نگاهى بر تربيت جنسى فرزندان

 

افسربخشى - مدرس

 

كودكان امروز سازندگان فرداى‏جامعه‏اند. سعادت و بقاى هر جامعه‏بستگى به تربيت صحيح آينده سازان‏آن دارد. يكى از ابزار مهم تربيت،شناخت مربى، استعدادها، محيط ومساعد نمودن محيط با توجه به توان‏او و نيازهاى اوليه است كه نتيجه آن‏برآورده شدن نيازهاى والاى فرداست.

 

در اين سخن اجمالى قصد آن داريم به‏بحث پيرامون يكى از اساسى‏ترين‏نيازهاى فيزلوژيك فرد و چگونگى‏رويارويى و بهره‏مندى مطلوب از آن درراستاى اعتلاى فرد و جامعه بپردازيم زيراعدم برخورد صحيح با اين نياز همواره‏بعنوان يك معضل اساسى در جوامع‏شناخته شده است. سعى نگارنده در اين‏مقاله اين است كه با توجه به برداشتهاى‏مختلفى كه از بلوغ جنسى شده عوامل‏موثر در آن را برشمرد و در پايان وظايف‏مربيان و اوليا را بيان نمايد زيراهرجامعه‏اى با توجه به اهداف غايى آن‏به‏گونه‏اى به اين مقوله مى‏پردازد، درجوامعى كه بى‏بندوبارى جنسى رواج‏دارد مسؤولان جامعه اساس تربيت‏جنسى را بر آموزش روابط جنسى‏مى‏گذارند و از سنين دبستان ساعاتى رااختصاص به چگونگى آموزش روابط به‏كودكان مى‏پردازند غافل از آنكه همين‏مطرح نمودنها باعث زودرسى بلوغ دركودك مى‏شود بدون آنكه كودك بداند اين‏بيدارى جنسى را چگونه ى‏بايست‏به‏سامان برساند زيرا هنوز از لحاظ شناختى‏به مرحله بالايى از رشد نرسيده است‏ليكن ما هدف از تربيت جنسى رااطلاعاتى مى‏دانيم كه به فرزند مى‏دهيم تامسائل مربوط به جنسيت‏خويش راتشخيص دهد و به وظايف ومسؤوليتهاى خويش پى‏ببرد و با توجه به‏سلامت جامعه به سازگاريهاى مطلوب‏رسيده، ارزشهاى اخلاقى و فرهنگى راهمواره مدنظر قرار دهد و در مواقع‏مختلف باهشيارى و با توجه به شرع واخلاق موضع لازم را اتخاذ نمايد. تفاوت‏بين ما و غربيها براى تربيت جنسى بسياراساسى است. زيرا ما كليه ريشه و مبانى‏اخلاقى را از جمله زمينه جنسى بطور عام‏از شرع مى‏گيريم و غرب آن را از حيات‏اجتماعى و شرايط عرف و اجتماع اخذمى‏كند به هر حال جامعه سالمى كه‏انتظارش را داريم دختران و پسران رامى‏بايست‏بگونه‏اى تربيت نمايد كه به‏دختر يا پسر بودن خويش قلبا خشنودباشند و به آن افتخار كنند و به گفته شهيدمطهرى: «مقتضاى منطق و تعقل اين‏است كه با سنن و خرافات مبتنى برپليدى علاقه جنسى مبارزه كنيم و در عين‏حال موجبات طغيان و عصيان و ناراحتى‏غريزه را به نام آزادى و پرورش آزادانه‏فراهم نكنيم. سنت مخفى داشتن آن‏زمينه‏ساز عوارض و گاهى هم حرص وعطش بيشتر در كشف است. واقع بينها رابايد پذيرا شد در عين اينكه هدفگرايى رااز ياد نمى‏بريم.»

 

آبراهام مزلو (1) معتقد است كه :

 

اگر ميل جنسى نيز چون ديگرانگيزه‏هاى اوليه انسان، مانند تشنگى وگرسنگى در مسير صحيح بر آورده شوندو بوسيله تعليم و تربيت هدفدار شوند،انسان قادر خواهد بود با كاشتن بذر عشق‏و محبت‏به ديگران، به تعالى رسيده و ازاين طريق به كمال آن دسترسى يابد كه‏همانا كمال جويى، زيبايى طلبى و درنهايت‏خداجويى است. وجود اين نياز درانسان هيچگاه نفى نگرديده است. استادمحمد تقى مصباح يزدى در كتاب‏فردشناسى براى خود سازى به اين ميل‏اشاره مى‏كند و اينطور بيان مى‏كند:«وجود اميال فطرى در انسان لغو و عبث‏نخواهد بود بلكه برعكس عامل مهمى‏براى ترقى و تكامل و رسيدن او به‏سعادت و خوشبختى مى‏باشد و اگرخوشبختى و كمال انسان منحصر به‏سعادت مادى و محدود بود، اميال‏نامحدود و لغو مى‏بود. قرار دادن اين‏اميال در نهاد انسان در صورتى كه ارضاى‏آنها ممكن نباشد، نظير آن است كه راهى‏را به كسى نشان دهند و چنان وانمود كنندكه راهى بس طولانى و دور است، بطورى‏كه شخص مزبور همه نيروهاى خود رابراى پيمودن آن متمركز كند و با سرعت‏به طرف مقصد موهوم حركت نمايد.» (2)

 

بنابراين همانگونه كه روانشناسان ومتخصصين علم رفتار معتقد به وجودغريزه جنسى در انسان مى‏باشند دين‏مبين اسلام هم تاكيد به وجود اين ميل درانسان داشته و دستورات تربيتى مهمى‏براى انسان از سن نوزادى تا سن ازدواج وپس از آن دارد و به اهميت نوع تربيت‏جنسى و آماده نمودن جوان براى استفاده‏صحيح از اين ميل جهت تشكيل خانواده‏تاكيد زيادى مى‏نمايد حتى در طفوليت‏به‏مادر و اطرافيان هنگام نظافت طفل‏گوشزد مى‏كند تا نقاط حساس را كه‏موجب لذت طفل مى‏شود كمتر لمس‏كنند. در عين حال كه از نفرت داشتن آن‏نيز اطرافيان را منع مى‏كند تا كودك ازهويت جنسى خويش دچار شرم وخجلت نشده و دچار آشفتگى نقش‏نگردد (3) ، البته در تربيت اين ميل بايدتوجه داشت راه افراط را نپيمود كه چون‏فرويد انگيزه اصلى رفتار انسان را تنها به‏غريزه جنسى نسبت دهد و تبعيت از اين‏عقيده خانواده را دچار سردرگمى نموده درنتيجه افسار گسيختگى در روابط جنسى رابه دنبال داشته است. بطورى كه آخرين‏آمار از نوزادان آمريكا نشان مى‏دهد كه‏بيش از 4 ميليون كودك از مادران زير 19سال بدنيا آمده‏اند و بنابه اطلاعات‏بدست آمده در واشنگتن مردم بر عليه‏آزادى سقط جنين دست‏به تظاهرات‏مى‏زنند و ابراز مى‏نمايند كه از بين بردن‏كودكان مانع برقرارى و استحكام خانواده‏شده است. (4) حال آنكه بخوبى مى‏دانيم‏در اين نوع جوامع، بى‏بندوبارى جنسى تاچه حد رايج است. گاه نيز تفريطخانواده‏هاى متعصب نه به پيروى از شرع‏بلكه به خاطر طفره رفتن از دادن اطلاعات‏صحيح به كودكان و وادار نمودن آنها به‏پنهان نمودن هويت جنسى خويش كودك‏را به انحراف، بى‏كفايتى، پليدى ، بيمارى‏و گناه مى‏كشاند. به گفته ماكارنكو (5) روانشناس روسى: « مسائل مربوط به‏تربيت جنسى مستلزم توانايى فوق العاده‏و نزاكت‏خاص و تيز هوشى و دلسوزى‏بسيارى است. (6) » پس لازم است تربيت‏جنسى را با سن و رشد فرزند هماهنگ‏نمود زيرا از 1 تا 9 ماهگى كه فعاليتهاى‏حركتى كودك آغاز مى‏شود، ابتدايى‏ترين‏فعاليت او بصرى است. اسلام در اين‏سنين تاكيد زيادى دارد كه والدين اعمال‏زناشويى را در مقابل چشمان كودك انجام‏ندهند. در دوره خردسالى دوره كنجكاوى‏طفل آغاز مى‏شود و كودك سعى مى‏كندمحيط پيرامون خويش را بشناسد، هرچيز تازه يا غير عادى عاملى براى‏كنجكاوى طفل بشمار مى‏رود بطورى‏كه‏حتى باعث ترس و وحشت وى خواهدشد. بنابراين اسلام در مورد پوشاندن‏عورت، خوابيدن فرزندان در رختخواب‏والدين، دستكارى يا تنفر و حمام كردن‏اطفال و جداكردن بستر كودكان از يكديگردستورات زيادى را داده است. در حديثى‏از پيامبراكرم‏«صلى الله عليه وآله‏» نقل شده است كه‏بايد بستر كودكان در شش سالگى از هم‏جدا شود و در حديث ديگرى مى‏فرمايد:«اذا بلغت الجارية سنين فلا يقبلها الغلام والغلام لاتقبله المراة اذا جاوز سبع سنين‏»، دختر بچه شش ساله را پسر بچه نبوسد وهمچنين زنها از بوسيدن پسر بچه‏اى كه‏سنش از هفت‏سال تجاوز كرده است‏خوددارى كنند.»

 

حال كه اين همه تاكيد را در موردتربيت جنسى در دستورات اسلامى‏دانستيم، لازم است ابتدا با تعاريف بلوغ‏جنسى از ديدگاههاى مختلف آشنا شده وسپس به نقش و وظايف مربيان نسبت‏به‏تربيت جنسى نوجوانان بپردازيم.

 

كلمه بلوغ (7) (سن مردى) معمولا" به‏11 الى 17 سالگى گفته مى‏شود. به لحاظشرعى در كشورهاى مختلف متفاوت‏است وليكن در ايران دختران 9 سالگى وپسران 15 سالگى به سن تكليف مى‏رسندو از اين سن مكلف به انجام واجبات الهى‏مى‏شوند. در جوامع مختلف نوع ديگرى‏از بلوغ نيز مطرح است كه به آن بلوغ‏عرفى ( سن قانونى) گفته مى‏شود. و قانون‏مدنى هر كشور نوجوان را در اين سن بالغ‏و مسؤول رفتار خويش مى‏شناسد. بايداضافه نمود كه اصولا" نوجوانى يا Adaloscence سنين 12 تا 18 سالگى‏است. آغاز آن از سالهاى آخر دوره دبستان‏بعنوان مرحله قبل از بلوغ است كه در اين‏مرحله رشد صفات ثانويه جنسى همراه باتغييراتى در اندامهاى فرد ايجاد مى‏شود.معمولا" اين مرحله با بيم و هراس همراه‏است تا آنكه بيشترين تغييرات در دختران‏و پسران شروع مى‏شود يعنى احتلامهاى‏شبانه در پسران و عادت ماهيانه دردختران، سپس اندامهاى جنسى رشدكافى يافته و احتمالا پس از اين مرحله‏نوجوان مشكلات جسمى و روانى‏خويش را پشت‏سر مى‏گذارد. در اين دوره‏متاسفانه احساسات و عواطف نوجوان برعقلش غلبه دارد زيرا اكثر روانشناسان‏بويژه پياژه حداكثر رشد شناختى ياعقلانى را سنين 14 الى 15 سالگى‏مى‏دانند; از طرفى اين سنين از نظرروانشناسان به سنين جهش عاطفى‏نام‏گذارى شده است. دوره غليان عواطف‏فرداست. نقش كودك در زندگى كاملامشخص است افراد بالغ نيز به نقش خودكاملا واقف هستند. وليكن نوجوان دريك وضع روحى بسيار پيچيده و مبهم‏بسر مى‏برد. قرنها پيش افلاطون دوران‏بلوغ را به يك نوع شراب زدگى روان‏تشبيه كرده است. اسلام نيز به جوانى به‏دو صورت مى‏نگرد. در ديد منفى‏پيامبر«صلى الله عليه وآله‏» مى‏فرمايد: «الشباب شعبة‏من الجنون. (8) جوانى از اقسام جنون وديوانگى است.» و از ديد مثبت‏حضرت‏پيامبر«صلى الله عليه وآله‏» مى‏فرمايد: «اوصيكم‏بالشبان خيرا فانهم ارق افئدة ان ا.. بعثنى‏بشيرا و نذيرا فخالفنى الشبان و فخالفنى‏الشيوخ; (9) به شما در مورد نوجوانان وجوانان به نيكى سفارش مى‏كنم زيرا آنان‏دلى رقيق‏تر و قلبى فضيلت پذيرتر دارندزمانى كه خداوند مرا به پيامبرى‏برانگيخت تا مردم را به رحمت الهى‏بشارت دهم و از عذابش بترسانم جوانان‏سخنانم را پذيرفتند و با من پيمان بستندولى پيران از قبول دعوتم سر باز زدند و به‏مخالفتم برخاستند.» هنگاميكه نوجوان‏توانست‏به هويت جنسى خويش‏بگونه‏اى صحيح پى ببرد آنگاه است كه‏مربى قادر خواهد بود شيوه‏هاى مطلوب‏تعليم و تربيت جنسى را در مورد او به كاربندد. حضرت آيت ا.. مهدوى كنى نيز دراين باره مى‏گويد :

 

«وجود غريزه سركش و مرزنشناس وطغيانگر در انسان مخصوصا در دوران‏نوجوانى كه دوره بحران غرايز به شمارمى‏رود از مسائل انكار ناپذير است، زيراهوسهاى سركش و غرايز و اميال حيوانى‏او را به هوسبازى و شهوترانى و ... دعوت‏مى‏كند. اگر انسان، بانيروى عقل و ايمان‏نتواند خود را كنترل كند و قدرت رام كردن‏غريزه‏هاى ويرانگر را نداشته باشد، از نظرمعنوى تا آنجا سقوط مى‏كند كه ازحيوانات هم پست‏تر مى‏شود. (10) »

 

از عوامل عديده‏اى كه اغلب مانع ازسعى مربيان در اين امر مى‏شود پديده‏زودرسى و ديررسى بلوغ در نوجوانان‏است. به پيدايش زودرس صفات ثانويه‏جنسى البته بدون توانايى توليد مثل،بلوغ زودرس كاذب گفته مى‏شود. درست‏است كه اختلالات فيزيولوژيك، عوامل‏جغرافيايى و عوامل اقتصادى مانندزندگى مرفه، تغذيه خوب در ايجاد آن‏تاثير دارد ولى وسايل فرهنگى و تبليغاتى‏چون سينما، تلويزيون، ويدئو، ضعف‏اعتقاد و نوع روابط دختران و پسران نيز دربروز آن بسيار مؤثرند و متاسفانه بايدگفت در محيطهاى ناسالم اثر منفى اين‏زودرسى در سرنوشت دختران بيشتر مؤثراست تا پسران زيرا دختران دو تا چهارسال زودتر به سنين بلوغ مى‏رسند درحالى كه هنوز از لحاظ عقلى به رشد كامل‏دست نيافته‏اند و همين مساله موجب به‏انحراف كشيدن آنها خواهد شد. همانگونه‏كه زودرسى در زندگى نوجوانان مؤثراست ديررسى آن نيز مى‏تواند بعنوان‏عقب ماندگى رشد در نوجوانان تلقى‏شود. نقش مربيان در اين رابطه بسيار مهم‏است و بايد به نوجوانان اين مساله رابقبولانند كه هر فرد مطابق ساختمان بدن‏خويش رشد مى‏نمايد و كوچكى يابزرگى جثه نشانه برترى يا كهترى يك فردنيست. (11)

 

كهلبرگ (12) معتقد است: «دختر و پسربر اساس تفاوتهاى بيولوژيكى و طبيعى‏كه دارند، رفتارهاى متفاوتى را از خودظاهر مى‏سازند مانند تفاوتهاى موجود درلباس پوشيدن و آرايش مو و... اين رفتارتوسط محيط، تقويت‏يا تضعيف‏مى‏گردد» به عقيده وى كودكان از لحاظرشد جنسى سه مرحله را مى‏پيمايند:

 

1- از سه سالگى كودك بطور اساسى‏تفاوت جنسى بين دختر و پسر رامى‏شناسد. 2- از 5 سالگى و اوج آن در 7سالگى كودك متوجه مى‏شود كه دختران‏بعنوان دختر و پسران بعنوان پسر باقى‏مى‏مانند 3- از 7 الى 11 سالگى سنين‏ثبات جنسى است و هر يك از پسران ودختران به تثبيت جنسى خود مى‏پردازندو مى‏بايست در اين سن نقش جنسى‏مناسب به دختران و پسران آموخته شود.

 

مطالعات نشان داده‏اند كه پدران بيش‏از مادران در يادگيرى نقش جنسى كودكان‏موثرند زيرا پدران در مقايسه با مادران‏حتى از سنين 2 و 3 سالگى نقشهاى‏جنسى متفاوتى را در نظر مى‏گيرند.پسرانى كه روحيه‏اى مردانه و قوى دارندبيشتر داراى پدرانى هستند كه درتصميم‏گيريهاى خانوادگى و در تنظيم‏انضباطهاى خانوادگى شخصيت غالب ومسلطى را در محيط خانواده دارند.بالعكس هنگامى كه پدر نقش منفعلى درخانواده دارد در همانند سازى پسران به‏لحاظ نقش جنسى اثرات سويى‏مى‏گذارد. البته بايد متذكر شد منظور ازنقش جنسى، وظايف و تكاليفى هستندكه طبيعت‏بيولوژيكى، فرهنگ، جامعه وبزرگسالان از هر يك از دو جنس مرد و زن‏انتظار دارند و رويهمرفته بايد گفت از سن‏سه سالگى است كه دختر و پسر خود راباز مى‏شناسند و تلاش مى‏كنند تا نقش‏خويش را بعنوان دختر يا پسر بشناسند.آنچه بايد به كودكان آموخت اين است‏يادگيرند چگونه جنس مخالف خود نباشند.خوشبختانه در مورد دختران اغلب‏مشكلات كمتر است زيرا همواره در كنارمادر هستند و براى الگوپذيرى مادر را درپيش رو دارند ولى متاسفانه پسران اغلب‏با نبود پدر در خانه مواجه مى‏شوند وبراى آموزش نقش جنسى صحيح،محبورند تغيير الگو دهند و لازم است درهمه ادوار رشد كودك، پدر در خانواده‏حضور داشته باشد و نقش فعال و صحيح‏خويش را عهده‏دار گردد. خوشبختانه دراسلام سفارشات زيادى براى جداسازى‏دختر از پسر از 6 سالگى شده است و تاسن تميز مجاز مى‏داند كه دختران باپسران به بازى بپردازند.

 

چنانچه در قرآن‏مى‏فرمايد: (13)

 

«اوالطفل الذين لم يظهروا على‏عورات ...»

 

اولياى اسلام در احاديث‏مختلفى، سفارشات زيادى فرموده‏اند كه‏با دختران و پسران از سنين 6 سالگى‏به‏بعد بايد بطور جداگانه رفتار شود هرچند كه آنها به سن تكليف نرسيده‏اندمتاسفانه اغلب مشاهده مى‏شود اجازه‏هرگونه فعاليت پسرانه قبل از بلوغ به‏دختر داده مى‏شود و به هنگام بلوغ‏شتابزده اقدام به جداسازى دختر و پسرمى‏شود كه منجر به مشكل روانى در دخترمى‏گردد. تحقيقات نشان داده است‏دخترانى كه به آشپزى، خياطى و مطالعه‏علاقمند بوده‏اند در دوره بزرگسالى داراى‏فعاليتهاى متناسب‏ترى با نقش جنسى‏خود بوده‏اند و پسرانى كه به بازيهاى‏رقابتى و حركتى زياد و فعاليتهايى مانندمكانيكى، توپ‏بازى و تفنگ بازى‏پرداخته‏اند در دوران بلوغ مشكلات‏كمترى را در رابطه هويت جنسى خويش‏دارا بوده‏اند. بنابراين بايد به فرزندان دوالگوى مناسب رفتارى كه لزوما ضديكديگر نيست، آموخته شود. بطور مثال،دختران در كمك به كوچكترها پوشاندن‏لباس و غذا دادن و در كمك به بزرگترها،پخت و پز و نظافت را بياموزند ويه‏پسران حمل و نقل اشياء، نظافت‏اتومبيل، خريد نان و ... آموخته شود وهمواره به آنها تاكيد شود كه دو الگو ضديكديگر نيست‏بلكه مكمل يك ديگرند.از اين طريق است كه دختران و پسران ازاينكه دختر يا پسر هستند قلبا راضى وخشنود مى‏شوند و دختر اين باور را كه‏موجودى مقيد، محدود و تحت‏سلطه‏است و پسر نيز اين باور را كه آزاد،قدرتمند و سلطه‏گر است از ذهن خويش‏دور مى‏سازد.

 

از اهم وظايفى كه به اولياء توصيه‏مى‏گردد دادن پاسخ صحيح به سئوالات‏فرزندان است. لازم نيست كليه جزئيات‏مطرح شود. مى‏توان به صورت كلى‏مسائل را بيان كرد نه آنكه دروغ گفت چون‏از اين طريق او را سبت‏به خود بى‏اعتمادخواهيد ساخت و حتى ممكن است طفره‏رفتن از پاسخ، باعث‏شود اطلاعات را ازافراد منحرف و همسالان كم‏تجربه كه‏خود دچار مشكل جنسى هستند بدست‏آورد. مادر و پدر كه محرم راز فرزندهستند اگر خود بعلت‏شرم زياد قادربه‏گفتن مسائل به فرزند نمى‏باشند،مى‏توانند از مربى مدرسه كمك بگيرند.شركت نوجوان در جلسات اجتماعى -مذهبى بطور مستمر، مى‏تواند هويت‏مذهبى اجتماعى متناسبى براى اوبه‏وجود آورد بويژه آنكه در راس اين نوع‏جلسات افرادى شناخته شده و امين قرارگرفته باشند، چه از لحاظ اجتماعى و چه‏از لحاظ شرعى. زيرا در سنين نوجوانى‏ساده‏انديشى دوران طفوليت ديگر از بين‏رفته و نوجوان به قضاوت و سنجش وارزيابى مجدد اشخاص، موضوعات و...مى‏پردازد و با ديد انتقادى به آنان مى‏نگردو كوچكترين عيب و نقص افراد با ذره‏بين‏مخصوص دوره بلوغ، بزرگ مى‏شودبنابراين اگر نوجوان صداقت و سلامت‏اين نوع جلسات را بپذيرد، احساس‏هويت مى‏كند و خود را وابسته به گروهى‏سالم مى‏يابد و چون دراين گروه است‏سعى مى‏كند تا حد امكان خود را از لغزش‏و خطا مصون سازد. از ديگر توصيه‏هايى‏كه به مربيان مى‏شود به هنگام مشاهده‏لغزشهاى نوجوان، آن است كه به جاى‏زدن انگهايى چون بى‏عرضه، عقده‏اى،پست، بى‏شخصيت‏به نوجوان مرتباسخنانى چون والايى، ارزشمند، قدرتمندبا اراده به آنان نسبت داده شود و به‏هيچ‏وجه لازم نيست مسائل جنسى جنس‏مخالف و يا روابط جنسى را با نوجوانان‏مطرح ساخت و تنها به هنگام ازدواج‏گفتن اين مطالب لازم بنظر مى‏رسد و فقطمى‏توان به نشان دادن فيلمهاى آموزشى‏در مورد حيوانات و گياهان بسنده نمود كه‏ان‏شاءا.. از اين طريق خانواده‏هايى سالم‏در نتيجه جامعه‏اى سالم و نسلى سازنده‏سالم را دارا شويم زيرا به كرات، بى بند وبارى روابط جنسى والدين بعنوان‏الگوهاى ناسالم، باعث‏شده تمايلات‏نهفته و پنهان جنسى به ميلى سركش وشديد تبديل شده و خطرات عظيمى رابراى فرد و جامعه به دنبال داشته باشدسخن را هر چند ناقص با جمله‏اى ازلاچتكف (14) به پايان مى‏بريم كه‏مى‏گويد:

 

«براى رام كردن احساسات غريزه بايددانست كه عقل و علم و تربيت، تاب‏مقاومت ندارند و بايد سعى كنند ازاحساس ديگرى، يعنى ايمان استفاده‏كنند. (15) »

 

پى‏نوشتها:

 

1) MAZLO

 

2) مصباح يزدى ، محمد تقى، خودشانسى براى‏خودسازى، ص 43

 

3) روزنامه كيهان 4/11/75، ص 1

 

4) Role confusion

 

5) Makarenko

 

6) لاچتكف و روانشناسى تربيتى جنسى، ص 12

 

7) Puberty

 

8) مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 17،ص‏49

 

9) شباب قريش ص 1

 

10) آيت ا.. مهدوى كنى، محمدرضا، نقطه‏هاى‏آغاز در اخلاق عملى، چاپ اول، ص 22.

 

11) روانشناسى تربيتى ويژه مراكز تربيت معلم،ص‏150

 

12) Kohlberg

 

13) سوره نور ، آيه‏31

 

14) Lachtkof

 

15) كودكان و نوجوانان - ترجمه محمدتقى‏زاده.انتشارات بنياد تهران 1361

 

منابع:

 

1- حق جو، محمد حسين، نيازمنديهاى نسل جوان

 

2- همتى، على‏اصغر، تحليلى بر روابط دختر و پسر در ايران، انتشارات انجمن اولياء و مربيان

 

3- قائمى، على، سازندگى و تربيت دختران

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   با ياري خداوند متعال ،کلینیک مشاوره و روان شناسی دانشگاه الزهراء(س)  با مشارکت  دانشكده علوم تربيتي و روانشناسي  دانشگاه الزهراء (س) « همايش كاربرد انديشه هاي  ديني، عرفاني و هنري در مشاوره و روان درماني» را در8 اسفند ماه 1385 برگزار مي نمايد. هدف از برگزاري اين همايش ،مديريت دانش و ارائه اطلاعات تخصصي با توجه به محورهاي كاربردي  دين و عرفان در تسهيل فرايند مشاوره و روان درماني، تبادل نظر بين اساتيد و متخصصين در خصوص استخراج ديدگاههاي خلاق ، استفاده از يافته هاي پژوهشي در زمينه مشاوره و روان درماني با توجه به محورهاي كلي همايش و ديگر مسائل انساني در طول چرخه رشد از تولد تا سالمندي است. تقويت ديدگاه كل نگر (چند رشته اي و بين رشته اي) نسبت به مسائل انساني ،توجه  زيستي_ رواني_ اجتماعي به مشكلات ،ارائه راهبردهاي تلفيقي و تهيه بانك اطلاعاتي در زمينه عناوين مورد بحث از ديگر هدفهاي همايش است.

 

محورهاي همايش

 

1-مباني نظري انديشه هاي ديني و عرفاني در مشاوره و روان درماني:

 

 ديدگاههاي هستي شناختي اديان و مكاتب عرفاني در مشاوره و روان درماني.

 

 ديدگاههاي  انسان شناختي اديان و مكاتب عرفاني در مشاوره و روان درماني.

 

 ديدگاههاي ارزشي اديان و مكاتب عرفاني در مشاوره و روان درماني.

 

 مفهوم بيماري و سلامت شخصيت از ديدگاه اديان  و مكاتب عرفاني

 

 

2- جنبه هاي كاربردي انديشه هاي دين ، عرفان و هنر در دو حوزه پيشگيري و درمان در مباحث:

 

 مسايل و مشكلات كودكان شامل:

 

 

مسايل تربيتي (تربيت نادرست والدين، نقش تربيت ديني، رشد و پرورش شخصيت سالم ، تربيت حس زيبا شناختي ، ايجاد اميد و .... )

 

‌مسايل و مشكلات رفتاري (بيخوابي، بيقراري ،شب ادراري، لكنت زبان، گوشه گيري ،    پرخاشگري ،ترسها ،ناخن جويدن و...)

 

سوء استفاده از كودكان (بهره كشي اقتصادي ،جنسي ،شغلي و ...)

 

 مسايل و مشكلات نوجوانان عادي و استثنايي :

 

 

مسايل جسماني ناشي از رشد و بلوغ(مشكلات فيزيكي ،كوتاهي يا بلندي قد  و ...)

 

مشكلات تحصيلي (افت تحصيلي ، بي رغبتي به تحصيل ، اضطراب امتحان و...)

 

مسايل و مشكلات جنسي( رابطه با جنس مخالف ، همجنس گرايي ، سوء استفاده جنسي ، عشقهاي نوجواني و...)

 

مسايل و مشكلات سازشي(ناسازگاري با والدين و ديگران ، پرخاشگري و... )

 

 مسايل و مشكلات جوانان:

 

 

اشتغال (بيكاري ، كاريابي ،انتخاب شغل ،تغيير شغل ، عدم رضايت شغلي و...)

 

مشكلات تحصيلي (افت تحصيلي ، كنكور ،انتخاب رشته ، ادامه تحصيل و... )

 

ازدواج (انتخاب همسر ومعيارهاي همسرگزيني و..)      

 

 مسايل و مشكلات دوران بزرگسالي و سالمندي:

 

 

اشتغال (بازنشستگي ، بيكاري و...)

 

مشكلات عاطفي(تنهايي ، از دست دادن همسر ، ازدواج فرزندان ، ترس از مرگ و...)

 

 ازدواج و خانواده:

 

 

اختلافات زناشويي(مشكلات ارتباطي ،سازگاري با خانواده همسر، مسايل جنسي ، تربيت فرزند، مسايل مالي و...)

 

خيانت و روابط نامشروع هر يك از زوجين

 

مسايل و مشكلات ناشي از طلاق ( افسردگي،خشم،مسايل و مشكلات مالي ،مسايل اجتماعي و...)

 

مشكلات و بحرانهاي روانشناختي:(افسردگي ، اضطراب ، ‌فوبيا ، ايدز ،سرطان ،اعتياد ،سوگ ، تروما ،جنگ و...)

 

3-مقايسه جنبه هاي كاربردي انديشه هاي ديني و عرفاني زير با روشها و فنون مشاوره و روان درماني

 

1-3 نقش توبه به عنوان يك روش ديني در مقايسه با روشها و فنون مشاوره و روانشناسي با احساس گناه

 

2- 3 نقش توكل به عنوان يك روش ديني در مقايسه با روشها و فنون مشاوره و روانشناسي با احساس نوميدي.

 

3-3 نقش تفكر و خويشتن سازي در اديان و عرفان در مقايسه با فنون خودسازي در مشاوره و روانشناسي

 

4-3  نقش ايمان و عرفان  در بهداشت روان در مقايسه با اصول بهداشت روان مكاتب روانشناسي غرب.

 

5-3 نقش ذكر و دعا در اديان و عرفان و مكاتب روانشناسي در حل مسايل انساني.

 

6-3  نقش نماز در مقايسه با فنون روانشناسي در رشد شخصيت سالم.

 

7-3 نقش امر به معروف و نهي از منكر (ارزشها )در مقايسه با فنون روانشناسي در برخورد با مسايل انساني(ايدز،اعتياد....).

 

8-3 نحوه مقابله با حسد، خشم ،بدبيني، كينه توزي ،نفاق و... )در اديان و عرفان و مقايسه با فنون روانشناسي.

 

9-3 نقش استفاده از اوقات فراغت در اديان و عرفان در مقايسه با روشهاي روانشناسي در رشد شخصيت سالم.

 

10-3 مقايسه روش تسليم و رضا در اديان و عرفان در مقايسه با روشهاي روانشناسي در استرسها ، بلايا و حوادث و.....

 

11-3 روشهاي كسب اعتماد و عزت نفس در اديان و عرفان و مقايسه با روشهاي روانشناسي.

 

12-3 نقش استخاره (طلب خير كردن) در اديان و مقايسه با روشهاي روانشناسي در انتخاب ، تصميم گيري و حل مساله.

 

13-3 تاثير خوف و رجاء در اديان و عرفان و مقايسه با روشهاي روانشناسي در سلامت روان.

 

14-3 نقش تقدير در اديان و عرفان و مقايسه با روشهاي روانشناسي در پذيرش مسايل انساني.

 

4- بررسي تطبيقي ديدگاههاي ديني ، عرفاني و هنري  با مكاتب مختلف از جمله (رفتار گرايي ، روانكاوي ،

 انسان گرايي و...)

 

زمان برگزاری همایش :

 

8 اسفند ماه 1385 (روز امور تربیتی و تربیت اسلامی)

 

ساعت برگزاری همایش : 8 صبح الی 16 

 

نحوه ثبت نام :

 

شرکت کنندگان می بایست حواله بانکی وجه ثبت نام را به حساب جاری با مشخصات ذیل  پرداخت نمایند و فرم ثبت نام را تکمیل نموده و به Email دبیرخانه همایش Attach  نمایند .

 

نام بانک و شعبه بانک : بانک ملی شعبه دانشگاه الزهراء(س) 

 

شماره حساب: 90044 به نام دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی

 

هزینه ثبت نام :

 

نوع ثبت نام

 هزینه

 

دانشجویی

 20000ریال

 

سایرین

 50000 ریال

 

 

مهلت ثبت نام :

 

تا 18 بهمن ماه 1385

 

 آدرس دبیرخانه همایش : تهران میدان ونک خیابان ونک دانشگاه الزهراء(س)  - دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی  -

 

پست الکترونیک :                                  cpclinic@alzahra.ac.irتلفن : 021-88960282 

 

توجه مهم : شماره فیش بانکی حتماً در فرم ذکر شود و در روز همایش ، هر شرکت کننده فیش بانکی را بهمراه داشته باشد

 

 

دکتر محمود گلزاری در نشست خبری تشریح کرد؛

 

 حل مسئله غریزه جنسی از سن بلوغ تا ازدواج

 

 آفتاب: مسئله غریزه جنسی از سن بلوغ تا زمان ازدواج ابعاد وسیعی دارد كه فقط با حل مشكلات اقتصادی و توصیه به ازدواج حل نمی‌شود و باید برای پیدا كردن راهكاری اصولی برای آن همایش‌ها و نشست‌های علمی گسترده‌ای در كشور برگزار شود.

 

به گزارش خبرنگار سرویس اجتماعی آفتاب، محمود گلزاری، دبیر اولین همایش اسلام و آسیب های اجتماعی امروز با اعلام این مطلب در نشست خبری این همایش در محل سازمان بهزیستی افزود: «معمولاً بین زمان بیداری غریزه جنسی و سن ازدواج یك فاصله حداقل 10 ساله وجود دارد، اینكه هر نوع بیداری غریزه جنسی با توصیه به ازدواج حل شود، عملی نیست، راهكار شتابزده و سطحی نیز نمی‌توان در این مورد داد بلكه باید با برگزاری نشست‌های مفصل و بررسی ابعاد علمی، اجتماعی و مذهبی آن راهكاری برای حل این مسئله پیدا كرد».

 

وی گفت: «‌راهكارهای شتابزده‌ای كه برای حل این مسئله ارائه می‌شود، تاكنون جوابگوی این مسئله نبوده است، رفع مشكلات اقتصادی صرف برای ازدواج جوانان نیز همه مشكل را حل نمی‌كند، از آن طرف البته بزرگنمایی و اغراق موضوع و مربوط كردن همه آسیب‌های اجتماعی، همه طلاق‌ها، اعتیادها، خودكشی و مانند آن به مسائل جنسی نیز درست نیست، اكثر آسیب‌های اجتماعی زنان و دختران مانند فرار از خانه مسئله اولیه‌اش مشكلات جنسی نیست، اما باید ابعاد پنهان و آشكار این مسئله طی بررسی‌های علمی با حضور صاحبنظران در یك همایش علمی گسترده بررسی شود تا به جمع‌بندی برسیم».

 

وی افزود: «اینكه تا چه اندازه توصیه به ازدواج موقت می‌تواند راهكار این موضوع باشد، محل تردید است به خصوص اینكه در این مورد باید به چند روایت تكیه كنیم در حالی كه مثلاً در مورد نماز بیش از 2 هزار روایت معتبر و ترجمه شده به فارسی داریم».

 

وی گفت: « بیشتر بحث‌هایی كه تاكنون در مورد مباحث جنسی در كشور شده است، در مورد اختلالات جنسی بوده است و كمتر در مورد تربیت جنسی و راهكارهای تطبیق این مسئله با فرهنگ ایرانی - اسلامی ما بحث شده است».

 

دبیر علمی همایش اسلام و آسیب‌های اجتماعی كه 10 و 11 تیر در سالن اجتمالات وزارت كشور با حضور رئیس قوه مقننه و وزیر رفاه برگزار می‌شود

 

اضافه كرد: « تعریف ما از آسیب اجتماعی این است كه مسئله‌ای كه موجب سقوط ارزشهای اخلاقی در شعاع گسترده در جامعه بشود، هنجارهای قانونی و عرفی را زیرپاگذارد و آسیبهای اجتماعی دیگری را در خود فرد یا اطرافیان به دنبال داشته باشد، آسیب اجتماعی است، بنابراین تعریف، اعتیاد و طلاق آسیب اجتماعی است اما افسردگی در این تعریف قرار نمی‌گیرد.آسیب اجتماعی می‌تواند بحرانهای بزرگ اقتصادی و اجتماعی در پی داشته باشد و حتی در مواقعی امنیت یك كشور را هم به خطر اندازد».

 

گلزاری ادامه داد:‌ «مشكل ما با اصحاب رسانه این است كه بیشتر دنبال آمار و رقم هستند، این كه مثلاً آمار معتادان 3 میلیون نفر است یا 5 میلیون نفر، آمار مشكل ما را حل نمی‌كند، ضمن اینكه ما در كشور یك سیستم منطقی برای تهیه آمار آسیبهای اجتماعی نداریم، رسانه ها از آمارهای بالا استقبال می‌كنند و گاهی سیاه نمایی می‌شود و حتی ممكن است حساسیت جامعه نسبت به یك موضوع از بین برود. از آن طرف مسئولان اجرایی گاهی آمار را پایین اعلام می‌كنند كه ممكن است بی خیالی و بی‌توجهی به یك آسیب اجتماعی را باعث شود.

وی گفت: خیلی از آمارهایی كه اعلام می‌شود نیز اساساً علمی نیست، اینكه مثلاً 80درصد طلاقها ریشه در مشكلات جنسی خانواده دارد، یكی از این آمارهاست، در حالی كه مشاهدات ما در طلاق گروه‌های خاص از جمله معتادانی كه به زندان رفته‌اند چنین موضوعی را ثابت نكرده است».

 

گلزاری افزود:‌ «در تعریف ما از آسیبهای اجتماعی فقر جزء آسیبهای اجتماعی نیست بلكه ریشه بسیاری از آسیبهاست كه مانند نداشتن اعتماد به نفس در اكثر آسیب دیدگان اجتماعی دیده می‌شود، البته در مورد برخی آسیبهای اجتماعی مانند آسیبهای ناشی از تجهیزات مدرن مانند اینترنت، موبایل و مانند آن آسیب بیشتر در افراد مرفه‌تر دیده می‌شود».

 

وی گفت: «در مورد فرار از خانه دختران، ملاقاتی كه من با چند نفر از آنها در اورژانس اجتماعی داشتم نشان داد كه بسیاری از آنها فرزند خوانده یك خانواده هستند و مشكلات عاطفی دارند، در برخی از این خانواده‌ها بین فرزنده خوانده و فرزند اصلی خانواده تبعیض روا می‌شود، اگر ما این مسئله را از قبل می‌دانستیم، حتماً بهزیستی هنگام واگذاری بچه‌های بی سرپرست به جز مسائل اقتصادی، مسائل عاطفی و آموزش این خانواده ها را نیز مورد توجه قرار می‌داد».

 

دبیر علمی همایش اسلام و آسیبهای اجتماعی افزود: «ما برای پیدا كردن راهكار كنترل آسیبهای اجتماعی نباید مدل كشورهای غربی را مد نظر قرار دهیم، باید به فرهنگ بومی و اسلامی خودمان توجه كنیم در بسیاری از موارد، استفاده از یك روایت اسلامی تاثیری بسیار عمیق‌تر از اصول مشاوره‌های علمی در خانواده‌های ایرانی دارد».

 

وی گفت: «متاسفانه بیشتر مقالات اولین همایش اسلام و آسیبهای اجتماعی سطحی بود و از 200 مقاله رسیده به سختی 45 مقاله قابل ارائه در همایش تشخیص داده شد».

 

 

 

 

 

 

 

 

گزارشي از رويكرد تازه به مسائل جنسي

 

 

نتيجه اين شد: مردم بايد از آن حرف بزنند، مسئولان براى آن سياستگذارى و برنامه ريزى كنند و جوانان در مورد آن آموزش ببينند. مشكلات جنسى بخش تاريك زندگى‌هاى زناشويى در جامعه ما است. از مشكلات جنسى حرفى زده نمى‌ شود؛ نه مسئولان و نه زنان و نه مردان.

در حالى كه ۵۰ درصد متقاضيان طلاق در كشور چه بگويند كه به علت مشكلات جنسى مى‌خواهند طلاق بگيرند و چه با وجود مشكلات جنسى علت طلاق را چيز ديگرى عنوان كنند به دليل مشكلات جنسى طلاق مى‌گيرند. تا امروز مشكلات جنسى نه در سياستگزارى‌ها و برنامه ريزى‌ها ديده شده است و نه مراكز تخصصى و مورد اعتمادى براى مراجعه مردم وجود داشته. وقتى كارشناسان اعلام مى‌كنند ۱۰ درصد مردان دچار ناتوانى جنسى‌اند و ۴۰ درصد زنان در زندگى زناشويى از اختلالات جنسى رنج مى‌برند به اين معنى است كه درد مرموزى در خانواده‌ها وجود دارد.

 

اين درد، گاهى آن قدر مى‌ماند تا بالاخره از جاى ديگرى بيرون مى‌زند و تازه آن موقع هم خودش را به شكل افسردگى و اضطراب و هزارويك درد جسمى‌ و روانى ديگر نشان مى‌دهد. وقتى نياز جنسى كه از غرايز طبيعى انسانى است به درستى و با هدايت منطقى ارضا نشود نتيجه اش يا طلاق يا ارضاى آن در خارج از خانواده و يا وجود همسرانى است كه از زندگى زناشويى شان لذت نمى‌ برند در حالى كه خود آنها تربيت كنندگان كودكان و نوجوانان اين جامعه هستند.

 

اين مهم كه موضوع دومين كنگره سراسرى خانواده‌ها و مشكلات جنسى بود سال گذشته با استقبال فراوان اساتيد و دانشجويان و ارائه مقالات و حضور پرجمعيت شركت كنندگان روبه رو شد. اكبر‌هاشمى‌ رفسنجانى رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز پيامى‌ براى اين كنگره فرستاد كه مضمون آن رفع موانع بر سر راه آموزش مسائل مورد نياز جامعه بالاخص براى جوانان با رعايت عفت، اخلاق و سياستگزارى شوراى عالى انقلاب فرهنگى و راه اندازى مراكز تخصصى مشاوره و درمان اختلالات و توجه عالمانه به حوائج طبيعى روانى و جسمانى انسان بود.

 

پيام كنگره: تا فرصت از دست نرفته و جامعه بيش از اين در معرض حوادث جدى تر قرار نگرفته بياييم به دور از هرگونه تحجر بينديشيم چه بايد كرد. مخاطبان اين كنگره نخبگان، مسئولان و دست اندركاران نظام بودند. دكتر سيدكاظم فروتن دبير علمى‌ كنگره در بخشى از سخنرانى خود گفت: «هشدار مى‌دهيم مسئولان براى مقابله با خطرات فوق الذكر چه سياست تعريف شده و منسجمى‌ را مدنظر قرار داده‌اند و تا كى بايد مسائل سياسى و اقتصادى و نظاير آن ما را از توجه و برنامه ريزى در جهت رفع مخاطراتى كه به طور خزنده نهاد مقدس خانواده را ويران مى‌كند باز دارد».

 

وى با تاكيد بر بزرگى خطر ضعف و آسيب پذيرى خانواده‌ها گفت: «نگاهى كوتاه به وضعيت شيوع اختلالات جنسى در جامعه ما را بايد از خواب غفلت بيدار كند. به عنوان مثال بيمارى ديابت كه در سطح ملى براى آن برنامه ريزى مى‌شود و تشكيلات دولتى و غيردولتى نظارت بر آن را برعهده دارند و هزينه‌هاى هنگفتى را در نظر مى‌گيرند فقط ۷ درصد افراد جامعه را در بر مى‌گيرد در حالى كه براى ناتوانى جنسى كه ۸/۹ درصد مردان جامعه از آن رنج مى‌برند برنامه‌اي نداريم و از طرف ديگر ۳۰ تا ۵۰ درصد افراد مبتلا به ديابت و ۶۰ درصد افرادى كه دچار سكته قلبى مى‌شوند و ۵۵ تا ۶۵ درصد مردانى كه مبتلا به نارسايى مزمن تنفسى هستند دچار اين مشكل هستند».

 

در اولين كنگره مشكلات جنسى و خانواده كه مهر سال ۸۲ برگزار شد تنها ۳۰ درصد كار تحقيقاتى ارائه شد اما  در دومين كنگره از بين ۶۰۰ مقاله كه ۵۰ درصد آنها تحقيقى و پژوهشى بودند ۱۵۰ مقاله در جلسات متعدد و همه جانبه كنگره ارائه شد. با توجه به اينكه مشكلات جنسى از مسائلى است كه براى حل آن نياز به توجه چندجانبه دارد در اين كنگره به طور همزمان جلسات متعددى درباره مشكلات جنسى از زواياى روانشناسى و روانپزشكى، زنان و مامايى، طب مكمل، پرستارى و توانبخشى، علوم تربيتى، حقوق و فقه، ادبيات و هنر و رسانه‌هاى گروهى و كارگاه‌هاى تربيت جنسى كودكان و نوجوانان برگزار شد.

 

نگاه زیبایی شناختی بجای نگاه تنی

مشكلات جنسى متاثر از باورهاى غلط فرهنگى و ضعف‌هاى فرهنگى هستند. در واقع مشكلات جنسى آنقدر كه به متن اجتماعى، باورها و آموزه‌هاى رفتارى و روانى فرد در جامعه‌اش مربوط است، به مشكلات اندام جنسى يا فيزيكى او مربوط نمى‌شود. دكتر پرويز آزادفلاح عضو هيات علمى‌ دانشگاه تربيت مدرس در اين باره مى‌گويد: «ما شاهديم كه هر ساله براساس گزارشات سازمان ثبت احوال نرخ طلاق بالا مى‌رود و گرايش‌هاى جوانان به ازدواج پائين مى‌آيد. از طرفى مسائل و مشكلات در خانواده‌ها حاكى از اين است كه زندگى‌ها استحكام جدى ندارند، به نظر مى‌رسد باورها و نگرش‌ها و به طور كلى فرهنگ نادرستى راجع به رفتار جنسى و ازدواج و مسائل زناشويى وجود دارد و تا فرهنگ مورد پالايش قرار نگيرد و باورهاى نادرست حذف نشود شاهد چنين آمارى خواهيم بود. در حال حاضر در طرح مسئله ازدواج اصلى ترين مسائل، مسائل مادى مثل خانه، پول و شغل در نظر گرفته مى‌شود، بدون اينكه بخواهيم منكر اين مسائل شويم بايد بگوييم اينها تنها نكات مطرح براى يك ازدواج موفق نيست.

 

متاسفانه در فرهنگى كه در مفهوم ازدواج مالكيت وجود دارد چگونه انتظار داريم يك رفتار جنسى توام با لذت متعالى در اين زندگى وجود داشته باشد. با داشتن نگاه مالكيتى در ازدواج رفتار جنسى در حد بسيار فرومايه‌اي ايجاد مى‌شود كه مشكلات عديده‌اي را رقم مى‌زند».

 

دكتر آزادفلاح درباره نحوه مداخلات مى‌گويد: «بسيارى از مشكلات و رفتارهاى جنسى كه شاهد آن هستيم با يك مداخله كوچك روانشناسى در دنيا مورد هدف قرار مى‌گيرد و برطرف مى‌شود. منتها مداخلاتى كه در اينجا صورت مى‌گيرد بيشتر در جهت رفع مشكلات ارگان يا اندام جنسى فرد است در حالى كه ما هرگز نيامديم ريشه يابى كنيم كه چه فرهنگ و باور غلطى در خانواده يا ذهن اين دو جوان شكل گرفته كه باعث تجلى اين مشكلات شده است».

 

وى درباره آموزش جنسى قبل از ازدواج مى‌گويد: «اگر آموزش جنسى به شكل درست و از سوى افراد متخصص صورت گيرد بسيار ضرورى است اما من نگران آموزش نديدن جوان‌ها نيستم از اين نگرانم كه بسيارى از كسانى كه آموزش جنسى مى‌دهند تعبير درستى از رفتار جنسى ندارند.پنهان كردن اين قضيه نشان از نگاه حيوانى و زيستى ما به اين موضوع دارد و به ندرت شاهد آن بوديم كه نگاه زيبايى شناختى و نگاه متعالى از عشق و روابط جنسى در آموزه‌هاى ما دخيل باشد.ما دوره‌هاى آموزشى براى زوج‌هاى جوان در كلينيك برگزار كرديم با اين هدف كه نگاه ديگر را با تصحيح باورهاى غلط به آنها ياد بدهيم كه نتايج مثبتى ديديم و زوج‌ها احساس توانمندى مى‌كنند. آموزش رفتار جنسى درست دشوارى ندارد و با هيچ يك از چارچوب‌هاى ما مغاير نيست.

 

وى معتقد است: «اگر نتوانيم ارتباط جنسى را در خانواده فراهم كنيم بايد منتظر بى بند و بارى جنسى و انحرافات جنسى باشيم. اگر چارچوب‌هاى فرهنگى اصلاح نشود گرايش به تشكيل خانواده كاهش مى‌يابد. ترديد ندارم بخشى از علت بالا رفتن سن ازدواج دگرگونى در شرايط اجتماعى است اما بخشى از آن به علت باور‌هاى نادرست و قضاياى فرهنگى است در حالى كه متاسفانه آموزش‌هاى روان شناختى كه از رسانه‌هاى مختلف در جرايد و صداوسيما پخش مى‌شود بعضاً اثر سوء دارند چون تخصص لازم را ندارند نسخه‌هايى براى مردم تجويز مى‌كنند كه آنها را دچار مشكلات عديده‌اي مى‌كند، در حالى كه محدوديت ايجاد شده براى طرح صحيح آموزش‌هاى جنسى خود عاملى براى انتقال نادرست آن است».

