نسخ آیات نشانه تكامل دینی

نیازهای انسان و جامعه گاهی با تغییر زمان و شرایط، دگرگون میشود، یك روز دارویی برای بیمار، فوقالعاده مفید است، ولی روز دیگر همان دارو خیلی هم مضر است لذا دكتر متخصص دارویی جایگزین آن داروی اولی میكند، در احكام جزیی و فروعات دینی نیز ممكن است گاهی چنین نیازی لازم باشد، البته اصول اساسی و پایهای احكام الهی به هیچ وجه قابل تغییر نیست و همه جا و در همه زمانها یكسان است، مانند توحید، عدالت وصدها حكم اساسی كه هرگز تغییرپذیر نیستند، و صد البته این تغییر در جزئیات برای تكامل بیشتر مذهب است و این تكامل روزی به جایی رسید كه دیگر اسلام به عنوان آخرین دین بر همه دنیا اعلام شد و نیازی به جایگزین نخواهد داشت. این دگرگونی در احكام و فروعات جزیی را نسخ میگویند، نسخ در لغت یعنی از بین بردن و در منطق شرع یعنی تغییر دادن حكمی و جایگزین كردن حكم دیگری به جای آن، میباشد[1]

عدّهای بدون توجه به این نیازها و با نگاهی سطحی به برخی آیات و حتی بدون دقت در تفسیر آنها بر پایه روایات اسلامی، تصور میكنند كه نسخ برخی از احكام جزیی مخالف با عدالت الهی و نیز تضاد با آیاتی از قرآن مانند سوره یونس / 64 و انعام / 34، 115، دارد و گویا در اثر همین بیتوجهی است كه سایت افشاء آیات 106 سوره بقره و 101 نحل را كه درباره نسخ است با آیات قبلی كه میگوید كلمات الهی تبدیل ناپذیر است در تناقض دیدهاند، در حالی كه اصلاً منظور از كلمات الهی، ‌احكام و فروعات جزیی اسلامی نیست تا قدرت تناقض و تضاد با دیگر آیات نسخ را داشته باشد.

در قرآن كریم آمده است: برای اهل تقوا، اولیای الهی و مؤمنان در زندگی دنیا و آخرت بشارت باد، كلمات خدا را تبدیل كنندهای نیست، آن است نجات بزرگ.[2]

درباره «كلمات الله» دو تفسیر وجود دارد: اول: مراد همان وعدههای الهی درباره ثواب و نعمتهای بهشتی است كه خداوند به صراحت اعلام میدارد كه هرگز خلف وعده نخواهد كرد، بلكه ثواب و پاداش هر عملی را خواهد داد.[3]

دوم: مراد خود بشارتهاست یعنی خداوند وعده سعادت در دنیا و آخرت را به مؤمنان و اولیای الهی میدهد و این بشارت قابل تغییر نیست.[4]

بنابراین در آیه حرفی از احكام فرعی نیامده تا با آیات نسخ در تناقض باشد بلكه بحث معاد و وعده الهی است و در سوره انعام آیه 34 نیز آمده: «پیش از تو نیز پیامبرانی تكذیب شدند ولی آنها صبر كردند و آزار دیدند تا اینكه یاری ما به آنها رسید (و اگر تو نیز صبر كنی یاری ما میرسد) و هیچ چیز نمیتواند سنتهای الهی را تغییر دهد

در این آیه نیز نگفته كه ما نسخ احكام فرعی نمیكنیم تا با نسخ در تناقض باشد و از سوی دیگر آیات نسخ نیز به هیچ وجه نمیگوید كه خداوند وعدههای ثواب،‌بشارت و پیروزی حق را نسخ خواهد كرد و مراد از «كلمات الله» یعنی رسیدن نصرت الهی پس از شكیبایی بر آزار كافران كه این سنت الهی به هیچ وجه تغییر پذیر نخواهد شد.[5]

و خود قرآن نیز كلمات را در سوره صافات 172 ـ 171 به نصرت و پیروزی انبیا تفسیر نموده است كه: «وعده قطعی ما برای بندگان فرستاده ما از پیش مسلم شده كه آنان یاری شدگانند

آیه دیگری كه سایت افشا برای تناقض با آیات نسخ به آن استناد كرده، سوره انعام / 115 میباشد كه آمده:‌ «كدام پروردگار تو با صدق و عدل به حد تمام رسید،‌هیچ كس نمیتواند كلمات او را دگرگون سازد، او شنوا و داناست.» در این آیه نیز «كلماته» به معنی احكام فرعی نیامده بلكه مراد دین و حجت است و یعنی دین خدا، حجت خدا و اسلام را كسی نمیتواند و یارای آن ندارد كه تغییر دهد و صدق بودن كلمات خدا یعنی مطابق یا واقع است و عدل بودنش یعنی از افراط و تفریط زیاده و نقصان محفوظ است و دین اسلام دین اعتدال است.[6]

اما این كه اشكال شده نسخ احكام جزیی مخالف با عدالت الهی است، باید گفت: بیعدالتی جایی است كه با تغییر حكمی، به جامعه ظلم و حق كشی شود در حالی كه خداوند در سوره بقره / 106 میفرماید: «هر حكمی را نسخ كنیم و یا به تأخیر اندازیم، بهتر از آن و یا همانند آن را میآوریم، آیا نمیدانستنی كه خداوند بر همه چیز داناست.» و باز در سوره نحل / 101 میفرماید: «و هنگامی كه آیهای را به آیه دیگر تبدیل میكنیم و خدا بهتر میداندكه چه حكمی را نازل میكند، آنها میگویند: پیامبر افترا میبندد، اما بیشترشان نمیدانند.»‌بنابراین هیچ تناقضی و بیعدالتی در نسخ آیات الهی وجود ندارد.

________________________________________

[1] . قرشی،‌علی اكبر؛ احسن الحدیث، تهران،‌بنیاد بعثت،‌1377 هـ ،‌ش، ج 3، ص 297.

[2] . ر. ك: یونس / 64 ـ 62.

[3] . ر. ك: طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، اسلام، 1378 هـ ،‌ش، ج 6،‌ص 419 و مكارم شیرازی، ناصر، نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1374 هـ ،‌ش، ج 8، ص 338 و كاشانی،‌فتح الله؛ منهج الصادقین، تهران، كتابفروشی محمد حسن علمی، 1336 هـ ،‌ش، ج 4، ص 389.

[4] . مصطفوی، حسن، تفسیر روشن، تهران، مركز نشر كتاب، 1380 هـ ،‌ش، ج 11، ص 48.

[5] . تفسیر نمونه، ج 5،‌ص 212 و منهج الصادقین، ج 3،‌ص 383 و اطیب البیان، ج 5،‌ص 54.

[6] . قرشی،‌علی اكبر؛ احسن الحدیث، ج 3،‌ص 297.

فرج الله عباسي

 

 

 

 

 

صفحه اول >> نقد شبهات اینترنتی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تعامل یا تناقض؟!

قرآن شریف در آیات متعدد در مورد نیكی به پدر و مادر سخن به میان آورده است و ظریفترین و زیباترین تعبیر را در این راستا به كار گرفته، تا جایی كه فرموده: به پدر و مادر «اُفّ» نگویید و هم چون پرنده، بالهای محبت را به سوی آنها باز كنید و آنها را در آغوش خود جای دهید.[1] از این گذشته، از پدر و مادر ناباور نیز سخن به میان آورده و نحوه معاشرت با آنها را بیان داشته است.

متاسفانه برخی[2] عقیده قرآن شریف را در مورد پدر و مادر ناباور، متناقض دیده و به اصطلاح نوعی تناقض را در این راستا افشا و بیان كرده است. در صورتی كه طرح این گونه تعامل و تعادل به نام تناقض، بسیار ناصواب است و با روح قرآن سازگار نیست كه اینك بیان شبهه و پاسخ آن را از نظر میگذرانیم.

شبهه:

قرآن شریف در مورد رفتار یك شخص با پدر و مادر ناباور و یا كافر، اطّلاعات دو گانه و متناقض ارائه كرده است. در سوره لقمان میفرماید: هر چند پدر و مادر ناباور و یا كافر، در عقیده خود پافشاری نمایند با آنها با محبت و با عطوفت معاشرت نمایید و در سوره توبه میفرماید: پدران و برادران ناباور و یا كافر خود را همنشین خود قرار ندهید. این گونه رفتار دو گانه سر از تناقض در میآورد.

جواب:

قرآن شریف معجزهای علمی، جهانی و جاودانی است. برای عرصههای گونهگون زندگی برنامههای ویژه و جداگانهای دارد. از این روی بین معرفت شناسی و معاشرت اجتماعی، تفاوت اساسی وجود دارد. عرصه معرفت شناسی، عرصه عقیدتی و عرصه حق و باطل است ولی عرصه معاشرت اجتماعی، عرصه اخلاق، عاطفه و عرصه زندگی شهروندی است.[3] از این جهت، شیوه برخورد در عرصه معرفت شناسی بسیار جدّی، موشكافانه، غیر قابل انعطاف، برهانی و حكیمانه است ولی در عرصه زندگی شهروندی، شیوه برخورد آسان، همراه با مدارا، انعطاف، شرح صدر و دریا دلی و خوش رفتاری ....

چون قرآن شریف میفرماید: «اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً»[4] یعنی وقتی بندگان خدا «چون نادانان ایشان را طرف خطاب دهند به ملایمت (و مدارا) پاسخ میدهند.» از طرف دیگر میفرماید: «و آنهایی را كه جز خدا میخوانند دشنام مدهید كه آنان از روی دشمنی (و) به نادانی، خدا را دشنام خواهند داد.»[5]

از این روی وقتی قرآن شریف در سوره لقمان میفرماید: «و اگر (پدر و مادر) تو را وا دارند تا درباره چیزی كه تو را بدان دانشی نیست به من (خدا) شرك ورزی، از آنان فرمان مبر، و(لی) در دنیا به خوبی با آنان معاشرت كن...»[6]

به طور خیلی روشن صدر آیه به معرفت شناسی، حقّ و باطل، توحید و عقیده توجّه دارد كه میفرماید: از آنها فرمان مبرید و ذیل آیه به بعد زندگی شهروندی اشاره دارد كه میفرماید: با آنها خوش معاشرت نمایید و از باب انسانیت بر آنها سخت نگیرید. عقیده فاسد و باطل را از آنها نپذیرید، و حقوق شهروندی و انسانی آنها را هم نادیده نگیرید. و در سوره توبه كه میفرماید: «ای كسانی كه ایمان آوردهاید، اگر پدرانتان و برادرانتان كفر را بر ایمان ترجیح دهند (آنان را) به دوستی مگیرید، و هر كس از میان شما آنان را به دوستی گیرد، آنان همان ستمكارانند.»[7]

به بعد عقیدتی و محبت قلبی توجه دارد. و آن این كه طوری با آنها دوست نباشید كه مردم خیال كنند شما عقیده باطل آنها را پذیرفتید. و یا آن كه آنها در عقیده شما نفوذ كنند. علامه طباطبایی میفرماید: سرّ این كه قرآن شریف روی پدر و برادر انگشت گذاشت به آن است كه این زمینه نفوذ بیشتر دارند و خود یا از طریق دیگران میتوانند در عقیده شما نفوذ نمایند و شما را جذب عقیده باطل خود نمایند.[8] از این روی قرآن شریف در سوره لقمان صدر آیه میفرماید:

از پدر و مادر در بعد عقیدتی فرمان مبرید و در سوره توبه هم همگام با آن میفرماید: در بعد عقیدتی مواظبت نمایید كه پدران و برادران ناباور در عقیده شما نفوذ نكنند و شما را جذب عقیده فاسد خود ننمایند. در ذیل آیه سوره لقمان نیز اشاره به بعد زندگی شهروندی دارد. بنابراین هیچ تناقضی بین دو آیه وجود ندارد و هر یك در عرصه خاصی سخن میگویند.

در واقع دین و توحید، مردان بزرگی تربیت میكنند كه آنها میتوانند كارهای بزرگ انجام دهند.

بنابراین رابطه بین انسان با خدا و رابطه انسان با انسان دو مقولهای جدا از هم میباشند. حاكمیت عاطفی هرگز نباید حاكم بر حاكمیت عقیدتی شود. اعتدال زیبا از دیدگاه اسلام آن است كه انسان بتواند بین معرفت شناسی و معاشرت انسانی و اجتماعی، پیوند برقرار كند.[9] اگر پذیرش عقیده شرك آلود، جاهلانه است، اذیت و آزار انسان جاهل هم كار جاهلانه است؟ حفظ عقیده توحیدی ضرری است و حفظ معاشرت اجتماعی و هم زیستی مسالمت آمیز نیز ضروری است. رفق و مدارا در عرصه زندگی شهروندی لازم است همان طوری كه حفظ عقیده و باورها لازم و ضروری است.[10] پس تواضع در زندگی انسانی و معاشرتهای اجتماعی و تعامل در زندگی شهروندی با حفظ ارزشها و باورها ساخته نیست مگر از ناحیه انسانهای بزرگ و این از جمله دستور العملهای صریح قرآنی است و هیچ تناقضی در آن دیده نمیشود.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . سوره اسری: 17 / 23 ـ 24.

[2] . سایت افشاء.

[3] . ر.ك: كمالی، سیّد علی، همزیستی و معاشرت در اسلام، قم: اسوه، دوم، 1376، صص 17 ـ 20.

[4] . سوره فرقان: 25 / 63.

[5] . سوره انعام: 6 / 108.

[6] . سوره لقمان: 31 / 15.

[7] . سوره توبه: 9 / 23.

[8] . المیزان، ج 16، ص 323.

[9] . ر.ك: تفسیر نمونه، ج 17، ص 42.

[10] . ر.ك: تفسیر راهنما، ج 14، ص 31.

اصغر بابائي ساخمري

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روح و بدن آشنای دیرینه!

برخی[1] اینگونه پنداشتهاند كه در خصوص پیوند روح و بدن و ورود آنها در بهشت، آیات قرآن با هم نهافت دارد اما آن چه به عنوان پیش فرض قابل بیان است، این است كه طرح این گونه شبهات واقع بینانه نیست و با روح قرآن شریف تطابق و هم خوانی ندارد. توضیح شبهه و پاسخ آن به شرح زیر است.

شبهه:

در قرآن شریف پیرامون پیوند روح و بدن و چگونگی ورود آن دو به بهشت، مطالب متناقضی بیان شده است. در بعضی آیات آمده است كه روح و بدن هر دو وارد بهشت میشوند و در بعضی از آیات دیگر آمده است كه فقط روح (نفس) وارد بهشت میشود. و این نیست مگر تناقض قرآنی.!

پاسخ:

در این كه معاد، جسمانی - روحانی است یا تنها روحانی و یا تنها جسمانی؟ و به دنبال آن پیوند روح و بدن چگونه است، آیا هر دو وارد بهشت میشوند یا روح تنها و یا بدن تنها، بحثهای زیادی مطرح شده است. آن چه به عنوان نظر مشهور و مطابق با نظر قرآن شریف قابل بیان است، این است كه: معاد، جسمانی - روحانی است.[2] و به دنبال آن روح و بدن نیز هر دو وارد بهشت میشوند؛ چون خود بهشت، جسمانی - روحانی است و این بیان در آیات زیادی مطرح شده است كه برخی از آنها عبارتند از:

در سوره اسرا آمده است:

«جزای آنها (دوزخیان) این است، چرا كه آیات ما را انكار كردند و گفتند: «آیا وقتی ما استخوان و خاك شدیم (باز) در آفرینش جدید برانگیخته خواهیم شد؟.» آیا ندانستند كه خدایی كه آسمانها و زمین را آفرید، تواناست كه مانند آنان را بیافریند و (همان خداست كه) بر ایشان زمانی مقرر فرموده كه در آن هیچ شكی نیست؟ و (لی) ستمگران جز انكار (چیزی را) نپذیرند.»[3]

هم چنین در سوره طه آمده است:

«و از این (زمین) شما را آفریده ایم و در آن شما را باز میگردانیم و بار دیگر شما را از آن بیرون میآوریم.»[4] هر چند در این دو آیه و آیات دیگر سخن از روح و بدن و ورود آن دو به بهشت نیامده است ولی از آن معاد جسمانی - روحانی نیز فهمیده میشود. از آیات زیادی معاد جسمانی فهمیده میشود؛ مانند آن جای كه میفرماید: «آیا انسان میپندارد كه استخوانهای او را جمع نخواهیم كرد - آری قادریم كه (حتی خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب كنیم.»[5] در مورد بقاء روح نیز ادله زیادی وجود دارد كه از جمله آن قرآن شریف میباشد. به عنوان نمونه آمده است: «بگو فرشته مرگ كه مأمور شده (روح) شما را میگیرد (و) سپس به سوی پروردگارتان باز میگرداند.»[6]

از این آیات و آیات فراوان دیگر، معاد جسمانی - روحانی و پیوند روح و بدن و ورود آنها به بهشت و هم چنین مادی و معنوی بودن نعمتهای بهشتی به دست میآید. اما آیات مورد شبهه در سوره فجر: در این سوره آمده است:

«ای روح با اطمینان. خشنود و پسندیده به سوی پروردگارت باز گرد. و در سلك بندگان من وارد شو. و در بهشت قدم بگذار.»[7] از این آیات به دست میآید كه صاحب نفس مطمئنه در زمره بندگان خدا است، و حائز مقام عبودیت است.[8] در حقیقت عبودیت تامّه و كامل در بنده ظهور پیدا میكند و با «فَادْخُلی فی عبادی» عبودیت او امضاء میشود و او را با تشرّف خاصی مشرّف میكند.[9]

در روایت وارد شده: وقتی فرشته مرگ نزد مؤمن میآید، تا او را قبض روح نماید، او میترسد. ملك الموت میگوید: ای ولی خدا نترس. من نسبت به شما از پدر مهربان تر هستم ... در آن هنگام پنج تن آل عبا یعنی محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیه السّلام ـ در برابر او ممثل میشوند و مؤمن به تماشای آنها مشغول میشود. در این صورت نداكنندهای از طرف خدای تبارك و تعالی، روح او را صدا میكند؛ میگوید: «یا ایّتها النفس المطمئنّه ...» ای نفسی كه با دیدن محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیه السّلام ـ او اطمینان یافتی، به سوی پروردگارت برگرد. در این هنگام هیچ چیز در نظر مؤمن محبوبتر از مرگ و ملحق شدن به منادی نیست.[10]

بنابراین مراد از نفس و روح، در این چند آیه، صاحب نفس و مؤمن است و مراد همان «جسم و جان» مؤمن و انسان كامل است. وقتی گفته میشود: «به جانم قسم»؛ معنایش این نیست كه جان او از جسم او منفك و جدا گشته و جسم مورد خطاب نیست، بلكه جسم وجان هر دو مورد خطاب است. منتهی چون جان هسته مركزی شخصیّت انسان را تشكیل میدهد، به جان تنها سوگند یاد میشود؛ وگرنه جسم و جان همیشه با هم مورد خطاب هستند. تازه اگر روح و نفس تنها در این چند آیه مورد خطاب باشد باز معنایش این نیست كه بین دو دسته آیات تناقض است. بلكه چینش قرآن شریف این گونه است. یعنی در برخی آیات به معاد جسمانی تنها اشاره مینماید و در برخی آیات دیگر به معاد روحانی اشاره میكند و از جمع این دو دسته آیات به دست میآید كه معاد جسمانی - روحانی است. آیات مورد بحث نیز این گونه است. در برخی از آیات روح و بدن هر دو مورد خطاب هستند و در برخی آیات، روح و نفس تنها مورد خطاب میباشند و جمع این دو دسته آیات این است كه:

روح و بدن هر دو وارد بهشت میشوند. به گفته معروف: «اثبات شیء نفی ما عدا نمیكند.» وقتی گفته میشود: حسن و حسین به كلاس رفتند و بعد گفته میشود: حسن به كلاس رفت، معنایش این نیست كه حسین به كلاس نرفت. پس هیچ تناقضی بین دو دسته آیات وجود ندارد. بلكه از جمع دو دسته آیات، معاد جسمانی - روحانی ثابت میشود و به دنبال آن ثابت میشود روح و بدن هر دو وارد بهشت میشوند و بهشت نیز مادی ـ معنوی است.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . سایت افشا.

[2] . ر.ك: مكارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، ج 5، صص 307 - 353.

[3] . سوره اسراء: 17 / 98 - 99.

[4] . سوره طه، 20/ 55.

[5] . سوره قیامت، 75 / 3 - 4.

[6] . سوره سجده: 32 / 11.

[7] . سوره فجر، 89 / 27 - 30.

[8] . تفسیر المیزان، ج 20، ص 478.

[9] . همان.

[10] . تفسیر المیزان، همان.

علي اصغر بابائي ساخمري

 

 

 

 

 صفحه اول >> نقد شبهات اینترنتی 

 

 

 

 

 

 

 

 

قوانین اسلامی ره آورد نظم اجتماعی

در برخی از سایتها: فعالیتهایی بر علیه آموزهها و آیات قرآنی ‌صورت پذیرفته است كه در ضمن آن ادعای تناقض در برخی آیات و نیز برخورد پیامبر اعظم ـ صلّی الله علیه و آله ـ با مردم شده است كه در ذیل به بیان شبهه و پاسخ آن میپردازیم:

شبهه:

در قرآن شریف آمده است «در پذیرش دین، اجباری نیست» در حالی كه در باب حقوق جزا و حدود،‌به تازیانههای خونبار و خشونتآفرین، تأكید شده است و این نیست مگر تناقض. از طرفی در استراتژیهای پیامبر اعظم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز تناقض به چشم میخورد، گاهی برخوردش بسیار تند و خشونتبار بوده است و گاهی برخوردش بسیار نرم و تساهل و تسامحآمیز، و این دو استراتژی با هم تناقض دارند.

پاسخ:

یكی از قواعد قرآنی و یكی از اصول اساسی مطرح شده در قرآن شریف: «لا اكراه فی الدین»[1] است كه دوست و دشمن، باورمند و لائیك، این اصل را قبول دارند. و بر سر همه‌زبانها آمده است كه: «در پذیرش دین اجباری نیست

آنچه به عنوان تحلیل و تفسیر قابل بیان است، این است كه: گستره و قلمرو این قاعده كجاست؟ و در چه جایگاهی باید از آن بهره جست؟ آیا این اصل با سایر امور دینی هم چون اجرای حدود در تناقض است؟ آیا قبل از انتخاب دین با بعد از انتخاب دین یكسان است؟ آیا هر روز میتوان یك دین به دلخواه خود، انتخاب و اختیار كرد؟ آیا همگام و همزمان میتوان چند دین انتخاب و اختیار كرد؟ آیا هر دینی،‌انتخاب چند دینی را تجویز میكند؟ آیا در عرصه دین الهی،‌چند دینی قابل تصور است یا خیر؟...

با این بیان،‌بحثهای زیادی ذیل این آیه و آیات دیگر قابل طرح است. آن چه به اختصار قابل بیان است، این است كه: دین اجباری نفی شده است، چون دین عبارت است از یك سلسله معارف علمی كه معارف عملی به دنبال دارد، و جامع آن معارف «اعتقادات» است و اعتقاد و ایمان هم از امور قلبی است كه اكراه و اجبار در آن راه ندارد... از آیه «لا اكراه فی الدین» به دست میآید كه اساس دین اسلام شمشیر و خون و خشونت نیست، و اكراه و زور را تجویز نكرده است. جهاد و دفاع نیز در اسلام به ملاك حق مداری است نه زور مداری.[2] یعنی جهاد و دفاع، اجرای حدود، قضاوت و احكام حكومتی در اسلام جنبه پیشگیری و درمان دارد. همانند طبیبی كه عضو فاسد را از بدن جدا میكند تا جان بیمار را نجات بدهد. آیا طبیب خشونت طلب است؟ طبیب تیغ هم به دست میگیرد و عضو فاسد را از بدن جدا میكند ولی در عین حال هیچ انسان فهیمی به طبیب خشونت طلب نمیگوید. استراتژیهایی كه طبیب در كار خود اتخاذ میكند گوناگون است؛ گاهی جنبه پیشگیری دارد، گاهی جنبه درمانی دارد. گاهی با دارو بیمار را درمان میكند و گاهی با ورزشهای سالم، گاهی با بستری كردن بیمار و....

بنابراین بر اساس یك قاعده قرآنی، در پذیرش دین اجباری وجود ندارد ولی این به این معنا نیست كه هر كس،‌هر كاری از دستش بر میآید، انجام دهد. آیا عاقلانه است كه بعد از انتخاب و پذیرش دین، باز هم هر وقت خواست آن را رها كند و باورهای جامعه را درهم بشكند؟ آیا عاقلانه است اگر كسی هیچ دینی را نپذیرفت و لائیك ماند،‌امنیت جامعه را درهم بشكند ولی بر او اجرای حدود نشود و اگر اجرای حدود شود خشونت است؟

اصل پذیرش دین جنبه اعتقادی دارد و زمینه عملی لازم دارد، اجرای حدود هم جنبه درمانی و تربیتی دارد و برای جدا كردن عضو فاسد از جامعه است. بنابراین هیچ تناقضی بین آزاد بودن در پذیرش دین و اجرای حدود وجود ندارد. در اجرای حدود، چه دیندار و چه بیدین، اگر به عنوان عضو فاسد به حساب آید، باید از جامعه جدا شود و یا درمان گردد.

