احاديث منتخب از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله (قسمت دوم)

احاديث منتخب از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله (قسمت دوم)

فرمود: هر كس به ديدار و زيارت عالم و دانشمندى برود مثل آن است كه مرا زيارت كرده، هر كه با دانشمندى دست دهد و مصافحه كند مثل آن كه با من مصافحه نموده، هر شخصى همنشين دانشمندى گردد مثل آن است كه با من مجالست كرده، و هر كه در دنيا با من همنشين شود، در آخرت همنشين من خواهد گشت.

ادامه نوشته

احاديث منتخب از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله  (قسمت اول)

احاديث منتخب از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله

 قال رَسُولُ اللّهِ (صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) : لا تُضَيِّعُوا صَلاتَكُمْ، فَإنَّ مَنْ ضَيَّعَ صَلاتَهُ، حُشِرَ مَعَ قارُونَ وَ هامانَ، وَ كانَ حَقّاً عَلىِ اللّهِ أنْ يُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقينَ.([1])
پيامبر مكرم اسلام (صلي الله عليه و آله) فرمود: نماز را سبك و ناچيز مشماريد، هر كس نسبت به نمازش بى اعتنا باشد و آنرا سبك و ضايع گرداند همنشين قارون و هامان خواهد گشت و حقّ خداوند است كه او را همراه منافقين در آتش داخل نمايد.

ادامه نوشته

فضيلت دوست داشتن اهل بيت عليهم السّلام

فضيلت دوست داشتن اهل بيت عليهم السّلام

 بنياد اسلام
1 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : اسلام برهنه است وجامه آن حياست وزيورش، وقارومردانگى اش، كردار نيك و ستونش، پارسايى. هر چيزى بنيادى دارد و بنياد اسلام، دوست داشتن ما اهل بيت است.
2 ـ امام على عليه السّلام : رسول خدا صلّى الله عليه و آله به من فرمود: اى على، اسلام [به منزله پيكرى] برهنه است كه لباس آن، پرهيزگارى مى باشد و اثاث خانه اش، هدايت و زيورش، حيا و ستونش، پارسايى و قوامش، كردار نيك و بنياد اسلام، دوست داشتن من و دوست داشتن اهل بيت من است.

ادامه نوشته

آداب و سنن پيامبر گرامى اسلام(ص)

آداب و سنن پيامبر گرامى اسلام(ص)

  1. از جمله سنن و آداب آن حضرت در امر نظافت و نزاهت
  2. آداب آن جناب در سفر
  3. رواياتى در باره آداب حضرتش در پوشاك و متعلقات آن   
  4. آداب آن حضرت در خوردني ها و آشاميدنى‏ها 



ادامه نوشته

رسول خدا (ص) از نگاه بيگانگان

  • رسول خدا (ص) از نگاه بيگانگان
    --   دكتر « ريتين » كه از مورخين بزرگ است مى گويد :
    « دين محمد (ص) از نخستين ساعت ظهور خود ، و در زمان صاحب دعوت يعنى رسول گرامى (ص) ثابت كرد كه يك دين همگانى است . اين آيين مقدس ، كه براى هر نژادى مناسب است ، با هر عقلى نيز موافقت دارد و عقول بشرى ، در هر پايه از مدنيت باشد ، از آن بى نياز نيست » .
    --   « جون اوركس » كه از دانشمندان به نام انگليسى است مى گويد :
    « محمد (ص) در تمام عمر خود ، ذاتش به هيچ پليدى آلوده نشد » .
    --  « مسترجون دى فنيزات » انگليسى مى گويد :
    « محمد از بزرگ ترين خيرخواهان نوع بشر است . ظهور او نشانه يكى از عاليترين عقول در تمام عالم مى باشد ، و اگر آسيا بخواهد به فرزندان خود افتخار كند ، سزاوار است كه به اين رادمرد بزرگ و بى مانند افتخار نمايد . البته ظلم بزرگى است اگر بخواهيم حق بزرگوارى اين مرد را ادا نكنيم ; زيرا اين همان شخصى است كه در هنگام ظهورش ، عرب در درجه انحطاط و توحّش بود كه بر ما مخفى نيست ، و باز مى بينيم پس از بعثت او بر اثر انوارى كه ديانت اسلام در دل هاى آنهايى كه با ميل آن را پذيرفتند ، چگونه اوضاع آن سامان منقلب شد ، به همين جهت است كه شك در بعثت محمد (صلى الله عليه وآله) را شك در قدرت خداوندى كه شامل تمام جهان و جهانيان است بايد دانست » .
    --  « خير الله » مسيحى مى گويد :
    « محمد كسى است كه تمدنى به وجود آورد ، كه چشم عالم را خيره ساخت و هنوز هم مورد احترام ، پسند و تعظيم فلاسفه جهان است . مقدس ترين قوانين را براى زناشويى و جنگ وضع نمود به طورى كه هماره قانون گذاران جهان و مصلحين عالم ، از تعاليم او استفاده كرده و براى وضع قوانين و نظامات از اين دين سهل و ساده استمداد مى جويند ، با اين بيان ، فلاسفه و حكماى يونان و غير يونان كجا مى توانند با اين حكيم بزرگوار و عظيم الشأن عرب ، برابرى كنند ؟» .
    --  دكتر « سموئيل زويمو » مى گويد :
    « پيغمبر مسلمين ، بدون ترديد از بزرگترين پيشوايان دينى ، مصلحين بى مانند ، دانشمندان فصيح و بليغ عالم بوده و با وجود اين ، يك فرمانده شجاع و فداكارى است » .
    --   « مسيو گروسه » در كتاب « تمدن هاى شرقى » مى گويد :
    « محمد وقتى شروع به دعوت نمود ، جوان بلند همت و پاكدامنى بود كه براى مشروع هاى مقدس ، سراسر عزم و اراده بود ، او خيلى بزرگتر و عاليتر از محيطى بود كه در آن زندگى مى كرد . عرب در آن روز كه آن مرد بزرگ ، آنها را به سوى خداپرستى دعوت كرد ، در منجلاب بت پرستى غوطهور بود ، در چنين هنگامى عزم كرد كه آنها را به سوى خداپرستى دعوت كند . حالت اجتماعى و روحى قوم عرب نيز بى اندازه بود ، هرج و مرج عجيبى در ميان آنها وجود داشت ، همديگر را مى كشتند و غارت را امرى جايز مى دانستند ، اخلاق و عادتشان فاسد بود و به تمام معنى وحشى ; بنابراين تصميم گرفت بر طبق دعوت خود ، يك حكومت دموكراسى كه ضامن وحدتشان باشد ايجاد نمايد و اخلاق و عادتشان را اصلاح كند ، او از همان ملت وحشى ، جامعه تربيت يافته اى به وجود آورد » .
    --  « جرجيس سال » انگليسى مى گويد :
    « محمد (ص) بهترين و نيكوترين اخلاق را داشت و كاملاً بر عكس كسى بود كه دشمنان او را معرفى مى كنند ، او منزه از هر بدى و پليدى بود ، او كسى بود كه براى اصلاح اخلاق بشر قيام نمود » .
    --   « سرمادك سايكس » مى گويد :
    « شكى نيست كه محمد ، در اثر نبوغ بى مانند خود ، و تعليمات پردامنه اش موفق شد كه فكر و عمل را دارا باشد ، و در اثر همين استعداد ، كشور بى همتايى تشكيل دهد و اين موضوع مسلم است كه او پيامبرى روشنفكر ، قانونگذارى بى نظير و داورى عادل بوده است » .
    --   « ث . ل » كه از دانشمندان بزرگ سرزمين عجائب و غرائب هند است مى گويد :
    « وقتى در امر محمد (ص) تأمل مى كنيم ، از عزم و اراده اين مرد بزرگ ، كه ميان يك ملت زمام گسيخته و بداخلاق و بت پرستى ، پرورش يافته ، در شگفت مى مانيم ; زيرا همه مى دانيم كه او تنها و بدون هيچ مساعدى ، با كمال مردانگى ، بدون ترس و واهمه ، براى تغيير اوضاع آن محيط فاسد قيام كرده و از كشته شدن نهراسيد ، و به وعده هايى كه به او داده مى شد اهميت نمى داد . ما مى خواهيم بدانيم اين نيروى عجيب را چه كسى به اين رادمرد عربى داد ، و آن قوه بيان و نفوذ كلمه را از كجا آورد ، و با چه وسيله اى توانست بردگان را از قيد غلامى آزاد كند و آن اتحاد بى مانند را ميان طبقات بزرگان و اشراف ، و توده مردم برقرار سازد و آنها را دوست و برادر نمايد ؟
    در صورتى كه ما هنوز در هندوستان براى دست ماليدن به بدن ، خونريزى مى كنيم ، ما مى خواهيم بفهميم كه محمد اين نيروى شگرف را از كجا به دست آورد ؟ و آن زندگانى سراسر افتخار ، سرچشمه اش در كجاست . كشور هندوستان هنوز دچار شرابخوارى است و اين پندهاى حكيمانه كه از بزرگان هندو به ما داده شده است ، كوچك ترين اثرى در جلوگيرى از استعمال الكل ندارد ، در صورتى كه مطابق گفته كتاب هاى قديم ، محمد همين كه شراب را حرام كرد ، پيروان و يارانش خم شراب را شكستند و شراب و الكل را دور ريختند .

مى خواهيم بگوييم : در محمد قوه مرموزى بود كه مانند « مانيستيم » تأثير داشت .
ـ « برنارد شاو » فيلسوف بزرگ انگليسى مى گويد :
« من همواره براى دين محمد (ص) بلندترين جايگاه را قائل هستم ; زيرا زندگانى حيرت آور اين مرد ، تأثير عجيبى در من داشته است ، بنابراين معتقدم دين او يگانه دينى است كه با تمام ادوار زندگى بشرى مناسب مى باشد ، و قابليت آن را دارد كه هر نسلى را به خود جلب كند ، اما من پيش بينى مى كنم كه اروپا در آينده ، دين محمد را قبول خواهد كرد ، آثار آن از الآن نمايان است ; زيرا اروپاييان به آن اقبال كرده اند . در قرون وسطى روحانيون دين مسيح ، يا بر اثر تعصب و يا به واسطه نادانى ، كه هر دو بسيار زشت است ، اسلام را به رنگ هاى بدى درآورده و آن را به بدترين شكلى كه مى توانستند معرفى كرده بودند ، در واقع روحانيون آن روز ، دشمن محمد و دين او بودند و تا پاى مرگ بر اين دشمنى باقى ماندند . من تاريخ زندگى و شخصيت او را از اين لحاظ كه مرد بزرگ و نابغه اى است مورد مطالعه قرار دادم ، آن چه بر من محقق شد اين است كه او از دشمنى با مسيح منزه است .
ما بايد محمد را نجات دهنده بشريت بدانيم ، و من معتقد هستم كه اگر شخصى مانند او متصدى حكومت عالم امروز شود ، به طور قطع مشكلات آن را حل خواهد كرد و صلح و آرامش و سعادت را كه جهان كمال احتياج به آنها را دارد ، فراهم خواهد آورد .
خوشبختانه در قرن نوزدهم عده اى از دانشمندان اروپا ، مانند : « كارلايل » ، « گوته » و « گيبون » به ارزش حقيقى دين محمد پى بردند و بر اثر آن ، تحول عجيبى در اروپا نسبت به دين اسلام به وجود آمد و موفقيت زيبايى يافت ; ولى در اين قرن ، اروپا در راه توجه به اسلام پيشرفت زيادى كرده و علاقه شديدى نسبت به دين محمد از خود نشان مى دهد و شايد در قرون آينده ، از اين جلوتر برود و معتقد به آن شود و به فايده عقيده محمدى اعتراف نمايد ، و تصديق كند كه براى حل مشكلاتش بهترين وسيله باشد . از همين جا مى توانيد تصديق كنيد كه پيش گويى من بجا بوده و در همين وقت عده زيادى از افراد ملت من و ساير اروپاييان دين محمد را قبول كرده اند ، در هر صورت به طورى كه مى توان گفت : تحول اروپا و توجهش به اسلام شروع شده است » . (1)
خوانندگان ارجمند با اين اعترافات و هزاران اعتراف ديگر ، از دانشمندان بيگانه و غير مسلمان درباره شخص پيامبر و آيين كامل و جامعش ، باز مى توان گفت دين اسلام مانع از ترقى و تعالى است ؟ مسلم اين قضاوت در حق آيين يهوديت و مسيحيت و ساير اديان صحيح است ; اما اين گونه بر آيين مقدس و پاك اسلام قضاوت كردن از كمال بى انصافى و بى خردى است .
1 ـ آيين اسلام شماره 30 ـ 1 ـ چاپ 1323 شمسى مقالات آقاى خليلى .

با آگاهي از  اعترافات تحليل گران و شخصيت هاي سياسي و فرهنگي غرب در زمينه جامعيت و توان مندي اسلام, مي توان به بخشي از علل رويكرد گسترده جوامع غربي به اسلام دست يافت و آن را مورد تحليل دقيق تري قرار داد .
--  كلاوس كينكل وزير اسبق امور خارجه آلمان اخيراً طي مقاله اي كه در مطبوعات اين كشور به چاپ رسيده است با تصريح به اين واقعيت كه :  موضوعاتي از قبيل جدايي دولت از جامعه و جدايي دين از سياست كه در عنصر روشنگري قرن 18 در اروپا مطرح شد در مورد اسلام صدق نمي كند مي نويسد:

اسلام پاسخ هاي روشني به مسائل مختلف داده و اين دين از يك سيستم فكري عملي منسجمي برخوردار است, اسلام نه تنها ديني است كه مداوم قلمرو و دامنه خود را توسعه مي دهد بلكه توانايي حضور اجتماعي اين دين در جوامع بشري روبه افزايش است. 
--   پرفسور برنارد لوئيس از دانشگاه برينستون آمريكا نيز طي سخنراني در همايش  اسلام در اروپاي غربي اظهار داشت :     آن گونه كه امروز در غرب فهميده مي شود اسلام تنها يك رشته اعتقادات فردي نيست بلكه يك نظام قوانين متنوع است. 
--   پرفسور خوزه مارتينز رئيس دانشكده تاريخ باستان دانشگاه كمبلوتنسه و عضو هيئت علمي آكادمي تاريخ رئال مادريد با تذكر اين مطلب كه گرچه من اروپايي هستم اما بي طرف صحبت مي كنم اظهار داشت:
 اسلام ديني كامل است و جامع با تمام قوانين صحيح زندگاني, من شخصاً قرآن را پنج بار مطالعه كرده ام در سطر سطر آن قانون و ثبات ديده مي شود و از آن گذشته به نظر من اسلام ديني بسيار آسان و فهميدني است و... ولي شما مي بينيد در مسيحيت به اندازه اي روايات گيج كننده است كه گاهي يك كشيش هم سرنخ تثليث را از دست مي دهد . وي افزود:  در نهايت در مسيحيت به يك مذهب مي رسيد ولي در اسلام مجموعه قوانين خواهي رسيد. 
--   تحليلگر روزنامه اسپانيايي ا.ب.ت در اين زمينه مي نويسد:
اسلام ديني اجتماعي است كه حتي مي تواند مانند ايران تبديل به حكومت شود مفاهيم اسلام واضح و روان است. 
--    هربرت هيل رينگ هاوس   نويسنده غربي هم در مقاله اي تحت عنوان  شكوفايي اسلام   با بيان اينكه:
  قرآن كتاب دستورالعمل هاي فردي و فقط براي آخرت نيست   مي نويسد:  قرآن زندگي جمعي انسان ها را در اين جهان نيز براساس دستورالعمل هاي خدايي سروسامان مي دهد. 
--   هري سيناين (Harryscnein): سياست مدار سرشناس سوئد, طي مقاله اي در روزنامه dn با عنوان  مذهب و سياست ،  ضمن طرح اين واقعيت كه:  اسلام كه در قرون اخير براي غربي ها ناآشنا شده بود با درگيري اسرائيل با مسلمانان و انقلاب اسلامي ايران سرزبان ها افتاده است   مي نويسد :
 اسلام تنها يك مذهب نيست بلكه يك جنبش سياسي است و حضرت محمد(ص) تنها يك پيامبر نبود يك سياست مدار و يك سردار نظامي نيز بود. 
--   پرفسور  دانل هول سينگر   سخنران كنفرانس بررسي تاثيرات اسلام در شمال آفريقا, نتيجه تحقيقات خود را پيرامون اسلام اين گونه ابراز مي دارد:
 اسلام تنها يك مذهب نمي باشد بلكه يك اسلوب زندگاني است, دين اسلام و حكومت با هم توام و مخلوط هستند. 
--   مورهود كندي, متخصص با سابقه مركز مطالعات عربي و خارجي ايالات متحده آمريكا (كه مديران و تجار را در رابطه با فرهنگ هاي ساير ملل تعليم مي دهد) و رئيس  بنياد كندي   در نيويورك, با پيش بيني اين امر كه  اسلام به زودي به عنوان مهم ترين گروه مذهبي در آمريكا بعد از مسيحيت ظهور خواهد كرد  , در تشريح علل و عوامل رويكرد گسترده بين المللي به اسلام و جذابيت هاي اين دين جهاني گفت :
 ما بايد بپذيريم كه اسلام مانند مسيحيت تنها يك دين و اعتقاد نيست بلكه علاوه بر آن يك سيستم سياسي نيز بوده و حقوق خاص خود را دارد, ضمناً دين اسلام طريقه اي است براي زندگي كردن . 
وي اضافه نمود:  من به عنوان يك دانشجوي دانشگاه هاروارد قوانين وراثت در اسلام را با قوانين ايالت خود مقايسه نمودم و از اينكه قوانين اسلام بسيار انساني تر بوده و روابط خانوادگي را در نظر گرفته است در شگفت ماندم! 
--    تحليلگر و نويسنده روزنامه كريستين مانيتور با بيان تلقي غالبي كه از اسلام در دهه هاي اخير خصوصاً پس از قيام امام خميني در اذهان عمومي پديد آمده مي نويسد:  اسلام به عنوان دارويي براي دردهاي روحي و كيميايي   براي رفع مشكلات سياسي و اقتصادي است, اسلام از آغاز ظهور برخوردي جامع و كامل با همه وجوه ابعاد زندگي در پيش گرفت و با زندگي شخصي افراد به همان اندازه سروكار دارد كه با حيات اجتماعي آنان دارد. 
--   در عصر با بركت امام خميني(ص) به نحو روزافزوني اين باور در ميان انديشمندان و صاحب نظران بين المللي- و به ويژه غربي- رسوخ مي نمايد كه:
 جوهره اسلام با شرايط و احوال (مختلف) انساني قابل انطباق است و ايمان و اطمينان خلل ناپذيري كه به آدميان مي دهد آنان را از سرگشتگي و پوچي تمدن امروز مصون مي دارد  .
بر گرفته از كتاب عصر امام خميني   (مير احمد رضا حاجتي )

 

معرفی شخصیت پیامبراسلام  (ص)