 

در حال حاضر تنها مركز سلامت خانواده در دانشگاه شاهد قرار دارد. طبق تحقيقى كه توسط دكتر منصور قوام متخصص روانپزشكى و درمان اختلال جنسى در ۹ ماهه آخر سال ۸۳ از مراجعان به كلينيك سلامت صورت داده است به اين نتايج دست يافته است كه سن شيوع اختلالات در ۵/۲۲ درصد افراد مراجعه كننده بين ۲۹-۲۵ سال است. از نظر جنسيت ۷۰ درصد مراجعان مرد و ۳۱ درصد را زنان تشكيل مى‌دهند. از نظر تاهل ۹۲ درصد مراجعان متاهل و ۵/۸ درصد مجرد بوده اند.شايع ترين مشكلات جنسى در مردان ۳۱ درصد اختلال نعوذ و ۳/۱۱ درصد انزال سريع و در زنان ۶/۱۲ درصد اختلال ارضا نشدن جسمى‌ و ۵/۸ درصد درد جنسى بوده است. ۵۵ درصد بين خود و همسرانشان تنش و اختلافات داشتند. ۹/۴۰ درصد از مراجعان بيمارى‌هاى جسمى‌ و يا روانى همزمان با اختلال جنسى داشته‌اند كه شايع ترين آن افسردگى با ۱۵ درصد بوده است. ۳۰ درصد مراجعان از رفتار درمانى و ۶/۲۲ درصد به دليل داشتن انتظارات درمانى سريع از دارو براى درمان اختلال جنسى خود استفاده كردند. ۶۸ درصد مراجعان يك بار مراجعه كردند اما ۳۲ درصد به دفعات مراجعه كرده‌اند كه نتايج رضايت آميز از درمان جنسى خود گرفته بودند.

 

پيشگيرى به جاى درمان

دكتر رسول روشن استاد دانشگاه شاهد با اشاره به اين نكته كه نياز جنسى مثل ديگر نيازهاى انسان اگر به خوبى هدايت نشود منجر به اختلالات مى‌شود درباره انواع اختلالات جنسى مى‌گويد: «اختلالات جنسى انواعى دارند كه برخى از آن نپذيرفتن هويت جنسى، اختلال در كاركرد‌هاى جنسى در زمينه ميل جنسى، ارضاى ميل جنسى (ارگاسم) و زود انزالى و درد جنسى در زنان هستند».

 

وى با تاكيد بر پيشگيرى به جاى درمان مى‌گويد: «بهتر است به جاى اينكه به درمان اختلال جنسى بپردازيم پيشگيرى كنيم كه لازمه آن آموزش جنسى است. براى تربيت جنسى از زمان كودكى و زمان شيرخوارى دستورات دينى فراوانى داريم. در ازدواج در جامعه ما ضعفى است ما دست دو جوان را در دست هم مى‌گذاريم بدون اينكه به آنها آموزش داده باشيم. جامعه ما جامعه بازى نيست و محدوديت‌هايى دارد كه در بعضى جاها افراط آميز است. بايد به جوان بياموزيم كه ارتباط بيش از آنكه جنبه جسمى‌ داشته باشد جنبه روانى و عاطفى دارد. بايد به جوانان ويژگى‌هاى زنان و مردان آموزش داده شود. گاهى بحث آگاهى را كه مطرح مى‌كنيم بعضى تصورشان اين است كه مى‌خواهيم اشاعه فساد كنيم اما منظور از آگاهى دادن، اطلاعات در زمينه رفتار و اخلاق جنسى، ويژگى‌هاى عاطفى و روانشناختى زن به مرد و بالعكس و اينكه چگونه مى‌توان تضادها را به وحدت و يك انسجام عاطفى تبديل كرده است».

 

دكتر روشن معتقد است بسيارى باورهاى ما پيش از اينكه دينى و علمى‌ باشد عرفى و مطابق با باورهاى ساخته و پرداخته و به نوعى خرافات است. اينها را بايد از هم جدا كنيم. انديشمندان و مسئولان بايد پاسخگوى نيازهاى طبيعى و فطرى انسان‌ها باشند و اين پاسخگويى بايد در دو مرحله صورت گيرد يكى اينكه جنبه‌هاى تئوريك و نظرى اين معضل را بشكافند و در كنار آن به جامعه برنامه ارائه دهند. در حال حاضر ما تنها يك برنامه داريم. نقص و نه اثبات. الان مى‌گوييم كه توجه جوانان را به كارهاى علمى، اوقات فراغت و ورزش و... جلب كنيم اما راهى كه بتواند مسائل جنسى را حل كند ارائه داده نشده است.

 

در حال حاضر بسيارى از خانواده‌ها براى مشكلات جنسى به مراكز مراجعه نمى‌ كنند و اصلاً از آن حرفى نمى‌ زنند و بنابراين مشكلات جنسى پوشيده است و نمى‌ توان از آن آمار دقيقى ارائه داد.در بررسى ميزان رقابت جنسى در كاركنان زن دانشگاه علوم پزشكى كرمانشاه در سال ۸۴ كه توسط كتايون اسماعيلى انجام شد مشخص گرديد ميانگين سن افراد ۷/۳۷ سال بوده است. ۹۱ درصد كارشناس و بقيه كاردان يا كارشناسى ارشد بودند. ۲۳ درصد از كاندوم استفاده مى‌كردند، ۵۴ درصد همسران افراد داراى مدرك كارشناسى بوده اند، ۳/۹۷ درصد افراد داراى اتاق خواب جداگانه بودند و ۷۸ درصد زنان و ۸۰ درصد مردان در كلاس‌هاى آموزش قبل از ازدواج شركت نكرده بودند، ۶۰ درصد زنان جهت رابطه جنسى پيشقدم نمى‌ شدند و رضايت جنسى زنان در پژوهش انجام شده در حد متوسط بوده است.از اين نقطه نظر رفتار جنسى افراد با متن زيستى كه در آن زندگى مى‌كنند بسيار مرتبط است.

 

اين نكته در پژوهش دكتر اكرم خمسه در بررسى ارتباط ميان رفتار جنسى و طرحواره‌هاى نقش جنسيتى در دو گروه از دانشجويان متاهل مشخص شده است. در اين پژوهش آمده است رفتار جنسى جنبه مهمى‌ از كيفيت زندگى زناشويى است كه تركيبى از مفاهيم و نگرش‌ها، احساسات و فعاليت‌ها است و زنانگى و مردانگى را مجموعه‌اي از باورهاى فرهنگى تعريف مى‌كند. از لحاظ جنسى بين زنان و مردان بيشتر شباهت است تا تفاوت اما از لحاظ ارضاى جنسى مردان با ۹۰ درصد بيشتر از زنان رضايت جنسى دارند و زنان به ميزان ۶۰ درصد نسبت به مردان آزردگى و رنجش از رابطه جنسى شان بيشتر است. در همين رابطه زنانى كه الگوهاى كليشه‌اي زنانه مثل (عاطفى بودن، ملايم بودن و حساس بودن) را دارند نارضايتمندى آنها از رفتارهاى جنسى در خانواده‌ها بيشتر است برعكس آنها كه از الگوهاى انعطاف پذير زنانه و مردانه استفاده مى‌كردند رضايتمندى بيشترى داشتند.دكتر خمسه تاكيد مى‌كند بايد بر آموزش‌هاى قبل از ازدواج و با نگاه ويژه بر رفع بر كليشه‌هاى جنسيتى كار كنيم.

 

وى معتقد است يك رابطه جنسى خوب با يك برنامه ريزى، يادگيرى و گفت وگو توام است و اينكه رابطه جنسى بايد به طور ذاتى با مهارت و خبرگى توام باشد غلط است.

 

گفتن از بايدها به جاى نبايدها

واقعيت قضيه: «در حال حاضر در جامعه افراد مختلف ديدگاه‌هاى متفاوت دارند همه معتقدند مشكل وجود دارد ولى وقتى مى‌خواهند آن را مطرح كنند فرهنگ ما جلو مى‌آيد و باعث مى‌شود به عنوان مسئله زشت از طرح آن عقب نشينى كنند. ما در حالت تضاد درونى هستيم».

 

دكتر سيدكاظم فروتن، دبير كنگره علمى‌ مشكلات جنسى و خانواده و متخصص كليه در ادامه تعريف واقعيت قضيه مى‌گويد: «متاسفانه در دانشگاه‌ها هم خيلى كمرنگ به بحث مشكلات جنسى پرداخته مى‌شود خيلى وقت‌ها در كلاس درس سريع از آن رد مى‌شوند چون نه استاد آمادگى صحبت از آن را دارد و نه دانشجو آمادگى پذيرش اين مطالب را».

 

مطابق با نتايج يك تحقيق مشاهده شده مرگ و مير افراد داراى نارسايى قلبى كه سلامت جنسى آنها برقرار است ۵ برابر كمتر از افراد داراى نارسايى قلبى است كه سلامت جنسى ندارند.به علت نبود مراكز درمانى تخصصى در كشور براى درمان اختلالات جنسى آئين نامه‌اي با همكارى مسئولان معاونت سلامت وزارت بهداشت و درمان و اساتيد دانشگاه‌ها تنظيم شده .

اين آئين‌نامه در زمينه راه اندازى كلينيك‌هاى تخصصى بهداشت و سلامت خانواده زيرنظر دانشگاه علوم پزشكى كشور است.در حالى كه در اكثر كشورهاى دنيا آموزش جنسى را در مدارس از مقطع راهنمايى آغاز مى‌كنند در كشور ما در آخرين سال دبيرستان اين آموزش داده مى‌شود و پس از اولين كنگره مشكلات جنسى وزارت بهداشت اقدام به برگزارى دوره‌هاى آموزش قبل از ازدواج در مراكز بهداشتى و درمانى كرده است.

 

دكتر فرهاد جعفرى متخصص پزشكى اجتماعى كه بررسى را در مراكز درمانى داشته است مى‌گويد: «كيفيت كلاس‌هاى آموزشى در مراكز بهداشتى درمانى بسيار پايين است و آموزش‌ها بسيار سطحى و ابتدايى است و زوج‌ها هم تنها براى اينكه آزمايش‌هاى قبل از ازدواج را انجام بدهند و زودتر كارشان به انجام برسد دوره‌اي را مى‌گذرانند و مى‌روند. ما هنوز براى طرح برخى مسائل مشكل داريم مثلاً من در جلسه‌اي كه براى عده‌اي معلم صحبت مى‌كردم متوجه شدم هنوز ظرفيت لازم وجود ندارد. كاندوم انگار كلمه‌اي است كه اسم آن را نبايد گفت. در حالى كه الان دنيا با آنومى‌ ايدز روبه رو است و دنيا تنها برايش يك دو راه پيدا كرده است، آموزش بهداشت و كاندوم. ما مى‌توانيم به درستى از آن حرف بزنيم».

 

دكتر فروتن معتقد است: «ما هميشه روى نبايدها كار كرديم و چيزى به نام بايد جايش نگذاشتيم. بالطبع جوان ما ممكن است نياز طبيعى اش را ناسالم اشباع كند. پس به جاى حل مشكلات به طور طبيعى آنها را ريشه يابى كنيم».

 

دانشگاه شاهد و تنها دانشگاه شاهد

متولى برگزارى كنگره مشكلات جنسى و خانواده‌ها مثل بار قبل تنها دانشگاه شاهد بود. دكتر جعفرى دراين باره مى‌گويد: «به تصور زدن اتهام هيچ كس دنبال اين موضوعات نرفته و نمى‌رود. اين يك موضوع حساس است و ممكن است برچسب‌هايى به افراد زده شود. همين باعث شد دانشگاه شاهد متولى برگزارى كنگره باشد. شايد اگر دانشگاه شاهد سراغ اين موضوع نمى‌رفت هيچ كس تا ۲۰ سال ديگر هم اين موضوع را مطرح نمى‌ كرد. در حال حاضر در سطح بالا همه حمايت مى‌كنند اما موضوع اين است كه چگونه اين موضوعات را به سطح جامعه ببريم تا گاردى ايجاد نشود و حساسيتى در مردم به وجود نيايد».

 

منبع: روزنامه شرق

 

_________________

به اطرافت نگاه کن:نشانه هاي زيادي وجود دارند که به کشفيات تازه اشاره مي کنند.

 

 

 

 

 

 

 

کارشناسان در نشست تخصصی بررسی سلامت جنسی دختران تاکید کردند:

فاجعه در روابط دختران و پسران

 

 

 

مریم میرزا

 

همایش «آونگ‌های بی صدا» درباره سلامت جنسی دختران در حالی از سوی خانه شهریاران جوان، یک‌شنبه هفدهم آذر، برگزار شد، که در آن بیش از هر چیزی به تشویق هر چه بیشتر دختران جوان به ازدواج و تشکیل خانواده پرداخته شد. با این همه، این همایش دری را گشود بر طرح بسیاری از سوال‌های بی جواب دختران جوان حاضر در سالن، که در طول سخنرانی و پس از آن، کتبی و شفاهی سعی داشتند که ابهامات خود را ابهاماتی که تا به حال مهر سکوت خورده بود، برطرف کنند. در این همایش، یک روانشناس، رفتارشناس جنسی و دکترای علوم قرآنی، هر یک از دیدگاه رشته خود به سخنرانی پرداختند.

 

کنترل، عشق نیست

 

موسیقی پاپ، سالن شماره 2 شهریاران جوان را که در پارک ورشو قرار دارد، به هوا برده است. بیشتر صندلی‌ها توسط دختران بسیار جوانی که به نظر می‌رسد دانش آموز باشند، پر شده اند. اما یکی از مسئولان تاکید می‌کند که :«نه، همه دانشجو هستند». با اینکه در دعوت نامه مراسم چیزی قید نشده بود، اما اینجا از ورود مردان، حتی خبرنگاران و عکاسان مرد، به داخل سالن ممانعت به عمل می‌آید. این در حالی است که حضور چند دختر بچه در سالن حتی اعتراض ضمنی یکی از سخنران‌ها را هم به همراه دارد.

 

دکتر‌ بختیاری، روانشناس و استاد دانشگاه شهید بهشتی، اولین فردی است که به روی سن می‌رود. او که بسیار با هیجان و نمایشی با دختران حاضر در سالن گفت و گو می‌کند، سعی می‌کند بیشتر از خود دختران در تایید حرف‌هایش کمک بگیرد:«بحث من، بحث روابط سالم است که مقدمه‌ای است بر ..»، دختران پاسخ دادند:«بر ازدواج» و او تاکید کرد:«بر انتخاب همسر».

 

بختیاری ادامه داد:«شعار ما این است که درنگ کنید، فکر کنید، گفت و گو کنید». او همچنین در توضیح رفتار جنسی گفت:«فقط جسمانی نیست و ابعاد روانشناختی- اجتماعی نیز دارد. فرهنگ‌های مختلف، دید مختلفی به آن دارند ولی می‌توان به طور کلی گفت، صرفاً در رابطه طولانی مدت است که در آن یک زن و یک مرد، درگیر مسایل عاطفی می‌شوند و صرفاً هم بحث لذت مطرح نیست». او نتیجه گرفت:«بنابراین رفتار جنسی، درون ازدواج است که خوب می‌تواند اتفاق بیفتد، چون رابطه طولانی مدت است».

 

این استاد دانشگاه سپس از حاضران پرسید:«با چه کسی ارتباط برقرار کنیم برای ازدواج؟» و خود پاسخ داد:«با کسی که باورهای یکسانی با ما داشته باشد، احترام دو جانبه وجود داشته باشد، نخواهند همدیگر را شبیه هم کنند، مثلا نباید مدل رابطه، من می‌گویم، تو گوش کن باشد، دوست داشته باشند زمان خود را با هم سپری کنند، احساس اطمینان و اعتماد در رابطه وجود داشته باشد و هر دو طرف کمک کنند به هم تا رشد کنند، اگر یکی گفت نباید بروی دانشگاه و باید مدام در خانه باشی، این یک رابطه درست نیست، یا اگر آن یکی گفت نباید شغل جدید بگیری چون ممکن است در آنجا زن دیگری را ببینی این رابطه...؟» دختران در سالن جواب دادند:«درست نیست».

 

بختیاری افزود: «باید با کسی در ارتباط بود، که بتواند مرزهای ما را درک کند و به انتخاب‌های ما احترام بگذارد، آدمی ‌‌که بداند چطور عواطف خود را نشان دهد، مثلا دعوا بکند و بگوید چون دوستت دارم دعوا می‌کنم. با آدمی ‌باشیم که هدف داشته باشد».

 

این روانشناس، سپس از حاضران خواست که سه هدف اصلی خود در زندگی را بنویسند و تاکید کرد: «تا خودتان هدف نداشته باشید، نمی‌توانید با شخصی باشید که او در زندگی‌اش هدفمند حرکت می‌کند».او سپس به بحث پرهیزگاری پیش از ازدواج وارد شد و آن را موضوع روز همه دنیا اعلام کرد:«چرا که تحقیقات نشان داده نیمی از جوانان که درگیر می‌شوند در رابطه عاطفی، حاضرند هر کاری انجام بدهند که طرف را از دست ندهند، پس احترام وجود ندارد و 61 درصد چنین جوانانی، احساس خوبی نسبت به خود ندارند».او سپس به تعریف عشق پرداخت و گفت: «روانشناسی می‌گوید که عشق یک مثلث است. سه ضلع این مثل تعهد، صمیمیت و روابط شهوانی است. یعنی اگر تعهد و صمیمیت نبود، این عشق نیست». بختیاری ادامه داد:«عشق رمانتیک، فقط بر شهوت و هیجان تاکید می‌کند، که فقط می‌توان در فیلم‌ها پیدایش کرد. در دنیای واقعی عشق در یک رابطه واقعی و در طولانی مدت شکل می‌گیرد».

 

او درباره اینکه چه روابطی «بد » است و باید از آنها پرهیز کرد گفت: «ارتباطاتی که در آنها سوءرفتار وجود دارد، مثلا فرد می‌گوید من به تو علاقه دارم برای همین باید همیشه در کمد باشی تا کسی تو را نبیند، یعنی رابطه‌ای که در آن کنترل وجود دارد. همچنین رابطه‌ای که در آن شریکت تو را تهدید می‌کند. رابطه‌ای که در آن پرخاشگری وجود دارد. رابطه‌ای که در آن شما تحت فشار قرار می‌گیرید که رابطه جنسی برقرار کنید».

 

او در ادامه درباره «رابطه‌های بد» افزود: «به آدمی که یک دفعه ابراز عشق می‌کند، باید مشکوک بود. اینکه یک نفر در خیابان شما را می‌بیند و می‌خواهد بیاید خواستگاری‌تان مشکوک است. نگویید از من خوشش آمده، از خودتان بپرسید در یک نگاه از چه چیز شما خوشش آمده است؟».این استاد دانشگاه ادامه داد: «آدمی ‌که تهدید به آزاررسانی به خود می‌کند، آدمی که نمی‌پذیرد شما می‌توانید رابطه را تمام کنید، آدمی که رفتارهای شکست خورده گذشته خود را به گردن دیگران می‌اندازد، آدم مناسبی برای ارتباط نیست».

 

او در انتها دوباره به سه هدفی بازگشت که ساعتی پیش از دختران تقاضا کرده بود بنویسند و گفت: «سه هدف فرد بزرگسال باید آموزش و یادگیری، ازدواج و بچه دار شدن باشد». و توضیح داد: «مطالعات نشان داده که بهترین روش هم این است که اول درست را بخوانی و بعد ازدواج کنی و بچه دار شوی».

 

او دوباره به بحث پرهیزگاری پیش از ازدواج وارد شد و در حالی که اشاره می‌کرد آمارها نشان دهنده بالا رفتن سن ازدواج در ایران هستند، دوباره تاکید کرد: «پرهیزگاری پیش از ازدواج باعث می‌شود که سلامت روانی افراد حفظ شود. از نظر اقتصادی و اجتماعی با ثبات تر شود و ازدواج با ثبات‌تری هم داشته باشد».

 

48 ساعت، میانگین زمانی آشنایی

تا رابطه جنسی

 

سخنران بعدی که در همایش «آونگ‌های بی‌صدا» سخن گفت، دکتر مرقاتی خویی، متخصص رفتارشناسی جنسی، بود. او ابتدا این سوال را از دختران کرد که: «چه کسی خودش را خوب می‌شناسد؟» و به دختری که دست بالا کرده بود، گفت: «از خود جنسی ات چه می‌دانی؟» که با پاسخ «هیچ» روبه‌رو شد و توضیح داد: «خود جنسی، بخش بزرگی از هویت شما است و کسی که می‌گوید خودم را خوب می‌شناسم، باید خود جنسی خودش را هم به خوبی بشناسد».

 

او گفت: «اولین سازمانی که افراد را تربیت جنسی می‌کنند، والدین هستند که متاسفانه برخی از خانواده‌ها استراتژی خاصی برای چنین تربیتی ندارند». و افزود: «تربیت جنسی یعنی اینکه هر سوالی درباره هویت جنسی و ارگان‌های جنسی خود دارید بپرسید و جواب بگیرید».

 

این رفتارشناس جنسی سپس به توضیح درباره بکارت، محرک‌های جنسی و بیماری‌های جنسی پرداخت:«در کشورهای غربی که می‌توانند از این مسایل سخن بگویند، تحقیقات خوبی هم شده است. تحقیقات در آنجا نشان می‌دهد که 19 میلیون از بیماری‌های جنسی، عفونت‌ها هستند. 50 درصد عفونت‌ها مربوط به جوانان 15 تا 24 سال است. و یک چهارم دختران نوجوان حداقل یکی از این بیماری‌ها را دارند». خویی توضیح داد: «این در جایی است که اطلاع رسانی می‌شود و همه جوانان آگاه هستند، حالا فکر کنید که این آمار چقدر می‌تواند بیشتر باشد در جایی که اطلاعاتی در دست نیست و صرفاً خنده و شرم جای هر چیزی را در رابطه با اطلاع‌رسانی درباره مسایل جنسی می‌گیرد».

 

او افزود: «کج فهمی که درباره مسایل جنسی داریم، باعث می‌شود که اگر علایمی مبنی بر وجود عفونت یا بیماری ببینیم با کسی صحبت نکنیم و برای درمانش اقدامی هم انجام ندهیم، این در حالی است که خیلی از زنان اصلاً نمی‌دانند که عفونت دارند».

 

خویی در توضیح روابط سالم گفت:«حداقل مدت زمانی حدود شش ماه برای رسیدن به رابطه جنسی، در یک رابطه سالم باید زمان صرف شده باشد». و ادامه داد: «اما مطالعات ما نشان داده که میانگین فاصله زمانی بین اولین آشنایی جوانان و نوجوانان و برقراری رابطه جنسی، 48 ساعت است و این فاجعه است».

 

در انتها نیز دکتر عبدالباقی، دکترای علوم قرآنی، به صحبت درباره روابط جنسی پرداخت. او با بیان اینکه:«تربیت جنسی، بر می‌گردد به تربیت کلی‌تری که دختر شده باشد،» سه الگو برای دختران معرفی کرد و به توضیح آیات قرآن درباره رفتارهای آنها پرداخت. این استاد علوم قرآنی، حضرت مریم، دختران شعیب و خواهر موسی را الگوهای جامعی دانست برای آنکه دختران بتوانند در روابط خود با خودشناسی و توجه به آیات قرآن، راه درست را اتخاذ کنند.

 

 

 

 

 

 

 

 

نويسنده:محمد باقر پورامينى

تربيت جنسى در سيره نبوى

خبرگزاري فارس: در اين مقاله، پس از آشنايى با مفهوم تربيت جنسى، به بررسى شيوه‏هاى تربيتى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در سالم سازى تمتعات جنسى مرد و زن و حذف شيوه‏هاى غلط و ناشايست جنسى مى‏پردازيم.

 

درآمد

 

تربيت جنسى به حكم نيروى فوق العاده غريزه جنسى، از مهمترين بخشهاى رفتار شناسى اخلاقى است و درباره اين موضوع، نظرات و ديدگاه‏هاى مختلفى طرح گرديده و ساز و كارهاى متعدد و گاه متضادى ارايه شده است؛ از جمله بسيارى از مكاتب و نظام‏هاى تربيتى سكولار، با تكيه بر مبناى اصالت لذت، اصالت سودگرايى، اصالت وجدان و يااصالت جامعه، با نفى دين و ديدگاه دينى به اين موضوع پرداخته‏اند، آنان ريشه رفتارهاى اخلاقى را در عقلانيت جستجو مى‏كنند.(1)

در برابر، حضور هدايت گرايانه پيامبران الهى و امامان معصوم، تبيين كننده ضرورت نقش دين در تمام عرصه‏ها به منظور فراهم آوردن زمينه رشد و اعتلاى فراگير انسان بوده است، در اين مورد مى‏توان از حضور فراگير پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ياد كرد؛ ايشان هدف مبعوث شدن و محور ماموريت آسمانى خويش را تثبيت، تتميم و تكميل ارزش‏ها و رفتارهاى اخلاقى مى‏دانست(2)، او مى‏كوشد آن دسته از قابليت‏هاى درونى را كه دستمايه انسان براى رسيدن به اوج كرامت، بزرگ منشى و خدا گونه شدن است، شكوفا كند و زمينه بروز آنها را فراهم آورد.(3) در راستاى تحقق اين رسالت، سمت و سو دهى صحيح و سالم به تمايلات جنسى مرد و زن را نيز در زمره آن دانست.

در اين مقاله، پس از آشنايى با مفهوم تربيت جنسى، به بررسى شيوه‏هاى تربيتى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در سالم سازى تمتعات جنسى مرد و زن و حذف شيوه‏هاى غلط و ناشايست جنسى مى‏پردازيم.

 

چيستى تربيت جنسى

 

تربيت(4) شاخه‏اى از علوم تجربى انسان است كه به مجموعه عادات فكرى كه بايد كسب شود و مجموعه خصايل اخلاقى كه بايد رشد كند، اطلاق مى‏شود.(5) همچنين مى‏توان تربيت را به فرايندى از آموزش و پرورش اطلاق كرد كه طى آن تلاش مى‏شود به مخاطب در جهت شكوفا سازى استعدادهاى و قابليت‏هاى درونى‏اش كمك شود.

 

جنسيت يا تمايل جنسى(6) در يك معنا فعاليت شهوانى است كه موجب جذب يك جنس در مقابل جنس ديگر شده، به لذت يا توليد مثل منجر شود، و در معناى ديگر مفهوم زيست شناسى جنسى را در بر مى‏گيرد؛ يعنى همان اندام جنسى مردانه يا دستگاه تناسلى زنانه.(7)

 

«تربيت جنسى» در يك معناى فراتر از احساس جنسى، به رشد شخصيت اجتماعى، اخلاقى و فرهنگى افراد نيز نظر دارد و در اين مقاله با الهام از سيره نبوى، به نوعى فرآيند زمينه سازى و به كارگيرى شيوه‏هايى براى ايجاد صفات و رفتارهاى جنسى سالم و زدودن صفات و رفتارهاى جنسى ناشايست در انسان مى‏پردازيم.

 

ميل جنسى؛ وادادگى يا دلدادگى

 

بلوغ مهمترين رويداد تاريخ جنسى هر فرد در دوران نوجوانى است و طى آن تحولاتى سريع و ناگهانى در رشد جسمانى، فيزيولوژيك و روانى تحقق مى‏يابد، و مى‏توان ظهور جوانه‏هاى بلوغ را مرحله‏اى از تكامل آدمى انگاشت كه در آن، دستگاه جنسى، نظام كلى دفع داخلى و عموما اندام فرد بازسازى مى‏شود.(8) بلوغ جنسى با ترشّح غدد جنسى و ظهور ويژگيهاى ثانوى جنسى از قبيل رويش موهاى زايد و فعاليت غدد عرق در زير بغل و برخى از آثار اختصاصى دو جنس مشخص مى‏شود، پسران با احتلام و دختران با شروع قاعدگى به اين مرحله از رشد، قدم مى‏گذارند.(9) با وجودى كه بلوغ جنسى در دختران زودتر از پسران شروع مى‏شود ليكن پسران پس از بلوغ بيشتر از دختران خواستار اوج لذت جنسى هستند.(10)

 

آنچه مى‏توان بر آن تكيه كرد اين است كه ميل جنسى و گرايش به لذت بردن از اين غريزه فطرى و خدادادى با آغاز بلوغ، در تمام دختران و پسران وجود دارد و به عنوان يكى از نيرومندترين غرايز انسان بشمار مى‏آيد، به گونه‏اى كه نوجوان و جوان خود را در چنگال قوى اين غريزه به نوعى بى‏دفاع، ناتوان و آن را خارج از اراده و اقتدار شخصى احساس مى‏كند.

 

براستى، در برابر اين «نياز» جنسى چه بايد كرد؟

 

دورى و پشت پا نهادن بدان، يا گرايش به ارضاى آن، خواه به هر وسيله ممكن و يا در چهار چوب بايدها و نبايدهاى ترسيمى از سوى دين؟

 

در مسيحيت به نوعى در جهت سركوب شهوت جنسى گام برداشته شده است و رهبانيت و دورى از زن را توصيه مى‏نمايند، در اين ديدگاه، ارباب كليسا با پليد انگاشتن رابطه جنسى، به صورتى افراطى به محدود كردن اين امر پرداخته‏اند.(11) اين نگرش منفى به علاقه جنسى، در آيين‏هاى ديگر نيز به چشم مى‏خورد؛ آن‏گونه كه برتراند راسل مدعى است كه «در همه آيين‏ها، نوعى بدبينى به علاقه جنسى وجود دارد، مگر در اسلام كه هرگز آن را پليد نشمرده است.»(12) البته چنين نگرش منفى به اميال جنسى به نوعى در ميان برخى از مسلمانان نيز وجود داشت كه رسول خدا با نفى رهبانيت و دورى از ازدواج(13)، در زدودن آن تلاش كرد.

 

در نقطه مقابل، نظريه پردازانى چون زيگموند فرويد(14) با اصل انگارى لذت بى‏حد و مرز، انسان را در جهت ارضاى كامل جنسى با هر شكل ممكن آزاد گذارده‏اند، فرويد معتقد بود كه مهار غرايز و عدم ارضاى شهوات جنسى، عقده‏هاى روانى را ايجاد مى‏كند و براى آرام سازى غرايز بايد به اشباع بى‏حد و حصر آن پرداخت؟!! سيماى كنونى غرب به نوعى ترسيم كننده اين ديدگاه است.(15) هر چند كه منتقدان جدى نيز همچون اريك فروم، يونگ و هورناى در برابر فرويد موضع گرفته، به نقد ديدگاه وى پرداخته‏اند.

 

اين نوع نگاه به اميال جنسى به نوعى اسير شدن در برابر خواستهاى شهوانى و دورى از سعادت و كمال است و چون اميال آدمى در مرحله معينى توقف ندارد و همواره او را به جلو سوق مى‏دهد، به كاميابى محدود و معقول قانع نمى‏شود و سرانجام آدمى را در دامى بزرگ و نابودى گرفتار مى‏سازد. از اين رو پيامبر در برابر اين دلدادگى محض و تسليم به خواسته‏هاى آزادانه و حريم شكنانه جنسى ايستادگى نمود و انسان را تشويق به تامين و پاسخگوئى سالم نياز جنسى، رهنمون ساخت.

 

كاميابى جنسى

 

غريزه جنسى يك اصل و واقعيت پذيرفته شده‏اى است كه مانند تشنگى، گرسنگى و ساير نيازها، در جهت ارضاء، وجود آدمى را به فعاليت وا مى‏دارد و او را تا حصول نتيجه برمى‏انگيزد.

 

براى ارضاى اين غريزه، شيوه‏هاى مختلفى وجود دارد؛ برخى از آنها مانند ازدواج (خواه دائم يا موقت) با طبيعت انسانى موافق و سازگار است. پاره‏اى ديگر مغاير با طبيعت بشر و فلسفه آفرينش اين غريزه مى‏باشد كه به آن انحراف جنسى مى‏گويند.

 

رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر حق طبيعى انسان در بهره گيرى از لذت جنسى تاكيد داشتند و تامين اين نياز را با رعايت حريم‏ها و حدود تعريف شده، توصيه مى‏فرمودند. آن حضرت ضمن تشويق به تاهل و ازدواج كردن، به تنظيم و تعديل علاقه جنسى و رعايت اخلاق جنسى سفارش مى‏نمود. زيرا تكيه بر نظام اخلاقى و معنوى، خويشتن‏دارى و كنترل تمايلات جنسى، در فرهنگ اسلامى تا پيش از مرحله ازدواج، اصلى مهم است، تا پس از سپرى شدن دوران نوجوانى و ورود به جوانى به ازدواج اقدام كرده و ضمن بهره جستن از اين لذت، حيات جنسى خويش را در مسير صحيح مستقرسازد.

 

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ازدواج را وسيله‏اى براى كامجويى سالم لذت جنسى و ارضاى نياز جنسى، عفت و سلامت فرد و جامعه مى‏دانست و مى‏فرمود:

 

«ازدواج بهترين وسيله براى حفظ و فروهشتن نگاه شهوانى، عفت جنسى، پاكدامنى وشرافت انسانى است.»(16)

 

بنابه فرمايش اميرالمؤمنين، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فراوان اين جمله را مى‏فرمود:

 

«هر كس دوست دارد از سنت من پيروى كند، ازدواج نمايد، زيرا ازدواج از سنت من است.»(17)

 

ايشان با ازدواج هر يك از ياران، خرسند مى‏گشت و پس از اطلاع، درباره او چنين مى‏فرمود: «دينش كامل شد.»(18)

 

حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تجرد را پليد مى‏شمرد و بدترين مردم را عزب‏ها و مجردانى مى‏دانست كه توان ازدواج دارند وليكن بدان روى نمى‏آورند(19)، بى‏شك چنين واكنشى بجا و شايسته است چون روى گردانى از ازدواج، ضمن آسيب رسانى به روح و جسم آدمى، تهديدى براى جامعه نيز به شمار مى‏آيد. روزى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به توصيف قيامت براى مردم پرداخت، مخاطبان از اين سخنان به شدت متاثر شده، گريه كردند. دو نفر از مسلمانان به منزل عثمان بن مظعون آمده و با يكديگر قرار گذاشتند تا روزها روزه بگيرند و شب‏ها عبادت كنند، در بستر نخوابند، گوشت نخورند، با زنان نزديكى نكنند، عطر استمعال ننمايند و... حتى بعضى تصميم گرفتند آلت رجوليت خود را قطع كنند! وقتى اين خبر به پيامبر رسيد، فرمودند: من به چنين روشى مامور نيستم. آن گاه فرمودند: «من هم عبادت مى‏كنم، گوشت مى‏خورم و سراغ زنان مى‏روم. هر كس از سنت من اعراض كند از من نيست.»(20)

 

جوانى از اهالى مد ينه به نام عكّاف مى‏گويد:

 

روزى خدمت رسول خدا رسيدم؛ حضرت فرمود: عكاف! زن دارى؟ گفتم: نه؛ فرمود: آيا در اين‏باره مشكلى دارى؛ گفتم خير، فرمود: تو كه سالم و توانگرى. گفتم: آرى بحمداللّه، فرمود: در اين صورت تو از برادارن شيطانى، يا بايد از راهبان مسيحى باشى، و اگر مسلمانى، بايستى مانند مسلمانان رفتار كنى.(21)

 

رسول خدا براى دگرگونى فرهنگ غلط برخى از ياران، «زنان را وسيله و كانون آرامش» مى‏شمرد(22) و به نوعى بر اين نكته تصريح مى‏كرد كه «از اخلاق پيامبران دوست داشتن زنان است».(23) ايشان در حديثى چنين فرمودند كه «لذتم در زنان قرار داده شده است»(24) اين سخن و روش پيامبر به واقع تفسير حقيقى اين آيه است كه فرمود:

 

«و من ءايته أن خلق لكم مّن أنفسكم أزوجا لّتسكنوا اليها و جعل بينكم مّودّة و رحمة انّ فى ذلك لأيت لّقوم يتفكّرون؛ از نشانه‏هاى او اينكه از (نوع) خودتان همسرانى براى شما آفريد تا با آنها آرام گيريد، و ميانتان دوستى و رحمت نهاد. آرى، در اين (نعمت) براى مردمى‏كه مى‏انديشند قطعا نشانه‏هايى است.»(25)

 

كنترل جنسى

 

عفت و پاكدامنى عمومى به دليل سالم سازى عرصه‏ها و فعاليت‏هاى اجتماعى به عنوان يكى از برترين خصلت‏ها بشمار آمده است. رسول گرامى‏اسلام اصل عفت را به عنوان يك ارزش در جامعه رواج داد و بر پاكدامنى زن و مرد مسلمان و دورى از آلودگى و فحشا پاى فشرد و طنين روح بخش كلام الهى را برايشان بازگو كرد و مؤمنان را مصداق اين آيه قرآنى دانست كه «دامن خود را (از ناپاكى) حفظ مى‏كنند.»(26)

 

عفت جنسى در نظر پيامبر اسلام، بسيار تأكيد شده است، بدان حد كه رسول خدا آن را محبوبترين پاكى نزد خداى تعالى دانسته(27)، انسان با عفت را نيز در گروه محبوبان الهى مى‏شمرد.(28)

 

آن حضرت آرامش و آسايش را از آثار عفت مى‏دانست(29) واز بى‏عفتى امت خود بيم داشت(30) و آنان را از دوزخى شدن به سبب بى‏عفتى جنسى برحذر مى‏داشت.(31)

 

در فرهنگ تربيتى پيامبر اسلام، عفت جنسى داراى گستره‏ى وسيعى است و شامل كاستن روابط بى‏مورد ميان مرد و زن نامحرم، و همچنين لزوم پوشش براى بانوان و پرهيز از چشم چرانى مى‏شود.

 

نگاه شهوت آلود، بذر شهوت را در دل مى‏افشاند(32) و رسول خدا نگاه شهوانى را تيرى مسموم از تيرهاى شيطان مى‏دانست.(33) قرآن كريم نيز به مردان و زنان مؤمن چنين توصيه مى‏كند:

 

«قل للمؤمنين يغضّوا من أبصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك أزكى لهم انّ اللّه خبير بما يصنعون و قل للمؤمنات يغضضن من أبصار هنّ و يحفظن فروجهنّ؛ به مردمان با ايمان بگو ديده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه اين براى آنان پاكيزه‏تر است، زيرا خداوند به آنچه مى‏كنند آگاه است و به زنان با ايمان بگو ديدگان خود را از هر نامحرمى فرو بندند و پاكدامنى ورزند.»(34)

 

در شأن نزول صدر آيه 30 نقل شده است كه روزى در مدينه، مرد جوانى از انصار، زن زبيايى را ديد كه مانند رسم جاهليت روسرى خود را از روى گوش گذارنده و بر پشت افكنده بود و خرامان راه مى‏رفت از مقابل جوانى گذشت و مرد جوان كه نگاهش سخت معطوف به او گشته بود، به دنبال وى وارد يكى از كوچه‏هاى مدينه شد ناگاه استخوان يا شى‏ء تيزى كه داخل ديوار بود، صورت او را دريد. وقتى آن زن دور شد، جوان متوجه شد كه خون از چهره‏اش فرو مى‏ريزد. با خود گفت: سوگند به خدا، نزد رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏روم و او را از اين ماجرا آگاه مى‏سازم. وقتى جوان به حضور پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رسيد، حضرت از علت جراحت صورت او پرسيد. جوان ماجرا را بيان كرد. در اين هنگام جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد «قل للمؤمنين يغضّوا.»(35)

 

رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درباره چشم چرانى زنان و مردان متاهل مى‏فرمايد:

 

«خشم خدا نسبت به زن شوهردارى كه ديدگانش را به غير همسرش يا به نامحرمان بدوزد، شديد است. در اين صورت خداوند همه اعمال او را بى‏نتيجه (بدون پاداش) مى‏گرداند.»(36)

 

انحرافات جنسى

 

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هم مروّج عفت جنسى بود و هم توصيه به كاميابى مشروع و سالم مى‏فرمود و مردم را از انحرافات جنسى بر حذر مى‏داشت. از جمله اين انحرافات كه آسيب‏هاى شديدى بر فرد و جامعه وارد مى‏سازد، مى‏توان از نمونه‏هايى ذيل ياد كرد:

 

1 ـ زنا: آميزش جنسى ميان مرد و زنى كه از نظر شرعى پيمان زناشويى نبسته‏اند، زنا خوانده مى‏شود. اين نوع رابطه جنسى، راهى زشت و ناروا دانسته شده و همگان را به دورى از آن توصيه شده‏اند.(37) رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مسلمانان را از چنين ارتباط نامشروعى برحذر مى‏داشت. ايشان آلودگى به اين گناه را سبب جدا شدن روح ايمان از قلب مسلمان مى‏دانست و مى‏فرمود:

 

«اى مسلمانان! از زنا بپريزيد، به درستى كه در قرآن شش ويژگى و اثر وجود دارد: سه خصوصيت در دنيا و سه اثر در آخرت؛ اما آثار دنيوى: نور و روشنايى چهره را از بين مى‏برد، فقر را به دنبال دارد، عمر را كوتاه مى‏كند، و در آخرت موجب غضب خدا، سخت گيرى در حساب و جاويد ماندن در آتش جهنم خواهد شد.»(38)

 

براى مجازات زن و مرد زناكار صد تازيانه به عنوان «حد»پيش بينى شده است.(39)

 

2 ـ همجنس خواهى: اين نوع عمل جنسى، يك فعاليت جنسى غير طبيعى و بر خلاف فطرت آدمى‏است كه اسلام آن را تجاوز از مرز فطرت و خلقت مى‏داند.(40) شيوع بيمارى‏هاى مخربى چون ايدز (Aids)در همجنس گرايان، بيانگر غير طبيعى بودن اين عمل جنسى است.

 

بزرگترين پيامد منفى همجنس گرايى، زوال نسل و به هم ريختگى نظم اجتماعى است، از اين رو پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به شدت با عمل زشت و پليد همجنس‏گرايى در مردان (لواط) و همجنس گرايى در زنان (مساحقه) برخورد كرد.

 

آن حضرت، مردان همجنس‏باز را غضب شدگان الهى مى‏شمارد(41) و براى مسلمانان از انجام چنين عمل زشتى كه قوم لوط بدان آلوده بودند نگران بود.(42) ايشان مساحقه بين زنان را نيز به نوعى همانند لواط در ميان مردان مى‏شمارد.(43) و زنان مسلمان را از اين عمل زشت برحذر مى‏داشت.

 

3 ـ واسطه گرى: واسطه شدن ميان مرد و زن براى يك نوع ارتباط جنسى غير مشروع و حرام، زشت و از گناهان كبيره شمرده شده است و رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم چنين واسطه گرانى را لعنت فرموده است؛(44) ايشان درباره نامطلوبى چنين كارى مى‏فرمايد: «هر كس ميان زن و مردى به طور حرام واسطه گرى نمايد، خداوند بهشت را بر او حرام مى‏سازد، جايگاهش دوزخ است، و پيوسته مورد خشم خداست تا آن هنگام كه بميرد.»(45)

 

4 ـ خود ارضايى: استمناء يا خود ارضايى در پسران و دختران يكى از انحراف‏هاى جنسى است، و در منظر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، اين عمل نيز مذموم شمرده شده است.(46)

 

امروزه دانشمندان زيان‏هاى متعددى را براى استمناء ذكر كرده‏اند: از جمله مى‏توان به تحريك افراطى غدد جنسى، ضعف عمومى بدن، ضعف عصبى و عوارض روحى اشاره كرد.(47)

 

5 ـ خود نمايى: اگر حضور زنان در جامعه و در برابر ديد نامحرمان، به گونه‏اى باشد كه سبب جلب نظر ديگران شود.به نوعى خودنمايى است و چنين عملى ناپسند و انحراف شمرده مى‏شود.(48) پيامبر اكرم در اين باره مى‏فرمايد: «هر زنى كه خود آرايى كند و با بهترين لباسش از خانه بيرون رود تا اين كه مردم او را بنگرند، فرشتگان آسمان هفت‏گانه و زمين‏ها او را لعنت و نفرين خواهند كرد.»(49)

 

6. آميزش با حيوانات: چنين آميزشى نيز به عنوان يك انحراف، مذموم دانسته شده است. پيامبر بر آنانكه به آميزش با حيوانات تن مى‏دهد، لعنت فرستاده است.(50)

 

نتيجه گيرى

 

رسول گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به عنوان هدايتگرى مهربان، با تاكيد بر وجود غريزه جنسى در آدمى، به سالم سازى و جهت دهى اشباع آن در ميان مردم پرداخت و ضمن رد انديشه‏هاى افراطى و تفريطى، ازدواج را به عنوان بهترين ساز و كار تامين نياز جنسى معرفى فرمود. آن حضرت در راستاى تثبيت ارزش‏ها و رفتارهاى اخلاقى، عطر فرهنگ عفت را در ميان مردم پراكند و همگان را بر رعايت اين مهم سفارش كرد. ايشان را از ابتلاء به انحرافات جنسى برحذر داشت. بى‏شك با درنگ و تأمل بيشتر در سيره و منش رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و تبيين صحيح آن براى مردم، خاصه نسل جوان مى‏توان نمونه‏اى زيبا از منشور «تربيت جنسى» را به جهان عرضه نمود و جامعه‏اى سالم و انسانى بوجودآورد.

 

 

در خاتمه موارد زير توصيه مى‏شود:

1) ميل‏جنسى و گرايش به لذت‏بردن از اين غريزه فطرى با آغاز بلوغ، در تمام دختران و پسران وجود دارد، سمت و سو دهى صحيح براى ارضاى اين غريزه ضرورى است.

 

2) دين، نه سركوب شهوت جنسى را توصيه مى‏كند و نه انسان را در جهت ارضاى كامل جنسى با هر شكل ممكن آزاد مى‏گذارد، بنابراين بايد در برابر خواسته‏هاى حريم‏شكنانه جنسى ايستادگى كرد، و نسل جوان را به پاسخگويى سالم نياز جنسى رهنمون ساخت.

 

3) عفت و پاكدامنى عمومى بايد به عنوان يك ارزش و فرهنگ در جامعه ترويج شود؛ زيرا التزام به اين فرهنگ مى‏تواند روابط ميان مرد و زن نامحرم را سامان دهد و پوشش مناسب براى بانوان و پرهيز از چشم چرانى را نهادينه سازد.

 

4) يكى از وظايف مهم در تربيت جنسى، آموزش واقعيت رفتارى روحى افراد از جنس مخالف است كه دقت و توجه والدين و مربيان را در اين راستا مى‏طلبد.

 

5) انحرافات جنسى، آسيب‏هاى شديدى بر فرد و جامعه وارد مى‏سازد؛ ضمن زشت انگاشتن و ناهنجار بودن آنها، مى‏بايست كاميابى مشروع و سالم توصيه نمود. ارائه الگوهاى نمادين و غيركلامى و بهره‏گيرى از زبان نامرئى بهترين شيوه مى‏باشد.

 

6) ازدواج، سالم‏ترين رويكرد براى كاميابى جنسى است كه با طبيعت آدمى و فلسفه آفرينش اين غريزه همخوانى دارد. سخت‏گيرى‏ها، توقعات و سنت‏هاى بومى غلط والدين، افكار آرمانى و گاه نادرست جوانان، سن ازدواج را به تأخير انداخته است. سخت‏گيريهاى بى‏مورد درباره ازدواج بايد تاحد ممكن كاهش يابد و خانواده‏ها شرايط را براى ازدواج مناسب فرزندانشان با سهولت و دقت فراهم آورند.

 

فهرست منابع

1 ـ امينى، ابراهيم، اسلام و تعليم و تربيت، قم، انتشارات انجمن اولياء و مربيان.

2 ـ برقى، احمدبن محمدبن خالد، المحاسن.

3 ـ تميمى، نعمان‏بن محمد، دعائم الاسلام، قاهره، انتشارات دارالمعارف، ج2.

4 ـ حر عاملى، محمدبن حسن، وسايل الشيعه، قم، موسسه آل البيت، سال 4109.

5 ـ سبزوارى، محمد، جامع الاخبار، قم، موسسه آل البيت، 1414.

6 ـ شكوهى، غلامحسين، مبانى و اصول آموزش و پرورش، مشهد، انتشارات آستانقدس رضوى، 1378.

7 ـ شيخ صدوق، محمد، الخصال، قم، موسسه النشرالاسلامى، سال 1403.

8 ـ ــــــــ ، محمد، من لايحضره الفقيه، قم موسسه النشرالاسلامى، 1413.

9 ـ شيخ طوسى، محمد، الامالى، نشر دارالثقافة، سال 1414.

10 ـ طباطبائى، محمدحسين، سنن النبى، بيروت، نشر موسسه البلاغ، سال 1409.

11 ـ ــــــــ ، محمدحسين، الميزان فى تفسير القرآن، بيروت، نشر موسسه الاعلمى،سال 1420.

12 ـ كجباف، محمدباقر، روان‏شناسى رفتار جنسى، تهران، نشر روان.

13 ـ كلينى، محمدبن يعقوب، الكافى، تهران، انتشارات اسلاميه.

14 ـ كوفى، محمدبن اشعث، الجعفريات، تهران، مكتبة نينوى الحديثه.

15 ـ گروهى از نويسندگان، روان‏شناسى رشد، ترجمه رحمانيان، تهران، انتشارات آگاه،1367.

16 ـ مالينووسكى، برانيسلاو، ميل جنسى و فرونشاندن آن در جوامع نامتمدن، ترجمهمحسن ثلاثى، تهران، انتشارات اميركبير، 1355.

17 ـ محدث نورى، ميرزا، مستدرك الوسائل، قم، موسسه آل‏البيت، ج 14، سال 1408.

18 ـ مصباح، على و ديگران، روان‏شناسى رشد با نگرش به منابع اسلامى، قم،پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1374.

19 ـ مصباح، محمدتقى، فلسفه اخلاق، انتشارات اطلاعات، تهران، 1374.

20 ـ مطهرى، مرتضى، اخلاق جنسى، تهران، انتشارات صدرا، 1370.

21 ـ مجلسى، محمدتقى، روضة المتقين، تهران، نشر موسسه كوشان‏پور.

22 ـ مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، الوفاء ج 70

23 ـ عبدالعظيم، المندزى، الترغيب و الترهيب، بيروت، نشر دارالاحياء التراث العربى.