در استراتژیهایی كه از جانب پیامبر اعظم ـ صلّی الله علیه و آله ـ صورت میگرفت، مسأله این گونه بود. گاهی پیامبر اعظم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به «ائمه الكفر» و «منافقین» معاند و لجوج مواجه میشد و اساس دین را با خطر روربرو میدید؛ كه در چنین حالتی آن حضرت استراتژی خاصی به كار میگرفت. به عنوان مثال وقتی پیامبر اعظم با «مسجد ضرار»[3] منافقین مواجه شد، دستور داد آن را به آتش بكشند و آن را از ریشه خراب كنند. یك وقت هم آن حضرت با یك عرب بی فرهنگ مواجه میشد كه در كنار خانه پیامبر اعظم ـ صلّی الله علیه و آله ـ، او را با فریاد صدا میزد و حق ادب رسالت را رعایت نمیكرد.[4] در این چنین حالتی پیامبر اعظم با استراتژی دیگر وارد عمل میشد و از باب «اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلامأ»،[5] با او با مدارا و نرمیبرخورد میكرد. به هر شكل اتخاذ استراتژیهای گوناگون در عرصههای گونهگون زندگی فردی و اجتماعی و یا حكومتی یك امر معقول و بین المللی است و پیش همه كارشناسان امور، یك امر جا افتاده است و به این گونه استراتژی گونهگون، در عرصههای گونهگون زندگی پیامبر اعظم تناقض صدق نمیكند. به گفته معروف، اتخاذ استراتژی یعنی «هر سخن جایی و هر نقطه مكانی دارد

استراتژی پیامبر اعظم در عرصه حكومت با استراتژی آن حضرت در امور زندگی فردی فرق میكرد و باید هم چنین باشد. وقتی تمام احزاب علیه اسلام بسیج شدند، آن حضرت چه استراتژی را باید اتخاذ نماید؟ در چنین مواردی استراتژی مدارا و نرمش جایگاهی ندارد و پیامبر اعظم هم باید برای دفاع از اساس اسلام، «مقابله به مثل»[6] نماید كه یكی از اصول جنگی اسلام است.

بنابراین باید بین امور گونهگون، آن هم در عرصههای گونهگون تفكیك قایل شد.

1. در پذیرش دین اجباری نیست. چون باورها از امور قلبی و عملی است.

2. اجرای حدود، جنبه درمان و یا پیشگیری دارد و این نیست مگر همان جداسازی عضو فاسد از جامعه.

3. اتخاذ استراتژیهای گونه گون در عرصههای گونه گون زندگی یك اصل است.

4. «مقابله به مثل» در جایی كه حكومت اسلامی به خطر جدی دشمنان معاند مواجه شد، یك اصل دفاعی و جنگی بود.

5. بین زندگی شهروندی و بحث معرفت شناسی و حق و باطل باید تفكیك ایجاد كرد.

هر كدام از این امور از جایگاه ویژه ای برخوردارند و در جای خودش باید مورد بررسی قرار گیرند و هیچ كدام با هم تناقض ندارد و هر كدام در جایگاه ویژه ای كه دارند ارزشمند، لازم و جدّی هستند و این گونه امور از ویژگیهای دین اسلام است.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . سوره بقره،‌ 2 / 256.

[2] . تفسیر المیزان، ج 2، صص 524 ـ 525.

[3] . سوره توبه: 9 / 108.

[4] . سوره حجرات: 49 / 1 - 5.

[5] . سوره فرقان: 25 / 63.

[6] . سوره

اصغر بابائي ساخمري

 

 

 

 

 صفحه اول >> نقد شبهات اینترنتی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نگاه ادیبانه!

برای انسانهای شایسته، بهشت، زیباترین وعده الهی است. قرآن شریف در عرصههای گونه گون، پیرامون بهشت و نعمتهای آن سخن گفته و به زیباترین وجه آن را به تصویر كشیده است. از حوریان[1] بهشتی تا به بهشت لقاء و بهشت رضوان[2] سخن گفته است كه یكی نعمت مادی است و دیگری نعمت معنوی.

در این بین قرآن شریف از گستره و قلمرو بهشت نیز سخن به میان آورده است و به نام «عرض بهشت» آن را یادآور شد. از این روی سایت افشا به اصطلاح دست به افشاگری پیرامون تناقضات قرآنی زده و «عرض بهشت» كه در تعبیری به گستره «آسمانها و زمین» و در تعبیر دیگر به گستره «آسمان و زمین» آمده، تناقض دیده است و جمع آن را نامعقول و ناممكن دانسته است. در صورتی كه طرح تناقض خود نامعقول و ناصواب است و پاسخ آن بر همگان روشن است.

شبهه:

چه طور میشود گستره و «عرض بهشت» هم به وسعت و پهنای «زمین و آسمانها» باشد و هم به وسعت و پهنای «زمین و آسمان»؟ و این بیان همانند آن است كه گفته شود: یك قطعه زمین مساحتش صد متر مربع است و همان قطعه زمین پانصد متر مربع است و این یعنی تناقض آشكار قرآنی!. چون یك قطعه زمین نمیتواند دارای دو مساحت متفاوت باشد.

جواب:

برای ورود در قرآن شریف و برداشتهای علمیو روشمند از آن، نیاز به فراگیری یك سری علوم پیرامونی و مقدماتی است كه فراگیری آن برای ورود در قرآن شریف ضروری است. یكی از علوم پیرامونی در این راستا، فراگیری ادبیات عرب است كه با زبان قرآن یكی است.

با این بیان، از دو منظر به شبهه جواب داده میشود: 1. جواب ادبی. 2. جواب تفسیری و عرفانی.

1. جواب ادبی:

در سوره آل عمران در مورد گستره و وسعت بهشت آمده است: «و جنّه عَرضُهَا السّموات و الارض»[3] یعنی «بهشتی كه پهنای آن (به قدر) آسمانها و زمین است.» در این آیه «سماوات» با «الف و تا» جمع بسته شد و بر همگان روشن است. و در سوره حدید، همین معنا با ادبیات دیگر و با قاعده دیگر بیان شد. در سوره حدید پیرامون گستره بهشت آمده: «و جَنّهٍ عرضها كعرضِ السماء و الارض»[4] یعنی «و بهشتی كه پهنایش چون پهنای آسمان و زمین است

كلمه «سماء» در این آیه به صورت مفرد و با «الف و لام» جنس آمده و «الف و لام» جنس نیز دلالت بر عموم میكند.[5] بنابراین «السّماء» نیز به معنای «آسمانها» میباشد. و معنای هر دو آیه یكی میباشد و هیچ تناقض، حتّی تفاوتی بین دو آیه از نظر بار معنایی وجود ندارد.

این جواب محكم ترین جوابی است كه در كتابهای ادبی و تفسیری بیان گشته است و با آشنایی اندك به ادبیات عرب، میتوان بر این معنا دست یافت و ظرافت آن را كشف كرد.[6]

2. جواب تفسیری و عرفانی:

آن چه از مبانی و منابع دینی به دست میآید این است كه به تعداد انسانها مراتب و درجات وجود دارد. هم پیامبران و امامان نسبت به هم دارای مراتب و درجات میباشند و هم سایر انسانها نسبت به هم. هم بهشت دارای مراتب و درجات میباشد و هم بهشتیان دارای مراتب و درجات میباشند. هم دوزخ دارای مراتب و دركات میباشد و هم دوزخیان دارای مراتب و دركات میباشند ...»

با این بیان دو آیه مورد بحث در صدد بیان درجات و مراتب بهشت و بهشتیان هستند. چون در ذیل سوره آلعمران آمده: «اُعِدّتْ لِلْمتقین» یعنی بهشت با گستره و وسعت «آسمانها و زمین» برای «پرهیزگاران آماده شده است.» و در ذیل سوره حدید آمده: « اُعِدّتْ لِلّذین آمَنوا بالله و رسوله.» یعنی بهشت با گستره و وسعت «آسمان و زمین» برای كسانی آماده شده است كه به خدا و پیامبرانش ایمان آورده اند

بنابراین، با تفسیر عرفانی، جواب شبهه این میشود كه:

گستره بهشت «متقین» و «مؤمنین» بر اساس مراتب و درجات آنها فرق میكند. بهشت با پهنای «آسمانها و زمین» برای متقین آماده شده و بهشت با پهنای آسمان و زمین برای مؤمنین[7] چون از توصیف «جنّت» به صفت «اُعِدّتْ لِلْمتقین» كه وصف توضیحی باشد چنین به دست میآید كه بهشت، جایگاهی برای تقواپیشگان است و اگر دیگران وارد بهشت شوند به تبع خواهد بود نه با اصالت.[8]

این جواب از ناحیه كسانی بیان شد كه جواب ادبی را قانع كننده ندانستند و «السماء» را به معنای مفرد گرفته و از این روی برای تبیین دو آیه مورد بحث، مراتب و درجات، «متّقین» و «مؤمنین» را متفاوت دانسته و گستره و وسعت بهشت «متّقین» و «مؤمنین» را نیز متفاوت دانسته و با این بیان به تناقض موهومی مورد شبهه جواب گفته است.

آنچه در پایان قابل بیان است این است كه: جواب ادبی بسیار محكم، روشن و روان است و بهترین جواب برای شبهه مورد نظر میباشد. هر چند جواب دوم نیز قابل دفاع است. به هر صورت، هر دو جواب به راحتی و به آسانی به شبهه مورد نظر جواب میدهد و جای هیچ شبهه و یا تناقضی باقی نمیماند.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . سوره واقعه: 56 / 22.

[2] . سوره توبه: 9 / 72.

[3] . سوره آل عمران: 3 / 133.

[4] . سوره حدید: 57 / 21.

[5] . تفسیر المیزان، ج 19، ص 342.

[6] . ر.ك: تفسیر نمونه، ج 3، ص 92.

[7] . تفسیر المیزان، ج 19، ص 342.

[8] . تفسیر راهنما، ج 3، ص 69.

اصغر بابائي ساخمري

 

 

 

 

 صفحه اول >> نقد شبهات اینترنتی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تفاوت یا تناقض؟!

شاید به تعداد ناباوران جرم و مجازات و یا بخشودگی و عفو وجود داشته باشد. به صورت قانون كلی و قاعدهمند نمیتوان گفت: تمام مجرمان و ناباوران اهل مجازات هستند و یا تمام اهل بخشش. سایت افشا چون به صورت كلی و قاعدهمند در مستند داوری و قضاوت نشسته،‌بین آیات قرآنی تناقض دیده و به افشاگری آن پرداخته است ولی با رجوع به قرآن شریف،‌و قضاوت واقعبینانه به دست میآید كه پرونده همه ناباوران و مجرمان یكسان نیست. هر كس بر اساس باور و ناباوری خاص خود پاداش و یا مجازات میشود و عوامل زیادی در آن دخیل است. با این بیان، قضاوت به تناقض قرآنی در مورد مجازات یا بخشودگی ناباوران، قضاوت و داوری درستی نیست.

شبهه:

در این كه ناباوران باید مجازات شوند شكی وجود ندارد،‌ولی با مراجعه به قرآن،‌به دست میآید كه ناباوران عدّهای مجازات میشوند و عده ای دیگر مورد بخشش و عفو قرار میگیرند و این همانند آن است كه گفته شود یك انسان ناباور در مورد یك پرونده و یك جرم هم مجازات میشود و هم مورد عفو و بخشش قرار میگیرد و این عین تناقض است.

پاسخ:

روانشناسان میگویند: به تعداد انسانها روحیات و روابط وجود دارد. قرآن شریف در این راستا میفرماید: «و قد خلقكم اطواراً».[1] یعنی «و شما را مرحله به مرحله (و گونهگون) خلق كرده است.» انسانها در جهت سعادت دارای مراتب و درجات هستند و در جهت شقاوت دارای مراتب و دركات.[2] در مورد مجازات یا بخشودگی ناباوران نیز موضوع این گونه است.

ممكن است كسی ناباور باشد ولی ناباوری او از باب این باشد كه او «جاهل قاصر» است و زندگی خود را به صورت خوشنشینی در صحرا و غارها سپری كرده است. هم چنین ممكن است كسی ناباور باشد ولی ناباوری او از باب این باشد كه او «جاهل مقصر» است. یعنی در فراگیری مسایل دینی و اعتقادی كوتاهی كرده است و یا تحت تأثیر جوسازیهای خاصی قرار گرفته باشد. ممكن هم است كسی ناباور باشد و ناباوری او سر از «ائمه الكفر»[3] بیرون آورد و... مانند آن جایی كه قرآن شریف در مورد ابی لهب میفرماید: «بریده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد.»[4] با این بیان باید دید ناباور كیست؟‌و بر اساس پرونده خاص او در مورد او بر كرسی داوری و قضاوت نشست.

با این بیان در سوره بیّنه كه آمده است: «كسانی از اهل كتاب كه كفر ورزیدهاند و (نیز) مشركان در آتش دوزخند، (و) در آن همواره میمانند؛ اینانند كه بدترین آفریدگانند.»[5] و یا در سوره توبه كه آمده است: با كسانی از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسین ایمان نمیآورند، و آن چه را خدا و فرستادهاش حرام گردانیدهاند حرام نمیدانند و متدین به دین حق نمیگردند، كارزار كنید، تا با (كمال) خواری به دست خود جزیه دهند.»[6] و هم چنین سایر آیات با این مضمون دارد مجازات كسانی را بیان میدارد كه از خط قرمز عبور كردهاند و از سر آگاهی و همراه با عناد و دشمنی باورهای مردم را به بازی گرفتهاند، كفر و شرك را بر توحید ناب ترجیح دادهاند و كتاب آسمانی خود را مردود میدانند و... بر همگان روشن است كه این ناباوران خیلی دركاتشان پایین است و با «ائمه الكفر» همكار و همگام هستند و به صورت خیلی منطقی مجازات اینها نیز سنگین است و این خلود در آتش دوزخ هستند. اما در آیاتی كه سخن از بخشودگی به میان آمده، در مورد لغزش و اشتباهات ناگهانی مؤمنین است كه به طور معمول با توبه و پشیمانی همراه است. از این قرآن شریف میفرماید: «به كسانی كه ایمان آوردهاند بگو تا از كسانی كه به روزهای (پیروزی) خدا امید ندارند درگذرند، تا (خدا هر) گروهی را به (سبب) آن چه مرتكب میشدهاند، به مجازات رساند.»[7] در این آیه و آیات دیگر در این راستا، آمده است: خدای تبارك و تعالی به پیامبر اعظم ـ صلّی الله علیه و آله ـ دستور میدهد تا به مؤمنین امر كند كه از بدیهای كفار چشمپوشی كنند و تقدیر آیه چنین است كه به مؤمنین بگو: «ببخشند تا ببخشید.» یعنی شما متعرض آنها نشوید و خودسر عمل نكنند؛ كیفر الهی در انتظار آنها است. بنابراین، مراد از مغفرت در آیه، اعراض از رفتار كفار است. یعنی به پیامبر اعظم خطاب میشود تا به مؤمنین بگوید: خودسر با كفار بگو مگو نكنند. چون خود خداوند آن را مجازات خواهد كرد.[8] با این بیان این آیه در راستای آیات قبل سخن میگوید و مراد از عفو و بخشودگی در آیه،‌این است كه: مؤمنین از كفار اعراض كنند و به صورت خودسر متعرض آنها نشوند. چون مجازات الهی در انتظار آنهاست. پس هیچ تناقضی بین این دو دسته آیات وجود ندارد. كفار مجازات میشوند و مجازات آنها با خداست. از طرف دیگر باید گفت: به تعداد ناباوران، جرم، مجازات و پرونده وجود دارد. جرم و مجازات همه ناباوران یكسان نیست. هر كس بر پرونده خود مجازات میشود. «جاهل قاصر» هم ناباور است، «ائمه الكفر» هم ناباور هستند. آیا جرم و مجازات آنها یكسان است؟ آیا كسی كه از روی خطا و اشتباه مرتكب جرمی شد با كسی كه قصد براندازی نظام اسلامی را به سر دارد، مساوی هستند؟... آیا كسی كه بعد از ناباوری توبه كرد و به باور رسید با كسی كه تا پایان در كفر و عناد ماند، مساوی هستند؟ آیا كسی كه در اثر فشار گرسنگی، دست به دزدی یك عدد نان زده است با كسی كه رانت خوار است و به حیف و میل اموال عمومی و بیتالمال دست زده است، مساویاند؟ ... آیا كسی كه در اثر زندگی غارنشینی و جاهل قاصر بودن، ناباور ماند،‌با ناباوری هم چون «ائمه الكفر» یكسان هستند؟

بنابراین نمیتوان همه را با یك چوب راند. ممكن است ناباوری با یك چشم به هم زدن مورد عفو و گذشت قرار بگیرد ولی ناباوری دیگر خلود در آتش باشد. ممكن است خداوند، نسبت به وعید خود، در مورد ناباوری جامه عمل نپوشد ولی در مودر ناباور دیگر به وعید خود عمل نماید[9] و این منافاتی با عدالت خداوند ندارد. پس آیات قرآنی در صدد بیان این نكته هستند و هیچ تناقضی بین آنها وجود ندارد. پس لحاظ كردن تفاوت درجات و دركات در مجازات و سپس، مجازات یا عفو آنها، تناقض نیست.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . سوره نوح: 71 / 14.

[2] . سوره نساء: 4 / 145.

[3] . سوره توبه: 9 / 12.

[4] . سوره مسد: 111 / 1.

[5] . سوره بینه: 98 / 6.

[6] . سوره توبه: 9 / 23.

[7] . سوره جاثیه: 45 / 14.

[8] . تفسیر المیزان، ج 18،‌صص 248 ـ 249.

[9] . ر. ك: جوادی آملی، عبدالله،‌معاد در قرآن، قم: اسری، ج 1 و 2.

اصغر بابائي ساخمري

 

 

 

 

 صفحه اول >> نقد شبهات اینترنتی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خطا كرد در بلخ آهنگری!

در برخی از سایتها[1] ادعای تناقض در برخی آیات قرآن شده است، اما متأسفانه نوع نگاه به موضوع مورد نظر بسیار سطحی و غیر واقعبینانه است و با واقعیتهای قرآنی مطابقت و همخوانی ندارد. یكی از شبهات و تناقضاتی كه مطرح گشته است پیرامون اعمال و رفتار مجرمانه و خطا است كه چه كسی را باید مسؤول دانست؟ خدا یا انسان؟ ولی باید گفت طرح این گونه مسایل به نام تناقض قرآنی بسیار ناصواب است.

شبهه:

قرآن شریف مسؤولیت رفتار مجرمانه و خطاء را گاهی به خداوند نسبت میدهد و گاهی به انسانها. این گونه سخن گفتن سر از دوگانگی و تناقض بیرون میآورد. چون روشن نیست چه كسی مسؤول رفتار مجرمانه و خطاء است؟

پاسخ:

در جهان تكوین همه چیز بر وفق مراد پیش میرود و جرم و خطاء در آن راه ندارد. آن چه به عنوان رفتار مجرمانه و خطاء قابل بحث است، در جهان تشریع و قانونگذاری است. در چنین فضایی بحث میشود كه مسؤولیت رفتار مجرمانه و یا خطاء با كیست؟

از قانون بشری كه بگذریم، در فضای قانون الهی، وضعیت تشریع به گونهای رقم خورده است كه اگر بدان جامه عمل پوشیده شود، همه چیز بر وفق مراد پیش خواهد رفت. چون به دلیل نقلی و عقلی، خداوند بدون تشریع و بدون حجت، كسی را مجازات نمیكند و عقاب بلابیان نیز قبیح است.[2]

پس از جانب خدای تبارك و تعالی،‌حجت در «حجت بالغه» بر همگان تمام است حجت ظاهر یعنی با فرستادن پیامبران و امامان ـ علیهم السّلام ـ همراه با كتابهای آسمانی كه آخرین آن قرآن شریف، این معجزه علمی است كه جهانی و جاودانی است. حجت باطنی یعنی عقل كه پیامبر درونی و حجت الهی است بر همگان ارزانی داشته شد. اختیار و آزادی،‌بهترین بستر برای تكامل و تعالی، در اختیار انسان قرار داده شد و... در چنین فضایی اگر جرم و خطایی صورت بگیرد، چه كسی مسؤول رفتار مجرمانه و خطا میباشد؟ خدای تبارك و تعالی یا انسان؟ یك انسان باورمند، چگونه باور كند كه قرآن شریف مسؤولیت رفتار مجرمانه و خطا را به خداوند نسبت میدهد؟ اكنون آیاتی كه به عنوان آیات متناقض مطرح شده دنبال میشود تا مطلب به صورت واقع بینانه و بدون هیچ گونه تكلف بر همگان روشن گردد.

در سوره نحل آمده است: «و اگر خدا میخواست همه شما را امت واحدی قرار میداد؛ (و همه را به اجبار وادار به ایمان میكرد؛ اما ایمان اجباری فایدهای ندارد؛) ولی خدا هر كس را بخواهد ( و شایسته بداند) گمراه، و هر كس را بخواهد ( و لایق بداند) هدایت میكند. (به گروهی توفیق هدایت داده و از گروهی سلب میكند.) و یقیناً شما از آن چه انجام میدهید، بازپرسی خواهید شد.»[3]

در سوره فاطر نیز فرموده است: «آیا كسی كه عمل بدش برای او آراسته شده و آن را خوب و زیبا میبیند (همانند كسی است كه واقع بینانه میبیند)؟! خداوند هر كس را بخواهد گمراه میسازد و هر كس را بخواهد هدایت میكند؛ پس جانت به خاطر شدت تأسف بر آنان از دست نرود؛ خداوند به آن چه انجام میدهند داناست.»[4]

آنچه در راستای این دو آیه و آیات دیگر با همین مضمون قابل بیان است، این است كه: حكمت خدای تبارك و تعالی اقتضاء مینماید كه سعادت و شقاوت بشر بر اساس اختیار او بوده باشد و راه اطاعت را كه زمینهساز سعادت و راه شقاوت را كه منتهی به بدبختی ایشان میگردد برایشان بیان كرد تا هر كس راه معصیت را بپیماید و طریق ضلالت را پیش گیرد مجازاتش نموده، و هر كس بر مركب راهوار اطاعت سوار شود و راه اطاعت را طی كند، او را هم پاداش دهد. بنابراین مقصود از اضلال بعضی و هدایت بعضی، اضلال و هدایت ابتدایی نیست، بلكه «مجازاتی» است؛ زیرا همه آنها چه گمراهان و چه راه یافتهگان، همه هدایت ابتدایی دارند، آن كه خدا میخواهد گمراهش كند كسی است كه خودش از سر اختیار راه ضلالت یعنی معصیت را پیموده و پشیمان هم نمیشود و آن كس كه خدا هدایتش كرده كسی است كه هدایت فطری و ابتدایی خود را حفظ كرده و بر اساس آن مشی میكند یا همواره در طاعت است و یا اگر گناهی از او سر زند، توبه كند و از راه گناه به صراط مستقیم و سنت الهی كه تبدیل ناپذیر است بر میگردد،[5] آری: «و لن نجد لسنه الله تبدیلاً».[6]

عبارت «و لتسئلنّ عمّا كنتم تعلمون» در ذیل آیه 93 از سوره نحل هم به خاطر دفع توهم است و آن این كه: مستند بودن هدایت و ضلالت به خدای تبارك و تعالی اختیار بشر را سلب نمیكند؛ زیرا خداوند ابتدائاً كسی را گمراه و هدایت نمیكند، گمراه كردن خداوند مجازاتی است. یعنی كسی كه خودش گمراهی را خواسته، او را در گمراهی پیش میبرد و كسی كه هدایت را خواسته، او را در هدایت پیش میبرد.[7]

رانندهای كه بیش از سرعت مجاز سرعت رفته و تصادف كرده است، خود مقصر است یا راهنمایی و رانندگی؟! رانندهای كه بیش از سرعت مجاز سرعت رفته و یا از قوانین راهنمایی و رانندگی سرپیچی كرده، راه عقلاییاش آن است كه از جانب پلیس راه جریمه شود...

در سوره نساء نیز آمده است: «(آری،) آن چه از نیكیها به تو میرسد، از طرف خداست؛ و آن چه از بدی به تو میرسد،‌از سوی خود توست. و ما تو را رسول برای مردم فرستادیم؛ و گواهی خدا در این باره كافی است.»[8]

هم چنین در سوره روم آمده است: «آیا در زمین گردش نكردید تا ببینید عاقبت كسانی كه قبل از آنان بودند چگونه بود؟ آنها نیرومندتر از اینان بودند، و زمین را (برای زراعت و آبادی)‌بیش از اینان دگرگون ساختند و آباد كردند، و پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغشان آمدند (اما آنها انكار كردند و كیفر خود را دیدند)؛ خداوند هرگز به آنان ستم نكرد، آنها به خودشان ستم كردند.»[9]

این دو آیه هم با بیان دیگر،‌بلكه به صورت مستقیم رفتار مجرمانه و خطا را به مجرم و خطاكار نسبت میدهد و با یك تحلیل عقلی و نقلی و با نگاه واقعبینانه در راستای آیات قبل سخن میگویند و هیچ تناقضی در آن مشاهده نمیشود. این یك عرف جهانی و عقلایی است كه در صورت تخلف از قانون، ‌رفتار مجرمانه و یا خطا را به قانونگذار نسبت نمیدهند بلكه رفتار مجرمانه را به خود مجرم و متخلف نسبت میدهند و مسوولیت آن با خود اوست. به فرموده قرآن شریف: «و لا تزر وازره وزر اخری»[10] یعنی «هیچ بار برداری بار (گناه) دیگری را بر نمیدارد.

خطا كرد در بلخ آهنگری به ششتر زدند گردن دگری[11]

اسلام به شدت با این دیدگاه مبارزه كرد و مجازاتهای خانوادگی و دست جمعی را مردود دانست و مسؤولیت رفتار مجرمانه و خطا را به طور مستقیم به خود مجرم نسبت میدهد. از این روی قرآن شریف مسؤولیت رفتار مجرمانه را نه به خدا نسبت داد و نه به دیگران. خود مباشر و مجرم است كه مسؤول رفتار مجرمانه خویش میباشد و لذا برداشت دوگانگی و تناقض ازآیات، بسیار ناصواب است و نسبت مسؤولیت رفتار مجرمانه به خداوند بسیار ناپسند و نامعقول.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . سایت افشا.

[2] . خویی،‌سید ابوالقاسم، مصباح الاصول، قم: مؤسسه احیاء آثار امام خویی، 1422 ص 327.

[3] . سوره نحل،: 16 / 93.

[4] . سوره فاطر: 35 / 8.

[5] . تفسیر المیزان، ج 12، صص 484 ـ‌485.

[6] . سوره فاطر: 35 / 43.

[7] . تفسیر المیزان، ج 12،‌ص 485.

[8] . سوره نساء: 4 / 79.