معرفى شخصيت پيغمبر اسلام (ص)
امروزه براى شناخت هر مكتبى ، ابتدا مى توان شخص و شخصيت بنيانگذارش را از هر جهت مورد مطالعه و شخصيت شناسى كرد ; يعنى شخص و شخصيتش را از نظر آراء ، افكار ، اخلاق و عقايد بررسى كرده ، تا به وسيله اين شناخت ، مكتبش را بهتر و كاملتر معرفى نمود .
در حقيقت وجود پيامبر در تمام برنامه هايش ، آيينه تمام نماى اسلام و قرآن است كه با شناخت او به طور صحيح و كامل ، مى توان اسلام و جنبه سازندگيش را شناخت ، و دريافت كه اسلام در تمام زمينه ها و مسائل زندگى ، حيات بخش انسان است .
سيماى محمد (ص) در نگاه على (ع)
على (ع) مى فرمايد :
«قامتش متوسط ، محاسن انبوه ، چهره برجسته و ارغوانى و آثار قدرت از ظاهرش آشكار بود . چيزى كه بيش از همه قابل توجه است ، صفات روحى و مزاياى اخلاقى آن رادمرد بزرگ بود كه وى را از همه عالم ، برتر و بالاتر قرار داده است .
بر اثر كثرت عبادت ، از زيادى كلام متنفر و غالباً خاموش مى نشست . نشانه بالاترين درجه نيكوكارى و احسان از چهره اش پيدا بود و انصاف گويى جزء طبيعت او قرار داشت . بى حد خليق و منصف بود و دوست و بيگانه ، قوى و ضعيف در نظرش يكسان بودند ; ولى نسبت به فقرا محبتى خاص داشت ، همانطور كه فقرا را به خاطر فقر ، حقير نمى ديد ; اغنيا را نيز به خاطر ثروت تنها احترام نمى كرد . نسبت به واردين و اصحاب ، اظهار محبت مى كرد و هيچوقت جواب خشن و سختى به آنها نمى داد .
آن چنان در سياست و كياست برترى داشت ، كه از افرادى ضعيف و پراكنده ، ملتى قوى بنا نهاد كه با هيچ حادثه تاريخى از بين نخواهد رفت ; زيرا از جسم و جان خويش در راه به ثمر نشستن نهال نوپاى اسلام مايه گذاشته بود .
كسانى كه به ملاقات وى شرفياب مى شدند ، از آنها با چهره باز پذيرايى مى كرد و مطالب آنان را با كمال صبر و تحمل گوش مى داد ، و تا برنمى خاستند حركت نمى كرد . هر كس با وى مصافحه مي كرد ، تا دستش را رها نمى نمود ، دست خود را نمى كشيد اگر با وى در موضوعى سخن مى گفتند ، تا او سخنش را قطع نمى كرد ، آن حضرت سخن خود را قطع نمى فرمود . بيشتر اوقات به ديدار اصحاب خود مى رفت ، و آنچنان بى تكلّف زندگى مى كرد كه گوسفندان را خود مى دوشيد .
از طرف ديگر چنان قدرت در حل مشكلات داشت كه از متخصصين فن نيز داناتر و آگاه تر بود . چنان راه مى رفت كه گويى ، در سراشيبى حركت مى كند و با اين كه وقار و آرامش زيادى داشت ; هنگام قدم زدن گويى از زمين كنده مى شد ، هنگام كار به گونه اى به كار مى پرداخت كه هركس مى ديد فكر مى كرد همه حواس و فكرش ، در اطراف آن دور مى زند .
در هنگام جنگ آن چنان به فرمان خداى متعال حركت مى كرد ، كه هيچ چيز نمى توانست جلوى او را بگيرد .»
در نقل ديگرى آمده است كه اميرمؤمنان (ع) فرمود :
« شجاع ترين و جنگاورترين ما ، كسى بود كه در جنگ به او نزديك تر باشد » .
آن حضرت مرد جنگ بود ، خطوط و نقشه جبهه را دقيق ترسيم مى كرد و سپاه و لشكر را فرماندهى مى نمود و مى جنگيد ; آنچنان كه گويى فرمانده جنگى است ، كه تنها تخصصش آن فن است . نه تنها
در جنگ بلكه در تمام رشته هايى كه وارد مى شد همينطور بود ; يعنى تصور مى كردى متخصص آن كار است .
هم پدر بزرگوار بود و هم شوهرى نيك ، خانواده بزرگى را با نفقه بسيار سرپرستى مى كرد ، هم نفقه نفسانى ، روحى و نفقه مالى ، گويى والاترين و دلسوزترين پدرى است كه چشم روزگار به خود ديده است .
آن حضرت لباس و كفش خود را با دست خويش وصله مى كرد ، و هميشه فقرا را نزد خود جمع مى نمود و آنها را محترم مى داشت .
تا زمانى كه از دنيا رفت ، حتى براى يك مرتبه از نان جو غذاى سير تناول نكرد ! . بيشتر اتفاق مى افتاد كه در منزل وى ، به منظور پخت غذا آتشى روشن نمى شد ، و در آن مدت غذاى وى و اهل خانه اش خرما و آب بود .
نبى بزرگ اسلام بر نفس خويش مسلط بود ، سخن كم مى گفت ، زياد فكر مى كرد و اراده اش در نهايت درجه قوت بود . اگر چه وارستگى و سادگى وى حيرت انگيز بود ; ولى مقيد بود كه هميشه خود را تميز و پاكيزه نگاه دارد . در تمام مدت عمر ، كارهاى شخصى خود را به ديگرى محول نكرد ، و خود عهده دار كارهاى شخصى خويش بود . او سرمشق مردم در زندگى عملى بود .
در تحمل مشقت توانايى زيادى داشت ، چنان كه يكى از غلامان وى نقل مى كند : مدت هيجده سال در خدمتش بودم ، در تمام اين مدت يك حركت يا سخن ملال آور مشاهده نكردم . در جنگ شجاعت و دليرى از خود نشان مى داد و از هيچ خطرى فرار نمى كرد ، با اين وصف هيچ وقت هم بدون جهت خود را در خطر نمى انداخت .
آن بزرگ مرد آسمانى ، قبل از اين كه با گفتار خود راهنماى خلق باشد ، با رفتار شخصى خود ، بهترين تربيت كننده و رهبر بود ، نخست از خويش نمونه عملى دستورات قرآن را نشان مى داد ، آنگاه مردم را بدان دستورات دعوت مى نمود . گاهى از شدت گرسنگى ، بر شكم مبارك سنگ مى بست و اگر بر سفره اى مى نشست ، آنچه از غذا حاضر بود تناول مى فرمود و ايراد نمى گرفت ، از غذاهاى حلال دورى نمى جست و از لباس آنچه فراهم بود مى پوشيد .
آن انسان كامل و جامع ، در دورترين محل مدينه ، از بيمار عيادت مى كرد ، با محتاجان مى نشست و با فقرا هم غذا مى شد . مركب معينى براى سوارى نداشت ، اسب ، شتر يا الاغ سوار مى شد و گاهى نيز پياده به مقصد مى رفت ، بوى خوش را دوست داشت و از بوى بد بيزارى مى جست . دانشمندان و آگاهان را گرامى مى داشت و بزرگان را با مهر ، محبت ، احسان به طرف خود جلب مى نمود . از خويشاوندان ديدن مى كرد ، بدون اين كه يكى را بر ديگرى برترى دهد . بر احدى جفا و ستم روا نمى داشت و عذر عذرخواهان را مى پذيرفت . شوخى مى كرد ; اما حق مى گفت ، مى خنديد ولى صداى خود را به خنده بلند نمى كرد . با او به درشتى سخن مى گفتند اما او حوصله مى كرد . بدى ها را به رخ اشخاص نمى آورد و بدى را به بدى تلافى نمى نمود و از بدكاران گذشت مى كرد .
كسى در سلام بر او پيشى نداشت . بيشتر اوقات دو زانو مى نشست و دست بر زانو مى گرفت . تازه واردين ، او را در ميان جمع نمى شناختند ; زيرا در هنگام نشستن جاى معينى نداشت . بيشتر به طرف قبله مى نشست و هر كس به ديدنش مى رفت ، عباى مبارك خود را زير پايش قرار مى داد ، در حالى


كه با آن هيچ آشنايى نداشت . براى مهمان تكيه گاه قرار مى داد و اگر مهمان نمى پذيرفت ، با اصرار به او مى قبولاند . دير غضب و زودگذر بود . با محبت و سودمندترين فرد براى مردم بود .
شيرين تر و گوياتر از همه سخن مى گفت ; ولى كم مى گفت ، در عين كم گفتن تمام كلام و خواسته اش را بازگو مى كرد . سكوتش طولانى و بدون احتياج سخن نمى گفت . هرگز از او سخن بد شنيده نشد . در حال خشم و رضا جز حق و حقيقت نمى فرمود .
بهترين غذاى او آن بود كه براى تمام مردم فراهم بود ، غذاى خيلى گرم نمى خورد ، از غذايى كه نزدش بود تناول مى كرد و براى خوردن طعام با سه يا چهار انگشت مقدسش غذا ميل مى كرد ، نانش از آرد جو سبوس نگرفته بود و پياز ، سير و پيازچه نمى خورد و از هيچ طعامى بدگويى نمى كرد ، غذاى مانده بر انگشت را با دهان پاك مى كرد و مانده غذا را ميل مى فرمود و مى گفت : بركت غذا در آخر آن است .
لباسش تا روى پاى او را مى گرفت ، در هنگام قدرت ، مى بخشيد ، هميشه خوش رو و ظاهر و باطنش يكى بود ، خوشنودى و خشم از چهره اش آشكار بود ، كريمترين و راستگوترين انسان ها بود ، بدهكارى مالى خود را ادا مى كرد و كسى كه ناگهان او را مى ديد ، بزرگيش را درك و مجذوب آن حضرت مى شد .
چيزى از او نمى خواستند مگر آن كه عنايت مى فرمود ، بر كودكان مى گذشت و به آنان سلام مى كرد . در مرتبه اول هر كس با او ملاقات مى نمود ، ابهت آن حضرت او را مى گرفت و از هيبت آن حضرت مضطرب مى شد ، به او مى فرمود : آرام و آسان باش ، من نيز مانند شمايم . هرگز او را صدا نكردند مگر اين كه جواب داد . هرگاه با اصحاب خود مى نشست ، اگر درباره آخرت سخن مى گفتند توجه مى كرد و اگر درباره غذا و آشاميدنى صحبت مى كردند ، با آنان همگام مى شد و اگر در اطراف دنيا حرف مى زدند ، براى آنكه از آنان دلجويى كند در اطراف همان مطلب گفتگو مى كرد(1) .
چگونگى سخنان رسول خدا (ص)
« جاحظ » كه يكى از بزرگترين نويسندگان عرب است ، درباره كلام آن حضرت مى گويد :
« سخنان پيامبر (صلى الله عليه وآله) سخنى است كه شماره حروفش اندك و شماره معانيش بسيار ، از تصنّع برى و از تكلّف بر كنار است ، آنجا كه تفصيل لازم ، مفصل و آنجا كه اختصار ، مختصر است . از كلمات نامأنوس فرارى و از سخنان ياوه و بيهوده مبراست ، كلماتش با حكمت هم دوش ، با عصمت هم آغوش ، با تأييد قرين و با توفيق هم نشين بود .
خداى متعال گفتارش را با محبت و قبول توأم ساخته بود ، بى نهايت عالى مى گفت . و مهابت ، حلاوت ، افهام و اختصار را با هم داشت . از تكرار سخن بى نياز بود و شنونده را بدينكار نياز نمى افتاد ، با وجود اين هيچ وقت كلمه اى از سخنش نمى افتاد ، خطايى بر او رخ نمى داد و دليلش سستى نمى گرفت .                                                                         1 ـ مكارم الاخلاق : 1 ، 9 ; بحارالانوار : 16 ، 194 ; سفينة البحار : 1 ، 420 ـ 411 .
كسى بر او فايق نمى شد و سخندانى ، او را مجاب نمى كرد ، سخنان مفصل را با كلمه اى مختصر رد مى كرد و براى اسكات حريف ، در حدود معلوماتش سخن مى گفت . جز سخن راست دليلى نمى آورد و غلبه را جز به وسيله حقيقت نمى خواست . سخنان فريبنده و خدعه آميز نمى گفت و هرگز
عيب جويى نمى كرد و گوشه نمى زد . در سخن نه كند بود نه تند ، گفتارش نه طولانى بود نه مبهم . مردم سخنى سودمندتر و شيواتر و مؤثرتر از سخن وى نشنيده و نمى شنيدند » .
فصاحت حضرت (ص)
در مقدمه كتاب سودمند و پرقيمت « نهج الفصاحه » درباره كلام پيغمبر (ص)آمده است :
« فصاحت نبى اكرم (ص) موهوب بود نه مصنوع ، آن جان نيرومند كه نورافكن تاريخ بود ، با آن اقتدار عجيب بر احاطه معانى كه خدايش داده بود ، با آن تسلط شگفت انگيز كه بر لهجات عرب ، خاصه لهجه مهذب و كامل قريش ، داشت ، با آن قوت عزيمت و استقامت طبع ، كه با حوادث سهمگين تحدى مى كرد ، با آن صفاى خاطر كه چون آسمان ، بلند برتر از حوادث بود و غبار كدورت آسان نمى گرفت ، به حق در سايه قرآن به مرحله مادون آن بى منازع به او رنگ فصاحت تكيه زده بود . به راستى كه خداوندش براى ابلاغ رسالت نيكو پرورانده بود ، و براى وصول بدان اوج كمال كه خلوتگاه راز است ، همه رنج هاى گوناگون حيات را از مرارت يتيمى ، گزش فقر ، داغ فرزند ، هول دائم از خطرات ، حيرت نابسامانى ، محنت غربت و برتر از همه ، انزواى توان فرساى كشنده ; يعنى بلاى تنهايى در جمع بى خبرانِ پر مدعا ، چشيده بود » .
چنين شخصيت بى نظيرى از طرف خداى بزرگ ، مأموريت ابلاغ دين را داشت ، دينى كه منبع فيض آفرينش به او وحى مى كند ، تا او در سايه شخصيت والايش به جهانيان برساند ، آيينى كه سرچشمه وجود ، عالم ، عادل ، حكيم و آفرينش ، به وى ابلاغ مى نمايد و او را مأمور تبليغ آن مى كند ، دينى كه سرچشمه آن حق و رساننده به نبى اسلام ، امين وحى و قانون اساسيش قرآن و مأمور تبليغش چنين رادمردى باشد ، باز هم مى توان گفت در دنياى علم آنهم دنيايى ناقص و ناتوان از اخلاق و معنويات ، و دنيايى كه علم در او چون نقطه صفر و مجهولات بى نهايت است ، مانع از ترقى ، پيشرفت ، تعالى و تمدن است ؟ آيا رد چنين شخصيتى دليل بر كمال بى انصافى ، جهالت و حماقت نيست ؟
آيا شخصيتى چون پيغمبر (ص) كه تمام كمالات و اوصاف انسانى ، در حد اعلا ، در او جمع بوده و جزئيات زندگى كسى چون او ، در تاريخ منعكس نشده و تاريخ مانند او را در فضايل بياد ندارد ، ممكن است پايه گذار دينى باشد كه مانع از ترقى و تعالى بشر گردد ؟ ! !
ما قبول داريم دنياى امروز دنياى علم است ; ولى بشر افسار گسيخته ، تمام معنويات را از دانش جدا كرده و جز معلومات خشك طبّى ، نجومى ، رياضى ، فيزيكى ، اسلحه سازى ، روانشناسى بى روح و تاريخ و جغرافيا و . . چيزى براى بشر نگذاشته ، علم ، امروز جز اين كه وسايل راحتى براى جسم بشر ، از تمام برنامه ها ساخته ، آن هم عده اى قلدر و زورگو و ثروتمند از آن كمال بهره را مى برند ، آيا كار ديگرى كرده و معجز ديگرى از او سرزده است ؟
امروزه ممالك متحده ، از بهترين برنامه هاى علمى ، سياسى و مالى در جهان بهره مندند و كشورى در جهان همدوش او نيست ، در حالى كه چراغ علم و دانش ، در آمريكا به طور چشمگيرى روشن است ، آنچنان كه پايش به كره ماه رسيد ; ولى از نظر معنوى و اخلاقى در رأس فقيرترين كشورهاى جهان است ، به طورى كه آن كشور بيشتر به جنگلى پر از حيوانات درنده و وحشى شبيه است ، تا به كشورى انسان نشين .