* اين مقاله ترجمه و تلخيصى است از كتاب «التربية الجنسية للاطفال و البالغين»، يوسف مدن، الطبعة الاولى، بيروت: دارالمحجة البيضاء، 1416/ 1995.

--------------------------------------------------------------------------------

1. مصباح، محمد تقى؛ فلسفه اخلاق، تهران: انتشارات اطلاعات، 1374، ص197.

2. «بعثت لاتمم مكارم الاخلاق»: مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، بيروت: الوفاء، ج 70، ص372.

3. امينى، ابراهيم؛ اسلام و تعليم و تربيت، قم: انتشارات انجمن اوليا و مربيان جمهورى اسلامى ايران، ص12.

4. Education.

5. شكوهى، غلامحسين؛ مبانى و اصول آموزش و پرورش، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوى، 1378، ص 21.

6. Sex or sexuality.

7. كجباف، دكتر محمد باقر؛ روان شناسى رفتار جنسى. تهران: نشر روان، ص12 و 13.

8. مالينووسكى، برانيسلاو؛ ميل جنسى و فرو نشانى آن در جوامع نامتمدن، ترجمه: محسن ثلاثى، تهران: انتشارات امير كبير، 1355.

9. مصباح، على و ديگران؛ روانشناسى رشد با نگرش به منابع اسلامى، قم: دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، 1374، ص398.

10. گروهى از نويسندگان؛ روانشناسى رشد، ترجمه: رحمانيان، تهران: انتشارات آگاه، 1367.

11. مطهرى، مرتضى؛ اخلاق جنسى، تهران: انتشارات صدرا، 1370، ص12.

12. همان، ص18.

13. «لا رهبانية فى الاسلام»؛ محدث نورى، مستدرك الوسائل، قم: موسسه آل البيت، 1408، ج 14، ص155.

14. Sigmund Freud.

15. اخلاق جنسى، ص37 و 38.

16. «هوا اغض للبصر و اعف للفرج واكف و اشرف». مستدرك الوسايل، ج14، ص153.

17. «فان رسول اللّه كثيرا ما كان يقول: من كان يحى ان يتبع سنتى فليتزوج، فان من سنتى التزويج». بحار الانوار، ج 10، ص93.

18. «لم يكن احد من اصحاب الرسول يتزوج الاقال رسول اللّه كمل دينه». تميمى، نعمان بن محمد، دعائم الاسلام، قاهره، دارالمعارف، ج 2، ص190.

19. مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت: دارالفاء، ج 103، ص221.

20. كلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، تهران: انتشارات اسلاميه، ج 5، ص494؛ دعائم الاسلام، ج2، ص190.

21. نورى، ميرزا؛ مستدرك الوسايل، قم: موسسه آل البيت، ج 14، ص155، و 156.

22. برقى، احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، ص351.

23. كوفى، محمد بن اشعث، الجعفريات، تهران: مكتبة نينوى الحديثه، ص182.

24. طباطبائى، محمد حسين، سنن النبى. بيروت: موسسة البلاغ، 1409 ق، ص118.

25. سوره روم (30)، آيه 21.

26. «و الّذين هم لفروجهم حافظون»؛ سوره معارج (70)، آيه 29؛ مؤمنون (23)، آيه 5.

27. «احب الفاف الى اللّه تعالى عفاف البطن و الفرج». ورام بن ابى فراس، مجموعه ورام، قم: انتشارات مكتبة الفقيه، ج2، ص30.

28. «ان اللّه الحيىّ المتعفف». شيخ طوسى، الامالى، قم: دارالثقافة، 1414، ص39.

29. بحار الانوار، ج 78، ص81.

30. «ثلاث اخافهن على امتى من بعدى.. شهوة البطن و الفرج». كافى، ج 2، ص79.

31. «اكثر ما تلج به امتى النار الاجوفان: البطن و الفرج». شيخ صدوق، الخصال، قم: موسسه‏النشر الاسلامى 1403، ج 1، ص78.

32. «النظرة بعد النظرة تزرع فى القلب الشهوة»؛ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، قم: موسسه النشر الاسلامى، 1413، ص18.

33. «النظرة سهم مسموم من سهام ابليس»: سبزوارى. محمد و محمد، جامع الاخبار، قم: موسسه آل البيت، 1414، ص407.

34. سوره نور (24): 30 و 31.

35. طباطبايى، محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، بيروت: موسسه الاعلمى، 1420، ج 15، ص116.

36. حر عاملى. وسايل الشيعه، قم: موسسه آل البيت: 4109 ق، ج 14، ص172.

37. «ولا تقربوا الزّنى انّه كان فاحشة و ساء سبيلا»؛ سوره اسرى (17): آيه 32.

38. خصال، ج 1، ص 320، بحار الانوار، ج 76، ص21.

39. «الزّانية و الزّانى فاجلدوا كلّ واحد منهما مائة جلدة و لا تأخذكم بهما رأفة فى دين اللّه ان كنتم تؤمنون باللّه و اليوم الآخر و ليشهد عذابهما ربّكم طائفة من المؤمنين». سوره نور (24): آيه2.

40. «و تذرون ما خلق لكم ربّكم من أزواجكم بل أنتم قوم عادون»؛ سوره شعراء (26)، آيه 166.

41. مجلسى، محمد تقى، روضة المتقين، تهران: موسسه كوشانپور، ج 10، ص60.

42. «ان اخوف ما اخاف على امتى من عمل قوم لوط»؛ المنذرى، عبد العظيم، الترغيب و الترهيب، بيروت: نشردار الاحياء التراث العربى، ج 3، ص285.

43. «مساحقه النساء بمنزلة اللواط فى الرجال» مستدرك الوسائل، ج 28، ص 166.

44. «لعن رسول اللّه الواصله و المتوصله يعنى الزانيه و القواده»؛ وسائل الشيعه، ج 20، ص351.

45. «من قادبين امراة و رجل حراما حرم اللّه عليه الجنه و مآواد جهنم و ساءت مصيرا و لم يزل فى سخط اللّه حتى يموت»؛ مستدرك الشيعه، ج 20، ص351.

46. «ناكح الكف ملعون»: مستدرك الوسائل، ج 14، ص356.

47. روان شناسى رفتار جنسى، ص185.

48. سوره نور، آيه 31.

49. بحار الانوار، ج 73، ص329.

50. «لعن اللّه من وقع على بهيمة»؛ مستدرك الوسائل، ج 14، ص355.

 

............................................................................................................

منبع:فصلنامه تربيت اسلامي، شماره 8

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقاله - سردبيري

شماره : 8501200346

 

85/01/20 - 18:39نويسنده:محمدباقر كجباف

رفتارشناسي جنسي در انديشه ديني

خبرگزاري فارس: . در مقاله پيش رو، پس از معناشناسي رفتار جنسي، آموزش و تربيت جنسي پيش از ازدواج مطرح مي‌شود و به منظور ارايه‌ي راهكارهاي عملي جهت جلوگيري از بروز اختلالات و انحرافات جنسي، همراه با ذكر مصاديق، آموزش‌هاي مربوط به دوره‌ي بلوغ مورد تأكيد قرار مي‌گيرد .

 

چكيده:

 

بررسي رفتار جنسي، به عنوان يكي از رفتارهاي اساسي در زندگي انسان، به ويژه پس از ازدواج، از اهميت بسياري برخوردار است. اهميت اين موضوع به اين جهت است كه هويت جنسي انسان حدود سنين 3-2 سالگي شكل گرفته و به منظور بقاي نوع بشر و ايجاد آرامش در زندگي تا مرگ تداوم مي‌يابد. از آن‌جا كه رفتار جنسي تا حدود زيادي اكتسابي و مبتني بر يادگيري است، نياز به آموزش و تربيت ويژه دارد. به اين منظور، نوشتار حاضر در راستاي شناخت رفتار جنسي مطلوب با الگوبرداري از انديشه‌هاي اسلامي، به تبيين ضرورت تربيت جنسي و تعيين حدود و كيفيت آن مي‌پردازد. در تأليف پيش رو، پس از معناشناسي رفتار جنسي، آموزش و تربيت جنسي پيش از ازدواج مطرح مي‌شود و به منظور ارايه‌ي راهكارهاي عملي جهت جلوگيري از بروز اختلالات و انحرافات جنسي، همراه با ذكر مصاديق، آموزش‌هاي مربوط به دوره‌ي بلوغ مورد تأكيد قرار مي‌گيرد و سرانجام در بحث رفتار جنسي در روابط زناشويي، به عوامل ايجاد روابط جنسي مطلوب، آداب آميزش جنسي و آثار رفتار جنسي مطلوب در روابط زناشويي پرداخته مي‌شود.

 

واژگان كليدي:غريزه جنسي، آموزش جنسي، روابط زناشويي، رفتار جنسي، بلوغ جنسي، انحرافات جنسي.

 

غريزه‌ي جنسي به عنوان يكي از مهم‌ترين غرايز بشر، عامل بقاي نسل آدمي است. تاريخ بشر گوياي آن است كه انسان در جهت توليد مثل به آميزش جنسي نيازمند بوده و به جنس مخالف تمايل دارد. غريزه جنسي در دوران بلوغ و نوجواني با گرايش به جنس مخالف، بروز مي‌كند و به معناي ميل فطري، رواني و بالاخره فيزيكي است كه به جهت خاصي فرد را به حركت درمي‌آورد و به «رفتار جنسي» مي‌انجامد.

بر اساس فرهنگ‌ها و ديدگاه‌هاي مختلف، مفهوم غريزه‌ي جنسي، متفاوت ارزيابي شده است. در قرن‌هاي گذشته، بشر اطلاعات خود را درباره رفتار جنسي از دين و ادبيات به دست آورده و بر اساس چنين آگاهي‌هايي از تمايلات جنسي خود بهره‌مند شده است. يونانيان باستان در افسانه‌هاي خود چنين ابراز داشته‌اند كه انسان‌ها داراي خلقت دوگانه هستند؛ بعضي از انسان‌ها مؤنث دوگانه و برخي مذكر دوگانه‌اند؛ بنابراين علاقه به جنس مخالف ظاهراً ناشي از شكاف نيمي مذكر و نيمي مؤنث و تمايل به هم‌جنس ناشي از شكاف (مذكرـ مؤنث) دوگانه است (Hyde, 1986: 4).

نگرش دين يهود به مقوله فوق، بيشتر به منظور توليد مثل و داشتن وارث و جانشين بوده است. اين دين، پسران را در سن 13 تا 18 سالگي و دختران را در سن 12 سالگي به ازدواج توصيه مي‌كند(Lindzy & Thompson, 1988: 421). در دين يهود، از يك سو، اعمال جنسي زن، گناه‌آلود و ناپاك معرفي شده و از سوي ديگر توصيه شده است كه در پرتو ازدواج، ارضاي تمايلات جنسي به درون خانواده منتقل شود و زن در خانواده مورد حمايت قرار گيرد. بر اساس چنين اعتقادي، ديدگاه يهود، نگرشي دوگانه و متضاد را در اين زمينه ارائه مي‌دهد.

در مسيحيت نيز، نسبت به زن نگرش يكساني وجود ندارد؛ با وجود اينكه زنان را به رهبانيت دعوت مي‌كند، آنان را به واسطه‌ي امكان برقراري روابط جنسي با مردان، دلفريب دانسته و در اين صورت، سركوب شهوت جنسي را به مردان سفارش نموده و خواسته است تا در اين جهت به كليسا روي آورند (همان).

با ظهور اسلام، ديدگاه گذشته نسبت به زنان و به طور كلي نسبت به غريزه جنسي، متحول شد؛ چنان كه اسلام ارضاي تمايل جنسي را در نظام خانواده و در پرتو ازدواج امري پسنديده به حساب آورد و بر آن تأكيد ورزيد و به انسان‌ها اجازه داد كه تمايل جنسي خود را از طريق آميزش با همسر خويش ارضا كنند. اسلام علاوه بر ازدواج دائم، امكان ازدواج موقت را تحت شرايطي خاص به منظور ارضاي غريزه‌ي جنسي فراهم ساخته است. از اين جهت است كه در دين اسلام، ازدواج تنها راه ابراز و ارضاي تمايل جنسي به شمار مي‌آيد و به هيچ وجه سركوب غريزه‌ي جنسي جايز دانسته نشده است؛ بلكه هرگاه امكان ازدواج فراهم نباشد، به «استعفاف» امر مي‌شود. قرآن كريم در سوره نور آيه 33 مي‌فرمايد: «وليستعفف الّذين لايجدون نكاحاً حتّي يغنيهم الله من فضله»، «و آنان كه امكان ازدواج ندارند، بايد عفت نفس پيشه كنند تا خدا آن‌ها را به لطف خود بي‌نياز گرداند.» عفت نفس به معني كنترل غريزه جنسي است. در اين معنا، كساني كه از لحاظ مالي يا آمادگي روحي، امكان ازدواج ندارند، با شيوه‌هاي خاصي به كنترل غريزه‌ي جنسي توصيه شده‌اند كه شرح آن در مباحث آتي خواهد آمد.

 

معناشناسي «رفتار جنسي»

 

علوم مختلف زيست‌شناسي، روان‌شناسي و مردم‌شناسي، رفتار جنسي را متفاوت معنا كرده‌اند. زيست‌شناسان رفتار جنسي را چنين تعريف مي‌كنند: «به هر نوع رفتاري كـه احتمال تركيب اسـپرم و تخمك را افزايش دهـد، رفتـار جنسـي گفتـه مي‌شـود.» (Hyde, 1986: 3) در اين تعريف بر وظيفه‌ي توليد مثل تأكيد شده است. تعريفي كه زيست‌شناسان درباره‌ي رفتار جنسي مطرح كردند، با كشف اسپرم به وسيله‌ي «آنتون فن ليوون هوك»[i] و همكارش «جان هام»[ii] آغاز شد؛ تا اين‌كه در سال 1875 براي اولين بار لقاح باروري بيضه به وسيله‌ي «اوسكار هرت وينگ»[iii] با استفاده از اسپرم در خارپوست دريايي صورت گرفت. اگر چه سلول تخم ماده در انسان به طور مستقيم تا قبل از قرن 19 مشاهده نشده بود، ليكن زيست‌شناسان ترجيح دادند كه رفتار جنسي را بر اساس لقاح و توليد مثل تعريف كنند.

روان‌شناسان نيز رفتار جنسي را چنين تعريف كرده‌اند: «رفتاري كه برانگيختگي جنسي ايجاد نموده و احتمال رسيدن به اوج لذت جنسي را افزايش مي‌دهد.» (همان)

بررسي مردم‌شناسان و روان‌شناسان اجتماعي نشان مي‌دهد كه در فرهنگ‌هاي مختلف روش‌هاي ارضاي ميل جنسي و به عبارت ديگر رفتارهاي جنسي، به صورت‌هاي مختلفي تحقق مي‌پذيرد.

با رشد و پيشرفت علوم رفتاري، مطالعه رفتار جنسي بشر ضروري به نظر مي‌رسد. گزارش‌هاي كينزي[iv] (1953) درمورد رفتار جنسي مردان و زنان، از جمله پژوهش‌هاي مهمي است كه در اين زمينه صورت گرفته است. وي در يك مطالعه‌ي تاريخي با 5300 مرد و 5900 زن مصاحبه كرد. نتيجه اين مصاحبه‌ها علاوه بر كسب اطلاعاتي مهم، معيار مقايسه‌اي را نيز در اين زمينه به‌دست داد. كينزي معتقد بود كه بهترين شاخص نگرش يك شخص، رفتار ظاهري اوست (Bancroft, 1983: 108). بر اساس چنين اعتقادي، كينزي درباره‌ي نگرش‌ها و واكنش‌هاي هيجاني زنان بررسي‌هايي به عمل آورده و نتايج حاصل را گزارش كرده است.

هانت[v] نيز نتايج تحقيق خود را درباره‌ي رفتار جنسي در مردان و زنان در مقايسه با بررسي‌هاي كينزي، در خلال سال 1969 در كتابي به نام «رفتار جنسي» نگاشت و در اوايل دهه‌ي 1970، آن را منتشر كرد. حاصل مقايسه پژوهش‌هاي هانت و كينزي بيانگر آن است كه در آمريكا، در دهه‌هاي اخير آميزش جنسي قبل از ازدواج رواج يافته، از تفاوت‌هاي نقش جنسي زنان و مردان كاسته شده و تفاوت ارضاي تمايل جنسي در طبقه‌هاي اجتماعي مختلف از ميان رفته است.

هانت در 24 ايالت از ايالات متحده‌ي امريكا تحقيق كرده است كه در آن 982 مرد و 1044 زن شركت داشتند. از اين عده،90 درصد سفيد پوست،10 درصد سياه‌پوست،

71 درصد متأهل، 25 درصد مجرد و 4 درصد، مدت‌ها قبل ازدواج كرده بودند (همان: ص276). در نتايج حاصل از تحقيق هانت، افزايش آميزش جنسي قبل از ازدواج در آمريكا، بيانگر آن است كه جامعه‌ي آن زمان امريكا تا حدودي نسبت به گذشته، از آزادي رفتارهاي جنسي بيشتري برخوردار بوده است.

 

مفاهيم بنيادين در رفتارشناسي جنسي

 

مهمترين مفاهيمي كه در بررسي رفتار جنسي قابل بحث و بررسي است، شامل موارد ذيل مي‌شود:

 

الف ـ جنسيت يا تمايل جنسي[vi]

اين مفهوم به دو معني به كار مي‌رود؛ اولين معني آن فعاليت شهواني است كه به لذت يا توليد مثل منجر شود و دومين معناي آن مفهوم زيست‌شناسي جنسي را دربر مي‌گيرد. وجود كروموزم‌هاي زنانه، تخمدان‌ها و مهبل براي تعيين جنسيت زن، اهميت زيادي دارد؛ اگرچه برخورداري از احساس زنانه براي زن بودن اهميت بيشتري دارد. همان‌گونه كه وجود كروموزم‌هاي مردانه و آلت جنسي مردانه و بيضه‌ها براي تشخيص جنسيت مرد ضروري است؛ اما وجود اين ويژگي‌ها به طور ضروري احساس مرد بودن را نشان نمي‌دهند(Lindzy & Thompson, 1988: 417). داشتن ويژگي‌هاي رواني مردانه، احساس مردانگي را روشن مي‌سازد و به تمايز احساس مردانه و زنانه منجر مي‌شود.

 

ب ـ هويت جنسي[vii]

مفهوم فوق، بيان كننده‌ي آن است كه فرد خود را مذكر يا مؤنث بشناسد. هويت جنسي بر اساس زيست‌شناسي افراد بنا مي‌شود و به تجربه‌هاي اجتماعي فرد بستگي دارد و براي اين‌كه ثبات و دوام يابد، به گذشت زمان نياز دارد (همان).

هر كودكي تا سن 3-2 سالگي، تقريباً با قاطعيت مي‌تواند بگويد: «من يك پسرم» يا «من يك دخترم.» به عقيده‌ي رابرت استولر[viii]، هويت جنسي به طور ضمني به جنبه‌هاي رواني مردانگي و زنانگي اشاره دارد و مفهوم جنس، جنبه‌ي اجتماعي و جنسيت، بُعد زيست‌شناختي هويت جنسي را نشان مي‌دهد. غالباً بين اين دو مفهوم هماهنگي وجود دارد؛ يعني مردها مردانه و زن‌ها زنانه رفتار مي‌كنند؛ اما گاهي ممكن است، بين جنس و جنسيت به صورت متضاد يا متعارض نيز رشد كنند (كاپلان، 1368: ص80).

در زمينه‌ي عوامل تشكيل دهنده‌ي هويت جنسي، علاوه بر جنبه‌هاي زيست‌شناختي و ژنتيكي، مي‌توان به نگرش‌هاي والدين و گرايش‌هاي فرهنگي نيز اشاره كرد؛ به عبارت ديگر، آموزش‌هاي خانوادگي و اجتماعي علاوه بر جنبه‌هاي زيست‌شناختي و ژنتيكي، هويت جنسي شخص را پي‌مي‌ريزد.

 

ج ـ نقش جنسي[ix]

 

«نقش جنسي» نوعي انتظار فرهنگي است كه چگونگي ارتباط مردان و زنان را با يكديگر تعيين نموده و هم‌چنين فعاليت افراد را بر اساس ارزش‌ها و علاقه آن‌ها مشخص مي‌كند (Lindzy & Thompson, 1988: 418).

نقش جنسي با هويت جنسي ارتباط دارد. عامل عمده در كسب نقش مناسب جنسي، يادگيري‌هاي فرد است. گاهي نقش جنسي با هويت جنسي تضاد دارد. ممكن است شخصي با يك فرد هم‌جنس همانندسازي كند؛ اما با اين وجود، لباس، آرايش مو، يا ساير ويژگي‌هاي غير هم‌جنس را برگزيند. حتي ممكن است شخصي با جنس مخالف خود همانندسازي نموده و به اقتضاي موقعيت، ويژگي‌هاي رفتاري فرد هم‌جنس را برگزيند.

نقش جنسي را جان ماني[x] چنين تعريف مي‌كند: به هر آن‌چه فرد براي شناساندن خود به عنوان يك پسر يا مرد يا يك دختر يا زن انجام مي‌دهد و انتظارات اجتماعي را برآورده مي‌سازد، نقش جنسي گفته مي‌شود. نقش جنسي، به تدريج از طريق تجاربي كه شخص در تعامل با محيط به دست مي‌آورد و با اين وجود، از طريق دستورها و تلقين‌هاي آشكار، شكل مي‌گيرد (كاپلان، 1368: ص14).

 

آموزش و تربيت جنسي

 

الف- ضرورت ابتناي رفتار جنسي بر تربيت جنسي

آموزش و تربيت جنسي در مراحل مختلف رشد انسان، به منظور پيشگيري از بروز انحرافات جنسي و اخلاقي ضروري است. در اهميت تربيت جنسي كافي است گفته شود كه پايه و اساس بسياري از انحرافات بعدي تا پايان دوران جواني، بر آموزش و پرورش جنسي استوار است. بر اساس ديدگاه‌هاي آسيب‌شناسان جرم و جنايت، بخش زيادي از جرايم كه تا سنين بيست و نه سالگي انجام مي‌شود يا جنسي است يا داراي رنگ و هواي جنسي؛ مثل برخي موارد سرقت كه جوانان براي تأمين خواسته‌هاي جنسي بدان دست مي‌زنند (رك. كي‌نيا، 1362: مقدمه).

به دليل اهميت تربيت جنسي، دستورالعمل‌هاي ديني بسياري در مراقبت از كودكان و نوجوانان، به جهت پيشگيري از لغزش‌ها و صيانت آنان از خطرات و عوارض ناشي از تمايلات جنسي ارائه شده است كه مي‌توان به برخي از آن‌ها اشاره كرد:

سفارش به تقويت مباني مذهبي و اخلاقي، آموزش راه و رسم صيانت از خود و دفاع از شرافت انساني خويش، رعايت ضوابط در معاشرت‌ها، ايجاد شرايط مناسب در خواب و استراحت، تفكيك بستر فرزندان، مراقبت در دفع و تخليه‌ي كودك، مراعات لازم در نحوه‌ي پوشش، آموزش مقدمات لازم براي ورود به دنياي بلوغ و نوجواني، آشنايي با تغييرات جسماني و رواني دوره بلوغ، توجه دادن به خطرها و عوارض آسيب‌زا، كنترل غيرمستقيم در عرصه‌ي حالات، مواضع و آمد و شدها، آموزش تكاليف شرعي و سعي در واداشتن به انجام وظيفه‌ي ديني بر اساس شناخت و باور.

والدين به اين نكته بايد توجه داشته باشند كه فرزندان از ادراك و فهم لازم در زمينه‌هاي مختلف متناسب با سن خويش برخوردارند؛ بنابراين لازم است مراقب روابط خود با همسر خويش بوده و چه بسا شوخي‌ها، كنايات، اشارات و مطايباتي كه والدين در حضور فرزندان با يكديگر دارند، در شكل‌گيري رفتارهاي نامناسب در آن‌ها مؤثر باشد. كودكان و نوجوانان در زمينه روابط جنسي و مقدمات آن، كنجكاوي زيادي از خود نشان مي‌دهند. آن‌ها در نحوه‌ي روابط والدين، كيفيت پوشش آن‌ها و ... دقت كرده و مي‌خواهند از آن آگاه شوند. دختران و پسران در دوره كودكي و حدود 7-6 سالگي و نوجوانان در حدود 14-13 سالگي از نقش خود به عنوان مادر و پدر اطلاع دارند؛ اگرچه از چگونگي نقش خود آگاهي ندارند و در برخي موارد نوعي تقليد و همانندسازي از زندگي يك زن و شوهر را نشان مي‌دهند كه مبيّن اهميت آموزش و تربيت جنسي است. لازم است پدران و مادران، فرزندان را در مورد مسايل جنسي به صورت تدريجي از حسن و قبح، منع و جوازها آگاه نمايند.

 

ب- حدود و ثغور آموزش و تربيت جنسي

 

تربيت جنسي در دوره كودكي و نوجواني، آمادگي لازم را براي آموزش‌هاي جنسي پيش از ازدواج فراهم مي‌سازد. اين نكته حائز اهميت است كه كيفيت آموزش و تربيت جنسي بر حسب مراحل سه‌گانه (پيش از ازدواج، حين ازدواج و پس از ازدواج) متغير و متفاوت است.

بر اساس گزارش «الدرمن»[xi] رئيس انجمن دفاع از كودكان، از هر بيست نوجوان آمريكايي، ده نفر از لحاظ جنسي فعال هستند و چهار نفر از وسايل ضدبارداري استفاده مي‌كنند؛ دو نفر حامله مي‌شوند و يك نفر متولد مي‌شود. در مطالعه‌اي كه «جان هاپكينز»[xii] انجام داد، دريافت كه يك نفر از هر 5 نفر پانزده ساله‌ها و يك نفر از هر 3 نفر شانزده ساله‌ها و 43 درصد از هفده ساله‌ها، از لحاظ جنسي فعال هستند. «لوئيس هريس پل»[xiii] دريافت كه 57 درصد از هفده ساله‌ها، 46 درصد از شانزده ساله‌ها و 29 درصد از پانزده ساله‌ها، از لحاظ جنسي فعال هستند و هشتاد درصد از دختراني كه وارد دانشگاه مي‌شوند، حداقل يكبار رابطه جنسي داشته‌اند (Shahid Athar, 1990: 7).

با توجه به پژوهش‌هاي فوق، اهميت تربيت جنسي پيش از ازدواج آشكار مي‌شود؛ اگرچه اين تحقيقات در امريكا صورت گرفته است، اما احتمال بروز چنين مسايلي در كشورهاي ديگر از جمله ايران نيز وجود دارد؛ بنابراين لازم است ضمن تدارك آموزش‌هاي لازم و ضروري براي جوانان و نوجوانان، حفظ حريم‌ها و تناسب آموزش‌هاي مذكور را با سنين افراد در نظر داشت. يك دوره آموزش مسايل جنسي مي‌تواند دربرگيرنده‌ي موضوعاتي از قبيل عناوين ذيل باشد:

 

1-آموزش جنسي پيش از ازدواج

 

1-1-رشد و تحول جنسي

1-1-1- الگوي زماني مربوط به نوجواني

2-1-1- تغييرات فيزيكي در نوجواني

3-1-1- نياز به زندگي خانوادگي

2-1- فيزيولوژي سيستم توليد مثل

1-2-1- اندام‌ها، قاعدگي، اختلالات جنسي براي دختران

2-2-1- اندام‌ها، احتلام، انحرافات جنسي براي پسران

3-1- مفاهيم مربوط به رشد جنين و تولد

4-1- بيماري‌هاي آميزشي انتقالي (سرايت كننده و واگيردار)

5-1- جنبه‌هاي ذهني، هيجاني و اجتماعي نوجوانان و جوانان

6-1- جنبه‌هاي اخلاقي، مذهبي و اجتماعي جوانان و ميانسالان

 

2- آموزش جنسي حين ازدواج

3-آموزش جنسي پس از ازدواج

 

ج- تربيت جنسي پيش از ازدواج

 

والديـن و مربيـان آموزشـي، هم‌چنيـن رسـانه‌هاي گـروهي، عهده‌دار تربيـت و آموزش‌هاي ضروري جنسي جوانان و نوجوانان‌اند. متوليان تربيتي جامعه بايد با تمهيدات آموزشي و تربيتي لازم و پاسخ‌گويي‌هاي مناسب، از پيش‌رسي بلوغ جنسي قبل از بلوغ فكري جوانان جلوگيري كنند. آموزش و تربيت جنسي پيش از ازدواج بايد به وسيله مربياني انجام شود كه آموزش و تجربه‌ي لازم را كسب كرده باشند و در زمان و مكان مناسب و با بيان روشن در حد نياز مخاطبين مسايل جنسي را تبيين كنند. مربيان، به خصوص والدين به عنوان الگوهاي عملي، بايد مراقب رفتارهايي كه توجه فرزندان را به مسايل جنسي معطوف ساخته و باعث پيش‌رسي بلوغ جنسي در آن‌ها مي‌شود، باشند. آرايش و نحوه‌ي پوشش مادران، تعويض لباس والدين دور از نگاه نوجوانان، روابط محرم و نامحرم و مسايلي از اين قبيل بايد مورد توجه قرار گيرد.

 

1- رشد و تحول ميل جنسي

 

در آموزش پيش از ازدواج، توجه به رشد و تحول ميل جنسي از ديدگاه اسلام، لازم و ضروري است. با بررسي آيات قرآن و احاديث معصومين (ع)، سير تحول غريزه‌ي جنسي، طي سه مرحله قابل تبيين است:

 

ـ تولد تا 6 سالگي

 

در اصطلاح قرآن، فرد از هنگام تولد تا بلوغ، طفل ناميده شده است؛ آن‌جا كه مي‌فرمايد: «و اذا بلغ الاطفال منكم الحلم فليستأذنوا...» (نور، 59)، «هنگامي‌كه اطفال شما بالغ شدند، (بايد براي ورود به خانه نامحرمان) اجازه بخواهند...». در برخي احاديث، از واژه صبي و صبيه نيز استفاده شده و قرآن اين اصطلاح را براي كودكي هم كه در گهواره باشد، به كار مي‌برد؛ چنان‌كه مي‌فرمايد: «كيف نكلّم من كان في المهد صبياً» (مريم، 29)، «ما چگونه با طفل در گهواره سخن گوييم

با توجه به آيات فوق، طفوليت و صبي واژه‌هايي است كه ماقبل بلوغ را نشان مي‌دهد. بر اين اساس دوره‌ي تولد تا بلوغ را مي‌توان به دو مرحله‌ي تولد تا 6 سالگي و 6 سالگي تا بلوغ تقسيم كرد.

سفارش‌ها و توصيه‌هاي گرانقدر پيامبر گرامي اسلام(ص) و ائمه معصومين(ع) در تربيت جنسي كودكان بيانگر آن است كه مرحله‌اي از تمايلات جنسي در آغاز دوره‌ي كودكي وجود دارد؛ گرچه كودك هوشيارانه از آن آگاه نيست؛ اما عوامل بيروني ناهوشيار بر رفتار جنسي تأثيرگذار است. پيامبر اسلام(ص) درباره‌ي رابطه جنسي والدين و چگونگي آن به دور از چشم و گوش كودك مي‌فرمايد: «قسم به آن‌كه جانم در دست اوست، اگر مردي با زن خويش نزديكي كند، در حالي‌كه در آن خانه كودكي بيدار باشد كه آن دو را ببيند و كلام يا صداي تنفس آن‌ها را بشنود، هرگز رستگار نخواهد شد؛ خواه پسر باشد و خواه دختر، زناكار خواهد شد.» (حر عاملي، 1403ق: ج14، باب 67، ح1، 7) امام محمد باقر(ع) نيز مي‌فرمايد: «زنهار از آميزش در جايي كه كودكي تو را مي‌بيند كه قادر است به خوبي آن حال را براي ديگران توصيف كند.» (همان: ح8)

با توجه به احاديث فوق روشن است كه كودك هر عمل يا سخني را از والدين به عنوان الگو ياد مي‌گيرد و آن را تكرار مي‌كند. در اين سن، كودكان بسياري از اعمال و گفتار را تقليد مي‌كنند و با والدين خود همانندسازي مي‌نمايند. در اين سن، كودكان با آلت جنسي خود بازي مي‌كنند و مي‌خواهند جنسيت خود را شناخته، از تفاوت‌هاي جنسي مذكر و مؤنث آگاه شوند. در اين مرحله، هر پسر يا دختري از جنسيت خود آگاه مي‌شود و در پايان اين مرحله، نقش جنسي خود را به خوبي ايفا مي‌نمايد.

 

ـ 6 سالگي تا بلوغ

 

در اين مرحله، پسران و دختران نقش جنسي خود را به خوبي دريافته، انتظاري را كه ديگري از آن‌ها در اجراي نقش مردانه يا زنانه دارد، برآورده مي‌سازند.

يكي از موارد مهم در آموزش و تربيت جنسي، جلوگيري از پيش‌رسي بلوغ است تا بدين وسيله از ايجاد فاصله ميان بلوغ جنسي و بلوغ فكري جلوگيري شود. از اين رو اولين گام، شناخت علل و عوامل پيش‌رسي بلوغ است. برخي از اين عوامل عبارتند از:

 

1- عوامل ارثي يا ژنتيكي كه از گذشتگان و نسل‌هاي قبل به فرزندان انتقال يافته و از كنترل انسان خارج است؛ چنان كه علامه طباطبايي در تفسير الميزان ذيل تفسير آيه «قل كلّ يعمل علي شاكلته»، «بگو هر كسي بر اساس شخصيت و شاكله خود عمل مي‌كند»، معناي شاكله را به عوامل ارثي و محيطي خلق و خوي انسان نسبت داده و مي‌فرمايد: «بعضي مزاج‌ها زودتر فوران كرده و تمايل به جفت جنسي پيدا مي‌كنند...» (طباطبايي، 1397ق: ج13، ص203)

2-عامل تغذيه؛ به ويژه غذاهاي هورمون‌دار و مصرف زياد مواد پروتئيني از قبيل گوشت، تخم مرغ و ... .

3- عوامل اجتماعي و فرهنگي؛ مثل تماشاي فيلم‌هاي مهيج و تحريك كننده، مشاهده صحنه‌هاي شهواني، شنيدن برخي از داستان‌هاي جنسي يا ذكر مشاهدات برخي صحنه‌ها، تصويرها، طنزها، كنايات و استعارات.

4-عوامل حسي از قبيل لمس، اختلاط زياد دوجنس مخالف و نوازش‌هاي بي‌مورد.

5-عوامل مؤثر پوستي؛ مثل وجود اگزما در اطراف دستگاه تناسلي، وجود و بروز انگل‌هاي معدي، وضع لباس از نظر چسبندگي به بدن، زبري و نرمي آن و ... .

با توجه به موارد فوق، والدين و مربيان بايد نوجوانان را راهنمايي و هدايت نمايند و به طور كلي در مورد انواع غذاها، نوع لباس پوشيدن، استحمام و شيوه نظافت، وضعيت خواب و بيداري، روابط و معاشرت‌ها، ديدن و شنيدن‌ها و ... مراقبت زيادي داشته باشند.

اسلام به منظور پيشگيري از بروز انحراف‌هاي جنسي، برنامه‌ها و توصيه‌هاي خاصي ارائه كرده است تا با بهره‌گيري از آن‌ها، تمايلات جنسي به طور طبيعي و فطري رشد نمايد و از بروز اختلال‌ها، انحراف‌هاي جنسي و بلوغ زودرس جلوگيري كند. برخي از اين توصيه‌ها عبارتند از:

 

ـ عدم بوسيدن دختر و پسر 6 سال به بالا؛ بر طبق نظر اسلام بوسيدن پسر و دختر در چنين سنيني براي مرد و زن نامحرم جايز نيست. در حديثي از امام علي(ع) روايت شده كه فرمود: «اذا اتت علي الجارية ستّ سنين لم يجز ان يقبلها رجل ليست هي بمحرم له و لا يضّمها اليه»، «هنگامي‌كه دختر بچه‌اي به سن 6 سالگي رسيد، جايز نيست مرد نامحرم او را ببوسد يا او را در آغوش بگيرد و به خود بچسباند.» (همان: ص28)

ـ عدم جواز بوسيدن دختران و پسران توسط يكديگر؛ پيامبر اسلام (ص) مي‌فرمايد:

«اذا بلغت الجارية ستّ سنين فلا يقبلها الغلام و الغلام لا تقبله المرأة اذا جاوز سبع سنين»، «هنگامي‌كه دختربچه‌اي به سن 6 سالگي رسيد، پسربچه او را نبوسد و هنگامي‌كه پسربچه از سن 7 سالگي گذشت، زن او را نبوسد.» (همان)

جاريه و غلام دو واژه‌اي هستند كه در قرآن و روايات به كودكاني گفته مي‌شود كه به حد بلوغ نرسيده‌اند (نك. مريم، 7 ؛ مريم، 20؛ صفات، 101؛ ذاريات، 28).

ـ جدا كردن بستر خواب كودكان؛ در احاديث مختلف، جداسازي بستر خواب دختر و پسر از يكديگر و از هم‌جنس خود و همچنين جدا كردن بستر آن‌ها از پدر و مادر خويش در سنين مختلف و حتي پيش از بلوغ توصيه شده است. اين جداسازي را برخي در ده سالگي و برخي زودتر از آن توصيه نموده‌اند و در مجموع در ديدگاه‌هاي روان‌شناسي حتي در سنين 6-5 سالگي و گاهي زودتر از آن نيز مطرح شده است. پيامبر اسلام (ص) در اين زمينه مي‌فرمايد: «در سن ده سالگي بستر خواب كودكان، اعم از پسر و پسر، پسر و دختر، دختر و دختر را از يكديگر جدا سازيد.» (حرعاملي، 1403ق: ج14، ص28)

قرآن كريم نيز به مرحله قبل از بلوغ كودكان، توجه خاصي مبذول داشته و خطاب به مؤمنان مي‌فرمايد: «اي مؤمنان بايد كنيزان شما و كودكاني كه به حد بلوغ نرسيده‌اند (در شبانه‌روز) سه بار از شما اجازه بخواهند: پيش از نماز صبح، هنگام ظهر كه جامه‌ها از تن برمي‌گيريد و پس از نماز عشا، اين سه وقت هنگام خلوت شماست.» (نك. نور، 58)

از آيه و روايت فوق چنين نتيجه مي‌شود كه اگر كودكان بدون اجازه وارد اتاق والدين شوند، چه‌بسا والدين را در حال آميزش ديده و بر اثر آن رشد طبيعي جنسي آن‌ها آسيب ببيند و به بلوغ زودرس يا به اختلال‌هاي جنسي ديگر مبتلا شوند. به همين دليل، روابط جنسي والدين بايد به دور از نگاه كودك صورت گيرد و كودكان ياد بگيرند كه هنگام ورود به اتاق خواب والدين با اجازه وارد شوند. بنابراين بايد در مرحله اول و دوم عوامل بروز دهنده، تشديدكننده و مخرب را از بين برد.

 

ـ بلوغ

 

موريس دبس در كتاب مراحل تربيت، درباره بلوغ چنين مي‌گويد: «اثر حيات جنسي در رفتارهاي گوناگون نوجوان ديده مي‌شود؛ وقتي اين امر را از ساير جنبه‌هاي فعاليت او جدا مي‌كنيم، خطر اين است كه افكار وسواسي و وحشت‌هاي دوره‌ي بلوغ در او پرورش يابد. حتي كودك هم نوعي فعاليت جنسي از خود نشان مي‌دهد كه هنوز رنگ تناسلي ندارد و ناديده انگاشتن آن با خطرات جدي همراه است.» (دبس، 1362: صص163-162)

در اين مرحله وظايف والدين و مربيان را مي‌توان به صورت زير برشمرد: اول اين‌كه بايد نوجوان را از وقوع تغييرات غافلگير كننده آگاه ساخت. دوم اين‌كه بايد از ظهور برخي انحراف‌هاي جنسي جلوگيري كرد و هرگاه با چنين انحراف‌هايي روبه‌رو شد، آن‌ها را هدايت نمود. ناداني و شتاب‌زدگي در امور جنسي، در واقع دو خطر بزرگ در اين مرحله از رشد آدمي است. در اين دوران وظيفه‌ي آگاه كردن نوجوان در درجه‌ي اول به عهده‌ي والدين است و والدين مي‌توانند در صورت لزوم شخص ديگري را به عنوان نماينده خود مأمور اين كار كنند؛ به عنوان مثال دختران، بايد پيش از وقوع عادت ماهانه از آن مطلع شوند تا وقتي چنين شد، بدون اين‌كه به وحشت بيافتند يا احساس شرم كنند، بدانند كه اين امر كاملاً طبيعي است و چه احتياط‌هايي را بايد انجام دهند (همان: ص164).

 

بلوغ جنسي در دختران

 

در دختران، تغييرات جسمي مربوط به بلوغ جنسي تقريباً با علايم و خصوصيات زير آشكار مي‌شوند:

 

1-بزرگ شدن سينه

2- روئيدن و رشد موهاي زهاري صاف و كم‌رنگ

3- حداكثر رشد سريع بدن

4- ظهور موهاي زهاري مجعد

5- شروع قاعدگي

6- رشد موهاي زير بغل

 

حدود سني قاعدگي از ده تا هفده سالگي و متوسط آن در سن 13 سالگي است. اولين قاعدگي قبل از 9 سالگي و پس از 18 سالگي بسيار به ندرت اتفاق مي‌افتد؛ چنان كه در هفتاد و پنج درصد از دختران، اولين قاعدگي در سنين 12 تا 14 سالگي روي مي‌دهد. قاعدگي نشانه‌ي كاملي از بلوغ جنسي نيست؛ ممكن است پس از اولين قاعدگي در دوره‌هاي بعدي، بي‌نظمي‌هايي مشاهده شود و به نظر مي‌رسد كه قاعدگي بسياري از دختران قبل از اين‌كه تخمدان‌ها قادر به توليد تخمك‌هاي قابل باروري باشد و نيز قبل از اين‌كه رحم آن‌ها آمادگي بارداري داشته باشد، شروع مي‌شود. فورد[xiv] و بيچ[xv] شواهدي به دست مي‌دهند، مبني بر اين‌كه تعداد بسيار كمي از دختران قبل از سن 15 سالگي قادر به توليد مثل هستند؛ حتي احتمال باروري آن‌ها در مقايسه با سال‌هاي بعد بسيار كمتر است (گروه نويسندگان، 1367: صص443-442).

 

بلوغ جنسي در پسران

 

تغييرات ظاهريِ بلوغ جنسي پسران با خصوصيات زير آشكار مي‌شود:

 

1- رشد سريع و به حداكثر رسيدن اندازه‌ي بيضه و آلت جنسي

2- ظهور موهاي بلند و نرم در قسمت زهاري

3-تيره‌تر و بلندتر شدن موهاي نرم پشت لب به خصوص در دو طرف انتهايي

4- آشكار شدن و رشد موهاي نرم در دو طرف صورت در جلوي گوش‌ها

5- بم شدن صدا

6- حداكثر رشد موهاي كليه‌ي قسمت‌هاي بدن

 

در مطالعه‌اي كه توسط هدلي ديموك (1970) صورت گرفت، معلوم شد كه 65 درصد پسران بين سنين 14 و 15 سالگي به مرحله بلوغ جنسي مي‌رسند (همان: ص443).

 

بانكرافت مي‌گويد: «اين فرضيه تقريباً به اثبات رسيده است كه در سنين بلوغ به خصوص در پسران، پاسخ‌هاي جنسي افزايش مي‌يابد. سرچشمه‌ي اين تغييرات را به عوامل هورموني نسبت مي‌دهند. در پسراني كه تجربه‌هاي خودارضايي و رسيدن به اوج لذت جنسي را كسب كرده‌اند، تنها تغيير مشاهده شده در بلوغ، انزال است كه رخ مي‌دهد. تغيير عمده در مرحله‌ي بلوغ ممكن است واكنش هيجاني به محرك‌هاي جنسي باشد.» (Bancroft, 1983: 21)

همان‌طور‌كه اشاره شد، ويژگي اصلي بلوغ در پسران، احتلام و انزال و در دختران، عادت ماهيانه است. دو نشانه‌ي ديگر نيز، در فتاواي مشهور شيعه علامت بلوغ دانسته شده است كه عبارت از: برآمدن موي اطراف عورت و رسيدن به پايان پانزده سالگي (سال قمري) براي پسران و پايان سن نه سالگي (سال قمري) براي دختران است.

بعضي از فقها مانند فيض كاشاني، بلوغ دختران را ـ بنابر پاره‌اي از روايات ـ سيزده سالگي دانسته‌اند. بسياري از فقهاي اهل سنت، بلوغ پسران را در سن هجده سالگي و در دختران همين سن يا اندكي كمتر از آن دانسته‌اند.

 

با توجه به اختلاف آب و هواي مناطق مختلف، سن بلوغ متفاوت است. موريس دبس مي‌گويد: «سني كه در آن اولين عادت ماهيانه ظهور مي‌نمايد، با شرايط مختلف تغيير مي‌كند. عادت ماهيانه در ممالك گرمسير زودتر از مناطق سردسير شروع مي‌شود. در لاپوني، هجده سالگي و در حبشه، 9 تا 10 سالگي آغاز بلوغ شناخته شده است.» (دبس، 1362: ص30)

قرآن كريم، احتلام را نشانه‌ي بلوغ جنسي مي‌داند و از بلوغ جنسي به بلوغ نكاح ياد مي‌كند؛ ولي بلوغ عقلي را، داشتن رشد و توان تدبير امور اجتماعي و اقتصادي و تشخيص مصلحت از فساد معرفي كرده و مي‌فرمايد: «يتيمان را آزمايش كنيد تا هنگامي كه به سن زناشويي برسند؛ در آن هنگام اگر از آن‌ها رشدي ديديد، اموالشان را به ايشان بدهيد.» (نساء، 6)

 

2- كنترل و تسلط بر ميل جنسي

 

يكي از مباحث مهم و ضروري در تربيت جنسي پيش از ازدواج، شيوه‌هاي كنترل و تسلط بر غريزه‌ي جنسي است؛ ضمن تأكيد بر اهميت موضوع فوق، به مهمترين روش‌هاي كنترل ميل جنسي اشاره مي‌شود:

 

ـ روزه‌داري

 

پيامبر اسلام (ص) مي‌فرمايد: «اي گروه جوانان هر كدام از شما كه قدرت ازدواج دارد، ازدواج كند و اگر براي وي مقدور نيست، روزه بگيرد؛ زيرا روزه شهوت جنسي را كنترل مي‌كند» (صبور اردوبادي، 1367: ص108).

 

ـ ورزش‌هاي بدني

 

ورزش‌هاي بدني نظير كوهنوردي، شنا و ... نيز مي‌توانند انسان را در مراقبت و تسلط بر اين غريزه كمك كنند.

 

ـ رعايت حدود شرعي

 

رعايت قوانين شرعي، از جمله طريقه‌ي سخن گفتن زنان با مردان است كه بايد از جانب زنان مراعات شود؛ يعني در تكلم و سخن گويي با مردان از خود نرمي و عشوه‌گري نشان ندهند و توجه مردان را به خود جلب نكنند؛ بلكه چنان با جديت و قاطعيت سخن گويند كه هيچ علامت دلربايي ديده نشود (كجباف، 1381: ص160). امام خميني در تحريرالوسيله مي‌فرمايد: مكالمه زنان با مردان در صورتي‌كه تهييج‌كننده باشد (با نرمي گفتار و نيكويي صدا) حرام است (خميني، 1360: ص236).

مسأله‌ي ديگر، توقف نكردن زن و مرد نامحرم در محل خلوت است. امام خميني در رساله احكام مي‌فرمايند: اگر مرد و زن نامحرم در محل خلوتي باشند كه كسي در آن‌جا نباشد و ديگري هم نتواند وارد شود، چنان‌چه بترسند كه به حرام بيفتند، بايد از آن‌جا بيرون بروند.

از مجموع آن‌چه به طور مختصر در بررسي كنترل ميل جنسي مطرح شد، اين نتيجه به دست مي‌آيد كه كنترل نگاه و چشم، كنترل خيال و فكر، روزه‌داري، ورزش و در نهايت حفظ حريم زن و مرد و رعايت حدود شرعي، انسان را بر طغيان ميل جنسي مسلط خواهد ساخت (كجباف، 1381: ص106).

 

انحرافات جنسي

 

همان‌طور كه پيش از اين بيان شد، در دوره بلوغ، هويت جنسي از طريق تمايل به جنس مخالف شكل مي‌گيرد و آمادگي براي ازدواج به وجود مي‌آيد؛ در صورتي‌كه از طريق ازدواج به شيوه‌هاي صحيحي كه بعد از اين بيان خواهد شد، تمايلات جنسي ارضا شود، سلامت رواني پديد مي‌آيد؛ در غير اين صورت ممكن است به اختلال جنسي- رواني و در نهايت به انحراف جنسي بيانجامد.

روش‌هاي مختلفي در بررسي معيارها و تعريف «انحراف» يا «غيرعادي بودن» رفتار جنسي وجود دارد:

 

ـ روش آماري: بر اساس اين معيار، رفتاري را كه اكثريت جامعه انجام مي‌دهند و مورد قبول آن‌ها است، رفتار عادي تلقي مي‌شود و هر رفتار جنسي كه كمياب و نادر تحقق مي‌پذيرد، انحراف جنسي محسوب مي‌شود (Hyde, 1986: 458). روشن است كه اين معيار از انحراف نمي‌تواند صحيح و درست باشد؛ زيرا از يك طرف، برخي رفتارهاي جنسي سالم در ميان افراد به ندرت انجام مي‌گيرد و نمي‌توان به آن انحراف گفت؛ از طرف ديگر چه بسا جامعه‌اي به يك انحراف جنسي مبتلا شود و همه‌گير بودن آن رفتار، نمي‌تواند معيار سلامت باشد. متأسفانه اين معيار، درباره‌ي كنش‌هاي رواني و اجتماعي انحراف‌هاي جنسي اشخاص، هيچ‌گونه اطلاعي را به انسان ارائه نمي‌دهد.