[9] . سوره روم:‌ 30/ 9.

[10] . سوره انعام: 6 / 164.

[11] . دهخدا، علی اكبر، امثال و حكم، ج 2، ص 742.

اصغر بابائي ساخمري

 

 

 

 

 صفحه اول >> نقد شبهات اینترنتی 

 

جامعيت قرآن

قسمت اول / علی شفیعی

(دوشنبه 1385/8/22 ـ 16:00)

 

 

 

پژوهشى پيرامون قلمرو انتظار از قرآن

قرآن ناب‌ترين و اعجاب برانگيزترين متن وحيانى و آسمانى است، كه از جانب مسلمانان با دو روي‌كرد مواجه بوده است. روي‌كرد درونى كه همان تلاش در جهت فهم معانى و مفاهيم ژرف اين متن دينى است و روي‌كرد بيرونى كه حاصلش دانشى به نام علوم قرآنى است. روي‌كرد درونى كه از ديرباز و شايد هم‌زمان با نزول وحى مورد توجه و استقبال مخاطبان وحى قرار گرفته است؛ حاصلش گسترش و نفوذ فرهنگ نوين و عميق اسلامى در جامعه جهانى معاصر نبى اكرم (ص) و تداوم آن تا هم اكنون بوده است. تأليف و تصنيف كتب تفسيرى فراوان نيز حاصل ديگر اين روي‌كرد مهم بوده است.

اما روي‌كرد بيرونى با كمال تأسف نه تنها هم‌پاى روي‌كرد درونى رشد نكرده است، بلكه تا چند دهه بعد از نزول قرآن كريم مورد بى‌مهرى مسلمانان بوده است. علوم قرآنى كه نتيجه روي‌كرد بيرونى مسلمانان به قرآن است، هنوز هم در ميان ايشان قدر و منزلت متناسب خويش را پيدا نكرده است.

اين دانش گرچه جنبه تمهيدى و مقدماتى دارد، اما ارتباطش با تفسير كه روي‌كرد درونى به قرآن است بسيار مهم و روشن است و در اهميت اين ارتباط بعضى صاحب نظران نوشته اند: «اهميت علوم قرآنى به حدى است كه فهم قرآن به صورت دقيق بدون فهم آن مباحث ممكن نيست». علوم قرآنى داراى مباحث گسترده اى است كه بعضى از آن‌ها از اقبالى خوش برخوردار بوده و توجه بدان‌ها داراى سابقه‌اى كهن و ديرينه است. به عنوان نمونه مى‌توان از بحث شأن نزول (اسباب نزول) نام برد كه از ديرباز مورد توجه و عنايت مفسران و پژوهش‌گران قرآنى بوده است.

در اين مقاله در صدد پرداختن به جامعيت قرآن به عنوان يكى از موضوعات مهم علوم قرآنى، كه مورد توجه بوده هستيم. ولى با اين همه به نظر مى‌رسد، اين بحث همچنان داراى زواياى ناگشوده‌اى است كه مى‌بايد، كوشش‌ها و تلاش‌ها را تداوم داد. اين مقاله جنبه توصيفى و گزارش‌گرى داشته و لذا از نقد و بررسى نظرات و دلائل ارائه شده صرف‌نظر كرده و در برخى موارد اندك به نكاتى انتقادى اشاره شده كه تفصيل آن نقدها و نقل‌ها فرصتى فراختر مى‌طلبد.

تعريف جامعيت:

جامعيت از واژگان نو پيدايى است كه وارد حوزه علوم قرآنى شده است. در ميان پيشينيان و در آثار مكتوب ايشان عنوانى به اين نام مورد بحث قرار نگرفته است بلكه نظريات مربوط و مرتبط با اين عنوان در ذيل مباحثى چون «علوم مستنبط از قرآن» [6] و يا دايره شمول و قلمرو معارف قرآنى، مورد اشاره قرار گرفته‌اند.

تعريف لغوى:

جامعيت در لغت به معنى «فراگيرى، وضع يا كيفيت جامع بودن» و در برخى ديگر از منابع به معنى «شمول و فراگيرى» آمده است.

تعريف اصطلاحى:

1- برخى در تعريف جامعيت گفته‌اند: منظور از جامعيت اين است كه در آن از هيچ نكته و مسأله‌اى غفلت نشده است و همه چيز را در خود دارد و وقتى جامعيت قرآن مى‌گوئيم مرادمان اين است كه هر آن‌چه مورد نياز انسان است در قرآن هست چه نيازهاى دينى انسان و چه نيازهايى كه وصف دينى ندارند.

2- عده‌اى ديگر در تعريف جامعيت گفته‌اند: منظور از جامعيت جامع بودن در حوزه مسؤوليت دين است؛ يعنى آن‌چه را دين مؤظف به بيان آن بوده است، قرآن بيان كرده است. بنابراين مرادمان از جامعيت بيان امور غير مرتبط با حوزه مسئوليت دين نيست تا كسى انتظار بيان علوم و فنون مختلف را از قرآن داشته باشد.

3- بعضى از صاحب نظران نيز معتقدند: جامعيت قرآن به اين معنى است كه هر آن‌چه از متون وحيانى ديگر ناب و خالص بوده است و باقى بوده تا زمان بعثت نبى اسلام و يا تحريف شده است و در زمان وحى محمدى(ص) نبوده است، در اين متن وجود دارد، به بيان ديگر قرآن جامع معارف وحيانى است كه در ديگر متون دينى بوده است.

نتيجه آن كه جامعيت در اصطلاح به معنى فراگيرى و شمول است، حال اين شمول چه در عرصه آموزه‌هاى دينى باشد و چه توسعه داشته باشد و امور غير دينى را نيز شامل بشود.

جامعيت در آيات و روايات:

براى روشن تر شدن بحث لازم است به جستجوى اين واژه در متون دينى بپردازيم و ببينيم قرآن يا روايات چه تعريفى از اين واژه ارائه كرده‌اند. نكته قابل توجه اين است كه واژه جامعيت هيچ كاربردى در قرآن كريم نداشته است. حتى خداى سبحان كه در كلام خويش با صراحت تمام از كمالِ كلام خود و تبيان بودن آن سخن گفته است، با واژه‌گانى هم ريشه و هم خانواده با اين واژه يعنى جامعيت، نيز به آن نپرداخته است. تأمل انگيزتر اين‌كه سنت كه شارح وحى است نيز حتى يك مورد از واژه جامعيت قرآن استفاده نكرده است و آن را به كار نبسته است. البته قابل تذكر است كه در روايات يك مورد از واژه «جميع» كه هم خانواده واژه جامعيت است، استفاده شده كه بدان اشاره مى كنيم.

«عن أبى الحسن الرضا(ع)، قال يا عبدالعزيز جهل القوم و خدعوا عن اديانهم، إن اللّه تعالى لم يقبض لنبيّه (ص) حتى اكمل له الدين و انزل عليه القرآن و فيه تفصيل كل شىء بيّن فيه الحلال و الحرام و الحدود و للأحكام و جميع مايحتاج اليه كمّلاً، فقال عزّوجل «مَّا فَرَّطْنَا فِى الْكِتَـبِ مِن شَىْء».

معيارها و ملاك‌هاى جامعيت:

جامعيت معيارها و ملاك‌هايى دارد كه برخى از صاحب نظران به مواردى از آن‌ها اشاره كرده‌اند. از جمله اين‌كه مهمترين معيار جامعيت «توجه به ابعاد وجودى انسان» است. «چرا كه انسان ابعاد مادى و فوق مادى (ملكوتى) دارد، و يك قانون جامع، قانونى است كه به همه اين ابعاد و نيازهاى مبتنى بر اين ابعاد توجه كند

برخى ديگر ضمن كاربردى كردن ملاك‌هاى جامعيت نوشته‌اند كه: « الف) كلى نگرى، ب) مطابقت با فطرت، ج) انعطاف پذيرى، د) شايستگى براى جاودانه بودن، هـ) سازگارى اجزاى دين، و) شمول و گستردگى، ز) عقلانى بودن» از معيارها و ملاك‌هاى جامعيّتند. به نظر مى‌رسد كه ملاك «جامعيت» در تعريفش نهفته است. ملاك جامعيت فراگيرى و شمول است. وقتى ادعا مى‌شود متنى جامعيت دارد، اين بدان معناست كه متن مورد بحث يا در حوزه متناسب خودش و يا كلاً هيچ حوزه‌اى را فروگذار نكرده و بدان‌ها پرداخته است و به بيان ديگر متنِ مورد بحث تصويرى واضح از هست‌ها و بايدهاى گسترده و دراز دامن جهان و انسان ارائه داده است. نظريات مختلف در مورد جامعيت نظريات ارائه شده پيرامون جامعيت را مى‌توان ذيل چهار نظريه گنجاند، كه ضمن اشاره به هر نظريه برخى دلائل ارائه شده رانيز مورد اشاره قرار خواهيم داد.

نظريه جامعیت مطلق قرآن و دلائل آن:

طرفداران اين نظريه معتقدند، كه قرآن جامع همه چيز و هر چيزى است. قرآن حتى به اصول اساسى علوم و فنون مختلف نيز پرداخته و به آن‌ها اشاره كرده است. به قول مولوى: «اين نجوم و طبّ وحى انبياء است». اين نظريه را به بزرگانى همچون، ابوحامد غزالى ، ابوالفضل المرسى، بدرالدين زركشى، جلال الدين سيوطى، حسن البناء و... نسبت داده‌اند. اين نظريه اگرچه در ميان پژوهشگران علوم قرآنى و مفسران متن وحيانى از اقبال چندانى برخوردار نبوده است، ولى هميشه در هر عصرى طرفدارانى هر چند اندك داشته است.

قبل از توضيح دلائل اين نظريه ابتدا تصوير روشنى از آن ارائه خواهيم كرد. طرفداران اين نظريه معتقدند كه «قران علوم اولين و آخرين را جمع كرده» به گونه‌اى كه «خداوند در آن از شماره‌هاى حساب و جمع و تقسيم و ضرب و توافق و تأليف و مناسبت و تنصيف و فزون ياد آورده» است. بعضى از ايشان بالاتر از ورود «اصول هر علمى» اعتقاد دارند: «اگر زانوبند اشترم گم شود نيز در كتاب خداى تعالى مى‌يابم». برخى از ايشان نيز با استناد به بعضى آيات كريمه قرآن در صدد اثبات «نسبيّت انيشتاين» و «تكامل داروينى» و «كوانتم مكانيك» بر آمده‌اند. به نظر مى‌رسد اين آراء تصوير روشنى از اين نظريه ارائه مى‌كنند، اكنون براى وضوح بيش‌تر نظريه لازم است كه به برخى از مهم‌ترين دلائل اين نظريه اشاره كرد. دلائل اين نظريه را مى‌توان به دلائل درونى و بيرونى تقسيم كرد.

دلائل درونى:

طرفداران اين نظريه ضمن استناد به آيات و تمسك به آن‌ها سعى در اثبات و دفاع از نظريه خويش را نموده‌اند. آيات: در قرآن كريم آياتى همچون «مَّا فَرَّطْنَا فِى الْكِتَـبِ مِن شَىْء»، «وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَـبَ تِبْيَـنًا لِّكُلِّ شَىْء»و... وجود دارند كه طرفداران اين نظريه ضمن استناد به آن‌ها سعى كرده‌اند رأى خويش را فرآيندى از فهم و جمع اين آيات بدانند. يكى از محققان و مؤلفان بزرگ علوم قرآنى كه خود به اين نظريه معتقد است ضمن نقل دو آيه شريفه فوق مى‌نويسد: «و من مى‌گويم: كتاب عزيز خداوند بر هر چيزى مشتمل است، اما انواع علوم هيچ باب و مسأله‌اى كه پايه و اصل، باشد نيست مگر آن در قرآن بر آن دلالتى هست» و يكى ديگر از ايشان مى‌گويد: «قرآن شامل هر چيزى است و متعرض علوم و فنون و... شده است... چرا كه خود فرموده «مَّا فَرَّطْنَا فِى الْكِتَـبِ مِن شَىْء».

دلائل بيرونى:

الف) روايات: مدافعان نظريه فوق در تأييد برداشت خود از آيات كريمه الهى و هر چه دينى‌تر كردن آن برداشت، به رواياتى چند نيز تمسك كرده‌اند كه از آن جمله مى‌توان به «سعيدبن منصور از ابن مسعود آورده كه گفت: «هر كس علم مى خواهد بر او باد قرآن كه در آن خبر اولين و آخرين هست.» بيهقى گفته: يعنى: اصول علم» اشاره كرد و يا رواياتى همچون «كتاب خدا، در آن است خبر پيش از شما و خبر بعد از شما، و حكم ما بين شماها.» كه در منابع شيعى و اهل سنت نقل شده است.

ب) نگاه تطبيقى بعضى از معتقدان به جامعيّت مطلق قرآن ضمن بيان تطبيقى و خارجى برخى آيات بر حِرَف و فنون مختلف سعى در دفاع از نظريه خويش كرده‌اند. به عنوان نمونه ايشان در مورد اثبات وجود اصول صنايع و نام‌هاى ابزارهاى ضرورى آن‌ها همانند، خياطى به آيه 22 سوره اعراف، نويسندگى به آيه 4 سوره علق، كشاورزى به آيه 63 سوره واقعه و... استناد كرده و سعى در دينى جلوه دادن تمامى اين فنون و حِرَف كرده‌اند. در مورد علوم جديد نيز برخى از ايشان نوشته‌اند: «آياتى كه تفسير آن به دانش علوم جديد مرتبط مى‌گردد بسيار است» و هم ايشان براى هم‌سو نشان دادن آموزه‌هاى وحيانى با نوآوري‌هاى دانش جديد در عرصه انسان‌شناسى و تأييد نظريه تك سلولى حيوانى به آياتى چون 7 و 8 سوره سجده، 67 سوره مؤمن، 71 سوره صاد، 45 سوره نور، 189 سوره اعراف و... استناد كرده و مى‌نويسد: «شايد منظور آيه 45 سوره نور همين باشد كه: تمام حيوانات از يك منشأ پديد آمدند و سپس به پرندگان و چرندگان و غيره تقسيم شدند و انسان هم از تغيير و پيشرفت و تحول نوعى حيوان به وجوده آمد.» اين نظريه به نظر مى‌رسد همچنان به حيات خويش تداوم داده و با توجه به پيشرفت دانش بشرى سعى در ارائه مستندات بيشترى نمايد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سؤال: آيا جامعيّت قرآن به اين معناست كه حتى جزئيّات علوم مختلف نيز در آن آمده است؟

 

 

جواب: خداى متعال در آيه 89 سوره «نحل» مى فرمايد: «و ما اين كتاب آسمانى (قرآن) را بر تو نازل كرديم كه بيان همه چيز در آن است» (وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْء).

«تِبْيان» (به كسر «تا» يا فتح آن) معنى مصدرى دارد، يعنى بيان كردن و از اين تعبير با توجه به وسعت مفهوم «كل شىء» به خوبى مى توان استدلال كرد كه: در قرآن، بيان همه چيز هست، ولى با توجه به اين نكته كه قرآن يك كتاب تربيت و انسانسازى است كه براى تكامل فرد و جامعه در همه جنبه هاى معنوى و مادى نازل شده است روشن مى شود كه: منظور از همه چيز، تمام امورى است كه براى پيمودن اين راه لازم است، نه اين كه: قرآن يك «دائرة المعارف» بزرگ است كه تمام جزئيات علوم رياضى و جغرافيائى و شيمى و فيزيك و گياه شناسى و مانند آن در آن آمده است، هر چند قرآن يك دعوت كلى به كسب همه علوم و دانشها كرده كه تمام دانشهاى ياد شده و غير آن در اين دعوت كلى جمع است.

به علاوه، گاهگاهى به تناسب بحثهاى توحيدى و تربيتى، پرده از روى قسمتهاى حساسى از علوم و دانشها برداشته است، ولى، با اين حال، آنچه قرآن به خاطر آن نازل شده، و هدف اصلى و نهائى قرآن را تشكيل مى دهد، همان مسأله انسان سازى است، و در اين زمينه، چيزى را فروگذار نكرده است.

گاهى، انگشت روى جزئيات اين مسائل گذارده و تمام ريزه كاريها را بيان مى كند (مانند احكام نوشتن قراردادهاى تجارتى و اسناد بدهكارى كه در طولانى ترين آيه قرآن يعنى آيه 282 سوره «بقره» طى 18 حكم! بيان شده است).

و گاهى، مسائل حياتى انسان را به صورتهاى كلى و كلى تر مطرح مى كند.

وسعت اين مفاهيم، مانند وسعت مفهوم «وفاى به عهد» در آيه: «إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْئُولاً».(1)

حتى فروع اين دستورهاى كلى را نيز بلاتكليف نگذارده، و مجرائى كه بايد از آن مجرا اين برنامه ها تبيين شود، بيان كرده و مى گويد: وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا: «آنچه پيامبر به شما دستور مى دهد اجرا كنيد و آنچه شما را از آن نهى مى كند بازايستيد».(2)

هر قدر انسان، در اقيانوس بى كرانه قرآن، بيشتر شناور شود و به اعماق آن، براى استخراج گوهرهاى برنامه هاى سعادت بخش، فروتر رود، عظمت اين كتاب آسمانى و شمول و جامعيت آن آشكارتر مى شود.

و درست به همين دليل آنها كه در زمينه اين برنامه ها دست نياز به اين سو و آن سو، دراز مى كنند، مسلماً قرآن را نشناخته اند، و آنچه خود دارند، از بيگانه تمنا مى كنند.

اين آيه علاوه بر اين كه: اصالت و استقلال تعليمات اسلام را در همه زمينه ها مشخص مى كند بار مسئوليت مسلمانان را سنگين تر مى گرداند، و به آنها مى گويد: با بحث مستمر و پيگير در قرآن، هر چه را لازم داريد از آن استخراج كنيد.

در روايات اسلامى مخصوصاً روى جامعيت قرآن، به مناسبت همين آيه و مانند آن بسيار تأكيد شده است.

از جمله در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم:

«خداوند در قرآن هر چيزى را بيان كرده است، به خدا سوگند چيزى كه مورد نياز مردم بوده است كم نگذارده، تا كسى نگويد: اگر فلان مطلب درست بود در قرآن نازل مى شد، آگاه باشيد همه نيازمنديهاى بشر را خدا در آن نازل كرده است».

در حديث ديگرى از امام باقر(عليه السلام) مى خوانيم:

«خداوند متعال، چيزى را كه مورد نياز اين امت است، در كتابش فرو گذار نكرده، و براى رسولش تبيين نموده است، و براى هر چيزى حدّى قرار داده، و دليل روشنى براى آن نهاده، و براى هر كسى كه از اين حدّ تجاوز كند، حدّ و مجازاتى قائل شده است».

حتى، در روايات اسلامى اشاره روشنى به اين مسأله شده كه: علاوه بر ظاهر قرآن، و آنچه توده مردم و دانشمندان از آن مى فهمند، باطن قرآن نيز اقيانوسى است كه بسيارى از مسائلى كه فكر ما به آن نمى رسد، در آن نهفته است.

اين بخش از قرآن، علم خاص و پيچيده اى دارد كه در اختيار پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اوصياى راستين او است، چنانكه در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: ما مِنْ أَمْر يَخْتَلِفُ فِيْهِ اثْنانِ اِلاّ وَ لَهُ أَصْلٌ فِى كِتابِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لكِنْ لاتَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجالِ:

«تمام امورى كه حتى دو نفر در آن اختلاف دارند، اصل و ضابطه اى در قرآن دارد ولى عقل و دانش مردم به آن نمى رسد».

عدم دسترسى عموم به اين بخش كه آن را مى توان تشبيه به «وجدان ناخود آگاه آدمى» كرد، هرگز مانع از آن نخواهد بود كه، بخش خود آگاه و ظاهرش مورد استفاده همگان قرار گيرد.(3)

 

 

 

 

1 ـ اسراء، آيه 34.

2 ـ حشر، آيه 7.

3. جلد 11، صفحه 393

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقش سجده در بازسازي معنوي انسان (2)

 

 

 

نقش سجده در بازسازي معنوي انسان (2)

 

 

امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايند:

 

«نزديك‌ترين حالت بنده، به خداوند بزرگ وقتي است كه در سجده است

 

خداوند فرمود: «سجده كن و تقرب جوي.»[1]

 

در جاي ديگر فرمودند:

 

«به خدا قسم كسي كه حق سجود را به جاي آورد و سجده حقيقي كند به هيچ عنوان زبان متوجه او نشود، اگر چه در تمام مدت عمر چنين سجودي را يك بار به جاي آورد.»[2]

 

 

1ـ5: فرع پنجم، تعداد سجده‌هاي شكر براي هر سجده

 

 

امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايند:

 

«فى كلِّ نَفَسٍ مَنْ اَنْفاس شكرٌ لازمٌ لَكَ بَلْ اَلْف وَ اَكْثَر».

 

براي هر نفس از نفس‌هاي (شما) شكري بر تو لازم است، بلكه هزار (شكر) يا بيشتر.

 

از دست و زبان كه برآيد كز عهده شكرش بدر آيد.[3]

 

«اعملوا آلَ داوود شكراً و قليلٌ من عبادي الشّكور».[4]

 

بنده همان به كه ز تقصير خويش عذر بدرگاه خداي آورد

 

ورنه سزاوار خداونديش كس نتواند كه به جاي آورد.[5]

 

زيباترين نوع تشكر از خداوند در قالب سجده تحقق پيدا مي‌كند و به صورت كاربردي در مي‌آيد. وقتي تشكري زيبا، در زيباترين صورت خود، در قالب يك سجده صورت مي‌گيرد تازه به دنبال آن بي‌نهايت شكر لازم، بر دوش انسان مي‌آيد.

 

قرآن مجيد مي‌فرمايند:

 

«و اِنْ تَعُدّوا نِعمَةَ اللهِ لَا تُحْصُوها». يعني «و اگر بخواهيد نعمت‌هاي خداوندي را بشماريد از شماره آنها ناتوان خواهيد گشت.»[6]

 

مسألة فراتر از رياضي و حساب و كتاب است. شايد توسط وجدان، بهتر بتوان به اين نكات بلند معنوي پي برد تا به حساب و كتاب ظاهري.

 

وقتي بي‌نهايت كوچك در مقابل بي‌نهايت بزرگ قرار بگيرد، روال كار همين است با همان‌گونه كه از «روح روايات» به دست مي‌آيد.

 

از براي هر نَفَسي هزاران شكر لازم و براي هر سجده، هزاران سجده شكر واجب و براي هر سجده شكر، هزاران سجده شكر ديگر. و به دنبال آن بي‌نهايت سجده شكر، براي بي‌نهايت نعمت مادي و معنوي.

 

 

اصل دوم:

 

ره‌آورد سجده در آيات و روايات معصومين ـ عليهم السّلام ـ

 

 

2ـ 1: فرع اول، آرامش آرماني

 

 

سجده، يك نوع مسافرت معنوي است كه دست‌آورد فراواني را به همراه خواهد آورد. يكي از دست‌آوردهاي بزرگ اين ره‌آورد «آرامش آرماني» است كه در سايه اين آرامش بزرگ، انسان به «اِسْري» الهي دست خواهد يافت.

 

آرامش زيبا و با معنا، همان آرامش شب.

 

وَ الَّيلِ اِذا سَجي.

 

سوگند به شب در آن هنگام كه آرام گيرد.[7]

 

سوگند به آرامش بزرگ و آرامش آرماني. زماني كه گسترة آن، تمام هستي را فرا گرفته است و همانند خورشيد پرتو افشاني مي‌كند. سجده همسان شب. آرام‌بخش و آرامش‌آفرين است و در واقع سجده‌گاه، گهواره‌اي است كه در آن بندگان الهي به آرامش جان دست مي‌يابند.

 

«اَلا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنَّ القُلوب.»[8]

 

اگر اين آرامش بزرگ، در زندگي فردي و اجتماعي به دست آيد؛ جامعه انساني به جامعه ديني، سپس به جامعه آرماني دست خواهد يافت.

 

اگر تمام انسان‌ها، جلوي فردي زانوي شاگردي به زمين بزنند،

 

اگر همه بشريت پشت سر فردي اقتدا نمايند،

 

اگر كل جهان را به فردي، هديه بدهند،

 

اگر قدرت جهاني را به فردي بسپارند،

 

اگر در تمام عمر، زندگي شخصي، در «سمور» سپري گردد،

 

اگر اسمش بر تابلوهاي طلايي نگاشته گردد،

 

اگر نامش در كتاب‌هاي آسماني ثبت گردد،

 

اگر تاريخ جهاني، به نام فردي ثبت و ضبط گردد،

 

اگر جايزة جهاني به وي اختصاص يابد،

 

اگر او را براي تفريح در شهر به شهرِ جهان بگردانند،

 

اگر بتواند با دو بال مصنوعي بر تمام كرات، كره ماه و كيهان جهاني گشت زند،

 

اگر تمام حركات و سكنات زندگي وي حتّي نفس كشيدن‌هاي وي جهت يادبود به فيلم كشيده شود و عكسبرداري گردد،

 

و اگر ...، ذرّه‌اي از آن آرامش آرماني بدست نخواهد آمد و غير از خدا كسي نمي‌تواند تكيه‌گاه و پناهگاه انسان باشد.

 

غير از خدا چه كسي مي‌تواند ستار العيوب باشد؟!

 

كدام پدر؟ كدام جد؟

 

كدام مادر؟ كدام فرزند؟

 

كدام برادر و خواهر؟

 

كدام معلّم و دوست؟

 

كدام همسايه و همشهري؟

 

كدام بيگانه؟!!

 

چند بار و چه مدّت؟

 

غير از خدا احدي نمي‌تواند رازدار انسان باشد و در تمام امور زندگي، فرد مطمئني براي انسان محسوب گردد.

 

«با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا ... به سوي جايگاه ابدي سفر»[9] كرد.

 

اين است آرامش آرماني و اِسري بزرگ.

 

 

2ـ2: فرع دوم، تواضع و تقرب:

 

 

اوج تواضع را بايد در سجده جستجو كرد.