چه خوب است آنها كه مى گويند: دنيا ، دنياى علم است ; يعنى سعادت ، نجات و خوشبختى در سايه اين دنياست ، برنامه زير را كه يكى از صدها برنامه ننگين در آمريكا است ، بخوانند و از اين رجز خوانى آميخته با غرورِ تو خالى و شبيه « من آنم كه رستم بود پهلوان » دست بردارند ; زيرا جهان غرب ، در تمام علوم پيش رفته است ; ولى رجز خودنماييش را اينان مى خوانند ، و عجيب تر آن كه عده اى پس از بيرون آمدن از سينما و كاباره و برخى پس از تعليم گرفتن از شب نشينى هاى نامشروع و گروهى پس از بيرون كردن سر از ترياى طويله(1)و مست شدن از برنامه هاى ننگين و رسواى مراكزى چون كاخ جوانان و ديگر مراكز فساد ، به جاى بيدار شدن و بيرون آمدن از منجلاب فساد و حفظ قداست عمر عزيز و گرانبها ، از مصرف شدن در اين برنامه هاى جهنمى ، تمام حملات ناجوانمردانه خود را ، متوجه دين و اهل دين كرده و مكتبى را كه خداى عالم براى سعادت انسان ، به وسيله پيغمبر بزرگ ، به بشر عرضه كرده است مانع از ترقى مى دانند !
 (1 ـ ابتكار دانشجويان دانش و علم در قرن تسخير فضا در كوى دانشگاه در تهران .)
اينك توجه شما را به گوشه اى از اوضاع جهان علم جلب مى نماييم :
دين اسلام يا فرهنگ جهان مادى كدام مانع ترقى واقعى انسانند ؟
همانطور كه گفته شد ، آمريكا در رأس تمام كشورهاى بزرگ علمى در جهان است ; ولى علم نه تنها در آنجا مايه سعادت و نجات نشده است ; بلكه آنجا با آن همه پيشرفت علمى ، آنچنان غرق در مفاسد هستند كه خبر زير نمونه كوچكى از رسوايى هاى بزرگ آن كشور است ، نمونه كوچكى كه روزنه اى براى ورود در تمام رذايل و شمشيرى بران براى كشتن انسانيت است ، نمونه كوچكى كه كانون مقدس خانواده را ويران كرده و آن را به فاحشه خانه اى تبديل نموده است و آن اين است :
« بازى با جنس مخالف يكى از تفريح هاى شايعى است كه در بين دانشجويان دبيرستانى و طبقات بالاتر رواج دارد ; زيرا 92% از دانشجويان در بازى با جنس مخالف ، به روش قبل از ازدواج يا تفريح قبل از تشكيل خانواده ادامه مى دهند ، در صورتى كه 88% دانشجويان كلاس هاى پايين هستند و هر قدر سن كمتر باشد ، توجه به هم خوابى با دوستان كوچك بيشتر از همنشينى با زنان ولگرد است و هر قدر سن افزايش يابد ، افراد بى زنى كه تعليمات ناقص دارند به زنان فاسد مى گرايند .
در بين افرادى كه تا سن 25 سالگى ازدواج نكرده اند ، مى بينيم عمل زناشويى با زنان ولگرد به حساب زير است :
در 74% از دانشجويانى كه هنوز به مرحله دبيرستان نرسيده اند 54% از كسانى كه مرحله دبيرستان را گذرانده اند و 28% از كسانى كه تحصيل را به پايان رسانيده اند ، اين برنامه رواج دارد ، در ميان دهكده هايى كه افرادشان به دبستان مى روند 14% و افرادى كه دبيرستان را تمام كرده اند 20% و آنان كه به دانشگاه مى روند 26% مى باشند .
85% از مردم كه تعليمات عالى نديده اند ، معتقدند عمل زناشويى قبل از ازدواج ، يك امر طبيعى و عادى است و ارتباطى با جرم ندارد .
اين روش در ميان توده مردم كه تعليماتشان از مرحله ابتدايى تجاوز نمى كند فراوان است ، تا جايى كه از دو يا سه اجتماعى كه در آمريكا بررسى شده ، به يك فردى كه 16 يا 17 سال داشته باشد و با جنس مخالف همخواب نشده باشد پيدا نكرده اند .
مردان آمريكايى پس از ازدواج ارتباط غير همسر خويش را همدوش با ارتباط با همسر خود حفظ مى كنند(1).
اين است وضع مردمى كه به اصطلاح در بهترين و برترين منطقه علمى زندگى مى كنند . وضع مردم آن مملكت از نظر گناهان ديگر ، چون قمار ، دزدى ، گانگسترى ، آدم كشى ، استعمار كردن ملت ضعيف و پايمال كردن حقوق انسان ها ، و . . حيرت انگيز است ، اسلام با تمام اين مفاسد به مبارزه برخاست و بشر را در سايه يكتاپرستى ، به آراسته شدن جميع فضايل و كمالات اخلاقى دعوت كرد . چنان كه پيغمبر بزرگ بهترين نمونه عملى براى مردم جهان است ، با اين حال آيا باز هم بى خبران بايد رجز بخوانند و اسلام و دين را مانع از ترقى ، و دنياى علم كه ممالك متحده در رأس آن است را باعث ترقى و تعالى بدانند ؟ ! !
خوانندگان عزيز ! با مطالعه و دقت بيشتر در روحيات و اخلاقيات رسول الهى مى توان گفت : آن رادمرد آسمانى آيين ، مكتب و دينش مانع از ترقى و تعالى است ؟
نه تنها قرآن مجيد در سوره هاى گوناگون، اخلاق و شخصيت بى نظيرش را ستوده ، و نه تنها روايات و اخبار عالى و صحيح اسلامى آن حضرت را معرفى كرده ، و نه تنها جامعه دانشمندان و عقلاى اسلامى در كتب با اعتبارشان به نحو كامل و جامع از آن حضرت ياد كرده اند ; بلكه منصفين از دانشمندان و فلاسفه بيگانه نيز ، آن حضرت را در تمام زمينه هاى وجوديش ، ستايش كرده اند و مكتب او را تنها راه نجات بشر دانسته اند .                                                         

1 ـ نقشه هاى استعمارى : 164 .

 

ابعاد مهجوریت قرآن (3)