 

ـ روش جامعه‌شناختي: در اين روش، مشكل وابستگي فرهنگي آشكارا روشن است. يك جامعه‌شناس، انحراف جنسي را شكستن قوانين اجتماعي مي‌داند. بر اساس اين معيار، تفاوت‌هاي فرهنگي باعث مي‌شود كه در هر جامعه‌اي نوع خاصي از رفتارهاي جنسي انحراف شمرده شود كه دست كم مخصوص همان جامعه است. چه بسا در جامعه يا فرهنگ خاصي، يك رفتار جنسي انحراف شمرده شود، ولي همان رفتار در جامعه‌ي ديگر عادي و طبيعي باشد.

 

ـ روش روان‌شـناختي جديـد: بـر اساس اين روش، يكسري معيارهاي كلي وجود دارد كه بر اساس آن‌ها مي‌توان انحراف جنسي را تشخيص داد. آرنولد باس[xvi] در كتاب آسيب‌شناسي رواني خود سه معيار براي تشخيص انحراف جنسي ارائه كرده است:

 

1ـ فرد از انجام آن ناراحت و در رنج است.

2ـ عدم كفايت

3ـ عجيب و غريب بودن

 

وي معيار سوم را چنين توضيح مي‌دهد كه عجيب و غريب بودن يك رفتار جنسي در فرهنگ‌هاي مختلف، متفاوت است؛ اما دو معيار ديگر به طور تقريبي در هر فرهنگي مي‌تواند مطرح باشد. آرنولد باس معيار چهارمي را اضافه نموده و آن آسيب بدني يا رواني به خود شخص يا ديگران است. رفتارهاي جنسي كه موجب صدمه‌ي بدني يا رواني به خود فرد يا آزار دادن ديگري باشد، نيز انحراف و غير طبيعي خوانده مي‌شوند (همان: ص460).

 

كاپلان[xvii] و سادوك[xviii] معتقدند كه با توجه به پيچيده بودن رفتارهاي جنسي بشر نمي‌توان دقيقاً رفتار جنسي طبيعي را ترسيم كرد. آن‌ها عقيده دارند كه حتي در برخي شرايط كه مورد قبول ديگران نيست، رفتار جنسي مي‌تواند طبيعي باشد؛ از جمله اين‌كه: «روابط جنسي فرد با همسر خود به تنهايي صورت نگيرد، يا روش‌هاي تحريك جنسي به اعضاي جنسي اوليه منحصر نباشد يا حتي رفتار جنسي به اوج لذت متقابل رضايت بخشي منجر نگردد؛ در چنين شرايطي باز هم رفتار جنسي طبيعي و بهنجار است.» (كاپلان؛ سادوك، 1368: ص11)

 

كاپلان و سادوك معيارهاي رفتار جنسي غيرطبيعي را چنين تبيين مي‌كنند: «در شرايط فوق و معيارهاي محدود بالا، اگر رفتارها وسواس‌گونه، انحصاري، مخرب يا همراه با اضطراب و احساس گناه شديد باشند، مي‌توان آن‌ها را انحراف ناميد» (همان).

 

انحراف جنسي از ديدگاه اسلام، به رفتارهاي جنسي گفته مي‌شود كه خارج از حدود فطرت و توأم با نگراني و اضطراب است. برخي از اين انحرافات در متون اسلامي و ديني عبارتند از:

 

1ـ زنا (آميزش جنسي با غير همسر مشروع خود)

2ـ لواط (هم‌جنس‌گرايي مرد با مرد)

3ـ سحق (هم‌جنس‌گرايي زن با زن)

4ـ آميزش با محارم (مثل مادر، خواهر،...)

5ـ خودارضايي و خودتحريكي (استمنا)

6ـ آميزش با چهارپايان، حيوان خانگي (وطي بهايم)

7ـ آميزش با كودكان (كودك خواهي)

8 ـ دياثه (بي‌تفاوتي مرد هنگامي كه همسرش با ديگري آميزش مي‌كند)

9ـ قياده و دلالي (واسطه‌گري نامشروع)

10ـ مبدل پوشي (پوشيدن لباس‌هاي زنانه توسط مردان و برعكس)

11ـ عريان گرايي (خودنمايي جنسي)

12ـ چشم‌چراني (نظربازي)

 

آثار هر يك از انحرافات جنسي در زندگي فردي، اجتماعي و خانوادگي انسان چنان آسيب‌رسان است كه موجب اختلالات روحي و رواني خواهد شد. با بررسي آيات و روايات معصومين (عليهم‌السلام) اثرات هر يك از موارد فوق را مي‌توان شناخت. در اين رابطه به بعضي از انواع انحرافات اشاره مي‌شود:

 

الف ـ زنا

خداوند متعال در سوره اسري آيه 32 مي‌فرمايد: «و لاتقربوا الزني انّه كان فاحشه و ساء سبيلا»، «به زنا نزديك نشويد، زيرا كاري زشت و بد راهي است.» خداوند زنا را حرام كرده است و حرمت آن را در آيات بسياري از سوره‌هاي مكي مانند فرقان و اسراء و سوره‌هاي مدني مانند نور و ممتحنه تأكيد كرده است.

به طور طبيعي، زنا آثار رواني خاصي را بر مرد و زن ايجاد خواهد كرد؛ از نظر رواني در هنگام عمل جنسي نامشروع ميان مرد و زن، ترس و اضطراب وجود دارد؛ ترس از رسوايي در آينده و اضطراب نسبت به اين‌كه مرد پس از ارضاي جنسي، زن را رها كند و همانند كالايي معيوب در جامعه باقي گذارد. ترس از اين‌كه هر دو مرتكب قانون‌شكني شده‌اند و قانون آنان را مجازات خواهد كرد و به خصوص اگر اعتقاد ديني داشته باشند، علاوه بر ترس و اضطراب قانون‌شكني، احساس گناه هم مي‌كنند و دليل آن پشيماني مكرري است كه در زمان گذشته و حال ميان چنين افرادي ديده شده است. آثار زنا در فرزندان زنا نيز ايجاد مي‌شود. امام صادق (ع) درباره زنازادگان مي‌فرمايد: «اين فرزندان به حرام تمايل دارند و قوانين دين را سبك مي‌شمارند و در معاشرت بد اخلاق هستند.» (رك. فلسفي، 1342: ص145)

امام رضا (ع) در حديث ديگري درخصوص علت حرمت زنا اين‌گونه مي‌فرمايد: «علت حرمت زنا، فساد اجتماعي و فردي و از بين رفتن پيوند ارث و قطع ريشه و نسب ارتباط‌هاي خانوادگي و رابطه پدر فرزندي است. زن زناكار نمي‌‌داند از نطفه كدام مرد باردار شده و فرزندش متعلق به كيست؟ زنازاده نمي‌داند پدرش كيست؟ پيوند خويشاوندي از بين مي‌رود و قرابت شناخته‌شده‌اي نمي‌ماند

پيامبر گرامي اسـلام (ص)، مسلمانان را از زنـا بـرحذر داشـته و آن را بـا شش ويژگي توصيف كرده است: «اي مسلمانان، از زنا بپرهيزيد؛ به درستي كه در آن شش ويژگي وجود دارد: سه خصوصيت در دنيا و سه خصوصيت در آخرت؛ اما آثار دنيوي آن عبارتند از: 1ـ نور و روشنايي چشم را از بين مي‌برد 2ـ فقر را به دنبال دارد 3ـ عمر را كوتاه مي‌كند و آثار آخرتي آن عبارتند از: 1- سخت‌گيري در حساب اعمال در آخرت 2- ‌موجب غضب خدا مي‌شود 3ـ موجب جاويد ماندن در آتش جهنم خواهد شد

از پيامبر اسلام (ص) روايت شده كه فرمود: «وقتي كه كسي زنا مي‌كند، روح ايمان از او جدا مي‌شود.» امام محمد باقر (ع) در تفسير اين سخن پيامبر فرمود: «قول خداي تعالي كه فرمود: و آنان را به روحي از جانب خود تأييد نموده، همين روح است كه (در اثر زنا) از او مفارقت خواهد كرد» (حر عاملي، 1403 ق: ج14، ص235).

 

يكي از آثار زنا، به عنوان كيفر اجتماعي زناكار اين است كه اسلام از ازدواج مؤمنان پاك با مرد يا زن زناكار منع فرموده است: «الزّاني لاينكح الاّ زانيه او مشركه و الزّانيه لاينكحها الاّ زان او مشرك و حرّم ذلك علي المؤمنين.» (نور، 3)

 

علامه طباطبايي ذيل آيه فوق مي‌فرمايد: «زناكار وقتي زناي او شهرت پيدا كرد و حد بر او جاري شد، ولي توبه نكرد، حرام است كه با زن مسلمان و پاك ازدواج كند؛ بلكه بايد با زن زناكار يا مشرك ازدواج كند و هم‌چنين است زن زناكار.» (طباطبايي، 1397ق: ص80) اين كيفر در واقع يك نوع طرد و اخراج از جامعه اسلامي است. در اين زمينه احاديث فراواني وجود دارد؛ امام صادق (ع) فرمود: «با مرد و زني كه به زنا مشهور است، ازدواج نكنيد؛ مگر اين‌كه بدانيد توبه كرده‌اند.» (فلسفي،‌1348: ص151)

 

ب ـ هم‌جنس‌خواهي

 

يكي ديگر از انحرافات جنسي، آميزش با هم‌جنس است. چنين آميزشي برخلاف فطرت انساني است. در خلقت و آفرينش طبيعي و فطري، مرد براي زن و زن براي مرد آفريده شده است. همان‌طور كه قرآن كريم مي‌فرمايد: «هنّ لباس لكم و انتم لباس لهنّ»، (بقره، 187) زنان براي مردان، مايه تقوي و مردان هم براي زنان، لباس تقوي هستند كه با ازدواج يكديگر را از گناه باز مي‌دارند و به كمال مي‌‌‌‌‌رسانند.

خداوند در قرآن كريم خطاب به مردان قوم لوط كه گرايش هم‌جنس‌خواهي داشتند مي‌فرمايد: «آيا از مردم جهان، با مردان آميزش مي‌كنيد و همسرانتان را كه خدا براي شما آفريده است، رها مي‌كنيد؟ بلكه شما گروهي تجاوزكار هستيد.» (شعرا، 166-165) قرآن هم‌جنس‌خواهي را تجاوز از فطرت و خلقت طبيعي معرفي كرده است: «بل انتم قوم عادون»، يعني شما مردمي هستيد كه از حد و مرزي كه فطرت و خلقت برايتان ترسيم كرده است، تجاوز مي‌كنيد.

 

علت تحريم رابطه جنسي مردان با يكديگر و زنان با هم، در سخن حضرت امام رضا(ع) چنين آمده است: «علت تحريم لواط و سحق، به خاطر آن چيزي است كه در زنان تركيب شده و آن‌چه در طبيعت مردان وجود دارد و به خاطر آثاري كه در آميزش مردان با هم و زنان با يكديگر وجود دارد و آن‌ها عبارتند از: 1ـ انقطاع نسل 2ـ‌ به هم خوردن تدبير و نظم زندگي اجتماعي 3ـ ويراني دنيا» (حر عاملي، 1403ق: ج14، ص251)

با عمل هم‌جنس‌گرايي كه نظام طبيعي زوجيت را خدشه‌دار كرده است، بقاي نوع بشر به خطر مي‌افتد، تدبير و برنامه‌ريزي نظام اجتماعي مختل شده و نابساماني دنيا را فرا مي‌گيرد.

 

ج ـ استمنا

 

استمنا به اين معني است كه فرد در رابطه جنسي با خود، كاري كند كه مني از وي خارج شود. خودارضايي هنگامي رخ مي‌دهد كه فرد به قصد انزال مني و لذت جنسي خود را تحريك مي‌كند تا به اوج لذت برسد. از امام صادق(ع) سؤال شد: «استمنا و گناه آن چيست؟» فرمود: «گناهي بزرگ است و خداوند در كتاب خود از اين عمل انسان‌ها را نهي فرموده است. كسي‌كه به چنين عملي دست مي‌زند، گويي با خود ازدواج كرده است؛ اگر از كار وي آگاه مي‌شدم با وي غذا نمي‌خوردم.» سؤال كننده گفت: «اي فرزند رسول خدا، مأخذ اين سخن را كه فرموديد از كتاب خداست، براي من بيان كن.» امام فرمود: «فمن ابتغي وراء ذلك فاولئك هم العادون» (مؤمنون، 7 ؛ معارج، 31)، «كساني كه بيرون از آن‌چه گفته شد، طلب كنند از حد تجاوز كرده‌اند.» سپس چنين ادامه دادند: «و استمنا خارج از اين محدوده است

آثار جسمي و رواني استمنا زيانبار است كه به برخي از آن‌ها اشاره مي‌شود:

 

1ـ تحريك زياد هيپوتالاموس و در نتيجه تحريك افراطي غدد جنسي كه سبب پركاري نامتناسب آن‌ها مي‌شود و بلوغ زودرس را به دنبال دارد.

2ـ كاهش و تخليه مكرر قواي جسمي و روحي كه به ضعف عمومي بدن و بالاخره پيري زودرس مي‌انجامد.

3ـ به علت افزايش جريان خون در اعضاي تناسلي، مغز و مراكز حساس ديگر، پيوسته دچار كاهش نسبي جريان خون مي‌شود.

4ـ ركود فكري، اختلال و ضعف حافظه و كاهش اراده در كساني كه استمنا مي‌كنند، ديده مي‌شود.

5ـ ضعف بينايي و بي‌اشتهايي و در صورت افراط، ضعف استخواني و ناراحتي‌هاي مفصلي در اين افراد شايع است.

6ـ فرد از نظر فكري نوعي توجه نسبتاً مداوم به موضوع‌هاي جنسي پيدا مي‌كند كه اين امر مانع تفكر آزاد وي مي‌شود.

7ـ در مراحل افراطي به ضعف جنسي و انزال زودرس منجر مي‌شود.

8 ـ به علت ارضاي ناقص و غيرطبيعي، بعد از ازدواج غالباً در امور زناشويي با مشكل مواجه مي‌شوند.

9ـ گوشه‌گيري، يأس و بي‌تفاوتي نسبت به مسايل مهم و حياتي، غم و كدورت رواني از عوارض ديگر آن است.

10ـ در موارد شديد خود آزاري ايجاد شده و فرد از آزار رساندن به خود لذت مي‌برد (صبور اردوبادي، 1367: ص124).

 

دـ مبدل‌پوشي

 

يكي ديگر از انحراف‌هاي جنسي اين است كه مردان پوششي زنانه و زنان پوششي مردانه داشته باشند. چنين انحرافي با اختلال هويت جنسي ارتباط دارد؛ يعني مرد احساس مردانه ندارد و زن در واقع خود را زن نمي‌شناسد يا حداقل احساس خوشايندي از جنسيت خود ندارد و از اين جهت لباس جنس مخالف را مي‌پوشد. امام علي (ع) مي‌فرمايد: «از رسول خدا شنيدم كه مي‌فرمود: خدا لعنت كند مرداني را كه خود را شبيه زنان مي‌سازند و زناني كه خود را به مردان همانند مي‌كنند

با تأمل در روايت فوق روشن مي‌شود كه مردان و زنان بايد متناسب با عرف، سنت و محيط اجتماعي، لباس متناسب خود را بپوشند و اگر كسي لباس جنس مخالف را مي‌پوشد، ناشي از نقص‌ها و كمبودهايي است كه در جنسيت خود مي‌يابد. نگرش او به خودش نادرست است و بايد اصلاح شود.

 

ه‍ ـ عريان‌گرايي

 

اسلام به حجاب زن و مرد توجه خاصي نموده و مردان و زنان را موظف نموده است كه عورت خود را از نامحرم بپوشانند و تنها مورد استثنا، زن و شوهر است كه مي‌توانند اندام جنسي يكديگر را ببينند. هيچ مرد و زن نامحرمي از نظر اسلام مجاز نيستند كه اندام جنسي يا حتي زيبايي‌هاي ظاهري خود را در معرض تماشاي ديگري بگذارند؛ مگر در موارد خاصي كه به سبب رابطه خويشاوندي به ميزان معيني مجاز مي‌شوند. با توجه به ضرورت حجاب در اسلام، نه تنها عريان‌گرايي، بلكه هر گونه بي‌حجابي هم نهي شده است.

 

و ـ چشم‌چراني

 

همان‌طور كه پيش از اين مطرح شد، اسلام به منظور پيشگيري از انحراف جنسي، به مردان و زنان مؤمن دستور مي‌دهد كه نگاه خود را از نامحرم فرو پوشند. كساني كه از امر خدا تجاوز كرده و به طور مكرر نگاه شهوت‌آلود به زنان مي‌نمايند، مرتكب حرام شده و منحرف جنسي شناخته مي‌شوند. خداوند متعال مي‌فرمايد: «اي پيامبر به مؤمنان بگو چشمهايشان را فروپوشانند و دامن خويش را محافظت كنند. اين براي آنان به پاكي نزديكتر است. خدا به آن‌چه مؤمنان انجام مي‌دهند، آگاه است و به زنان مؤمن نيز بگو كه چشمان خويش را از مردان نامحرم بپوشانند.» (نور، 31-30)

منظور از كنترل نگاه، همان‌طور كه از معني واژه «غض نظر» در آيه برمي‌آيد، فرو پوشاندن چشم و ادامه ندادن نگاه است. در حديثي كه از امام محمد باقر (ع) نقل شده، چنين آمده است: «نخستين نگاه اشكال ندارد؛ اما نگاه دوم به زيان توست و نه به نفع تو و در نگاه سوم هلاكت است.» (حر عاملي، 1403ق: ج14، باب 104، ح8)

از سوي ديگر، در پاداش كسي كه نگاه خود را از حرام باز دارد، امام صادق (ع) مي‌فرمايد: «هرگاه كسي به زني نگاه كند، سپس سر به سوي آسمان بلند كند يا چشم بپوشاند، پيش از آن‌كه نگاهش باز گردد، خداوند از زنان بهشتي او را تزويج خواهد كرد.» (همان) در اين حديث، كنترل نگاه با برگرداندن آن به سوي چيزي است كه انسان را به ياد خدا بيندازد يا دست كم از موضوع مورد توجه بكاهد. در عروةالوثقي، راجع به نگاه مرد و زن نامحرم به يكديگر آمده است كه جايز نيست مرد به زن بيگانه (نامحرم) نگاه كند و هم‌چنين نگاه زن به مرد اجنبي نيز جايز نيست؛ مگر براي ضرورت (از قبيل تشخيص بيماري و درمان) آن هم با شرايط خاصي كه در عروةالوثقي ذكر شده است (رك. يزدي، 1409ق: ص805). امام خميني (ره) مي‌فرمايند: «نگاه مرد به صورت و دو دست زن تا مچ، بدون قصد لذت براي بار اول جايز است؛ ولي تكرار آن جايز نيست.» (امام خميني، 1390 ق: ج2، ص243)

از آن‌جا كه انحرافات جنسي ديگر، از قبيل حيوان‌خواهي (وطي بهايم)، كودك خواهي، دياثة، قيادة و زنا با محارم نسبت به ديگر انحرافات از فراواني كمتري در جامعه برخوردار است، از توضيح آن‌ها صرف‌نظر مي‌شود.

 

رفتار جنسي در روابط زناشويي

 

الف- عوامل ايجاد رفتار جنسي مطلوب در روابط زناشويي

 

1- رضايت زوجين در انتخاب يكديگر

 

رفتار جنسي مطلوب در روابط زناشويي، زماني تحقق پيدا مي‌كند كه زن و مرد به ازدواج با يكديگر راضي باشند و بدون اكراه و اجبار پيوند زناشويي را پذيرفته باشند. امام صادق (ع) مي‌فرمايد: «با هر زني كه مي‌خواهي ازدواج كن و آن‌چه را كه ديگران يا والدين تو براي تو مي‌خواهند، رها كن» (فلسفي، 1352: ص259). رغبت و ميل به همسر يكي از اركان ارضاي غريزه‌ي جنسي است. رضايت زن و شوهر در انتخاب يكديگر، فوايد زيادي در استحكام خانواده دارد كه از آن جمله، ارضاي صحيح و كامل غريزه‌ي جنسي است. عموماً رضايت از يكديگر، محبت و دوستي را به وجود مي‌آورد و در پرتو علاقه و مهرباني نسبت به هم، خواسته‌هاي يكديگر را مراعات خواهند كرد.

 

2- رعايت احترام و محبت متقابل

 

زوجين در راستاي استحكام خانواده و ايجاد يك رابطه جنسي سالم و معتدل، بايد به روابط ميان خود بر اساس صميميت و احترام توجه كافي داشته باشند. امام صادق(ع) در اين رابطه مي‌فرمايد: «مرد در پيوند ميان خود و همسرش از سه چيز بي‌نياز نيست: همدلي با زن تا از اين راه محبت و دلبستگي وي را به خود جلب كند و حسن خلق و متوجه كردن دل زن به سوي خويش با قيافه‌اي كه در چشم زن خوشايند باشد و توسعه دادن معيشت همسر. زن نيز در ارتباط ميان خود و همسر همدلش، از سه خصلت بي‌نياز نيست: خويشتن‌داري از هر آلودگي تا دل شوهر در اعتماد به وي در هر خوش و ناخوش مطمئن باشد و وارسي و مراقبت حال شوهر تا اگر لغزشي از او سر زد، شوهر با او مهربان باشد و اظهار عشق به شوهر با دلربايي و زيبا ساختن خويش در چشم وي.» (الحراني، 1404ق: ص323) مرد بايد ابراز نياز كند و زن به نياز مرد توجه داشته باشد و هم‌چنين هرگاه زن نياز داشته باشد، به گونه‌اي كه به شوهر خود نشان دهد، نياز خود را آشكار سازد و شوهر پاسخ مناسب را ابراز كند. در چنين رابطه‌اي زن بايد با مرد خود مهربان و پاكدامن باشد. زيبائي‌هاي خود را براي همسرش آشكار سازد و در خلوت، مرد هرچه از زن بخواهد در اختيار او بگذارد (حر عاملي، 1403ق: ج14، باب6، ح2). مرد نيز بايد زن را نعمت الهي بداند كه خداوند به وي ارزاني داشته و با او بـه نيكـويي معاشـرت نمايـد و بـه فرمايش قـرآن عمل كنـد كـه فرمـود: «و عاشروهنّ بالمعروف»، (نساء، 19)

 

3- پرهيز از حياي منفي

 

زن و شوهر محرم اسرار يكديگرند و بايد به يكديگر اعتماد كنند؛ در صورتي كه مشكل جنسي داشـته باشـند، بـراي يكديگر بـازگو كننـد و گاهي نيـازمند مشـاور يـا روان‌شناس بوده تا به آن‌ها در حل مسايل كمك كنند. زن و شوهر بايد بدانند، هيچ‌كس (حتي پدر و مادر) به اندازه آن دو نسبت به آن‌ها نزديك نيست و در امور جنسي فقط زن و شوهر هستند كه مي‌توانند از مسايل و مشكلات جنسي يكديگر با خبر باشند و هيچ‌گونه شرم و حيايي بين آن دو در اين رابطه معنا ندارد.

 

4- تفاهم و توافق ميان همسران در روابط جنسي

 

زن و شوهر بايد در ارضاي نياز جنسي به تفاهم و توافق نظر برسند و قبل از انجام مقاربت جنسي، آمادگي‌هاي روانـي و جسماني لازم را كسـب كننـد. ادراك متقابـل و رعايت شرايط يكديگر، باعث ارضاي كامل، صحيح و دو جانبه‌ي غريزه جنسي همسران خواهد شد.

 

5- رعايت اخلاق جنسي

 

در روابط جنسي زناشويي، ضروري است كه زن و شوهر به طور كامل مراقب گفتار و رفتار خود باشند و از اداي عباراتي كه موجب تحقير ديگري شود بپرهيزند؛ زيرا در غير اين صورت، وضعيت رواني يكديگر را مختل ساخته و اين اختلال بر كنش جنسي آن‌ها تأثير منفي خواهد گذاشت؛ به طوري‌كه ممكن است موجب سردي شده و از ادامه‌ي آميزش جنسي ممانعت به عمل آيد؛ حتي گاه ممكن است باعث عصبانيت زوجين شده و خشونت را به دنبال داشته باشد. لازم است همسران در روابط زناشويي به اصول اخلاقي پاي‌بند بوده و احساسات منفي خويش را كنترل نمايند و در صورت عدم ارضاي جنسي به امور اخلاقي وفادار باشند.

 

ب- آداب آميزش جنسي

 

بسياري از احكام و آداب آميزش جنسي در نگاه اسلام، به منظور ايجاد تعادل ميان كميت و كيفيت چنين فعاليتي است. احكامي نظير:

 

ـ استحباب عجله نكردن هنگام مقاربت (رك. يزدي، 1409ق: ص801)

ـ استحباب ملاعبه قبل از آميزش (همان)

ـ رعايت اوقات مستحب و مكروه كه در رساله‌هاي عمليه آمده است. از جمله اوقات حرام آميزش، ايام عادت ماهانه و مدت معيني پس از زايمان است كه مردان از آميزش جنسي با زنان منع شده‌اند. اوقات ديگري كه آميزش حرام شمرده شده، روزهاي ماه مبارك رمضان است كه از اذان صبح تا اذان مغرب مردان و زنان بايد از آميزش امتناع كنند و در صورتي‌كه از روي اراده و اختيار به آميزش جنسي بپردازند، قضا و كفاره واجب مي‌شود (همان). هم‌چنين در حالِ احرام (در ايام حج) نه تنها آميزش جنسي، بلكه بوسيدن و لمس كردن و نظر كردن به شهوت، بلكه هر لذتي از زنان منع شده است (امام خميني، 1390ق: ج1، ص419).

ـ رعايت آداب شب زفاف به عنوان اولين تجربه ارضاي نياز جنسي؛ اين امر از اهميت زيادي برخوردار است به گونه‌اي كه در كتاب‌هاي فقهي در ابواب نكاح، بابي را به آن اختصاص داده‌اند. در اين شب، مستحباتي وجود دارد كه به عنوان آداب زفاف مطرح مي‌شود:

ـ ميهماني دادن به دوستان و خويشاوندان كه موجب ايجاد شادي و نشاط مي‌شود و از لحاظ روان‌شناختي تأثير مهمي در روابط زناشويي خواهد گذاشت.

ـ با وضو بودن عروس و داماد در شب زفاف؛ زيرا وضو نور است و باعث نورانيت قلب مي‌شود و كدورت‌ها را از بين برده و با آرامش به انجام آميزش جنسي مي‌پردازند.

ـ مستحب است كه عروس و داماد دو ركعت نماز بجا آورند و بعد از نماز با خدا راز و نياز كنند. پس از نماز اين دعا توصيه شده است: «خدايا الفت، مودّت و رضايت زن را نسبت به من و رضايت مرا نسبت به او بر من ارزاني دار و ميان ما را به بهترين وجه مجتمع فرما و نيكوترين الفت را به ما عطا كن، همانا تو حلال را دوست مي‌داري و حرام را زشت مي‌شماري

ـ مستحب است، مرد رو به قبله دستش را بر پيشاني زن قرار دهد و بگويد: «خدايا اين زن را به امانت از تو گرفتم و با كلمات تو او را حلال كردم، اگر از اين زن فرزندي به من مقرر فرمودي، او را پر بركت و پارسا و از شيعيان خاندان پيامبر اسلام (ص) قرار ده و براي شيطان در او بهره‌اي قرار مده» و پس از آن مرد با همسر خود به آميزش جنسي بپردازد و افراط و زياده‌روي نكند و با اين وجود، وضع همسر خود را رعايت نمايد.

اسلام به مردان اجازه نمي‌دهد كه به زنان و ميل جنسي آن‌ها بي‌توجه باشند؛ به گونه‌اي كه بر مردان واجب كرده است كه دست كم در طول چهار ماه يكبار با همسر خويش آميزش داشته باشند و از سوي ديگر افراط نيز نبايد صورت گيرد و هر گاه نياز مرد برآورده شد، بسنده كند و به امور ديگر بپردازد. هم‌چنين به زنان توصيه كرده است كه حقوق مردان را رعايت كنند؛ حتي پيامبر(ص) به زنان فرمود: «لا تطولنّ صلاتكنّ لتمنعن ازواجكنّ»، «با طولاني ساختن نماز خويش، مانع خواسته همسران خويش نشويد.» (حر عاملي، 1403ق: ج14، ص117)

 

ج- عوامل افزايش بهره‌مندي جنسي در روابط زناشويي

 

1- عوامل رفتاري

 

ـ پوشش زيبا و مناسب، خودآرايي، رعايت پاكيزگي و اصول بهداشتي

زن و شوهر براي ايجاد رضايت در يكديگر، خود را بايد آراسته سازند. آراستگي ظاهري در لباس پوشيدن و آرايش مناسب ديده مي‌شود. ائمه معصومين(ع) در روايات زيادي به مردان و زنان توصيه كرده‌اند كه خود را براي يكديگر بيارايند. امام محمد باقر(ع) مي‌فرمايد: «سزاوار نيست كه زن خود را بدون آرايش نگهدارد؛ هرچند با آويختن گردنبندي به گردن باشد و هم‌چنين شايسته نيست كه زن هرچند هم سالمند و بزرگسال باشد، دست خويش را حتي اگر با كمي حنا هم شده، بدون خضاب بگذارد.» امام صادق(ع) حقوق مرد بر زن را استفاده از بهترين بوي خوش، پوشيدن لباس‌هاي زيبا و بهترين نوع آرايش و آماده كردن خود براي شوهر دانسته است (حر عاملي، 1403ق: ج14، باب6، ح2).

نكته‌ي قابل توجه اين است كه تشويق زنان به استفاده از لباس‌هاي زيبا و آرايش به عنوان حق شوهر، تنها به محيط خانه اختصاص دارد و اسلام به زنان اجازه نداده است كه خارج از خانه خود را آرايش كنند يا معطر و خوشبو سازند؛ زيرا هم خود در معرض گناه قرار مي‌گيرند و هم ديگران را در معرض گناه قرار مي‌دهند.

علاوه بر آرايش كردن زنان براي شوهران، اسلام به مردان نيز توصيه كرده است كه خود را براي همسرانشان بيارايند. امام موسي بن جعفر(ع) را مشاهده كردند كه محاسن خود را خضاب كرده است. راوي سؤال مي‌كند: آيا خضاب كرده‌ايد؟ فرمود: بلي، آماده ساختن مرد و آرايش كردن وي از جمله چيزهايي است كه عفت زنان را زياد مي‌كند؛ برخي از زنان عفت خود را رها كرده‌اند؛ به دليل اين‌كه شوهران آن‌ها به آرايش خويش توجه نمي‌كنند. آيا وقتي آرايش نكرده‌اي، دوست داري او را بر همان حالي ببيني كه او تو را مي‌بيند؟ راوي پاسخ مي‌دهد: نه، حضرت مي‌فرمايد: پس او هم از تو انتظار آراستگي دارد؛ سپس مي‌فرمايد: از اخلاق پيامبران تميزي، خوشبويي، تراشيدن مو و آميزش با همسر است.» (همان)

از اين‌گونه احاديث مي‌توان نتيجه گرفت كه آراستگي ظاهر مخصوص زنان نيست؛ بلكه مردان هم بايد خود را بيارايند و لباس تميز و زيبا بپوشند؛ به ويژه آراستگي و پاكيزگي هر يك از زن و شوهر قبل از آميزش جنسي، در ارضاي بهتر ميل جنسي مؤثرتر است.

 

ـ رعايت موازين عاطفي در رفتار

 

ابراز محبت و توجه به عواطف يكديگر در رفتارهاي جنسي زناشويي از مواردي است كه در ارضاي بهتر و بهره‌مندي بيشتر همسران بسيار مؤثر خواهد بود.

 

2- عوامل كلامي

 

ـ رعايت موازين عاطفي در گفتار

 

يكي از عوامل مؤثر در روابط زناشويي اين است كه زن و شوهر از به كار بردن كلمات زشت و توهين‌آميز دوري كنند؛ ليكن مي‌توانند در ابراز محبت با سخناني كه باعث تهييج و تحريك جنسي است، همراه با رعايت احترام يكديگر، بهره‌مندي جنسي در روابط زناشويي را افزايش دهند.

 

ـ به كارگيري جاذبه‌هاي كلامي

لحن زيباي كلام و استفاده از واژه‌هاي خوشايند و زمينه‌سازي مناسب براي بروز رفتار جنسي مطلوب يكي از مهمترين عوامل افزايش بهره‌مندي جنسي در روابط زناشويي به شمار مي‌آيد. بايد در نظر داشت كه در دستورات اسلامي سخن گفتن به هنگام آميزش به ميزان كم توصيه شده است و خوب است اگر كلامي گفته مي‌شود، در جهت ايجاد جاذبه و كشش بين زوجين باشد.

 

د- آثار و پيامدهاي رفتار مطلوب جنسي در روابط زناشويي

 

يكي از مؤلفه‌هاي اصلي رضايت زناشويي، رفتار جنسي مطلوب در روابط ميان همسران است؛ اگر رفتار جنسي به‌طور مطلوب و رضايت‌بخش تحقق پذيرد، آثار و پيامدهاي نيكويي به دنبال خواهد داشت كه از آن جمله مي‌توان به استحكام نظام خانواده، سلامت رواني و جسماني زن و مرد و در مجموع سلامت اعضاي خانواده، پيشگيري از بروز پرخاشگري و عصبانيت در زوجين، پيشگيري از بروز اختلالات و انحرافات جنسي، جلوگيري از نزاع و اختلاف خانوادگي و در نهايت كاهش آمار طلاق اشاره كرد. يكي از علل عمده اشاره شده در تحقيقات و پژوهش‌هاي گوناگون پيرامون علل طلاق و از هم گسستگي خانواده‌ها، عدم رضايت مطلوب جنسي در كنش متقابل همسران است. طي بررسي‌هاي گوناگون روشن شده است كه يكي از عوامل اختلاف همسران در هنگام مراجعه به مراكز مشاوره، نارضايتي جنسي زوجين و نرسيدن به اوج لذت جنسي بوده است. نتيجه مشاهدات در تجربيات باليني و مشاوره‌اي نشان مي‌دهد كه بايد به اين مسأله به عنوان يك موضوع جدّي در حل اختلافات زوجين توجه زيادي مبذول داشت و تحقيقات و پژوهش‌هاي گسترده‌اي را دنبال نمود.[xix]

و سرانجام با توجه به مباحث فوق روشن شد كه رفتار جنسي مطلوب و طبيعي و ارضاي نياز جنسي به شيوه‌ي معقول و در حد اعتدال، عامل مؤثري در سلامت رواني و جسماني افراد خواهد بود. از طرف ديگر، به منظور پيشگيري از بروز انحرافات اخلاقي و تأمين بهداشت رواني تمايلات جنسي، لازم است دوره‌هاي عمومي آموزش جنسي را براي نوجوانان و جوانان طراحي نمود و در اين راستا رسانه‌هاي گروهي سالم را جايگزين فرستنده‌هاي مسموم ساخت. به ويژه بر عهده‌ي سازمان‌ها و نهادهايي از قبيل آموزش و پرورش، وزارت علوم، بهداشت و درمان و نيز متوليان فرهنگي كشور است كه با طرح برنامه‌ها و تمهيدات لازم و نيز محتواي مشخص و تعيين مربيان ويژه، (با توجه به ظرافت خاص مباحث مذكور) اطلاع‌رساني سالم را در اين زمينه پيگيري نمايند. قابل تذكر است كه مباحث ارائه شده مي‌بايست از يك سو با فرهنگ ايراني و از سويي ديگر با فرهنگ ديني و مذهبي هماهنگ بوده و با عرف متداول تعارضي نداشته باشد و نيز بايد توجه كرد كه شيوه‌ي ارائه به صورت‌هاي گوناگون و متنوع آموزشي (سمينار، سخنراني و كلاس‌)، هنري (فيلم، تئاتر و...) و تبليغي (پوستر، تراكت، جزوه تبليغي و ...) باشد تا جذابيت لازم را پيدا كند و امكان پيشگيري و حل مشكلات احتمالي را فراهم سازد.

چنان‌كه پيش از اين اشاره شد، روشن شده است كه بسياري از اختلافات همسران، در نتيجه‌ي عدم ارضاي صحيح و مطلوب نياز جنسي كه در پي عدم اطلاع از چنين فرايندي است، پديد مي‌آيد. جهت حل مشكلاتي از اين قبيل نيز بايد آموزش‌هاي جنسي پس از ازدواج را در مراكز مشاوره ايجاد يا تقويت نمود.

متأسفانه،با وجود فراواني و وسعت اطلاعات در اين حوزه، به فرهنگ غني اسلام و قرآن و به ويژه سخنان اهل بيت عصمت و طهارت(ع) توجه كمتري شده است و لزوم عنايت بيشتر مسئولين و متوليان فرهنگي- تربيتي جامعه مي‌رود.

 

فهرست منابع:

 

 

× قرآن كريم

×الحراني، ابومحمدالحسن: «تحف‌العقول»، قم، مؤسسه نشر اسلامي، چ دوم، 1404ق.

× حرعاملي، محمدبن‌الحسن: «وسايل الشيعه»، بيروت، دار احياء التراث العربي، چ پنجم، 1403ق.

×خميني، سيد روح الله: «تحريرالوسيله»، قم، مؤسسه مطبوعاتي اسماعيليان، چ دوم، 1390ق.

×خميني، سيد روح الله: «رساله احكام»، تهران، انتشارات اسماعيليان، 1360.

×دُبس، موريس: «مراحل تربيت»، علي‌محمد كاردان، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چ هفتم، 1362.

×صبور اردوبادي، احمد: «نگاه پاك زن و نگاه‌هاي آلوده به او»، تهران، انتشارات اميركبير، 1367.

×طباطبايي، سيد محمدحسين: «الميزان»، سيد محمد باقر موسوي همداني، انتشارات محمدي، 1397ق.

×فلسفي، محمد تقي: «بزرگسالان و جوان»، تهران، هيأت نشر معارف اسلامي، چ دهم،1352.

×فلسفي، محمد تقي: «جوان»، تهران، هيأت نشر معارف اسلامي، چ پانزدهم، 1348.

× فلسفي، محمد تقي: «كودك»، تهران، هيأت نشر معارف اسلامي، چ پانزدهم، 1342.

×كاپلان، هارولد ؛ سادوك، بنيامين: «خلاصه روانپزشكي»، نصرت‌الله پور افكاري، تبريز، انتشارات ذوقي، چ اول، 1368.

×كجباف، محمد باقر و همكاران: «بررسي رابطه رضايت زناشويي و بروز اختلالات رواني دختران»، مجله مطالعات زنان، پژوهشكده دانشگاه الزهرا، تهران، بهار 1383.

×كجباف، محمد باقر: «روان‌شناسي رفتار جنسي»، تهران، نشر روان، چ دوم، 1381.

×كي‌نيا، مهدي: «مباني جرم شناسي»، تهران، نشر دانشگاه تهران، 1362.

×گروهي از نويسندگان: «روان‌شناسي رشد»، رحمانيان، تهران، انتشارات آگاه، چ دوم، 1367.

×يزدي، سيد محمد كاظم: «العروة الوثقي»، بيروت، مؤسسةالاعلمي‌للمطبوعات، چ دوم، 1409ق.

Bancroft, J, “Human Sexuality and its Problems”, Edinburgh, Churchill Living stone, 1983.

Hyde, J, “Understanding human Sexuality”, Mc. Grow, New York, 1986.

Lindzy & Thompson, “Psychology”, New York, Worth Publishers, INC, 1988.

Shahid Athar, “Sex Education, Teenage Pregnancy, Sex and marriage: Islamic Perspective”, Indiana University School of medicine, 1990.

--------------------------------------------------------------------------------

* - استاديار گروه روان‌شناسي دانشگاه اصفهان

[i] - Anton Van Leeuwenhok

[ii] - John Ham

[iii] - Oscar Hertwing

[iv] - Kinsey

[v] - Hunt

[vi] - Sex or Sexuality

[vii] - Sexual Identity (Gender Identity)

[viii] - Robert Stoller

[ix] - Sex role

[x] - John Money

[xi] - Elderman, M.W

[xii] - Hopkins, J

[xiii] - Loeis Haris Poul

[xiv] - Ford

[xv] - Beach

[xvi] -Arnold Buss

[xvii] -Kaplan,H

[xviii] -Sadock’s, B

[xix] - از تحقيقات انجام شده در اين زمينه، پژوهش‌هايي است كه درباره بررسي رابطه‌ي رضايت زناشويي و بروز اختلالات رفتاري دختران در شهرستان اصفهان انجام گرفته و مؤلف مقاله با همكاري دانشجويان و همكاران خود به اين نتيجه رسيده است كه هرگاه رضايت زناشويي بين زوجين تقويت شده و افزايش يابد، اختلالات رفتاري فرزندان به نحو چشمگيري كاهش مي‌يابد. (رك. كجباف، 1383)

 

..........................................................................................

منبع:فصلنامه كتاب زنان، شماره 27

 

 

©2009 Fars News Agency. All Rights Reserved

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دوازده قانون معنوی موفقيت

 

                 دوازده قانون معنوی موفقيت 

                      از نگاه قرآن و سنّت


        مقدمه


برای درك يك زندگي پاك و آرام و بدور از اضطراب ، تنها آرزو کافی نیست . چه كنيم تا با روحيه عالي و با اعتماد و اتّكال به خداي رحمان و باور به سرمايه هاي بي شمار خدادادي خويش ، از لحظه لحظه عمرمان لذت ببريم و به مصداق « يا أيّتُهَا النَّفْسُ الْمطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه » از زندگي و خالق زندگي راضي باشيم و او هم از ما راضي باشد .
ما براي موفقيت ، به دو عامل مهم نياز داريم : 1ـ  باورهاي خداگونه و فردا ساز ؛ 2ـ  روحيه با نشاط و انگيزه ساز . 
تصورات و گمان هاي واهي ، مسئله سازند و توليد محدوديت مي كنند . وقتي درباره خود و ديگران باورهاي اشتباه داريد و بر درستي آن پا مي فشاريد ، انگار عينكي بر چشم زده ايد كه از پشت آن ، همه چيز را تار و نامشخص مي بينيد ، و آنچه را كه مي بينيد ، باور مي كنيد . باورهاي غلط ، منشأ انديشه هاي غير منطقي و انديشه هاي نادرست ، نشاط ، روحيه و انگيزش را در انسان تخريب مي كند .
باورهاي خداگونه و روحيه عالي ، باعث مي شوند تا به دو كليد طلايي ديگر دست يابيم : 1ـ  انتخاب هاي درست ؛ 2ـ  استفاده بهتر و حداكثري از فرصت هاي زندگي .
خداي رحمان اراده فرموده است تا ما با نوع باورها و انديشه هايي كه در ذهن داريم و نوع رفتارهايي كه انجام مي دهيم ، برنده يا بازنده باشيم . بنابراين تنها افكار و رفتارهاي ماست كه در زندگي ما ، نقشي تعيين كننده دارند . « كلٌّ يَعمَلُ علي شاكلتِه »
« هر كس از مرد يا زن ، رفتار شايسته انجام دهد ، در حالى كه خدا و حقايق آسماني را باور داشته باشد ، بى‏ترديد او را (در دنيا) به زندگى پاكيزه‏اى زنده خواهيم داشت »  
« هر كه از ياد من ، روى گرداند ، حتماً براى او ( بخاطر عدم اعتقاد به خدا ، زياده خواهي ، عدم قناعت نفس ، ترس از حوادث و عدم اعتماد به قدرت متعال ) زندگى تنگى خواهد بود ، و روز قيامت او را نابينا محشور مى‏كنيم‏ » 
انساني پيروز است كه هرگاه با مسائل روبرو مي شود ، آنها را عالي حلّ كند و هر تهديدي را به فرصتي تبديل سازد و با غلبه بر مسائل زندگي ، دايرة راحتي و صبوري اش بيشتر و راه نجات خود را ، در زندگي پيدا كند . همة ما از چاه مشكلات نه با دست روي دست گذاشتن و تماشاي زنده به گور شدن خود ، بلكه با تسليم نشدن ، و آموختن راه حلّ ها ، به يك زندگي پر از نشاط و موفّقيت دست پيدا مي‌كنيم .
ترديد ندارم ، انساني كه به آينده اش اميدوار نيست ، خود را زشت مي بيند ، هيچ رؤيايي در سر ندارد ، براي خود ارزش قائل نيست ، و در برابر مسائل زندگي ، روحيه اش را مي بازد و زود نااميد مي شود ؛ بي ترديد او انسان غافلي است كه به رحمت و قدرت بي كران خداي رحمان و به دارايي هاي بي شمار الهي اش باور ندارد . چگونه باور دارد ؟ در حالي كه خداي رحمان فرمود : « أدعوني أستَجبْ لكم » اگر بخواهيد و واقعاً بخواهيد ، من اجابت خواهم كرد . و وعده فرموده است كه « از انسان هايي كه به خدا و خود و زندگي ، باورهاي خداگونه دارند ، دفاع مي كند » و نيز فرمود : اگر در دنياي درونت تحولي شكل بگيرد ؛ و تو به ياري حق ؛ بتواني به جاي انديشه هاي بيمارگونه و يأس آورت ، انديشه هاي عالي توليد كني ، و به جاي رفتارهاي فردا سوزت ، رفتارهاي مطلوب بنشاني ، من كه خداي مهربان توأم ، درهاي رحمتم را برويت باز خواهد كرد . « و لو أن اهل القري آمنُوا و اتقَوا ، لفتحنا عليهم بركاتٍ من السماء و الأرض »  

                        دوازده قانون معنوي موفقيت

 ۱ـ  داشتن اهداف بلند و همت بلند در زندگي .

۲ـ اصل اقدام و فعاليت . يعني تكيه گاه او فقط هوش و استعداد نيست ، بلكه براي رسيدن به اهداف بلند زندگي اش از هيچ تلاشي دريغ نمي ورزد . بايد دانست كه انسان هاي موفق لزوماً از سرشار از هوش بالايي نبودند بلكه كار و مداومت اينان را موفق كرد

۳ـ تأثير شانس را در زندگي نپذيرفتن . « امام صادق ع : متوسلين به شانس مشركند .»

« تويي كه با اراده ، استقامت ، دعا ، صدقه ، احسان به والدين و به ديگران و ذكر و نيايش در طول سال و به ويژه در شب هاي قدر تقدير الهي را به نفعت تغيير مي دهي . العبد يدبّر و والله يقدّر »

خداي رحمان به كسي ستم نكرده است ( لَيسَ بظلّامٍ لِلعَبيد ) در عالم پر است از امواج مثبت و در تو پر است از قدرت تسخير اين امواج ؛ اين تويي كه بايد تسخير كني . ترا باورها ، انديشه ها ، تلاش هاي مستمر ؛ به مقصود مي رساند . امام حسين (ع) : إنك لاتدركُ ما تُحِبّ إلا بتَرْكِ ما تَشْتَهي . 

اي نسخه ي نامه الهي كه تويي           اي آينه ي جمال شاهي كه تويي

بيرون ز تو نيست آنچه در عالم هست       از خود بطلب هر آنچه خواهي كه تويي

« و آن ليس للإنسان إلا ما سعي »

بزرگي مي گفت : دنيا نه مخالف ماست و نه موافق ما . نسبت دنيا با ما بي طرفانه است . اين ماييم كه با رعايت قانون زندگي به قدر تلاش مان امواج مثبت اين عالم را جذب مي كنيم . و به سوي كمال رهسپار خواهيم شد . سفري را آغاز مي كنيم كه مقصدش خداست . مطلوبش انس و معاشقه ي با خداست .

شهيد مطهري : برخي دنيا بر آنان سوار است و برخي بر دنيا و زندگي سوارند . و برخي از افراد مشكلات بر اينان سوار است و برخي ديگر ، اينان بر مشكلات سوارند .

۴-  خواستن ، توانستن است . « خواستن به معناي با همه وجود آن را بخواهد و براي بدست آوردن آن از هيچ تلاشي دريغ نورزد .

۵-  « به فضل الهي هيچ امر غير ممكن وجود ندارد » را باور كنيم . از خداي رحمان بخواهيم . با دعا و از خدا خواستن و اراده كردن ، مي توان زندگي را تغيير دهيم . « أدعوني استجب لكم »

۶ـ كار بزرگ را پلكاني كردن . هدف را به قطعاتي تقسيم كنيم تا در نهايت به آن برسيم

۷-  توجه و تمركز حواس روي اهداف زندگي

۸- اعتقاد به امداد غيبي .

