مقدمه‌اي بر تاريخ توسعة حقوق بشر

 

 

مقدمه‌اي بر تاريخ توسعة حقوق بشر (از ابتدا تا پايان قرن بيستم)

مقدمه

 

همزمان با اختراع خط و نوشتار، تاريخ آغاز شد و به قول مورخين مهمترين منبعي كه مي‌توان با استفاده از آن حوادث و جريانات گذشته را به رشته تحرير در آورد، آثار نوشته شده‌اي است كه پيشينيان بر جاي گذاشته‌اند.

بشر از زماني با خط و نوشتن آشنا شد كه تمدنها و شهرها ظهور پيدا كرد. اولين شهرها حدود 5500 سال پيش در آسيا و در كنارة رودخانه‌هاي دجله و فرات در عراق امروزين پيدا شد و حدود 5000 سال پيش يعني 3000 سال قبل از ميلاد شهرهايي در آفريقا بوجود آمد. بعدها نيز در درة نيل در سرزمين مصر مراكز شهري پديدار گشت و به همين ترتيب با اختلاف چندين قرن شهرهايي در هند، چين و سپس در آمريكاي مركزي ايجاد گرديد.

هرچند بشر در هيچ زماني بدون برنامه و مقررات زندگي نكرده و همواره در طول تاريخ از آئينها و مقررات و قواعدي براي زندگي جمعي برخوردار بوده، اما اگر بخواهيم روند موضوع توسعه حقوق بشر را از همان  دوران اوليه بررسي و به رشتة تحرير در آوريم ممكن نخواهد بود، زيرا براي انجام چنين امري تنها مي‌توانيم از اسنادي استفاده كنيم كه در تاريخ ضبط و ثبت شده است. لذا بدليل عدم ثبت وقايع تمام تاريخ، امكان بررسي بيشتر تكامل و توسعه حقوق بشر از ابتداي زندگي او ممكن نيست.

لذا در اين مقاله سعي گرديده ضمن معرفي اجمالي اسناد مربوط به حقوق بشر در طول تاريخ ضبط شده بشريت و نحوة سير تحول آن در قرون مختلف با استفاده از ديد گاه برخي انديشمندان و  مكاتب به ذكر حوادث مهم تاريخ قرن بيستم كه مستقيم يا غير مستقيم در حقوق بشر نقشي داشته‌اند، اشاره گردد. هرچند بررسي و تحليل كامل در اين خصوص نيازمند تحقيقات بسيار وسيع و همه جانبه و اختصاص دادن چندين كتاب و مقا له به چنين موضوعي است ولي در اين مقاله بطور فشرده موارد زير مورد بررسي قرار مي‌گيرد :

الف) حقوق بشر قبل از ميلاد

ب ) حقوق بشر تا قرن پنجم ميلادي (نظر برخي از دانشمندان قبل و بعد از ميلاد)

ج) دوران توقف حقوق بشر (از قرن پنجم تا پانزدهم ميلادي)

د) حقوق بشر پس از قرون وسطي تا پايان قرن هجدهم ميلادي

هـ) حقوق بشر در قرن نوزدهم ميلادي

و ) حقوق بشر در قرن بيستم ميلادي

 

 

 

ادامه نوشته

الَقُرْآنٌ الكَرِيم

 

 

الَقُرْآنٌ الكَرِيم

 

برای دریافت سوره های قرآن مجید 

ادامه مطلب را حتما ببینید . 

 

ادامه نوشته

آسيب‏شناسى روابط دختر و پسر

 

آسيب‏شناسى روابط دختر و پسر

 

 

مقدمه‏
واژه «انسان» بنا بر اين كه از ريشه انس مشتق شده باشد، نمايانگر اين است كه در وجود او ميل به انس گرفتن و مأنوس واقع شدن نهفته است. اما آن چه در اين ميانه اهميت دارد كيفيت و چگونگى استفاده از اين ميل است و بررسى آسيب‏هاى بى ضابطه بودن آن و اين كه خداپسندانه‏ترين و عاقلانه‏ترين نوع آن كدام است؟

ما در بين جوانان كه اين مسأله محبت ورزيدن و دوستى كردن شيوع بيشترى دارد، كم و بيش با نوعى بحران و مسئله‏اى بنام دوستى با جنس مخالف مواجه هستيم. گفتار حاضر پيرامون اين مسأله به بحث مى‏پردازد و آسيب‏هاى روابط بين دو جنس مخالف و دوستى‏هاى طرفينى را مشخص مى‏نمايد و دلايل مخالفت با اين گونه دوستى‏ها را تبيين مى‏نمايد.