مهجوريت قرآن (3)
سيد جمال الدين و ريشه هاي واپسگرايي در جهان اسلام
چرا اسلام‌ ضعيف‌ شد؟
«ان‌الله لايغير مابقوم‌ حتي‌ يغيرواما بانفسهم‌».
«ذلك‌ بان‌الله لم‌ يك‌ مغيراً نعمه انعمها علي‌ قوم‌ حتي‌ يغيرواما بانفسهم‌». (27)
اين‌ آيات‌ قرآن‌ كريم‌ است‌ و كتاب‌ حكيم‌ و هادي‌ به‌ صراط‌ مستقيم‌ و منادي‌ دين‌ حنيف‌. شك‌ نمي‌كنند در او جز گمراهان‌ ديوانه‌ و زنديقان‌ از خرد بيگانه‌. قرآن‌ كتاب‌ منزل‌ از آسمان‌ است‌ بر بهترين‌ پيغمبران‌ تا خلق‌ را هدايت‌ كند و از وادي‌ ضلالت‌ نجات‌ بخشد. پس‌ بگوييد آيا خداوند از وعده خود تخلف‌ مي‌كند؟ آيا رسولان‌ را تكذيب‌ مي‌فرمايد؟ آيا فريب‌ مي‌دهد؟ آيا بندگان‌ خود را به‌ ضلالت‌ مي‌افكند؟ آيا آيات‌ بينات‌ را به‌ لغو و عبث‌ نازل‌ كرده‌؟ آيا انبياء به‌ او نسبت‌ دروغ‌ مي‌دهند؟ آيا پيغمبرانش‌ بدو افترا مي‌بندند؟ العياذبالله؛ معاذالله. خداوند راستگوترين‌ راستگويان‌ است‌. در وعده خود صادق است‌. رسولان‌ و پيغمبرانش‌ هم‌ معصومند؛ دروغ‌ نگويند؛ افترا نزنند؛ و خلق‌ را به‌ هدايت‌ دعوت‌ كنند. نسبت‌ عبث‌ و لغو به‌ ذات‌ ذوالجلالش‌ كفر و الحاد است‌؛ «تعالي‌ عمايقولون‌ علواً كبيراً» (28) حكيم‌ مطلق‌ جز به‌ حكمت‌ كار نكند و به‌ وعده‌ و وعيد وفا نمايد و سنّتش‌ تغيير نكند و كلماتش‌ تبديل‌ نپذيرد: «لامبدل‌ لكلماته‌» (29) . آيا آيات‌ محكمات‌ به‌ زبان‌ ديگر است‌ كه‌ ما نبايد بفهميم‌؟ آيا خداوند به‌ رمز صحبت‌ كرده‌ و خلق‌ را از هدايت‌ به‌ قرآن‌ منع‌ فرموده‌؟ آيا اشارات‌ و كناياتي‌ است‌ كه‌ ما ادراك‌ نمي‌كنيم‌؟ آيا زباني‌ عجيب‌ و غريب‌ است‌ كه‌ جز پيغمبر كسي‌ نمي‌فهمد؟ استغفرالله، قرآن‌ كتاب‌ خداست‌ كه‌ براي‌ هدايت‌ و راهنمايي‌ فرستاده‌ و به‌ زبان‌ عربي‌ ساده‌ بيان‌ فرموده‌؛ آنچه‌ خلق‌ را به‌ كار آيد و در معاد و معاش‌ لازم‌ باشد در او ذكر نموده‌؛ شفاي‌ درد گمراهي‌ است‌ و درمان‌ مرض‌ ناداني‌ كه‌ «شفاء لمافي‌ الصدور». (30) زبان‌ مرغان‌ نيست‌. رمز و اشاره‌ در محكمات‌ آياتش‌ نگفته‌. واضح‌ وصريح‌ به‌ زبانيكه‌ بدويان‌ و اعراق ب‌ و هر عربي‌ داني‌ ملتفت‌ شود نطق‌ فرموده‌. يك‌ مرشد دايمي‌ و راهنماي‌ ادبي‌ است‌ كه‌ تا روز قيامت‌ برقرار است‌ و رافع‌ اشتباه‌ هرگز باطل‌ به‌ او نزديك‌ نشود و از هيچ‌ سو خلل‌ بدو راه‌ نيابد «لايأتيه‌ الباطل‌ من‌ بين‌ يديه‌ ولامن‌ خلفه‌». (31) خداوند متعال‌ در كتاب‌ مجيد خود ما مسلمانان‌ را وعده‌ها فرموده‌، نويدها داده‌، مژده بزرگي‌ و سيادت‌ داده‌ كه‌ برحسب‌ آنها بايستي‌ اسلام‌ بر ساير اديان‌ و مذاهب‌ عالم‌ برتري‌ داشته‌، مسلمانان‌ زبده بني‌آدم‌ و سروران‌ اهل‌ عالم‌ شوند، چنان‌ كه‌ مي‌فرمايد: «ولله العزه ولرسوله‌ وللمؤمنين‌» (32) عزت‌ و بزرگي‌ مخصوص‌ خدا و رسولش‌ و مسلمانان‌ است‌؛ غير از مسلمين‌ كسي‌ را عزت‌ نداده‌ايم‌ و اين‌ خلعت‌ را به‌ اندام‌ اين‌ امت‌ مرحومه‌ پوشانيده‌ايم‌. در جاي‌ ديگر مي‌فرمايد: «وكان‌ حقا علينا نصرالمؤمنين‌»؛ (33) يعني‌ بر خداوند لازم‌ و واجب‌ است‌ كه‌ مسلمانان‌ و مؤمنان‌ را ياري‌ و كمك‌ كند و بر ساير مردم‌ غلبه‌ و ظفر بخشد. نيز جاي‌ ديگر فرموده‌: «ليظهره‌ علي‌الدين‌ كله‌ و كفي‌بالله شهيدا»؛ (34) يعني‌ خداوند بايد دين‌ حنيف‌ اسلام‌ را بر تمام‌ دينها و مذاهب‌ غلبه‌ دهد تا آنان‌ را سراسر فرو گيرد و خودش‌ در اين‌ عهدي‌ كه‌ كرده‌ شاهد كافي‌ است‌. از اين‌ قبيل‌ آيات‌ بسيار است‌ و احاديث‌ نيز در اين‌ خصوص‌ بي‌شمار كه‌ من‌ جمله‌ است‌: «السلام‌ يعلوولايعلي‌ عليه‌»؛ (35) اسلام‌ بايد هميشه‌ در مرتبه اعلي‌ باشد و هيچ‌ ديني‌ بر او ارتقاء نجويد. بلي‌ در اين‌ آيات‌ محكمات‌ خداوند به‌ ما صريحاً وعده نصرت‌ و ظفر و عزت‌ و علو كلمه‌ داده‌ است‌ به‌ قسمي‌ كه‌ ابداً قابل‌ تأويل‌ نيست‌ و هيچ‌ مسلمان‌ دينداري‌ نمي‌تواند انكار آن‌ را بنمايد مگر آن‌ كس‌ كه‌ از صراط‌المستقيم‌ شريعت‌ منحرف‌ گشته‌ كلمات‌ الهي‌ را تحريف‌ نمايد. آيا اين‌ آيات‌ متشابهات‌ است‌ كه‌ نبايد پيرامون‌ آنها گشت‌؟ آيا توجيه‌ و تأويل‌ قبول‌ مي‌كند؟ آيا خداوند در آنها عزت‌ مسلمانان‌ را موقت‌ فرموده‌ و تا زماني‌ محدود مقيد ساخته‌؟ خير، جملگي‌ محكماتند كه‌ ابداً كسي‌ نمي‌تواند در معناي‌ او شبهه‌ نمايد و مدتي‌ محدود نيز در آنها نيست‌، بلكه‌ تا قيامت‌ و ظهور ساعت‌ بايد اسلام‌ و اسلاميان‌ سربلند و مفتخر بوده‌ و بر عالميان‌ پيشي‌ گيرند و سبقت‌ جويند. امت‌ اسلام‌ را خداوند با قلت‌ عدد و كمي‌ جمعيت‌ برانگيخت‌ و شأنشان‌ را با علي‌ درجه عظمت‌ رسانيد، به‌ اندازه‌اي‌ كه‌ اَقدام‌ خود را قلل‌ جبال‌ شامخه‌ ثابت‌ نمودند و كوهها را از صولت‌ خويش‌ متزلزل‌ ساختند؛ از شنيدن‌ نامشان‌ دلها طپيدي‌ و از هيبتشان‌ بدنها لرزيدي‌ و زهره نام‌آوران‌ شكافتي‌ و ظهور عجيب‌ آنها هر نفسي‌ را به‌ هول‌ انداخته‌ و هر عقلي‌ را در ترقي‌ فوق العاده‌شان‌ متحير ساخت‌ و اهل‌ عالم‌ انگشت‌ عبرت‌ به‌ دندان‌ گرفتند و از ترقيات‌ محيرالعقول‌ اين‌ قوم‌ در مدتي‌ اندك‌ سخت‌ حيران‌ ماندند كه‌ آيا اين‌ راه‌آهن‌ برق را از كجا به‌ دست‌ آورده‌اند كه‌ به‌ يك‌ طرفه العين‌ فرسنگها راه‌ مي‌پيمايند واين‌ ماشين‌ پرقوه‌ را چگونه‌ ايجاد نمودند كه‌ در آني‌ هزارها بار سنگين‌ را بر دوش‌ مي‌كشند. چگونه‌ اقوام‌ شجاع‌ عالم‌ از مقابله با آنها عاجز و ناتوان‌ شدند و چنان‌ مملكتهاي‌ بزرگ‌ فرسوده سمّ ستورشان‌ گرديد؟ لكن‌ دانايان‌ حقيقت‌بين‌، حقيقت‌خواه‌، حقيقت‌شناس‌، علت‌ اين‌ ترقي‌ ناگهاني‌ را يافته‌ چنين‌ گفتند: «قوم‌ كانوا مع‌الله فكان‌الله معهم‌». مسلمانان‌ با خدا بودند و در راه‌ اعلاء كلمه الهي‌ كوشش‌ كردند و خدا را در هيچ‌ حال‌ فراموش‌ ننمودند، پس‌ خدا نيز با آنها بود و نصرت‌ خود را قريب‌ ركابشان‌ فرمود، چنان‌ كه‌ صريح‌ قرآن‌ شريف‌ است‌: «ان‌ تنصرالله ينصركم‌»؛ (36) يعني‌ اگر خدا را ياري‌ كنيد خدا نيز شما را ياري‌ مي‌كند. واضح‌ است‌ كه‌ خداوند با كسي‌ جنگ‌ ندارد و عاجز هم‌ نيست‌ تا محتاج‌ به‌ ياري‌ و كمك‌ بندگان‌ خود باشد، بلكه‌ مقصود آن‌ است‌ كه‌ اگر خدا را هميشه‌ حاضر و ناظر دانسته‌ و در راه‌ اعلاء كلمه خدا و اجراي‌ اوامر و نواهي‌ شريعت‌ الهيه‌ جهاد و كوشش‌ كنيد خداوند شما را ظفر مي‌دهد و نصرت‌ كرامت‌ مي‌فرمايد. ملت‌ اسلام‌ را در اول‌ ظهور نه‌ جمعيت‌ زياد بود و نه‌ تهيه كافي‌، نه‌ آذوقه‌ داشتند و نه‌ اسلحه‌. با اين‌ حال‌ صفوف‌ ملل‌ عالم‌ را شكافتند و كران‌ تا كران‌ را زير قدرت‌ و حكومت‌ خويش‌ درآوردند و ممالك‌ ديگران‌ را متصرف‌ شدند. نه‌ برجهاي‌ مجوس‌ و خندقهايشان‌ جلوگيري‌ از آنها را كرده‌ و نه‌ قلعه‌هاي‌ محكم‌ رومانيان‌ مانع‌ از حمله‌ و غلبه ايشان‌ گرديد، نه‌ قشون‌ جرار حايل‌ ونه‌ شمشير آبدار عايق‌ شد، ونه‌ عظمت‌ پادشاهان‌ جهان‌ ترسي‌ در دلشان‌ افكند و نه‌ ثروت‌ دشمنان‌ در قلوبشان‌ اثري‌ بخشيد. نظم‌ و ترتيب‌ مملكتي‌ خللي‌ در اركان‌ وجودشان‌ نيفكند. علوم‌ و فنون‌ ديگران‌ رخنه‌ در بنيادشان‌ نينداخت‌. به‌ هر سو كه‌ رو كردند چون‌ شير خشمناك‌ شيرازه وجود دشمنان‌ را پاشيدند و ) به‌ ( هر جانب‌ متوجه‌ شدند لشكر مخالف‌ را زيروزبر نمودند. هرگز به‌ خاطر كسي‌ خطور نمي‌كرد كه‌ اين‌ مشت‌ اعراق ب‌ بي‌سامان‌ اركان‌ دول‌ عظيمه‌ را متزلزل‌ نمايند و نام‌ و نشانشان‌ را از صفحه عالم‌ محو كنند. در هيچ‌ سينه‌ خلجان‌ نمي‌كرد كه‌ اين‌ گروه‌ ضعيف‌ ناتوان‌ ملل‌ قاهره جهان‌ را مقهور و مغلوب‌ نمايند و دين‌ خود يعني‌ شريعت‌ اسلام‌ را در عالم‌ جايگير و متمكن‌ سازند و عالميان‌ را خاضع‌ و خاشع‌ اوامر و نواهي‌ قرآن‌ نمايند. لكن‌ اين‌ امر عظيم‌ واقع‌ شد و اين‌ امت‌ مرحومه‌ با كمال‌ ضعف‌ و بي‌اسبابي‌ به‌ مقامي‌ رسيدند كه‌ هيچ‌ امتي‌ را آن‌ مقام‌ ميسر نگشت‌ و در هيچ‌ تاريخي‌ نظيرش‌ ديده‌ نشد. جهت‌ چه‌ بود؟ جهت‌ آن‌ بود كه‌ عهدي‌ كه‌ با خدا بستند وفا كردند. پس‌ خداوند نيز آنها را در دنيا و آخرت‌ اجر جزيل‌ كرامت‌ نمود، در دنيا عزت‌ و در آخرت‌ سعادت‌. اكنون‌ به‌ احوال‌ حاليه مسلمانان‌ نظري‌ كنيم‌ و با اوضاع‌ سابقه‌ مقابله‌ نماييم‌ و ترقي‌ و تنزلشان‌ را معلوم‌ كنيم‌. امروز جمعيت‌ مسلمانان‌ در تمام‌ عالم‌ زياده‌ از ششصد كرور است‌، يعني‌ دو هزار برابر جمعيتي‌ كه‌ مسلمانان‌ در زمان‌ فتح‌ ممالك‌ عالم‌ داشتند و مملكتشان‌ از كنار درياي‌ محيط‌ اطلس‌ (در مغرب‌ افريقاست‌) تا قلب‌ مملكت‌ چين‌، همه‌ اراضي‌ مستقل‌ و آباد بهترين‌ نقاط‌ كره زمين‌، صاحب‌ طبيعي‌ ) طبيعت‌ ( و آب‌ وهواي‌ پاكيزه‌ و تربت‌ طيبه‌ و داراي‌ انواع‌ و اقسام‌ نعمتهاي‌ خداداد، قابل‌ هم‌ قسم‌ زراعت‌ و مراكز ثروت‌ و مكنت‌، منبع‌ علم‌ و معرفت‌، همان‌ نقاطي‌ كه‌ از اول‌ تاريخ‌ تا اين‌ اواخر پناهگاه‌ اهل‌ عالم‌ و نقطه تمدن‌ و عمران‌ بوده‌ و پادشاهانش‌ هميشه‌ ملك‌الملوك‌ جهان‌ بوده‌اند. من‌ جمله‌ در يك‌ قطعه كوچك‌ آن‌ يعني‌ از كنار دجله‌ تا نيل‌ چندين‌ دولت‌ بزرگ‌ بوده‌ است‌ كه‌ هر يك‌ از اعظم‌ دول‌ عالم‌ شمرده‌ مي‌شد مثل‌ آشوريان‌، فنيقيان‌، بابليان‌، مصريان‌، كلدانيان‌، اسرائيليان‌ و غيره‌. بدبختانه‌ با اين‌ حال‌، بلاد مسلمانان‌ امروزه‌ منهوب‌ است‌ و اموالشان‌ مسلوب‌، مملكتشان‌ را اجانب‌ تصرف‌ كنند و ثروتشان‌ را ديگران‌ تصاحب‌ نمايند. روزي‌ نيست‌ كه‌ بيگانگان‌ بر يك‌ قطعه‌اي‌ از قطعات‌ چنگ‌ نيندازند و شبي‌ نيست‌ كه‌ يك‌ فرقه‌شان‌ را زير حكومت‌ و اطاعت‌ نياورند. آبرويشان‌ را بريزند و شرفشان‌ را بر باد دهند؛ نه‌ امرشان‌ مطاع‌ و نه‌ حرفشان‌ مسموع‌ است‌. به‌ زير زنجير عبوديتشان‌ كشند و طوق عبوديت‌ بر گردنشان‌ نهند. خاك‌ مسكنت‌ و مذلت‌ بر فرقشان‌ ريزند و آتش‌ قهر در دودمانشان‌ زنند؛ نامشان‌ را جز به‌ زشتي‌ نگويند و اسمشان‌ را جز به‌ بدي‌ نبرند. گاهي‌ وحشي‌شان‌ خوانند، زماني‌ با قساوت‌ و بي‌رحمشان‌ دانند و بالاخره‌ همگي‌ را ديوانه‌ و از دانش‌ بيگانه‌ گويند؛ از سلسله بني‌آدمشان‌ خارج‌ كرده‌ چون‌ حيوان‌ با آنها سلوك‌ كنند. ياللمصيبه ياللرزيه‌؛ اين‌ چه‌ حالت‌ است‌؟ اين‌ چه‌ فلاكت‌ است‌؟ مصر و سودان‌ و شبه‌ جزيره بزرگ‌ هندوستان‌ را كه‌ قسمت‌ بزرگي‌ از ممالك‌ اسلامي‌ است‌ انگلستان‌ تصرف‌ كرده‌؛ مراكش‌ و تونس‌ و الجزائر را فرانسه‌ تصاحب‌ نموده‌؛ جاوه‌ و جزائر بحر محيط‌ را هلند مالك‌ الرقاب‌ گشته‌، تركستان‌ غربي‌ و بلاد وسيعه ماوراءالنهر و قفقاز و داغستان‌ را روس‌ به‌ حيطه تسخير آورده‌؛ تركستان‌ شرقي‌ را چين‌ متصرف‌ شده‌ و از ممالك‌ اسلامي‌ جز معدودي‌ بر حالت‌ استقلال‌ نمانده‌؛ اينها نيز در خوف‌ و خطر عظيمند. شب‌ را از ترس‌ اروپاييان‌ خواب‌ ندارند و روز را از وحشت‌ و دهشت‌ مغربيان‌ آرام‌ نيستند. نفوذ اجانب‌ چنان‌ در عروقشان‌ سرايت‌ كرده‌ كه‌ از شنيدن‌ نام‌ روس‌ و انگليس‌ بر خود مي‌لرزند و از هول‌ كلمه فرانسه‌ و آلمان‌ مدهوش‌ مي‌شوند. اين‌ همان‌ ملت‌ است‌ كه‌ از پادشاهان‌ بزرگ‌ جزيه‌ مي‌گرفتند و امراء عالم‌ با كمال‌ عجز و انكسار به‌ دست‌ خود باج‌ بديشان‌ مي‌دادند. امروز كارشان‌ به‌ جايي‌ رسيده‌ كه‌ در بقاء و حياتشان‌ اهل‌ عالم‌ مأيوسند و در خانه خود زيردست‌ و توسري‌خور اجانبند. هر ساعت‌ به‌ حيله‌اي‌ بيچارگان‌ را بترسانند و هر دم‌ به‌ نيرنگي‌ روزگارشان‌ را سياه‌ و حالشان‌ را تباه‌ سازند. نه‌ پاي‌ گريز دارند ونه‌ دست‌ ستيز. پادشاهانشان‌ به‌ ملوك‌ ديگر فروتني‌ آغازند تا مگر چهار صباحي‌ زندگي‌ كردن‌ بتوانند. ملتشان‌ پناه‌ به‌ خانه اين‌ و آن‌ برند شايد اندكي‌ راحت‌ شوند. آه‌آه‌، اين‌ چه‌ فاجعه عظيمي‌ است‌؟ اين‌ چه‌ بلايي‌ است‌ نازل‌ گشته‌؟ اين‌ چه‌ حالي‌ است‌ پيدا شده‌؟ كو آن‌ عزت‌ و رفعت‌؟ چه‌ شد آن‌ جبروت‌ و عظمت‌؟ كجا رفت‌ آن‌ حشمت‌ و جلال‌؟ اين‌ تنزل‌ بي‌اندازه‌ را علت‌ چيست‌؟ اين‌ مسكنت‌ و بيچارگي‌ را سبب‌ كدام‌ است‌؟ آيا مي‌توان‌ در وعده الهي‌ شك‌ نمود؟ معاذالله! آيا مي‌توان‌ از رحمت‌ خدا مأيوس‌ شد؟ نستجير بالله! پس‌ چه‌ بايد كرد؟ سبب‌ را از كجا پيدا كنيم‌؟ علت‌ را از كجا تفحص‌ كرده‌ و از كه‌ جويا شويم‌؟ جز اين‌ كه‌ بگوييم‌ «ان‌الله لايغير مابقوم‌ حتي‌ يغيروا ما بانفسهم‌». (37)
«ما كان‌ ربك‌ ليهلك‌ القري‌ بظلم‌ واهلها مصلحون‌». (38) چرا مسلمانان‌ ذليل‌ شدند؟ چرا دين‌ اسلام‌ ضعيف‌ شد؟ كفار چرا غالب‌ گرديدند؟ اين‌ پريشاني‌ از كجاست‌ و خرابي‌ از چه‌ راه‌ است‌؟ بايد حل‌ اين‌ مسأله مشكل‌ را از قرآن‌ مجيد پرسش‌ نمود. در اين‌ آيه‌ كه‌ فرموده‌ «ان‌الله لايغير مابقوم‌ حتي‌ يغيرواما بانفسهم‌»، (39) معني‌ آيه‌ چنان‌ است‌ كه‌ خداوند متعال‌ هيچ‌ قومي‌ را از عرش‌ عزت‌ و رفعت‌ به‌ زير نياورد و از آسمان‌ استقلال‌ و حريت‌ به‌ قعر چاه‌ ويل‌ بندگي‌ و عبوديت‌ نيفكند مگر بعد از آن‌ كه‌ از سنتهاي‌ الهي‌ كه‌ براساس‌ حكمت‌ نهاده‌ است‌ انحراف‌ جستند. خداوند برنمي‌دارد نعمتي‌ را كه‌ به‌ قومي‌ عنايت‌ فرموده‌ مگر بعد از آن‌ كه‌ آن‌ قوم‌ حالات‌ خود را تغيير بدهند.