۹-  اعتماد و اتّكال به خداي رحمان


زندگي ، بدون خدا ، رنجي است بي پايان . « و مَنْ أعْرَضَ عن ذكري فإن له معيشه ضنكاً ؛ و هر كه از ياد من روى بگرداند ، بى‏ترديد زندگى سختى خواهد داشت » » (طه/124)    
 خداي رحمان فرمود : « اگر مرا یاری کنید ، من شما را یاری می کنم و قدمهایتان را استوار می گردانم » یار خدا بودن یعنی قوانين الهي را ارج نهادن ،  کمک به همنوعان ، نرنجاندن دیگران ، احترام به والدین و ... . 
رابرت جى. رينگر ، در كتاب « فروپاشى تمدن غرب » مي نويسد : بشر امروزى در غرب به اين نتيجه رسيده است كه زندگى بدون معنويت ، رنج و عذاب روانى را در پى دارد و به روح انسان ، سردى و سستى مى‏بخشد و لذت و شادى پايدار را از انسان سلب مى‏كند . آمار بالاى جرم و جنايت ، مفاسد اخلاقى و جنسى ، از هم پاشيدگى نظام خانوادگى و تعداد فراوان نوجوانان و جوانان خيابانى رانده شده از كانون خانواده و روى آوردن جوامع ليبرال براى تأمين خوشى‏ها و شادى‏هاى كاذب به مواد مخدر ، مشروبات الكلى ، قرص‏هاى اكستاسى ، خشونت و ... ، همگى بيانگر چنين واقعيتى و حاكى از رنج بى‏امانى است كه غرب به آن دچار شده است ؛ تا آن جا كه « نوجوانان در سرازيرى سقوط قرار گرفته‏اند و برخى از آنان خود را با قتل هم‏نوعان شان ارضا مى‏كنند . آنان در گوشه و كنار شهرها مى‏گردند و به آسانى و با بهانه‏هاى احمقانه و گاهى بدون هيچ بهانه ، دست خود را به خون مردم مى‏آلايند و اين كارشان را نوعى ورزش و تفريح تلقى مى‏كنند» (رابرت جي ، رينگر )
مقام معظم رهبرى در اين زمينه مي فرمايد : « توجه و عشق به خدا ، به زندگى معنا مى‏بخشد و خلأهاى روحى و زندگى بشر را پر مى‏كند و موفقيت در همه ميدان‏هاى زندگى بشر را به همراه مى‏آورد و علت اين كه در كشورهايى نظير آمريكا ، هيچ چيز حتى پول ، قدرت نظامى و علم ، نتوانست خوشبختى و آسودگى روحى ـ روانى به دنبال بياورد ، همين بيگانگى با خدا و معنويت است » (مقام معظم رهبرى ، 18 / 5 / 75)
در عرفان اسلامي ، يكي از عوامل مهم ناآرامي و اضطراب دائم ، داشتن تعلقات و خواسته هاي بي شمار نفساني است ، چراكه تعلقات همانند تیغ هایی هستند که بر روح و جان آدمی چنگ می زنند و زخم سنگینی بر دل و جان می نشانند .
علامه طباطبايي(ره) آرامش رواني را از حالات انسان حكيم و صاحب اراده و از ويژگي هاي مراتب بالاي ايمان برشمرده است . لذا مهمترين عامل اضطراب و نگراني را ، بايد در فقدان باورهاي عميق ديني و خواسته هاي نفساني جست ، كه آدمي را از راه عدالت دور مي سازد و به تجاوز و عبور از حدود الهي مي كشاند .
مال را کز بهر دین باشی حمول                نِعْمَ مال ، صالح خواندش رسول
آب در کشتی ، هلاک کشتی است           آب اندر زیرکشتی ، پُشتی است
« مولوي ، سرچشمه خوشی ها و ناخوشی ها را ، درونی می شمارد ، نه بیرونی . او می گوید : منبع جمیع خوشی ها ، دل و ضمیر آدمی است و این ضمیر اوست که سایه اش را بر اشیاء و امور خارجی می اندازد و باعث مطلوبیت آنها می شود ؛ اما آدمی از سر جهل و نا بخردی ، ابزار خوشی را با سرچشمه خوشی درهم می آمیزد و در نتیجه ابزار خوشی را منشأ خوشی می پندارد . پس اصل لذت در اندرون ماست و سایه آن بر موجودات خارجی می افتد و آنها را خواستني مي كند .
راه لذت از درون دان ، نه از برون           ابلهی دان ، جستن قصر و حصون
آن یکی در کنج مسجد ، مست و شاد        وان دگر در باغ ، ترش و بی مراد
آري امکانات و شرايط خوب بيروني ، مؤثرند  ، ولی نه آن گونه که بتوانند آرامش واقعی را برای انسان فراهم سازند ؛ نمونه اش زندگی انسان های امروزی است که از بهترین امکانات رفاهی برخوردارند ، اما در دنياي درون ، از اضطراب ها ، بي هويتي ها ، يأس و افسردگي ها و خود درگیری ها رنج مي برند ، به گونه ای که حتی حاضر می شوند ، برای رهایی از وضع آشفته خود ، به انواع اعتيادها گرفتار و يا دست به خودکشی بزنند .
آرنولد توين بي مي نويسد : « بحراني كه اروپائيان ، در قرن حاضر دچار آن شده اند ، اساساً به فقر معنوي باز مي گردد و تنها راه درمان اين فروپاشيدگي اخلاقي ، كه غرب از آن رنج مي برد ، بازگشت به دين است . » (محمد نباتي ، تاثيردين بر كاهش اضطراب ، روزنامه کیهان ، سایت (
http://kortan.wordpress.com )
خداوند سبحان فرمود : « كساني كه به خدا ايمان آورده و ايمان خود را به ظلم نيالوده اند ، داراي امنيت و آرامش اند و آنان هدايت يافتگان واقعي هستند » (انعام / 82)
يونگ ، روان كاو شهير مي گويد : « مراجعين من كه دچار بيماري هاي رواني بودند و سن شان از 35 سال به بالا بود ، حتّا يك نفر يافت نمي شد كه مشكل رواني او در آخرين مرحلة تحليل ، به ايمان مذهبي مربوط نگردد . بهتر است بگويم كه آنان ، به خاطر فقدان باورهاي مذهبي و فقر معنويت ، بيمار شده اند و هيچيك از آنان ، تا نگرش مذهبي و ديني خويش را باز نيافتند ، واقعاً درمان نشده اند » (موسوي لاري ، رسالت اخلاق در تكامل انسان ، 170)
در مقابل این گروه ، در طول تاریخ ، انسان هایی را می بینیم که با انواع سختی ها و مشکلات مادی رو به رو بودند ؛ اما درونی آسوده و آرام داشتند و نه تنها آن سختی ها را منشأ خیر می دانستند ، بلکه شکرگزار خداوند هم بودند ، چرا که سختی هاي زندگی را ، وسیله آزمایش و امتحان خداوندی می دانستند و برای عبور موفّق از مصائب ، به خداوند توکّل می کردند . بنابراين  هر قدر تعلقات انسان كمتر ، تقرب به خداوند ، بيشتر می شود و بالطبع به آرامش بیشتری می رسد « تنها با یاد خدا ، دلها آرام می گیرد »
وين داير ميگويد : ما در زندگي يك ماموريت داريم و آن « ماموريت براي شادي » ؛ بنابراين موفقيت ، خودش به سراغ كسي نمي رود ، بلكه بايد آنرا خلق كرد . تحقيقات نشان ميدهد : كساني كه در جستجوي شادي هستند ، شادي را بيشتر تجربه مي كنند .
رسول اعظم (ص) فرمود : « دعا و راز و نياز با خدا ، سلاح مؤمن است »    يعني انسان با دعا و راز و نياز با خدا ، مي تواند با حفظ آرامش ، با دشمنان آرامش بجنگد و خارها را از سر راه زندگي بردارد .
امام سجاد (ع) مي فرمايد : « تويي مقصودم ... مناجات با تو فرح و آرامش خاطر من و دواي مرض و شفاي قلب سوزانم است »      
ديل كارنگي مي نويسد : « روان پزشكي همان چيزهايي را تعليم مي دهد كه پيامبران تعليم مي دادند ، چون پزشكان روحي دريافته اند كه دعا و نماز و داشتن يك ايمان محكم به دين ؛ نگراني ، تشويش ، هيجان و ترس و اضطراب را برطرف مي سازد . يكي از پيشوايان علم مزبور مي گويد : كسي كه حقيقتاً معتقد به مذهب است ، هرگز گرفتار امراض عصبي نخواهد شد »    
مؤمن بخاطر نگاه خوشبينانه به هستي و به رويدادهاي زندگي و باور به هدفمندي خلقت ، كمتر در معرض احساسات منفي و مخرب قرار مي گيرد . و از لحظه لحظه زندگي اش در كنار حداي رحمان ، لذت مي برد .


              ۱۰-   أنس با پروردگار (نماز)


نماز, داروى نسيان و وسيله ذكر خداوند است . نـمـاز, رابـطه معنوى مخلوق با خالق است . نماز يعنى دل كندن از مـاديـات و پـرواز دادن روح ، يـعـنى پا را فراتر از ديدنى ها و شنيدنى ها نهادن  . هر زيبايي و خيري را كه شما تصور نماييد در نماز وجود دارد (ادب در بـرابـر سـخـن ؛ مـراعات حقوق ديگران ؛ رعايت نوع تـغـذيـه و بهداشت نمازگزار ؛ همسردارى ؛ ولايت ؛ نـظـم و ترتيب ؛ انـعطاف و هم آهنگى ؛ اعـتـماد ؛ ورزش ؛ آمـوزش اجبارى ؛  امـر به معروف و نهى از منكر ؛ ... ) . پيامبر خدا (ص) مي فرمايد : « نماز ، كليد هر خوبى است »
و نيز فرمود : « همواره امتم در خير و خوبى هستند ، تا آنگاه كه با يكديگر دوست باشند و نماز را بر پا دارند ... پس اگر چنين نكنند به قحطى و خشكسالى گرفتار مى شوند »
از ميان رفتن بديها  ؛  پاكى جان  ؛  راندن شيطان  ؛  بازداشتن از كار زشت و ناپسند  ؛  پايدارى ؛  رسيدن به هر خوبى  ؛  تقرّب به خداوند متعال  ؛  ورود به بهشت  و ... بخشي از آثار تربيتي نماز به شمار مي آيد .
در اينجا به اختصار به برخي از آثار تربيتي نماز اشاره مي شود :
1ـ  نماز ، انسان را از فحشا و منكرات ، باز مى دارد : « ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر »
أمير الْمؤ منين (ع) فرمود : بزرگترين سنگر ، در برابر حمله هاى شيطان ، نماز است . و نيز فرمود : نماز بهترين قلعه و دژ محكمى در برابر وسوسه ها و حيله هاى شيطان است .
امام صادق (ع) مي فرمايد : « كسى كه دوست دارد ببيند آيا نمازش مقبول درگاه الهى شده است يا نه ، بايد ببيند آيا نماز، او را از زشتى ها و منكرها باز داشته يا نه . به همان مقدار كه باز داشته نمازش قبول است »
پيامبر خدا (ص) فرمود : « نماز ، چهره شيطان را سياه مى كند » .
امام علي (ع) مي فرمايد : « نماز ، پناهگاه رحمان و وسيله راندن شيطان است » .
2ـ  نماز ، ياد خدا و ماية نزديكي به اوست : « نماز را ، براي ياد من ، به پا دار »
پيامبر خدا (ص) مي فرمايد : « همانا نماز ، وسيله تقرّب شخصِ با ايمان ، به خداست » .          
و نيز فرمود : « نماز ، وسيله تقرّب هر شخص با تقوا است » .
امام علىّ (ع) فرمود : « همانا زكات به همراه نماز ، وسيله تقرب مسلمانان قرار داده شده است » .
امام صادق (ع) پس از آنكه ابوحنيفه به ايشان گفت : اى ابوعبدالله ، چقدر بر نماز شكيبايى مى ورزى ، فرمود : « اى نعمان ، آيا نمى دانستى كه نماز ، وسيله تقرّب هر شخص باتقوا است ؟ »
3ـ  نماز ، راه رستگارى مؤ منان است : « مؤمنان ، با نماز رستگار مى شوند » .
سعادت انسان در گرو ايمان و عمل صالح است . خداوند رحمان مي فرمايد : « من عمل صالحا من ذكر او انثي و هومؤمن فلتحينيه حيوه طيبه ؛ هر كس از مرد و زن ، كار نيكى انجام دهد و ايمان بخدا داشته باشد ، او را با زندگى سعادتمند و پاكيزه ، حيات مي بخشيم » يعني رفتار نيك ، همراه با ايمان ، زندگي دنيوي و اخروي انسان را تغيير مي دهد و حيات پاكيزه اي در دنيا و آخرت ، نصيب افراد مؤمن و نيكوكار مي سازد . »   
«  هركس به ملاقات پروردگارش ، اميدوار است ، بايد عمل صالح انجام دهد .» 
امام خمینی (ره) مي گويد : « تمام چیزهایی که انبیا از آن می‏سوختند ، این بود که می‏دیدند مردم دارند خودشان را طرف جهنم می‏کشند . انبیا مظهر رحمت حق تعالی هستند . می‏خواهند که مردم خوب باشند . می‏خواهند همه مردم معرفت اللّه‏ داشته باشند . می‏خواهند همه مردم سعادت داشته باشند . وقتی می‏بینند که این مردم دارند به جهنم می‏روند ، ایشان افسوس می‏خوردند » 
در جای دیگری می‏فرماید : « یکی از غصه‏های انبیا هم همین است که تعلیمات ‏شان را نتوانستند به ثمر برسانند ، آن‏گونه که تعلیم اقتضا می‏کند . پیغمبر (ص) می‏خواست همه مردم را علی‏بن ابی‏طالب (ع) کند ، ولی نمی‏شد » 
راز سقوط انسان ، غفلت از پيام هاي آسماني و نماز نخواندن است . اهل دوزخ ، در جهنم ، فرياد مي زنند و مى گويند : « اگر (دستورات پيامبران را) اطاعت مى كرديم ، و از عقل و خرد بهره مند بوديم ، ألآن جايگاه مان در آتش دوزخ نبود » و در آيه ديگر ، علّت  ورود آنان ، به دوزخ را ، عدم اقامة نماز مي داند : « قيامت وقتى از دوزخيان سئوال مى شود ، به چه علت شما داخل آتش ‍ شديد ، (در جواب ) مى گويند : ما از نمازگزاران نبوديم » پيامبر خدا (ص) فرمود : « كليد بهشت ، نماز است » .
و نيز مي فرمايد : « خداى رحمان فرمود : براى بنده ام تعهّد كرده ام ، اگر نماز را در وقتش برپا دارد ، كيفرش ندهم و او را بى محاسبه وارد بهشت گردانم » .
4ـ براي عبور از مشكلات و مسائل زندگي ، از نماز ياري بجوييد : « واستعينوا بالصبر و الصلوة » يعني براي اينكه بتوانيد قدرتمندانه مسائل زندگي را حلّ كنيد ، به دو اهرم معنوي نيازمنديد : صبوري و ارتباط عاشقانه با خدا (نماز) .
« اى كسانى كه ايمان آورده ايد ، از شكيبايى و نماز يارى جوييد ؛ كه خدا با شكيبايان است .»
حذيفه مي گويد : هرگاه غم و اندوهى به پيامبر (ص) مى رسيد ، نماز مى خواند . در مجمع البيان آمده است: « هرگاه اندوهگين مى شد ، از نماز وروزه يارى مى جست ».
امام صادق (ع) مي فرمايد : علىّ (ع) هرگاه از چيزى انديشناك مى گرديد ، به نماز پناه مى برد و سپس اين آيه را تلاوت مى كرد : « و از شكيبايى و نماز يارى جوييد».
آزمون هاي الهي ، براى مؤمنين ضرورى است و چيزى بهتر از ايمان آگاهانه و بندگي عاشقانه نمى تواند پيشامد هاى روزگار را ، براى وى توجيه كند و انسان را از ميادين آزمايش ، موفق بيرون آورد . امام صادق (ع) فرمود :  « مؤمن از پاره آهن سخت تر است ؛ زيرا آهن با آتش دگر گون مى شود ، اما مؤمن اگر كشته شود ، سپس پيكرش پراكنده گردد و دوباره كشته شود ، در اعتقاد او دگرگونى به وجود نمى آيد .»
كليد دوري از لغزش ها ، ايمان به خداست ؛ چرا كه خداوند به خاطر عنايتى كه به مؤمن دارد ، همواره او را در سايه حمايت خود قرار مي دهد ، و او را از لغزش ها و سردرگمى ها و ترديد ها ، نجات مى بخشد ، چنان كه قرآن كريم مى فرمايد : « والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا و إن الله لمع المحسنين ؛ آنها كه در راه ما مى كوشند ، ما آنها را راهنمايى مى كنيم ، كه به راستى خداوند با نيكوكاران است .»
آن كه در زير پرچم حق ، جاى گرفت ، به گناهان ، گرفتار نگردد ، چرا كه خداي سبحان ، از ‌آنان  در برابر خطرات ، حمايت مي كند : « إن الله يدافع عن الذين امنوا ؛ همانا خداوند مدافع و پشتيبان مؤمنان است .»
برخي از افراد ، در جستجوي دنياي بي مسئله اند ، و گمان مي كنند كه مي توان بدون به جان خريدن سختي ها ، به اهداف شان دست يابند ، از اين رو در برخورد با اندك سختي و حوادث تلخ ، نااميد گشته و آه و ناله سر مي دهند .
امام علي (ع) فرمود : « هرگاه دچار مصيبت شدي ، ببين اگر قدرت علاجش را داري و مي تواني آن را از خود دور كني ، پس كوتاهي مكن و اگر قدرت نداري ، بدون جزع و بي تابي ، آن را تحمل كن »   
امام علي (ع) می فرمایند : « هیچ ایمانی ، مانند شرم و شکیبایی نیست » 
« صبر به منزله سر ، برای پیکر ایمان است »  « ایمان بدون صبرهیچ فایده ای ندارد »            
5ـ  نماز محبوب خداست : معاوية بن وهب مى گويد : از امام صادق (ع) پرسيدم : برترين و بالاترين چيزى كه بندگان با آن به پيشگاه پروردگارشان نزديك مى شوند و محبوب ترين كار در نزد خداى عزوجل چيست ؟ آن حضرت فرمود : « پس از شناسائى خدا ، چيزى را برتر از نماز سراغ ندارم و چيزى بالاتر از آن نخواهد بود » .
زيد شحام مى گويد : از امام صادق (ع) شنيدم كه فرمود : « آخرين وصيت پيامبران و محبوب ترين كارها در پيشگاه خداوند ، نماز است » .
6ـ  بدي ها را از ميان مي برد : ابوذر ميگويد : عرض كردم : اى پيامبر خدا ، توبه مردى كه دروغ عمدى بگويد چيست ؟ فرمود : « استغفار و نمازهاى پنجگانه ، كه آن را مى شويد » .
پيامبر خدا (ص) فرمود : » هر كس وضو بگيرد آنگونه كه فرمان داده شده و نماز بخواند آنگونه كه فرمان يافته ، هر چه پيشتر كرده ، آمرزيده مى شود » .
و نيز فرمود : « وقت هيچ نمازى در نمى رسد ، جز اينكه فرشته اى در پيشگاه خداوند فرياد بر مى آورد : اى مردم ، برخيزيد و به سوى آتش هايى كه بر پشت خود افروخته ايد ، برويد و با نمازهايتان آن ها را خاموش سازيد » .
امام علىّ (ع) فرمود : « هر كس نماز را با آگاهى از حقيقتش به جا بياورد آمرزيده مى شود » .
و نيز فرمود : « گناهى كه مهلت يابم پس از آن دو ركعت نماز بخوانم ، مرا انديشناك نمى كند » .
7ـ نماز ، دل را پاك مي كند : مهمترين عامل براي پاك زيستن و مقاومت در برابر تمايلات سير ناشدني هواي نفس ؛ ارتباط عاشقانه با خداي رحمان است . در مناجات شعبانيه مي خوانيم : « خداوندا ، تواني در من نيست تا بدان ، از عصيان و سر پيچي تو روي گردان شوم ، مگر به هنگامي كه براي محبت خود ، بيدار و هوشيارم كرده باشي »
پيامبر خدا (ص) مي فرمايد : « مثال نماز در ميان شما ، مثال جوى آبى است كه بر خانه يكى از شما روز و شب روان باشد و او پنج بار خود را در آن بشويد. پس (همانگونه كه) هيچ چركى با پنج بار شستن باقى نمى ماند ، گناهان نيز با پنج بار نماز خواندن ، باقى نمى مانند » .
« خداوند به جوان عبادت پيشه بر فرشتگان مباهات مي‌كند و مي‌فرمايد : اي فرشتگان من ، بنده ام را ببينيد ، كه به خاطر من از شهوتش ، چشم پوشيده است »  
و نيز فرمود : « هفت نفرند كه خداوند ، در روزي كه سايه‌اي جز سايه او نيست ، آن‌ها را در سايه خويش قرار مي‌دهد : اول ، پيشواي عدالت پيشه است و دوم جواني كه در عبادت خداوند ، رشد نمايد ... »   
« همانا خداوند جواني را كه ، جواني اش را در عبادت و اطاعت او سپري كند ، دوست مي دارد » 
« برتري جوان عابدي كه در جواني عبادت كند ، بر پير عابد ، هم چون فضيلت پيامبران بر ساير مردم است . » امام علىّ (ع) فرمود : « نماز ، صابون خطاهاست » .
8ـ   نماز ، رحمت الهي را فرود مي آورد : پيامبر خدا (ص) فرمود : « اى ابوذر ، هيچ مؤمنى به نماز نمى ايستد ، جز اينكه از او تا عرش نيكى نثارش مى شود و فرشته اى بر او گمارده مى گردد كه ندا در مى دهد : اى پسر آدم ، اگر مى دانستى چه در نمازت به دست مى آورى و با كه مناجات مى كنى ، نه ملول مى گشتى و نه روى مى گرداندى » .
امام علىّ (ع) مي فرمايد : « نماز ، رحمت را فرو مى آورد » .
و نيز فرمود : « هنگامى كه انسان به نماز مى ايستد ، ابليس پيش مى آيد و چون مى بيند رحمت الهى او را در بر گرفته است ، حسودانه به او مى نگرد » .
9ـ  انسان ، با نماز به آرامش مي رسد : « انسان ، فقط در سايه ايمان به خدا ، آرام مي گيرد » .
« آگاه باشيد كه دل‏ها تنها به ياد خدا آرام مى‏يابد * آنها كه ايمان آوردند ، و عمل هاي شايسته انجام دادند ، پاكيزه‏ترين (زندگى) نصيب شان است و بهترين سرانجامها »   
« آگاه باشيد كه دوستداران خدا را ، هيچ ترس و اندوهى نيست » ؛ مراد غم ها و ترس هاى مادي و دنيوى است ، و گرنه دوستان خدا ، وجودشان از خوف حق تعالي و ترس از عدم انجام مسئوليت ها ، مالامال است ، كه اين ترس و اندوه جنبه معنوى دارد و ماية تكامل وجود انسان و ترقى او است ، اما مؤمنان راستین ، از هر گونه ترس ها و اندوه هاى مادى ، و از هر گونه وابستگى و اسارت آزادند ، از این رو نه آنچه را که در گذشته از دست دادند ، آنان را ناراحت مي كند و نه از حوادث احتمالي آينده ، مي ترسند . در نتیجه امنيت و آرامش واقعى بر وجود آنها حكمفرماست ؛ « ياد خدا مايه آرامش دلها است ؛ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ » و نماز ، بالاترين مصداق ياد خداست .
اولياي خدا كسانى هستند كه ميان آنان و خدا ، فاصله‏اى نيست ، و در پرتو نور معرفت و عمل صالح ، خدا را با چشم دل ، چنان مى‏بينند كه هيچگونه ترديدى به دل هايشان راه نمى‏يابد ، در نگاه اينان ،  هر چه غير خداست ، كوچك و كم ارزش است .
امير مؤمنان على (ع) مى‏فرمايد : « دلهاى آنها محزون و مردم از شرّ آنها در امانند » و نيز مى‏فرمايد : « اگر خداوند اجل را ، براى آنها مقرر نكرده بود ، به خاطر عشق به پاداش الهى و ترس از مجازات او حتى يك چشم بر هم زدن ، ارواح آنها در بدن هايشان آرام نمى‏گرفت »  
اثر تكوينى و طبيعى ايمان و تقوا اين است كه انسان را از انواع دلهره‏ها و وحشت هايى كه زائيده شك و ترديد و همچنين مولود گناه و انواع آلودگيها است ، از روح و جسم انسان دور مى‏سازد ؛ حال چگونه ممكن است انساني بدون ايمان و تكيه گاه معنوى ، احساس آرامش كند ؟
روانشناسي معتقد است كه : اکثر بیماری هاى روانى که ناشى از ناراحتی هاى روحى و رواني است ، در میان افراد غیر مذهبى دیده مى شود ؛ افراد مذهبى به هر نسبت که داراي ایمان قوى و محکم هستند ، از این بیماریها مصون ترند ؛ از این رو یکى از عوارض زندگى ، در دنياي معاصر ، که در اثر ضعف ایمان هاى مذهبى پدید آمده است ، افزایش اضطراب ، افسردگي و بیماریهاى روانى و عصبى است .  
زندگى ، همچنان که خوشیهايي دارد ، رنجها ، مصائب ، شکستها ، از دست دادن ها ، تلخی ها و ناکامی ها هم دارد ، كه پاره اي از آنها قابل پیشگیرى یا برطرف کردن است ؛ اما پاره اى از حوادث جهان ، قابل پیشگیرى و یا برطرف ساختن نیست ، مثلا خواه ناخواه انسان ، به سوى پیرى گام بر مى دارد و عوارض پيري ، چهره زندگى را دژم مى کند ؛ و يا اندیشه مرگ ، انسان را رنج مى دهد ، اما ایمان مذهبى در انسان نیروى مقاومت مى آفریند ، زيرا از نگاه فرد با ايمان ، مرگ پايان زندگي نيست ، بلكه انتقال از دنیاي فانى و گذرا به دنیاي باقى و پایدار , و از جهانى کوچکتر به جهانى بزرگتر است , مرگ منتقل شدن از جهان عمل و کشت ، به جهان نتیجه و محصول است . از این رو چنین فردى ، نگرانی هاى خویش را ، با کوشش در کارهاى نیک ، برطرف مى سازد .
انـسـان مؤ من ، از يك سو ، چون خود را همواره داراى تكيه گاه محكم مى داند و از اين احساس ، نيرو و نشاط مى گيرد ، از آرامش رواني برخوردار است : « اَلَّذينَ امَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللّهِ ، اَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ؛ آنـان كـه به خدا ، ايمان آورده اند و دلشان با ياد خدا آرامش مى گيرد . آگاه باشيد ! كه تنها با ياد خدا دلها آرامش مى پذيرد »
از سـويـى ديگر، در برابر پيشامدهاى ناگوار ، پاداش الهى را ، فراروى خويش مى بيند و شكيبايي مي ورزد : « خداوند شكيبايان را ، بى حساب پاداش مى دهد »
ديگر آن كه او اين سختى ها را زودگذر مى بيند و در انتظار سعادت حتمى و جاودانى به سر مى برد : « آنـان كـه گـفـتـنـد : « اللّه » پـروردگـار مـا اسـت و اسـتـقـامـت ورزيـدنـد ، فـرشـتگان بر آنان نازل مي شوند و به آنان مي گويند : كه نترسيد و غمگين مباشيد و مژده باد بر شما ، بهشتى كه بدان وعده داده شديد »
بـنابراين شخص مؤ من در برابر هر پيشامد تلخ و ناگوارى ، خود را در پناه پناهگاهى أمن مى بـيـنـد و بـه جـاى پـناه بردن به انواع اعتياد و دست زدن به جرم و جنايت و خودكشى و يا دچار شـدن بـه بـيـمـارى هـاى روانى ، به آن نيروى جاودانه و قادر ، پناه مى برد و به پيروزى و رستگارى خويش اميدوار مى گردد : « هـر كـس تـقـوا پـيـشـه كـنـد ، خـداوند راه هاي خروج از مشكلات را ، به رويش مى گشايد و از جايى كه گمان نمي برد ، به او روزى مى رسـانـد ، و هـر كـس بـه خـدا تـوكـّل كـنـد ، خدا براى او كافى است ، كه خداوند ، امرش [ بر همه عالم ] نافذ است »  
بنيامين راش پدر روانپزشكي آمريكا مي گويد : « دين آنقدر براي پرورش و سلامت روح آدمي اهميت دارد كه هوا براي تنفس »  
ويليام جيمز فيلسوف و روانشناس آمريكايي مي گويد : اگر از من بپرسند كه وجود خداوند چگونه ممكن است در حوادث و رويدادهاي زندگي ، تغييري را ايجاد كند ؛ به صراحت جواب مي دهم : « با اتصال بشر در موقع دعا » .
دكتر توماس هايسلوپ مي گويد : « مهمترين عامل آرامش بخش ، كه من در طول سال هاي متمادي تجربه كرده ام و در مسايل رواني به آن پي برده ام ، همين نماز است . »   
ديل كارنگي مي نويسد : « اگر مردم از تسكين خاطر و آرامشي كه دين و عبادت به آدمي مي بخشد نصيبي مي داشتند ، ممكن بود از اغلب اين خودكشي ها و بسياري از ديوانگي ها جلوگيري كرد .   
الكسس كارل مي نويسد : « دعا و نماز قوي ترين نيرويي ست كه انسان مي تواند توليد كند ، نيرويي ست كه چون قوة جاذبه ، وجود حقيقي و خارجي داد »
رسول خدا (ص) فرمود : نماز ستون دين است و در آن ، ده أثر وجود دارد كه عبارتند از :
1ـ  نماز باعث زيبايى صورت است .
2ـ  نماز باعث نور قلب است .
3ـ  نماز باعث راحتى بدن است .
4ـ  نماز انيس (انسان ) در قبر است .
5ـ  نماز نازل كننده رحمت و مايه اعمال است .
6ـ  نماز چراغ (و روشنايى ) آسمان است .
7ـ  نماز باعث سنگينى ميزان اعمال است .
8ـ  نماز رضايت پروردگار عالميان است .
9ـ  نماز قيمت بهشت (و امكانات ) در آن است .
10ـ  نماز حجاب در برابر آتش دوزخ (و عذاب ) است .

  ۱۱- تحول در نظام باورها و اصلاح اندیشه های مخرب


زندگي ما ، بازتاب تمام و كمال باورهاي ماست . ما وقتي باورهايمان را نسبت به خدا و خود و زندگي و ديگر انسان ها تغيير مي دهيم ؛ زندگي مان هم تغيير مي كند . « إن الله لا يغير ما بقومٍ حتي يغيروا ما بأنفسهم » زير بناي موفقيت و شادكامي ، عزت نفس و خودباوري است . و تا زماني كه باور نكني كه توانايي هاي تو بيش از مسائل و مشكلات زندگي ات مي باشد و تو قادري مسائل زندگي ات را به درستي حل كني و بر مشكلات فائق آيي ، هيچ اتفاق زيبا و مثبتي در دنياي تو رخ نمي دهد .
انساني كه بر اين باور است كه خودش خالق سرنوشت خود است ؛ اوست كه با انتخاب ها و استفاده صحيح از فرصت هاي  زندگي ؛ آينده اش را مي سازد ؛ آن موقع است كه خودش را به دست شانس نمي سپارد ، بلكه با بلند همتي و تلاش مستمر و به ياري خداوند سبحان ، آينده اي زيبايي را براي خود خلق مي كند و از لحظه لحظه ي زندگي اش لذت مي برد ؛ آري او انساني است كه از همسرش ؛ از شغلش ؛ از محل زندگي اش راضي است و اميدوارانه به دستاوردهاي بيش تر و بالاتر مي انديشد . 
علت ناآرامي بسياري از مردم را ، بايد در نوع انديشه آنها از زندگي جست و جو كرد . برخي به غلط تصور مي كنند ، هر چه رنج و مشقت است ، گريبان آنها را گرفته است . اين افراد از كاه ، كوه مي سازند و همواره از روزگار و بخت بد خويش مي نالند . در حالي كه انساني كه از سلامت روان برخوردار است ، واقع بينانه ، با حوادث زندگي روبرو مي شود و آنها را با كسب اطلاعات بيشتر و مشورت با مشاوران آگاه و دلسوز ، با توكل بر خدا ، اميدوارانه حلّ مي كند .
امام علي (ع) فرمود : « روزگار هر انساني دو روز بيش نيست ؛ روزي كه بر وفق خواست اوست و روزي ديگر كه به زيان او رقم مي خورد ! »    
امام علي (ع) خطاب به امام حسن (ع) مي فرمايد : « ليس كلّ طالبٍ يصيبُ » يعني « اينگونه نيست كه هر طالبي ، به مقصدش برسد » . يعني هر انساني ، بي ترديد با حوادثي روبرو مي شوند كه ظاهري ناخوشايند دارند و گاهي از رسيدن به برخي از اهدافش باز مي ماند ؛ ولي اين به معناي زشتي آن واقعه و پايان زندگي نيست ، بلكه يا خيري در اوست و هديه اي است از دوست ، و ما از آن بي خبريم ، و يا اين حادثه محصول تصميم هاي پر اشتباه ما بوده است و خودخواهانه ، بدون مشورت ، اقدام كرديم و اكنون بايد ، پيامدهاي تلخ آن را بچشيم و تجربه بيندوزيم كه دگرباره ، گزيده نشويم .
ديل كارنگي مي گويد : « افكار ما معرف شخصيت ماست و طرز تفكر ما ، عامل مجهولي است كه سرنوشت ما را تعيين مي كند »
امرسن مي نويسد : « زندگي يك فرد بشر ، زادة افكار روزانة اوست »    
امام علي (ع) : فرمود «  خود را به نيّت پاك و توجه نيكو عادت ده تا در تلاش و كوشش هايت موفق گردي »   
چشم ها را بايد شست ، جور ديگر بايد ديد         چترها را بايد بست ، زير باران بايد رفت     
فكر را ، خاطره را ، زير باران بايد برد          و نپرسيم پدرهاي پدرها ، چه نسيمي ، چه شبي داشته اند    
پشت سر نيست فضايي زنده        پشت سر مرغ نمي خواند      پشت سر خستگي تاريخ است       زندگي تر شدن پي در پي   زندگي آب تني كردن در حوضچة «اكنون» است       لب دريا برويم  ،      
تور در آب بيندازيم و بگيريم طراوت را از آب     صبح ها وقتي خورشيد ، در مي آيد    متولد بشويم  .    
امام صادق (ع) فرمود : « ايام زندگي سه روز است : روزي كه گذشته و برگشت ندارد ؛ روزي كه هم اكنون موجود است و بايد آن را مغتنم شمرد و فردايي كه نيامده و تنها آرزوي آن در دست مردم است »    
براي رهايي از حسرت گذشته و بيم آينده ، روان شناسان ، واقع بيني و ژرف نگري را پيشنهاد كرده و مي گويند : « ما در حال حاضر در نقطة تلاقي گذشته و آيندة معدوم قرار گرفته ايم و محال است حتّا براي لحظه اي بتوانيم در غير زمان حال زندگي كنيم .
ديل كارنگي مي نويسد : « آينده همين امروز است . فردايي وجود ندارد و روز رستگاري و نجات ، جز امروز نيست . كساني كه براي آينده در تشويشند ، بي جهت نيروي خود را تلف مي كنند و براي خود مشكلات و گرفتاري هاي فكري و عصبي به وجود مي آورند »      
تجربه علمي و قريب پانزده سال تجربه معلمي ام در سطح مدارس و دانشگاه اين است كه كسي دچار رفتار خود تخريب گر و احساسات منفي مي شود و تن به تصميم ها و ارتباطات نامطلوب و فضيلت كش مي دهد كه خود را زشت و كوچك ببيند و از جايگاه بلند انساني اش غفلت ورزد . « من هانت عليه نفسه فلا تأمن شرّهُ »
اي نسخة نامه الهي كه تويي                 اي آيينة جمال شاهي كه تويي
بيرون ز تو نيست ، آنچه در عالم هست       از خود بطلب ، هر آنچه خواهي كه تويي
امام علي (ع) فرمود : « أتَزْعَمُ أنّكَ جِرمٌ صَغيرٌ و فيْكَ انْطَوَي الْعالَمُ الأَكْبَر »


              قرآن کریم و تأثیر باورهای انسان در زندگی


1ـ  رفتار های شایسته انسان ، زاییده باورها و اندیشه های خداگونه اوست .
قانون زندگي ، قانون باورهاست . باورهاي عالي ، سرچشمه همه موفقيت هاي بزرگ زندگي است . دستاوردهاي ما را در زندگي ؛ باورهاي ما مي سازند . زيرا باورها ، تعيين كننده كيفيت انديشه هاست و انديشه ها ، عامل اوليه اقدام ها و اقدام ها ، عامل اصلي دستاوردهاست . « و أن ليس للإنسانِ إلا ما سَعي »
اگر خودت را باور نكني كه مي تواني به اذن خداي رحمان و با استفاده از سرمايه هاي خداداديت ، آينده اي زيبا براي خود بسازي ، هيچ تصميمي در دنياي تو خلق نمي شود . در حالي كه موفقيت ها ، با تصميم ها ، آغاز مي شوند ، زيرا تا تصميمي اتّخاذ نشود ، هيچ تغييري در زندگي تو رخ نمي دهد .
از نگاه قرآن كريم ، ميان باورهاي عالي ( ايمان ) و رفتارهاي عقلاني ( اعمال شايسته ) ، رابطة مستقيمي وجود دارد و مي فرمايد : « و اما كسى كه ايمان آورد و عملى شايسته كند ، براى او پاداشى بسيار نيك است » 
« ... كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و عملى شايسته انجام دهند ، آنها وارد بهشت مى‏شوند و هيچ گونه ستمى نمى‏بينند » 
« هر كس از مرد يا زن ، عمل نيك انجام دهد ، در حالى كه ايمان داشته باشد ، پس او را بى‏ترديد (در دنيا) به زندگى پاكيزه‏اى زنده خواهيم داشت و ( در آخرت ) در برابر اعمال خوبشان ، پاداش خواهيم داد »
رفتارهاي شايسته ، خوشبختي و موفقيت ، محصول باورهاي خداگونه است . استاد جعفر سبحاني مي نويسد : « رفتار شايسته ، نه تنها نشانه وجود ايمان در دل ها و ماية تجلّي و درخشش آن در قلمرو زندگي است ، بلكه ايمان بدون عمل صالح و مسئوليت پذيري ، بسان درخت بي ثمري است که فقط به درد سوختن مي خورد ، نه براي تربيت و پرورش ؛ بلکه نسبت عمل صالح به ايمان ، به منزله نسبت تنه درخت ، به ريشه آن است که هر يک در ديگري اثر متقابل دارد و وجود هر يک ، مايه تکامل ديگري است و آسيب پذيري يکي ، موجب آسيب پذيري ديگري نيز هست » 
پس ايمان به تعبیر امام علی (ع) مجموعه اي از اقرار زباني و عمل قلبي و بدني است . بنابراين پدران و مادران و مربيان جامعه ، بايد بدانند ، تا درخت ايمان در جان كودك و نوجوان و جوان جامعه كاشته نشود ، و اينان با حقايق آسماني اين عالم و ره آورد انبيا آشنا نشوند ، نمي توان انتظار داشت كه دست به رفتارهاي خود تخريب گر نزنند و دچار احساسات منفي همچون يأس ، اضطراب و افسردگي ... نشوند
قرآن عزيز فرمود : « قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ ؛ بگو هر كس ، بر طبق خُلق و خُوى خود عمل مى‏كند » يعني « از كوزه همان برون تراود كه دراوست »
شاكله ، به هر گونه عادت ، نگرش و روشى كه به انسان جهت مى‏دهد گفته مى‏شود . بنا براين عادت هاي انسان و نیز باورهاي درست و نادرست او ، شاكله شخص را می سازند ؛ بنابراين عمل هر چه باشد ، با شاکله آدمی هماهنگ است ؛ پس نسبت شاكله به عمل ، نسبت روح به بدن است .
2ـ  منشأ اصلي رفتارهاي ويرانگر و احساسات غير منطقي انسان ، خدا فراموشي و پیروی از هواهاي نفساني است .
خدا فراموشي ، سبب مي شود كه انسان خود را فراموش كند و خود فراموشي موجب مي شود كه تمام رفتارهاي انسان ، بر اساس هوس و خواهش هاي سير ناشدني نفس شكل بگيرد ؛ كه در اين صورت ، تمام رفتارهاي غير اخلاقي و  غير انساني ، در نگاه او مجاز و شايسته جلوه مي نمايد .
بنابراین خدا فراموشي و هوا پرستي ، مهمترین عوامل برای بروز رفتارهاي غير عقلاني و عواطف منفي همچون يأس و اضطراب است . خداوند مهمترین عامل سقوط دانشمند بزرگ بنی اسرائیل « بلعم باعورا » را هوا پرستی معرفی می کند و می فرماید : « وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ ... ؛    و اگر مى‏خواستيم حتما (مقام) او را به وسيله آن آيات (به اجبار) بالا مى‏برديم ، و لكن او (را طبق قانونمندي هستي ، آزاد گذاشتيم و او) به پستى گراييد و دل بر زمين بست و از هواى خود پيروى نمود »
مهمترین عامل مخالفت مردم در برابر حرکت اصلاحی انبیا هم ، هواخواهی آنان بود ، چرا که سخنان حیات بخش پیامبران الهی با خواسته های نامشروع برخی از مردمان همساز نبود ، لذا با آنان به مخالفت پرداختند : « هر زمان پيامبري ، براى آنها چيزى آورد كه دلخواه و خوشايند شان نبود ، گروهى را تكذيب كرده و گروهى را مى‏كشتند »
ملاك هواي نفس اين است كه غريزة كور و مرز نشناس ، بدون حسابگري عقل ، ارضا شود ، اما اگر قبل از انجام هر كاري و ارضاي غريزه اي ، خوب بينديشيم و تصميمي عاقلانه اتخاذ شود ، تصميمي است خردمندانه نه هواپرستانه . عقل نيرويي است حسابگر كه مي سنجد اين كارِ مورد نظر ، چه تأثيري نسبت به آينده و سرنوشت و آخرت دارد ، به تناسب اين آگاهي و محاسبه و سنجش تصميم مي گيرد و به دنبال آن ، اقدام مي كند كه نتيجة مطلوبي داشته باشد ، اما غريزه ، محاسبه اي ندارد ، بلكه كششي است مبهم ، شبيه جذب و انجذاب مغناطيسي كه انسان را چشم بسته نسبت به عواقب و آينده كار ، به سويي مي كشد
راه مبارزه با هواهاي نفساني ، اين است كه كشش هاي ديگري در مقابل آنها ايجاد و تقويت شود و بر آنها پيروز گردد و گرنه تا وقتي كه اين هواها ، يكه تاز ميدان نفس ما هستند ، كاري نمي توان كرد ، بلكه در برابر آنها مغلوب مي شويم .  
3ـ تحولات درونی ، منشأ تحولات بیرونی است .
اي عزيز ، تو بازنده متولد نشدي ، بلكه افكار و انديشه هاي آلوده ات و خود گويي هاي منفي ات ، موجب شكست تو مي شوند . تو بايد از زندان باورهاي غير منطقي ات ، رها شوي و آنها را دوباره باز سازي كني و باور كني كه خداي رحمان ، حامي توست و تو به إذن و اراده اش ، آينده ات را به زيبايي خلق مي كني ؛ آنگاه به مصداق « أدعونی أستجب لکم » خداوند برکاتش را بر تو تمام خواهد نمود . « وَ أَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى » 
سنّت دائمی خداوند این است كه نعمت ها و موهبت‏هاي الهی ، بستگی به سرمايه هاي دروني انسان دارد ، بنابراين اگر باورها و رفتارهای او ، موافق با فطرت توحیدی اش باشد ، نعمت‏ ها و موهبت های خداوند ، تداوم دارد ، و هر گاه آنان حال خود را تغيير دهند ، قانون الهي هم تغيير مي كند .
« و اگر اهل قريه‏ها ايمان بياورند و تقوى پيشه كنند ، ما درهاى بركات را از آسمان و زمين بروي شان مى‏گشاييم ، ولى تكذيب كردند ، ناگزير ما نيز به آنچه كردند گرفتارشان ساختيم » 
« اگر شكر بورزيد به يقين نعمتتان را زياد مى‏كنم و اگر كفر بورزيد ، بدانيد كه عذاب من شديد است »    و یا فرمود : « آيا جزاى احسان جز احسان است » 
« و آنچه رنج و مصيبت به شما مى‏رسد همه از دست اعمال ناشايست خود شما است در صورتى كه خداي رحمان ، بسيارى از اعمال بد را مى‏آمرزد » و فرمود : « ... خداوند ، نعمتى را كه بر ملتي عنايت فرموده ، تغيير نمي دهد ، مگر آنكه ايشان خود را تغيير دهند »   


         ۱۲-  ترك زمينه گناه


كه مهمترين آن عبارت از است :


الف ـ كنترل چشم


گذرگاه ورود به منجلاب انحرافات « چشم چراني» و نگاه به نامحرم است .
امام صادق(ع) فرمود : « نظر دوختن تيرى مسموم از تيرهاى ابليس است و چه بسا نگاهى كه حسرت درازمدتى را (در دل) به ارث بگذارد » 
و نيز فرمود : « چشم چراني، تخم شهوت را در دل مي كارد و چنين كاري براي نگاه كننده كافي است كه ، منشأ فتنه گردد . » 
پيامبر خدا (ص) فرمود : « نگاه (به نامحرم) تير زهرآلودي از تيرهاي شيطاني است .... »  
اميرمؤمنان (ع) فرمود : « چشمها ، كيمنگاه هاي شيطان است . »   پس بايد مراقب چشمان خويش باشيم ، تا شيطان از آن ، براي تخريب ايمان و نسل ما ، استفاده نكند .
امام باقر (ع) فرمود : جواني از انصار ، در مدينه با زني برخورد كرد . در آن زمان ، مقنعه زن ها تا پشت گوششان را مي پوشاند (گوشها ، گردن و صورت حجاب نداشت) جوان به آن زن خيره شد و چشم از او بر نداشت تا عبور كرد . همين طور كه با نگاه به پشت سرش آن زن را تعقيب مي كرد ، وارد كوچه تنگي شد در اين هنگام صورتش به استخواني كه از ديوار بيرون زده بود برخورد و شكافت . وقتي آن زن رفت ، جوان به خود آمد و ديد خون از صورتش جاري است . با خود گفت : به خدا سوگند ! نزد رسول خدا مي روم و اين ماجرا را با او در ميان مي گذارم . جوان نزد پيامبر رفت . حضرت پرسيد اين چه وضعي است ؟ او جريان را نقل كرد . در اين هنگام جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد : « قُل لِلمؤمِنينَ يغُضُّوا مِنْ اَبْصارِهِمْ وَ يَحفَظُوا فُرٌوجَهُمْ ذلِكَ اَزْكي لَهٌم اِنًَّ اللهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعونَ»  به مؤمنان بگو چشمان خود را فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند ، اين براي آنها پاكيزه تر است و خدا به آنچه مي كنند ، آگاه است . در ادامه فرمود : « به زنان با ايمان بگو چشمان شان را (از نامحرم) فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند »
امام علي (ع) مي فرمايد : « نابينا بودن بهتراز نگاه هاي نا مشروع است »
حضرت علي (ع) فرمود  : « چيزي در بدن ؛ كم سپاس تر از چشم نيست ، خواسته اش را ندهيد كه شما را از ياد خدا باز مي دارد »
امام صادق (ع) مي فرمايد : « چه بسا نگاه هايي كه غصه هاي طولاني را در پي دارد . به اين معني كه چشم قوي ترين ابزار حسي است . و چون امكان رسيدن به آنچه ديده شده فراهم نمي شود ؛ افسردگي و رنجوري عايد انسان مي شود »
در واقع نگاه هاي آلوده ، آتش درون را شعله ور مي سازد و محصولي جز فحشا ، سياهي دل ؛ مشكلات و نارسايي هاي اجتماعي نخواهد داشت . چشم چراني ؛ بذر شهوت و رويش گاه فسق و فجور است ، آرامش و ثبات را سلب نموده و باعث هرج و مرج و فتنه و فساد در جامعه مي شود .


