آسيبشناسى روابط دختر و پسر
مقدمه
واژه «انسان» بنا بر اين كه از ريشه انس مشتق شده باشد، نمايانگر اين است كه در وجود او ميل به انس گرفتن و مأنوس واقع شدن نهفته است. اما آن چه در اين ميانه اهميت دارد كيفيت و چگونگى استفاده از اين ميل است و بررسى آسيبهاى بى ضابطه بودن آن و اين كه خداپسندانهترين و عاقلانهترين نوع آن كدام است؟
ما در بين جوانان كه اين مسأله محبت ورزيدن و دوستى كردن شيوع بيشترى دارد، كم و بيش با نوعى بحران و مسئلهاى بنام دوستى با جنس مخالف مواجه هستيم. گفتار حاضر پيرامون اين مسأله به بحث مىپردازد و آسيبهاى روابط بين دو جنس مخالف و دوستىهاى طرفينى را مشخص مىنمايد و دلايل مخالفت با اين گونه دوستىها را تبيين مىنمايد.
1.اصل دوستى و محبت
هر انسان سالمى به اين نكته اعتراف مىكند كه در وجود خود ميل و گرايش به محبت كردن و دوست داشتن را احساس مىكند. آيات و روايات نيز اين اصل را مسلّم فرض كرده و از اين رو بيشتر به جهت دهى صحيح اين گرايش پرداخته است؛ مثلاً حقوق دوستان بر يكديگر، شرايط دوست خوب، وظايف دوست در قبال دوست، دوست بد و پرهيز از آن و ويژگىهاى آنها را بيان داشته است. نتيجه اين كه اين ميل و گرايش كه نعمتى است بس عظيم، مثل ساير اميال (ميل به غذا،...) بايد هدايت و كنترل شود و در مسير صحيح قرار گيرد تا بتواند در جهت كمال و رشد انسان مفيد واقع شود. پروردگار ما در اين زمينه هم مثل ساير موارد، به واسطه پيشوايان دين ما را راهنمايى كرده است و مسير صحيح استفاده از اين گرايش و مسير ناصحيح آن را نشان داده است كه اين به خاطر اهميت وجود دوست در سرنوشت انسان مىباشد، چرا كه دوست هم مىتواند انسان را به قلههاى كمال و سعادت برساند و هم مىتواند باعث ضلالت و گمراهى انسان گردد؛ كما اين كه در آيات و روايات اشارات فراوانى به اين مهم شده است، از جمله آيات:
«يَا وَيْلَتِي لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَاناً خَلِيلاً»(1)
«الْأَخِلاَّءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ»(2)
2. معيار و ملاك دوست
در آئين اسلام معيارهاى چندى در باب انتخاب دوست خوب آمده است كه در اين جا به ذكر چند نمونه بسنده مىكنيم:
1. اهل ذكر و ياد خدا باشند، نماز را برپاى دارند.
«وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ»(3)
2. مسخره كننده دين و ارزشها نباشد
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُواً وَ لَعِباً»(4)
3. ديدارش شما را به ياد خدا بيندازد(نوع حرف زدنش، پوشش، حركات و...)
«وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً»(5)
4. آنچه بر خود مىپسندد، بر شما هم بپسندد و آن چه بر خود نمىپسندد، بر شما هم نپسندد
«... يُحِبُّ له ما يُحِبُّ لنفسه و يكره له ما يكره لنفسه»(6)
5. خيانت كار نباشد
امام صادق عليه السلام فرمود:
«المؤمن اخوالمؤمن عينه و دليله لايخونه و لايظلمه و لايغشه و لايعده عدةً فَيُخلِفَهُ»(7)
6. اگر توانايى و قدرت خود را از دست داديد، دوستى او از بين نرود.(8)
در مجموع مىتوان گفت آن دوستى مورد سفارش اسلام است كه انسان را در رسيدن به هدف خلقت - كه همان كمال است - يارى رساند.
سئوالى كه ممكن است در اين جا مطرح شود اين است كه چرا بايد اسلام ملاك و معيار انتخاب دوستى را تعيين كند؟ و اصلاً چه نيازى به معيار و ملاك در اين زمينه است؟
در جواب بايد گفت كه اين بسته به نوع عقايد و ارزشهاى انسان دارد؛ يعنى اگر ما معتقديم كه خالقى داريم كه ما را دوست دارد و به راز خلقت ما و آن چه برايمان مفيد و مضر است، از همه آگاهتر است معتقد خواهيم بود كه او و فرستادگانش بهترين اشخاص هستند كه مىتوانند در همه زمينهها ملاكها و معيارها را تعيين كنند و حد و مرزها را مشخص نمايند. اصولاً عقل هر انسانى حكم مىكند كه در هر امرى حد و حدودى لازم است، مثلاً ما همان گونه كه در مصرف خوراك و پوشاك و... رعايت اعتدال مىكنيم و حدودى را لازم مىشماريم، در امر دوستى هم اين مراعات را نياز داريم. پس اين كه گفته شود من از هر كس خوشم آمد، او را به عنوان دوست انتخاب مىكنم، صحيح نيست؛ چون ما در امور معمولى هم حاضر نيستيم به هر كس اعتماد كنيم. به طور مثال اگر شما گوهر گران بهايى داشته باشيد و بخواهيد آن را به كسى بسپاريد، آيا آن را به هر كس كه خوشتان آمد مىدهيد يا به دنبال انسانى امين و كار درست مىگرديد؟ آيا قلب و دل و جان ما گرانبهاترين گوهر وجودمان نيست؟ و آيا تقديم آنها به هر كسى كه خوشمان آمد عاقلانه است؟