 

حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايند:

 

«هنگامي كه انسان نماز مي‌خواند، سابيدن گونه‌ها به خاك نشانة تواضع و گذاردن اعضاي شريف بر زمين، دليل كوچك و حقارت است.»[10]

 

بنده خدا، بهترين عضو از اعضاي بدن خود را بر خاك مي‌نهد و با اين كار بهترين ارتباط را با خداي خود برقرار مي‌كند. با بهترين وجه با معبود خود سخن مي‌گويد و با يكتاي بي‌همتا درددل مي‌كند، ناله مي‌نمايد، گريه مي‌كند و خود را به خاك مي‌كشد و سر بر خاك مي‌نهد تا فكر خودش را الهي كند و جان خود را نوراني نمايد.

 

رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايند:

 

مَاليِ لَا اَري عَلَيكُمْ حلاوةَ الْعِبادَةِ؟ وَ مَا حَلاوَةُ الْعِبادَةِ؟ قالَ اَلتّواضُعُ!

 

«چه مي‌شود كه شيريني عبادت را در شما نمي‌بينم؟[11] عرض كردند: شيريني عبادت چيست؟ فرمود: تواضع است

 

سجده‌گاه، آموزشگاهي است كه بنده خدا، تواضع، تقرّب جستن، تخلّص، تزكيه، تنهايي، تفكر و تكليف را در آن تجربه مي‌كند و به صورت علمي و كاربردي تمرين مي‌نمايد.

 

 

2ـ3: فرع سوم، تشكّر و تذكّر:

 

 

جايي كه «شعاع شمس»، براي خداوند سجده مي‌كند؛ چرا انسان بر خداوند سجده نكند؟ چرا انسان تشكر زيبا به جا نياورد؟

 

در اعمال مسجد بزرگ كوفه مي‌خوانيم:

 

«اَنْتَ الّذي سَجَدَ لكَ شُعاع الشّمس»[12] ؛ تو آن خدايي هستي كه شعاع شمس (خورشيد)، براي تو سجده مي‌كند.

 

حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايند:

 

آسمان سجده‌گاه فرشتگان است.

 

«در دوران ديگري از آفرينش جهان، خداوند، آسمان‌هاي فرازين را از درون شكافت و سرشار از فرشتگان ساخت. فرشتگاني گونه گون كه:

 

ـ بي هيچ ركوعي تنها سر بر سجده دارند.

 

ـ دو ديگر گروهي كه بي هيچ قيامي در ركوعي مدامند.

 

ـ سه ديگر گروه، صف به صف، قيام كنندگاني بي‌تزلزل و لرزشند.

 

ـ چهارمين گروه تسبيح گويان خستگي ناپذيرند كه نه چشمشان پرده خواب فرو افتد و نه انديشه‌شان به خطا مي‌رود و نه خستگي به دژ تنهاشان راه مي‌يابد و نه آگاهيشان به غفلت فراموشي مبدل مي‌شود.

 

در تمام طبقات آسمان حتّي چندان پوست تخمي نمي‌توان يافت كه بر آن، فرشته‌اي در سجود يا كوشنده‌اي در كار و تلاش نباشد

 

اگر آسمان سجده‌گاه فرشتگان است؛ چرا دنيا فرودگاه و سجده‌گاه عاشقان حق نباشد؟!

 

مگر شكر نعمت واجب نيست؟ پس از خداوند چگونه مي‌توان تشكر كرد؟

 

خداوند مي‌فرمايد: «سَبَّحَ لِلّهِ مَا فِي السّموَاتِ وَ الْاَرْضِ و هو العزيزُ الْحكيمُ»[13]

 

«آنچه در آسمان‌ها و زمين است براي خدا تسبيح مي‌گويند و او عزيز و حكيم است

 

انسان كه اشرف مخلوقات است چه؟

 

دنيا، سرزمين تقدير و تشكر است. و در قالب يك قاعدة عقلايي، شكر منعم واجب است و بهترين نوع تشكّر، براي بهترين‌ها است و زيباترين نوع تشكر، در قالب يك سجده ساده انجام مي‌گيرد كه هم اختصاص دارد براي خداوند منان و هم كاربردي و عملي است، نه صرفاً زباني.

 

زندگي انسان، همان آواز آسماني است و آوازها هم، آواي الهي مي‌گويند.[14] همه چيز موسيقي معنوي مي‌خوانند و تسبيح مي‌گويند.

 

در سجده‌هاي طولاني، بايد از خداوند تشكر كرد، سپس تار وجود خويش را نواخت.[15]

 

در فرهنگ عرفان هميشه سخن از سحر است و سجده شكر. آسمانيان و زمينيان، همه بايد با آواز بلند، خداوند را بخوانند.

 

وَ النّجمُ و الشَّجرُ يَسجُدان.[16] گياه و درخت سجده مي‌كنند.

 

تشكر زيبا به جا مي‌آورند. سجده كن صد بار مي‌گو اي خدا نيست اين غم غير در خورد و سزا.[17]

 

سجده، شيرين‌ترين سرودي است كه هر موجودي، توسط آن خودش را به توحيد ناب و حق محض نزديك مي‌سازد.

 

سوختن عاشقانه را در سجده‌گاه بايد تمرين كرد و پرواز عارفانه را در سجده بايد تجربه نمود. «پرّ من بگشاي تا پرّان شوم در حديقة ذكر و سيبستان شوم».[18]

 

 

2ـ4: فرع چهارم، استكبار زدايي

 

 

حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايند: «فَاللهَ فَاللهَ في عاجِلِ الْبَغْيِ، ...»

 

«پس خدا را! پس خدا را! بپرهيزيد از سركشي در اين جهان و بترسيد از كيفر ناخوشايند ستم در آن جهان، و پايان زشت خودبيني كه دامي است نهادة شيطان. دامي بزرگ و فريفتني سترگ. بر دل مردان راه يابد، چون زهر كشنده كه در اندام‌ها شتابد. هيچ‌گاه از كار باز نماند، و به خطا كس را از مكر خود نرهاند. نه دانشمندي را به خاطر دانش و نه مستمندي را در فرسودگي پوشش؛ و خدا بندگان با ايمان خود را از اين آسيب بر كنار مي‌دارد، با نمازها و زكات‌ها و روزه گرفتن‌هاي دشوار، در روزهايي كه واجب است تا اندامهاشان بيارمد با اين كار، و ديده‌هاشان خاشع شود و جانهاشان خوار و سبك ساختن دلهاي آنان، و بردن خودبيني از ايشان، به فروتني كه در عبادت‌ها است: از چهره‌هاي شاداب را به تواضع برخاك سودن، و با چسبانيدن اندامهاي پاكيزه بر زمين خويش را نمودن، و رسيدنِ شكم‌ها به پشت به فروتني و خواري به خاطر روزه‌داري و آنچه در زكات است از دادن بهره‌هاي زمين و جز آن، به مستمندان و بيچارگان.

 

 

پي نوشت ها:

 

 

[1] . روضُ المتقين، ج2، ص 38.

 

[2] . بحار الانوار، ج 85، ص 136.

 

[3] . گلستان سعدي.

 

[4] . سورة سباء، 34 / 3.

 

[5] . گلستان سعدي.

 

[6] . سورة نحل، 16 / 12.

 

[7] . سورة الضحي، 93 / 2.

 

[8] . سورة رعد، 13 / 28.

 

[9] . وصيت‌نامه الهي سياسي امام خميني ـ رحمة الله عليه ـ .

 

[10] . نهج البلاغه، خ 192.

 

[11] . ميزان الحكمة، ج 4، ص 21825.

 

[12] . مفاتيح الجنان، اعمال مسجد كوفه.

 

[13] . سورة حديد، 57 / 1.

 

[14] . مفاتيح الجنان، نماز امام هفتم ـ عليه السّلام ـ .

 

[15] . اشاره به داستان حكيم جهانگيرخان قشقايي.

 

[16] . سورة الرحمن، 55 / 5 و 6.

 

[17] . مثنوي معنوي، دفتر پنجم، 3990.

 

[18] . همان.

 

 

اصغر بابايي - نماز و دانشگاه( با تلخيص) ، ج

 

 

 

    

 

روایات قرآنی درباره جامعیت قرآن، زبان و فهم قرآن

بار مطالعه شده است:35

                     

 

نام دانشجو : علی هاشمی

استاد راهنما : دکتر عباس همامی

استاد مشاور : دکتر محسن احتشامی نیا

واحد دانشگاهی : تهران مرکز

 

چکیده:

1) هدف پژوهش( حداکثر دو خط) :

گردآوری، دسته بندی و بررسی کلیه روایاتی که در موضوع « جامعیت قرآن» و دانستن معنای تبیانا لکل شیء موثر باشد و همچنین روایاتی درباره « زبان و فهم قرآن» که مکمل بحث جامعیت قرآن باشند .

2) روش پژوهش ( حداکثر دو خط) : روش پژوهش مبتنی بوده است بر گردآوری و بررسی روایت قرآنی، این روایات تماما از منابع دست اول ذکر شده اند...

و تلاش بر این بوده که تمام روایات مشابه گردآوری شده و در کنار هم ارائه شود . همچنین برای اختلاف این روایات، جدولهای مقایسه ای نیز، تنظیم گردیده است .

3) طرح پژوهش ( حد اکثر دو خط) :

حاصل کار در سه فصل تنظیم شده است . در فصل اول به عنوان پیش گفتار نظرات سه گانه حداقلی، حداکثری و میانه، معانی شش گانه احتمالی تبیانا لکل شیء، پیشینه بحث و دور نمای کلی روایات ذکر شده است . در فصل دوم متن روایات و در فصل سوم بررسی آنها آمده است .

6) نتیجه کلی (حداکثر سه خط) :

روایات، در دو بخش دسته بندی شده اند : آنچه در قرآن هست و آنچه در قرآن نیست . روایات بخش اول حاکی از آن است که در قرآن علوم بسیاری وجود دارد و اما روایات بخش دوم حاکی از آن است که تمام علم در قرآن نیست و بخشی از آن به عهده ی سنت گذاشته شده است . و علم نه یک موضوع محدود و ایستا بلکه چیزی از پی چیزی و امری از پی امری است که هر صبح و شام تا روز قیامت پدید می آید .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مطلب قبلی: شان قرآن ومهجوريت آن

مطلب بعدی: نداها و خطابهاى الهى در قرآن

--------------------------------------------------------------------------------

 

تبيان همدان » علوم قرآنی » مقالات

 

 

جامعيّت قرآن از نگاه احاديث

 

 

    

جامعيّت قرآن، فقط در محدوده هدايت است و از روايات معصومان(ع)، بيش از اين استفاده نمى شود. مثالهايى هم كه در قرآن وجود دارد و در مورد ساير علوم است، در راستاى همين هدايت است.

 

 

 

جامعيّت قرآن از نگاه احاديث

مقدمه

دسته اول:

دسته دوم:

دسته سوم:

دسته چهارم:

دسته پنجم:

دسته ششم:

مقدمه

بحث در مورد جامعيّت قرآن، از ديرباز تاكنون مورد توجه مفسّران و قرآن پژوهان بوده است و با توجه به تصريح قرآن در خصوص اصل جامعيّت، همگان آن را پذيرفته اند؛ گرچه درباره محدوده آن اختلاف كرده اند. عدّه اى قائل به جامعيت مطلق قرآن شده اند و نتيجه گرفته اند كه در قرآن، تمام آنچه كه مى توان نوعى ادراك و فهم به آن پيدا نمود، وجود دارد؛ هرچند عقل و درك ما از شناختن آن قاصر است. سيوطى پس از برشمردن جمعى از علوم كه از قرآن استنباط مى گردد، مى نويسد:

علوم ديگرى را نيز در بر دارد، از جمله: طب، مناظره، هندسه، جبر و مقابله، نجوم و غير اينها. [1]

غزالى در«احياءالعلوم» و «جواهر القرآن) [2]، زركشى در«البرهان) [3] و شمارى ديگر اين نظريه را پذيرفته اند؛ البته زركشى، مراد از تمام علوم را اصول كلّى آنها مى داند.

در مقابل ديدگاه اول، گروهى معتقدند اگر هم بحثى از علوم(غير از علم دين) در قرآن آمده، فقط جنبه هدايتى و تربيتى آن مورد نظر بوده است. براى نمونه مى توان از شاطبى و دكتر ذهبى‏ [4] و علامه طباطبايى نام برد. علامه طباطبايى مى فرمايد:

چون قرآن كريم كتاب هدايت است و جز اين، كارى ندارد، لذا ظاهرا مراد از«كلّ شى‏ء» همه آن چيزهايى است كه برگشتش به هدايت است، از معارف حقيقيه مربوط به مبدأ و معاد و اخلاق فاضله و شرايع الهيه و قصص و مواعظى كه مردم در هدايت و راه يافتنشان به آن محتاجند؛ و قرآن، تبيان همه اينهاست. [5]

در بررسى ديدگاههاى دو طرف، استناد به مجموعه روايات، كمتر به چشم مى خورد و مهمترين دليل آنها آيه معروف «تبيانا لكل شى‏ء) [6] است كه هر كس در تفسير آن، يار ظنّ خويش گرديده است. در اين نوشتار، تا آنجا كه امكان داشته است، روايات مربوط به اين بحث، جمع آورى و به پنج دسته تقسيم شده و معناى جامعيّت و شرط آن، روشن گرديده است .

و در نهايت، دسته ششم روايات آورده شده كه در سبك و سياق پنج دسته اول نيست؛ بلكه نشان مى دهد كه سنّت هم بايد در كنار قرآن باشد، تا بيان كننده و روشنگر جامعيّت قرآن باشد؛ گرچه همان طور كه بعدا نشان خواهيم داد، از گروه پنجم روايات هم مى توان اين مطلب را فهميد؛ ولى در گروه ششم، به لزوم همراهى كتاب و سنّت براى انتقال مفاهيم، تصريح گرديده است.

قبل از ورود به بحث، تذكّر چند نكته ضرورى است:

اولا: يكى از معدود ابواب حديثى كه در بين روايات موجود در آنها تعارضى وجود ندارد، همين بحث جامعيت قرآن است و اگر در ظاهر هم اختلافى باشد، به راحتى جمع عرفى بين آنها صورت مى گيرد.ثانيا: از كنار هم قرار دادن روايات، به تدريج معناى«جامعيت» روشن خواهد شد.

ثالثا: همه روايات مرتبط با موضوع جامعيت رآن، در اين نوشتار نيامده اند؛ ولى سعى شده است كه سند روايات نيز ملاحظه شوند و روايات قوى تر مورد استشهاد قرار گيرند.

دسته اول:

در اين دسته، رواياتى است كه دلالت دارند «تمام علوم و احتياجات انسان، در قرآن وجود دارد»:

1- به عنوان نمونه، امام صادق(ع) قسم خوردند كه هيچ گاه انسان در حسرت نخواهد بود كه چرا فلان مطلب در قرآن وجود ندارد:

إنّ اللّه عزّوجلّ أنزل فى القرآن «تبيانا لكلّ شى‏ء» حتى واللّه ما ترك شيئا يحتاج اليه العبد، حتى واللّه ما يستطيع عبد أن يقول«لوكان فى القرآن هذا» الاّ و قد أنزله الله فيه؛ [7]

خداوند آيه«تبيانا لكل شى‏ء» را نازل كرد و به خدا قسم از آنچه انسان به آن نياز دارد فروگذار نكرد و به خدا قسم هيچ كس قادر نيست بگويد«اى كاش فلان مطلب در قرآن وجود داشت»؛ زيرا هر آنچه انسان نياز داشته باشد، خداوند در مورد آن، آيه اى نازل كرده است.

2- امام باقر(ع) همين مضمون را با اندكى تفاوت بيان فرموده‏اند:

إن اللّه تبارك و تعالى لم يدع شيئا تحتاج اليه الامّة الى يوم القيامة الاّ أنزله فى كتابه؛ [8]

خداوند آنچه را كه امّت تا روز قيامت بدان احتياج دارند، در قرآن آورده و براى رسولش بيان فرموده است.

3- سماعةبن مهران از امام كاظم(ع) سؤال مى كند:«آيا پيامبر(ص)، در زمان خود، آنچه را كه مردم احتياج داشتند بيان فرمود؟» حضرت، علاوه بر آنكه جواب مثبت دادند، اضافه كردند:«بله؛ آنچه را تا روز قيامت، مردم نياز دارند بيان كرده است»:

أصلحك اللّه، أتى رسول اللّه الناس بما يكتفون به فى عهده؟ قال: نعم و ما يحتاجون اليه الى يوم القيامة. [9]

4- امام على(ع) در بيانى كه در مورد اختلاف علما در فتواست، فرمود:أم أنزل اللّه دينا ناقصا فاستعان بهم على اتمامه، أم كانوا شركاء فلهم أن يقولوا و عليه أن يرضى، أم أنزل اللّه دينا تامّا فقصر الرسول(ص) على تبليغه و أدائه، واللّه سبحانه يقول«ما فرّطنا فى الكتاب من شى‏ء» و «فيه تبيان كلّ شى‏ء»؛

أيا خداوند، دين ناقص فرستاده و از اين عالمان در تكميل آن يارى خواسته؟ يا اينان شركاى اويند و حق دارند بگويند و بايد خشنود باشد از راهى كه آنان مى پويند؟ يا دينى كه خدا فرستاده، تمام بوده و پيامبر(ص) در رساندن آن كوتاهى نموده؟ در حالى كه خداوند سبحان گويد: «فرو نگذاشتيم در كتاب، چيزى را» و گويد كه «در آن، بيان هر چيزى هست».

اضافه بر اين چهار مورد كه نقل شد، رواياتى ديگر نيز به همين مضمون وارد شده است. [11] نتيجه اين دسته روايات كه ائمه به طور مطلق فرموده اند«همه چيز در قرآن وجود دارد»، اثبات جامعيت مطلق براى قرآن است؛ امّا چهار دسته روايت ديگر وجود دارد كه اطلاق فوق را محدود نموده، به تدريج روشن مى كند كه مراد از اين علوم چيست.

دسته دوم:

دسته ديگر، دو خبر است به اين مضمون كه«علم اوّلين و آخرين در قرآن است و بايد با تفكر در معانى قرآن، به آن علوم دست يافت». پيامبر(ص) فرمود: من أراد العلم فليثور القرآن فانّ فيه علم الأوّلين و الآخرين. [12]

در نقل ديگرى از عبداللّه بن مسعود، صحابى معروف پيامبر(ص)، به همين معنا اشاره شده است: إذا أردتم العلم فأثيروا القرآن فإنّ فيه خبر الأوّلين و الآخرين؛ [13]اگر به دنبال علم هستيد، با تفكّر در معانى قرآن آن را بيابيد؛ چون خبر اولين و آخرين در قرآن يافت مى شود.

گرچه نقل دوم، در اصطلاح، روايت نيست و در اصطلاح علم«درايةالحديث» به آن خبر مى گويند، ولى در همان علم، گفته شده است كه بعضى خبرها به گونه اى است كه محتواى آن، گواه عدم صدور آن از اشخاص عادى و غير معصوم است. لذا حداقل براى تأييد روايت اوّل، مى توان از اين خبر استفاده نمود.

دسته سوم:

دسته سوم، دو روايت است كه از مجموع آنها استفاده مى شود كه«جميع احكام مورد نياز مردم، در قرآن آمده است». البته در دسته ششم روايات، بيان خواهيم كرد كه فهم اين احكام و حدود آنها با توجه به سنّت است.

فعلا اين دو را نقل مى كنيم تا با ضميمه نمودن روايات دسته اول و دوم، اين طور نتيجه شود كه اخبار ماكان و مايكون و ماهو كائن، در قرآن وجود دارد. ذكر اين نكته هم لازم است كه اخبار ماكان، مربوط به گذشتگان و امّت هاى سابق است و اخبار مايكون در مورد معاد و بهشت و جهنم است؛ ولى ماهو كائن، تفسيرهاى مختلف دارد كه در نتيجه گيرى پايان مقاله به آن اشاره مى شود. فعلا دو روايتى را كه وعده داديم، نقل مى كنيم:

1- روايت حضرت كاظم(ع): فيه تبيان حجج اللّه المنوّرة و محارمه المحدودة و فضائله المندوبة و جمله الكافية و رخصه الموهوبة و شرائعه المكتوبة؛ [14]

در قرآن، حجت هاى نورانى خدا و محرّمات و مستحبّات و رخصتهايى كه به انسان بخشيده شده و واجبات، بيان گرديده است.

2- حديث امام رضا(ع) كه فرمودند: فيه القرآن تفصيل كل شى‏ء بين الحلال والحرام و الحدود و الأحكام و جميع ما يحتاج اليه كملا؛ [15]

تفصيل حلال و حرام و حدود و احكام و به طور كلّى آنچه انسان به آن محتاج است، در قرآن وجود دارد.

دسته چهارم:بعد از آنكه در سه دسته قبل روشن گرديد كه منظور از«كلّ شى‏ء» چيست و نتيجه شد كه اخبار گذشته و آينده و احكام مورد نياز (كه به ترتيب از آنها تعبير به ماكان و مايكون و ماهو كائن مى شود) در قرآن وجود دارد، در دسته چهارم، اين موارد يك جا در روايات بيان شده است. نكته مهم اينكه اگر كسى در سند روايات قبل هم شبهه داشته باشد، در اينجا روايات معتبرى بر مطلب دلالت دارند كه بعضى از آنها را نقل مى كنيم.

1- امام صادق(ع): إنّ اللّه عزّ ذكره ختم بنبيكم النبيين فلانبىّ بعده أبدا و ختم بكتابكم الكتب فلا كتاب بعده و أنزل فيه تبيان كل شى‏ء و خلقكم و خلق السماوات و الأرض و نبأ ماقبلكم و فصل ما بينكم و خبر ما بعدكم و أمر الجنةو النّار؛ [16]

خداوند با پيامبر شما نبوت را به پايان رساند و هيچ پيامبرى بعد از او نخواهد آمد و با كتاب شما(قرآن) نزول كتب الهى خاتمه يافت و تا ابد كتابى نخواهد آمد. در اين كتاب، همه چيز بيان شده است، از جمله ماجراى آفرينش انسان و آسمان و زمين و اخبار گذشته و آينده، و احكامى كه به آن نياز داريد و همين طور اخبار بهشت و جهنّم.

2- امام صادق(ع): فيه القرآن شرعكم و خبرمن قبلكم و بعدكم؛ [17]

در قرآن، احكامى كه به آن نياز داريد و اخبار كسانى كه قبل از شما بوده اند و همچنين اخبار آينده (معاد) وجود دارد.

نكته قابل ملاحظه در اين حديث، كلمه«شرعكم» است كه منظور از«فصل بينكم» در روايت اول را بيان مى كند. گرچه سند اين روايت، به قوّت روايت قبلى نيست، امّا وقتى احاديث مجموعا با هم ديده شود، گاهى اوقات روايت ضعيف دلالت روايت قوى را روشن مى كند. روايت بعدى نيز قرينه است كه مراد از«فصل بينكم» همان احكام و دستوراتى است كه مسلمين در زندگى به آنها نياز دارند.

3- امام على(ع): فى القرآن نبأ ماقبلكم و خبرما بعدكم و حكم مابينكم؛ [18]

در قرآن، خبر امّت هاى گذشته و خبر معاد و احكامى كه لازم داريد، وجود دارد.

دسته پنجم:

پنجمين دسته، رواياتى است كه يك مطلب اضافى نسبت به دسته چهارم دارند. در اين گروه، علاوه بر آنكه«تبيان كل شى‏ء» معنا شده و بر علم ماكان و مايكون و ماهو كائن تطبيق گرديده است، اين قيد آمده است كه «استظهار اين علوم از قرآن، احتياج به افراد خاصى دارد».

تعداد اين روايات و تعدّد طرق آنها به اندازه اى است كه هرگونه شبهه در مورد سند را از بين مى برد. لذا در اين مرحله، با اطمينان مى توان گفت كه اوّلا، منظور از جامعيت قرآن، جامعيت در مسير هدايت انسانهاست كه قبلا معنا كرديم؛ ثانيا، كشف اين علوم هم در قدرت همه كس نيست. تعدادى از اين روايات را نقل مى كنيم:

1- امام على(ع): ذلك القرآن فاستنطقوه ولن ينطق لكم، أخبركم عنه، إنّ فيه علم ما مضى و علم ما يأتى إلى يوم القيامة و حكم ما بينكم و بيان ما أصبحتم فيه تختلفون، فلو سألتمونى عنه لعلّمتكم؛]

اين قرآن را به حرف در آوريد كه خودش براى شما هرگز سخن نخواهد گفت. به شما خبر دهم كه علم آنچه گذشته و آنچه تا قيامت خواهد آمد و احكامى كه به آن نياز داريد و حكم آنچه در آن اختلاف داريد، در آن وجود دارد. اگر از من سوال كنيد، به شما ياد خواهم داد.

2- امام على(ع): والذى بعث محمدا بالحق و أكرم أهل بيته، ما من شى‏ء يطلبونه إلاّ و هو فى القرآن، فمن أراد ذلك فليسألنى عنه؛ [20]

به خدايى كه محمد(ص) را به رسالت بر انگيخت و اهل بيت او را كرامت بخشيد، هر چه مردم بخواهند، در قرآن يافت مى شود. هركس در اين مورد چيزى مى خواهد، بايد از من سؤال كند.