ب ـ كنترل گوش


بايد از شنيدنى هايى كه ممكن است به حرام منجر شوند و زمينه ساز حرام هستند پرهيز شود . مانند نوار موسيقى ، صداى شهوت انگيز نامحرم و  ... .
امام خمينى(ره) در مورد تأثير موسيقي حرام در ضعف اراده انسان مي نويسد : «اى عزيز، بكوش تا صاحب عزم و اراده شوى كه خداى ناخواسته اگر بى‏عزم از اين دنيا رحلت كنى ، انسان صورى بى مغزى هستى در آن عالم ، به صورت انسان محشور نشوي ، زيرا كه آن عالم ، محل كشف باطن و ظهور سريره است ؛ و جرأت بر معاصى كم كم انسان را بى‏عزم مى‏كند و اين جوهر شريف را از انسان مى‏ربايد ؛ استاد معظم ما مى‏فرمودند : « بيش‏تر از هر چه ، گوش دادن به تغنّيات ( موسيقى‏هاي حرام ) سلب اراده و عزم از انسان مى‏كند...»   
مقام معظم رهبري حضرت آيت ا... خامنه اي ، در پاسخ به چند استفتا فرمود  :
« آموزش موسيقي و نوازندگي به نونهالان و نوجوانان ، موجب انحراف آنان و ترتب مفاسد است و جايز نيست . به طور كلي ترويج موسيقي ، با اهداف عاليه نظام اسلامي منافات دارد . مسؤولين فرهنگي مجاز نيستند.، سليقه هاي شخصي خود را به اسم نشر فرهنگ و معارف ، در آموزش و پرورش نوجوا نان ، به كار  بگيرند » . (اجوبه الاستفتائات ، 2/ 19)
« هر موسيقي كه به نظر عرف ، موسيقي لهوي و مطرب ـ يعني مناسب با مجالس عيش و نوش ـ باشد ، موسيقي حرام محسوب مي شود و فرقي نمي كند كه موسيقي كلاسيك باشد يا غيركلاسيك . تشخيص موضوع هم ، موكول به نظر عرفِ مكلف است و اگر موسيقي اين گونه نباشد بخودي خود اشكالي ندارد » . (اجوبه الاستفتائات ، 2/ 19)
« موسيقي مطرب و لهوي آن است كه به سبب ويژگي هائي كه دارد ، انسان را از خداوند متعال و فضائل اخلاقي دور نموده و به سمت بي بندوباري و گناه سوق دهد ومرجع تشخيص موضوع ، عرف است » . (اجوبه الاستفتائات ، 2/ 19)
حضرت امام (ره) موسيقي هاي حرام را تهديدي براي نسل نوجوان و جوان مي داند و مي فرمايد : « از جمله چيزهايى كه ذهن جوانان را تخدير مى كند ، موسيقى است . موسيقى سبب مى شود كه مغز انسان ، پس از مدتي ، تبديل مى شود به يك مغز غير جدي و به جاى مغز جدى ، مغز لهوى مى نشيند ، يعني انسان را از جديت بيرون مى كند و متوجه مى كند به جهات ديگر » .
دكتر الكسيس كارل ، فيزيولوژيست و زيست شناس معروف فرانسه مي نويسد : « اصولاً شنيدن موسيقي و كنسرت ، در اعصاب يك نوع اثر تخديري ايجاد مي كند ، اين اثر گاهي آن چنان شديد است كه شنونده را مانند افراد بهت زده مي سازد و لذت فوق العاده اي كه از آن مي برند از همين اثر تخديري است و روشن است كه اين گونه تخديرها زيان هاي فراواني دارد و اگر شدت يابد گاهي ممكن است عقل و انديشه را اسير جذبه ي آهنگ هاي تند موسيقي كند و ديگر نتواند خوب و بد را از تشخيص دهد و بي پروا دست به اعمال نا شايست بزند و در آن حال ، نتواند به عواقب وخيم آن بينديشد »  
مقام معظم رهبري در پاسخ به اين سؤال كه : ملاك تمييز موسيقي حلال از حرام چيست ؟ فرمود : « موسیقی اگر انسان را به بیکارگی و ابتذال و بی‏حالی و واخوردگی از واقعیّت‏های زندگی و امثال این‏ها بکشاند ، این موسیقی ، موسیقی حلال نیست ، موسیقی حرام است . موسیقی اگر چنانچه انسان را از معنویت ، از خدا و از ذکر غافل کند ، این موسیقی حرام است . موسیقی اگر انسان را به گناه و شهوترانی تشویق کند ، این موسیقی حرام است . نظر اسلام این است . این‏هایی را که من گفتم  ،  بعضی از آن‏ها در موسیقی بی‏کلام و در سازهاست و بعضی هم حتّی در کلمات ؛ یعنی ممکن است فرضاً یک موسیقی ساده‏ی بی‏ضرری را اجرا کنند ؛ لیکن شعری که در این موسیقی خوانده می‏شود ، شعر گمراه کننده‏یی باشد . شعر تشویق کننده‏ی به بی‏بندوباری ، به ولنگاری ، به شهوترانی ، به غفلت و این طور چیزها باشد ، آن وقت حرام می‏شود . 
حضرت امام (ره) موسيقي هاي حرام را تهديدي براي نسل نوجوان و جوان مي داند و مي فرمايد : « از جمله چيزهايى كه ذهن جوانان را تخدير مى كند ، موسيقى است . موسيقى سبب مى شود كه مغز انسان ، پس از مدتي ، تبديل مى شود به يك مغز غير جدي و به جاى مغز جدى ، مغز لهوى مى نشيند ، يعني انسان را از جديت بيرون مى كند و متوجه مى كند به جهات ديگر » .  
جواني فصل پاكدامني ، آزادگي و پيشرفت است ، دوران كسب تجربه هاي جديد براي آباداني مادي و معنوي فرد و جامعه است . چرا به جاي فراگيري آن همه اطلاعات مفيد ، كه مي تواند از ما انسان ديگري بسازد كه از لحظات زندگي ، لذت ببرد ، خودش را با موسيقي ها و خواندن رمان هاي مخرب و فيلم هاي حيا سوز كه كارگردان و تهيه كننده و بازي گرانش بويي از انسانيت نبردند ، سرگرم كند و آرام آرام ، تغييري در نگرش او ايجاد شود كه تعاليم انبيا را ، آشكارا مسخره كند و از دنياي پوچ و بي معنايي كه براي خود ساخته است ، احساس شادماني كند ! چرا ؟! « ولى ، حسرت آينده ، از آنِ كسانى است كه نقدْ انديشانه و دمْ‏ غنيمتى به عمر و زندگى و فرصت‏ها نگاه مى‏كنند و « آينده » را پاى « لذّت امروز » قربانى مى‏كنند »
امام علی (ع ) مي فرمايد : « فرصت ها به سرعت ، چونان ابرها ، می گذرند ، پس فرصت های نیک را ، غنیمت شمارید » 
نوجوانى سپرى گشت به بازى ، به فراغت ، به نشاط        فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات
بعد از آن نيز نفهميدم من ، كه چه سان عمر گذشت ؟      ليك گفتند همه : كه جوان است هنوز ، بگذاريد جوانى بكند            بهره از عمر برد ، كامروايى بكند             بگذاريد كه خوش باشد و مست          
بعد از اين ، باز وِرا عمرى هست       يك نفر بانگ برآورد كه او       از هم‏اكنون بايد ، فكر آينده كند
ديگرى آوا داد : كه چو فردا بشود ، فكر فردا بكند           سومى گفت : همان‏گونه كه ديروزش رفت
بگذرد امروزش ، همچنين فردايش  ...   .  
فايدة گوش كردن موسيقي هاي مطرب ، جز از بين رفتن سرمايه هاي عمر و غوطه وري در درياي بي تفاوتي نسبت به احكام الهي و مسخره كردن آموزه هاي وحياني و غرق شدن در شهوات چيز ديگري نيست .
لئون تولستوي مي نويسد : « مدتي به موسيقي و مجالس رقص علاقه مند بودم و در اين راه مدتي از زندگي ام را تباه كرده ام ، ولي امروز كه سنّ من بالا رفته ، متوجه اين واقعيت تلخ شده ام كه ديگر نمي توانم در پي سرگرمي هايي باشم كه هيزم بر آتش شهوت مي ريزند ، من ديگر نمي توانم در وقت گذاراني هاي مخالف اخلاق كه به منزله دام هايي براي من و ديگران هستند ، شركت جويم » 
موسول اس كي ( كه مدتي نوازنده بود ) مي گويد : « من نمي خواهم برده و نوكر چيزي باشم كه گاهي مرا مي گرياند و گاهي اعضا و جوارحم را بي اختيار به حركت در مي آورد ، و زماني تهييج عشق و شهوت مي كند و بر عقل من حكومت مي نمايد »
شما نمي توانيد حتي يك دانشمند مشهور غربي ( فيزيك دادن و شيمي دان بزرگ ... ) را نام ببريد كه ساعت ها فرصت زندگي اش را در كاباره ها ، ميخانه ها و يا به گوش كردن موسيقي هاي فرصت سوز و از بين برنده غيرت و حيا ، گذرانده باشد .
ملتي كه استعمارگران بتوانند ، هويت ديني و فرهنگي شان را نابود سازند ، اين ملت در برابر تاراج تمام شرف و آبروي شان و نابودي تمام منابع فرهنگي و اقتصادي شان بي تفاوت به نظاره مي نشينند ، و براي درمان درد ناداني و بي خبري ، به موسيقي وارداتي پناه مي برند !
در آفریقاي جنوبی که بيشترين معدن طلا و الماس دنيا در آن كشور وجود دارد ، و مردمانش فقير ترينند و گروه گروه از نبود حداقل تغذية مورد نياز مي ميرند ؛ و به جای آب گوارا ، آب متعفن می نوشند ، اما در اثر تبلیغات سوء و استحمار قدرت هاي استعماري ، در همة ساعات شبانه روز ، بزم رقاصی آنها برپاست ؛ دسته دسته دور هم جمع می شوند و با یک طبل ، شروع به رقصیدن می کنند . وقتی از آنها ، بپرسيد از چه امكانات و سرمايه اي بر خورداريد ؟ آنها نخواهند گفت که ما داراي معادن بي شمار الماس و طلا و مس هستيم ، بلکه خواهند گفت : آفریقایی ها ، یک نژاد هنرمندند ، مردم اين سرزمين ، از وقتی كه از مادر متولد می شوند ، رقص بلد اند ! . (همان)
در جنوب آمریکا ، کشوری است به نام «  برزیل » كه اغلب آنها ، سیاه پوست هستند و قسمت عمده قهوه جهان در اين کشور توليد مي شود و سه چهارم در آمد کشور برزیل از فروش قهوه به دست می آید ، اما بیشترین کشوری که از قهوة برزيل بهره مند مي شود ، كشور آمریکا است . جوانان برزیلي دو آرزو بيشتر ندارند : یکی این که جزء ارکست موزیک های جاز شوند ؛ دوم این که مثل « پله » فوتبالیست بشوند . آنها در حالی که از حداقل امكانات رفاهي محرومند و در حدود 32 میلیون کودک بی سرپرست خیابانی ، که سنشان شش تا پانزده سال است ، در آنجا وجود دارد ؛ در وقت برداشت و بسته بندي و صدور  دانه های قهوه به آمریکا ، مرتب در حال رقصیدن و شنيدن موزیک جاز هستند . ( همان )
این شواهد تاریخی به ما نشان می دهد که موسیقی در همه اعصار حربه اي بوده در دست دشمنان دين و بشر . و در ترويج موسيقى هاي مبتذل كه مناسب مجالس لهو و لعب است و انسان را دچار افكار شيطانى كند و از امور معنوى دور نمايد ، از هيچ تلاشي دريغ نمي ورزند . موسيقى مبتذل علاوه بر ضررهاى معنوى و اخلاقى مانند شهوت‏رانى ، مردن دل‏ها ، محروم شدن از لذت انس با خدا ، پاره شدن پرده‏هاى عصمت ، سبك شدن عقل ، زمينه را براى فراهم شدن گناه ، عدم استجابت دعا ، بر جسم و اعصاب هم آثار سويى دارد كه امروزه از نظر علمى ثابت شده است .
كمترين آگاهى نسبت به حوادث جهان و پديده‏هاى شومى چون مواد مخدر ، مراكز فحشا و كلوپ‏هاى قمار ، بيانگر اين واقعيت روشن است كه ، امروزه گسترش مواد مخدر در بين توده‏ها ـ به ويژه جوانان ـ ( و يا تهييج نسل نو در رو كردن به فيلم‏هاى فاسد يا مجلات مبتذل ) تنها جنبه تجارى ندارد . (مكارم شيرازي ، تفسير نمونه، 1/ 22 ) بلكه با انگيزه ي سياسى ، باعث سستى ، بى‏حالى ، بى‏قيدى و بى‏بند و بارىِ نيروهاى مفيد و مولّد و فعال جامعه مى‏شود و كسانى كه بايد لحظه‏هاى زرّين زندگى خويش را ، به امروز و فرداهاي خود بينديشند ، در غفلت و بى‏خبرى فرو مى‏روند ، و تنها به خوشگذرانى‏هاى ويرانگر رو مى‏كنند ، تا به اصطلاح خود : « خوش باشند (!) ، غم و غصه را دور بريزند (!) و خوشبختى را در آغوش بگيرند (!) » غافل از آنكه روزها و لحظه‏ها ، سرمايه‏اى گذرا و از دست رفتنى اند كه شيطان و شيطان‏صفتان در كمين چنين سرمايه‏اى هستند تا ما را ورشكسته و از دست رفته ببينند و خود را شادكام و موفق در غارت جوانى و تاراج زندگى بسيارى از انسان‏ها بنگرند !! « وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ » (عصر،1-3)
كمترين آگاهى نسبت به حوادث جهان و پديده‏هاى شومى چون مواد مخدر ، مراكز فحشا و كلوپ‏هاى قمار ، بيانگر اين واقعيت روشن است كه ، امروزه گسترش مواد مخدر در بين توده‏ها ـ به ويژه جوانان ـ تنها جنبه تجارى ندارد .   و نيز تهييج نسل نو در گرايش به فيلم‏هاى فاسد يا مجلات مبتذل ، فقط جلوه اقتصادى ندارد ، بلكه با غرض سياسى ، باعث سستى ، بى‏حالى ، بى‏قيدى و بى‏بند و بارى نيروهاى مفيد و مولّد و فعال جامعه مى‏شود و كسانى كه بايد لحظه‏هاى زرّين زندگى و ايام سرنوشت‏ساز جوانى خويش را به امروز و فرداها بينديشند و ره‏توشه‏هاى دانش و مهارت هاي زندگي را ، براي ساختن خانواده و جامعه خويش ، كسب كنند ، در غفلت و بى‏خبرى فرو مى‏روند ، و تنها به شوخى‏هاى كاذب و خوشگذرانى‏هاى ويرانگر رو مى‏كنند ، تا به اصطلاح خود : «خوش باشند (!) ، بى‏خيال شوند (!) ، غم و غصه را دور بريزند (!) و خوشبختى را در آغوش بگيرند (!) » غافل از آنكه روزها و لحظه‏ها ، سرمايه‏اى گذرا و از دست رفتنى است كه شيطان و شيطان‏صفتان در كمين چنين سرمايه‏اى هستند تا ما را ورشكسته ، سر به زير و از دست رفته ببينند و خود را شادكام و موفق در غارت جوانى و تاراج زندگى بسيارى از انسان‏هايي كه مي توانستند انسان هاي زيبايي باشند و به خدا برسند ، بنگرند !! 
قبل از انقلاب اسلامي ، طبق آئین نامه وزارت فرهنگ و هنر ؛ به هر نویسنده ای که بهترین کتاب را می نوشت ، پنج هزار تومان جایزه می دادند ، در حالی که در مجله « زن روز » شماره 279 در همان موقع ، نقل كرده است كه :  کسی که بهترین ترانه را بخواند ؛ دولت شصت هزار تومان ، به او جایزه می دهد . ( يعني با حساب امروز ، بيشتر از سه ميليون ) یعنی اگر شما توانا ترین دانشمند این کشور باشيد و ناب ترین حرف های علمی و اخلاقی را تأليف کرده باشید ، ارزش شما کمتر از رقاصه اي است که ترانه ای خوانده باشد ! 
افلاطون حكيم مى‏گويد : « آن كس كه همه عمر را به ترنّم نغمات و حظ از زيبايى صورت مى‏گذراند، همان طور كه آهن در اثر آتش نرم مى‏شود، عنصر «غيرت» در نفس وى ملايم مى‏گردد و طولى نخواهد كشيد كه «شجاعت» وى نيز تحليل مى‏رود » 


ج ـ كنترل رفتار و گفتار


شنيدن صداى دختر براى پسر، در صورتى كه قصد لذت بردن و خوش ‍ آمدن در كار نباشد ، اشكالى ندارد. در عين حال ، بر اساس همان اصل« روابط حداقل » كه گفتيم ، مادام كه ضرورتى در كار نباشد، ترك آن ، عاقلانه تر است .
براى دختر ، شايسته نيست كه در سخن گفتن با پسرى ، صداى خود را نازك كند و با عشوه و ناز ، سخن بگويد ؛ خداى رحمان در قرآن ، به زنان مى فرمايد : « در حرف زدن ، صدا را نازك و مهيج نكنيد كه موجب طمع بيمار دلان گردد . »
و امام على (ع) مى فرمود : «  به دختران جوان ، سلام نمى كنم كه مبادا پاسخ آنها دلم را به لغزش افكند . »
روح جوان ، فوق العاده تحريك پذير است ، از اين رو اگر رفتارهاي دخنران و پسران در دوستي ها و اظهار محبت ها كنترل نشود ، و مرز هاي اخلاقي و مكتبي شكسته شود ، تمام ذهن و زبان نوجوان و جوان را اشغال مي كند  و بي ترديد دچار آسيب هاي اخلاقي ، اجتماعي و رفتاري خواهند شد .
رسول خدا (ص) فرمود  : « بين مردان و زنان ، حريم ايجاد كنيد ، زيرا شكستن اين حريم ‏ها آسيب‏هاي جبران‏ناپذيري دارد » .  
و نيز فرمود : از خلوت كردن با زنان پرهيزيد ! قسم به خدايي كه جانم در دست اوست ، مردي با زني خلوت نمى‏كند ، مگر اين كه شيطان وارد مى‏شود. اگر خوكي آلوده به كثافت به انسان اصابت كند بهتر است از اين كه شانه زن بيگانه‏ اي با مرد نامحرم برخورد كند.  
«كارِن هورناى» : ارتباط زیادى بین محبّت و تمایلاتِ جنسى وجود دارد ; مثلا بسیارى از تمایلات و كشش هاى جنسى ، اوّلش با مهربانى و دوستى صاف و ساده شروع مى شود ; گاهى هم شخص ممكن است داراى تمایلات جنسى باشد ، ولى خودش آن را با تمایل به مهرورزى اشتباه كند . چنان كه كشش هاى جنسى هم ممكن است انگیزه ى احساسات محبّت آمیز باشد یا كم كم مبدّل به احساسات محبّت آمیز گردد; پس ارتباط نزدیكى بین تمایلات جنسى و احساسات محبّت آمیز وجود دارد (هر چند این ها دو نوع احساس متفاوت مى باشند.)   
امام خمينى (ره) می نویسد : زنـدگـى در دنياى امروز , زندگى در مدرسه است و سعادت و شقاوت هر انسانى به اراده همان انسان رقم مى خورد . اگر بخواهيد عزيز و سربلند باشيد بايد از سرمايه هاى عمر و استعدادهاى جوانى استفاده كنيد و با اراده و عزم راسخ خود ، به طرف علم و عمل و كسب دانش و بينش حركت نماييد . 
در نیز می فرماید :  « عزيزانم ! من شما را دوست داشته و هميشه شما را دعا مى كنم و با نصيحتى مشفقانه و پدرانه از شما فرزندان خوب و با وفاى خودم ، مى خواهم كه : ... تقوى و پاكى و پاك دامنى را پيشه كنيد و نظم را در زندگى و تمامى مراحل آن حكم فرما سازيد و با جديت ، به تحصيل علوم و كسب معارف و بهره ورى از استعدادهاى الهى خود بپردازيد »         
حضرت آيت ... خامنه اي مي فرمايد : « به نظر من ، دانشجوى موفق كسى است كه خوب درس بخواند ، خوب تهذيب اخلاق بكند و خوب ورزش بكند . دانشجويان ، به عنوان نيروهاى متخصص در آينده كشور ، نقش مهمى خواهند داشت »


د ـ  حیا در خلوت


الف ـ  شیخ رجبعلی خیاط
جناب شیخ رجبعلی خیاط ، از اولیاي خداوند بودند که به خاطر دوری از گناه و پاکدامنی در جوانی به مراتب و مقامات بالایی رسیدند . شيخ مي گويد : « در ایام جوانی دختری رعنا و زیبا دلباخته ی من شد وسرانجام در خانه ای خلوت مرا به دام انداخت ، با خود گفتم : رجبعلی ، خدا می تواند تو را خیلی امتحان کند ، بیا یک بار ، تو خدا را امتحان کن ! و از این حرام آماده و لذت بخش به خاطر خدا ، چشم پوشی کن . سپس به خدا گفتم : خدایا من به خاطر تو ، این گناه را ترک میکنم و تو هم بیا و من را برای خودت تربیت کن »
شيخ رجبعلي همانند یوسف (ع) در برابر گناه مقاومت می کند و انجام گناه بزرگ ، اجتناب می ورزد ، بعد از این واقعه ، به عنایت خداوند ، دیده ی برزخی وی روشن می شود و آنچه را که دیگران نمی دیدند و نمی شنیدند ، می دید و می شنید . از آن موقع به بعد ، باب ملاقات های او با امام زمان (ع) برايش گشوده مي شود و مكرراً به دیدار مولایش مشرف شد .
حضرت آیت الله میلانی(ره) در بارة ايشان فرمود : به شیخ عنایتی شد و آن به خاطر دوری وي از گناهی بود که در ایام جوانی ، برايش پيش آمده بود .
ب ـ  محمّد ابن سیرین
محمد ابن سیرین همیشه پاکیزه بود و بوی خوش می داد . روزی شخصی از او پرسید : علت چیست که از تو همیشه بوی خوش می آید . گفت : قصه ی من عجیب است . آن شخص او را قسم داد که قصه ی خود را برای من بگو . ابن سیرین گفت : « من در جوانی بسیار زیبا و خوش صورت بودم و شغلم بزازی بود ، روزی زنی به همراه كنيزش به دکانم آمد و مقداری پارچه خرید و بعد از تعيين قيمت به من گفت : همراه ما بیا تا قیمت آن را به تو پرداخت کنیم ؛ در دکان را بستم و همراه ایشان راه افتادم تا به جلوی خانه ی آنان رسیدم ، آنها به درون رفتند ومن پشت در ماندم . پس از مدتی زن بدون آنکه کنیزش همراهش باشد مرا به داخل خانه دعوت کرد ، چون داخل شدم خانه ای دیدم از فرشها و ظروف عالی آراسته ؛ مرا بنشاند و چادر از سر بر گرفت او را در نهایت حسن و جمال دیدم ؛ خود را به انواع جواهرات آراسته بود ، به کنارم نشست و با ظرافت و ناز و عشوه و خوش طبعی با من به سخن گفتن درآمد ; طولی نکشید که غذایی مفصل و لذیذ آماده شد ، بعد از صرف غذا ، آن زن به من گفت : ای جوان میبینی من پارچه و قماش زیاد دارم ؛ قصد من از آوردن تو به اینجا چیز دیگری است و من میخواهم با تو کام دل برآرم . من چون مهربانی ها و عشوه بازی های او را دیدم ، نفس اماره ام به سوی او میل کرد ! ناگاه الهامی به من رسید که گوينده اي از سوره ی « والنازعات » این آیه را تلاوت کرد که : « وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى  ؛ اما هر کس بترسد از مقام پروردگار خود و نفس خود را از پیروی هوای نفس بازدارد ، بدرستی که منزل و جايگاه او بهشت خواهد بود »    وقتی به یاد این آیه افتادم ، عزم خود را جزم نمودم که دامن پاک خود را به گناه آلوده نکنم . هر چه آن زن تلاش كرد ، من به او توجه نکردم ؛ چون آن زن مرا به خود مایل ندید به کنیزان خود گفت : تا چوب زیادی آوردند . وقتی مرا محکم با طناب بستند زن خطاب به من گفت : یا مراد مرا حاصل کن یا تو را به هلاکت می رسانم . به او گفتم : اگر ذره ذره ام کنی ، مرتکب این عمل زشت نخواهم شد . تا اینکه مرا بسیار با چوب زدند بطوری که خون از بدنم جاری شد . با خود گفتم که باید نقشه ای به کار بندم تا رهایی یابم . گفتم : مرا نزنید راضی شدم . و دست و پایم را باز کردند ، بعد از رهایی پرسیدم : محل قضای حاجت کجاست ؟ راهنمایی کردند . رفتم و تمام لباس هایم را به نجاست آلوده کردم و بیرون آمدم ...  در این هنگام فرصت را غنیمت شمرده و به طرف درب شتافتم ; چون به درب خانه رسیدم ، آن را قفل ديدم ، اما وقتی دست به قفل زدم به لطف الهی گشوده شد و من از خانه بیرون آمدم و خود را به کنار جوی آب رساندم و لباسهایم را شسته و غسل نمودم . ناگهان دیدم که شخصی پیدا شد و لباس های نیکویی برایم آورد و بر تنم پوشانید و بوی خوش به من مالید و گفت : ای مرد پرهیزگار تو بر نفس خود غلبه کردی و از روز جزا ترسیدی و فرمان خدا را مخالفت نكردي , این وسیله ای بود برای امتحان تو و ما تو را از آن خلاص کردیم . دل فارغ دار که این لباس تو هرگز چرکین و این بوی خوش هرگز از تو زایل نشود . پس از آن روز بوی خوش از بدنم برطرف نگردیده است » به همین خاطر خدا علم تعبیر خواب را به او عطا فرمود و در زمان او کسی مثل او تعبیرخواب نمی کرد.


ه ـ  ترك مصاحبت با دوستان ناباب


دوستانى كه باعث مى شوند انسان مزه گناه را مزمزه كند، در واقع دشمناني اند كه بايد از آنها پرهيز كرد .

« امام سجاد(ع) از همراهى و سخن گفتن و رفيق بودن با پنج كس را نهى فرمود:كذاب، گناهكار ، بخيل ، احمق و كسى كه قطع رحم كرده است »    

و ـ ترك فكر گناه (  كنترل فكر و خيال )

فكر گناه ، عامل مهمي است كه شوق گناه را در انسان ايجاد مى نمايد و پس از آن ، اراده ى عمل و سپس خود گناه محقق مى شود ، مسلماً تا اراده و شوق و ميل نسبت به كارى نباشد ، انسان مرتكب آن كار نمى گردد .
غريزه جنسى ، غريزه اى است بس نيرومند ، عميق و پردامنه ؛ كه هرچه انسان به آن ميدان بيشترى بدهد ، ، شعله ورتر مى گردد ، مثل افراد آزمندى كه هرچه پول بيشترى به دست بياورند ، حريص تر مى شوند .
قرآن کريم چشم پوشي از نگاه به نامحرم را وظيفه همه مؤمنان اعلام کرده و مي فرمايد : « به مردان با ايمان بگو چشمان خود را فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند ، اين براي آنها پاكيزه تر است و خدا به آنچه مي كنند آگاه است ؛ و به زنان با ايمان بگو چشمانشان را (از نامحرم) فرو بندند و دامن خود را حفظ كنند » .    
سيد قطب ، در مورد چرايي تقدم « چشم پوشي از نگاه آلوده »  بر « حفظ دامن » مي نويسد : « حفظ دامن و عفت ، پيامد طبيعيِ چشم پوشي از نگاه آلوده است و كنترل نگاه گامي است مؤثر در تقويت اراده و دوري از گناه و سلطه بر خواهشهاي نفساني ؛ از اين رو كنار هم آمدن آن دو ، در يك آيه ، بدين معناست كه يكي سبب و ديگري نتيجه آن است و هر دو گامهايي هستند پي در پي ، در صفحه دل و صحنه زندگي ، تا آرامش و زندگي پاك را تجربه كنيم !       

 

 
پایگاه اطلاع رسانی امام خمینی
سایت مقام معظم رهبری
سايت آيت الله فاضل لنكراني
سایت آیت الله سیستانی
سایت آیت الله مکارم شیرازی
سایت آیت الله صافی گلپایگانی
سایت آیت الله تبریزی
سایت آیت الله حسن زاده آملی
سايت شهيد آيت الله مطهري
سایت آیت الله شاهرودی
سایت آیت الله بهلول
سایت آیت الله صانعی
سایت آیت الله شیرازی
سايت آيت الله مدرسي
سايت آيت الله واعظ طبسی
سايت آيت الله غروي علياري
سايت آيت الله نوري همداني
سایت آیت الله مظاهری
سایت آیت الله مصباح یزدی
سایت آیت الله جوادی آملی
سایت شهید آیت الله حکیم
سایت آیت الله سید سعید حکیم
سایت امام موسی صدر
سایت آیت الله موسوی اردبیلی
سایت آیت الله شیخ بشیر نجفی
سایت آیت الله اسحاق فیاض
سایت آیت الله عبدالجواد غرویان
سایت آیت الله سید جعفر سیدان
پايگاه اطلاع رساني علامه تهراني
سایت آیت الله سید کاظم حائری
 

 

مذهبی 1 مذهبی 2 مذهبی 3
پایگاه حضرت معصومه(س) الجمعه هیات رزمندگان غرب تهران
پایگاه حوزه یوسف زهرا قصص
مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی جامعه اهل البیت عقیق
مرکز جهانی علوم اسلامی پایگاه اسلام ناب پایگاه انتظار فرج
کانون فرهنگی هنری شهرستان آران و بیدگل مركز اسلامی انگلیس امام علی
پایگاه افق دایره المعارف فقه اسلامی علی وارم
یا زهرا پایگاه ظهور نوای ثار الله
قبس پایگاه اطلاع رسانی موعود فصلنامه كتابهای اسلامی
كوثر پایگاه منجی سایت علمی پژوهشی یهود
 غدیر جامعه شیعیان آمریكا امام علی (ع)  
مركزالاشعاع الاسلامی پایگاه امام علی آستان مقدس حضرت عبدالعظیم
پایگاه حدیث پایگاه اسلامی رشد سایت امام علی (ع)
شناخت اسلام پایگاه رافد رمضان
یا عباس پایگاه بلاغ مولودی
مسجد شیعه پایگاه سازمان حج و زیارت سایت فاطمیه
سایت عمومی مداحی پایگاه نورالاسلام هیئت منتظرین حضرت مهدی(عج)
المهدی1 پایگاه دعا پایگاه اطلاع رسانی بنت الحسین رقیه(س)
المهدی2 پایگاه المیزان پایگاه اطلاع رسانی هیئات مذهبی
سازمان اوقاف مجمع طلاب و فضلای حوزه علمیه قم پایگاه الشیعه
ویژه نامه محرم پایگاه اسلام پایگاه ذوالفقار
بیت العباس پایگاه جامعه القرآن پایگاه حوزه  
القائم (عج) شبكه قرآن پایگاه چكیده اسلام  
یا حسین پایگاه قرآن هیات محبان المجتبی  
كربلا-نجف پایگاه فدك صلوات  
آستان قدس رضوی صفحه قرآن كریم مهدیه تهران  
قرآن و عترت شبكه قرآن كریم پایگاه اطلاع رسانی هیئت محبان الائمه(ع)  
شبكه امام صادق(ع) پایگاه الاسلام پایگاه تخصصی اطلاع رسانی ذاکرین اهل بیت  
به سوی ظهور موسسه اسلامی نیویورك    
شبكه امام جواد (ع) مجمع جهانی اهل بیت  
شبکه امام علی (ع) موسسه دائره المعارف فقه اسلامی    
عاشورا شبكه اسلامیه    
ابا صالح (عج) پایگاه اندیشه قم    
شبكة الحق پایگاه یا مهدی    
سازمان تبلیغات اسلامی خراسان رضوی مجمع دانشجویی ظهور  

ستاد مرکزی بزرگداشت حضرت امام (ره)

محبان المهدی    
حجره معارف قرآن    
بانک جامع نرم افزار های اسلامی ابصار بنیاد اندیشه اسلامی

نگاهي به مكتب تفكيك

 

نگاهي به مكتب تفكيك ؛ مرزبندي روشن ميان تدين و تعقل
درگذشت آيت الله مرواريد – از معاريف مكتبي كه "تفكيك" خوانده مي شود- سببي شد تا نگاهي از سر تامل (هر چند شتابزده) به مكتب تفكيك كه سخت در نزد گروهي از دينداران (عموما سنتي) ساري و جاري است داشته باشم و طي مقالاتي كه به مرور در همين سايت منتشر خواهد شد ضمن معرفي اين مكتب، نقدي بر آن داشته باشم. اميدوارم دوستان فرهيخته اي كه وقتي را صرف مطالعه اين مطالب مي كنند، نگارنده و ساير خواننده ها را از دانستن نكات و دقايقي كه به ذهن ايشان مي رسد محروم نكنند؛، چرا كه هدف از انتشار مطالب علمي در چنين جايگاهي، باز كردن باب گفتگو و نقد فروتنانه است نه تك گويي فاخرانه...


-------------
مقدمتا بايد گفت شيوه تفكري كه بعدها "مكتب تفكيك" خوانده شد، براي اولين بار توسط ميرزا مهدي اصفهاني و در مشهد پايه‌ريزي و تبليغ شد.
آنگونه كه گفته و نوشته شده، تحصيلات ميرزا مهدي در نجف بوده است اما بعدا حوزه درسي او در خراسان برگزار شد. او در ابتدا اخلاق و علم اصول تدريس مي‌كرد و سپس اندك اندك به مسائل معارفي پرداخت. وي سلسله افكاري را مطرح كرد كه تا امروز نيز ادامه يافته و طرفداراني نيز يافته است.
شد.‏‎ نيز اجتماعي‌‏‎ آثار‏‎ منشاء‏‎ فكري فقط در مرحله تئوري نماند و‌‏‎ جريان‌‏‎ اين‌‏‎در طول سالها
تفكيكي‌ها را اهل حوزه و علاقمندان فلسفه اسلامي بيشتر با صفت "مخالفت با فلسفه" مي‌شناسند وگرچه اين عامل در سخنان و نوشته هاي ايشان به وفور يافت مي‌شود، اما تمام سخن آنها اين نيست. همچنين مخالفت ايشان با فلسفه دقيقا از همان جنس مخالفت پيشينيان، مثلا ابن تيميه يا غزالي نيست و عقايد ايشان در برخي موارد ويژگيهاي منحصر به فردي دارد.
دكتر ابراهيمي ديناني كه در جلد سوم از كتاب "ماجراي فكر فلسفي در جهان اسلام" خود، اين مكتب را جزو مكاتب فكري مسلمانان درج كرده است؛ در مصاحبه‌اي كه دراين باره انجام داده است، مي‌گويد:
"آنها معتقدند رشد فهم فلسفي دين، فهم عرفاني دين و ساير فهم‌ها اوضاعي را به‌وجود آورده كه ميان ما و دين اصيل فاصله افتاده است. حال ما بايد بياييم و با يك راست‌كيشي ديني به اصل دين باز گرديم و با استفاده از متون اصلي دين و بدون استفاده از پيش‌فرض‌هاي ديگر دين را بفهميم." (ابراهيمي ديناني، غلامحسين؛ در نقد مكتب تفكيك؛ ماهنامه همـــشهري، شماره10، دي1380.)
بررسي دقيق تاريخ پيدايش و پرورش اين مكتب فكري- عملي به خوبي نشان مي‌دهد كه اصحاب تفكيك در دوره‌هاي مختلفي عقايد بعضا متفاوتي داشته و از ادبيات متنوعي استفاده كرده‌اند، تا آنجا كه بجاست كه تفكيكيان را به دودسته "تفكيكيان نسل اول" و "تفكيكيان نسل دوم" (يا نو تفكيكي‌ها) تقسيم نمود.
در اين تقسيم بندي كه احتمالا اول بار توسط سيد علي طالقاني، مدير مركز پژوهشهاي كلامي مشهد، مطرح شد؛ تفكيكي‌هاي تندروي نظير ميرزامهدي اصفهاني و شيخ محمود واعظ تولايي (معروف به حلبي) در يكسو و تفكيكيان معتدلي چون مجتبي قزويني و شاگردش حكيمي درسويي ديگر قرار مي‌گيرند. طبق اين مرز بندي ميرزا مهدي سرسلسله طيف نص‌گرا و شيخ مجتبي قزويني سرسلسله طيف ميانه‌رو يا عقلگراي مكتب تفكيك را تشكيل مي‌دهند.
طالقاني در مقاله نسبتا كوتاهي كه به همراه مصاحبه اي از اينجانب با آيت الله سيدان در روزنامه همشهري به چاپ رسيد (قسمت اول، قسمت دوم)، به درستي يادآور شده بود: جريان ميرزاي اصفهاني اعتماد به عقل انساني را از بنيان ناصواب مي داند و تنها راه وصول به معارف ناب را توسل و آويختن به دامان اهل بيت عصمت و وحي مي داند. اين در حالي است كه شاگرد مبرز شيخ مجتبي، آيت‌الله سيد جعفر سيدان –همانگونه كه خواهد آمد- مكرر تصريح مي كند كه هرجا دليل عقلي قطعي در ميان باشد، بايد متون ديني متعارض را تاويل نمود و شايد از همين‌روست كه وي به جاي عنوان "مكتب تفكيك" تعبير "شيوه فقهاي اماميه" را پيشنهاد مي كند. وي معتقد است آنچه كه مكتب تفكيك ناميده شده است، همان شيوه فقيهان شيعه است كه سالياني دراز از عمر آن مي‌گذرد. براين اساس اختلاف آنان با فيلسوفاني چون صدرالمتالهين و علامه طباطبايي كبروي نيست، بلكه صغروي است. اختلافات تنها در مصاديق است و نه در روش؛ اختلافات بر سر اين است كه آيا بر فلان مطلب، دليل عقلي قطعي در دست داريم تا متون ديني را تاويل كنيم يا نه.
بر اين پايه است كه پيروان اين جريان وارد بحث هاي عقلي مي شوند و چون و چراي عقلي مي كنند، چرا كه مي خواهند نشان دهند كه آنچه امثال ملاصدرا گفته اند و با ظواهر متون ديني ناسازگار است، حكم عقل نيست، صرفا توهم است و خيال، و از همين رو است كه مرحوم شيخ مجتبي خود متون فلسفي تدريس مي كرده است و به احتمال قوي به همين دليل است كه اگر مكتب تفكيك توانست در گستره اي وسيع معرفي شود و كنجكاوي ها را برانگيزد به يمن و همت جريان عقل گراي تفكيك بود؛ جرياني كه عقل را تخطئه نمي كرد، بلكه تعارض اش را با ظواهر متون ديني انكار مي كرد.
در برابر جريان عقل گرا، جريان نص گرا قرار دارد كه اساسا عقل را تخطئه مي كند. اين جريان از استدلال عقلي اجتناب مي ورزد و به جاي آن روايت مي خواند و تلاش عقلي براي درك حقيقت را عبث مي داند.
شاگردان جوان جريان ميرزامهدي اصفهاني كه محضر كساني چون حلبي را نيز درك كرده اند، تنها راه وصول به حقيقت را باب معصومان مي دانند؛ عقل را چونان نردباني به شمار مي آورند كه تنها ما را تا رسيدن به اين باب ياري مي دهند و پس از آن بايد رهايش ساخت. اين جريان نيز بيشتر ترجيح مي دهد خود را مكتب معارف اهل البيت، بنامد تا مكتب تفكيك.
همچنين ادبيات اين دو گروه نيز متفاوت است بطوريكه بزرگان جريان نص‌گرا از بكاربردن الفاظ تند و گاه دور از ادب و توهين مستقيم به فلاسفه دريغي نداشته‌اند و به عنوان مثال ميرزا مهدي در تقريرات اصول خود، سخنان عارفان را مكرراً با عناويني چون خرافات، ترهات، ترهات وهميه، هذيان و وطي شيطان مورد حمله قرار مي‌دهد...! اما افرادي مثل شيخ مجتبي – كه از تفكيكيان عقل گرا محسوب مي شود- در رعايت ادب نقد وكلام كوشش داشته‌اند و اين روش در بين شاگردان ايشان (نظير حكيمي و سيدان و مرحوم مرواريد) با همان وسواس به كار برده مي شود.
علاوه بر اينها در افراد هردو دسته نيز اختلاف نظرهايي ديده مي‌شود؛ اما با وجود اين، در برخي مسائل اصلي و اساسي تمامي تفكيكي‌ها اتفاق نظر دارند و بر آن پاي مي‌فشارد. در ادامه به برخي از مسائل مهم تفكيك كه مورد اجماع ايشان است مي‌پردازيم اما قبـــل از آن ذكر اين نكته ضروري است كه بسياري از تفكيكي‌ها، به ويژه محمدرضا حكيمي تعمدا از وجود اختلاف نظر‌هاي اساسي در ميان پيروان و شاگردان ميرزا مهدي و به ويژه واقعيت انتساب شيخ محمود حلبي و انجمن حجتيه به مكتب تفكيك و شخص ميرزامهدي و انديشه‌هايش چشمپوشي مي‌كنند كه اين مساله بسيار مهم و قابل پژوهشي جداگانه است.

 

پاسخ به چند شبهه درباره مجازات اخروى /  عباس نيكزاد

 


پاسخ به چند شبهه درباره مجازات اخروى /  عباس نيكزاد


چكيده:
مهمترين ويژگى قيامت در متون دينى ما «يوم الجزاء» بودن آن است. آنچه كه از قيامت در اذهان ما پيش از هر چيز متبادر مى‏شود نيز همين ويژگى است. در ارتباط با اين ويژگى اصلى قيامت شبهاتى مطرح شده است كه برخى از آنها در مورد اصل نظام مجازات اخروى و برخى از آنها در مورد نوع مجازات و يا آموزه‏هاى ديگر دينى در اين رابطه است. در اين مقاله به مهمترين اشكالات وارده در اين زمينه‏ها با رعايت اختصار پاسخ داده شده است.

مقدمه
ايمان به معاد و روز جزا از مسلمات و ضروريات دينى ما مسلمانان است. قرآن كريم در صدها مورد در آيات و سوره‏هاى گوناگون و با نامهاى مختلف از روز جزا سخن گفته است. قرآن كريم در آيات مختلف، ايمان به روز آخرت را همطراز ايمان به خدا و كفر به آن را همطراز كفر به خدا قلمداد كرده است. عجيب اين است كه قرآن كريم تنها كتابى است كه از روز جزا و رستاخيز به تفصيل و تأكيد سخن رانده است. در توراتى كه فعلاً در دسترس است نامى از اين روز به ميان نيامده است و در انجيل هم جز اشاره مختصر در اين باره، چيز ديگرى نيامده است.

قيامت در قرآن كريم با نامها و عنوانهاى مختلف خوانده شده است كه هر كدام نشان دهنده وضع مخصوص و نظام مخصوص حاكم بر آن است؛ مثلاً از آن جهت كه همه اولين و آخرين در يك سطح قرار مى‏گيرند و ترتيب زمانى آنها از بين مى‏رود «روز حشر» يا «روز تلاقى» خوانده شده است و از آن جهت كه باطنها آشكار و حقايق بسته و پيچيده، باز مى‏شوند «يوم تبلى السّرائر» يا «روز نشور» ناميده شده است و از آن نظر كه فناناپذير و جاويد است، «يوم الخلود» و از آن لحاظ كه انسانهايى سخت در حسرت و ندامت فرو مى‏روند و احساس غبن مى‏كنند كه چرا خود را براى چنين مرحله‏اى آماده نكرده‏اند، «يوم الحسرة» يا «يوم التغابن» و از آن حيث كه بزرگترين خبرها و عظيم‏ترين حادثه‏هاست «نبأ عظيم» خوانده شده است.(2)

مهمترين ويژگى كه در مورد قيامت به ذهنها تبادر مى‏كند اين است كه آخرت روز جزا و پاداش است. در حقيقت اگر نظام جزا و پاداشى از جانب خدا در كار نباشد بعثت انبيا و دعوت دينى خاصيت و اثرى نخواهد داشت. بنابراين، ايمان به روز جزا اهميتى معادل اهميت ايمان به اصل دعوت دينى دارد. ايمان به روز جزا مهمترين عاملى است كه انسان را به پاى‏بندى به تقوا و كارهاى خير و اجتناب از رذايل اخلاقى و گناهان وا مى‏دارد. چنان‏كه فراموشى يا انكار آن ريشه اصلى هر گناه و خلاف و ظلمى است.

در ارتباط با همين ويژگى اصلى قيامت (روز جزا بودن) پرسشها و شبهات مهمى مطرح شده است كه پاسخگويى به آنها لازم و ضرورى است. برخى از اين اشكالات در مورد اصل نظام مجازات در عالم آخرت و برخى از آنها در ارتباط با نوع مجازات در آن عالم و برخى از آنها درباره برخى از آموزه‏هاى دينى در اين باره است.

در اين مقاله به ده شبهه در اين باره پرداخته و پاسخ داده مى‏شود هر چند برخى از آنها از نوع پرسش است نه شبهه، البته پاسخى كه به هر يك داده مى‏شود در حد مجال و حوصله مقاله است نه بيشتر.

شبهه اوّل
فلسفه مجازات اخروى چيست؟
توضيح شبهه اين است كه فلسفه و فايده عقوبتها و مجازاتها، يا تنبيه متجاوز و مجرم است و يا عبرت گرفتن ديگران و يا تشفّى خاطر و تسلّى قلب ستمديده. ولى هيچيك از اين فلسفه‏ها و يا فايده‏ها در باب مجازات اخروى مطرح نيست زيرا آنجا جاى تكرار جرم از جانب مجرم و يا انجام جرم از ناحيه ديگران نيست، به دليل اين كه آنجا جاى حساب و پاداش است نه جاى عمل. انگيزه تشفى و تسلى خاطر هم در مورد خدا صادق نيست زيرا خداوند ـ العياذ بالله ـ مانند انسان نيست كه دچار عقده و حس انتقام‏جويى شود تا بخواهد از راه عقوبت مجرم، خاطر خود را تسكين دهد.

اگر گفته شود كه هر چند حس انتقام‏جويى و تشفّى قلب در مورد خدا مطرح نيست اما در مورد بندگان خدا كه مورد ستم و تجاوز واقع شده‏اند مطرح است، در پاسخ مى‏توان گفت اولاً همه جرمها و گناهان كه از قبيل حق الناس نيست، فلسفه عقوبت در حق الله چيست؟ ثانيا حتى در حق الناس، بنده‏اى كه بر او ستم شده است يا از اولياى خداست و يا غير اولياى خدا؛ اولياى الهى مظهر رحمت واسعه الهيه مى‏باشند و غير اولياى الهى هم در جهان وانفسا، اندكى خير و رحمت و مغفرت الهى و يا دريافت حسنات از فرد متجاوز را بر انتقام از آنها ترجيح مى‏دهند.(3) 

پاسخ: پاسخهايى كه به اين شبهه داده‏اند به قرار زير است:

الف) خداوند بر اساس حكمت و رحمت خود، براى هدايت و نجات بشر شريعت و آيينى فرستاده است و در آن تكاليفى را براى بشر مقرر فرمود و انبيا و اوصياى انبيا را مأمور ابلاغ آن كرده است و با توجه به اين كه مى‏دانست همه افراد به راحتى و بدون انگيزه خارجى به اطاعت و تسليم تن نخواهند داد، بر اساس حكمت خود به مطيعان و مؤمنان وعده ثواب و به عاصيان و كافران وعده عذاب داده است. اگر اين وعده و وعيد الهى نبود ارسال رسل و انزال كتب و شرايع آسمانى لغو و بيهوده بود. با توجه به اين كه تخلّف از وعده عقلاً و شرعا قبيح و نارواست چاره‏اى نيست جز اين كه خداوند در عالم آخرت به اين وعده‏ها و وعيدها جامه عمل بپوشاند. از اين گذشته آيات الهى از عذاب كفار و مشركان و ظالمان خبر داد اگر خداوند بكلى از عذاب صرف نظر كند لازمه‏اش كذب است كه خداوند از آن مبرّاست. بنابراين، به تعبير مرحوم علامه طباطبايى:

«خداوند از اين روى كه به ايمان و اطاعت، وعده ثواب و پاداش نيك داده و به كفر و معصيت وعيد عقاب و سزاى بد داده چنان كه فرموده، خلف وعده نخواهد نمود.»(4)

ب) از آيات قرآن استفاده مى‏شود كه جزا و سزاى اخروى مقتضاى عدل الهى است. اگر پاداش و كيفر اخروى نباشد، عدل الهى مخدوش خواهد بود؛ زيرا خداوند مردم را دعوت كرده است به ايمان و نيكوكارى و مردم از لحاظ پذيرش اين دعوت دو دسته شده‏اند، برخى اين دعوت را پذيرفته و نظام فكرى و اخلاقى خود را بر آن تطبيق داده‏اند و برخى ديگر نپذيرفته و به بدكارى و فساد پرداخته‏اند. از طرف ديگر مى‏بينيم كه نظام اين جهان بر اين نيست كه صددرصد نيكوكاران را پاداش و بدكاران را كيفر دهد، بلكه برخى نيكوكاريها هست كه حيات انسان با آن پايان پيدا مى‏كند و مجالى براى پاداش نيست چنان كه برخى از گناهان هست كه امكان عقوبت آن در دنيا نيست مانند كسى كه هزاران انسان را به ناحق مى‏كشد. پس مقتضاى عدل الهى آن است كه نشئه ديگرى وجود داشته باشد تا هر يك از اين دو دسته جزاى عمل خود را بيابند.(5)

ج) بهترين پاسخى كه مى‏توان به شبهه ياد شده داد اين است كه مجازات اخروى از نوع مجازاتهاى قراردادى و اعتبارى دنيوى نيست بلكه از نوع مجازاتهاى تكوينى و حقيقى است. از قرآن كريم و روايات فراوان استفاده مى‏شود كه هر چند چهره مُلكى اعمال نيك و بد انسان در اين دنيا از بين مى‏رود ولى صورتهاى ملكوتى افعال اختيارى انسان در باطن انسان مستقر مى‏شود و هر جا كه برود همراه اوست و سرمايه زندگى شيرين يا تلخ آينده او مى‏باشد. به تعبير ديگر اعمال خوب با صورتهاى بسيار زيبا و لذت بخش تجسم مى‏يابند و به صورت كانون بهجت و لذت در مى‏آيند و اما اعمال بد انسان با صورتهاى بسيار زشت و وحشت زا و آزاردهنده تجسم مى‏يابند و به صورت كانون درد و رنج و عذاب در مى‏آيند. بنابراين، هر كس در قيامت با همان اعمال و اخلاق و اعتقادى كه از دنيا به همراه خود برده است زندگى مى‏كند. اينها سرمايه‏هاى خوب و يا بد و مصاحبان نيك يا زشت هميشگى انسان در جهان جاودان است. بنابراين، مجازات اخروى از نوع مجازاتهاى قراردادى نيست كه بخواهيم آن را از راه تنبيه مجرم و يا عبرت ديگران و يا تشفّى دل توجيه كنيم.(6)

شبهه دوم

چگونه مى‏توان باور كرد كه خداى عظيم و رحيم بنده ضعيف و حقير خود را عذاب كند؟
پاسخى كه در برابر شبهه قبلى داده شد در اينجا نيز قابل طرح است. در شبهه سابق گفته شد كه پاداش و كيفر اخروى از نوع مجازات قراردادى اعتبارى نيست بلكه از نوع مجازات حقيقى و تكوينى است. آنچه كه در آخرت نصيب انسانها مى‏گردد نتيجه عملكردهاى خود انسان است. در قيامت هر انسانى همان را درو مى‏كند كه در دنيا كاشته است. معنا ندارد كه انتظار داشته باشيم كسى كه در دنيا هيچ كشتى نكرده است و يا كشت خار و حنظل كرده است در آخرت ميوه‏ها و محصولات شيرين درو كند.

مولوى در اين رابطه مى‏گويد:

اى دريده پوستين يوسفان گرگ برخيزى از اين خواب گران
گشته گرگان يك به يك خوهاى تو مى‏درانند از غضب اعضاى تو
گر ز خارى خسته‏اى خود كشته‏اى ور حرير و قزدرى خود رشته‏اى
چون ز دستت زخم بر مظلوم رُست آن درختى گشت ازو زقّوم رُست
آن سخنهاى چو مار و كژ دمت مار و كژدم گشت و مى‏گيرد دُمت

و يا سعدى مى‏گويد:

خُرما نتوان خورد از ين خار كه كشتيم ديبا نتوان بافت از ين پشم كه رشتيم
ما را عجب ار پشت و پناهى بود آن روز كامروز كسى را نه پناهيم و نه پشتيم
گر خواجه شفاعت نكند روز قيامت شايد كه ز مشّاطه نرنجيم كه زشتيم

آيا مى‏توان همين اشكال را در مورد مجازاتهاى تكوينى دنيا مطرح كرد؟ اگر كسى خود را به عمد از بلندى به پايين پرتاب كند و يا اين كه به عمد سم كشنده ميل كند و يا اين كه در درس خواندن خود تن‏پرورى و يا در رانندگى بى احتياطى كند و به مقررات راهنمايى و رانندگى اعتنا نكند و يا كسى كه بى‏پروا به توصيه‏هاى ايمنى و يا بهداشتى بى اعتنايى كند و... آيا مى‏توان در اين موارد با تكيه به عظمت و رحمت الهى اين گونه اشخاص را از نتايج و لوازم اعمالشان معاف كرد؟ مگر خداوند در دنيا داراى اين اوصاف كمالى نيست؟

از اين گذشته همانگونه كه قبلاً متذكر شديم مجازات اخروى مقتضاى عدل الهى و پاى‏بندى او به وعده‏هاست. نمى‏توان با استناد به عظمت و رحمت الهى، از خدا انتظار داشت كه كارى بر خلاف مقتضاى عدل انجام دهد و يا در گزارشهاى خود مرتكب دروغ گردد و يا در وعده‏هاى خود تخلف ورزد. البته معناى سخن ما اين نيست كه در عرصه قيامت از مغفرت و رحمت خداوند خبرى نيست. يقينا بر اساس آنچه كه در آيات و روايات فراوان آمده است مغفرت و رحمت الهى در قيامت نقش گسترده‏اى خواهد داشت. شفاعت شفيعان در آخرت جلوه روشنى از مغفرت و رحمت الهى است. آنچه كه در اينجا مورد نظر ماست اين است كه نبايد به بهانه رحمت و عظمت پروردگار اصل عقوبت اخروى مورد انكار و يا ترديد قرار گيرد.