نعمت‌ قديم‌ ما چه‌ بود؟ يكي‌ بزرگي‌ و سيادت‌ كه‌ تمام‌ ملوك‌ روي‌ زمين‌ از نام‌ اجداد گرامي‌ ما بر خود مي‌لرزيدند و در حضورشان‌ تخاذل‌ و فروتني‌ مي‌كردند. ديگر، امنيت‌ و راحت‌، آزادي‌ و حريت‌ و رفعت‌. كسي‌ را به‌ جانب‌ ما قدرت‌ درازدستي‌ نبود و احدي‌ را جرأت‌ مقابلي‌ و برابري‌ با ما در خاطر نمي‌گذشت‌. از روم‌ و فرنگ‌ اسير مي‌آورديم‌؛ از حبشه‌ غلام‌ و كنيز مي‌گرفتيم‌؛ بتان‌ هند را سرنگون‌ مي‌كرديم‌؛ بتخانه‌ها را خراب‌ مي‌نموديم‌؛ علماء جليل‌، سلاطين‌ مقتدر، عساكر جرار داشتيم‌. ديگر، صاحب‌ ثروت‌ و مكنت‌ بوديم‌؛ به‌ اجانب‌ محتاج‌ نبوديم‌؛ لوازم‌ زندگاني‌ را خود فراهم‌ داشتيم‌. به‌ يك‌ كلمه جامعه‌، همه اسباب‌ كار را صحيح‌ و تمام‌ نعمتهاي‌ خداوندي‌ را بروجه‌ اكمل‌ داشتيم‌.
لكن‌ جملگي‌ از دستمان‌ به‌ در رفت‌ و در عوض‌ فقر وپريشاني‌، ذلت‌ و نكبت‌، احتياج‌ و مسكنت‌، بندگي‌ و عبوديت‌ در ما زياد شد. چرا كه‌ حالات‌ خود را تغيير داديم‌ و از سنت‌ خداوندي‌ كناره‌ كرديم‌. اولاً عقل‌ را كه‌ راهنماي‌ سعادت‌ و نجات‌ است‌ متابعت‌ نكرديم‌ و به‌ زنگار جهل‌ تيره‌ ساختيم‌. ثانياً در اقوال‌،صدق و راستي‌ كه‌ لازمه دين‌ اسلام‌ است‌ پيشه‌ نكرديم‌. دروغ‌ و بهتان‌، كذب‌ و افتراء عادت‌ و ملكه ما شد. سلامت‌ نفس‌ بَدَل‌ به‌ شرارت‌ و خيانت‌ گرديد؛ اتحاد و همدستي‌ را به‌ نفاق و دورويي‌ مبدل‌ ساختيم‌؛ مروت‌ و انصاف‌ را با بي‌رحمي‌ وستم‌ معاوضه‌ نموديم‌؛ غيرت‌ و حميت‌ رفت‌؛ كسالت‌ و بي‌حالي‌ جايگيرش‌ شد؛ عفت‌ و حيا رفت‌؛ بي‌شرمي‌ و بي‌عصمتي‌ آمد؛ نوع‌خواهي‌ و ملت‌پرستي‌ مبدل‌ به‌ بخل‌ و حسد، اتفاق به‌ نفاق ، اتحاد به‌ اختلاف‌، رحم‌ به‌ قساوت‌ تبديل‌ يافت‌. قبحي‌ نبود كه‌ مرتكب‌ نشديم‌؛ فسادي‌ نماند كه‌ برپا نكرديم‌؛ فتنه‌اي‌ نيافتيم‌ كه‌ احداث‌ ننموديم‌؛ گناهي‌ نبود كه‌ مرتكب‌ نشديم‌؛ منكري‌ نديديم‌ كه‌ اقدام‌ نكرديم‌، مختصراً مجموعه اخلاق رذيله‌، منبع‌ اعمال‌ شنيعه‌، مركز افعال‌ قبيحه‌ گشتيم‌؛ از حق‌ اعراق ض‌ كرده‌ طرفدار باطل‌ شديم‌.
عهدي‌ كه‌ با خدا نموديم‌ وفا نكرديم‌ و معامله‌اي‌ كه‌ با كردگار عالميان‌ نموديم‌ برهم‌ زديم‌. پس‌ در عوض‌ به‌ غضب‌ الهي‌ دچار شديم‌ و به‌ آتش‌ قهر آسماني‌ سوختيم‌. خواهيد فرمود چه‌ معامله‌ و چه‌ عهد؟ همان‌ معامله‌اي‌ كه‌ خداوند در اين‌ آيه كريمه‌ مي‌فرمايد: «ان‌الله اشتري‌ من‌ المؤمنين‌ انفسهم‌ و اموالهم‌»، (40) يعني‌ خداوند از مسلمانان‌ خريده‌ است‌ جان‌ و مال‌ آنها را؛ چطور خريده‌؟ بايد در راه‌ كلمه الهي‌ ا ز جان‌ عزيز صرف‌نظر و از مال‌ دنيا اعراق ض‌ كنند. جان‌ بدهند تا احكام‌ الهي‌ را جاري‌ و مجري‌ سازند. مال‌ و منال‌ را به‌ جهت‌ ترويج‌ كلمه الهيه‌ دريغ‌ و مضايقه‌ ننمايند. يعني‌ دين‌ اسلام‌ را با خونها و مالهاي‌ خود ترويج‌ كنند. اگر امر داير شد كه‌ سكته‌ بر اسلام‌ وارد شود يا جان‌ مسلمانان‌، البته‌ بايد جان‌ بدهند و از دين‌ دست‌ نكشند.
از كلمات‌ سخت‌ نويسنده‌ نبايد برنجيد يا حمل‌ بر مبالغه‌ و خيالات‌ شاعرانه‌ كنيد. اندكي‌ در پيش‌ خود نشسته‌ و وجدان‌ را حاكم‌ و قاضي‌ قرار داده‌ تفكر و تأمل‌ كنيد و به‌ حال‌ ملل‌ و دول‌ اسلامي‌ نظر عبرتي‌ بيفكنيد تاصدق قول‌ ما بر شما ظاهر شود. اولاً به‌ طرف‌ پادشاهان‌ اسلامي‌ متوجه‌ شده‌ مي‌بينيم‌ سلاطين‌ اسلام‌ به‌ طرف‌ يكديگر جز به‌ نظر عدوان‌ و دشمني‌ نظر نمي‌كنند و از احوال‌ اتفاق ساير دول‌ پند نمي‌گيرند. كو دوستي‌ و مراوده‌؟ چه‌ شد اتحاد و يكرنگي‌؟ اين‌ ملوك‌ مسلمانان‌ به‌ حدي‌ از هم‌ دوري‌ و نفرت‌ مي‌كنند كه‌ گويي‌ پدر كشته‌اند و مسالمتشان‌ محال‌ است‌. چرا ايران‌ به‌ مراكش‌ سفير نمي‌فرستد؟ چرا مراكش‌ به‌ عثماني‌ وزيرمختار روانه‌ نمي‌كند؟ كو دوستي‌ ايران‌ و افغان‌؟ آخر اين‌ همه‌ قهر لازم‌ ندارد. آن‌ قدر بي‌اعتنايي‌ به‌ هم‌ واجب‌ نيست‌. قسمت‌ بزرگ‌ اين‌ مسامحه‌ و غفلت‌ راجع‌ به‌ دولت‌ عثماني‌ است‌ كه‌ امروز محل‌ توجه‌ تمام‌ مسلمانان‌ عالم‌ است‌. خيلي‌ جاي‌ افسوس‌ است‌ كه‌ در اين‌ حالت‌ كه‌ كشتي‌ اسلاميان‌ گرفتار نهنگهاست‌ دست‌ از حالات‌ سابقه‌ برنمي‌دارد. باز از گريبان‌ ايران‌ دست‌ نمي‌كشد.
اما ملت‌ اسلامي‌ يعني‌ ما مردم‌ كه‌ دعوي‌ مسلماني‌ مي‌كنيم‌ آيا هيچ‌ در فكر برادران‌ خود هستيم‌؟ آيا از همسايه گرسنه‌ ياد مي‌كنيم‌؟ آيا مصلحت‌ مسلمانان‌ را بر مصلحت‌ خود مقدم‌ مي‌داريم‌؟ آيا در دفاع‌ از اسلام‌ بذل‌ جان‌ و مال‌ مي‌كنيم‌؟ آيا شعائر دين‌ را احترام‌ مي‌نماييم‌؟ آيا بيضه اسلام‌ را محافظت‌ مي‌كنيم‌؟ آيا در اعلاء كلمه الهي‌ كوشش‌ و بذل‌ جهد مي‌نماييم‌؟ آيا به‌ حيات‌ دنيا پشت‌پا زده‌ايم‌؟ اگر مؤمن‌ هستيم‌ علامت‌ مؤمن‌ بايد در جبين‌ ما هويدا باشد. مگر نه‌ مؤمن‌ معتقد است‌ كه‌ هر كس‌ در راه‌ خداكشته‌ شودزنده جاويد ودر نزدكردگار جليل‌ است‌؟ مگر نه‌ مؤمن‌ نمي‌ترسد مگر از خداوند؟ مگر نه‌ مؤمن‌ جان‌ و مال‌ را نثار اعلاء كلمه الهي‌ مي‌كند؟ مگر نه‌ مؤمن‌ اصلاح‌وصلاح‌ را طالب‌ است‌؟ به‌ خدا قسم‌ ايمان‌ به‌ قلب‌ احدي‌ وارد نمي‌شود مگر آن‌ كه‌اول‌ عملش‌گذشتن‌ از جان‌ و مال‌ در راه‌ خداست‌ بدون‌ آن‌ كه‌ عذري‌ بتراشد و داشتن‌ زن‌ و بچه‌ را بهانه‌ قرار دهد كه‌ اين‌ حرفها آثار نفاق است‌ و علامت‌ دوري‌ از كردگار.
با اين‌ همه‌ تنزل‌ و انحطاط‌، باز هم‌ عقيده ما آن‌ است‌ كه‌ به‌ زودي‌ اسلام‌ ترقي‌ خواهد نمود و مقامات‌ اوليه خود را نايل‌ خواهد شد. چرا كه‌ خداوند بر مسلمانان‌ رئوف‌ است‌ و مهربان‌، چنان‌ كه‌ فرمايد «والله ذوفضل‌ علي‌ المؤمنين‌»، (41) و اميدواريم‌ كه‌ اين‌ انحراف‌ و تنزل‌ عارضي‌ و موقتي‌ باشد و بزودي‌ رفع‌ گردد به‌ شرط‌ آن‌ كه‌ علماء اعلام‌ و پيشوايان‌ اسلام‌ قيام‌ به‌ وظائف‌ واجبه خود كرده‌ تكليف‌ خود را در نصيحت‌ و خيرخواهي‌ اداء نمايند و هر آينه‌ اگر علماء اين‌ مسلك‌ را پيش‌ گيرند بزودي‌ حق‌ بلند خواهد شد و باطل‌ سرنگون‌ خواهد گرديد و چنان‌ نوري‌ ساطع‌ شود كه‌ چشمها را خيره‌ سازد و اعمالي‌ صادر گردد كه‌ عقول‌ و افكار اهل‌ عالم‌ را متحير نمايد. اين‌ حركتي‌ كه‌ امروز از مسلمانان‌ در اغلب‌ اقطار عالم‌ مشاهده‌ مي‌كنيم‌ ما را بشارت‌ مي‌دهد كه‌ عن‌ قريب‌ كلمه اسلاميان‌ بلند گردد و خير و سعادت‌ از آسمان‌ و زمين‌ به‌ طرفشان‌ روآورد. خوشا به‌ حال‌ عالمي‌ كه‌ پاي‌ همت‌ در ميدان‌ نهد و قد مردانگي‌ علم‌ كند و سردار اين‌ فوج‌ گردد كه‌ شرف‌ و افتخار اين‌ كار راجع‌ به‌ او خواهد بود. «من‌ يهدالله فهوالمهتد و من‌ يضلل‌ فلن‌ تجد له‌ ولياً مرشداً. » (42)
يادداشتها:
1. عنوان‌ اين‌ كتاب‌ به‌ صورت‌ گوناگون‌ چاپ‌ شده‌، از جمله‌ نيچريه‌ يا ناتوراليسم‌. اين‌ كتاب‌ نخستين‌ بار در بمبئي‌ به‌ سال‌ 1881 چاپ‌ شد و بعدها به‌ زبانهاي‌ گوناگون‌ اسلامي‌ مانند عربي‌، اردو و تركي‌ و زبانهاي‌ ديگر مانند انگليسي‌ و فرانسه‌ ترجمه‌ گرديد.   2. سيد جمال‌الدين‌، مقالات‌ جماليه‌، به‌ تصحيح‌ ميرزا لطف‌الله خان‌ اسدآبادي‌ (تهران‌، 1312 خورشيدي‌)، صص‌ 170ـ164.   3. سيدجمال‌الدين‌، اسلام‌ و علم‌ به‌ ضميمه رساله قضا و قدر، به‌ تصحيح‌ و ترجمه : سيدهادي‌ خسروشاهي‌ (تبريز، 1348 خورشيدي‌)، صص‌ 170ـ157.   4. Homa Pakdaman. Djamal - Ed - Din Assad Abadi dit Afghani (Paris. 1969). pp 268-274.     5. Abdul - Hadi Hairi. ûAfghani on the Decline of Islam.ý (Die Welt des Islams , XIII (1971). 121-25.   6. افغاني‌ و عبده‌، العروه الوثقي‌ (قاهره‌، 1957)، صص‌ 134ـ128. بخش‌ جدا مانده اين‌ رساله‌ نيز وسيله نويسنده حاضر به‌ انگليسي‌ ترجمه‌ شده‌ است‌. نگاه‌ كنيد به‌: Abdul - Hadi. Hairi. ûAfghani on the Decline of Islam: A Postscriptý Die Welt des Islams. XV (1973 ). 116-28.     7. سيدمحمد رشيدرضا، تأريخ‌ الاستاذ الامام‌ الشيخ‌ محمد عبده‌ (قاهره‌، 1931) جلد1، ص‌289.
8. همان‌ جا، جلد 1، ص‌304.   9. العروه الوثقي‌، ص‌128.   10. مقالات‌ جماليه‌، صص‌ 167ـ166.   11. همان‌ جا، ص‌168.   12. العروه الوثقي‌، ص‌129.
13. همان‌ جا، ص‌133.   14. اسدآبادي‌، اسلام‌ و علم‌، صص‌ 76ـ15.   15. Albert A. Kudi - Zadeh. ûLes ldees d'Afghani sur la Politique Coloniale des Anglais. des Francais et des Russesý. Orient No. 47-48 (1968). 197-206.   16. Nikki R. Keddie. Sayyid Jamal ad - Din ûal - Afghaniý: A Political Biography (Barkeley. 1972). p.141.    17. همان‌ جا، ص‌ 178.    18. همان‌ جا، ص‌ 195.
19. همان‌ جا، صص‌ 281ـ280.   20. براي‌ اظهارنظرهاي‌ خانم‌ كدي‌ نگاه‌ كنيد به‌ همان‌ جا، صفحات‌ 211، 29ـ328؛ براي‌ نامه‌ افغاني‌ نگاه‌ كنيد به‌ محمد محيط‌ طباطبائي‌، نقش‌ سيدجمال‌الدين‌ اسدآبادي‌ در بيداري‌ مشرق زمين‌، به‌ كوشش‌: سيدهادي‌ خسروشاهي‌ (قم‌، 1350 خورشيدي‌)، صص‌ 94ـ192، 80ـ272.    بر كتاب‌ مورد بحث‌ خانم‌ كدي‌ انتقادهاي‌ ديگري‌ نيز نوشته‌ شده‌ است‌؛ براي‌ نمونه‌ نگاه‌ كنيد به‌ نقد حميد عنايت‌ در VI(1973).246-55 Iranian Studies. ونقد عبدالهادي‌حائري‌ در: XV (1974). 261-62. Die Welt des Islams,    
.21 Nikki R.Keddie. An Islamic Response to Imperialism: Political and Religious Writings of Sayyid Jamal ad - din ûal - Afghaniý (Berkeley. 1968).        22. Aziz Ahmad. ûReveiws of Booksý. The Journal of American Oriental Society. 89 (1969). 456-58.        23. حبل‌المتين‌، 20 مه‌ 1907.     24. براي‌ جنبش‌ تنباكو نگاه‌ كنيد به‌ ابراهيم‌ تيموري‌، قرارداد 1890 رژي‌: تحريم‌ تنباكو اولين‌ مقاومت‌ منفي‌ در ايران‌ (تهران‌، 1328 خورشيدي‌)؛   Ann. K.S.Lambton. ûThe Tobacco Regie: Prelude to Revolutioný Studia Islamica, XXII (1965( 119-53 and (1966). 71-90.   براي‌ متن‌ نامه‌هاي‌ افغاني‌ به‌ علما نگاه‌ كنيد به‌ نقش‌ سيدجمال‌الدين‌، قسمت‌ ملحقات‌ از: سيدهادي‌ خسروشاهي‌، صفحات‌ 215ـ208.      25. محمد ناظم‌الاسلام‌ كرماني‌، تاريخ‌ بيداري‌ ايرانيان‌ (تهران‌، 1322)، صفحات‌ 50ـ49.
26. درباره رابطه افغاني‌ با مشروطيت‌ ايران‌ نگاه‌ كنيد به‌ عبدالهادي‌ حائري‌، تشيع‌ و مشروطيت‌ در ايران‌ و نقش‌ ايرانيان‌ مقيم‌ عراق (تهران‌، 1364 خورشيدي‌)، فصل‌ يكم‌، چاپ‌ دوم‌.        27. ترجمه‌: «خداوند حال‌ هيچ‌ مردمي‌ را دگرگون‌ نخواهد كرد تا زماني‌ كه‌ خود آن‌ مردم‌ حالشان‌ را دگرگون‌ سازند. «سوره رعد، آيه‌ 11.» « ) حكم‌ ازلي‌ خدا ( اين‌ است‌ كه‌ خدا نعمتي‌ كه‌ به‌ قومي‌ عطا كرد تغيير نمي‌دهد تا هنگامي‌ كه‌ آن‌ قوم‌ حال‌ خود را تغيير دهند». سوره انفال‌، آيه 51.     28. ترجمه‌: «خدا از آن‌ چه‌ مي‌گويند منزه‌ و برتر است‌.» سوره بني‌اسرائيل‌، آيه 43.
29. ترجمه‌: « كسي‌ در آن‌ كلام‌ تغيير و تبديل‌ نتواند داد.» سوره انعام‌، آيه 115.    30. ترجمه‌: «شفاي‌ دلهاست‌» سوره يونس‌، آيه 57.
31. ترجمه‌: «و هرگز از پيش‌ و پس‌ ) آينده‌ و گذشته حوادث‌ عالم‌ ( اين‌ كتاب‌ باطل‌ نشود» سوره فصلت‌، آيه 42.    32. ترجمه‌: «و حال‌ آن‌ كه‌ عزت‌ مخصوص‌ خدا و رسول‌ و اهل‌ ايمان‌ است‌»، سوره منافقون‌، آيه 8.  33. ترجمه‌: «و بر خودياري‌ اهل‌ ايمان‌ را حتم‌ گردانيديم‌»، سوره روم‌، آيه 46.
34. ترجمه‌: «تا آن‌ را بر همه اديان‌ غالب‌ گرداند و بر حقيقت‌ اين‌ سخن‌ گواهي‌ خدا كافي‌ است‌»، سوره فتح‌، آيه 28. 
35. اين‌ حديثي‌ است‌ كه‌ نسبت‌ آن‌ به‌ پيامبر اسلام‌ داده‌ شده‌ است‌؛ نگاه‌ كنيد به‌ محمدبن‌ اسماعيل‌ البخاري‌، الجامع‌الصحيح‌، به‌ تصحيح‌ M.L.Krehl (لندن‌، 1862)، جلد1، صفحه 340. 36. ترجمه‌: «اگر شما خدا را ياري‌ كنيد خدا هم‌ شما را ياري‌ مي‌كند»، سوره محمد، آيه 7.   37. پاره يكم‌ رساله‌ در اين‌ نقطه‌ به‌ پايان‌ مي‌رسد؛ نقل‌ از سيدجمال‌الدين‌، مقالات‌ جماليه‌، صفحات‌ 170ـ164. پاره دوم‌ رساله‌ از همين‌ نقطه‌ آغاز مي‌گردد، به‌ نقل‌ از حبل‌المتين‌، 20 مه‌ 1907.   38. ترجمه‌: «خداوند هيچ‌ مردمي‌ و اهل‌ دياري‌ را در صورتي‌ كه‌ آنها نيكوكار باشند به‌ ستم‌ هلاك‌ نمي‌كند.» سوره هود، آيه 117.   39. سوره رعد، آيه 11.ث‌   40. ترجمه‌: «خدا جان‌ و مال‌ اهل‌ ايمان‌ را خريداري‌ كرده‌ است‌.» سوره توبه‌، آيه 111.
41. ترجمه‌: «و خدا با اهل‌ ايمان‌ عنايت‌ و رحمت‌ دارد.» سوره آل‌عمران‌، آيه 152.   42. ترجمه‌: «هر كس‌ را خدا راهنمايي‌ كند او به‌ حقيقت‌ هدايت‌ يافته‌ و هر كه‌ را خدا گمراه‌ گرداند هرگز او را ياري‌ و راهنمايي‌ نخواهد كرد.» سوره كهف‌، آيه 17.               دكتر عبدالهادي‌ حائري‌