 

 

3- امام باقر(ع): إذا حدّثتكم بشى‏ء فاسألونى عنه من كتاب اللّه، [ ثم قال فى بعض حديثه ] إنّ رسول اللّه(ص) نهى عن القيل و القال و فساد المال و كثرة السؤال. [ فقيل له: يابن رسول اللّه، و أين هذا من كتاب اللّه؟ قال: ] إن اللّه عزّوجلّ يقول: «لاخير فى كثير من نجواهم إلاّ من أمر بصدقة أو معروف أو إصلاح بين الناس» و قال: «لاتؤتوا السفهاء أموالكم التى جعل اللّه لكم قياما» و قال: «لا تسئلوا عن أشياء إن تبدلكم تسؤكم»؛ [21]

 

 

هنگامى كه در مورد چيزى با شما صحبت كردم، سؤال كنيد كه آيا در قرآن وجود دارد؟ [ سپس حضرت ادامه داد كه ] پيامبر(ص) از قيل و

قال و فساد مال و زياد پرسش كردن، منع فرمودند. [ حاضرين سؤال كردند كه: آنچه مى گوييد، در كجاى قرآن آمده است؟ حضرت به اين آيات استناد كردند كه: ] خداوند مى فرمايد: در مورد نهى از قيل و قال، به آيه «لاخير فى كثير من نجواهم إلاّ من أمر بصدقة أو معروف أو اصلاح بين الناس) [22] استناد كردند و در مورد نهى از فساد مال، آيه«لاتؤتو السفهاء أموالكم التى جعل اللّه لكم قياما) [23] را متذكّر شدند و سرانجام در مورد نهى از كثرت سؤال، به آيه «لاتسئلوا عن أشياء إن تبدلكم تسؤكم) [24] استشهاد فرمودند.

4- امام صادق(ع): إنّى لأعلم ما فى السماوات و ما فى الأرض و أعلم ما فى الجنة و أعلم ما فى النار و أعلم ما كان و مايكون. [ قال: ثم مكث هنيهة فرأى أن ذلك كبر على من سمعه منه، فقال: ] علمت ذلك من كتاب اللّه عزّوجلّ. انّ اللّه عزّوجلّ يقول:«فيه تبيان كلّ شى‏ء»؛ [25]

من به آنچه در آسمان و زمين و بهشت و جهنم است، آگاهم و بر ماكان و مايكون، علم دارم. [ سپس حضرت مكثى كردند و پس از آنكه متوجه شدند اين مطلب بر شنونده سنگين است، فرمودند: ] اين مطلب را از قرآن دريافته ام؛ زيرا خداوند مى فرمايد: در قرآن، همه چيزها بيان شده است.

ملاحظه مى شود كه حضرت «تبيان كل شى‏ء» را بر آگاهى بر آنچه در آسمان و زمين است و اخبار گذشته و آينده، تطبيق نموده است و بحثى از علوم تجربى و دانشهايى از اين قبيل، نيست.

در ميان روايات ما، علاوه بر آنچه كه گذشت، موارد فراوانى وجود دارد كه ائمه(ع) با توجّه به فهم دقيقى كه از قرآن داشته اند، مطالبى را بيان مى كرده اند كه ديگران عاجز از فهم آن بوده‏اند (كه بايد به كتب روايى مراجعه نمود و موارد آن را ديد)؛ مثلا در مورد ارث شخص خنثى، از امام صادق(ع) سؤال كردند. ايشان با توجة به آيه«فساهم فكان من المدحضين) [26] فرمودند بايد قرعه انداخت؛ اگر قرعه به ارث مرد اصابت كرد، بايد آن اندازه ارث ببرد و اگر قرعه به ارث زن اصابت نمود، خنثى بايد به اندازه ارث زن، ارث ببرد. همچنين، حضرت در ذيل روايت فرمودند: و ما من أمر

يختلف فيه إثنان إلاّ وله أصل فى كتاب اللّه و لكن لاتبلغه عقول الرجال. [27]

در هر مورد كه دو نفر با هم اختلاف كنند، براى حلّ اين اختلاف، اصلى در قرآن وجود دارد ولكن عقول مردم از رسيدن به آن، عاجز است(يعنى افراد خاصّى مى توانند به آن اصل دست يابند).

دسته ششم:ششمين دسته، رواياتى است كه دلالت دارند«همه چيز در كتاب وسنّت پيدا مى شوند؛ نه آنكه فقط در كتاب باشد». امّا منظور اين روايات، اين نيست كه فرضا درصدى از علوم در قرآن و درصدى ديگر در سنّت است؛ چون همان طور كه گذشت، [28] هيچ علمى وجود ندارد، مگر آنكه اصل آن در قرآن يافت مى شود.

پس اصل علوم در قرآن هست و آنچه در روايات است، در واقع، توضيح و تبيين آن علوم است؛ ولى در عين حال، مقصود اين است كه جامعيت قرآن، با روايات كامل مى شود و الاّ بودن علم در جايى كه قابل دسترس و فهم نباشد، فايده اى ندارد و منظور ما هم بيش از اين نيست.

آياتى از قرآن نيز دلالت بر اين مطلب دارد كه وظيفه پيامبر(ص) فقط بيان و روشن نمودن آيات الهى بوده است. اگر تشريع هم توسط ايشان بوده، اصل آن در قرآن موجود بوده است. دو آيه(در اين مورد) را مرور مى كنيم:

1- أنزلنا إليك الذكر لتبين للناس ما نزّل إليهم ولعلّهم يتفكّرون. [29]

اين قرآن را به سوى تو فرو فرستاديم تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى؛ اميد آنكه بينديشند.

2- و ما أنزلنا إليك الكتاب إلاّ لتبين لهم الذى اختلفوا فيه و هدى و رحمة لقوم يؤمنون؛ [30]

اين كتاب را بر تو نازل نكرديم، مگر اينكه آنچه در آن اختلاف كرده اند براى آنان توضيح دهى

براى روشن شدن مطلب، تعدادى از روايات را كه مؤيد همين ادّعاست، نقل مى كنيم:

1- امام باقر(ع): إن اللّه تبارك و تعالى لم يدع شيئا يحتاج إليه الأمّة إلى يوم القيامة إلاّ أنزله فى كتابه و بيّنه لرسوله؛ [31]

خداوند تبارك و تعالى آنچه را كه مردم تا روز قيامت به آن محتاج باشند، در كتابش آورده و براى پيامبرش بيان كرده است.

2- روايتى وجود دارد كه دلالت روشنترى بر مطلب دارد و نشان مى دهد آنچه در سنّت آمده، در واقع قبل از آن، در قرآن وجود داشته و سنّت فقط وظيفه روشنگرى داشته است. سعيد اعرج نقل مى كند كه به امام صادق(ع) عرض كردم در بين ما كسانى هستند كه ادّعا مى كنند حكم بعضى از مسائل مورد ابتلا، در كتاب و سنّت يافت نمى شود. حضرت فرمودند: كذبوا؛ ليس شى‏ء إلاّ جاء فى الكتاب و جاءت فيه السنّة؛ [32]

دروغ مى گويند؛ هيچ چيزى نيست مگر آنكه در قرآن آمده و در مورد آن، سنّت هم وارد شده است.

نكته قابل توجه در اين روايت، جمله«جاء فى الكتاب و جاءت فيه السنّة» است؛ يعنى در همان موردى كه قرآن درباره آن آيه اى دارد، سنّت هم آمده است و سنّت، توضيح و تبيين آن آيه را به عهده دارد.

با توجه به آنچه گفته شد، معناى حديث امام كاظم(ع) روشن مى شود كه فرمودند: كلّ شى‏ء فى كتاب اللّه و سنة نبيّه. [33]

يعنى اين قبيل روايات، لطمه به جامعيّت قرآن نمى زنند و قرآن در محدوده اى كه تعريف كرديم، جامعيّت دارد و سنّت، فقط روشنگرى مى كند.

نتايج اين نوشتار، در چند جمله خلاصه مى شود:

الف) جامعيّت قرآن، فقط در محدوده هدايت است و از روايات معصومان(ع)، بيش از اين استفاده نمى شود. مثالهايى هم كه در قرآن وجود دارد و در مورد ساير علوم است، در راستاى همين هدايت است.

ب) در بين روايات، هيچ گونه تعارضى وجود ندارد و يكديگر را تكميل مى كنند و در نهايت، اين نتيجه را مى دهند كه قرآن، در برگيرنده علم ماكان و مايكون و ماهو كائن است كه علم ماكان و مايكون روشن است، فقط در مورد ماهو كائن تفاسير متعددى در روايات وجود دارد.

در بعضى روايات، بر احكام منطبق شده است و در بعضى ديگر، با تعبير«خبركم» آمده است كه مى توان به احوالات و اتفاقات صدر اسلام منطبق نمود، از قبيل جنگ و اتّفاقات ديگر؛ و در عدّه اى از روايات، تعبير به«حكم موارد اختلاف» شده است و سرانجام، در روايتى، بر «آنچه در آسمان و زمين است» تطبيق گرديده است.

ج) گرچه قرآن جامعيت به معناى بالا را دارد، ولى كشف و استظهار آن، با معصومان عليهم السلام است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جامعیت و جاودانگى قرآن كریم در نهج البلاغه

 

 

 

چكیده:

بسیارى از مخالفان قرآن كوشیده‏اند چنین شبهه افكنى كنند كه این كتاب آسمانى با دنیاى امروز كه عصر پیشرفت علوم و تكنولوژى است، متناسب نیست; بلكه فقط اعجاز عصر پیامبر ختمى مرتبت‏صلى الله علیه وآله است و صرفا براى زمان ایشان شمولیت داشته است و اكنون همانند كتاب مقدس انجیل صرفا براى استفاده فردى قابلیت دارد.

از این دیدگاه، تئورى جدایى دین از سیاست و در پى آن عدم جامعیت و جاودانگى قرآن كریم داده مى‏شود كه مغالطه‏اى بس خطرناك و شائبه‏اى ناپسند است.

 

بدیهى است‏یكى از نشانه‏هاى اعجاز قرآن مجید و از جمله دلایل خاتمیت دین مبین اسلام و برترى آن بر دیگر ادیان، جامعیت و جاودانگى این نسخه الهى است.

 

ما بر آنیم كه ادله جامعیت قرآن كریم را از لابلاى سخنان گهربار حضرت على‏علیه السلام در نهج البلاغه استخراج كنیم; زیرا بیان حضرت، قطعا دیدگاههاى افراط گرایانه و نیز تفریط گرایانه را رد مى‏كند و نظریه ناب در این باره به منصه ظهور مى‏رسد.

 

 

 

 

كلید واژه‏ها: قرآن، نهج‏البلاغه، جامعیت و جاودانگى، ادله عقلى و نقلى، حجیت، اهل حدیث جامعیت قرآن از نگاه نهج‏البلاغه

جامعیت و جاودانگى قرآن كریم از مهمترین مباحث زیر بنایى، جهت‏شناخت این كتاب الهى و یكى از موضوعات بحث‏انگیز امروزى است. قطعا تشریح و بررسى دقیق و عمیق این موضوع مى‏تواند بر ادعاهاى پوچ در این زمینه خط بطلان كشد.

 

در پرتو مساله جامعیت، موضوع وجود تمامى علوم مختلف در قرآن كه از نظریه‏هاى افراطى به شمار مى‏آید حجیت قرآن كریم و نظریه اهل حدیث در این باره و نقد و بررسى این دیدگاه مورد بحث قرار مى‏گیرد.

 

نهج البلاغه، اخوالقرآن و بهترین و نابترین منبعى است كه مى‏تواند ره پویان طریق را در شناخت صحیح و حقیقى قرآن مجید یارى دهد.

 

در نگاه امیرمؤمنان على علیه السلام، قرآن نسخه‏اى جامع و جاودانى است كه از نیازهاى بشر براى رسیدن به سرمنزل سعادت و كمال، فروگذار نكرده است. حضرت در موارد گوناگون و به شیوه‏هاى زیبا و حكیمانه به ترسیم این ویژگى پرداخته است ; در یكى از خطبه‏هاى نهج‏البلاغه (1)با استناد به آیات قرآن، جامعیت آن را بوضوح تشریح كرده است.

 

حضرت بعد از آنكه درباره دو راى مختلف صادر شده از دو قاضى سخن مى‏گوید، با استفهام انكارى مى‏پرسد: «آیا خداوند دین ناقصى فرو فرستاده و در تكمیل آن از آنان مدد جسته است؟ آیا آنها شریك خدایند و بر خدا لازم است‏به گفته ایشان رضایت دهد؟ یا اینكه خداوند دین را كامل نازل كرده، اما پیغمبرصلى الله علیه وآله در تبلیغ و اداى آن كوتاهى ورزیده است؟»

 

آنگاه با استشهاد به آیات قرآن بصراحت‏به این شبهه پاسخ مى‏دهد: والله سبحانه یقول:

 

«ما فرطنا فى الكتاب من شى‏ء» (2)

 

و قال:

 

«فیه تبیان لكل شى‏ء» (3)

 

و ذكر ان الكتاب یصدق بعضه بعضا، و انه لا اختلاف فیه فقال سبحانه:

 

«و لو كان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا كثیرا» (4)

 

خداوند مى‏فرماید: «در قرآن از هیچ چیز فروگذار نكرده‏ایم‏» و نیز مى‏فرماید: «در قرآن بیان همه چیز آمده است‏» و یاد آور شده است كه آیات قرآن، یكدیگر را تصدیق مى‏كنند و اختلافى در آن وجود ندارد، چنانكه مى‏فرماید: «اگر قرآن از ناحیه غیر خدا بود، اختلافات فراوانى در آن مى‏یافتند

 

مرحوم طبرسى رحمه الله در ذیل آیه 38 سوره انعام به ذكر یكى از این اقوال پرداخته، مى‏نویسد: «مراد از كتاب، قرآن است; چرا كه شامل جمیع نیازهاى دنیوى و اخروى آدمى است; چه مفصل بیان شده باشد و چه مجمل; اما مجمل آن در لسان پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله تشریح شده و حق تعالى ما را مامور به تبعیت از او كرده است; چنانكه فرمود:

 

«و ما اتیكم الرسول فخذوه و ما نهیكم عنه فانتهوا (5)

 

و شما آنچه را رسول حق دستور مى‏دهد(منع یا عطا مى‏كند) بگیرید و هرچه را نهى مى‏كند، واگذارید.» (6)

 

بنابراین، قرآن مجید از بیان معارفى كه موجب سعادت حقیقى انسان در دنیا و آخرت مى‏باشد، فروگذار نكرده است. (7)

 

علامه طباطبایى در تفسیر آیه 82 نساء پس از برشمردن مفاهیم آیه مى‏نویسد: «از آنجا كه قرآن اختلاف قبول نمى‏كند، تغییر و تحول، نسخ و باطل و غیره را هم نمى‏پذیرد; از این رو لازم مى‏آید كه شریعت اسلامى تا روز واپسین استمرار داشته باشد.» (8)

 

حضرت در ادامه خطبه 18 در چندین عبارت بسیار زیبا در حالى كه ظاهر و باطن قرآن را معرفى مى‏كند، تاییدى دیگر بر جامعیت قرآن ارائه مى‏دهد:

 

«ان القرآن ظاهره انیق (9)و باطنه عمیق‏»

 

ظاهر قرآن زیبا و شگفت آور و باطن آن ژرف و پرمایه است، پس عموم و خواص مردم مى‏توانند بهترین و بیشترین بهره را از این كتاب ببرند.

 

استاد محمد تقى جعفرى در این خصوص مى‏نویسد: «مقصود از عمق معانى، دشوار بودن و حالت معمایى نیست، بلكه قرآن همه مسائل نهایى مربوط به انسان و جهان را در آیاتى كه كلمات آن ساده و زیباست، مطرح كرده است. از طرفى، عبارت بعدى امام‏علیه السلام كه مى‏فرماید: لا تفنى عجائبه و لا تنقضى غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به; «نكات شگفت آور آن فانى نگردد و اسرار نهفته آن پایان نپذیرد و هرگز تاریكیهاى جهل و نادانى جز به آن رفع نشود.»، حاكى از استمرار جاودانى محتویات قرآن است.» (10)

 

امام علیه السلام در یكى دیگر از سخنان حكیمانه خویش مى‏فرماید: واعلموا انه لیس على احد بعد القرآن من فاقة ولا لاحد قبل القرآن من غنى (11) ; «آگاه باشید! هیچ كس پس از داشتن قرآن، فقر و بیچارگى ندارد و هیچ كس پیش از آن، غنا و بى نیازى نخواهد داشت

 

بیان كوتاه اما پر معناى حضرت متضمن این معناست كه این نسخه الهى از چنان غناى فرهنگى برخوردار است كه پیروان خود را بى نیاز از هرگونه مكتب و مسلكى مى‏كند; درحالى كه دیگر مكاتب فكرى و كتب بشرى قادر به پاسخگویى نیازهاى اخلاقى و معنوى بشر نیستند.

 

در وصف دیگرى از قرآن بصورتى شیوا و دلنشین مى‏فرماید: «ثم انزل علیه الكتاب نورا لا تطفا مصابیحه و سراجا لا یخبو توقده و بحرا لا یدرك قعره و منهاجا لا یضل نهجه و شعاعا لا یظلم ضوؤه و فرقانا لا یخمد برهانه و تبیانا لا تهدم اركانه.» (12)سپس كتاب آسمانى یعنى قرآن را بر او نازل فرمود; نورى كه خاموشى ندارد، چراغى كه افروختگى آن زوال نپذیرد، دریایى كه اعماقش را درك نتوان كرد، راهى كه گمراهى در آن وجود ندارد، شعاعى كه روشنى آن تیرگى نگیرد، جداكننده حق از باطل كه درخشش دلیلش به خاموشى نگراید و بنیانى كه اركان آن منهدم نگردد

 

هدف حضرت از بیان این عبارات آن است كه دوران حقایق و مفاهیم قرآن محدود و موقت نیست و آیات و دستوراتش پیوسته نوین و جاودانى اند، تا آنجا كه مفهوم آیاتى كه درباره گروه معینى نازل شده، عمومیت داشته همگان را در موارد مشابه و تا روز واپسین دربرمى‏گیرد. (13)

 

از امام صادق‏علیه السلام روایت‏شده كه فرمود: «اگر چنین بود كه آیه‏اى درباره قومى نازل مى‏گشت و با از بین رفتن آن قوم، آیه هم از بین مى‏رفت، از قرآن چیزى باقى نمى‏ماند ولكن قرآن تا زمانى كه آسمانها و زمین برپاست، اول تا آخر آن جریان و سریان دارد.» (14)

 

 

 

 

ارتباط قرآن و علوم مختلف

بنابر اصل جامعیت قرآن، برخى این مجموعه عظیم الهى را حاوى كلیه علوم و مسائل مورد نیاز بشر پنداشته و در پى ایجاد رابطه مابین كلیه علوم نوین با قرآن برآمده‏اند.

آیت الله معرفت این پندار را افراطى مى‏داند و مى‏گوید: «این ادعا كه هرآنچه بشر به آن رسیده یا مى‏رسد مانند دستاوردهاى علمى، فنى، فرهنگى و... از قرآن بوده، و یا ریشه قرآنى دارد، ادعایى گزاف و بى اساس است. مقصود از كمال و جامعیت قرآن، جامعیت در شؤون دینى، اعم از اصول و فروع آن است; یعنى آنچه در رابطه با اصول ، معارف و احكام و تشریعات، بطور كامل در دین مطرح گشته است; به عبارت دیگر هرآنچه كه در زمینه سلامت و سعادت معنوى، روحى و اخلاقى انسان است، در برنامه‏ها و اهداف قرآن قرار دارد، اما روشهاى اجرایى، ساختارى و اجتماعى براى پیاده كردن این برنامه‏ها به عهده انسانهاست.

 

بایستى به این نكته توجه داشت كه دلیل ادعاى قرآن كریم به كمال، در

 

«الیوم اكملت لكم دینكم‏»

 

و یا

 

«تبیانا لكل شى‏ء»

 

برعهده داشتن تشریع مطالب است; چنانچه از زاویه تكوین چنین مى‏گفت، باید انتظار مى‏داشتیم كه هرآنچه بشر از علوم طبیعى، تجربى و... نیاز دارد بطور كامل در قران آمده باشد و یا حداقل ریشه‏اش در قرآن باشد; ولى منظور قرآن از «بیان هرچیز» و «كامل بودن دین‏» آن است كه قرآن هرآنچه را در زمینه شریعت است،براى ما طرح‏و پایه‏ریزى‏كرده‏است. (15)

 

آیه

 

«و لا رطب و لا یابس الا فى كتاب مبین‏» (16)

 

نیز كه برخى براى تایید صحبت‏خود مبنى بر اینكه در قرآن همه علوم بشرى و طبیعى نهفته است، بدان تمسك جسته‏اند، زمانى مورد قبول است كه «كتاب مبین‏» را «قرآن‏» فرض كنیم، حال آنكه مفسران آن را «لوح محفوظ‏» تفسیر كرده‏اند; یعنى هرآنچه در عالم وجود تحقق مى‏یابد، در آن لوح محفوظ ثبت مى‏گردد. طبق شواهد ارائه شده مفسران، منظور از «كتاب مبین‏» در آیه فوق «قرآن‏» نیست.

 

آیة‏الله معرفت جایى دیگر در تایید صحبت‏خود، دخالت قرآن در امور مربوط به علوم طبیعى را كه بشر خود بایستى بدان برسد، دور از شان قرآن كریم دانسته مى‏گوید: از طرفى شان قرآن و دین اقتضا نمى‏كند در امورى كه مربوط به یافته‏هاى خود بشر است، دخالت كندو حتى راهنمایى كردن او هم معنا ندارد; زیرا خداوند به انسان عقل و خرد ارزانى داشته و فرموده:«و علم ادم الاسماء كلها» (17)یعنى به انسان اسماء را آموخته است. منظور از اسماء حقایق اشیاست; یعنى ما به انسان قدرت پى بردن به تمام حقایق هستى را داده‏ایم و براى آنكه جنبه جانشینى‏او در زمین به منصه ظهور برسد، باید خود جوشیده و به فعلیت‏برسد.

 

خداوند انسان را توانمند و خردورز و كاوشگر آفریده است. از طرف دیگر میدان تاثیر پذیرى را در طبیعت‏بازگذاشته است:

 

«و سخر لكم ما فى السموات و الارض‏»

 

همین كافى است كه بشر بتواند با تصرف در طبیعت‏به طرف سازندگى دنیوى حركت كند و لزومى ندارد كه خداوند فرمول شیمى یا مسائل ریاضى را توضیح دهد. (18)

 

واضح است كه شارع در برخى موارد در مسائل غیر شرعى نیز دستوراتى داده است، زیرا خدایى كه

 

«یعلم السر فى السموات و الارض‏» (19)

 

است، به هنگام بیان مطالبى از اسرار طبیعت‏به صورت اشاره و كنایه صحبت مى‏كند و این تراوشاتى است كه به هنگام بیان مناسب شرعى عرضه مى‏شود. از دیدگاه دیگر، این موضوع از تفضل خداى تعالى بر بشر خبر مى‏دهد. بطورى كه وظیفه خداى سبحان بیان این امور نبوده است; بلكه از روى تفضل و لطف اشاراتى كرده است.

 

از این رو، وظیفه شرع، دخالت در آنچه عقل بشر بدان مى‏رسد، نبوده است. البته در احكام تعبدى بشر كه شرع دستور عمل یا احتیاط را داده، عقل بشر توان پى بردن به واقعیت آن عمل را نداشته است و چنانچه این توان را مى‏یافت، قطعا آنچه را شرع دستور داده، پیاده مى‏كرد. در نتیجه در اسلام احكامى وجود دارد كه صرفا جنبه تعبدى دارد و با پیشرفت علم، احكام آن قابل تغییر نیست.

 

 

 

 

دلیل عقلى بر جامعیت قرآن كریم

آنچه گذشت دلایل نقلى متقنى بر جامعیت قرآن مجید بود. در میان بیانات گهربار حضرت على‏علیه السلام به دلیل عقلى بر این مطلب رهنمون مى‏شویم; امام علیه السلام در جایى مى‏فرماید:

«و اكمل به دینه و قبض نبیه صلى الله علیه وآله و قد فرغ الى الخلق من احكام الهدى به فعظموا منه سبحانه ما عظم من نفسه فانه لم یخف عنكم شیئا من دینه و لم یترك شیئا رضیه او كرهه الا و جعل له علما بادیا و آیة محكمة تزجر عنه او تدعو الیه فرضاه فیما بقى واحد و سخطه فیما بقى واحد (20)

 

پیامبرش را هنگامى از این جهان برد كه از رساندن احكام و هدایت قرآن به خلق فراغت‏یافته بود; پس خداوند را آنگونه بزرگ بدارید و تعظیم كنید كه خود بیان كرده است; زیرا حكمى از دین خود را بر شما پنهان نگذاشت و هیچ مطلبى را كه مورد رضایت و خشنودیش باشد وانگذاشت، جز اینكه نشانى آشكار و آیه‏اى محكم كه از آن جلوگیرى یا به سوى آن دعوت كند، برایش قرار داد. پس رضایت و خشم و قانون او در گذشته و حال و آینده درباره همه یكسان است

 

مسلما وقتى پیامبرى براى هدایت‏بشر فرستاده مى‏شود و خاتم پیامبران معرفى مى‏گردد، كتاب آسمانى او نیز كه معجزه ابدى هم نام گرفته، باید تامین كننده این هدف باشد، و الا هدف الهى مهمل جلوه مى‏كند; بنابراین لازم است پیامبر تا به انجام رساندن این هدف در میان امت‏باشد تا تمامى احكام دین خدا كه متضمن تكامل و تعالى و هدایت انسان است، به مردم عرضه گردد.

 

از طرف دیگر، بایستى این احكام چنان واضح و روشن باشند كه دقیقا مبین اوامر و نواهى الهى كه سعادت بشر در گرو آن است ، باشند.

 

همچنین، از نظر عقلى، جامعیت قرآن اقتضا مى‏كند كه دستورات آن متغیر نبوده دستخوش تحولات زمان قرار نگیرد. سخن آخر امام علیه السلام دقیقا گویاى همین مطلب است: «احكام الهى تا قیامت تغییر نمى‏پذیرد، بلكه حكم هر مساله مطابق ست‏با آنچه در عهد رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله در قرآن و سنت‏بیان شده است.» (21)

 

 

 

 

حجیت قرآن كریم در نهج البلاغه و نظریه اهل حدیث

حجیت قرآن كریم از جمله مسائلى است كه مورد اختلاف بسیارى از علما و اندیشمندان فرقه‏هاى اسلامى و غیر اسلامى بوده است. منظور از حجیت قرآن كریم آن است كه این كتاب آسمانى از هرجهت‏براى همگان قابل درك و فهم است و در مقام استنباط و استناد مى‏توان بدان تكیه كرد و آن را مورد عمل و دلیل و مبنا قرار داد.