شبهه سوم
با عنايت به اين كه تناسب ميان جرم و مجازات امر مسلم عقلى است چگونه خداوند براى گناهان كوچك و محدود، مجازاتهاى بزرگ و سنگين و گاه نامحدود وضع مى‏كند؟
پاسخ: اولاً تناسب ميان جرم و جريمه هر چند يك امر عقلى و عقلايى است اما بايد توجه داشت كه در اندازه‏گيرى اهميت جرم نمى‏توان تنها به كميت و تعداد آن و مقدار زمانى كه در انجام آن به كار رفته نگاه كرد بلكه بايد به ماهيت و كيفيت جرم نيز توجه داشت. گاه يك جرم كه در يك دقيقه و يا كمتر از آن انجام مى‏گيرد از صدها و هزارها جرم ديگر كه روزها و هفته‏ها در انجام آن صرف شده است، اهميت بيشترى دارد. آيا مى‏توان جرم كسى كه در يك دقيقه با بمبى هزاران نفر را قتل عام مى‏كند نسبت به جرم كسى كه در چندين فقره دزدى كه ماهها طول كشيده و چند كالاى نه چندان مهم را از افراد مختلف به سرقت برده كمتر و يا حتى برابر دانست؟ آيا در اين گونه موارد در مقام مجازات به تعداد و كميت گناه و جرم نگاه مى‏كنند؟

در مجازات اخروى يقينا تناسب ميان جرم و جريمه منظور مى‏شود اما اين كه چه جرمى از اهميت بيشترى برخوردار است و چه جريمه‏اى متناسب با جرمى كه شخص مرتكب شده است مى‏باشد از حد درك و معرفت ما خارج است و خداوند بر اساس علم و احاطه كامل خود عمل خواهد كرد.

ثانيا همانگونه كه گذشت مجازات اخروى از نوع مجازات تكوينى و حقيقى و از نوع تجسم صورتهاى غيبى و ملكوتى و اعمال و اخلاق و نيتهاى ماست و ربطى به مجازاتهاى قراردادى و اعتبارى ندارد. در مجازاتهاى قراردادى جاى اين است كه مجازاتى كه براى شخص مجرم مقرّر مى‏شود مورد سؤال و يا اعتراض قرار گيرد اما در مجازاتهاى تكوينى جايى براى اين گونه اعتراضها نيست. در اين گونه موارد گاهى يك لحظه بى احتياطى، عواقب سنگين و غيرقابل جبرانى دارد؛ مثلاً يك لحظه خواب رفتن در موقع رانندگى ممكن است باعث افتادن شخص به اعماق دره و نابودى و هلاكت دائمى شود و يا يك غفلت و بى توجهى باعث افتادن از ارتفاع بالا و يا خوردن سم كشنده به جاى آب گردد كه نابودى و يا معلوليت دائمى را به همراه دارد.

شهيد مطهرى در اين رابطه مى‏گويد:

«پاسخ اشكال «تناسب كيفر و گناه» به اين صورت خلاصه مى‏شود كه رعايت تناسب بحثى است كه در مورد كيفرهاى اجتماعى و قراردادى قابل طرح است. البته در اينگونه كيفرها، قانونگذار بايد متناسب بودن كيفر را با جرم در نظر بگيرد. اما در كيفرهايى كه رابطه تكوينى با عمل دارد؛ يعنى معلول واقعى و اثر حقيقى كردار است يا كيفرى كه با گناه رابطه عينيت و وحدت دارد؛ يعنى در حقيقت خود عمل است، ديگر مجالى از براى بحث تناسب داشتن و نداشتن نيست. كسى كه مى‏گويد چگونه ممكن است خدايى باشد و ما را در برابر جرمهاى بسيار كوچك مجازاتهاى بسيار بزرگ بكند اين معنا را درك نكرده است كه رابطه آخرت با دنيا از قبيل روابط قراردادى اجتماعى نيست...»(7)

در ارتباط با مسأله خلود در جهنم بايد گفت كه مسأله از همين قبيل است. زيرا خلود در آتش، كيفر همه كسانى نيست كه در دنيا مرتكب گناه شده‏اند. شايد بتوان گفت اكثريت اهل نار مشمول كيفر خلود نيستند. اصحاب آتش به حسب مقدار و مرتبه گناه و جرمى كه مرتكب شده‏اند در صورتى كه مشمول مغفرت واقع نشوند و صلاحيت شفاعت را از همان آغاز نداشته باشند پس از مدتى هر چند بسيار طولانى از آتش خارج خواهند شد. خلود در آتش شامل حال عده‏اى از گنهكاران و كيفر برخى از گناهان است. اين كه چه كسانى مشمول اين كيفر و چه گناهانى باعث خلود آتش است از دايره علم و اطلاع ما خارج است قرآن كريم مى‏فرمايد:

«بَلى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ»(8)

يعنى: آرى! كسانى كه مرتكب گناه شوند و آثار گناه سراسر وجودشان را بپوشاند آنها اهل آتشند و جاودانه در آن خواهند بود و آنها كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دهند آنان اهل بهشتند و هميشه در آن خواهند بود.

معيارى كه در اين آيه براى خلود در آتش داده شد اين است كه شخص، گناه و يا گناهانى انجام دهد كه آثار سوء گناه تمام وجود او را در بر گيرد و روزنه‏هاى نجات را بر او ببندد. در تفسير شريف الميزان در ذيل اين آيه آمده است:

«كلمه خطيئه به معناى آن حالتى است كه بعد از ارتكاب كار زشت به دل انسان دست مى‏دهد... احاطه خطيئه باعث مى‏شود كه انسان محاط آن، دستش از هر راه نجاتى بريده شود گويا آنچنان خطيئه او را محاصره كرده كه هيچ راه و روزنه‏اى براى اين كه هدايت به وى روآورد باقى نگذاشته، در نتيجه چنين كسى جاودانه در آتش خواهد بود و اگر در قلب او مختصرى ايمان وجود داشت و يا از اخلاق و ملكات فاضله كه منافى با حق نيستند از قبيل انصاف و خضوع در برابر حق و نظير اين دو پرتوى مى‏بود قطعا امكان اين وجود داشت كه هدايت و سعادت در دلش رخنه يابد پس احاطه خطيئه در كسى فرض نمى‏شود مگر با شرك به خدا كه قرآن درباره‏اش مى‏گويد: «خداوند شرك را نمى‏آمرزد و پايين‏تر از آن را از هر كس كه بخواهد مى‏آمرزد»(9) و مگر با كفر و تكذيب آيات خدا(10) پس در حقيقت كسب سيئه و احاطه خطيئه به منزله معيار جامعى است براى هر فكر و عملى كه باعث خلود در آتش است.»(11)

آياتى كه بر مسأله خلود در نار براى عده‏اى از اهل نار دلالت دارد فراوان است. تعابير متعددى در قرآن به كار رفته است كه بر جاودانگى عذاب براى عده‏اى از اهل جهنم دلالت دارد تعبيراتى مانند: «خالدين فيها» «يخلد فيه» «دار الخلد» «عذاب الخلد» «عذاب مقيم» «لا يخفّف عنهم العذاب» «ما هم بخارجين من النّار» و ديگر تعابير مشابه كه در اين رابطه مى‏توان به سوره بقره / 39، 81ـ80، 162ـ161، مائده / 37 و يونس / 52 مراجعه كرد.

با اين همه تصريحات قرآنى، برخى از عرفا و فلاسفه براى فرار از اشكال، مسأله خلود در عذاب را به گونه‏اى منكر شده و يا مورد ترديد قرار داده‏اند. برخى از آنها خلود را به معناى زمان طولانى دانسته‏اند. و بعضى ديگر، بر اين عقيده‏اند كه آيات مزبور در حد وعيد است و چون عمل به وعيد لازم نيست نمى‏توان سرنوشت كفار را در جهنم پيش‏بينى كرد و برخى نيز بر اين باورند كه هر چند از صراحت قرآن فهميده مى‏شود كه عده‏اى از جهنميان از جهنم هرگز خارج نمى‏شوند اما اين آيات بر جاودانگى عذاب دلالت ندارد زيرا پس از مدتى طولانى اهل جهنم با آتش خو مى‏گيرند و عذاب به عذب و شيرينى بدل خواهد شد.

ولى انصاف اين است كه همه اين توجيهات بر خلاف آيات و روايات فراوان است. تعريف خلود به زمان طولانى با آياتى كه به صراحت از عدم خروج اهل نار از آتش دلالت دارد منافى است. در مورد اين كه آيات خلود در حد وعيد است و تخلف از وعيد، قبيح نيست بايد گفت كه اولاً آيات قرآن درباره خلود، از حد وعيد بالاتر است. برخى از آيات، اِخبار از خلود در عذاب مى‏دهد و برخى از آيات از حال جهنميان كه خلود در آن دارند گزارش مى‏دهد و مى‏دانيم كذب در خبر قبيح است و خداوند از آن منزه است.

در اين رابطه مى‏توان به سوره بقره / 162ـ161 ـ مائده / 37 ـ آل‏عمران / 88 ـ فاطر / 36 و بيّنه / 6 مراجعه كرد. ثانيا اين كه تخلف از وعيد قبيح نيست خصوصا آنجايى كه تخلّف فراگير باشد به اين معنا كه حتى يك مورد از آن تحقق پيدا نكند، مورد ترديد و اختلاف جدّى است.

در مورد توجيه سوم (دوام در نار غير از دوام عذاب است) بايد گفت كه با صراحتهاى آيات و روايات منافات دارد؛ زيرا آيات مزبور تنها بر خلود در نار دلالت ندارند بلكه بر خلود در عذاب و درد و رنج دلالت دارند. شاهد اين معنا آن است كه در برخى از آيات براى عذاب، وصف اليم (دردناك) آورده شد. در اين رابطه مى‏توان به برخى از آيات پيشين مراجعه كرد.

به نظر مى‏رسد كه دلالت و صراحت آيات و روايات در مورد خلود در عذاب به همان معنايى كه همگان از آن مى‏فهمند به هيچ وجه قابل انكار نيست. صدرالمتألهين از كسانى است كه در برخى از كتب خود مانند «اسفار» و «الشواهد الربوبيّة» و كتب تفسيرى، طريقه برخى از عرفا مانند ابن عربى مبنى بر اين كه عذاب جهنم پس از مدتى طولانى به عذب و شيرينى تبديل مى‏شود را مى‏پذيرد(12) امّا در كتاب عرشيه خود پس از بيان همين نظريه، جملاتى مى‏آورد كه ظاهرا بيانگر تجديد نظر او ـ خصوصا با توجه به اين كه گفته‏اند اين كتاب آخرين اثر تأليفى اوست ـ در اين زمينه مى‏باشد. وى مى‏نويسد:

«صاحب فتوحات مكيه (ابن عربى) در اين زمينه (توجيه خلود به معنايى كه گذشت) امعان نظر كرده و بر اين نظريه در آن كتاب تأكيد كرده است و در فصوص گفته است كه فرجام اهل نار به نعيم است... اما آنچه كه بر من كه به رياضتهاى علمى و عملى اشتغال دارم آشكار شده است اين است كه دار جحيم، دار نعيم نخواهد بود بلكه آنجا جايگاه درد و رنج و عذاب دائم است اما بايد دانست كه رنجهاى آنجا همواره و پيوسته در حال نو شدن و تجدّد است و پوستها در آنجا در حال تبدل است آنجا هرگز جايگاه راحتى و آسايش و امنيّت نيست زيرا دار جحيم در آن عالم همانند عالم كون و فساد در اين عالم دنياست.»(13)

شبهه چهارم
با توجه به وعده‏هايى كه در قرآن كريم جهت مغفرت گناه‏كاران داده شده است چگونه مى‏توان به عقوبت اخروى يقين كرد و از ترس آن از انجام گناه دست كشيد؟
پاسخ: اولاً: هر چند آياتى كه بر مغفرت و رحمت الهى در جهان آخرت دلالت دارد فراوان است و يقينا بسيارى از گناه‏كاران مشمول مغفرت پروردگار و شفاعت شفيعان واقع مى‏شوند اما از طرف ديگر آياتى كه بر عذاب و عقوبت اخروى دلالت دارد كمتر از آنها نيست. قرآن در بسيارى از آيات از حالات جهنميان به گونه‏اى گزارش مى‏كند كه شكّى براى انسان در اصل وقوع عقوبت باقى نمى‏گذارد علاوه بر اين از افرادى سخن مى‏گويد كه شفاعت شفعا كه تجلى كامل مغفرت الهى در آخرت است شامل حال آنها نخواهد شد و به همين دليل به عذاب دوزخ گرفتار آمده‏اند. مثلاً در سوره مدّثر آمده است:

هر كس در گرو اعمال خويش است مگر اصحاب يمين كه در باغهاى بهشت‏اند و از مجرمان مى‏پرسند كه چه چيز شما را به دوزخ وارد ساخت؟ مى‏گويند ما از نمازگزاران نبوديم و اطعام مستمند نمى‏كرديم و پيوسته با اهل باطل همنشين و همصدا بوديم و همواره روز جزا را انكار مى‏كرديم تا زمانى كه مرگ ما فرا رسيد. از اين رو شفاعت شفاعت كنندگان به حال آنها سودى نمى‏بخشد.(14)

در جاى ديگر آمده است:

خداوند به آنها مى‏گويد: در صف گروههاى مشابه خود از جن و انس در آتش وارد شويد هر زمان كه گروهى وارد مى‏شوند گروه ديگر را لعن مى‏كنند تا همگى در آن قرار گيرند. گروه پيروان درباره پيشوايان خود مى‏گويند: خداوندا اينها بودند كه ما را گمراه ساختند پس كيفر آنها را از آتش دو برابر كن... و پيشوايان آنها به پيروان خود مى‏گويند: شما امتيازى بر ما نداشتيد پس بچشيد عذاب را در برابر آنچه انجام مى‏داديد. كسانى كه آيات ما را تكذيب كردند و در برابر آن تكبر ورزيدند هرگز درهاى آسمان به رويشان گشوده نمى‏شود و هيچگاه داخل بهشت نخواهند شد مگر اين كه شتر از سوراخ سوزن بگذرد اين گونه گنهكاران را جزا مى‏دهيم براى آنها بسترى از آتش دوزخ و روى آنها پوششهايى است... بهشتيان، دوزخيان را ندا مى‏دهند كه آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود همه را حق يافتيم آيا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود حق يافتيد؟ گفتند بلى... دوزخيان، بهشتيان را صدا مى‏زنند كه مقدارى آب يا از آنچه خدا به شما روزى داده به ما ببخشيد آنها مى‏گويند: خداوند اينها را بر كافران حرام كرده است...(15)

اينگونه آيات كه در قرآن كم نيست نه تنها بر امكان عقوبت بلكه بر فعليت و وقوع آن به وضوح هر چه تمامتر دلالت دارد.

ثانيا: هر چند نسبت به وقوع عقوبت در آخرت يقين پيدا نكنيم اما مى‏دانيم انجام گناه به حكم عقل و شرع موجب استحقاق عقوبت است و احتمال وقوع عقوبت ـ آن هم عقوبت سخت و سنگين اخروى با توجه به استحقاق آن ـ كافى است كه انسان را دچار بيم و هراس ساخته و از ارتكاب گناه باز دارد.

شبهه پنجم
نوع عقاب مقرّر در آيات و روايات براى مجرمان، به دليل شدت زياد، از حد توان و ظرفيت وجودى بشر خارج است. مسأله مورد نظر در اين شبهه اين است كه مجازات شديدى كه براى گنهكاران ذكر شده است چيزى نيست كه در حد طاقت و تحمل و ظرفيت وجودى هيچ انسانى باشد قهرا عقل نمى‏تواند وجود اين گونه عقوبتها را بپذيرد.

پاسخ: اولاً: درست است درك و تصور شدت اين عقوبتها براى ما كه در اين دنيا در چارچوب عالم طبيعت و ماده قرار داريم مقدور نيست چنان كه درك ثوابها و خوشيها و برخورداريهاى آنجا نيز در توان ما نيست؛ اما هيچگاه نمى‏توان اين امر را بهانه‏اى براى انكار و يا ترديد عقوبت اخروى قرار دهيم؛ زيرا بسيارى از چيزهاست كه فوق حد ادراك ماست، ولى با توجه به اين كه اين امور به وسيله مخبر صادق (خدا، پيامبران و اولياى الهى) به صراحت و تأكيد به ما گزارش شده است، جايى براى انكار باقى نمى‏گذارد.

ثانيا: اشتباه ما در اين قضاوت اين است كه صحنه جهان آخرت را با صحنه عالم دنيا يكسان و همانند فرض كرده‏ايم در حالى كه اين دو عالم تفاوت عميق و جوهرى با هم دارند. اين عالم، عالم حجاب و غفلت و تعلق به ماده است و همين امر باعث مى‏شود كه انسان نتواند حقيقت درون خود را ببيند و آتشى كه در درون او زبانه مى‏كشد را احساس كند و يا درد و رنج دور افتادگى از رحمت و لطف خدا را درك كند اما وقتى كه اين حجابها كنار رفت و حقيقتها به وضوح براى او مكشوف شد و دورافتادگى خود از رحمت خدا و مغفرت الهى را احساس كرد و شعله‏هاى آتش درون را با تمام وجود لمس كرد، قهرا عذاب و رنجى كه به او مى‏رسد به مراتب از عذاب و رنج دنيايى بيشتر خواهد بود. قرآن در وصف آتش جهنم مى‏فرمايد:

«نارُ اللّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الأَْفْئِدَةِ»(16)

يعنى: آتش برافروخته الهى است آتشى كه بر دلها زبانه مى‏كشد. اين آتش بر آنها از هر سو احاطه كرده است در ستونهاى بلند و كشيده شده.

در جاى ديگر در وصف آتش جهنم مى‏فرمايد:

اى كاش كسانى كه كافرند از آن موقع خبر مى‏داشتند كه آتش را از چهره‏هاى خويش و پيشانى‏هاى خود باز نتوانند داشت و يارى نشوند ولى اين آتش ناگهان بيايد و مبهوتشان كند و بر دفع آن هم قدرت ندارند و كمك هم داده نمى‏شوند.(17)

در تفسير الميزان در ذيل اين دو آيه آمده است:

«معلوم است آتشى كه چنين وصفى دارد باطن انسان را مانند ظاهرش فرا مى‏گيرد شمولش نسبت به باطن كمتر از ظاهر نيست و مانند آتش دنيا نيست كه متوجه تنها ظاهر بدن مى‏شود و در نتيجه از يك سو انسان متوجه آن مى‏شود و ظاهر را قبل از باطن مى‏سوزاند و در نتيجه مهلتى به انسان مى‏دهد كه از سوى ديگر فرار كند و يا چاره‏اى انديشد و يا جا خالى دهد و يا حائلى ميانه خود و آن به وجود آورد و يا بر كسى پناهنده شود، ولى آتش دوزخ چنين نيست، بلكه همان طور كه جان آدمى به همراه انسان است آن آتش هم همراه انسان است، همان طور كه نمى‏توان جان را به طرفى نهاد و خود به طرف ديگرى رفت، آتش دوزخ نيز چنين است و ميان آدمى و آن، اختلاف جهت نيست و مهلت هم نمى‏پذيرد و مسافتى ميان آدمى و آن نيست و وقتى كه فرا مى‏رسد جز افسوس و حسرت هيچ چاره‏اى ديگر براى كسى نمى‏ماند.

پس معناى آيه اين است كه نمى‏توانند آتش را از پيش رو و نه از پشت سر خود دفع كنند بلكه وقتى مى‏رسد از جايى مى‏آيد كه خودشان هم نمى‏دانند و ناگهان هم مى‏رسد و ديگر نمى‏توانند آن را رد نموده و يا از آمدنش مهلت بگيرند.»(18)

نكته قابل توجهى كه از قرآن فهميده مى‏شود اين است كه در برخى از آيات، اوصافى را براى آتش جهنم ذكر مى‏كند در حالى كه همان اوصاف را در آيات ديگر براى اهل جهنم ذكر مى‏كند. مثلاً در سوره مُلك درباره جهنم مى‏فرمايد:

«زمانى كه كفار در آتش جهنم افكنده مى‏شوند از آتش، صدايى همانند صداى نفسى كه هوا را به درون سينه‏ها مى‏برد شنيده مى‏شود در حالى كه آتش فوران مى‏كند گويى از شدت غضب مى‏خواهد متلاشى شود و قطعه قطعه گردد.»(19)

و يا در جاى ديگر مى‏فرمايد:

«آتشى كه چون از مكانى دور آنها را ببيند غليان و صفير هول‏انگيز آن را كه همانند تردّد و آمد و شد نفس در سينه‏هاست مى‏شنوند.»(20)

اما در جاى ديگر درباره جهنميان مى‏فرمايد:

«اما كسانى كه بدبختند در آتشند براى آنها در درون آتش صداى هولناكى همانند صداى رفت و آمد نفس در سينه‏هاست.»(21)

و يا مى‏فرمايد:

«براى جهنميان در جهنم صدايى است همانند صداى كشيدن نفس به درون سينه‏ها.»(22)

شايد بتوان از مجموع اين آيات چنين استفاده كرد ـ همانگونه كه برخى از مفسرين گفته‏اند ـ جهنم اخروى چيزى جز باطن و درون انسان نيست كه پرده از روى آن برداشته مى‏شود. وقتى كه در قيامت پرده‏ها از روى ملكوت و باطن عالم برداشته مى‏شود(23) از روى چهره باطنى انسان نيز پرده‏ها برداشته مى‏شود(24) در حقيقت براى اهل شقاوت پرده از روى جهنم آنها برداشته مى‏شود(25) به تعبير علامه طباطبايى، ظاهرا منظور از آوردن جهنم در روز قيامت كه در سوره فجر، آيه 23 بدان اشاره شده است همين پرده بردارى از روى جهنم است.(26)

بنابراين، عقلاً معنى ندارد كه چيزى نتواند لوازم ذات خود را تحمل كند؛ از اين رو، اين شبهه كه مجرم نمى‏تواند عقاب شديد را تحمل كند از اساس مرتفع مى‏شود.

شبهه ششم
قانون حبط و تكفير چگونه با عدل خدا در مجازات سازگار است؟
پاسخ:جا دارد در ابتدا تعريف‏اين‏دو واژه بيان‏گردد. حبط به اين معناست كه اعمال صالح انسان به وسيله عمل بدى كه بعدا انجام مى‏دهد پوچ و باطل گردد و تكفير به اين معناست كه عمل صالح بعدى انسان، عمل ناشايست پيشين او را بپوشاند و آن را از اثر بيندازد. در آيات متعدد قرآن از حبط و تكفير سخن به ميان آمده است. در ارتباط با حبط مى‏توان به سوره بقره / 217، انعام / 8، مائده / 5، اعراف / 147، توبه / 17 و 69، كهف / 105، حجرات / 2، زمر / 65، احزاب / 19 و محمد / 9، 28 و 32 و در ارتباط با تكفير به سوره بقره/ 271، مائده 12 و 65، نساء / 31، انفال / 29، طلاق / 5، محمد / 2 و تغابن / 9 مراجعه كرد.

منظور از اشكال ياد شده اين است كه اگر به خاطر اعمال بدى كه بعدا انجام مى‏شود اعمال نيك قبلى انسان باطل و پوچ گردد چگونه عدل الهى قابل توجيه است؟

در پاسخ اين اشكال بايد گفت هر عمل بدى كه انسان انجام مى‏دهد باعث حبط حسنات پيشين نمى‏شود بلكه تنها برخى از اعمال بد مانند كفر، شرك، تكذيب آيات الهى، ارتداد، قتل انبيا و اولياى الهى، وابستگى به دنيا و تعلق خاطر به زخارف دنيا و نفاق در ايمان باعث حبط مى‏گردند و اين امر با مراجعه به آيات و روايات باب روشن مى‏شود.

حبط در اينگونه موارد نه با عقل انسانى منافات دارد و نه با عدل الهى؛ زيرا ارزش كار نيك به اثر مثبت و ماندگارى است كه در روح و جان انسان باقى مى‏گذارد اما اين گونه سيّئات، بكلّى اثرات مثبت كارهاى نيك پيشين را از بين مى‏برند. بنابراين، با وجود اين گناهان بزرگ، عمل صالحى در پرونده انسان باقى نمى‏ماند تا از خداوند پاداش آن را مطالبه كند.

نقطه مقابل آن، برخى از كارهاى نيك به خاطر تأثيرات مثبت فوق العاده‏اى كه بر دل و روح انسان باقى مى‏گذارند اثرات سوء گناهان قبلى را شستشو و زنگارهاى دل را صيقل مى‏دهند (تكفير).

بر اين اساس، حبط و تكفير با مضمون آيه: «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ»(27) منافاتى نخواهد داشت؛ زيرا اين آيه درباره عمل خير و يا شرّى است كه در جان و روح انسان پايدار و ماندگار باشد.

در تفسير شريف الميزان در ذيل آيه 7 و 8 زلزال آمده است:

«در اينجا اين سؤال به ذهن مى‏رسد كه در آيات شريفه قرآن آياتى هست كه با اين ضابطه كلى (مضمون آيه 7 و 8 زلزال) سازگار نيست. از آن جمله آياتى كه دلالت دارد بر حبط و بى‏نتيجه شدن اعمال خير به خاطر پاره‏اى از كارها و آياتى كه بر انتقال اعمال خير و شر اشخاص به ديگران دلالت دارد مانند انتقال حسنات قاتل به مقتول و گناهان مقتول به قاتل و آياتى كه دلالت بر اين دارد كه در برخى از موارد توبه باعث تبديل گناه به ثواب مى‏شود و...

پاسخ اين است كه آيات نامبرده حاكم بر اين دو آيه‏اند و بين دليل حاكم و محكوم منافاتى نيست؛ مثلاً آياتى كه دلالت بر حبط دارند دلالت بر اين دارند كه براى صاحب عمل خير، عمل خيرى باقى نمى‏ماند و يا قاتلى كه نگذاشت مقتول زنده بماند و عمل خير انجام دهد، اعمال خيرش را به مقتول مى‏دهند و خودش عمل خيرى ندارد، تا آن را ببيند و توبه كارى كه گناهش مبدل به حسنه مى‏شود براى اين است كه گناه موافق ميل او نبوده، عوامل خارجى باعث گنهكارى او شدند، و آن عوامل خارجى (اشخاصى كه باعث گناه اين شخص شدند) كار خير موافق طبعشان نبوده ولى چون مى‏خواستند در بين مردم نيكوكار موجّه باشند و بلكه رئيس و رهبر آنان باشند اين كارهاى خير را انجام دادند، لذا در قيامت بديهاى توبه‏كاران را به اين عوامل و اشخاص مى‏دهند و خوبيهاى آن اشخاص را به توبه‏كاران، و در نتيجه توبه‏كاران گناهى ندارند تا به حكم آيه مورد بحث در قيامت آن را ببينند و نيز عوامل شرّ كار خيرى ندارند تا به حكم آيه مذكور آن را ببينند.»(28)

شبهه هفتم
شفاعت اخروى چگونه با قانون مجازات سازگار است؟
در باب شفاعت اشكالات متعددى شده است كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:

1ـ شفاعت نوعى تبعيض ناروا و حاكميت روابط به جاى ضوابط است و با عدل الهى سازگار نيست.

2ـ در قرآن كريم شفاعت در آخرت مورد نفى و انكار واقع شده است.

3ـ شفاعت با قانون «ليس للأنسان الا ما سعى» منافات دارد.

4ـ لازمه شفاعت اين است كه رحمت شفيع بيشتر از رحمت خدا باشد.

5ـ اعتقاد به شفاعت موجب تجرّى نفوس و بلكه تشويق آنها نسبت به ارتكاب گناه است.

6ـ اعتقاد به شفاعت شفعا و درخواست شفاعت از آنها نوعى شرك است.

در پاسخ اين اشكالات خوب است تعريف درستى از شفاعت در آخرت بيان شود. حقيقت اين است كه مسأله شفاعت در آخرت يك پديده استثنايى نيست بلكه طبق يك فرمول كلى در نظام هستى اعم از دنيا و آخرت و تكوين و تشريع است و آن اين كه مغفرت الهى در آخرت مانند هر رحمت ديگر الهى داراى نظام و قانون است. رحمت الهى اعم از خلق و رزق و هدايت و مغفرت و احيا و اماته و تعليم و وحى، بدون واسطه صورت نمى‏گيرد. در روايت آمده است كه خداوند ابا و امتناع دارد از اين كه كارها را به جز از راه اسبابش به جريان بيندازد. علوّ و شموخ و قدّوسيّت ذات حق ابا دارد از اين كه مستقيما و مباشرتا كار خويش را در عوالم پايين انجام دهد. وساطت فرشتگان در نظام تكوين و تشريع بر همين اساس است. هدايت الهى از طريق جبرئيل و پيامبران و اوليا انجام مى‏گيرد چنان كه احيا به وسيله اسرافيل و اماته بوسيله عزرائيل و وحى بوسيله جبرئيل انجام مى‏گيرد. بنابراين، امكان ندارد هيچيك از جريانهاى رحمت پروردگار بدون نظام انجام گيرد به همين دليل مغفرت الهى در آخرت نيز بايد از طريق نفوس كامل و ارواح بزرگ انبيا و اوليا به گناهكاران برسد.(29)

فرق اساسى ميان شفاعت حقيقى اخروى با شفاعتهاى باطل دنيوى اين است كه بر اساس قاعده مزبور شفاعت واقعى از خدا شروع مى‏شود و به گناهكار ختم مى‏گردد ولى در شفاعت باطل دنيوى جريان بر عكس است. به تعبير ديگر در شفاعت حقيقى خدا برانگيزاننده شفيع است. بنابراين، شفيع تحت تأثير خدا است اما در شفاعتهاى باطل، اين مجرم است كه شفيع را تحت تأثير قرار مى‏دهد و شفيع نيز شفاعت كننده را تحت تأثير قرار مى‏دهد.(30)

نكته ديگرى كه در شفاعت اخروى بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه همانگونه كه در بهره‏مندى از جريانهاى ديگر رحمت الهى قابليت و صلاحيت شرط است در بهره‏مندى از رحمت و مغفرت الهى در قيامت نيز، لياقت و قابليت شرط است. بنابراين، شفاعت شفعيان بر اساس قابليتهاى افراد صورت مى‏گيرد. به همين دليل در قرآن و روايات عدّه زيادى از انسانها فاقد قابليت براى شفاعت قلمداد شده‏اند.(31)

با عنايت به توضيحى كه در باب شفاعت داده شد پاسخ بسيارى از اشكالات روشن مى‏گردد. زيرا بيان شد كه شفاعت تبعيض باطل نيست؛ چرا كه بدون ضابطه و بدون داشتن قابليت انجام نمى‏گيرد و هر كس كه واجد قابليت باشد از اين جريان رحمت و مغفرت الهى برخوردار خواهد شد و نيز روشن شد كه با اصل «ليس للأنسان الا ما سعى» منافاتى ندارد زيرا قابليتى كه براى بهره‏مندى از شفاعت لازم است با كار و تلاش خود شخص حاصل مى‏شود و نيز روشن شد كه لازمه شفاعت اين نيست كه رحمت شفيع بيشتر از رحمت خدا باشد چنان كه لازمه‏اش اين نيست كه خدا تحت تأثير شفيع قرار گيرد؛ چون دستگاه شفاعت از جانب خدا و با انگيزه رساندن رحمت و مغفرت به بندگان مى‏باشد. اين شفيع است كه تحت تأثير خداست نه بالعكس و نيز روشن شد كه اعتقاد به شفاعت شرك نيست زيرا وجود نظام واسطه‏ها در تكوين و تشريع و دنيا و آخرت غير قابل انكار است. معناى شفاعت و يا توسل به انبيا و اوليا اين نيست كه آنها مى‏توانند در خارج از چارچوب نظام الهى نقش و تأثيرى داشته باشند، بلكه به اين معناست كه خداوند مقربان درگاه خويش را واسطه فيض خود قرار داده و از بندگان خواسته است با توسل به آنها و طلب شفاعت از آنها از رحمت و مغفرت الهى، خود را بهره‏مند سازند.

هر چند برخى از آيات(32) شفاعت را در آخرت نفى كرده است اما يك دسته ديگر از آيات، اصل شفاعت را پذيرفته است ولى آن را در انحصار خدا و به اذن او دانسته است(33) دسته سوم از آيات بر وجود شفاعت در آخرت و يا عده‏اى به نام شفيع دلالت دارد.(34)

جمع بندى اين آيات اين است كه شفاعت خود سرانه و باطل و بى اذن خدا در قيامت وجود ندارد شفاعتى كه از ناحيه مقربان الهى صورت مى‏گيرد با اذن و اراده الهى است.

در مورد اين اشكال كه اعتقاد به شفاعت باعث تجرى و تشويق انسانها به گناه است بايد گفت اولاً همين اشكال در مورد آياتى كه به صراحت مغفرت خدا را مطرح مى‏كند و يا آياتى كه بر آمرزيده شدن همه گناهان با توبه دلالت دارد مطرح است. ثانيا با عنايت به اين كه براى بهره‏مندى از شفاعت قابليت لازم است و هيچ‏كس هم نمى‏داند كه واجد اين قابليت است يا فاقد آن و نيز با عنايت به اين كه نه در مورد هيچ گناه خاصى وعده شفاعت داده شد و نه به هيچ گناهكار خاصى، قهرا اين اشكال مطرح نخواهد بود بلكه به عكس همين وعده به همراه شروطى كه دارد باعث قرار گرفتن انسان در ميان خوف و رجا مى‏گردد. به تعبير مرحوم شهيد مطهرى:

«... هيچ كس نمى‏تواند جميع شرايط شفاعت را به صورت قطعى بيان كند خدا خودش مى‏داند و بس... گويى قرآن نخواسته است كه همه شرايط شمول شفاعت را به طور صريح بيان كند، خواسته است قلوب را در ميان خوف و رجا نگهدارد. از اينجا مى‏توان فهميد كه اشكالى كه مى‏گويد عقيده به شفاعت موجب تجرّى است وارد نيست.»(35)

شبهه هشتم
چرا در پاداش كارهاى خير در آخرت، ايمان شرط شده است؟ چرا كارهاى خير از غيرمؤمنين پذيرفته نيست؟
پاسخ: خداوند يقينا عمل صالح را بى پاداش نخواهد گذاشت اما مهم اين است كه بدانيم عمل صالح كه مورد قبول خدا واقع مى‏شود چيست؟ معمولاً در نگاه ظاهر بينانه‏اى كه ما داريم حسن فعلى كار را براى صالح و خوب بودن آن كافى مى‏دانيم اما در نگاه قرآن عمل صالح عملى است كه هم برخوردار از حسن فعلى و هم حسن فاعلى باشد. در نگاه قرآن و روايات، روح و مغز عمل، همان نيت و انگيزه‏اى است كه در درون شخص فاعل تحقق پيدا مى‏كند. عملى كه به انگيزه شهرت، شهوت، ريا و يا فريب مردم صورت گيرد در نگاه قرآن عمل صالح نيست هرچند داراى حسن فعلى بالايى هم باشد. ممكن است عملى در نگاه ما كوهى جلوه كند اما در نگاه خدا به اندازه كاهى ارزش نداشته باشد. به عكس ممكن است عملى در نگاه ظاهر بينانه ما كاه جلوه كند اما در نگاه خدا كوه به حساب آيد. شرط ايمان در قبولى اعمال خير براى تأمين حسن فاعلى است. كسى كه به خدا عقيده ندارد نمى‏تواند عمل خود را به قصد قرب و رضاى الهى انجام دهد قهرا از حد نصاب مورد نظر شرع جهت قبولى برخوردار نيست. به تعبير ديگر كسى كه كارى را براى خدا انجام نداده باشد بلكه به قصدى انجام داده باشد كه نهايتا برگشت آن به دنيا و شؤون دنيوى است، قهرا عمل او بالا نمى‏رود و عروج و صعود نخواهد داشت و نمى‏تواند مزد كار خود را مطالبه كند. (ما عندكم ينفد و ما عند الله باق).(36)

به تعبير استاد شهيد مطهرى:

«شرط اين كه يك عمل، وجهه ملكوتى خوب و «علّيينى» پيدا كند اين است كه با توجه به خدا و براى صعود به ملكوت خدا انجام گيرد، اگر كسى معتقد به قيامت نباشد و توجه به خدا نداشته باشد، عمل او وجهه ملكوتى نخواهد داشت و به تعبير ديگر صعود به «علّييّن» نخواهد كرد. تا عملى از راه نيت و از راه عقيده و ايمان، نورانيّت و صفا پيدا نكند به ملكوت عليا نمى‏رسد. عملى به ملكوت عليا مى‏رسد كه روح داشته باشد. روح عمل همان بهره اخروى و ملكوتى اوست. قرآن مى‏فرمايد: «اليه يصعد الكلم الطيّب و العمل الصالح يرفعه...» اگر به ما بگويند كه فلان كس از جاده شمال تهران خارج شد و در جهت شمال چند روز به سفر خود ادامه داد هرگز توقع نداريم كه چنين كسى به قم و اصفهان و شيراز برسد... محال است كسى به سوى تركستان برود ولى به كعبه برسد...»(37)

شبهه نهم
خدمات بزرگ مخترعان و مكتشفان و انسانهاى خيّر غيرمسلمان چگونه پاداش داده مى‏شود؟
پاسخ اين شبهه از پاسخ شبهه قبل روشن شد اگر اينگونه افراد به خدا و قيامت ايمان داشته باشند و خدمات بزرگ خود را به انگيزه الهى و اخروى انجام دهند يقينا پاداش نيك الهى در انتظار آنهاست در غير اين صورت نمى‏توانند مطالبه‏اى از خدا داشته باشند مثلاً كسانى كه به قصد ريا و شهوت و شهرت و يا توقعات مادى آنگونه خدمات را انجام مى‏دهند انگيزه آنها جنبه دنيوى دارد اعم از اين كه در دنيا به اين انگيزه‏ها و مقاصد خود برسند يا نرسند، عمل آنها مقبول حق واقع نخواهد شد. بنابراين نمى‏توانند مطالبه‏اى هم در قيامت داشته باشند.

شبهه دهم
با عنايت به اين كه ما معتقديم اكثريت قاطع مردم جهان اهل باطلند چگونه مى‏توان همه آنها را اهل دوزخ و محروم از رحمت الهى دانست؟
پاسخ: به نظر ما مسأله حق و باطل با مسأله نجات و عدم نجات در آخرت متفاوت است و همه جا با هم ملازمه ندارند. اينگونه نيست كه همه اهل باطل در آخرت مشمول عذاب و محروم از نجات باشند همان طور كه چنين نيست همه پيروان دين حق در هر شرايطى مصون از عذاب و غضب الهى باشند. چه بسيارند كسانى كه به دين حق نرسيدند اما به دليل اين كه اهل عناد و لجاج در برابر حق نيستند و نيز به دليل اين كه اهل دين حق نبودن آنها ناشى از تقصير آنها نيست در آخرت اهل نجات خواهند بود. قرآن كريم اين گونه افراد را ـ كه تعداد آنها كم نيست ـ مستضعف و «مرجون لأمر الله» دانسته و مغفرت و رحمت الهى را شامل حال آنها مى‏داند.(38)

در حقيقت كفرى كه باعث شقا و عذاب در آخرت مى‏شود، همان عناد و لجاج و حق‏پوشى است. هر كسى كه داراى روح تسليم و انقياد در برابر حقيقت باشد هر چند به حقيقت نرسد ـ البته به شرط اين كه اين نرسيدن از روى عمد و تقصير نباشد ـ مشمول نجات اخروى خواهد بود. اگر اينگونه افراد اعمال خيرى در پرونده اعمال خود داشته باشند و اين اعمال را به انگيزه الهى و اخروى انجام داده باشند ـ هر چند مسلمان نباشند ـ در پيشگاه خداوند در قيامت مأجور خواهند بود.

شهيد مطهرى در اين رابطه مى‏فرمايد:

«افرادى كه به خدا و آخرت ايمان دارند و اعمالى با انگيزه تقرب به خدا انجام مى‏دهند عمل آنها مقبول درگاه الهى است و استحقاق پاداش و بهشت دارند اعم از اين كه مسلمان باشند يا غير مسلمان. غير مسلمانان به موجب اين كه از نعمت اسلام بى بهره‏اند طبعا از مزاياى استفاده از اين برنامه الهى محروم مى‏مانند. عمل خير مقبول اعم از آن كه از مسلمان صادر شود يا غير مسلمان يك سلسله آفتها دارد كه ممكن است بعد از عمل عارض شود و آن را فاسد نمايد در رأس آن آفتها، جحود و عناد است.... اعمال خير افرادى كه به خدا و قيامت ايمان ندارند موجب تخفيف و احيانا رفع عذاب آنها خواهد بود... آيات و رواياتى كه دلالت مى‏كند اعمال منكران نبوت يا امامت مقبول نيست ناظر به آن است كه آن انكارها از روى عناد و لجاج و تعصب باشد اما انكارهايى كه صرفا عدم اعتراف است و منشأ آن هم قصور است نه تقصير، مورد نظر آيات و روايات نيست... به نظر حكماى اسلام از قبيل بوعلى و صدرالمتألهين اكثريت مردمى كه به حقيقت اعتراف ندارند قاصرند نه مقصّر. چنين اشخاصى اگر خداشناس نباشند معذب نخواهند بود. هر چند به بهشت هم نخواهند رفت ـ و اگر خداشناس باشند و به معاد هم اعتقاد داشته باشند و عملى خالص انجام دهند پاداش نيك خويش را خواهند گرفت. تنها كسانى به شقاوت كشيده مى‏شوند كه مقصر باشند نه قاصر.»(39)

 

 


--------------------------------------------------------------------------------

1 مدرس حوزه و عضو هيأت علمى دانشگاه علوم پزشكى بابل، محقق و نويسنده.

2 ـ مرتضى مطهرى، زندگى جاويد يا حيات اخروى، انتشارات صدرا، اسفند 1376، ص 28؛ مجموعه آثار، ج 2، انتشارات صدرا، چاپ اول، 1369، صص 520 ـ 519.

3 ـ مرتضى مطهرى، عدل الهى، انتشارات صدرا، چاپ دهم، 1357، صص 240ـ239؛ مجموعه آثار، پيشين، ج 1، صص 226ـ225.

4 ـ سيد محمدحسين طباطبايى، شيعه در اسلام، انتشارات اسلامى، چاپ هشتم، 1373، صص 162ـ161.

5 ـ مرتضى مطهرى، حيات اخروى، ص 50؛ سيد محمدحسين طباطبايى، پيشين، ص 160؛ محمدتقى مصباح يزدى، آموزش عقايد، ج 3، سازمان تبليغات اسلامى، سال 74، ص 63.

6 ـ مرتضى مطهرى: حيات اخروى، صص 32ـ30؛ عدل الهى، صص 252ـ243؛ سيد محمدحسين طباطبايى، پيشين، صص 165ـ162؛ محمدتقى مصباح يزدى، پيشين، صص 121ـ119.

7 ـ مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، پيشين، ص 237.

8 ـ بقره / 81ـ80.

9 ـ انبياء / 48.

10 ـ بقره / 39.

11 ـ سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان، ترجمه محمدباقر موسوى همدانى، انتشارات درالعلم، قم، ج 1، ص 399.

12 ـ صدرالمتألهين، الاسفار الاربعة العقلية، ج 9، ص 352؛ الشواهد الربوبيّة، مشهد رابع، اشراق سادس عشر، ص 313؛ تفسير القرآن الكريم، ج 4، ص 317.

13 ـ صدرالمتألهين، عرشيه، انتشارات مولى، 1361، ص 382.

14 ـ مدّثّر / 48ـ38.

15 ـ اعراف / 51ـ38.

16 ـ همزه / 9ـ6.

17 ـ انبياء / 40ـ39.

18 ـ سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان، پيشين، ج 28، ص 131.

19 ـ ملك / 8ـ7.

20 ـ فرقان / 12.

21 ـ هود / 106.

22 ـ انبياء / 99.

23 ـ طارق / 9: «يوم تبلى السّرائر».

24 ـ ق / 22: «لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ».

25 ـ نازعات / 36: «برّزت الجحيم لمن يرى».

26 ـ سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان، پيشين، ج 40، صص 226ـ225.

27 ـ زلزال / 8 ـ 7.

28 ـ سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان، پيشين، ج 40، صص 350ـ351.

29 ـ مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، پيشين، صص 259ـ258.

30 ـ همان.

31 ـ در اين رابطه مى‏توان به سوره مدّثر / 48ـ40، انبياء / 28، طه / 109 و مريم / 87 مراجعه كرد.

32 ـ مانند سوره بقره / 48، 123 و 254.

33 ـ مانند زمر / 44، سبأ / 23، طه / 109، بقره / 255، انعام / 51، 70 و يونس / 3.

34 ـ مانند مدّثّر / 48، انبياء / 28 و مريم / 87.

35 ـ مرتضى مطهرى، پيشين، ص 261.

36 ـ نخل / 96.

37 ـ مرتضى مطهرى، پيشين، ص 304.

38 ـ نساء / 99ـ97 و توبه / 106.