ابعاد مهجوریت قرآن (2)

مهجوريت قرآن (2)
نگرش هاي محدود و فرودست
قرآن کريم کامل ترين و جامع ترين کتاب آسماني و معجزه جاودان رسول گرامي اسلام است که از سوي خداوند براي هدايت بشر فرود آمده است؛ هديه اي آسماني که هيچ گونه تحريف و تغييري در آن رخ نداده و خداي متعال خود پاسداري و حفاظت از آن را عهده دار شده است ؛ کتابي بي همتا که اگر تمام جهانيان گرد هم آيند، نخواهند توانست متني همانند آن را بيافرينند.
هديه ارزشمند و منحصر به فردي که آخرين پيامبر خدا آن را براي رهنمون شدن بشر از ظلمت شقاوت به نور و سعادت به ارمغان آورد.
با اين همه ، انتظار آن بود که امت اسلام با اهتمام ويژه ، کتاب خدا را فرا گيرد و با تمسک به آن در عرصه هاي گوناگون فردي و اجتماعي از آن بهره مند شود و بدين سان زمينه ايجاد جامعه قرآني فراهم آيد، جامعه اي که در آن هر يک از گفتار، رفتار و عملکرد مردم جلوه اي از آيات خدا باشد؛ اما آنچه مسلم است رويکرد مسلمانان به قران ، شايسته کتاب خدا نبوده و قرآن جايگاه حقيقي خويش را در ميان امت اسلام باز نيافته است.
مهجوريت قرآن در ميان مسلمانان به عوامل و زمينه هاي فراواني وابسته است که مهمترين آنها را بر مي شماريم:
مهجوريت اهل بيت
قران و عترت ، عصاره نبوت و تداوم بخش رسالت هستند که هدايت بشر را تا قيامت تضمين مي کنند. به رغم تاکيد رسول گرامي اسلام نسبت به تمسک قرآن و عترت و اعلام جدايي ناپذيري اين دو از يکديگر که در حديث ثقلين بيان شده است پس از رحلت پيامبر گرامي اسلام اقداماتي صورت گرفت تا اهل بيت ع مهجور واقع شوند.
اعراض از اهل بيت که مفسران حقيقي قرآن به شمار مي روند، موجب بزرگ ترين شکاف در ميان مسلمانان شد و دوري از دستورهاي قرآن و متروک شدن بسياري از معارف قرآن را به دنبال داشت.
ائمه اطهارع به عنوان قرآن ناطق و تبيين کننده احکام و معارف کتاب خدا رابطه جدايي ناپذيري با قرآن دارند، از اين رو مهجوريت اهل بيت به يقين به مهجوريت قرآن مي انجامد. در زيارت امام حسين در روز عرفه مي خوانيم : «و اصبح کتاب الله بفقدک مهجورا» کتاب خدا با فقدان تو مهجور شد.
سياست جداسازي قرآن و اهل بيت که با شيوه هايي چون جلوگيري از انتقال حکومت به اهل بيت ، ممانعت از نشر احاديث و تعريف معنوي آيات قرآن همراه بود، موجب شد بسياري از احکام سياسي ، اجتماعي اسلام معطل بماند و قرآن از صحنه اجتماع و حکومت خارج شود و به مساجد، مدارس و کنج خانه ها اختصاص يابد.
نا آشنايي به نقش قرآن در زندگي انسان
انسان هر اندازه نسبت به عظمت و منزلت قرآن و نقش آن در زندگي خويش جاهل باشد، به همان ميزان شوق و ذوق او در اطاعت از آن کمتر خواهد شد. وقتي انسان نداند اين کتاب چه فايده و برکاتي براي او دارد.
رغبتي در خور توجه براي پيروي از آن نشان نمي دهد. در نتيجه ، بي اعتنايي به اين نسخه شفابخش الهي ، هم به انزواي قرآن منجر مي شود و هم انسان و جامعه از فرامين سازنده و نور هدايتش محروم خواهند شد.
متاسفانه برخي با نگرش تک بعدي به قرآن گمان مي کنند، قرآن مجموعه اي از احکام فردي و توصيه هاي اخلاقي است که پيروانش را به توصيه هاي اخلاقي ، عبادي و فردي دعوت کرده است ، غافل از آن که قرآن در زمينه هاي گوناگون از جمله مباحث اخلاقي ، سياسي ، اجتماعي ، حکومتي ، تربيتي ، جامعه شناسي ، فقهي ، اقتصادي و... دستورالعمل لازم را به پيروان خود ارائه کرده است.
امام خميني ره با موضعگيري شديد در برابر جرياني که قرآن و اسلام را از احکام سياسي ، اجتماعي تهي مي داند، مي فرمايد: «بايد به اين نادانان گفت که قرآن کريم و سنت رسول الله ص آنقدر که در حکومت و سياست ، احکام دارند، در ساير چيزها ندارند، بلکه بسياري از احکام عبادي اسلام ، عبادي سياسي است که غفلت از آنها اين مصيبت ها را به بار آورده است. پيغمبر اسلام ص تشکيل حکومت داد، مثل ساير حکومت هاي جهان.
نگرش محدود به قرآن
قرآن کريم به عنوان آخرين کتاب آسماني که عهده دار هدايت بشر است ، از جامعيت لازم برخوردار است و معارف و آموزه هاي دستوري آن جاودانه و منطبق بر همه زمانها و مکانهاست.
امام باقرع مي فرمايد: «اگر اين گونه باشد که وقتي آيه اي درباره قومي نازل شد، پس از مرگ آن قوم ، آيه نيز بميرد، چيزي از قرآن باقي نمي ماند، ولي قرآن کريم تا آسمان و زمين هست ، جاري است.»
بي توجهي به جامعيت ، جاودانگي و باطن عميق قرآن کريم موجب شده است برخي دايره شمول بسياري از آيات را به مردم عصر نزول محدود کنند که اين نگرش نقش مهمي در ناکارآمد جلوه دادن آيات قرآن دارد و سبب ناتوان شمردن آيات در رويارويي با حوادث شده است.
محدودنگري به آيات قرآن کريم دو صورت دارد .
1-محدوديت زماني :
اين نگرش با نفي کاربردي بودن اسباب نزول آيات ، آن را محدوديتي براي فکر و انديشه تلقي مي کند.
بنابراين در توجه به اشخاص و قهرمانان و وقايع تاريخي غوطه ور مي شود، به طوري که افکار و مفاهيمي که آيات جز به تاکيد آنها نازل نشده اند فراموش مي شوند و در قصص قرآني نيز که جز به دليل عبرت آموزي نيامده اند، همين تلقي وجود دارد، در حالي که خداوند مي فرمايد:
«در سرگذشت آنها درس عبرتي براي صاحبان انديشه است.» (يوسف/111) يکي از اسباب و موجبات نزول سوره انفال ، جرياناتي است که ميان مسلمانان در غزوه بدر پديد آمد، عواملي چون کراهت و بي ميلي از شرکت در جنگ بدر، اختلاف در تقسيم غنايم پس از کامل شدن پيروزي مسلمانان ، اختلاف نظر در رفتار با اسرا که آيا پذيراي فديه گردند، يا آنها را بکشند.
گرچه سوره انفال در غزوه بدر نازل شده است ، ولي اهداف و آموزه هاي اين سوره را نمي توان در شرايط خاص منحصر ساخت ، زيرا غزوه بدر نقطه عطفي در تاريخ اسلام و بلکه در تاريخ بشريت تا قيامت شمرده مي شود و از امتياز و ويژگي جالبي برخوردار است . آياتي که در اين جنگ نازل شده است ، متضمن دستورالعمل ها و سرمشق هايي است که همواره براي بشريت قابل بهره برداري است.
جلوه هايي از دستورالعمل هاي اين سوره عبارتند از قوانين جنگ و صلح ، غنايم و اسرا. معاهدات و پيمان ها، عوامل و موجبات پيروزي و شکست ، اسرار و رموز پيروزي و شکست ، وظايف رزمندگان در تجهيز و آمادگي براي نبردهاي پيروزي آفرين ، واگذار کردن کار به خدا پس از آمادگي لازم.
بنابر آنچه گفته شد، ماجراي جنگ بدر تنها يک حادثه تاريخي گذار نيست ، بلکه پديده اي است که در هر عصر و نسلي ممکن است تکرار شود. با نگرش عميق به حوادث مربوط به غزوه بدر و شيوه خطاب آيات ، نقش قرآن در صحنه هاي مختلف زندگي محسوس مي شود.
2-محدوديت مکاني:
محدودنگري در فضاي نزول قرآن ، باعث مي شود، آيات قرآن در فضاي کوچک و محصور نگه داشته شود و چشم انداز ديگري نداشته باشد و امکان گسترش افقهاي باز در صحنه هاي وسيع و مسائل اجتماعي ، سياسي و اقتصادي را پيدا نکند.
طبيعي است که قرآن گنجي است که تمامي ندارد و شمعي است که به خاموشي نمي گرايد و دريايي است که ژرفايش دست نيافتني است و محدوديت و تنگ نگري مربوط به ديد محدود ماست که نمي توانيم همگام با تحولات زندگي پاسخ نيازهاي خود را پيدا کنيم.
براي مثال ، هنگام تفسير آيه 71 از آل عمران ممکن است فقط از يک زاويه به آن نگريسته شود که درباره آنچه اهل کتاب کتمان کرده اند، نازل شده است ، در حالي که آيه شريفه ، 2 روش خبررساني استکبار جديد و قديم را مورد توجه قرار داده است:
1-شيوه اطلاع رساني گمراه کننده که با وارونه سازي خبرها صورت مي گيرد «لِمَ تلبسون الحق بالبطل»
2-شيوه کتمان و سانسور خبري که با علم و آگاهي حقيقت پنهان مي شود «و تکتمون الحق و انتم تعلمون» با دقت در آيه شريفه روشن مي شود که کاربرد آن گستره نامحدودي از جوامع بشري را در بر مي گيرد.
فرهنگ و آداب و رسوم
فرهنگ نادرست و آداب و رسوم غلط را مي توان يکي ديگر از عوامل مهجوريت قرآن به شمار آورد. در فرهنگي که توجه مردم به قرآن با رويکردي استخاره اي ، تبرک جويانه و آمرزش مردگان صورت مي گيرد، قرآن در ميان مردم حضور دارد و محبوب است ؛ اما مهجور است.
مردم قرآن را تلاوت مي کنند و تا اندازه اي با آن آشنا هستند. اما به جاي آن که آن را براي عمل بخواهند، بيشتر به قصد ثواب و براي اموات تلاوت مي کنند. در چنين فرهنگي ، تلاوت قرآن در بسياري موارد يادآور مرگ است ، اين در حالي است که بسياري از آيات قرآن با جملاتي چون «يا ايهاالناس» و «يا ايهاالذين امنوا» که خطاب به زنده هاست آغاز شده است.
قرآن کريم ، کتاب زندگي ، قانون و عمل است که با هدف رشد، تعالي و هدايت انسان نازل شده است. امام خميني مي گويد: «ما مفتخريم و ملت سر تا پا متعهد به اسلام و قرآن ، مفتخر است که پيرو مذهبي است که مي خواهد حقايق قرآني را - که سراسر آن از وحدت بين مسلمين بلکه بشريت دم مي زند - از مقبره ها و گورستان ها نجات داده و به عنوان بزرگترين نسخه نجات دهنده بشر از جميع قيودي که بر پاي و دست و قلب و عقل او پيچيده است و او را به سوي فنا و نيستي و بردگي طاغوتيان مي کشاند، نجات دهد».
از عواملي که زمينه مهجوريت قرآن را فراهم مي سازد، حجابهايي است که انسان ميان خود و قرآن ايجاد مي کند، به گونه اي که در عين ارتباط با قرآن ، از درک معارف و حقايق آن ، محروم مي شود؛ بدين صورت از فيض گسترده قرآن بي بهره مي ماند. به برخي از اين حجاب ها اشاره مي کنيم:
ساحت قدسي دست نايافتني
ترسيم چهره اي دست نيافتني و ناصحيح از قرآن کريم ، ازجمله حجابهايي است که مانع بهره مندي از اين کتاب مقدس شده و اين امر نقش مهمي در دوري مردم از قرآن ايفا کرده است ، به گونه اي که بسياري از مومنان و مخاطبان قرآن را از نعمت تدبر محروم کرده و نگرش روزآمد مفسران را به حداقل رسانده است.
از نگاه امام خميني يکي از بزرگترين حجابهاي ميان انسان و قرآن که مانع استفاده از آن شده است ، اعتقاد به آن است که جز آن که مفسران نوشته يا فهميده اند، کسي حق استفاده از قرآن شريف را ندارد و تفکر و تدبر در آيات شريفه را به تفسير به راي - که ممنوع است - اشتباه کرده اند و به واسطه اين راي فاسد و عقيده باطله ، قرآن شريفه را از جميع فنون استفاده عاري و آن را بکلي مهجور کرده اند؛ در صورتي که استفاده اخلاقي و ايماني و عرفاني به هيچ وجه مربوط به تفسير نيست ، تا تفسير به راي باشد، مثلا اگر کسي از کيفيت مذاکرات حضرت موسي با خضر و کيفيت معاشرت آنها - به طوري که در کريمه شريفه «هل اتبعک علي ان تعلمن مما علمت رشدا» مذکور است - و کيفيت جواب خضر و عذرخواهي هاي حضرت موسي ، بزرگي مقام علم و آداب سلوک متعلم يا تعلم را استفاده کند، اين چه ربط به تفسير دارد، تا تفسير به راي باشد.
امام خميني ره ضمن توصيه به تدبر در آيات قرآن و درس گرفتن از آموزه هاي آن ، تفسير مطابق با برهان در موضوعات غير آيات الاحکام را از تفسير به راي جدا مي داند و معتقد است جايگاه تفسير به راي ، آيات احکام است که دست آرا و عقول از آن کوتاه است و صرفا بايد از طريق وحي اخذ شود و اکثر رواياتي که در اين باب وارد شده است ، مقابل فقهائ عامه است که مي خواستند دين خدا را با عقول خود بفهمند.
چنان که مقصود از «دين الله» در روايت «دين الله لا يصاب بالعقول» احکام تعبدي دين است ، نه علوم عقلي و مباحث اخلاقي.
انحصار در جاذبه معنوي
جاذبه معنوي ، جنبه قدسي و ماورايي کلام الهي روح را راضي مي کند و دل را به انجام صورت عبادت (تلاوت قرآن) خوش مي دارد و خاطر را مي نوازد.
جاذبه قدسي کلام الهي چندان است که کساني هم که اعماق معاني عبارات قرآني را درک نمي کنند، آن جاذبه فراگير و مرموز و خوشايند و آن نور دلگشا را حس مي کنند و به قول حافظ که:
يار با ماست چه حاجت که زيادت طلبيم                 دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
جاذبه قدسي و غيبي و ماورايي الفاظ و عبارات قرآني تا حدي است که خواننده از جذبه به هوشياري و از اشتياق به انتقاد نمي پردازد، تا از خود بپرسد که آيا وقتي با عشق و احساس مي خواند: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنين و لا يزيد الظلمين الا خسارا».(اسراء/82)
معناي يکايک و مجموع الفاظ اين آيه معروف قرآني چيست.
آري به قول عرفا بعضي حجاب ها ظلماني اند و بعضي نوراني و علم و اطلاعات فضل گونه و نابجا را جزو حجابهاي نوراني مي شمارند.
حال بايد گفت جنبه قدسي و جاذبه غيبي و حرمت ماورايي قرآن مجيد، در حکم يک حجاب نوراني ، در راه فهم ساده معاني ژرف کلام الله است.
گناهان
ازجمله حجاب هاي ميان انسان و قرآن ، که از مهمترين زمينه هاي مهجوريت قرآن نيز به شمار مي رود، آلوده شدن به گناه است.
در متون ديني براي گناه به جز کيفر اخروي ، آثار و پيامدهاي زيانبار بسياري برشمرده شده است. ازجمله آن که گناه سبب مي شود انسان از فهم قرآن و استفاده از معارف معنوي وحي محروم ماند و نتواند از تلاوت آيات به حقايق آنها برسد؛ زيرا با انجام گناه ، آمادگي قلب براي درک راستي ها و درستي ها از ميان مي رود.
در حقيقت ، گناه بيماري مهلکي است که انسان را از پاي درمي آورد و روح ايمان ، اطاعت و بندگي را از او سلب مي کند، تا جايي که سر از تکذيب و استهزاي آيات الهي درمي آورد.
احساس بي نيازي
احساس بي نيازي را مي توان يکي ديگر از حجابهاي ميان انسان و قرآن دانست. انسان اگر سلوک علمي و عملي خود را براي پيوند با قرآن ، خوشايند بپندارد، اين حالت حجاب و بازدارنده بزرگي است که انسان را از فيض پردامنه قرآن محروم مي سازد.
براي نمونه کسي که اهل تجويد است ، ممکن است همان علم جزيي و ارتباط ظاهري با قرآن در نظرش بزرگ جلوه کند و آن را کمال بالاترين پايه پيوند با قرآن بپندارد. يا قرآن پژوهاني که به طور معمول به وجوه قرائت ها و آراي گوناگون لغت شناسان و نزول آيات و تاريخ قرآن مي پردازند؛ چنان تصور کنند که اشتغال به همين گزاره ها بالاترين بستگي و پيوند با قرآن است.
فقه پژوهان و ديگر عالمان نيز ممکن است همان استدلال به پاره اي آيات در قالب اصطلاحات لفظي فرايافته هاي علمي را وضع خوشايند دانسته ، به آن خرسند باشند، در صورتي که اين گونه پيوندها نه تنها کافي و تمام نيست ، چه بسا براي بهره مندي هاي معنوي و خودسازي باطني در پرتو دستورالعمل هاي قرآن ، حجاب و بازدارنده است.                                   