آیت‏الله خویى درباره حجیت ظواهر قرآن كریم كه برخى از علماى حدیث (22)بر آن اشكال وارد كرده‏اند، مى‏نویسد:«ظواهر قرآن، حجیت و مدركیت دارد و ما مى‏توانیم در موارد مختلف به معناى ظاهرى آن تكیه كرده، آن را مستقلا مورد عمل قرار دهیم و در گفتار و نظریات و استدلالهاى خویش به آن تمسك جوییم; زیرا ظواهر قرآن براى عموم مردم، حجت و مدرك است.» (23)وى سپس پنج دلیل را براى اثبات این موضوع مطرح مى‏كند.

 

بدین ترتیب قرآن كریم از همه جهات براى بشر حجت است و دلیل محكمى براى او در پیشگاه حق تعالى است.

 

این مطلب در نهج‏البلاغه بوضوح دیده مى‏شود. حضرت در خطبه 182 مى‏فرماید: فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق حجة الله على خلقه اخذ علیه میثاقهم و آرتهن علیه انفسهم اتم نوره و اكمل به دینه; «قرآن امر كننده و نهى كننده است و - برحسب ظاهر خاموش است ولى - در واقع - گویا و حجت و برهان خدا بر بندگان است كه از ایشان بر آن پیمان گرفت و آنها را در گرو آن قرار داد. نور آن را تمام گردانید و دین خود را به سبب آن كامل كرد.

 

در این قسمت، توجه به جند نكته ضرورى است:

 

اول: حضرت، قرآن را به عنوان حجت‏خدا بر خلق معرفى مى‏كند. بدیهى است، از آنجا كه قرآن كریم معجزه اصلى است و شامل كلیه دستورات سعادت بخش براى بشر است، از جانب خداوند منان حجت‏بر تمام انسانهاست. (24)از این رو اگر پیروان این كتاب آسمانى بدان عمل كنند، در آخرت نیز دلیلى بر اعمال خویش در پیشگاه حق تعالى خواهند داشت.

 

دوم: خداوند از بندگان خود بر فراگرفتن و عمل به قرآن كریم پیمان گرفت. ابن ابى الحدید در این باره مى‏نویسد: «از آنجا كه خداوند سبحان در عقول مكلفان، ادله توحید، عدل و از جمله مسائل نبوت را قرار داد و نبوت پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله را عقلا اثبات كرد، به مانند گیرنده میثاق از مكلفان است‏به تصدیق دعوتش و قبول قرآنى كه نازل گشت، بدین صورت، نفوس آنها را مرهون بر وفا قرار داد كه در این حال، آنكه مخالفت كند به خود زیان رسانده و تا ابد هلاك شده است.» (25)

 

برخى دیگر از شارحان نهج البلاغه در ذیل این عبارت گفته‏اند كه خدا به واسطه نبى اكرم‏علیه السلام از بندگانش پیمان گرفت كه به قرآن عمل كنند.» (26)

 

همچنین احتمال دارد مراد از آن، قضیه ذریه قبل از خلقت آدم‏علیه السلام باشد كه در اخبار هم آمده است. (27)

 

تفسیر این عبارت، به هر صورتى كه باشد، مبین این مطلب است كه نفوس بندگان با خداوند در پذیرش قرآن - بعنوان كتابى الهى براى هدایت و سعادت بشرى پیمان بسته‏اند; به طورى كه حضرت دقیقا بیان مى‏دارد كه خداوند نفوس و ارواح عباد را مرهون وفا به این امر قرار داد.

 

زمانى نفوس، مرهون رعایت‏حق تعالى و اطاعت از او و دستوراتش - كه همگى در كتاب آمده - مى‏شوند كه این كتاب از حجیت لازم برخوردار باشد.

 

سوم: این كتاب را كامل كننده دین مبین اسلام معرفى كرد. این گفته حضرت دقیقا گویاى این است كه:«الیوم اكملت لكم دینكم و اتممت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا» (28); امروز دین شما را به حد كمال رسانیدم و بر شما نعمت را تمام كردم و بهترین آیین را كه اسلام است، برایتان برگزیدم.» این مطلب نشان از آن دارد كه قرآن مجید زیربناى دین جاودانى اسلام است; پس لازم است از جامعیت، جاودانگى و حجیت‏برخوردار باشد.

 

امام على‏علیه السلام در جایى دیگر فرموده است: «انا حجیج المارقین و خصیم الناكثین المرتابین و على كتاب الله تعرض الامثال (29); من با خارج شوندگان از دین احتجاج و با شك كنندگان در دین دشمنى مى‏كنم; كارهاى مشتبه به حق، به قرآن عرضه مى‏گردد

 

این عبارت تفسیرهاى مختلفى دارد; علامه مجلسى مى‏گوید: «احتمال دارد مراد از امثال، حجتها یا احادیث‏باشد; یعنى آنچه در مخاصمه با مارقان و مرتابان بدانها احتجاج مى‏شود، باید به كتاب خدا عرضه گردد تا صحت و فساد آن روشن شود و یا آنچه درباره عثمان به من استناد مى‏دهند، باید بر كتاب خدا عرضه گردد.» (30)

 

ابن ابى الحدید و خویى مراد حضرت از این سخن را همان گفته خداوند مى‏دانند كه فرمود:«هذان خصمان اختصموا فى ربهم... (31); این دو گروه(مؤمن و كافر) كه در دین خدا با هم به جدل برخاستند، مخالف و دشمن یكدیگرند.» (32)

 

در شان نزول این آیه روایتى است از امام حسین‏علیه السلام كه نضربن مالك آن را نقل كرده است. نضر مى‏گوید: «به امام‏علیه السلام گفتم: یا ابا عبدالله از قول خداوند در آیه «هذان خصمان اختصموا فى ربهم‏» به من خبر ده! پس فرمود: ما و بنى امیه درباره خداى تعالى به خصم برخاستیم. ما گفتیم صدق الله و آنها كذب گفتند; پس ما روز قیامت دو خصم هستیم.» (33)

 

روایاتى شبیه به همین مضامین كه دو خصم ذكر شده را امام على‏علیه السلام و طرف مقابل را دشمنان وى معرفى كرده: در اخبار و روایات بسیار وارد شده است كه در اینجا مجال ذكر آن نیست.

 

درست است كه طبق روایات رسیده، خصومت‏بین محمد و آل محمدعلیهم السلام و دشمنان آنها باید بركتاب خدا عرضه گردد تا حق و ناحق از هم تمییز داده شود، اما همین مى‏رساند كتابى كه قابلیت عرضه شبهات را داشته و میزان و مقیاس قرار مى‏گیرد، (34)بایستى كتابى منزه از هر عیب، نقص و تحریف بوده و بتواند مرجع و حجت و مبنا باشد.

 

امام علیه السلام در یكى از بیانات نورانى خویش صریحا به همین مطلب اشاره كرده، مى‏فرماید:

 

«و كفى بالكتاب حجیجا و حصیما» (35)

 

قرآن براى بازخواست و داورى كفایت مى‏كند.

 

بدین ترتیب، قرآن برهان قاطع و حجتى محكم است‏براى كسى كه به آن احتجاج و با آن مخاصمه كند. و همین حجیت‏سبب مى‏گردد كه این مجموعه وحى الهى به عنوان ماخذ اصلى قوانین اسلام تلقى گردد و اصل و ریشه همه فروع قرار گیرد.

 

مى‏توان بوضوح دریافت كه دیدگاه امام على‏علیه السلام پیرامون جامعیت قرآن مجید در راستاى همان نگاه قرآن است كه فرموده:

 

«الیوم اكملت لكم دینكم ... و رضیت لكم الاسلام دینا»

 

و در جایى دیگر فرمود:

 

«فیه تبیان لكل شى‏ء»

 

و نیز فرمود:

 

«و من یتبع غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فى الآخرة من الخاسرین‏»

 

روشن است‏با توجه به دیدگاههاى همه جانبه حضرت در این زمینه، به كلیه نظرات افراطى كه وجود همه علوم بشرى را در قرآن مى‏دانند و یا نظرات تفریطى كه به حجیت ظواهر قرآن بدون تمسك به روایات تردید وارد مى‏كنند، خط بطلان مى‏كشد و از این میان معناى صحیح آیات قرآن نیز روشنتر رخ مى‏نمایاند.

 

فاطمه نقیبى

 

ندای صادق -ش 19

 

پى‏نوشت‏ها:

 

1) نهج‏البلاغه، خطبه 18

2) انعام، 38

3) نحل، 89

4) نساء، 82

5) حشر، 7

6) مجمع البیان، طبرسى، ج 4، ص 372

7) المیزان، علامه طباطبایى، ج 7، ص 83

8) همان منبع، ج 5، ص 21

9) انیق‏» به معناى «حسن معجب‏» مى‏باشد، یعنى از نظر انواع بیان داراى زیبایى شگفت آورى است. بنگرید به: نهج البلاغه امام على بن ابى‏طالب(ع)، تصحیح صبحى صالح، ج‏2، فهرس الالفاظ الغریبة.

10) ترجمه و تفسیر نهج‏البلاغه، محمد تقى جعفرى، ج 4، ص 266-269

11) خطبه 175

12) خطبه 189

13) بیان در علوم و مسائل كلى قرآن، سید ابوالقاسم خویى، ج 1، ص 41-42

14) التفسیر، عیاشى، ج 1، ص 10

15) جامعیت قرآن كریم نسبت‏به علوم و معارف الهى و بشرى، محمد هادى معرفت، نامه مفید (فصلنامه دارالعلم لمفید)، ش 6، سال دوم، ص‏5; گفت و گوبا استاد معرفت، مجله پژوهشهاى قرآنى، ش 11-12، ص 210-212

16) انعام، 59

17) بقره، 31

18) جامعیت قرآن كریم، همانجا

19) فرقان، 66

20) خطبه 182

21) ترجمه و شرح نهج البلاغه، فیض الاسلام، ص 595

22) علماى حدیث چنین عقیده دارند كه ظواهر قرآن حجیت ندارد; یعنى نمى‏توان از ظاهر آیات بدون تمسك به روایات رسیده از معصومان(ع) به مفهوم و معناى آن رسید; لذا هرگونه تفسیرى بدون نقل و تمسك به روایات ممنوع شمرده مى‏شود. بنگرید به: الحدائق الناضرة فى احكام العترة‏الطاهرة، یوسف بحرانى، ج 1، ص 26-35

23) بیان در علوم و مسائل كلى قرآن، ص 413

24) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 10، ص‏116

25) همان منبع، ص 117

26) فى ظلال نهج البلاغه، محمد جواد مغنیه، ج‏3، ص 41

27) شرح نهج البلاغه، ص 117

28) مائده، 3

29) خطبه 74

30) المتقطف من بحار الانوار، علامه محمد باقر مجلسى، ج 1، ص 207

31) حج، 19

32) شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 6، ص 171; منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه، میرزا حبیب لله هاشمى خویى، ج 5، ص 228

33) تفسیر نورالثقلین، حویزى، ج 3، ص 476

34) برخى شارحان مراد حضرت در خطبه 75 را میزان و مقیاس قرار گرفتن قرآن كریم دانسته‏اند. بنگرید به: فى ضلال نهج البلاغه، ج 1، ص 385

35) خطبه، 82

 

 

 

 

منابع :

- قرآن مجید: ترجمه الهى قمشه‏اى

- بیان در علوم و مسائل كلى قرآن: سید ابوالقاسم خویى، ترجمه محمد صادق نجفى و هاشم زاده هریسى، خوى، دانشگاه آزاد اسلامى، 1375 ش، چاپ پنجم، ج 2

- ترجمه و تفسیر نهج البلاغه: محمد تقى جعفرى، نشر فرهنگ اسلامى، 1358، چاپ اول

- ترجمه و شرح نهج البلاغه: علینقى فیض الاسلام ، تهران

- التفسیر: ابوالنضر محمدبن مسعودبن عیاش سلمى سمرقندى عیاشى، تصحیح و تحقیق و تعلیق هاشم رسولى محلاتى، تهران، مكتبة العلمیة الاسلامیة، ج 2

- تفسیر نورالثقلین: على بن جمعة عروسى حویزى، تصحیح و تعلیق هاشم رسولى محلاتى، قم، مطبعة الحكمة، ج 5

- جامعیت قرآن كریم نسبت‏به علوم و معارف الهى و بشرى: محمد هادى معرفت، فصلنامه دارالعلم المفید، شماره 6، 1375، سال دوم

- شرح نهج البلاغه: ابن ابى الحدید(متوفى 656ه) تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، دار احیاء الكتب العربیة، قم، مؤسسه مطبوعاتى - اسماعیلیان، ج 2

- فى ظلال نهج البلاغه: محمد جواد مغنیه، بیروت، دارالعلم للملایین، 1972م، چاپ اول، ج 4

- گفتگو با استاد معرفت: محمد هادى معرفت، مجله پژوهشهاى قرآنى، شماره 11-12، 1376

- مباحث فى علوم القرآن: صبحى صالح، بیروت، دارالعلم للملایین، 1990 م، الطبعة السابعة عشر

- مجمع البیان لعلوم القرآن: ابوعلى فضل بن حسن طبرسى (متوفى 548 ه.)، تهران، رابطة الثقافة‏و العلاقات الاسلامیة مدیریة الترجمة و النشر، 1417 ه. ق.، ج 10

- المقتطف من بحارالانوار: محمدباقر مجلسى، استخراج و تنظیم على انصاریان، تصحیح مرتضى حاجعلى فرد، وزارت الثقافة و الارشاد الاسلامى، 1408 ه. ق. ج 3

- منهاج البراعة فى شرح نهج البلاغه: میرزا حبیب الله هاشمى خوئى، تصحیح ابراهیم میانجى، تهران، بنیاد فرهنگى امام المهدى(عج)، چاپ چهارم، ج 21

- المیزان فى تفسیر القرآن: محمد حسین طباطبایى، بیروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، 1417ه.ق، الطبعة الاولى، ج 20

 

 

 

 

 

جامعيت و جاودانگى قرآن كريم در نهج البلاغه

 

فاطمه نقيبى

 

 

چكيده:

بسيارى از مخالفان قرآن كوشيده‏اند چنين شبهه افكنى كنند كه اين كتاب آسمانى با دنياى امروز كه عصر پيشرفت علوم و تكنولوژى است، متناسب نيست; بلكه فقط اعجاز عصر پيامبر ختمى مرتبت‏صلى الله عليه وآله است و صرفا براى زمان ايشان شموليت داشته است و اكنون همانند كتاب مقدس انجيل صرفا براى استفاده فردى قابليت دارد.

از اين ديدگاه، تئورى جدايى دين از سياست و در پى آن عدم جامعيت و جاودانگى قرآن كريم داده مى‏شود كه مغالطه‏اى بس خطرناك و شائبه‏اى ناپسند است.

بديهى است‏يكى از نشانه‏هاى اعجاز قرآن مجيد و از جمله دلايل خاتميت دين مبين اسلام و برترى آن بر ديگر اديان، جامعيت و جاودانگى اين نسخه الهى است.

ما بر آنيم كه ادله جامعيت قرآن كريم را از لابلاى سخنان گهربار حضرت على‏عليه السلام در نهج البلاغه استخراج كنيم; زيرا بيان حضرت، قطعا ديدگاههاى افراط گرايانه و نيز تفريط گرايانه را رد مى‏كند و نظريه ناب در اين باره به منصه ظهور مى‏رسد.

كليد واژه‏ها: قرآن، نهج‏البلاغه، جامعيت و جاودانگى، ادله عقلى و نقلى، حجيت، اهل حديث

جامعيت قرآن از نگاه نهج‏البلاغه

جامعيت و جاودانگى قرآن كريم از مهمترين مباحث زير بنايى، جهت‏شناخت اين كتاب الهى و يكى از موضوعات بحث‏انگيز امروزى است. قطعا تشريح و بررسى دقيق و عميق اين موضوع مى‏تواند بر ادعاهاى پوچ در اين زمينه خط بطلان كشد.

در پرتو مساله جامعيت، موضوع وجود تمامى علوم مختلف در قرآن كه از نظريه‏هاى افراطى به شمار مى‏آيد حجيت قرآن كريم و نظريه اهل حديث در اين باره و نقد و بررسى اين ديدگاه مورد بحث قرار مى‏گيرد.

نهج البلاغه، اخوالقرآن و بهترين و نابترين منبعى است كه مى‏تواند ره پويان طريق را در شناخت صحيح و حقيقى قرآن مجيد يارى دهد.

در نگاه اميرمؤمنان على عليه السلام، قرآن نسخه‏اى جامع و جاودانى است كه از نيازهاى بشر براى رسيدن به سرمنزل سعادت و كمال، فروگذار نكرده است. حضرت در موارد گوناگون و به شيوه‏هاى زيبا و حكيمانه به ترسيم اين ويژگى پرداخته است ; در يكى از خطبه‏هاى نهج‏البلاغه (1) با استناد به آيات قرآن، جامعيت آن را بوضوح تشريح كرده است.

حضرت بعد از آنكه درباره دو راى مختلف صادر شده از دو قاضى سخن مى‏گويد، با استفهام انكارى مى‏پرسد: «آيا خداوند دين ناقصى فرو فرستاده و در تكميل آن از آنان مدد جسته است؟ آيا آنها شريك خدايند و بر خدا لازم است‏به گفته ايشان رضايت دهد؟ يا اينكه خداوند دين را كامل نازل كرده، اما پيغمبرصلى الله عليه وآله در تبليغ و اداى آن كوتاهى ورزيده است؟»

آنگاه با استشهاد به آيات قرآن بصراحت‏به اين شبهه پاسخ مى‏دهد: والله سبحانه يقول:

«ما فرطنا فى الكتاب من شى‏ء» (2)

و قال:

«فيه تبيان لكل شى‏ء» (3)

و ذكر ان الكتاب يصدق بعضه بعضا، و انه لا اختلاف فيه فقال سبحانه:

«و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا» (4)

خداوند مى‏فرمايد: «در قرآن از هيچ چيز فروگذار نكرده‏ايم‏» و نيز مى‏فرمايد: «در قرآن بيان همه چيز آمده است‏» و ياد آور شده است كه آيات قرآن، يكديگر را تصديق مى‏كنند و اختلافى در آن وجود ندارد، چنانكه مى‏فرمايد: «اگر قرآن از ناحيه غير خدا بود، اختلافات فراوانى در آن مى‏يافتند

مرحوم طبرسى رحمه الله در ذيل آيه 38 سوره انعام به ذكر يكى از اين اقوال پرداخته، مى‏نويسد: «مراد از كتاب، قرآن است; چرا كه شامل جميع نيازهاى دنيوى و اخروى آدمى است; چه مفصل بيان شده باشد و چه مجمل; اما مجمل آن در لسان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله تشريح شده و حق تعالى ما را مامور به تبعيت از او كرده است; چنانكه فرمود:

«و ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا (5)

و شما آنچه را رسول حق دستور مى‏دهد(منع يا عطا مى‏كند) بگيريد و هرچه را نهى مى‏كند، واگذاريد.» (6)

بنابراين، قرآن مجيد از بيان معارفى كه موجب سعادت حقيقى انسان در دنيا و آخرت مى‏باشد، فروگذار نكرده است. (7)

علامه طباطبايى در تفسير آيه 82 نساء پس از برشمردن مفاهيم آيه مى‏نويسد: «از آنجا كه قرآن اختلاف قبول نمى‏كند، تغيير و تحول، نسخ و باطل و غيره را هم نمى‏پذيرد; از اين رو لازم مى‏آيد كه شريعت اسلامى تا روز واپسين استمرار داشته باشد.» (8)

حضرت در ادامه خطبه 18 در چندين عبارت بسيار زيبا در حالى كه ظاهر و باطن قرآن را معرفى مى‏كند، تاييدى ديگر بر جامعيت قرآن ارائه مى‏دهد:

«ان القرآن ظاهره انيق (9) و باطنه عميق‏»

ظاهر قرآن زيبا و شگفت آور و باطن آن ژرف و پرمايه است، پس عموم و خواص مردم مى‏توانند بهترين و بيشترين بهره را از اين كتاب ببرند.

استاد محمد تقى جعفرى در اين خصوص مى‏نويسد: «مقصود از عمق معانى، دشوار بودن و حالت معمايى نيست، بلكه قرآن همه مسائل نهايى مربوط به انسان و جهان را در آياتى كه كلمات آن ساده و زيباست، مطرح كرده است. از طرفى، عبارت بعدى امام‏عليه السلام كه مى‏فرمايد: لا تفنى عجائبه و لا تنقضى غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به; «نكات شگفت آور آن فانى نگردد و اسرار نهفته آن پايان نپذيرد و هرگز تاريكيهاى جهل و نادانى جز به آن رفع نشود.»، حاكى از استمرار جاودانى محتويات قرآن است.» (10)

امام عليه السلام در يكى ديگر از سخنان حكيمانه خويش مى‏فرمايد: واعلموا انه ليس على احد بعد القرآن من فاقة ولا لاحد قبل القرآن من غنى (11) ; «آگاه باشيد! هيچ كس پس از داشتن قرآن، فقر و بيچارگى ندارد و هيچ كس پيش از آن، غنا و بى نيازى نخواهد داشت

بيان كوتاه اما پر معناى حضرت متضمن اين معناست كه اين نسخه الهى از چنان غناى فرهنگى برخوردار است كه پيروان خود را بى نياز از هرگونه مكتب و مسلكى مى‏كند; درحالى كه ديگر مكاتب فكرى و كتب بشرى قادر به پاسخگويى نيازهاى اخلاقى و معنوى بشر نيستند.

در وصف ديگرى از قرآن بصورتى شيوا و دلنشين مى‏فرمايد: «ثم انزل عليه الكتاب نورا لا تطفا مصابيحه و سراجا لا يخبو توقده و بحرا لا يدرك قعره و منهاجا لا يضل نهجه و شعاعا لا يظلم ضوؤه و فرقانا لا يخمد برهانه و تبيانا لا تهدم اركانه.» (12) سپس كتاب آسمانى يعنى قرآن را بر او نازل فرمود; نورى كه خاموشى ندارد، چراغى كه افروختگى آن زوال نپذيرد، دريايى كه اعماقش را درك نتوان كرد، راهى كه گمراهى در آن وجود ندارد، شعاعى كه روشنى آن تيرگى نگيرد، جداكننده حق از باطل كه درخشش دليلش به خاموشى نگرايد و بنيانى كه اركان آن منهدم نگردد

هدف حضرت از بيان اين عبارات آن است كه دوران حقايق و مفاهيم قرآن محدود و موقت نيست و آيات و دستوراتش پيوسته نوين و جاودانى اند، تا آنجا كه مفهوم آياتى كه درباره گروه معينى نازل شده، عموميت داشته همگان را در موارد مشابه و تا روز واپسين دربرمى‏گيرد. (13)

از امام صادق‏عليه السلام روايت‏شده كه فرمود: «اگر چنين بود كه آيه‏اى درباره قومى نازل مى‏گشت و با از بين رفتن آن قوم، آيه هم از بين مى‏رفت، از قرآن چيزى باقى نمى‏ماند ولكن قرآن تا زمانى كه آسمانها و زمين برپاست، اول تا آخر آن جريان و سريان دارد.» (14)

ارتباط قرآن و علوم مختلف

بنابر اصل جامعيت قرآن، برخى اين مجموعه عظيم الهى را حاوى كليه علوم و مسائل مورد نياز بشر پنداشته و در پى ايجاد رابطه مابين كليه علوم نوين با قرآن برآمده‏اند.

آيت الله معرفت اين پندار را افراطى مى‏داند و مى‏گويد: «اين ادعا كه هرآنچه بشر به آن رسيده يا مى‏رسد مانند دستاوردهاى علمى، فنى، فرهنگى و... از قرآن بوده، و يا ريشه قرآنى دارد، ادعايى گزاف و بى اساس است. مقصود از كمال و جامعيت قرآن، جامعيت در شؤون دينى، اعم از اصول و فروع آن است; يعنى آنچه در رابطه با اصول ، معارف و احكام و تشريعات، بطور كامل در دين مطرح گشته است; به عبارت ديگر هرآنچه كه در زمينه سلامت و سعادت معنوى، روحى و اخلاقى انسان است، در برنامه‏ها و اهداف قرآن قرار دارد، اما روشهاى اجرايى، ساختارى و اجتماعى براى پياده كردن اين برنامه‏ها به عهده انسانهاست.

بايستى به اين نكته توجه داشت كه دليل ادعاى قرآن كريم به كمال، در

«اليوم اكملت لكم دينكم‏»

و يا

«تبيانا لكل شى‏ء»

برعهده داشتن تشريع مطالب است; چنانچه از زاويه تكوين چنين مى‏گفت، بايد انتظار مى‏داشتيم كه هرآنچه بشر از علوم طبيعى، تجربى و... نياز دارد بطور كامل در قران آمده باشد و يا حداقل ريشه‏اش در قرآن باشد; ولى منظور قرآن از «بيان هرچيز» و «كامل بودن دين‏» آن است كه قرآن هرآنچه را در زمينه شريعت است،براى ما طرح‏و پايه‏ريزى‏كرده‏است. (15)

آيه

«و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين‏» (16)

نيز كه برخى براى تاييد صحبت‏خود مبنى بر اينكه در قرآن همه علوم بشرى و طبيعى نهفته است، بدان تمسك جسته‏اند، زمانى مورد قبول است كه «كتاب مبين‏» را «قرآن‏» فرض كنيم، حال آنكه مفسران آن را «لوح محفوظ‏» تفسير كرده‏اند; يعنى هرآنچه در عالم وجود تحقق مى‏يابد، در آن لوح محفوظ ثبت مى‏گردد. طبق شواهد ارائه شده مفسران، منظور از «كتاب مبين‏» در آيه فوق «قرآن‏» نيست.