39 ـ مرتضى مطهرى، پيشين، صص 342ـ341.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
منبع:فصلنامه رواق انديشه، شماره 24
http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8404150424

 

خاستگاه پاداش و کیفر در نظام آفرینش

 

خاستگاه پاداش و کیفر در نظام آفرینش


اشاره
قرآن کریم در بیان اثبات معارف، اندیشه آدمی را در چارچوب اصطلاحات فلسفی و براهینِ دقیق و پر پیچ و خم محصور نمی‏سازد. هر چند که در ارائه حقایق، اشاراتی دقیق داشته و خواص نیز از آن استفاده می‏نمایند، ولی سبک عمومی استدلال و بیان الهی، توجه دادن انسان به فطرت و برانگیختن زمینه‏های فطری و توجه به خودشناسی و یا مظاهر طبیعت می‏باشد. به طوری که حقایقی همچون رستاخیز و پاداش و کیفر را به صورت یک حادثه طبیعی مطرح نموده و وجدان‏های پاک و به دور از غفلت را سیراب می‏گرداند.
براساس همین روش، در تبیین خاستگاه پاداش و کیفر که موضوع نوشتار ما در این مقاله می‏باشد، قرآن کریم بر دو عنصرِ هدفمندی نظام آفرینش و عدالت الهی که هر دو منبعث از حکمت الهی است، تکیه نموده و در آیات متعددی به آن می‏پردازد.
«پاداش و کیفر» و غایت آفرینش
مطالعه اجمالی توأم با دقت در جهان نشان می‏دهد که نظام آفرینش و حتی جزئیات آن، براساس هدفی حکیمانه بوده، مخلوق و مصنوعِ خداوند حکیمِ علی الاطلاق می‏باشد.
هدفمندی نظام خلقت که از مقتضیات حکمت الهی است با بیان‏های گوناگونی در قرآن یاد شده و در بعضی از آیات رسیدن به پاداش و کیفر به عنوان غایت و هدف آفرینش معرفی گشته است و بر این مبنا، پاداش و کیفر، مندرج در قاموس خلقت و منبعث از حکمت الهی است.
خداوند متعال می‏فرماید: «وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّمَـواتِ وَ الاْءَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزَی کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاَ یُظْـلَمُونَ؛(1) خداوند آسمان‏ها و زمین (مجموعه عالم) را به حق آفریده و هدف، آن است که هر کس در برابر اعمالی که انجام داده است، جزا داده شود؛ در حالی که هیچ ستمی به آن‏ها نخواهد شد.»
زمخشری در کشاف می‏گوید: «جمله «ولِتُجْزی» عطف بر «بالحق» است؛ زیرا در آن معنای تعلیل است. یا عطف بر جمله محذوفی می‏باشد که تقدیر آن چنین است: «و خلق اللّه‏ السموات و الارض بالحق لیدل به علی قدرته و لتجزی کل نفس»(2). در آیات دیگری نیز غایت آفرینش را رسیدن به پاداش و کیفر اعلام نموده می‏فرماید: «وَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَـواتِ وَ مَا فِی الاْءَرْضِ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَساؤاْ بِمَا عَمِلُواْ وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُواْ بِالْحُسْنَی؛(3) برای خدا است آنچه در آسمان‏ها و آنچه در زمین است تا بدکاران را به خاطر اعمال بدشان کیفر دهد و نیکوکاران را در برابر نیکی‏شان پاداش دهد.»
در ترکیب آیه محل بحث، وجوهی محتمل است که بنابر نظر اکثر مفسران می‏توان گفت: جمله «وَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَـواتِ وَ مَا فِی الاْءَرْضِ» جمله مستأنفه و لام «لِیَجْزِیَ الَّذِینَ...» برای غایت و متعلق به معنای مفهوم و متنزع از جمله «لِلَّهِ مَا فِی السَّمَـواتِ وَ مَا فِی الاْءَرْضِ» می‏باشد. از این‏رو، معنای آیه چنین می‏شود: «آنچه در آسمان‏ها و زمین است برای خداست و آن را آفریده تا بدکاران را کیفر و نیکوکاران را پاداش دهد.»
با استفاده از آیاتِ مذکور غایت و هدف از آفرینش این است که انسان در پرتو برنامه‏های تکوینی و تشریعی و تعلیم و تربیت، در مسیر تکامل پیش رفته و به قرب الهی و لوازم آن برسد که در حقیقت، وصول به این نتیجه در هر مرحله‏ای، پاداش کسانی است که در این مسیر گام بر می‏دارند. از سوی دیگر، کسانی که در مسیر عکس هدف آفرینش حرکت نمایند، نتیجه ناخوشایند سیر انحرافی خویش را خواهند دید.
با بیان مذکور، اصل پاداش و کیفر در دنیا و آخرت، خود غایت و هدف خلقت خواهد بود وگرنه کاشت و داشت بدون برداشت کاری بیهوده بوده، از یک باغبان حکیم، قبیح می‏باشد و از حکیم علی الطلاق محال است.
«پاداش و کیفر»، و عدل الهی
عدالت از مقتضیات حکمت الهی بوده، در آسمان‏ها و زمین و در سراسر جهان هستی دیده می‏شود.
رسول خدا(ص) می‏فرمایند: «بِالعَدْلِ قامَتِ السِّمواتُ و الاَرَضُ؛(4) آسمان‏ها و زمین با عدالت بر پاست.»
پس عدالتِ حاکم بر این نظام که از مقتضیات حکمت بالغه الهی می‏باشد، ایجاب می‏کند که نیکوکار و بدکار، مطیع و عاصی هر کدام در جایگاه خویش قرار گرفته، به پاداش و کیفر مناسب خویش برسند در غیر این صورت اگر بنا شود حکم به تساوی شده، همه بخشیده شوند یا همه کیفر ببینند یا هیچ کیفر و پاداشی نباشد، لازم می‏آید بر خلاف آئین عدالت به اکثر نیکوکاران ستم شده، و مجرمان و مفسدان (هر چند در ظرف دنیا) ظاهرا خوشبخت باشند.
به حکم عقل، پاداش دادن نیکوکاران بر خدا لازم نیست و این امر از باب تفضّل و احسان است نه استحقاق؛ زیرا آنان با برخورداری از نعمت‏ها و سرمایه‏های الهی او را اطاعت کرده‏اند و بر این اساس، استحقاق مطالبه چیزی را ندارند و تنها کیفر نیکوکاران، قبیح و بر خلاف عدل الهی است.
همچنین به حکم عقل، کیفر نافرمایان نیز حقِ محضِ خداوند بوده که می‏تواند ببخشد و یا کیفر دهد؛ زیرا فرد گنه‏کار فقط او را مخالفت کرده و بر او طغیان نموده است و حق او را نادیده گرفته است و چنانچه حقی از مخلوقات را نیز ضایع کرده است او می‏تواند آنها را جبران کند و فرد گنه‏کار را در هر حال ببخشد و از کیفر معاف دارد. این احکام در صورتی صحیح است که حکم عقل در مورد هر یک از مطیع و عاصی جداگانه در نظر گرفته شود؛ بدین معنا که اگر همه مردم مطیع فرمان الهی باشند، پاداش دادن لازم نیست؛ بلکه تفضلی از ناحیه خداوند خواهد بود و اگر همه مردم هم نافرمان و عاصی باشند، باز کیفر دادنشان بر خدا واجب نیست و عفو و بخشش همه جایز است. ولی واقعیت این است که انسان‏ها بر دو دسته‏اند: برخی فرمانبردار و برخی نافرمان، و رفتار یکسان با همه به هر صورتی که باشد؛ چه همه را پاداش دهد و یا همه را کیفر دهد و یا هیچ کس را برای جزاء و پاداش زنده نکند، این رفتار یکسان بر خلاف عدالت و حکم عقل است.(5)
(6) (7)
قرار دهیم؟»
در آیات فوق، طی آیه اول به هدف و غایت بودن پاداش در آفرینش اشاره داشته می‏فرماید: «نظام خلقت بیهوده و باطل آفریده نشده، بلکه پاداش و کیفری به دنبال داشته و کفار به کیفر جهنمی خویش می‏رسند». و در طی آیه دوم به عدالت خداوند اشاره داشته و حکم به تساوی بین مصلح و مفسد، متقین و فجار را رد می‏نماید.
گستره برهان هدف و عدالت
آنچه از براهین بر ضرورت پاداش و کیفر در جهان آفرینش اقامه شد، هر دو نشئه دنیوی و اخروی را شامل می‏شود.
هر چند موطن اصلی، اتمّ و اکمل پاداش و کیفر، سرای آخرت است، ولی حکمت و عدالت خداوند در ظرف دنیا نیز موجب آن می‏گردد که هر کدام از صالح و طالح، مطیع و عاصی به نحوی از انحاء به بخشی از پاداش و کیفر خویش برسند.
آیاتی که پاداش و کیفر را به عنوان غایت و هدف آفرینش ترسیم می‏نماید اطلاق داشته، ظرف دنیا را نیز فرامی‏گیرد.(8)
(9) (10)
هم یکسان باشند؟! چه بد داوری می‏کنند.»
عدم ظرفیت دنیا برای جزای
هر چند بخشی از پاداش‏ها و کیفرهای الهی در دنیا به صورت مقطعی و اجمالی و به حکمت تنبیه و تربیت جریان دارد و در صحنه دنیا گونه‏های مختلفی از پاداش‏ها یا کیفرهای تشریعی و تکوینی، مادی و یا معنوی اجراء می‏گردد، ولی عمومیت نداشته، تمامیت آن پاداش یا کیفر برای افراد گوناگون به ظهور نمی‏رسد. وانگهی میزان آنها کامل و جامع نیست و به طور کلی تنها جایگاهی که پاداش و کیفر به نحو کامل بروز می‏کند، سرای آخرت است و دنیا از ظرفیت استیفای کامل پاداش و کیفر الهی برخوردار نمی‏باشد.
برای اثبات این ادعا ادله و شواهد فراوانی قابل ارائه می‏باشد که به طور خلاصه بعضی از آنها را ذکر می‏نمائیم.
الف. عدم امکان جزای برخی اعمال در دنیا
همان‏طور که بیان شد استیفای کیفر و پاداش کامل اعمال در دنیا مقدور نیست؛ جنایتکاری که صدها یا هزارها نفر را به قتل رسانده، چگونه می‏توان در دنیا او را کیفر داد؟ حتی اگر اعدام شود، باز به کیفر خود نمی‏رسد.
شهیدی که جان خویش را برای اهداف عالیه و مقدس از دست می‏دهد، آیا در دنیا باقی می‏ماند تا به او پاداشی عطا شود؟ کسی که عمری را برای خدمت به انسان‏ها زحمت می‏کشد، در دنیا چه چیزی را به عنوان پاداش می‏توان به او داد؟ گاهی ارزش اعمال آن‏قدر عظیم است که پاداش‏های دنیوی قابلیت پاداش برای آن اعمال را ندارد.
زندگی مادی این جهان که پر از گرفتاری‏ها و ناراحتی‏هاست، آیا قابل پاداش برای نیکوکاران است؟ دنیائی که به تعبیر قرآن متاع قلیل و فانی شدنی است، چگونه پاداش اعمال بسیار نیک قرار می‏گیرد؟ از طرفی بر فرض این‏که پاداش یا کیفر انسان به او داده شود، پاداش و کیفر اعمال آخرین روزها یا آخرین لحظات حیات او کجا داده می‏شود؟! مولای موحدان علی(ع) می‏فرماید: «اِنَّ اللّهَ سُبحانَهُ لَمْ یَرضَها ثَوابا لِاَوْلیائِهِ و لا عِقابا لاَِعدائِهِ؛(11) خداوند سبحان (بر اثر حقارت و پستی دنیا و عدم ظرفیت آن) راضی نگشت که آن را پاداش دوستان خود و کیفر دشمنانش قرار دهد.»
ب. تنافی جزای کامل در دنیا با اختیار
دنیا ظرف و مهلتی برای عمل و امتحان آدمی است که مستلزم وجود اختیار و آزادی کافی در عمل می‏باشد. فرمان و حکم تکوینی خداوند بر این محقق گشته تا زمان معینی که همان اجل مسمی و مرگ حتمی است، به انسان مهلت داده شده، ظرف مناسبی برای امتحان او فراهم گردد. از این‏رو، مجازات کامل به سرای دیگری موکول شده است و براساس این سنت، دنیا دار مجازات کامل نیست. خداوند می‏فرماید: «وَ لَوْلاَ کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّکَ إِلَیآ أَجَلٍ مُّسَمًّی لَّقُضِیَ بَیْنَهُمْ؛(12) و اگر فرمانی از سوی پروردگار تو صادر نشده بود که آنها تا سرآمد معینی زنده و آزاد باشند، خداوند در میان آنها داوری می‏کرد.»
اگر همه افراد، آن هم به سرعت، در دنیا پاداش و کیفر کامل خویش را ببینند، اختیار و آزادی در عمل که بستر رشد و تکامل است، از انسان گرفته می‏شود و همه به خاطر خوف زیاد یا شوق شدید تن به خوبی‏ها داده یا از بدی‏ها فرار می‏کنند. بدیهی است این امر، فاقد ارزش خواهد بود.
شرف انسان به آزادی و انتخاب اوست وگرنه عبادت قهری را میلیون‏ها ملائکه داشته و دارند. خداوند انسان را آفریده تا در میان هوی‏ها و هوس‏ها و انگیزه‏های ضد و نقیض، حق را انتخاب نماید. مهم این است که انسان در میان راه حق و باطل با وجود کشش‏های مختلف، هوی و هوس را زیر پا گذارد، همانند یوسف(ع) شعار «معاذاللّه» سر داده و از گناه برهد.(13)
(14) (15)
طعام نماید.(16)
ج. برچیده شدن زندگی دنیوی
اگر کیفر انسان‏ها در همین دنیا به طور کامل و سریع صورت گیرد، نظام دنیوی استمرار نیافته، سریع به هم می‏خورد و هدف خلقت که فراهم شدن زمینه تکامل و تقرب است و نظام دنیوی هم میدان آن می‏باشد، محقق نمی‏شود.
قرآن کریم می‏فرماید: «وَ لَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُـلْمِهِم مَّا تَرَکَ عَلَیْهَا مِن دَآبَّةٍ وَلَـکِن یُؤَخِّرُهُمْ إِلَیآ أَجَلٍ مُّسَمًّی؛(17) اگر خداوند مردم را به خاطر ظلمشان (سریعا و بدون مهلت در دنیا) مجازات کند، جنبنده‏ای بر روی زمین باقی نخواهد گذاشت، ولی خداوند آنها را تا اجل نام برده شده، مهلت می‏دهد.»
بنابراین، بااستفاده از آیه فوق، اگر بنا بر سرعت در مجازات کامل در ظرف دنیا باشد، مجازات‏های جانکاهی چون: صاعقه‏ها، زلزله‏ها و طوفان‏های شدید گنه‏کاران را در هم می‏کوبد که دیگر زمین جای زندگی برای کسی نخواهد بود. ولی خداوند به لطف و کرمش و به اقتضاء حکمتش، حیات آن‏ها را تا زمان معینی تأخیر انداخته، به آنها فرصت توبه و اصلاح را نیز می‏دهد.
د. تنافی جزای کامل در دنیا با عدالت و
پاداش و کیفر فوری در بعضی موارد، عادلانه نیست؛ زیرا کیفر و پاداش کامل، آن است که تنها به خود عمل نگاه نشود، بلکه عوارض و لوازم آن و پیامدهای مثبت و منفی آن به طور مستمر مورد توجه قرار گیرد و به تعبیر قرآن، مقدّم و مؤخّر و آثار آن هم لحاظ شود.(18)
کیفرِ تام و تمام بر خلاف عدالت است.
بنابراین، ضمن این که کیفرها و پاداش‏های مقطعی در دنیا نیز جاری است، اما پرونده افراد تا آخر عمر و حتی پس از آن در عالم برزخ باز و آثار و لوازم اعمال نیز به آن ملحق می‏شود تا زمانی‏که نظام دنیوی بر چیده و سرای آخرت برای پاداش و کیفر کامل بر پا گردد.
از طرفی، در برخی موارد اجرای کیفر به نحو کامل، منافات با لطف و رحمت الهی دارد؛ زیرا ممکن است مجرم و گنه‏کاری با یک انقلاب درونی و توبه واقعی خود را اصلاح، حقوق مافی الذمه را اداء و مفاسد قبلی را جبران کند که این امر مستلزم مهلت در تمام مدت عمر او می‏باشد.
پس اقتضای لطف و رحمت الهی آن است که انسانِ ضعیف در دامِ شیطان و اسیرِ شهوات را تا پایان عمر مهلت دهد و کیفر تام را بعد از اتمام مهلت به اجرا گذارد هر چند این مهلت برای بعضی سبب سوء استفاده و به ضرر آنان تمام شود.
خداوند متعال می‏فرماید: «وَ رَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ یُؤَاخِذُهُم بِمَا کَسَبُواْ لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذَابَ بَل لَّهُم مَّوْعِدٌ لَّن یَجِدُواْ مِن دُونِهِ مَوْ لاً؛(19) پروردگار تو آمرزنده و صاحب رحمت است. اگر می‏خواست آنها را به اعمالشان مجازات کند، هر چه زودتر عذاب را بر آنها می‏فرستاد. ولی برای آنها موعدی است که با فرارسیدن آن راه فراری نخواهند داشت.»
این مقاله توسط آقای محمد حسین رنجبری به سفارش مرکز فرهنگ و معارف قرآن دفتر تبلیغات اسلامی تهیه شده است.
پی‏نوشت‏ها:
ـــــــــــــــــــــــ
1. جاثیه، 22.
2. تفسیر کشاف، زمخشری، ج 4، ص 290.
3. نجم، 31.
4. تفسیر صافی، فیض کاشانی، ج 5، ص 107.
5. اقتباس از الهیات، محاضرات آیت‏الله سبحانی، ج 4، ص 170 و 171.
6. «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَآ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلَئکَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئمَا بِالْقِسْطِ لاَآ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»(آل‏عمران، 18)
7. سوره ص، 27 و 28.
8. «وَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَـواتِ وَ مَا فِی الاْءَرْضِ لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَساؤاْ بِمَا عَمِلُواْ وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُواْ بِالْحُسْنَی» (نجم، 31)، «وَ خَلَقَ اللَّهُ السَّمَـواتِ وَ الاْءَرْضَ بِالْحَقِّ وَ لِتُجْزَی کُلُّ نَفْسِ بِمَا کَسَبَتْ وَ هُمْ لاَ یُظْـلَمُونَ »(جاثیه، 22)
9. «أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ * مَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ»(قلم، 35 و 36)، «أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصّالِحاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الاْءَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ» (ص،28)
10. جاثیه، 21.
11. نهج البلاغه، فیض الاسلام، حکمت 407.
12. شوری، 14.
13. «وَ قَالَتْ هَیْتَ لَکَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ»(یوسف، 23)
14. «فَلَمَّآ أَسْلَمَا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِینِ...»(صافات،103)
15. «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ» (بقره، 207)
16. «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَی حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا» (انسان، 8)
17. نحل، 61. «وَ لَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا کَسَبُواْ...»(فاطر/ 45)
18. «إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتَی وَ نَکْتُبُ مَا قَدَّمُواْ وَ ءَاثَـرَهُمْ وَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْنَـهُ فِیآ إِمَامٍ مُّبِینٍ» (یس، 12)؛ «یُنَبَّؤُاْ الاْءِنسَـنُ یَوْمَئذِ بِمَا قَدَّمَ وَ أَخَّرَ»(قیامت/ 13)
19. کهف، 58. موئل از ماده «وئل» به معنی ملجا و پناهگاه و وسیله نجات است.


اسلام، دين خشونت؟

 

               اسلام، دين خشونت؟


وایلرز، نمادي از فتنه در جهان معاصر

محمدجواد ابوالقاسمي

در دوران جواني كتابي را تحت عنوان «موج در موج و يا بازشناسي فتنه از نگاه امام علي(ع)» به رشته تحرير در آوردم و با الهام از قرآن مجيد دريافتم كه:
و الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ..... فتنه از قتل بدتر است (1)
و الْفِتْنَهُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ ..... فتنه از كشتار بزرگتر است ‏(2)

لذا در پي آن بودم تا اين موضوع را كالبد شكافي كنم و نمادهاي آن را به جامعه معرفي نمايم ولي گرفتاري‌هاي روزگار، توفيق اين مهم را از من سلب كرد تا اينكه در روزهاي اخير با فيلم كوتاهي كه فاقد هر گونه مستند علمي و جلوه هنري بود و توسط آقا گيرت وايلرز (3) و با حمايت گروهها و جريانات ضد بشري ساخته شده بود ؛ مواجه گرديدم با اندكي تأمل، به خوبي دريافتم كه اين اقدام و اين جريان، نمادي بارز و روشن از يك فتنه جهاني است و در واقع تفسير عيني يافته‌هاي پژوهش است. چون بررسي‌ها نشان مي‌دهد، استراتژي اصلي فتنه‌گران، گسترش جهالت و كينه در ميان جوامع و برانگيختن خشم آنان نسبت به يكديگر است تا بر اثر اين كينه‌ها، جهالت‌ها و خشم‌ها؛ صف حق و باطل به هم ريخته و آميخته گردد و جنگ‌ها، نزاع‌ها، آشوب‌ها، قتل‌ها و غارت‌ها دامن زده شود و امنيت روحي و جاني انسان‌ها سلب گردد و غارت گران و ستم‌پيشگان، فرصت نمايند تا خود را تقويت كنند و از فضاي به هم ريخته و تاريك، براي تأمين منافع، بهره‌مند گردند و شعار «اختلاف بينداز و حكومت كن» تحقق پيدا كند. به همين دليل سعي كردم به بهانه اين اقدام فتنه‌انگيز، نكاتي را به رشته تحرير در آورم. بديهي است پاسخ تفصيلي و علمي؛ توسط انديشمندان مسلمان و غيرمسلمان داده خواهد شد و اين اهانتي كه به بشريت شده است بي‌پاسخ نخواهد ماند.


انگيزه اصلي جناب آقاي گيرت وايلرز، اين بوده كه چهره‌اي زشت، خشن و بدون منطق از اسلام ارايه دهد و براي اين هدف، از كهنه‌ترين و بدترين شيوه ممكن كه دروغ‌پردازي، سياه‌نمايي و تحريف مي‌باشد استفاده كرده است و بدون آشنايي با اسلام و قرآن؛ نكاتي را مطرح كرده است كه حتي براي كودكان مسلمان و كساني كه كمترين اطلاعات را از اسلام دارند نيز تعجب‌آور است.
انگيزه آقاي وايلرز، دلسوزي مردم نبوده و نيست و مطمئناً انسان‌هاي بزرگ و فرهيخته‌اي كه فوج فوج به اسلام مي‌گروند، به اين مرحله از رشد و بلوغ رسيده‌اند، تا راه خود را تشخيص دهند.
مشكل اصلي آقاي گيرت وايلرز، كه به نمايندگي از فتنه سازان بين‌المللي، اقدام به ساخت فيلم كرده است، همان آمارهايي است كه در برنامه خود ارايه داده و بيان كننده رشد اسلام در آمريكا، اروپا و يا ديگر نقاط جهان مي‌باشد.
آقاي وايلرز و جريان‌هايي كه در پس او هستند حق دارند نگران باشند، چون به خوبي مطلع شده‌اند كه اسلام ديني است، با پيام جهاني و براي همه اديان الهي و همه انسان‌ها احترام قائل است.

با آگاهي مردم، مجالي براي كساني چون گيرت وايلرز، باقي نيست و حلقه محاصره هر روز برايشان تنگ‌تر مي‌شود و احتمالاً شمشير اسلام كه در هميشه تاريخ فقط عليه ظالمان، فتنه‌گران و متجاوزان به حقوق انسان برافراشته شده است، آنان را نيز بي‌نصيب نخواهد گذاشت.
اي كاش جناب آقاي گيرت وايلرز، ذوق اندك هنري خود را به اين قيمت ناچيز نمي‌فروخت و حداقل قبل از اينكه اقدام به توليد برنامه كند، نگاهي به قرآن مي‌افكند و مشاهده مي‌كرد كه اولين آيه قرآن، با رحمت و مهرباني آغاز گرديده است و 114 بار اين آيه تكرار شده است.
بسم الله الرحمن الرحيم ‡ به نام خداوند رحمتگر مهربان (4)

و اي كاش، صفحه‌هاي قرآن را ورق مي‌زد و مشاهده مي‌كرد كه بيش از 600 مورد در قرآن مجيد فقط كلمه «رحمت»، «رحمان»، «رحيم» و ديگر مشتقات آن به كار رفته است و كلمه «غلظت» و «خشونت» فقط سه بار آمده است اين هم در مورد متجاوزان به حقوق انسان و حقيقت.
اي كاش آقاي گيرت وايلرز، قرآن را مطالعه مي‌كرد و مي‌فهميد كه مهم‌ترين رسالت پيامبر اكرم(ص)، ابلاغ و ترويج رحمت و محبت براي همه جهانيان بوده است:
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلّا رَحْمَهً لِلْعالَمينَ ‡ و تو را جز رحمتى براى جهانيان نفرستاديم (5)

و خداوند؛ مدارا، نرمي، رأفت، محبت و عاطفه او را نسبت به مردم ستوده و فرموده است:
فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللّهِ لِنْتَ لَهُمْ و لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَي اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ ... ‡ ... پس به [بركت] رحمت الهى‏، با آنان نرمخو [و پُرمِهر] شدى‏، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس‏، از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه‏، و در كار[ها] با آنان مشورت كن‏، و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن‏، زيرا خداوند توكل‏كنندگان را دوست دارد؛ (6)

و او را به داشتن اخلاق متعالي ستوده و فرموده است:
وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظيمٍ ‡ و راستى كه تو را خويى والاست (7)

و حتي در چندين مرحله، رسول خود را خطاب قرار داده است كه رسول من؛ ضرورت ندارد كه تا اين حد غصه مردم را بخوري؛
فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلي آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَديثِ أَسَفًا ‡ شايد، اگر به اين سخن ايمان نياورند، تو جان خود را از اندوه‏، در پيگيرى [كار]شان تباه كنى (8)

اي كاش آقاي وايلرز، مروري كوتاه به تاريخ اسلام مي‌كرد و مشاهده مي‌نمود كه در سيزده سال اول اسلام حتي سخني از جنگ و خشونت نيست. و در تمامي آيه‌هايي كه در مكه مكرمه نازل شده حتي يك آيه درباره جهاد و جنگ وجود ندارد. به همين دليل زمينه‌اي براي پيوستن انسان‌هاي ماجراجو، جنگ‌طلب و ... وجود نداشته است و هسته اوليه اسلام را انسان‌هاي متعالي كه به دنبال رشد و كمال انساني بوده‌اند شكل داده است و در دوران مدينه، عمده نبردهايي كه صورت پذيرفته نبردهاي دفاعي بوده است. در سوره ممتحنه خداوند مي‌فرمايد:
لا يَنْهاكُمُ اللّهُ عنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدّينِ و لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ ‡ [اما] خدا شما را از كسانى كه در [كار] دين با شما نجنگيده و شما را از ديارتان بيرون نكرده‏اند، باز نمى‏دارد كه با آنان نيكى كنيد و با ايشان عدالت ورزيد، زيرا خدا دادگران را دوست مى‏دارد (9)

و تنها زماني اجازه جنگ و دفاع صادر شده است كه ظالمان و ستمكران در مقابل پيام رهايي بخش اسلام ايستاده‌اند و مسلمانان را مورد هجوم بي‌شرمانه و همه جانبه قرار داده‌اند و آنها را از شهر و ديار خود بيرون رانده‌اند. به همين سبب خداوند مي‌فرمايد:
إِنَّما يَنْهاكُمُ اللّهُ عنِ الَّذينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدّينِ و أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلي إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولءِكَ هُمُ الظّالِمُونَ ‡ فقط خدا شما را از دوستى با كسانى باز مى‏دارد كه در [كار] دين با شما جنگ كرده و شما را از خانه‏هايتان بيرون رانده و در بيرون‏راندنتان با يكديگر همپشتى كرده‏اند. و هر كس آنان را به دوستى گيرد، آنان همان ستمگرانند (10)

پس همان گونه كه ملاحظه شد دستور جنگ زماني صادر گرديد كه مسلمانان از ناحيه سردمداران زر و زور مورد ستم قرار گرفتند. به همين جهت خداوند مي‌فرمايد:
أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلي نَصْرِهِمْ لَقَديرٌ ‡ به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده‏، رخصت [جهاد] داده شده است‏، چرا كه مورد ظلم قرار گرفته‏اند، و البته خدا بر پيروزى آنان سخت تواناست (11)

و در همين راستا وقتي كه زنان، كودكان، از پاي افتادگان، سالخوردگان و ديگر مردم مستضعف، مورد حمله قرار مي‌گيرند و فرياد دادخواهي آنان بلند مي‌گردد، خداوند مسلمانان را براي حمايت از آنان فرا مي‌خواند و مي‌فرمايد:
وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في سَبيلِ اللّهِ و الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَهِ الظّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصيرًا ‡ و چرا شما در راه خدا [و در راه نجات] مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى‏جنگيد؟ همانان كه مى‏گويند: پروردگارا، ما را از اين شهرى كه مردمش ستم‏پيشه‏اند بيرون ببر، و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده‏، و از نزد خويش ياورى براى ما تعيين فرما (12)

آيا جناب آقاي وايلرز، انتظار دارند كه دين جهاني اسلام كه حامل پيام مهر و محبت مي‌باشد و حامل پيام آزادي همه انسان‌ها و خواستار گسترش عدل در پهنه گيتي است هيچ برنامه و استراتژي درباره جنگ و دفاع از خود نداشته باشد و اجازه دهد تا هر رژيم ستمگري به او طمع كند و پيام او را در نطفه خفه كند؟
آيا ايشان نمي‌دانند كه حضرت محمد(ص) در تداوم راه حضرت ابراهيم(ع)، حضرت موسي(ع) و حضرت عيسي(ع) آمده‌اند تا غل و زنجيرها را از پاي انسان‌ها باز كند؟

اَلَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراهِ وَ الْإِنْجيلِ يأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ و يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَباءِثَ و يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي كانَتْ عَلَيْهِمْ فالَّذينَ آمَنُوا بِه وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولآءِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ‡ همانان كه از اين فرستاده، پيامبر درس نخوانده - كه [نام] او را نزد خود، در تورات و انجيل نوشته مي‌يابد - پيروي مي‌كنند، [همان پيامبري كه] آنان را به كار پسنديده فرمان مي‌دهد، و از كار ناپسند باز مي‌دارد، و براي آنان چيزهاي پاكيزه را حلال و چيزهاي ناپاك را برايشان حرام مي‌گرداند، و از [دوش] آنان قيد و بندهايي را كه برايشان بوده است بر مي‌دارد. پس كساني كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياريش كردند و نوري را كه با او نازل شده است پيروي كردند، آنان همان رستگارانند (13)

و در ادامه همين آيه آمده است كه:
 قُلْ يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَميعًا ... ‡ بگو: اى مردم‏، من پيامبر خدا به سوى همه شما هستم ... (14)

آيا جناب آقاي وايلرز، اطلاع ندارند كه اسلام ديني است جامع و براي همه ابعاد زندگي انسان‌ها؛ براي صلح و جنگ، قضاوت، اقتصاد و ديگر شئون جامعه دستورالعمل دارد؟
آيا مي‌توان تصور كرد، ديني كه ايجاد نظام و اداره اجتماع بر مبناي انديشه توحيد، يكي از رسالت‌هاي او است از ميان حدود شش هزار و ششصد آيه قرآن، چند آيه‌اي را به قواعد و شيوه‌هاي نبرد با ستمگران و متجاوزان به حقوق انساني اختصاص نداده باشد؟
آيا حكومتي را در دنيا مي‌توانيد نام ببريد كه براي حفظ امنيت داخلي و حفظ مرزهاي جغرافيايي خود دستورالعمل‌هاي ويژه نداشته باشد؟
آيا مي‌توان طبيب را به خاطر عمل جراحي محكوم كرد و آيا مي‌توان پليس را به خاطر برخورد با انسان‌هاي شرور محاكمه نمود؟

آيا محاكم قضائي را مي‌توان به خاطر محكوم كردن جنايت‌كاران مورد تمسخر قرار داد؟
اي كاش آقاي وايلرز، به جاي حمايت و دلسوزي از چند ستمگر و ظالمي كه احياناً در مواجهه با مسلمان‌ها كشته شده‌اند؛ براي دختران معصومي دلسوزي مي‌كرد كه توسط پدران جاهل خود زنده زنده درون گور گذاشته مي‌شدند و براي هزاران انسان چون سميه، ياسر، بلال و ... دلسوزي مي‌كرد كه به جرم پذيرش كلمه توحيد در ريگ‌زار عربستان و در زير شكنجه سنگين جلادان جان دادند.

اي كاش لااقل آقاي وايلرز، آيه اول از سوره قلم را نيز خوانده بود؛
ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ ‡ نون‏، سوگند به قلم و آنچه مى‏نويسند؛ (15)
و متوجه مي‌شد كه چگونه اسلام در دوران جهل و بي‌دانشي به دانش، سوگند مي‌خورد و اولين پيام خداوند به پيامبرش با « اِقْرَأْ » آغاز مي‌شود؛
اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ ‡ بخوان به نام پروردگارت كه آفريد؛ (16)
و حدود هزار آيه از قرآن پيرامون علم، خرد و دانايي است.

اي كاش آقاي وايلرز، تاريخ علم و تمدن مغرب زمين را مطالعه مي‌كرد و مي‌فهميد كه بر اثر تعامل مثبت مغرب زمين و مشرق زمين و بهره‌مندي از آموزه‌هاي اسلام و تلاش مشترك اديان چگونه علم و تمدن بشري شكوفا گرديد.

متأسفانه آقاي وايلرز، دلسوز انسان‌ها، دلسوز اديان و مذاهب و دلسوز فرهنگ‌ها و تمدن‌ها نيست. و در زماني كه جهان تشنه محبت، گفتگو، صلح و همكاري است، آتش افروزي مي‌كند چون با اين اقدام، خشونت در ميان جامعه اوج مي‌گيرد و دهها قتل و ترور در پي آن اتفاق مي‌افتد و آتش در كانون گرم انسان‌ها انداخته مي‌شود.
جوامعي كه فقر، گرسنگي، آلودگي محيط زيست، ايدز و صدها مشكل ديگر آنها را به كام مرگ مي‌برد، درگير مسائلي خواهند شد كه هيچ نفعي براي آنها نخواهد داشت و امكانات، انديشه‌ها و تصميم‌ها به سوي برخورد و مواجهه با چيزهايي معطوف خواهد شد كه هيچگونه سودي براي التيام صدها درد و گرفتاري آنان نخواهد داشت.

جرياني كه آقاي وايلرز، به آن دامن زده است مسئله جديدي نيست و تاريخ پر از دروغ‌ها و تهمت‌ها به اديان و ملت‌ها به ويژه دين اسلام است و اگر قرار باشد پيشينه تاريخ شكافته گردد و پيروان اديان و مذاهب بخواهند جرياناتي كه بر آنها گذشته است را رمزگشايي كنند، چهره تاريخ بيش از آنچه سياه هست، سياه‌تر خواهد شد و در نتيجه آتش‌هاي حقد، جنگ و خشونت شعله‌ورتر خواهد گرديد و هيچ نتيجه و سودي هم براي هيچكدام در پي نخواهد داشت.
نكته بسيار مهم و قابل توجه اين است كه؛ پيروان هيچ‌يك از اديان الهي نمي‌توانند اين واقعيت را منكر شوند كه در همه دوره‌ها؛ حكومت‌ها، گروهها و جريانات مزدور و يا خودسري بوده‌اند كه به نام مسيحيت، يهوديت، اسلام و ... آتش افروزي كرده و حتي جناياتي را هم مرتكب شده و مي‌شوند ولي اين سئوال مطرح است كه آيا حق داريم عمل آنان را به حساب اديان و مذاهب بگذاريم و چهره‌هاي مقدس و آسماني چون حضرت موسي(ع)، حضرت عيسي(ع) و حضرت محمد(ص) را مخدوش سازيم و با اعمال جاهلانه و مغرضانه؛ ميلياردها انساني كه به اين شخصيت‌هاي بزرگ عشق مي‌ورزند را جريحه‌دار سازيم؟

آيا اين رفتار؛ اهانت به حقوق انسان‌ها نيست؟
آيا فرو ريختن ديواره‌هاي اعتماد بين انسان‌ها جنايت نيست؟
آيا هيچ عاقلي مي‌تواند قبول كند كه يك فرد و يا يك جريان؛ به بيش از يك ميليارد انسان توهين كند و عقايد و ارزش‌هاي آنان را مورد هجوم قرار دهد؟
آيا اين اقدام باعث نمي‌گردد كه خون ميليون‌ها مسلمان غيرتمند به جوش آيد و آنها را خشمگين سازد؟

نمي‌دانم آيا جناب آقاي وايلرز و جريان‌هاي اصلي كه پديد آوردنده اين برنامه‌ها مي‌باشند، اندكي به آثار و نتايج اين اقدامات زشت و غيرانساني فكر كرده‌اند؟
آيا روشنفكران و انسان‌هاي با شرف و غيرتمند جامعه اروپا و جامعه غرب به آثار و عواقب اين اقداماتي كه امروز در كشورهاي غربي چون دانمارك، هلند و ديگر كشورها صورت مي‌پذيرد فكر نموده‌اند؟

آيا آنان در فكر آرامش، امنيت، سعادت و رفاه شهروندان خود نيستند؟
آيا نمي‌دانند خشمگين كردن بيش از يك ميليارد انسان در جهان كوچك فعلي چه آثار زيان‌باري براي امنيت جهاني دارد؟
آيا اعضاء محترم شوراي امنيت و سازمان ملل، معناي جريحه‌دار كردن ميلياردها انسان را نمي‌فهمند؟

اگر نمي‌دانند بايد به انتظار سقوط و مرگ هميشگي جهان بشريت به ويژه جهان غرب بود و اگر مي‌دانند چرا هيچ‌گونه اقدامي نمي‌كنند؟ اين سوالي است كه نخبگان و روشنفكران غرب بايد به مردم شريف آن سرزمين و ديگر ملل، پاسخ بدهند.

پس چه بهتر كه كلام خداوند را آويزه گوش خود قرار دهيم كه مي‌فرمايد:
قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلي كَلِمَهٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ ألّا نَعْبُدَ إِلَّا اللّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِه شَيْءًا و لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضًا أَرْبابًا مِنْ دُونِ اللّهِ ... ‡ بگو: اى اهل كتاب‏، بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم كه‏: جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم‏، و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد ... ؛ (17)
و در زير پرچم حضرت ابراهيم(ع) كه پدر همه اديان توحيدي است مجتمع شويم و به جاي اينكه نيرو و توان خود را صرف گفتگوها و مشاجره‌هاي بي‌فايده بنماييم به فكر انسان غريب و انساني كه گرفتار هزاران مصيبت شده است باشيم و براي رهايي او انديشه‌اي سازيم.
 
 
-------------------------------------------------
پي‌نوشت:
1. قرآن كريم، سوره بقره، آيه 191
2. همان، آيه 217
3. گيرت وايلرز (Geert Wilders) ، نماينده مجلس هلند
4. قرآن كريم، آيه اول سوره حمد و 112 سورة ديگر.
5. قرآن كريم، سوره انبياء، آيه 107
6. همان، سوره آل عمران، آيه 159
7. همان، سوره قلم، آيه 4
8. همان، سوره كهف، آيه 6
9. قرآن كريم، سوره ممتحنه، آيه 8
10. همان، آيه 9
11. قرآن كريم، سوره حج، آيه 39
12. قرآن كريم، سوره نساء، آيه 75
13. همان، سورةه اعراف، آيه 157
14. همان، آيه 158
15. قرآن كريم، سوره قلم، آيه 1
16. همان، سوره علق، آيه 1
17. قرآن كريم، سوره آل عمران، آيه 64

ارزش اخلاقى اجتماعى زيستن[1]

 

               ارزش اخلاقى اجتماعى زيستن[1]

نويسنده: على شيروانى

ارزش اخلاقى اجتماعى زيستن


در بخش اخلاق اجتماعى، كه در آن ارزش‏هاى اخلاقى در حوزه رابطه انسان با انسان‏هاى ديگر بررسى مى‏شود، نخستين مسأله ارزيابى اخلاقى نفس اجتماعى زيستن در برابر گوشه‏گيرى و مردم گريزى است. پرسش آن است كه آيا اجتماعى زيستن از نظر اسلام داراى‏ارزش اخلاقى و امرى پسنديده است؟


اختيارى بودن اجتماعى زيستن


در پاسخ به آن پرسش، ابتدا بايد ببينيم كه آيا انسان مجبور است كه در جامعه زندگى كند، يا آنكه با اختيار و انتخاب حيات اجتماعى را بر مى‏گزيند؛ زيرا اگر انسان چاره‏اى جز اجتماعى زيستن نداشته باشد، طبعا از قلمرو اخلاق نيز خارج خواهد بود.


گروهى از دانشمندان بر اين باورند كه اجتماعى زيستن يك امر جبرى است و زندگى اجتماعى براى انسان يك ضرورت طبيعى است.برخى نيز تا آن جا پيش رفته‏اند كه اساسا وجود فرد را به مانند سلولى در پيكر اجتماع مى‏بينند.


اين نظريه با مبانى بينش اسلامى ناسازگار است.زندگى كردن اجتماعى براى هر فرد اختيارى است و هر فرد يك موجود مستقلى است، روح مستقلى دارد، اراده دارد، فكر دارد، شناخت دارد و مى‏تواند زندگى خودش را با افرادى پيوند دهد و يا بگسلد. [2]


به همان اندازه كه انسان در اين امر اختيار دارد، هم زيستى در قلمرو ارزش‏هاى اخلاقى قرار مى‏گيرد.آنگاه بحث خوب يا بد بودن اصل اجتماعى زيستن، كيفيت و كميت معاشرت با ديگران مطرح مى‏شود، و اين كه نظام اخلاقى اسلام در اين باره چه توصيه‏هايى دارد.

 عوامل رويكرد به حيات اجتماعى


ارزش اخلاقى اجتماعى زيستن يا گوشه‏گيرى و اعتزال بسته به عواملى است كه موجب رويكرد انسان به حيات اجتماعى يا انزوا طلبى مى‏شود. به ديگر سخن، اين دو شيوه زيستن به خودى خود و با قطع نظر از عوامل و انگيزه‏هاى آن، به لحاظ اخلاقى خنثا است و مفاهيم خوب يا بد، بدان راه ندارد.


عواملى كه موجب اجتماعى زيستن مى‏شوند عبارتند از:


الف: غريزه جنسى؛ اين غريزه موجب مى‏گردد هر فردى به جنس مخالف تمايل يافته به او نزديك شود و با وى معاشرت كرده زندگى‏اش را با او پيوند دهد هسته خانواده كه اساس زندگى اجتماعى انسان را تشكيل مى‏دهد از همين جا شكل مى‏گيرد.


ب: عواطف انسان؛ انسان بالطبع مايل است به ديگر انسان‏ها نزديك شده با آنان انس بگيرد.


ج: خرد انسان؛ مهم‏ترين عامل رويكرد انسان به حيات اجتماعى آن است كه انسان با عقل خويش در مى‏يابد كه بر آوردن نيازمندى‏هايش، اعم از مادى و معنوى، بدون كمك و هميارى ديگران مسير نيست.از اين رو، عقل حكم مى‏كند كه فرد بايد با ديگران معاشرت كرده زندگى خود را با آنان بپيوندد.

 ارزش‏هاى اخلاقى در حيات اجتماعى


ارزش گذارى درباره اجتماعى زيستن تابع عوامل و انگيزه‏هايى است كه انسان را به برگزيدن اين شيوه زندگى بر مى‏انگيزاند.مشوق برخى، تنها برآوردن نيازهاى مادى و دستيابى به رفاه هر چه بيشتر است و برخى به تكامل معنوى خويش مى‏انديشند و رويكردشان به اجتماع از آن رو است كه مى‏دانند بسيارى از فضايل انسانى در اجتماع به فعليت مى‏رسد.از اين رو است كه تعيين ارزش اخلاقى نفس زندگى اجتماعى چندان آسان نيست و بايد تأثير عوامل و انگيزه‏هاى گوناگونى در آن را بررسى نمود و در اين زمينه مهم‏ترين عامل ارزش‏گذارى نيت و انگيزه انسان است.


حاصل آن كه نه مى‏توان گفت اجتماعى زيستن به هر شكل و در هر شرايطى مطلوب و داراى ارزش مثبت است، و نه مى‏توان گفت اعتزال و گريز از ديگران هميشه و در همه شرايط پسنديده است. هر يك از اين دو در شرايط خاص خود، مرغوبيت مى‏يابد.قرآن كريم در سه مورد كناره گيرى از اجتماع را به دليل شرايط خاصى كه وجود داشته است ستوده است: يكى در داستان اصحاب كهف كه گروهى از جوانان با ايمان از اجتماع فاسد زمان خود كناره گرفتند و به غارى پناه آوردند. [3]


ديگرى در داستان حضرت ابراهيم عليه السلام است كه از جامعه شرك آلود نمرودى گريخت‏ [4] و سومى در گزارش رهبانيت اصحاب حضرت عيسى. [5]


بنابراين ممكن است گوشه‏گيرى در شرايط خاصى براى فرد يا گروهى مطلوب باشد، و همين امر نشان مى‏دهد كه اجتماع از آن جهت كه اجتماع است، ارزش مطلق ندارد. آنچه ارزش مثبت دارد هم زيستى افراد و گروه‏هاى خاصى بر اساسى خاص و با انگيزه‏اى خاص است. از اين رو است كه قرآن كريم به همان اندازه كه به محبت كردن مردم به يكديگر اهميت مى‏دهد، تبرى از برخى از انسان‏ها را نيز مهم شمرده است، و به همان اندازه كه درباره صلح و اصلاح سخن مى‏گويد، جنگ و جهاد را نيز توصيه كرده است، آرى؛ براى حفظ يك زندگى اجتماعى مطلوب بايد از برخى ديگر از اجتماع‏ها بريد: «قطعا براى شما در (پيروى از) ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكو است؛ آنگاه كه به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه به جاى خدا مى‏پرستيد بيزاريم، به شما كفر مى‏ورزيم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديدار شده تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد». [6]

نقش عامل عقلانى در ارزش‏يابى

در ارزيابى كارها، چه فردى و چه اجتماعى، بيش از هر چه بايد روى عامل عقلانى تكيه كرد .ميل‏هاى طبيعى و عواطف، هر چند در تشكيل زندگى اجتماعى دخالت دارند، ولى ارزش اخلاقى بستگى به عامل عقلانى دارد.عامل عقلانى در اين جا آن است كه دستيابى انسان به مطلوب‏هاى مادى و معنويش در گرو زندگى اجتماعى است. در زندگى فردى نه قادر به تأمين مصالح مادى انسان است و نه مصالح معنوى او.از اين رو، زندگى اجتماعى به حكم عقل مطلوب است.

 

اصول حاكم بر ارزش‏هاى اجتماعى


با توجه به نكته ياد شده براى ارزيابى و فعاليت‏هاى اجتماعى، بايد اصولى را در نظر بگيريم كه مبتنى بر همين بينش عقلانى و توجه به واقعياتى است كه در زندگى اجتماعى وجود دارد؛ اين اصول عبارتند از:

 1.عدل و قسط

عقل، زندگى اجتماعى را فقط وسيله‏اى براى آن كه فرد به كمال خويش دست يابد، نمى‏داند، بلكه آن را مقدمه‏اى براى تكامل همه افراد مى‏داند.مقتضاى حكم عقل آن است كه هر فردى به اندازه‏اى كه در زندگى اجتماعى و تحصيل مصالح جامعه مؤثر است، به همان اندازه هم از نتايج كار و نتايج زندگى اجتماعى بهره‏مند شود. و اين همان اصل عدل است.حقيقت عدل و قسط آن است كه افراد به اندازه‏اى كه بار ديگران را بر دوش مى‏كشند، بارى بر دوش ديگران بگذارند. [7]

 2.احسان

در جوامع به طور طبيعى افرادى وجود دارند كه دچار محروميت‏هايى مى‏شوند؛ مانند كسانى كه از بدو تولد نقص عضو دارند، يا آنانى كه بهره هوشى و يا جسمانى پايين‏تر از حد نصاب دارند.نيازهاى چنين افرادى غالبا بيش از خدماتى است كه مى‏توانند داشته باشند و در اين جا است كه لزوم رعايت اصل احسان در روابط اجتماعى و كافى نبودن اصل عدل روشن مى‏شود. اصل احسان براى جبران كمبودهايى است كه در هر جامعه‏اى پديد مى‏آيد: «قطعا خداوند به عدل و احسان فرمان مى‏دهد». [8]

 3.تقدم مصالح معنوى بر منافع مادى

هر چند عقب ماندگى مادى ممكن است زمينه ضعف معنوى را فراهم آورد و از آن سو، رشد وتوسعه مادى بستر مناسبى را براى تكامل معنوى جامعه فراهم آورد، اما اين وضعيت نيز قابل انكار نيست كه گاهى ميان اين دو تزاحم واقع مى‏شود.در چنين هنگامه‏هايى بايد مصالح معنوى را بر منافع مادى مقدم داشت؛ زيرا در بينش اسلامى منافع مادى، وسيله‏اى براى تحقق مصالح معنوى، و دنيا مقدمه‏اى براى آخرت است.


تأكيد قرآن كريم بر تبرى از كفار بر همين اصل مبتنى است. [9]


بنابراين، اگر رابطه اقتصادى با جامعه‏اى موجب گردد كه استقلال و عزت و عظمت مسلمانان در خطر افتد، آن رابطه بايد قطع شود: «مؤمنان نبايد كافران را به جاى مؤمنان دوست بگيرند؛ و هر كه چنين كند بهره‏اى از دوستى خدا ندارد؛ مگر اين كه از آنان به نوعى تقيه كند». [10]

پى‏نوشت‏ها:


[1].كتاب: اخلاق اسلامى و مبانى نظرى آن، ص 193.

[2]. براى پژوهش بيشتر در اين باره نگاه كنيد به: مصباح، محمد تقى، جامعه و تاريخ از ديدگاه قرآن، صص 111 .23

[3]. و اذا اعتزلتموهم و ما يعبدون الا الله فأوا الى الكهف ينشر لكم ربكم من رحمته و يهيى‏ء لكم من امركم مرفقا، و چون از آنها و آنچه جز خدا مى‏پرستند كناره گرفتيد، پس به غار پناه جوييد، تا پروردگارتان از رحمت خود بر شما بگستراند و براى شما در كارتان گشايشى فراهم سازد. (سوره كهف، آيه 16)

[4]. فلما اعتزلهم و ما يعبدون من دون الله وهبنا له اسحاق و يعقوب و كلا جعلنا نبيا ، پس چون از آنها و از آنچه به جاى خدا مى‏پرستيدند كناره گرفت، اسحاق و يعقوب را به او عطا كرديم و همه را پيامبر گردانيديم. (سوره مريم، آيه 49)

[5]. و جعلنا فى قلوب الذين اتبعوه رأفة و رحمة و رهبانية ابتدعوها ما كتبناها عليهم الا ابتغاء رضوان الله ؛ و در دل‏هاى كسانى كه از او پيروى كردند رأفت و رحمت نهاديم و گوشه‏گيرى كه از پيش خود ساختند، ما آن را بر آنان ننوشتيم، مگر براى آن كه خشنودى خدا را كسب كنند. (سوره حديد، آيه 27)

[6]. قد كانت لكم أسوة حسنة فى ابراهيم و الذين معه اذ قالوا لقومهم أنا برءاؤا منكم و مما تعبدون من دون الله كفرنا بكم و بدا بيننا و بينكم العداوة و البغضاء ابدا حتى تؤمنوا بالله وحده . (سوره ممتحنه، آيه 4)

[7]. در قرآن كريم عدل و قسط گاهى به طور مطلق مطرح شده (به طور عام دعوت به عدالت ورزى شده است) و گاهى در موارد خاص بر عدالت تأكيد شده است. برخى از آيات دسته نخست عبارتند از:

اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل ؛ «و چون ميان مردم داورى مى‏كنيد، به عدالت داورى كنيد» . (سوره نساء، آيه 58) و لا يجرمنكم شنئان قوم على ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى ؛ «البته نبايد دشمنى گروهى، شما را بر آن دارد كه عدالت نكنيد.عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديكتر است» . (سوره مائده، آيه 8) از جمله آيات مربوط به دسته دوم آيه سوم از سوره نساء است كه درباره رعايت عدالت ميان همسران است.و نيز آيه 282 از سوره بقره.

[8]. ان الله يأمر بالعدل و الاحسان . (سوره نحل، آيه 90)

[9]. استاد مطهرى در اين باره مى‏نويسد: قرآن كريم، مسلمانان را از اين كه دوستى و سرپرستى غير مسلمانان را بپذيرند سخت بر حذر داشته است، نه از باب اين كه دوست داشتن انسان‏هاى ديگر را بد بداند و طرفدار بغض مسلم نسبت به غير مسلم در هر حال و مخالف نيكى با آنها باشد...ولى يك مطلب هست و آن اين كه مسلمانان نبايد از دشمن غافل شوند.ديگران در باطن جور ديگرى درباره آنان فكر مى‏كنند .تظاهر دشمن به دوستى با مسلمانان آنان را غافل نكند و موجب نگردد كه آنان دشمن را دوست پندارند و به او اطمينان كنند...در اسلام حب و بغض هست اما حب و بغض عقلى و منطقى نه احساسى و بى قاعده و ضابطه دوستى و دشمنى كه صرفا از احساس برخيزد منطق ندارد، احساسى است كور و كر كه بر درون انسانى مسلط مى‏گردد و او را هر طرف كه بخواهد مى‏كشد، اما حب و بغض عقلى ناشى از يك نوع درك، و در حقيقت ناشى از علاقه به سرنوشت انسان ديگرى است كه مورد علاقه واقع شده است...اسلام در مورد يك جامعه فاسد و اصلاح نشده كه در آن كفر و نادانى حكومت مى‏كند، از طرفى دستور جهاد مى‏دهد تا ريشه فساد را بركند: و قاتلوهم حتى لا تكون فتنة ؛ آنان را بكشيد تا فتنه از ميان برود. (سوره بقره، آيه 193) و از طرف ديگر دستور احتياط و اجتناب مى‏دهد كه مردم روى دلشان را به روى آنان باز نكنند تا جامعه و بشريت سالم بماند و اين با بشر دوستى كوچك‏ترين منافاتى ندارد و طبيعت انسان دزد است و ضبط و گيرندگى از جمله خواص انسانى است و چه بسا ناخودآگاه افكار و انديشه‏هاى ديگران را در لوح خويش ثبت كند. (مجموعه آثار، ج 3، ص 258 262)

[10]. لا يتخذ المؤمنون الكافرين اؤلياء من دون المؤمنين و من يفعل ذلك فليس من الله فى شي‏ء الا ان تتقوا منهم تقاة . (سوره آل عمران، آيه 28) همچنين ر.ك: سوره نساء، آيه 139 و 144؛ سوره مائده، آيه 105 و سوره توبه، آيه .23