 علي اکبر مومني

ابعاد مهجوریت قرآن (1)

ابعاد مهجوريت قرآن كريم (1)
مفهوم مهجوريت
پيامي كه در طول قرون اسلامي از آيه شريفه «وقال الرسول يرب ان قومي اتخذوا هذا القرءان مهجورا» (فرقان/30) برداشت شده است، بيان «نكوهش از مهجوركردن قرآن» است، كه به عنوان شكايت رسول خدا(ص) در روز قيامت به محضر پروردگار عرضه مي گردد. در تفسير مجمع البيان ذيل همين آيه آمده است: منظور از رسول در اين آيه، محمد(ص) است كه از قوم خود شكايت مي كند كه پروردگارا قوم من اين قرآن را مهجور كردند! معناي «اتخذوا هذا القرءان مهجورا» اين است كه قرآن را رها كرده و به دنبال شنيدن و فهميدن آن نيستند.(1)
نزديك به همين معنا را مي توان در ديگر تفاسير و ترجمه ها مشاهده كرد: شكوه پيامبر(ص) به پيشگاه خداوند از مردم به خاطر متروك ساختن قرآن كريم بوده است.(2) نكته قابل توجه اين است كه گرچه مهجوركردن قرآن امري نكوهيده و مورد سرزنش و توبيخ است، ولي آيا پيام اين آيه بيان كردن نكوهش مهجور كردن قرآن است، به تعبير ديگر آيا «اتخذوا هذا القرءان مهجورا» دقيقاً به معناي «قرآن را مهجور كردند» مي باشد؟
«هجر يهجر» با مصدر «هجر» يا «هجران» در مفردات راغب چنين معنا شده است: «مفارقه الانسان غيره اما بالبدن او باللسان او بالقلب»؛ (3) يعني «دوري كردن بدني، زباني يا قلبي از ديگري». بنابراين اگر خداي متعال در آيه مذكور از اين فعل استفاده كرده بود معناي آن چنين مي شد: قرآن را ترك كردند ولي كلمه «اتخاذ» كه به معناي اخذ (به دست آوردن و گرفتن) است، هنگامي كه با كلمه «مهجوراً» آمده است، معناي جديدي را القا مي كند، كه غير از معناي مهجوركردن قرآن است، چرا كه استفاده از فعل «اتخذوا» (گرفتند، تحصيل كردند و...) نوعي توجه به مفعول و دست يافتن به آن را القا مي كند.
علاوه بر آن چه گفته شد، برخي از لغت دانان نيز «هجر» را به معناي «ترك گفتن چيزي همراه با وجود نوعي ارتباط با آن» معنا نموده اند.(4)
در آيه سي ام سوره فرقان، خداوند با استفاده از كلمه «اتخذوا» بيانگر اين نكته است كه اتفاقاً قوم رسول اكرم(ص) نه تنها قرآن را وا ننهاده اند و ترك نگفته اند، بلكه آن را در اختيار گرفته و به آن دست يافته اند ولي تمام مسأله اين است كه اين بدست آوردن و در اختيار گرفتن قرآن به گونه اي است كه در اثر عدم درك صحيح و شناخت اصولي و استفاده شايسته و بايسته، قرآن در اين ميان عملاً مهجور و متروك مانده است. بنابراين معناي صحيح «اتخذوا هذا القرءان مهجورا» اين است كه «قرآن را به مهجوريت گرفتند» مهجوركردن و به مهجوريت گرفتن مانند تعابيري چون مسخره كردن و به مسخره گرفتن، بازي كردن و به بازي گرفتن... تفاوت ظريفي با هم دارند. در اولي (بازي كردن، مهجوركردن، مسخره كردن) فعل، صريح و آشكار صورت مي گيرد و فاعل نيز دانسته، ترس و ابايي ندارد كه فعل را صريح و بي پرده انجام دهد تا ديگران به واقعيت فعل وي پي ببرند، در حالي كه در دومي (به بازي گرفتن، به مهجوريت گرفتن، به مسخره گرفتن...) فاعل به هر علت (حتي جهل) صريحاً به انجام فعل مبادرت نمي ورزد، بلكه آن را در پرده اي از خفا و پوشش انجام مي دهد، به گونه اي كه در ابتدا نمي توان به واقعيت فعل وي پي برد، بلكه شايد در ابتدا عكس آن هم به نظر برسد.
مهجوركردن قرآن يعني روي گرداني و دوري از آن، در حالي كه مهجورگرفتن قرآن يعني پرداختن به قرآن ولي به گونه اي كه اگر چه در ظاهر از اين رويكردهاي مختلف قرآني بوي توجه و استفاده به مشام مي رسد ولي حقيقت مطلب اين است كه در همه اين رويكردها قرآن بيگانه و ترك شده است.
در مهجور كردن قرآن، شخص به خانه قرآن قدم نمي گذارد ولي در به مهجوريت گرفتن قرآن، فرد به ميهماني صاحب خانه اي فاضل و حكيم نايل شده است ولي به جاي توجه به ميزبان و استفاده از محضر وي، گرفتار نقش و نگار در و ديوار خانه و گل ها و... شده است. در مهجوركردن قرآن، بيمار از آغاز به طبيب مراجعه نمي كند و به سراغ قرآن كريم نمي آيد، در حالي كه به مهجوريت گرفتن قرآن، بيمار به طبيب مراجعه كرده و داروهاي شفابخش وي را گرفته است ولي از آنها استفاده اي نمي كند تا به كام مرگ فرو مي رود.(5)
مهجوريت قرآن در تلاوت
مهجوريت قرآن در تلاوت را در دو بخش مي توان بررسي نمود.
1-تلاوت نكردن
دسترسي مردم به قرآن و سهل الوصول بودن آن جاي ترديد ندارد. شايد كمتر مكاني را بتوان يافت كه در آن قرآن كريم موجود نباشد، اما با اين وجود اندك افرادي در برنامه زندگي خود زماني را به تلاوت و انس با قرآن اختصاص مي دهند و به رغم تأكيد فراوان قرآن و توصيه پيشوايان دين درباره تلاوت، بسياري از مردم از نعمت و تلاوت و آثار ارزشمند آن بي بهره اند.
قرآن كريم مي فرمايد: «فاقرء وا ما تيسر من القرءان؛ (مزمل/20) آنچه براي شما ميسر است قرآن بخوانيد.»
آيه شريفه همگان را به قرائت قرآن فراخوانده است زيرا؛ قرآن نور الهي است و خواندن آيات آن حتي بدون درك معاني عبادت است.
امام صادق(ع) مي فرمايد: قرآن عهدنامه خدا براي مردم است. شايسته است كه انسان مسلمان به آن عهدنامه نگاه كند و در هر روز پنجاه آيه بخواند.(6)
2- رعايت نكردن آداب تلاوت
امام محمد غزالي مي گويد: خداوند متعال در تورات مي فرمايد: اي بنده من! آيا شرم نمي كني از اين كه اگر نامه برادري به دست تو رسد در حالي كه تو در راه باشي، بايستي يا بنشيني و يكايك كلمات آن را با دقت و تأني بخواني در حالي كه كتابي كه من براي تو فرستاده ام تا آن را با تأمل بخواني و دستورات آن را بكاربندي، از آن اعراض مي كني (و آن را نمي خواني) و بكار نمي بندي و اگر بخواني در آن تأمل و دقت نمي نمايي.(7)
براي آن كه از تلاوت قرآن بهره كافي برده شود و تلاوت قرآن، قاري را به هدف رهنمون شود بايد آداب و شرايط تلاوت و حق تلاوت آن را به بهترين وجه رعايت نمود.
آداب تلاوت
امام صادق(ع) مي فرمايد: «قاري قرآن به سه چيز نياز دارد: دلي خاشع، بدني فارغ، جايي خالي، و چون دل او براي خدا خاشع گرديد شيطان رجيم از او گريزان خواهد شد.»(8)
براي تلاوت قرآن آداب فراواني ذكر شده است كه به مهم ترين آن ها اشاره مي شود.
1- تعظيم: قرآن كتاب خدا، كلام خدا و هديه محبوب است كه براي بشر فرستاده شده است، همانگونه كه محبوب را بايد محترم و بزرگ شمرد، هديه او را نيز بايد ارزشمند و عزيز دانست؛ پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد: «قرآن پس از خداي متعادل از هر چيزي برتر است، هر كه قرآن را محترم و بزرگ شمرد، خدا را بزرگ شمرده، و هر كس قرآن را محترم و بزرگ نشمارد، حرمت خداوند را سبك شمرده است.»(9) اولين شرط حضور در محضر قرآن، بزرگ شمردن، برخورد مؤدبانه و همراه با احترام است چرا كه قرآن تجلي خداوند متعال است. اميرمؤمنان علي(ع) مي فرمايد: فتجلي سبحانه لهم في كتابه من غير ان يكونوا رأوه؛ پس خداي سبحان، در كتاب خود، قرآن، بي آن كه او را ببينند خود را به ايشان آشكار گرداند.»(10)
عظمت قرآن اقتضا مي كند انسان، با تواضع و به قصد تأثيرپذيري در پيشگاه كتاب خدا حاضر شود و با وضو و حضور قلب و رو به قبله آيات آن را تلاوت نمايد.
2- استعاذه: تلاوت قرآن، بايد با پناه بردن از شر شيطان آغاز شود. قرآن كريم مي فرمايد: «فاذا قرات القرءان ان فاستعد بالله من الشيطن الرجيم» (نحل/98)
3- پاكيزگي: بهره مندي از قرآن مستلزم پاكيزگي ظاهري و باطني شامل تطهير دهان و زبان، استغفار از گناهان و تطهير جسم و جان است چرا كه قرآن پاك و پاكيزه است و فقط پاكيزگان مي توانند از آن توشه بردارند: «لايمسه الا المطهرون» (واقعه/79)
4- ترتيل: قرآن را بايد شمرده همراه و توأم با تأمل تلاوت كرد: «و رتل القرءان ترتيلاً» (مزمل/4) تلاوت كننده قرآن نبايد در انديشه ختم سريع آيات و سوره ها باشد. رسول اكرم(ص) مي فرمايد: «همتتان اين نباشد كه زودتر به آخر سوره برسيد.»(11) امام صادق(ع) مي فرمايد: «ترتيل آن است كه در قرائت تأمل و دقت كني و آن را با صوت نيكو بخواني».(12)
5- تدبر: بدون تدبر در آيات قرآن، درك حقيقت كلام خدا دست يافتني نيست. كتاب خدا بايد با تدبير و انديشه قرائت شود: «كتب انزلنه اليك مبرك ليدبروا ءايته» (ص/29)؛ «افلا يتدبرون القرءان» (محمد/24)
در روايت آمده است اصحاب پيامبر اكرم(ص) ده آيه از قرآن را از پيامبر(ص) مي آموختند و پس از فهميدن آيات و عمل كردن به آن ها ده آيه ديگر را فرا مي گرفتند.(13)
6- حق تلاوت: تلاوت كننده هر آيه اي بايد حق تلاوت آن را به جا آورد: «الذين ءاتينهم الكتب يتلونه حق تلاوته اولئك يؤمنون» (بقره/121)
امام صادق(ع) درباره حق تلاوت آيات مي فرمايد: آيات آن را با دقت بخوانند، حقايق آن را درك كنند و به احكام آن عمل نمايند، به وعده هاي آن اميدوار، و از وعيدهاي آن ترسان باشند، از داستان هاي آن عبرت گيرند، به اوامرش گردن نهند و نواهي آن را بپذيرند، به خدا قسم منظور حفظ كردن آيات و خواندن حروف و تلاوت سوره ها، يادگرفتن اعشار و اخماس(14) آن نيست.»(15)
از آنچه گفته شد نتيجه مي گيريم هر چند تلاوت به تنهايي داراي ثواب و فضيلت است ولي هدف مستقل به حساب نمي آيد. هدف از تلاوت قرآن آشنايي با حق و بهره مندي از هدايت است؛ بنابراين رعايت آداب تلاوت زمينه ساز هدايت انسان و عمل به دستورات قرآن كريم مي باشد.
مهجوريت قرآن در استماع
سخن گفتن و گوش نسپردن به آيات خدا در هنگام تلاوت قرآن از واقعيت هاي تلخ در ميان مسلمانان مي باشد. اين درحالي است كه خداوند متعال از هرگونه سخن گفتن در وقت تلاوت نهي فرموده است: «واذا قري القرءان فاستمعوا له وانصتوا لعلكم ترحمون؛ (اعراف/204) هنگامي كه قرآن خوانده مي شود گوش فرادهيد و خاموش باشيد، شايد مشمول رحمت خدا شويد.»
پيامبر گرامي اسلام(ص) مي فرمايد: «از شنونده قرآن شر دنيا رفع گردد، و از خواننده قرآن گرفتاري آخرت دور گردد، و كسي كه يك آيه قرآن گوش دهد براي او بهتر است از كوه «ثبير» كه طلا باشد.»(16)
قرآن كتابي است كه آيات آن را بايد شنيد و در آن انديشه كرد و به كار بست. آنان كه ارزش سخنان خدا را مي دانند در هنگام شنيدن قرآن، با گوش جان به آن گوش مي سپارند. چرا كه قرآن كريم، خود ضرورت استماع و لزوم سكوت را يادآور شده و آن را شرط بهره مندي از رحمت خدا دانسته است.
چنانچه در مقام سخن گفتن باشيم و مستمع و مخاطب ما مشغول گفتگو با ديگران باشد و به سخنان ما بي اعتنايي كند و يا از ما رو برگرداند آيا آن را بي احترامي و حتي توهين تلقي نمي كنيم؟
چه بسيار در مجالس ما مسلمانان، قرآن خوانده مي شود در حالي كه مستمعين مشغول خوردن ميوه و چاي و... مي باشند يا با يكديگر به گفتگو مي پردازند.
اگر باور داشته باشيم كه قرآن كلام خداست و خداوند در آن با ما سخن گفته است و خود را مخاطب آن قرار دهيم. هنگامي كه آيات آن به گوش ما مي رسد به يقين بدون پرداختن به عملي كه منافي با گوش سپردن باشد، آن را با گوش جان خواهيم شنيد.
لزوم سكوت در وقت تلاوت آيات قرآن تا بدانجا اهميت دارد كه اميرمؤمنان علي«ع» در حال نماز با شنيدن آيات قرآن سكوت مي نمايد. آن حضرت مشغول نماز صبح بود ناگاه «ابن كوا» (منافق تيره دل با هدف اعتراض به علي«ع» در مورد حكميت در جنگ صفين) در نماز اين آيات را تلاوت كرد:«و لقد اوحي اليك و الي الذين من قبلك لئن اشركت ليحبطن عملك و لتكونن من الخسرين» (الزمر/65) حضرت به احترام قرآن سكوت كرد تا وي آيه را به پايان رسانيد، سپس امام به ادامه نماز پرداخت، و «ابن كوا» مجدداً آيه را تكرار كرد. امام علي«ع» دوباره سكوت كرد و وي بار سوم آيه را تلاوت كرد علي «ع» مجدداً به احترام قرآن سكوت نمود. آنگاه حضرت اين آيه را تلاوت فرمود:«فاصبر ان وعد الله حق و لايستخفنك الذين لايوقنون» (الروم/ 60) (اشاره به اين كه مجازات دردناك الهي در انتظار منافقان و افراد بي ايمان است و در مقابل آن ها بايد تحمل و حوصله به خرج داد) سرانجام امام علي«ع» سوره را تمام كرده و به ادامه نماز پرداختند. (17)
مهجوريت قرآن در حفظ
همزمان با نزول آيات نوراني قرآن، اسلام باوران آغازين با سرمشق قرار دادن دستورالعمل هاي رسول گرامي اسلام «ص» اشتياق فوق العاده اي نسبت به حفظ قرآن از خود نشان دادند. حافظان قرآن از سوي پيامبر اكرم«ص» همواره تشويق مي شدند و در جامعه نيز از جايگاه بلندي برخوردار بودند. آنان تنها به حفظ آيات اكتفا ننموده و عمل به آيات را سرلوحه برنامه زندگي خود قرار داده بودند. بدين جهت هر يك از حافظان قرآن مبلغي توانا و اسلام شناسي برجسته به شمار مي آمد. اعزام آنها به سرزمين هاي اسلامي از سوي پيامبر اكرم به عنوان معلم قرآن و مبلغ احكام و معارف اسلام گواه روشني بر اين مطلب مي باشد.
در رواياتي كه از پيامبر اكرم «ص» نقل شده است حفظ قرآن بسيار مورد توجه واقع شده و براي آن ثواب و فضيلت فراواني ذكر شده است. آن حضرت در روايتي فرموده اند:«عدد و درجه هاي بهشت، عدد آيه هاي قرآن است، و كسي كه همدم قرآن است چون وارد بهشت شود به او گفته مي شود: بالا برو و بخوان، كه براي هر آيه اي درجه اي است، و بدين ترتيب بالاتر از درجه حافظ قرآن درجه اي نيست.» (18)
كسي كه آياتي از قرآن را در دنيا حفظ نموده و سپس فراموش كرده باشد با مشاهده چنين جايگاهي جز افسوس و حسرت چيزي عايد وي نمي شود.
در كشور ما هر چند پس از انقلاب اسلامي گام هاي مؤثري در جهت ترويج فرهنگ حفظ قرآن برداشت شده و روزنه نويدبخشي به وجود آمده است و اقبال مردم نسبت به حفظ قرآن رو به افزايش و اميدواركننده است ولي با اين همه، درصد بسيار ضعيفي از هموطنان ما مفتخر به حفظ آيات الهي شده اند و هنوز سياست گذاري نسبت به تشويق حفظ قرآن در مراكز علمي و آموزشي بويژه در آموزش و پرورش جايگاهي ندارد. به زعم برخي از مردم فقط نوابغ مي توانند حافظ قرآن باشند و برخي ديگر نيز گمان مي كنند دست يافتن به چنين مقام ارزشمندي تنها براي كودكان و نوجوانان ميسر است و سالخوردگان و ميان سالان نه فرصت پرداختن به آن را دارند و نه توانايي آن را.
دردمندانه بايد گفت كه فرصت هاي ارزشمندي صرف حفظ مطالب و اطلاعاتي مي شود كه نه دردي از دنيايمان را درمان مي كند و نه مشكلي از مشكلات آخرتمان را برطرف مي سازد. چه بسيارند جوانان و افرادي كه حجم وسيعي از اطلاعات مربوط به بازيكنان تيم هاي مختلف داخلي و خارجي فوتبال را در ذهن خود جاي مي دهند تعداد بازي هاي يك بازيكن، تعداد تيم هايي كه با آن ها قرارداد منعقد كرده، تعداد گل هاي زده و ... همه را به خوبي حفظ مي نمايند و درباره آن ها به بحث مي نشينند و ساعت ها وقت خود را صرف آن مي نمايند اما از قرآن كمترين اطلاعاتي ندارد در نظر ايشان حفظ اطلاعات مربوط به بازيگران و ستاره هاي سينمايي و تلاش براي آشنايي با آنان به منظور الگوپذيري، بسيار مهم تر از شناخت كتاب خدا و حفظ آيات آن مي باشد.
بدون شك تربيت حافظان قرآن و برنامه ريزي براي ترويج فرهنگ حفظ، امنيت، سلامت رواني، كاهش فحشا و منكرات را در كشور به ارمغان خواهد آورد. زيرا دلي كه جايگاه قرآن شود نه تنها گرد گناه نمي چرخد بلكه شعاع تأثير آن اطرافيان را هم پوشش خواهد داد. پيامبر اكرم«ص» مي فرمايد:«قرآن را بخوانيد و آن را حفظ كنيد كه خداوند دلي را كه قرآن را حفظ كند عذاب نمي كند.»(19)
حافظ قرآن، نه تنها خود عذاب نمي شود بلكه در پيشگاه خداوند متعال از مقامي برخوردار است كه در قيامت به وي اجازه شفاعت نيز داده مي شود؛ در روايتي از رسول اكرم«ص» مي خوانيم:«كسي كه قرآن را حفظ كند و حلالش را حلال و حرامش را حرام بداند، خداوند او را به بهشت مي برد و شفاعت او را درباره 10 نفر از خاندانش كه آتش دوزخ به آن ها واجب گشته است مي پذيرد.»(20)
 مهجوريت قرآن در تدبر
مؤمنان راستين و پرهيزكاران واقعي، تلاوت را با تدبر همراه نموده و بدين سان از سفره رنگين الهي بهره مند مي شوند. حضرت علي«ع» اشتياق آنان را چنين توصيف مي فرمايد:«پرهيزكاران در شب برپا ايستاده مشغول نمازند، قرآن را جزء جزء و با تفكر و انديشه مي خوانند، با قرآن جان خود را محزون و داروي درد خود را مي يابند و هرگاه به آيه اي مي رسند كه ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن مي سپارند، و گويا صداي برهم خوردن شعله هاي آتش، در گوششان طنين افكن است.(21)
قرآن كتاب تدبر است و اكتفا به تلاوت بدون تدبر، نمي تواند انسان را به اهداف قرآن رهنمون شود. دست يابي به گوهرهاي ناب و ارزشمند اقيانوس، بدون غواصي و انديشه ورزي ممكن نيست. اساساً قرآن كريم براي تدبر نازل شده است: «كتب انزلنه اليك مبرك ليدبروا ءايته؛(ص/29) اين كتابي است پربركت كه بر تو نازل كرده ايم تا در آيات آن تدبر كنند.»
تدبر و انديشه در آيات قرآن راه شناخت و زمينه درك مفاهيم كتاب خدا را فراهم مي سازد قرآن كريم به گونه اي نازل شده است كه همگان بتوانند در آن تدبر نموده و از آن بهره مند شوند. «و لقد يسرنا القرءان للذكر فهل من مدكر؛ (قمر/ 22) ما قرآن را براي تذكر، آسان ساختيم آيا كسي هست كه متذكر شود؟!»
قرآن، كساني را كه در آيات خدا تدبر نمي كنند مورد سرزنش قرار داده و مي فرمايد: «افلا يتدبرون القرءان ام علي قلوب اقفالها؛ (محمد/23) آيا آن ها در قرآن تدبر نمي كنند، يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است؟!»
قرآن كريم براي هدايت بشر نازل شده است و براي دست يابي به گنجينه هاي ارزشمند آن، بايد خود را مخاطب آيات خدا قرار داد و درباره آن به تفكر و انديشه پرداخت. امام علي(ع) مي فرمايد: «الا لاخير في قرائه لاتدبر فيها؛ آگاه باشيد، در قرائتي كه تدبر و انديشه نباشد خيري نيست.»
توجه بيش از حد به الفاظ و عبارات قرآن، تلاش براي به پايان رسانيدن سوره هاي قرآن، عدم اهتمام به درك آموزه هاي قرآن در هنگام تلاوت و بي توجهي به ترويج فرهنگ تدبر در مراكز علمي و آموزشي از نمونه هاي آشكار مهجوريت تدبر در قرآن مي باشد.
مهجوريت قرآن در تفسير
همان گونه كه تلاوت و تدبر و... هدف غايي به حساب نمي آيند تفسير قرآن نيز هدف نهايي محسوب نمي شود و آن چه اهميت دارد اين است كه اين مقدمات پيوند عملي ما را با قرآن برقرار سازند و ما را به ذي المقدمه كه عمل به دستورات سازنده قرآن كريم مي باشد سوق دهند.
انجام هر عملي نيازمند شناخت آن عمل است و بدون شناخت، دست يابي به عمل يا ممكن نيست يا كوركورانه است. قرآن كتاب زندگي و عمل است و قبل از عمل بايد آن را شناخت، تفسير قرآن شناخت ما را نسبت به آيات الهي افزايش داده و اين نقش را مي تواند به خوبي ايفا نمايد.
پس از نزول قرآن از صدر اسلام تاكنون مفسران گرانقدر نسبت به تفسير قرآن اهتمام ورزيده و قرآن كريم را تفسير نمودند كه بسياري از كتب تفسيري از گذشتگان به دست ما رسيده است؛ اما در نگارش تفاسير، همواره مقتضاي زمان مورد توجه مفسران بوده است بنابراين ممكن است تفاسيري كه در گذشته نوشته شده است در تمامي عرصه هاي زندگي، پاسخگوي امروز نباشد، با توجه به اين كه قرآن براي همه زمان ها نازل شده است و با درنظر گرفتن اين كه جهان همواره آبستن حوادث و تحولات جديدي است؛ نگارش تفاسير روز آمد توسط مفسران و علماي اسلام يك ضرورت انكارناپذير است.
از نگارش تفاسير كه بگذريم رويكرد خواص و عوام نسبت به تفسير قرآن در عصر حاضر، چندان رضايت بخش نبوده است.
اگر نگاهي به جامعه علمي امروز بيفكنيم خواهيم ديد كه هر چند تشكيل كلاس هاي تفسير در برخي از مراكز علمي و برگزاري مسابقات تفسير در سال هاي اخير، گامي هرچند كوچك در ترويج فرهنگ تفسير قرآن به شمار مي آيد، ولي با اين مقدار فعاليت، به يقين نمي توان از قرآن مهجوريت زدايي نمود. تا زماني كه تفسير قرآن در دانشگاه ها از جايگاه شايسته اي برخوردار نباشد، و تا وقتي كه تفسير قرآن در حوزه هاي علميه به عنوان درس جنبي در كنار دروس اصلي قرار گرفته است، و تا وقتي كه خطبا و سخنرانان تفسير قرآن را سرلوحه سخنان خود قرار ندهند، تا هنگامي كه تفسير قرآن به عنوان كتاب درسي در نظام آموزش و پرورش جايگاهي نداشته باشد، و تا روزي كه جلسات تفسيري همانند جلسات قرائت و آموزش قرآن فراگير نشده است، نمي توان به وضع تفسير قرآن در جامعه دلخوش بود.
 تفسير به رأي
از ظلم هاي نابخشودني كه برخي نسبت به قرآن روا داشته اند تفسير به رأي است. بدون ترديد با مطالعه چند كتاب تفسيري نمي توان مفسر شد و آيات قرآن را تفسير كرد. حضور در محضر قرآن بايد با انگيزه شناخت مقاصد و اهداف آيات صورت پذيرد و از تحميل عقايد بر آيات پرهيز شود. چنان چه در برداشت از آيات قرآن دقت لازم اعمال نشود، گرفتار شدن به عذاب تفسير به رأي حتمي است.
درباره تفسير به رأي احاديث فراواني نقل شده است كه اين احاديث مردم را از تفسير به رأي برحذر داشته است، جهت روشن شدن موضوع با رعايت اختصار به دو حديث اشاره مي نماييم:
شهيد ثاني- زين الدين عاملي- در حديثي از پيامبر(ص) نقل مي كند: «من از امت بعد از خودم بيشتر بر كسي خائف هستم كه به قرآن روي آورد ولي نادرست تفسير كند.»(22)
حديث ديگري ترمذي از ابن عباس و او از پيامبر اكرم(ص) نقل مي كند كه حضرت فرمود: «جز در مواردي كه علم داريد، از نسبت دادن سخن به من بپرهيزيد؛ زيرا هر كس از روي عمد دروغي را به من نسبت دهد جايگاه خويش را در آتش فراهم آورده و هركس با نظر خود درباره قرآن سخن بگويد، جايگاه خويش را در آتش فراهم كرده است.»(23)
درباره تفسير به رأي دو نكته قابل توجه است: «
1 - اين كه گروهي، آيه اي از قرآن را بر ديدگاه يا عقيده و مرام ويژه خود تطبيق دهند، تا آن عقيده را توجيه نمايند و يا به گرايش هاي مخصوص خود سرپوش نهند و آنها را در قالب تعابير ويژه اي بر عامه مردم تحميل نمايند، اين افراد درواقع به منظور به نتيجه رساندن اهدافشان از قرآن پلي ساخته و هيچ گاه در فكر تفسير قرآن نبوده اند.
2- براي دست يابي به مقصود كلام پروردگار، ابزار و شيوه هايي وجود دارد كه از جمله آن ها مراجعه به گفتار سلف (صحابه) و اطلاع يافتن بر مطالب رسيده از ايشان درباره آيات، بررسي اسباب نزول و شرايطي است كه وجود آن ها در تفسير ضروري است. ناديده گرفتن تمامي اين ها و تنها بر فهم خود تكيه كردن، مخالف شيوه همه دانشمندان است هر كس استبداد به رأي بورزد هلاك خواهد شد و هر كه نسبت دروغ به خدا دهد، از راه راست منحرف گرديده و به همين دليل هرچند گاهي صواب گفته باشد، اشتباه كرده است؛ زيرا در انتخاب مسير، خطا كرده و راهي جز راه راست را پيموده است.»(24)
 نقش اهل بيت(ع) در تفسير قرآن
اهل بيت عصمت و طهارت(ع) به عنوان پاسداران دين و شريعت، پس از رسول گرامي اسلام(ص) نقش منحصر به فردي در تبيين آموزه هاي قرآن دارند. رسول اكرم(ص) خطاب به اميرالمؤمنين فرمود: اي علي(ع)! من و تو و دو فرزندت حسن و حسين و 9 فرزند حسين، بنيان ها و پايه هاي اسلام هستيم، هر كه از ما پيروي كند، رهايي يابد و هر كه از ما باز ماند، رو به سوي آتش دارد.(25)
مطابق نظر قرآن كريم، پيامبر اسلام مبين و مفسر قرآن است «وانزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم»(26) روايات معتبري كه از ائمه اطهار(ع) به ما رسيده است به اندازه روايات پيامبر داراي اعتبار است و در شناخت قرآن نيز نقش مهمي ايفا مي نمايد.
نظر به علم و دانش اهل بيت(ع) كه از علم الهي و وحي سرچشمه مي گيرد نقش اهل بيت(ع) در تفسير قرآن كليدي و منحصر به فرد است. امام علي(ع) مي فرمايد: آيه اي از قرآن بر پيامبر نازل نشده است مگر آن كه قرائت آن را به من آموخته و بر من املا فرموده است و من آن را باخط خود نوشته ام و تأويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و خاص و عام آن را به من ياد داده است.(27)
باتوجه به اهتمام ائمه اطهار(ع) در تبيين حقايق قرآن، تربيت مفسران توانا و ارزشمند و نيز مبارزه با انحراف ها، ضرورت رجوع به اهل بيت، به منظور شناخت آيات الهي آشكار مي گردد امام باقر(ع) در اين رابطه مي فرمايد: مردم بايد قرآن را چنان كه كه نازل شده است بخوانند و اگر نياز به تفسير آن پيدا كردند به سراغ ما آيند، زيرا هدايت، تنها درآمدن به سوي ما و به وسيله ما است.(28) مراجعه نكردن به اهل بيت و بي توجهي به جايگاه آنان در تفسير قرآن، نتايج و پيامدهاي زيانباري به دنبال داشته كه پديده هايي چون تفسير به رأي، جعل احاديث، ورود اسرائيليات به فرهنگ اسلامي و... نمونه هايي از اين پيامدها به شمار مي روند كه در مهجوريت قرآن نيز سهم به سزايي داشته اند.
 روش صحيح تفسير قرآن
تفسير قرآن به معناي واقعي به نحوي كه مفسر در فهم معناي آيه، اجتهاد و كوشش را در پيش گيرد، بدون اين كه از ديگران در تفسير آيه پيروي نمايد و يا عقايد خود را بر آيه تحميل نمايد، در گرو تحقق زمينه ها و رعايت اموري است كه به آن ها اشاره مي كنيم:
1-آگاهي از قواعد زبان عربي؛ 2-آگاهي از معاني مفردات قرآن؛ 3-تفسير قرآن به قرآن؛ 4-مراجعه به شأن نزول ها؛ 5-مراجعه به احاديث صحيح؛ 6-توجه به هماهنگي مجموع آيات قرآن؛ 7-توجه به سياق آيات؛ 8-آگاهي از آراي مفسران اسلامي؛ 9-پرهيز از هر نوع پيشداوري؛ 10-آگاهي از بينش فلسفي و علمي؛ 11-آگاهي از تاريخ صدراسلام؛ 12-آگاهي از قصه ها و تاريخ زندگاني پيامبران 13-آگاهي از تاريخ محيط نزول قرآن؛ 14-شناخت آيات مكي از مدني.
موارد فوق، پايه هاي چهارده گانه «روش تفسير صحيح» قرآن است كه برخي اولويت خاصي دارند، هرچند مي توان برخي از آنها را در برخي ديگر ادغام كرد؛ مانند آگاهي از تاريخ اسلام و قصص پيامبران كه مي توانند به گونه اي در «شأن نزول» داخل شوند؛ ولي ما براي روشن گويي، هر يك را جداگانه ذكر نموديم.(29)
مهجوريت قرآن در عمل
تمام مراحل و مراتب ارتباط با قرآن اعم از آموزش قرائت، تدبر، انس و آشنايي با معارف الهي قرآن، مقدمه اي براي عمل كردن است. اگر قرآن در عمل و رفتار و گفتار و شخصيت انسان و جامعه تجلي نيابد و ظهور و بروز پيدا نكند، هرگز به قرآني شدن انسان و جامعه نخواهد انجاميد، عمل به قرآن است كه جان ها را منقلب و جوامع را تعالي مي بخشد به قول علامه اقبال لاهوري:
نقش قرآن چون كه در عالم نشست                نقشه هاي پاپ و كاهن را شكست
فاش گويم آنچه در دل مضمر است               اين كتابي نيست چيز ديگر است
چون كه در جان رفت، جان ديگر شود          جان چو ديگر شد، جهان ديگر شود
از اين رو، اكتفا به آموزش، تعليم و قرائت، تدبر و شناخت مفاهيم قرآني و برگزاري جشنواره و نمايشگاه ها، فقط مي تواند ظاهر و نام قرآن را از مهجوريت و غربت برهاند. در حالي كه مهجوريت و غربت اصلي، عمل نكردن و پياده نشدن فرامين و اهداف قرآني در عمل و رفتار مردم و متن جامعه است.(30)
مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي انزواي قرآن را چنين توصيف مي نمايد:
«از وقتي كه قدرت هاي مسلط بر جوامع اسلامي از ارزش هاي اسلامي، تهيدست و بيگانه شدند و قرآن را كه ناطق به حق و فرقان حق و باطل بود مزاحم خود يافتند، تلاش براي بيرون راندن كلام خدا از صحنه زندگي آغاز شد و به دنبال آن جدايي از اين زندگي اجتماعي و تفكيك دنيا از آخرت و تقابل دين داران واقعي با دنياطلبان قدرتمند به وجود آمد، اسلام از منصب اداره عرصه هاي زندگي جوامع مسلمان پايين كشيده شد و به مساجد و معابد و خانه ها و كنج دلها اختصاص يافت و جدايي خسارت بار بلند مدت دين از زندگي پديد آمد.
امروز نگاهي به صحنه زندگي مسلمانان بيفكنيد، ببينيد قرآن در كجاست؟ در دستگاه هاي حكومت؟ در نظام هاي اقتصادي؟ در تنظيم روابط و مناسبات مردم با يكديگر؟ در مدرسه ها و دانشگاه ها؟ در سياست خارجي و روابط با دولت ها؟ در تقسيم ثروت هاي ملي ميان قشرهاي مردم؟ در خلق و خوي مديران جوامع اسلامي و همه قشرهاي ملت ها كه كم يا بيش از آنان تأثير مي پذيرند؟ در رفتار فردي حكام اسلامي؟ در روابط زن و مرد؟ در خوراك و پوشاك؟ در كدام جلوه اصلي زندگي؟ در كاخ ها؟ در سپرده ها و اندوخته هاي بانكي؟ در معاشرت ها؟ در كجاي حركت عمومي و اجتماعي انسان ها؟ از اين همه ميدان هاي زندگي، تنها مساجد و مأذنه ها و احياناً براي رياكاري و مردم فريبي بخش ناچيزي از راديوها مستثناست. اما آيا قرآن براي همين است؟ سيدجمال صدسال پيش از اين مي گريست. مي گرياند كه قرآن مخصوص هديه دادن و زينت كردن و خواندن بر مقبره ها و نهادن بر طاقچه هاست، در اين صدسال چه تغييري حاصل شده است؟ آيا وضع قرآن براي امت قرآن نگران كننده نيست،»(31)
نقل شده است شخصي در گورستان، برسر قبري نشسته بود و قرآن مي خواند، جهانگردي از آن جا عبور مي كرد، از مترجم خود پرسيد: اين مرد چه مي كند؟ گفت: قرآن مي خواند. پرسيد: قرآن چيست؟ جواب داد: قرآن كتاب مقدس مسلمانان و كتاب قانون و دستورات است. جهانگرد تعجب كرد و پرسيد:كلماتي كه او مي خواند به چه معني است؟ مترجم گفت: او مي خواند: «ويل للمطففين؛ (مطففين/1) يعني «واي بر كم فروشان» (كساني كه وقتي از مردم چيزي مي خرند زياد مي گيرند، و موقعي كه به مردم متاعي مي فروشند كمتر مي دهند). جهانگرد پرسيد: مگر در شهر شما مرده ها در زير خاك خريد و فروش مي كنند كه مي خوانيد: واي به حال شما اگر كم بفروشيد؟!(32)
بنيان گذار انقلاب اسلامي حضرت امام خميني(ره) در مقدمه وصيت نامه خويش مي نويسد:
«ما مفتخريم و ملت عزيز سرتاپا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است كه پيرو مذهبي است كه مي خواهد حقايق قرآني، كه سراسر آن از وحدت بين مسلمين بلكه بشريت دم مي زند، از مقبره ها و گورستان ها نجات داده و به عنوان بزرگ ترين نسخه نجات دهنده بشر از جمعي قيودي كه برپاي و دست و قلب و عقل او پيچيده است و او را به سوي فنا و نيستي و بردگي و بندگي طاغوتيان مي كشاند نجات دهد.»(33)
قرآن كريم هدف از نزول خود را عمل به فرامين و دستورات آن مي داند و از مخاطب خويش انتظار پيروي دارد.
«و هذا كتب انزلنه مبارك فاتبعوه» (انعام/155)
در تلاوت آيات قرآن آياتي چون «و من لم يحكم بما انزل الله فاوليك هم الكفرون» (مائده/44) را به آساني مي خوانيم، اما در عمل به آن سختي هاي بسياري را بايد به جان خريد. به همين جهت بايد بين سهل و آسان بودن قرآن: «و لقد يسرنا القران للذكر فهل من مدكر» (قمر/22) و ميان سخت و دشوار بودن قرآن «انا سنلقي عليك قولا ثقيلا» (مزمل/5) تفكيك شود.
برخي معتقدند «قول ثقيل» دشواري مادي نيست؛ بلكه مقصود دشواري بار مسئوليت است كه بردوش انسان مي آيد.(34)
در سايه تحمل اين سختي ها و تحمل بار مسئوليت است كه پيامبر گرامي اسلام(ص) بهشت را براي عمل كنندگان به قرآن تضمين مي نمايد: «الا من تعلم القرآن و علمه و عمل بما فيه فانا له سائق الي الجنه و دليل الي الجنه »(35) آگاه باشيد هركس قرآن را فراگيرد و به ديگران نيز آموزش دهد و بدان چه در آن است عمل نمايد اورا به سوي بهشت هدايت و راهنمايي خواهم نمود.»
تلاوت ظاهري قرآن، بدون عمل به آن، ممكن است آثار زيانباري به دنبال داشته باشد. تلاوت قرآن با اهداف رياكارانه و نيز خواندن قرآن همراه با شناخت پيام خدا اما بدون عمل، ممكن است زمينه انحطاط و گمراهي انسان را فراهم سازد.
مولوي در مثنوي خود به اين مطلب اشاره مي كند:
زان كه از قرآن بسي گمره شدند              زان رسن قومي درون چه شدند
مررسن را نيست جرمي اي عنود               چون تو را سوداي سربالا نبود
امير مؤمنان علي(ع) مي فرمايد: «من قرا القرآن فمات فدخل النار فهو ممن كان يتخذ آيات الله هزواً؛
 كسي كه قرآن بخواند و پس از مرگ داخل آتش گردد، از كساني بوده كه آيات خدا را استهزاء كرده است»
ابن ابي الحديد در ذيل اين سخن حضرت مي نويسد: شايد مقصود امام از استهزاءكننده آيات الهي كسي است كه به نزول قرآن از جانب خداوند معتقد است ولكن به واجبات آن عمل نمي كند؛ چنانكه بسياري از مردم در روزگار ما چنين اند.(36)
اميد است اين سخن امام علي(ع) را همواره آويزه گوشمان قرار دهيم كه در واپسين لحظه هاي زندگي خود فرمود: الله، الله في القرآن، لايسبقكم بالعمل به غيركم؛ بترسيد از خدا، بترسيد از خدا درباره قرآن، مبادا ديگران در عمل به آن از شما پيشي گيرند!»
 پي نوشت:
1- فضل بن حسن طبرسي، مجمع البيان لعلوم القرآن، ج 7، ص 263، تهران، انتشارات ناصرخسرو. 2- اكبر هاشمي رفسنجاني، تفسير راهنما، ج 12، ص .414
3- راغب اصفهاني، المفردات في غريب القرآن، ص 514، بيروت، دارالمعرفه . 4- حسن مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، چ اول، 1369، ج 11، ص .240  5- مهدي غفاري، مهجوريت قرآن، بينات، ش .30  6- اصول كافي، ج 2، ص .609  7- امام محمد غزالي، كيمياي سعادت، ج1، ص.243
8- تفسير نورالثقلين، ج3، ص.85  9- بحارالانوار، ج92، ص.19  10- نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه147، ترجمه سيدجعفر شهيدي، ص.142   11- الميزان، ذيل آيه4 مزمل.  12- ابوعلي فضل ابن حسن طبرسي، تفسير مجمع البيان، نشر فراهاني، ج اول، 1360، ذيل آيه4 مزمل.  13- بحارالانوار، ج92، ص.106   14- منظور از اعشار و اخماس تقسيماتي است كه براي قرآن صورت مي گيرد مانند جزء يا حزب و...   15- ارشاد ديلمي، نقل از تفسير نمونه، ج1، ص.431  16- بحارالانوار، ج92، ص.19  17- تفسير نمونه، ج 7، ص .71   18- بحارالانوار، ج 92، ص .22   19- بحارالانوار، ج 92، ص .20   20- همان.   22- بحارالانوار، ج 89، ص .112   23- جامع ترمذي، ج 5، ص .199  24-معرفت، محمد هادي، تفسير و مفسران؛ (قم، مؤسسه فرهنگي التمهيد، چ اول، 1379) ص .72   25-محمدي ري شهري، اهل بيت در قرآن، ح .244  26-نحل/ .44  27-اهل بيت در قرآن، ح .422    28-تفسير فرات كوفي، ص 258، شماره .351   29-ر.ك: آيت الله جعفر سبحاني، روش صحيح تفسير قرآن، مجله قسبات، سال هشتم، شماره .29   30- ر.ك: بازگشت به كتاب وحي، مجله گلستان قرآن، ش 167، ص .7   31- پيام آيت الله خامنه اي در زمان رياست جمهوري به كنفرانس انديشه اسلامي، بهمن ماه 64، نقل از قرآن در آينه اندشه ها.   32- اقتباس از صالحي حاجي آبادي، نعمت الله، تأثير قرآن در جسم و جان، ص .137  33- وصيت نامه سياسي- الهي امام خميني(ره)، مقدمه.  34- ر.ك: علامه فضل الله، محمد حسين، من وحي القرآن، ج 23 ذيل آيه 5مزمل، نقل از القرآن المهجور المظاهر و الاسباب، سيد مالك موسوي، مجله رساله القرآن.  35- نهج البلاغه، حكمت .228  36- شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج19، ص.53     نويسنده:علي اكبر مومني