آية‏الله معرفت جايى ديگر در تاييد صحبت‏خود، دخالت قرآن در امور مربوط به علوم طبيعى را كه بشر خود بايستى بدان برسد، دور از شان قرآن كريم دانسته مى‏گويد: از طرفى شان قرآن و دين اقتضا نمى‏كند در امورى كه مربوط به يافته‏هاى خود بشر است، دخالت كندو حتى راهنمايى كردن او هم معنا ندارد; زيرا خداوند به انسان عقل و خرد ارزانى داشته و فرموده:«و علم ادم الاسماء كلها» (17) يعنى به انسان اسماء را آموخته است. منظور از اسماء حقايق اشياست; يعنى ما به انسان قدرت پى بردن به تمام حقايق هستى را داده‏ايم و براى آنكه جنبه جانشينى‏او در زمين به منصه ظهور برسد، بايد خود جوشيده و به فعليت‏برسد.

خداوند انسان را توانمند و خردورز و كاوشگر آفريده است. از طرف ديگر ميدان تاثير پذيرى را در طبيعت‏بازگذاشته است:

«و سخر لكم ما فى السموات و الارض‏»

همين كافى است كه بشر بتواند با تصرف در طبيعت‏به طرف سازندگى دنيوى حركت كند و لزومى ندارد كه خداوند فرمول شيمى يا مسائل رياضى را توضيح دهد. (18)

واضح است كه شارع در برخى موارد در مسائل غير شرعى نيز دستوراتى داده است، زيرا خدايى كه

«يعلم السر فى السموات و الارض‏» (19)

است، به هنگام بيان مطالبى از اسرار طبيعت‏به صورت اشاره و كنايه صحبت مى‏كند و اين تراوشاتى است كه به هنگام بيان مناسب شرعى عرضه مى‏شود. از ديدگاه ديگر، اين موضوع از تفضل خداى تعالى بر بشر خبر مى‏دهد. بطورى كه وظيفه خداى سبحان بيان اين امور نبوده است; بلكه از روى تفضل و لطف اشاراتى كرده است.

از اين رو، وظيفه شرع، دخالت در آنچه عقل بشر بدان مى‏رسد، نبوده است. البته در احكام تعبدى بشر كه شرع دستور عمل يا احتياط را داده، عقل بشر توان پى بردن به واقعيت آن عمل را نداشته است و چنانچه اين توان را مى‏يافت، قطعا آنچه را شرع دستور داده، پياده مى‏كرد. در نتيجه در اسلام احكامى وجود دارد كه صرفا جنبه تعبدى دارد و با پيشرفت علم، احكام آن قابل تغيير نيست.

دليل عقلى بر جامعيت قرآن كريم

آنچه گذشت دلايل نقلى متقنى بر جامعيت قرآن مجيد بود. در ميان بيانات گهربار حضرت على‏عليه السلام به دليل عقلى بر اين مطلب رهنمون مى‏شويم; امام عليه السلام در جايى مى‏فرمايد:

«و اكمل به دينه و قبض نبيه صلى الله عليه وآله و قد فرغ الى الخلق من احكام الهدى به فعظموا منه سبحانه ما عظم من نفسه فانه لم يخف عنكم شيئا من دينه و لم يترك شيئا رضيه او كرهه الا و جعل له علما باديا و آية محكمة تزجر عنه او تدعو اليه فرضاه فيما بقى واحد و سخطه فيما بقى واحد (20)

پيامبرش را هنگامى از اين جهان برد كه از رساندن احكام و هدايت قرآن به خلق فراغت‏يافته بود; پس خداوند را آنگونه بزرگ بداريد و تعظيم كنيد كه خود بيان كرده است; زيرا حكمى از دين خود را بر شما پنهان نگذاشت و هيچ مطلبى را كه مورد رضايت و خشنوديش باشد وانگذاشت، جز اينكه نشانى آشكار و آيه‏اى محكم كه از آن جلوگيرى يا به سوى آن دعوت كند، برايش قرار داد. پس رضايت و خشم و قانون او در گذشته و حال و آينده درباره همه يكسان است

مسلما وقتى پيامبرى براى هدايت‏بشر فرستاده مى‏شود و خاتم پيامبران معرفى مى‏گردد، كتاب آسمانى او نيز كه معجزه ابدى هم نام گرفته، بايد تامين كننده اين هدف باشد، و الا هدف الهى مهمل جلوه مى‏كند; بنابراين لازم است پيامبر تا به انجام رساندن اين هدف در ميان امت‏باشد تا تمامى احكام دين خدا كه متضمن تكامل و تعالى و هدايت انسان است، به مردم عرضه گردد.

از طرف ديگر، بايستى اين احكام چنان واضح و روشن باشند كه دقيقا مبين اوامر و نواهى الهى كه سعادت بشر در گرو آن است ، باشند.

همچنين، از نظر عقلى، جامعيت قرآن اقتضا مى‏كند كه دستورات آن متغير نبوده دستخوش تحولات زمان قرار نگيرد. سخن آخر امام عليه السلام دقيقا گوياى همين مطلب است: «احكام الهى تا قيامت تغيير نمى‏پذيرد، بلكه حكم هر مساله مطابق ست‏با آنچه در عهد رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله در قرآن و سنت‏بيان شده است.» (21)

حجيت قرآن كريم در نهج البلاغه و نظريه اهل حديث

حجيت قرآن كريم از جمله مسائلى است كه مورد اختلاف بسيارى از علما و انديشمندان فرقه‏هاى اسلامى و غير اسلامى بوده است. منظور از حجيت قرآن كريم آن است كه اين كتاب آسمانى از هرجهت‏براى همگان قابل درك و فهم است و در مقام استنباط و استناد مى‏توان بدان تكيه كرد و آن را مورد عمل و دليل و مبنا قرار داد.

آيت‏الله خويى درباره حجيت ظواهر قرآن كريم كه برخى از علماى حديث (22) بر آن اشكال وارد كرده‏اند، مى‏نويسد:«ظواهر قرآن، حجيت و مدركيت دارد و ما مى‏توانيم در موارد مختلف به معناى ظاهرى آن تكيه كرده، آن را مستقلا مورد عمل قرار دهيم و در گفتار و نظريات و استدلالهاى خويش به آن تمسك جوييم; زيرا ظواهر قرآن براى عموم مردم، حجت و مدرك است.» (23) وى سپس پنج دليل را براى اثبات اين موضوع مطرح مى‏كند.

بدين ترتيب قرآن كريم از همه جهات براى بشر حجت است و دليل محكمى براى او در پيشگاه حق تعالى است.

اين مطلب در نهج‏البلاغه بوضوح ديده مى‏شود. حضرت در خطبه 182 مى‏فرمايد: فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق حجة الله على خلقه اخذ عليه ميثاقهم و آرتهن عليه انفسهم اتم نوره و اكمل به دينه; «قرآن امر كننده و نهى كننده است و - برحسب ظاهر خاموش است ولى - در واقع - گويا و حجت و برهان خدا بر بندگان است كه از ايشان بر آن پيمان گرفت و آنها را در گرو آن قرار داد. نور آن را تمام گردانيد و دين خود را به سبب آن كامل كرد.

در اين قسمت، توجه به جند نكته ضرورى است:

اول: حضرت، قرآن را به عنوان حجت‏خدا بر خلق معرفى مى‏كند. بديهى است، از آنجا كه قرآن كريم معجزه اصلى است و شامل كليه دستورات سعادت بخش براى بشر است، از جانب خداوند منان حجت‏بر تمام انسانهاست. (24) از اين رو اگر پيروان اين كتاب آسمانى بدان عمل كنند، در آخرت نيز دليلى بر اعمال خويش در پيشگاه حق تعالى خواهند داشت.

دوم: خداوند از بندگان خود بر فراگرفتن و عمل به قرآن كريم پيمان گرفت. ابن ابى الحديد در اين باره مى‏نويسد: «از آنجا كه خداوند سبحان در عقول مكلفان، ادله توحيد، عدل و از جمله مسائل نبوت را قرار داد و نبوت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله را عقلا اثبات كرد، به مانند گيرنده ميثاق از مكلفان است‏به تصديق دعوتش و قبول قرآنى كه نازل گشت، بدين صورت، نفوس آنها را مرهون بر وفا قرار داد كه در اين حال، آنكه مخالفت كند به خود زيان رسانده و تا ابد هلاك شده است.» (25)

برخى ديگر از شارحان نهج البلاغه در ذيل اين عبارت گفته‏اند كه خدا به واسطه نبى اكرم‏عليه السلام از بندگانش پيمان گرفت كه به قرآن عمل كنند.» (26)

همچنين احتمال دارد مراد از آن، قضيه ذريه قبل از خلقت آدم‏عليه السلام باشد كه در اخبار هم آمده است. (27)

تفسير اين عبارت، به هر صورتى كه باشد، مبين اين مطلب است كه نفوس بندگان با خداوند در پذيرش قرآن - بعنوان كتابى الهى براى هدايت و سعادت بشرى پيمان بسته‏اند; به طورى كه حضرت دقيقا بيان مى‏دارد كه خداوند نفوس و ارواح عباد را مرهون وفا به اين امر قرار داد.

زمانى نفوس، مرهون رعايت‏حق تعالى و اطاعت از او و دستوراتش - كه همگى در كتاب آمده - مى‏شوند كه اين كتاب از حجيت لازم برخوردار باشد.

سوم: اين كتاب را كامل كننده دين مبين اسلام معرفى كرد. اين گفته حضرت دقيقا گوياى اين است كه:«اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» (28) ; امروز دين شما را به حد كمال رسانيدم و بر شما نعمت را تمام كردم و بهترين آيين را كه اسلام است، برايتان برگزيدم.» اين مطلب نشان از آن دارد كه قرآن مجيد زيربناى دين جاودانى اسلام است; پس لازم است از جامعيت، جاودانگى و حجيت‏برخوردار باشد.

امام على‏عليه السلام در جايى ديگر فرموده است: «انا حجيج المارقين و خصيم الناكثين المرتابين و على كتاب الله تعرض الامثال (29) ; من با خارج شوندگان از دين احتجاج و با شك كنندگان در دين دشمنى مى‏كنم; كارهاى مشتبه به حق، به قرآن عرضه مى‏گردد

اين عبارت تفسيرهاى مختلفى دارد; علامه مجلسى مى‏گويد: «احتمال دارد مراد از امثال، حجتها يا احاديث‏باشد; يعنى آنچه در مخاصمه با مارقان و مرتابان بدانها احتجاج مى‏شود، بايد به كتاب خدا عرضه گردد تا صحت و فساد آن روشن شود و يا آنچه درباره عثمان به من استناد مى‏دهند، بايد بر كتاب خدا عرضه گردد.» (30)

ابن ابى الحديد و خويى مراد حضرت از اين سخن را همان گفته خداوند مى‏دانند كه فرمود:«هذان خصمان اختصموا فى ربهم... (31) ; اين دو گروه(مؤمن و كافر) كه در دين خدا با هم به جدل برخاستند، مخالف و دشمن يكديگرند.» (32)

در شان نزول اين آيه روايتى است از امام حسين‏عليه السلام كه نضربن مالك آن را نقل كرده است. نضر مى‏گويد: «به امام‏عليه السلام گفتم: يا ابا عبدالله از قول خداوند در آيه «هذان خصمان اختصموا فى ربهم‏» به من خبر ده! پس فرمود: ما و بنى اميه درباره خداى تعالى به خصم برخاستيم. ما گفتيم صدق الله و آنها كذب گفتند; پس ما روز قيامت دو خصم هستيم.» (33)

رواياتى شبيه به همين مضامين كه دو خصم ذكر شده را امام على‏عليه السلام و طرف مقابل را دشمنان وى معرفى كرده: در اخبار و روايات بسيار وارد شده است كه در اينجا مجال ذكر آن نيست.

درست است كه طبق روايات رسيده، خصومت‏بين محمد و آل محمدعليهم السلام و دشمنان آنها بايد بركتاب خدا عرضه گردد تا حق و ناحق از هم تمييز داده شود، اما همين مى‏رساند كتابى كه قابليت عرضه شبهات را داشته و ميزان و مقياس قرار مى‏گيرد، (34) بايستى كتابى منزه از هر عيب، نقص و تحريف بوده و بتواند مرجع و حجت و مبنا باشد.

امام عليه السلام در يكى از بيانات نورانى خويش صريحا به همين مطلب اشاره كرده، مى‏فرمايد:

«و كفى بالكتاب حجيجا و حصيما» (35)

قرآن براى بازخواست و داورى كفايت مى‏كند.

بدين ترتيب، قرآن برهان قاطع و حجتى محكم است‏براى كسى كه به آن احتجاج و با آن مخاصمه كند. و همين حجيت‏سبب مى‏گردد كه اين مجموعه وحى الهى به عنوان ماخذ اصلى قوانين اسلام تلقى گردد و اصل و ريشه همه فروع قرار گيرد.

مى‏توان بوضوح دريافت كه ديدگاه امام على‏عليه السلام پيرامون جامعيت قرآن مجيد در راستاى همان نگاه قرآن است كه فرموده:

«اليوم اكملت لكم دينكم ... و رضيت لكم الاسلام دينا»

و در جايى ديگر فرمود:

«فيه تبيان لكل شى‏ء»

و نيز فرمود:

«و من يتبع غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الآخرة من الخاسرين‏»

روشن است‏با توجه به ديدگاههاى همه جانبه حضرت در اين زمينه، به كليه نظرات افراطى كه وجود همه علوم بشرى را در قرآن مى‏دانند و يا نظرات تفريطى كه به حجيت ظواهر قرآن بدون تمسك به روايات ترديد وارد مى‏كنند، خط بطلان مى‏كشد و از اين ميان معناى صحيح آيات قرآن نيز روشنتر رخ مى‏نماياند.

پى‏نوشت‏ها:

1) نهج‏البلاغه، خطبه 18

2) انعام، 38

3) نحل، 89

4) نساء، 82

5) حشر، 7

6) مجمع البيان، طبرسى، ج 4، ص 372

7) الميزان، علامه طباطبايى، ج 7، ص 83

8) همان منبع، ج 5، ص 21

9) انيق‏» به معناى «حسن معجب‏» مى‏باشد، يعنى از نظر انواع بيان داراى زيب

 

 

 

 

نگرشی درون دینی بر جامعیت قرآن و اسلام

1384/12/01 ساعت 21:15

 

 

 

 

 

 

 

 

پژوهش های مربوط به تاریخ و فرهنگ بشری، گویای این حقیقت است که بشر هیچ گاه بدون دین زندگی نکرده و همواره در جستجوی این راز بزرگ هستی تلاش می کرده، گاهی می توانسته جلوه ای از حقیقت آن را درک کند و زمانی به بیراهه می رفته و اصل آن را انکار می کرده است؛ همچنین با رشد و تعالی افکار و استعدادهای انسانی، دین در معرض سوالاتی قرار می گرفته است از جمله این که: در صورت تکامل و پرورش خرد و عقل، کارآیی و کاربرد دین چیست؟ آیا دین آموزه هایی قابل اجرا در تمامی نسل ها و جوامع دنیا دارد؟ دین، اصولاً به بیان چه اموری می پردازد و پاسخگوی کدامیک از خواسته ها و نیازهای بشری است؟ آیا دین همه ابعاد حیات فردی و اجتماعی انسان را در بر می گیرد؟

 

در این مقاله مقصود از دین، دین آسمانی و حق است که در طول تاریخ از جانب خداوند توسط پیامبران به بشر عرضه شده است، نه این که قابل اطلاق به هر گونه برداشت و فهم از دین باشد.

 

در پاسخ به پرسش های طرح شده باید گفت دین توحیدی دارای جامعیت است و همه ادیان آسمانی که از جانب خداوند نازل گردیده اند قبل از این که دستخوش تحریف و تغییر قرار گیرند، دارای ویژگی جامعیت در زمانه خود بودند. شرایع پیش از اسلام، علاوه بر جامعیت، از کمال نسبی نیز برخوردار بوده اند ولی شریعت اسلام دارای جامعیت و کمال نهایی است. از همین رو، شریعت پایانی، جاودانی است.

 

مقصود از جامعیت دین، این نیست که همه مسایل نظری و عملی مربوط به زندگی مادی و معنوی انسان و همه مسایل خُرد و کلان زندگی انسانی و پدیده های طبیعی توسط پیامبران الهی بیان شده باشد و انسان با مطالعه کتب آسمانی از هر گونه جستجو و تحقیق در شناخت آفرینش خویش و هستی بی نیاز شود. دین برای این نیامده که عقل و اندیشه آدمی را تعطیل کند و او را از هر گونه کوشش فکری و تلاش معرفت جویانه باز دارد، نیامده که وحی را به جای عقل و حس قرار دهد.

 شرایع پیش از اسلام، علاوه بر جامعیت، از کمال نسبی نیز برخوردار بوده اند ولی شریعت اسلام دارای جامعیت و کمال نهایی است. از همین رو، شریعت پایانی، جاودانی است.

 

 

 

بلکه می خواهد افق هایی از حقایق را که از دسترس عقل و حس بیرون است، برای انسان روشن کند؛ از این جهت، وحی مکمل عقل و حس است. هدف و مقصود وحی و دین این است که انسان را به سمت کمال واقعی و همه جانبه اش هدایت کند و متناسب با این هدف و رسالت در سرنوشت حیات مادی و معنوی انسان دخالت دارد، ولی هرگز جایگزین علوم و دانش های بشر نمی شود.

 

در بحث از قلمرو و محدوده دین، نظرات برخی از علما را مطرح می نماییم:

 

علامه طباطبایی در " تعریف دین" می گوید: "آن، روش مخصوصی است در زندگی که صلاح دنیا را به طوری که موافق کمال اخروی و حیات دائمی حقیقی باشد، تامین می نماید سپس در شریعت باید قانون هایی وجود داشته باشد که روش زندگانی را به اندازه احتیاج روشن سازد."(1)

 

وی در تفسیر آیه 213 سوره بقره مسایل و اموری را در شناسایی دین طرح می کند که براساس آنها انسان، موجودی اجتماعی و استخدام کننده است و همین عامل، موجب اختلاف در تمام شئون حیات بشر می شود. طبیعت انسان برطرف کننده اختلاف نیست. همچنین عقل بشر نمی تواند او را به کمال و سعادت دعوت کند؛ از این رو، ضروری است که پروردگار به طور غیر طبیعی، انسان را به راه رسیدن به کمال مطلوب رهنمون شود و قوانین و مقرراتی وضع کند که با نظام آفرینش انسان هماهنگ باشد.(2)

 

وی همچنین درباره هدف اصلی دین می فرماید: "حقیقت دین، تعدیل اجتماع انسان در مسیر حیاتی آن است و به تبع، تعدیل حیاتی یک فرد را هم در بردارد. دین، اجتماع انسانی را در راه فطرت و آفرینش وارد ساخته و موهبت حرّیت و سعادت فطری را- چنان که مقتضی عدل است- به آن می بخشد؛ همچنین به یک فرد حرّیت مطلقه داده، آن چنان که فکر و اراده اش او را رهبری می کند، و تا جایی که به حیات اجتماع ضرری نرساند. در انتفاع بردن از جهات حیات، او را آزاد می گذارد."(3)

 

استاد مطهری دین را جامع و کامل می داند و همین امر را رمز ختم نبوت تلقی می کند: "اسلام به واسطه کمال و کلیّت و تمامیّت و جامعیتش به نبوت تشریعی پایان داده است."(4)

 

ایشان در جایی دیگر می نویسند: "اگر اسلام به برخی از عوامل موثر و حاکم بر زندگی انسان توجه نمی کرد و فقط برای برخی از ابعاد زندگی بشر به وضع قانون می پرداخت، دیگر دین متعادل نمی بود. با این بیان، لازمه متعادل بودن اسلام، جامعیت آن است."(5)

 

استاد شهید رمز خاتمیت و جاودانگی اسلام را هماهنگی با فطرت انسان می داند. از نظر ایشان، اسلام طرحی است کلی و جامع و همه جانبه و معتدل و متعادل، حاوی همه طرح های جزئی و کارآمد.(6)

 

از آنجا که دین و فطرت هر دو از پدیده های الهی هستند، با یکدیگر هماهنگی و تفاهم دارند؛ همچنین مقتضای فطرت آدمی و فطری بودن دین الهی، این است که دین از جامعیت برخوردار باشد و مقتضای دین فطری این است که نه تنها قوا و نیروهای مختلف وجودی انسان ملغی نگردد، بلکه در برنامه دین، تعدیل شده و حق هر یک ادا شود.

 

 

 

جامعیت دین اسلام

 

قرآن کریم در آیات خویش بر جامعیت خود تاکید کرده است. برخی از آیات با اشاره به تبیان بودن قرآن، بر تفصیل دار بودن هر چیزی در قرآن تاکید می کند؛ برخی دیگر اسلام را دین جهانی معرفی می کند و بعضی نیز دستورات قرآن را جاودانی و کامل می داند.

 

 

 

الف- تبیان بودن قرآن

 

"... و نزّلناعلیک الکتاب تبیاناً لکل شیء و هدی و رحمة و بشری للمسلمین... ؛ و این کتاب را که روشنگر هر چیزی است و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگری است، بر تو نازل کردیم." ( نحل/ 89)

 

"... ما کان حدیثاً یفتری ولکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل کل شیء و هدی و رحمة لقوم یومنون... ؛ سخنی نیست که به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیق آنچه از کتاب هایی است که پیش از آن بوده و روشنگر هر چیز است و برای  مردمی که ایمان می آورند رهنمود و رحمتی است." ( یوسف/111)

 

وحی، مکمل عقل و حس است. هدف و مقصود وحی و دین این است  که انسان را به سمت کمال واقعی و همه جانبه اش هدایت کند و متناسب با این هدف و رسالت، در سرنوشت حیات مادی و معنوی انسان دخالت دارد، ولی هرگز جایگزین علوم دانش های بشر نمی باشد.

 

 در این دو آیه عبارات: " تبیاناً لکل شیء" و "و تفصیل کل شیء" دلالت دارد بر این که قرآن جامع مطالب و بیانگر و تفصیل دهنده هر چیزی است. یعنی هدف از نزول، روشنگری است؛ زمانی توسط آیات قرآن و زمانی توسط پیامبر." لتبین للناس ما نزل الیهم"(7) نکته دیگر درعبارت: "لکل شیء" است. یعنی روشنگری در معارف و علومی که به سرنوشت سعادت ابدی انسان مربوط است و مشابه این تعبیر در مورد تورات آمده است.

 

"ثم اتینا موسی الکتاب تماماً علی الذی احسن و تفصیلاً لکل شیء و هدی و رحمة لعلهم بلقاء ربهم یومنون؛ آنگاه به موسی کتاب دادیم،

 

 

برای این که ( نعمت را) بر کسی که نیکی کرده است؛ تمام کنیم، و برای این که هر چیزی را بیان نماییم. و هدایت و رحمتی باشد، امید که به لقای پروردگارشان ایمان بیاورند." (انعام/ 154)

 

"و کتبنا له فی الالواح من کل شی موعظه و تفصیلا کل شیء... ؛ و در الواح ( تورات) برای او در هر موردی بندی، و برای هر چیزی تفصیلی نگاشتیم..."(8)

 

مفسران قرآن در مورد تبیان بودن قرآن و این که تفصیل همه چیز در قرآن است مطالبی را بیان کرده اند: شیخ طوسی(9) و طبرسی (10) " تبیان کل شیء" را بیان مشکلاتی می دانند که مربوط به امور دین است.

 

زمخشری (11) معتقد است که آیه در ارتباط با امور دینی است و خداوند امور مربوط به سعادت افراد را بیان کرده، برخی را با صراحت گفته و برخی را به سنت ارجاع داده است. رشید رضا(12) کمال دین را عقاید و احکام و آداب عبادت- به تفصیل- می داند، اما معاملات را به اجمال و اولی الامر را از محورهای کمال دین و جامعیت آن تلقی می کند.

 

علامه طباطبایی در تفسیر آیه 89 سوره نحل آورده است که تبیان به معنای بیان است، زیرا قرآن کتاب هدایت عموم بوده و مراد از کل شیء همه آن چیزهایی است که برگشتن به هدایت باشد، از معارف حقیقیه مربوط به مبدا، معاد، اخلاق فاضله، شرایع الهیه، قصص و مواعظی که مردم در امتداد و راه یافتن به آن محتاجند و قرآن تبیان همه اینهاست.(13)

 

 

 

ب- جهانی بودن قرآن

 

جهانی بودن دین اسلام به این معنا است که تعالیم قرآن به جامعه و نژاد خاصی اختصاص ندارد بلکه خطاب به همه مردم جهان است.

 

"و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین؛ و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم." (انبیاء/107)

 

"و ما هو الا ذکر للعالمین؛ و حال آن که (قرآن) جز تذکاری برای جهانیان نیست." ( قلم/52)

 

"و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیراً و نذیرا ولکن اکثر الناس لا یعلمون؛ و ما تو را جز ( به سمت) بشارتگر و هشدار دهنده برای تمام مردم، نفرستادیم. لیکن بیشتر مردم نمی دانند." ( سبا/28)

 "اسلام به واسطه کمال و کلیّت و تمامیّت و جامعیتش به نبوت تشریعی پایان داده است."

 

 

 

"تبارک الذی نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً؛ کسی بزرگ ( و خجسته) است بر بنده خود که فرقان ( کتاب جدا سازنده حق از باطل) را نازل فرمود، تا برای جهانیان هشدار دهنده ای باشد."

 

 

 

ج- جاودانگی قرآن

 

"... و انه لکتاب عزیز لا یاتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید... ؛ و به راستی که آن کتابی ارجمند است. از پیش روی آن و از پشت سرش باطل به سویش نمی آید وحی ( نامه) است از حکیمی ستوده (صفات)." (فصلت/41-42)

 

"... و اوحی الی هذا القرآن لانذرکم به و من بلغ ... ؛ و این قرآن به من وحی شده تا به وسیله آن، شما و هر کس را ( که این پیام به او برسد) هشدار دهیم..." (انعام/19)

 

خداوند در این آیه بیان می دارد که نزول قرآن به منظور انذار و برحذر داشتن مخاطبان تا روز قیامت است.

 

"... الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً... ؛ امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما ( به عنوان) آیینی برگزیدم... ." ( مائده/3)

 

 

 

جامعیت قرآن در روایات

 

1- امام علی (ع) می فرماید: اگر دین جامع نباشد ناقص خواهد بود؛ نه خدا دین ناقص فرو فرستاده و نه پیامبرش در رساندن پیام دین کوتاهی کرده است.