1.اصل دوستى و محبت‏
هر انسان سالمى به اين نكته اعتراف مى‏كند كه در وجود خود ميل و گرايش به محبت كردن و دوست داشتن را احساس مى‏كند. آيات و روايات نيز اين اصل را مسلّم فرض كرده و از اين رو بيشتر به جهت دهى صحيح اين گرايش پرداخته است؛ مثلاً حقوق دوستان بر يكديگر، شرايط دوست خوب، وظايف دوست در قبال دوست، دوست بد و پرهيز از آن و ويژگى‏هاى آن‏ها را بيان داشته است. نتيجه اين كه اين ميل و گرايش كه نعمتى است بس عظيم، مثل ساير اميال (ميل به غذا،...) بايد هدايت و كنترل شود و در مسير صحيح قرار گيرد تا بتواند در جهت كمال و رشد انسان مفيد واقع شود. پروردگار ما در اين زمينه هم مثل ساير موارد، به واسطه پيشوايان دين ما را راهنمايى كرده است و مسير صحيح استفاده از اين گرايش و مسير ناصحيح آن را نشان داده است كه اين به خاطر اهميت وجود دوست در سرنوشت انسان مى‏باشد، چرا كه دوست هم مى‏تواند انسان را به قله‏هاى كمال و سعادت برساند و هم مى‏تواند باعث ضلالت و گمراهى انسان گردد؛ كما اين كه در آيات و روايات اشارات فراوانى به اين مهم شده است، از جمله آيات:

«يَا وَيْلَتِي لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَاناً خَلِيلاً»(1)

«الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ»(2)

2. معيار و ملاك دوست‏
در آئين اسلام معيارهاى چندى در باب انتخاب دوست خوب آمده است كه در اين جا به ذكر چند نمونه بسنده مى‏كنيم:

1. اهل ذكر و ياد خدا باشند، نماز را برپاى دارند.

«وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ»(3)

2. مسخره كننده دين و ارزش‏ها نباشد

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً»(4)

3. ديدارش شما را به ياد خدا بيندازد(نوع حرف زدنش، پوشش، حركات و...)

«وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً»(5)

4. آن‏چه بر خود مى‏پسندد، بر شما هم بپسندد و آن چه بر خود نمى‏پسندد، بر شما هم نپسندد

«... يُحِبُّ له ما يُحِبُّ لنفسه و يكره له ما يكره لنفسه»(6)

5. خيانت كار نباشد

امام صادق عليه السلام فرمود:

«المؤمن اخوالمؤمن عينه و دليله لايخونه و لايظلمه و لايغشه و لايعده عدةً فَيُخلِفَهُ»(7)

6. اگر توانايى و قدرت خود را از دست داديد، دوستى او از بين نرود.(8)

در مجموع مى‏توان گفت آن دوستى مورد سفارش اسلام است كه انسان را در رسيدن به هدف خلقت - كه همان كمال است - يارى رساند.

سئوالى كه ممكن است در اين جا مطرح شود اين است كه چرا بايد اسلام ملاك و معيار انتخاب دوستى را تعيين كند؟ و اصلاً چه نيازى به معيار و ملاك در اين زمينه است؟

در جواب بايد گفت كه اين بسته به نوع عقايد و ارزش‏هاى انسان دارد؛ يعنى اگر ما معتقديم كه خالقى داريم كه ما را دوست دارد و به راز خلقت ما و آن چه برايمان مفيد و مضر است، از همه آگاه‏تر است معتقد خواهيم بود كه او و فرستادگانش بهترين اشخاص هستند كه مى‏توانند در همه زمينه‏ها ملاك‏ها و معيارها را تعيين كنند و حد و مرزها را مشخص نمايند. اصولاً عقل هر انسانى حكم مى‏كند كه در هر امرى حد و حدودى لازم است، مثلاً ما همان گونه كه در مصرف خوراك و پوشاك و... رعايت اعتدال مى‏كنيم و حدودى را لازم مى‏شماريم، در امر دوستى هم اين مراعات را نياز داريم. پس اين كه گفته شود من از هر كس خوشم آمد، او را به عنوان دوست انتخاب مى‏كنم، صحيح نيست؛ چون ما در امور معمولى هم حاضر نيستيم به هر كس اعتماد كنيم. به طور مثال اگر شما گوهر گران بهايى داشته باشيد و بخواهيد آن را به كسى بسپاريد، آيا آن را به هر كس كه خوشتان آمد مى‏دهيد يا به دنبال انسانى امين و كار درست مى‏گرديد؟ آيا قلب و دل و جان ما گران‏بهاترين گوهر وجودمان نيست؟ و آيا تقديم آن‏ها به هر كسى كه خوشمان آمد عاقلانه است؟

 

ادامه نوشته