زندگی حضرت رسول (ص)

محمّد فرزند عبداللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف، در مکّه به دنیا آمد. اندکی پیش از تولد، پدرش عبداللّه در یثرب درگذشته بود.

محمّد شش سال داشت که مادرش آمنه را نیز از دست داد. او تا هشت سالگی زیر سرپرستی جدّش عبدالمطّلب بود و پس از مرگ پدربزرگش در خانه عمویش ابوطالب سُکنی گزید.

رفتار و کردار او در خانه ابوطالب، نظر همگان را به سوی خود جلب کرد. او برخلافِ کودکانِ همسالش که موهایی ژولیده و چشمانی آلوده داشتند، مانند بزرگسالان موهایش را مرتّب میکرد و سر و صورتِ خود را تمیز نگه میداشت.

او به چیزهای خوراکی هرگز علاقه ای نداشت، کودکان همسالش، چنان که رسم کودکان است، با دستپاچگی و شتابزدگی غذا میخوردند و گاهی لقمه از دست یکدیگر میربودند، ولی او به غذای اندک اکتفا و از حرص ورزی در غذا خودداری میکرد.

در همه احوال، متانت بیش از حدِّ سنّ و سالِ خویش از خود نشان میداد. بعضی روزها همین که از خواب برمیخاست، به سر چاه زمزم میرفت و از آب آن جرعه‌های چند مینوشید و چون به وقت چاشت به صرف غذا دعوتش مینمودند، میگفت: احساس گرسنگی نمیکنم. او نه در کودکی و نه در بزرگسالی، هیچ گاه از گرسنگی و تشنگی سخن به زبان نمیآورد. عمویش ابوطالب او را همیشه در کنار بستر خود میخوابانید. ابوطالب می‌‌گوید: من هرگز سخنان دروغ از او نشنیدم و کار ناشایسته و خنده بیجا از او ندیدم. او به بازیچه‌های کودکان رغبت نمیکرد و گوشه گیری و تنهایی را دوست میداشت و در همه حال متواضع بود.

وی در سیزده سالگی، ابوطالب را در سفر تجاری شام، همراهی کرد. در همین سفر بود که شخصیّت، عظمت، بزرگواری و امانتداری خود را نشان داد. بیست و پنج سال داشت که با صاحبکارش خدیجه دختر خویلد ازدواج کرد.

جوانی

محمّد در میان مردم مکّه به امانتداری و راستگویی مشهور شد تا آنجا که همه، او را «محمّد امین» میخواندند.

در همین سنّ و سال بود که با نصب حجرالاسود و جلوگیری از فتنه و آشوب قبایلی، کاردانی و تدبیر خویش را ثابت کرد و با شرکت در انجمن جوانمردان مکّه (= حلف‌الفضول) انسان دوستی خود را به اثبات رساند. پاکی و درستکاری و پرهیز از شرک و بتپرستی و بیاعتنایی به مظاهر دنیوی و اندیشیدن در نظام آفرینش، او را کاملاً از دیگران متمایز ساخته بود.

دعوت به اسلام

وی در چهل سالگی خود را فرستاده‌ و پیامبر از جانب خدای یگانه -الله- معرفی نمود و دین جدیدی به نام اسلام را برای مردم آورد. سپس دعوت به توحید و پرهیز از شرک و بت‌پرستی را به گوشِ مردم رساند. البته‌ تا سه‌ سال ادعای خود را از مردم پنهان می‌کرد. پس از این مدّت ادعای خود را آشکار و از بستگان خود آغاز کرد. وی به مردم مکررا یاددآوری می‌نمود، بت‌هایی که ساخته دست بشرند، نمی‌توانند هیچ سودی به او برسانند.

مشرکان قریش که ثروت و قدرت خود را با رواج دین جدید در خطر می‌دیدند، دست به تطمیع و تهدید وی زدند و او را به همراه سایر مسلمانان سه سال در شعب ابی طالب محاصره اجتماعی و اقتصادی نمودند. نه با آنها داد و ستد می کردند و نه رفت و آمد. برخی از مسلمانان بر این باورند که مشرکین سپس تصمیم گرفتند تا قبایل دست جمعی محمد را شبانه در بسترش به قتل برسانند، در قرآن در این باره گفته شده:

«به ياد آر آن هنگامى را كه كفار مى انديشيدند تا تو را باز داشته و يا به قتل برسانند و يا بيرونت كنند، و ايشان (همواره) مكر مى كنند و خداوند هم مكر مى كند و خدا بهترين مكر كنندگان است»(سوره انفال،آیه 30)[1]

محمد در دوران زندگی خود در مکه نتوانست افراد زیادی را متقاعد کند که او یک پیامبر است.