و بدون خوف و فشار از طرف ديگران، مسائل و نظرات خود را بررسي كنند. اين گفت و گو بايد خونسردانه  و با آمادگي قبلي باشد. بين تصميم گفت و گو و انجام آن ، بايد فاصله باشد تا طرفين بتوانند خود را آماده كنند و آنچه را مي خواهند مطرح كنند، يادداشت نمايند.