 

"ام انزل الله دیناً ناقصاً فاستعان بهم علی اتمامه، ام کانوا شرکاء له؟ فلهم ان یقولوا و علیه ان یرضی و ام انزل دیناً تاماً فقصر عن تبلیغه و ادائه، و الله سبحانه یقول: ما فرطنا فی الکتاب من شیء و فیه تبیاناً لکل شیء. (14) آیا خداوند دین ناقصی را فرو فرستاده تا با کمک دیگران تمام کند؟ یا آنها در تکمیلش شریک هستند تا آنها بگویند و خداوند بر آن راضی باشد؟ یا خداوند دین کاملی فرستاده، اما پیامبر در رساندن پیام و بیانش کوتاهی کرده است؟ در حالی که خداوند می فرماید: ما هیچ چیزی را در کتاب فرو گذار نکردیم و قرآن بیانگر هر چیزی است."

 

"اگر اسلام به برخی از عوامل موثر و حاکم بر زندگی انسان توجه نمی کرد و فقط برای برخی از ابعاد زندگی بشر به وضع قانون می پرداخت، دیگر دین متعادل نمی بود. با این بیان، لازمه متعادل بودن اسلام، جامعیت آن است."

 

 2- کلینی از امام صادق (ع) نقل می کند: "ان الله تبارک و تعالی انزل فی القرآن تبیان کل شیء حتی و الله ما ترک شیئاً تحتاج الیه العباد حتی لا یستطیع عبد یقول لو کان هذا انزل فی القرآن الا و قد انزل الله فیه(15) ؛ همانا خداوند تبارک و تعالی قرآن را بیانگر هر چیزی قرار داده است. حتی به خدا سوگند که رها نکرده چیزی را که بندگان خدا به آن احتیاج داشته باشند، تا آن جا که کسی نمی تواند بگوید: ای کاش خداوند آن را در قرآن بیان می کرده و نکرده است.

 

 

3- امام صادق(ع) از امام علی (ع) نقل می کنند: "ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق ولکن، اخبرکم عنه الا ان و فیه علم ما مضی و علم مایاتی الی یوم القیامه و فیه خبرالسماء و خبر الارض و خبر الجنة و خبرالنار و خبر ما کان و ماهو کائن. اعلم ذلک کما انظر الی کفی ان الله یقول فیه تبیان کلی شیء... .(16)

 

این قرآنی که تفصیل حلال و حرام است، باید او را به نطق در آورید و مطالب خود را از او بگیرید، او سخن نمی گوید، باید از او سوال کرد و پاسخ شنید. بدانید که در قرآن دانستنی های گذشته و آینده تا روز قیامت است. خبر آسمان و زمین و بهشت و جهنم است. اطلاع از حوادثی است که در پیش رخ داده یا در آینده رخ خواهد داد. من آن را می دانم، همانند کسی که به کف دست خود نگاه می کند؛ به درستی که خداوند فرموده:

 

" فیه تبیان کل شیء؛ در او تبیین همه چیز است."

 

از مجموع این روایات چنین استفاده می شود که در قرآن، معارفی شامل امور اعتقادی و جهان آفرینش و  اخبار گذشته و آینده و امور عملی و احکام و مقررات شریعت است که نیازهای مردم در امر دین است؛ به تعبیر دیگر، آنها اساسنامه زندگی انسان خداپرست است. دیگر این که اهل بیت (ع) در فهم و بیان قرآن و تفصیل احکام، نقش کلیدی دارند و نکته دیگر نفی قاطع ناقص بودن شریعت و کوتاهی نکردن پیامبر در بیان نیازها و معلومات است.

 

 

 

پی نوشت ها:

 

1- ترجمه المیزان، ج2، ص187.

 

2- ترجمه المیزان، ج2، صص180- 188.

 

3- ترجمه المیزان، ج6، ص97.

 

4- ترجمه المیزان، ج3، ص173.

 

5- مجموعه آثار، ج3، ص190/ خاتمیت، ص19.

 

6 مجموعه آثار، ج3، صص190- 191.

 

7- ترجمه قرآن از محمد مهدی فولادوند، چاپ اول، قم، دارالقرآن الکریم.

 

8- اعراف/ 145.

 

9- درّالتبیان، ج6، ص418.

 

10- مجمع البیان، ج6، ص318.

 

11- کشاف، ج2، ص628.

 

12- المنارج، ج6، ص 167.

 

13- ترجمه المیزان، ج12، ص469.

 

14- نهج البلاغه، خطبه 18.

 

15- اصول کافی، ج1/ ص59، به تصحیح علی اکبر غفاری .

 

16- همان، ص 61، نورالثقلین، ج 3، ص75.

 

منبع:

 

مجله گلستان قرآن، دکتر اعظم پرچم، عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان.

 

 

منبع مقاله :  http://www.tebyan.net/Teb.aspx?nId=12169

 

 

 

 

 

 

جامعيت و جاودانگى قرآن كريم در نهج البلاغه

 

فاطمه نقيبى

 

 

چكيده:

بسيارى از مخالفان قرآن كوشيده‏اند چنين شبهه افكنى كنند كه اين كتاب آسمانى با دنياى امروز كه عصر پيشرفت علوم و تكنولوژى است، متناسب نيست; بلكه فقط اعجاز عصر پيامبر ختمى مرتبت‏صلى الله عليه وآله است و صرفا براى زمان ايشان شموليت داشته است و اكنون همانند كتاب مقدس انجيل صرفا براى استفاده فردى قابليت دارد.

از اين ديدگاه، تئورى جدايى دين از سياست و در پى آن عدم جامعيت و جاودانگى قرآن كريم داده مى‏شود كه مغالطه‏اى بس خطرناك و شائبه‏اى ناپسند است.

بديهى است‏يكى از نشانه‏هاى اعجاز قرآن مجيد و از جمله دلايل خاتميت دين مبين اسلام و برترى آن بر ديگر اديان، جامعيت و جاودانگى اين نسخه الهى است.

ما بر آنيم كه ادله جامعيت قرآن كريم را از لابلاى سخنان گهربار حضرت على‏عليه السلام در نهج البلاغه استخراج كنيم; زيرا بيان حضرت، قطعا ديدگاههاى افراط گرايانه و نيز تفريط گرايانه را رد مى‏كند و نظريه ناب در اين باره به منصه ظهور مى‏رسد.

كليد واژه‏ها: قرآن، نهج‏البلاغه، جامعيت و جاودانگى، ادله عقلى و نقلى، حجيت، اهل حديث

جامعيت قرآن از نگاه نهج‏البلاغه

جامعيت و جاودانگى قرآن كريم از مهمترين مباحث زير بنايى، جهت‏شناخت اين كتاب الهى و يكى از موضوعات بحث‏انگيز امروزى است. قطعا تشريح و بررسى دقيق و عميق اين موضوع مى‏تواند بر ادعاهاى پوچ در اين زمينه خط بطلان كشد.

در پرتو مساله جامعيت، موضوع وجود تمامى علوم مختلف در قرآن كه از نظريه‏هاى افراطى به شمار مى‏آيد حجيت قرآن كريم و نظريه اهل حديث در اين باره و نقد و بررسى اين ديدگاه مورد بحث قرار مى‏گيرد.

نهج البلاغه، اخوالقرآن و بهترين و نابترين منبعى است كه مى‏تواند ره پويان طريق را در شناخت صحيح و حقيقى قرآن مجيد يارى دهد.

در نگاه اميرمؤمنان على عليه السلام، قرآن نسخه‏اى جامع و جاودانى است كه از نيازهاى بشر براى رسيدن به سرمنزل سعادت و كمال، فروگذار نكرده است. حضرت در موارد گوناگون و به شيوه‏هاى زيبا و حكيمانه به ترسيم اين ويژگى پرداخته است ; در يكى از خطبه‏هاى نهج‏البلاغه (1) با استناد به آيات قرآن، جامعيت آن را بوضوح تشريح كرده است.

حضرت بعد از آنكه درباره دو راى مختلف صادر شده از دو قاضى سخن مى‏گويد، با استفهام انكارى مى‏پرسد: «آيا خداوند دين ناقصى فرو فرستاده و در تكميل آن از آنان مدد جسته است؟ آيا آنها شريك خدايند و بر خدا لازم است‏به گفته ايشان رضايت دهد؟ يا اينكه خداوند دين را كامل نازل كرده، اما پيغمبرصلى الله عليه وآله در تبليغ و اداى آن كوتاهى ورزيده است؟»

آنگاه با استشهاد به آيات قرآن بصراحت‏به اين شبهه پاسخ مى‏دهد: والله سبحانه يقول:

«ما فرطنا فى الكتاب من شى‏ء» (2)

و قال:

«فيه تبيان لكل شى‏ء» (3)

و ذكر ان الكتاب يصدق بعضه بعضا، و انه لا اختلاف فيه فقال سبحانه:

«و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا» (4)

خداوند مى‏فرمايد: «در قرآن از هيچ چيز فروگذار نكرده‏ايم‏» و نيز مى‏فرمايد: «در قرآن بيان همه چيز آمده است‏» و ياد آور شده است كه آيات قرآن، يكديگر را تصديق مى‏كنند و اختلافى در آن وجود ندارد، چنانكه مى‏فرمايد: «اگر قرآن از ناحيه غير خدا بود، اختلافات فراوانى در آن مى‏يافتند

مرحوم طبرسى رحمه الله در ذيل آيه 38 سوره انعام به ذكر يكى از اين اقوال پرداخته، مى‏نويسد: «مراد از كتاب، قرآن است; چرا كه شامل جميع نيازهاى دنيوى و اخروى آدمى است; چه مفصل بيان شده باشد و چه مجمل; اما مجمل آن در لسان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله تشريح شده و حق تعالى ما را مامور به تبعيت از او كرده است; چنانكه فرمود:

«و ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا (5)

و شما آنچه را رسول حق دستور مى‏دهد(منع يا عطا مى‏كند) بگيريد و هرچه را نهى مى‏كند، واگذاريد.» (6)

بنابراين، قرآن مجيد از بيان معارفى كه موجب سعادت حقيقى انسان در دنيا و آخرت مى‏باشد، فروگذار نكرده است. (7)

علامه طباطبايى در تفسير آيه 82 نساء پس از برشمردن مفاهيم آيه مى‏نويسد: «از آنجا كه قرآن اختلاف قبول نمى‏كند، تغيير و تحول، نسخ و باطل و غيره را هم نمى‏پذيرد; از اين رو لازم مى‏آيد كه شريعت اسلامى تا روز واپسين استمرار داشته باشد.» (8)

حضرت در ادامه خطبه 18 در چندين عبارت بسيار زيبا در حالى كه ظاهر و باطن قرآن را معرفى مى‏كند، تاييدى ديگر بر جامعيت قرآن ارائه مى‏دهد:

«ان القرآن ظاهره انيق (9) و باطنه عميق‏»

ظاهر قرآن زيبا و شگفت آور و باطن آن ژرف و پرمايه است، پس عموم و خواص مردم مى‏توانند بهترين و بيشترين بهره را از اين كتاب ببرند.

استاد محمد تقى جعفرى در اين خصوص مى‏نويسد: «مقصود از عمق معانى، دشوار بودن و حالت معمايى نيست، بلكه قرآن همه مسائل نهايى مربوط به انسان و جهان را در آياتى كه كلمات آن ساده و زيباست، مطرح كرده است. از طرفى، عبارت بعدى امام‏عليه السلام كه مى‏فرمايد: لا تفنى عجائبه و لا تنقضى غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به; «نكات شگفت آور آن فانى نگردد و اسرار نهفته آن پايان نپذيرد و هرگز تاريكيهاى جهل و نادانى جز به آن رفع نشود.»، حاكى از استمرار جاودانى محتويات قرآن است.» (10)

امام عليه السلام در يكى ديگر از سخنان حكيمانه خويش مى‏فرمايد: واعلموا انه ليس على احد بعد القرآن من فاقة ولا لاحد قبل القرآن من غنى (11) ; «آگاه باشيد! هيچ كس پس از داشتن قرآن، فقر و بيچارگى ندارد و هيچ كس پيش از آن، غنا و بى نيازى نخواهد داشت

بيان كوتاه اما پر معناى حضرت متضمن اين معناست كه اين نسخه الهى از چنان غناى فرهنگى برخوردار است كه پيروان خود را بى نياز از هرگونه مكتب و مسلكى مى‏كند; درحالى كه ديگر مكاتب فكرى و كتب بشرى قادر به پاسخگويى نيازهاى اخلاقى و معنوى بشر نيستند.

در وصف ديگرى از قرآن بصورتى شيوا و دلنشين مى‏فرمايد: «ثم انزل عليه الكتاب نورا لا تطفا مصابيحه و سراجا لا يخبو توقده و بحرا لا يدرك قعره و منهاجا لا يضل نهجه و شعاعا لا يظلم ضوؤه و فرقانا لا يخمد برهانه و تبيانا لا تهدم اركانه.» (12) سپس كتاب آسمانى يعنى قرآن را بر او نازل فرمود; نورى كه خاموشى ندارد، چراغى كه افروختگى آن زوال نپذيرد، دريايى كه اعماقش را درك نتوان كرد، راهى كه گمراهى در آن وجود ندارد، شعاعى كه روشنى آن تيرگى نگيرد، جداكننده حق از باطل كه درخشش دليلش به خاموشى نگرايد و بنيانى كه اركان آن منهدم نگردد

هدف حضرت از بيان اين عبارات آن است كه دوران حقايق و مفاهيم قرآن محدود و موقت نيست و آيات و دستوراتش پيوسته نوين و جاودانى اند، تا آنجا كه مفهوم آياتى كه درباره گروه معينى نازل شده، عموميت داشته همگان را در موارد مشابه و تا روز واپسين دربرمى‏گيرد. (13)

از امام صادق‏عليه السلام روايت‏شده كه فرمود: «اگر چنين بود كه آيه‏اى درباره قومى نازل مى‏گشت و با از بين رفتن آن قوم، آيه هم از بين مى‏رفت، از قرآن چيزى باقى نمى‏ماند ولكن قرآن تا زمانى كه آسمانها و زمين برپاست، اول تا آخر آن جريان و سريان دارد.» (14)

ارتباط قرآن و علوم مختلف

بنابر اصل جامعيت قرآن، برخى اين مجموعه عظيم الهى را حاوى كليه علوم و مسائل مورد نياز بشر پنداشته و در پى ايجاد رابطه مابين كليه علوم نوين با قرآن برآمده‏اند.

آيت الله معرفت اين پندار را افراطى مى‏داند و مى‏گويد: «اين ادعا كه هرآنچه بشر به آن رسيده يا مى‏رسد مانند دستاوردهاى علمى، فنى، فرهنگى و... از قرآن بوده، و يا ريشه قرآنى دارد، ادعايى گزاف و بى اساس است. مقصود از كمال و جامعيت قرآن، جامعيت در شؤون دينى، اعم از اصول و فروع آن است; يعنى آنچه در رابطه با اصول ، معارف و احكام و تشريعات، بطور كامل در دين مطرح گشته است; به عبارت ديگر هرآنچه كه در زمينه سلامت و سعادت معنوى، روحى و اخلاقى انسان است، در برنامه‏ها و اهداف قرآن قرار دارد، اما روشهاى اجرايى، ساختارى و اجتماعى براى پياده كردن اين برنامه‏ها به عهده انسانهاست.

بايستى به اين نكته توجه داشت كه دليل ادعاى قرآن كريم به كمال، در

«اليوم اكملت لكم دينكم‏»

و يا

«تبيانا لكل شى‏ء»

برعهده داشتن تشريع مطالب است; چنانچه از زاويه تكوين چنين مى‏گفت، بايد انتظار مى‏داشتيم كه هرآنچه بشر از علوم طبيعى، تجربى و... نياز دارد بطور كامل در قران آمده باشد و يا حداقل ريشه‏اش در قرآن باشد; ولى منظور قرآن از «بيان هرچيز» و «كامل بودن دين‏» آن است كه قرآن هرآنچه را در زمينه شريعت است،براى ما طرح‏و پايه‏ريزى‏كرده‏است. (15)

آيه

«و لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين‏» (16)

نيز كه برخى براى تاييد صحبت‏خود مبنى بر اينكه در قرآن همه علوم بشرى و طبيعى نهفته است، بدان تمسك جسته‏اند، زمانى مورد قبول است كه «كتاب مبين‏» را «قرآن‏» فرض كنيم، حال آنكه مفسران آن را «لوح محفوظ‏» تفسير كرده‏اند; يعنى هرآنچه در عالم وجود تحقق مى‏يابد، در آن لوح محفوظ ثبت مى‏گردد. طبق شواهد ارائه شده مفسران، منظور از «كتاب مبين‏» در آيه فوق «قرآن‏» نيست.

آية‏الله معرفت جايى ديگر در تاييد صحبت‏خود، دخالت قرآن در امور مربوط به علوم طبيعى را كه بشر خود بايستى بدان برسد، دور از شان قرآن كريم دانسته مى‏گويد: از طرفى شان قرآن و دين اقتضا نمى‏كند در امورى كه مربوط به يافته‏هاى خود بشر است، دخالت كندو حتى راهنمايى كردن او هم معنا ندارد; زيرا خداوند به انسان عقل و خرد ارزانى داشته و فرموده:«و علم ادم الاسماء كلها» (17) يعنى به انسان اسماء را آموخته است. منظور از اسماء حقايق اشياست; يعنى ما به انسان قدرت پى بردن به تمام حقايق هستى را داده‏ايم و براى آنكه جنبه جانشينى‏او در زمين به منصه ظهور برسد، بايد خود جوشيده و به فعليت‏برسد.

خداوند انسان را توانمند و خردورز و كاوشگر آفريده است. از طرف ديگر ميدان تاثير پذيرى را در طبيعت‏بازگذاشته است:

«و سخر لكم ما فى السموات و الارض‏»

همين كافى است كه بشر بتواند با تصرف در طبيعت‏به طرف سازندگى دنيوى حركت كند و لزومى ندارد كه خداوند فرمول شيمى يا مسائل رياضى را توضيح دهد. (18)

واضح است كه شارع در برخى موارد در مسائل غير شرعى نيز دستوراتى داده است، زيرا خدايى كه

«يعلم السر فى السموات و الارض‏» (19)

است، به هنگام بيان مطالبى از اسرار طبيعت‏به صورت اشاره و كنايه صحبت مى‏كند و اين تراوشاتى است كه به هنگام بيان مناسب شرعى عرضه مى‏شود. از ديدگاه ديگر، اين موضوع از تفضل خداى تعالى بر بشر خبر مى‏دهد. بطورى كه وظيفه خداى سبحان بيان اين امور نبوده است; بلكه از روى تفضل و لطف اشاراتى كرده است.

از اين رو، وظيفه شرع، دخالت در آنچه عقل بشر بدان مى‏رسد، نبوده است. البته در احكام تعبدى بشر كه شرع دستور عمل يا احتياط را داده، عقل بشر توان پى بردن به واقعيت آن عمل را نداشته است و چنانچه اين توان را مى‏يافت، قطعا آنچه را شرع دستور داده، پياده مى‏كرد. در نتيجه در اسلام احكامى وجود دارد كه صرفا جنبه تعبدى دارد و با پيشرفت علم، احكام آن قابل تغيير نيست.

دليل عقلى بر جامعيت قرآن كريم

آنچه گذشت دلايل نقلى متقنى بر جامعيت قرآن مجيد بود. در ميان بيانات گهربار حضرت على‏عليه السلام به دليل عقلى بر اين مطلب رهنمون مى‏شويم; امام عليه السلام در جايى مى‏فرمايد:

«و اكمل به دينه و قبض نبيه صلى الله عليه وآله و قد فرغ الى الخلق من احكام الهدى به فعظموا منه سبحانه ما عظم من نفسه فانه لم يخف عنكم شيئا من دينه و لم يترك شيئا رضيه او كرهه الا و جعل له علما باديا و آية محكمة تزجر عنه او تدعو اليه فرضاه فيما بقى واحد و سخطه فيما بقى واحد (20)

پيامبرش را هنگامى از اين جهان برد كه از رساندن احكام و هدايت قرآن به خلق فراغت‏يافته بود; پس خداوند را آنگونه بزرگ بداريد و تعظيم كنيد كه خود بيان كرده است; زيرا حكمى از دين خود را بر شما پنهان نگذاشت و هيچ مطلبى را كه مورد رضايت و خشنوديش باشد وانگذاشت، جز اينكه نشانى آشكار و آيه‏اى محكم كه از آن جلوگيرى يا به سوى آن دعوت كند، برايش قرار داد. پس رضايت و خشم و قانون او در گذشته و حال و آينده درباره همه يكسان است

مسلما وقتى پيامبرى براى هدايت‏بشر فرستاده مى‏شود و خاتم پيامبران معرفى مى‏گردد، كتاب آسمانى او نيز كه معجزه ابدى هم نام گرفته، بايد تامين كننده اين هدف باشد، و الا هدف الهى مهمل جلوه مى‏كند; بنابراين لازم است پيامبر تا به انجام رساندن اين هدف در ميان امت‏باشد تا تمامى احكام دين خدا كه متضمن تكامل و تعالى و هدايت انسان است، به مردم عرضه گردد.

از طرف ديگر، بايستى اين احكام چنان واضح و روشن باشند كه دقيقا مبين اوامر و نواهى الهى كه سعادت بشر در گرو آن است ، باشند.

همچنين، از نظر عقلى، جامعيت قرآن اقتضا مى‏كند كه دستورات آن متغير نبوده دستخوش تحولات زمان قرار نگيرد. سخن آخر امام عليه السلام دقيقا گوياى همين مطلب است: «احكام الهى تا قيامت تغيير نمى‏پذيرد، بلكه حكم هر مساله مطابق ست‏با آنچه در عهد رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله در قرآن و سنت‏بيان شده است.» (21)

حجيت قرآن كريم در نهج البلاغه و نظريه اهل حديث

حجيت قرآن كريم از جمله مسائلى است كه مورد اختلاف بسيارى از علما و انديشمندان فرقه‏هاى اسلامى و غير اسلامى بوده است. منظور از حجيت قرآن كريم آن است كه اين كتاب آسمانى از هرجهت‏براى همگان قابل درك و فهم است و در مقام استنباط و استناد مى‏توان بدان تكيه كرد و آن را مورد عمل و دليل و مبنا قرار داد.

آيت‏الله خويى درباره حجيت ظواهر قرآن كريم كه برخى از علماى حديث (22) بر آن اشكال وارد كرده‏اند، مى‏نويسد:«ظواهر قرآن، حجيت و مدركيت دارد و ما مى‏توانيم در موارد مختلف به معناى ظاهرى آن تكيه كرده، آن را مستقلا مورد عمل قرار دهيم و در گفتار و نظريات و استدلالهاى خويش به آن تمسك جوييم; زيرا ظواهر قرآن براى عموم مردم، حجت و مدرك است.» (23) وى سپس پنج دليل را براى اثبات اين موضوع مطرح مى‏كند.

بدين ترتيب قرآن كريم از همه جهات براى بشر حجت است و دليل محكمى براى او در پيشگاه حق تعالى است.

اين مطلب در نهج‏البلاغه بوضوح ديده مى‏شود. حضرت در خطبه 182 مى‏فرمايد: فالقرآن آمر زاجر و صامت ناطق حجة الله على خلقه اخذ عليه ميثاقهم و آرتهن عليه انفسهم اتم نوره و اكمل به دينه; «قرآن امر كننده و نهى كننده است و - برحسب ظاهر خاموش است ولى - در واقع - گويا و حجت و برهان خدا بر بندگان است كه از ايشان بر آن پيمان گرفت و آنها را در گرو آن قرار داد. نور آن را تمام گردانيد و دين خود را به سبب آن كامل كرد.

در اين قسمت، توجه به جند نكته ضرورى است:

اول: حضرت، قرآن را به عنوان حجت‏خدا بر خلق معرفى مى‏كند. بديهى است، از آنجا كه قرآن كريم معجزه اصلى است و شامل كليه دستورات سعادت بخش براى بشر است، از جانب خداوند منان حجت‏بر تمام انسانهاست. (24) از اين رو اگر پيروان اين كتاب آسمانى بدان عمل كنند، در آخرت نيز دليلى بر اعمال خويش در پيشگاه حق تعالى خواهند داشت.

دوم: خداوند از بندگان خود بر فراگرفتن و عمل به قرآن كريم پيمان گرفت. ابن ابى الحديد در اين باره مى‏نويسد: «از آنجا كه خداوند سبحان در عقول مكلفان، ادله توحيد، عدل و از جمله مسائل نبوت را قرار داد و نبوت پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله را عقلا اثبات كرد، به مانند گيرنده ميثاق از مكلفان است‏به تصديق دعوتش و قبول قرآنى كه نازل گشت، بدين صورت، نفوس آنها را مرهون بر وفا قرار داد كه در اين حال، آنكه مخالفت كند به خود زيان رسانده و تا ابد هلاك شده است.» (25)

برخى ديگر از شارحان نهج البلاغه در ذيل اين عبارت گفته‏اند كه خدا به واسطه نبى اكرم‏عليه السلام از بندگانش پيمان گرفت كه به قرآن عمل كنند.» (26)

همچنين احتمال دارد مراد از آن، قضيه ذريه قبل از خلقت آدم‏عليه السلام باشد كه در اخبار هم آمده است. (27)

تفسير اين عبارت، به هر صورتى كه باشد، مبين اين مطلب است كه نفوس بندگان با خداوند در پذيرش قرآن - بعنوان كتابى الهى براى هدايت و سعادت بشرى پيمان بسته‏اند; به طورى كه حضرت دقيقا بيان مى‏دارد كه خداوند نفوس و ارواح عباد را مرهون وفا به اين امر قرار داد.

زمانى نفوس، مرهون رعايت‏حق تعالى و اطاعت از او و دستوراتش - كه همگى در كتاب آمده - مى‏شوند كه اين كتاب از حجيت لازم برخوردار باشد.

سوم: اين كتاب را كامل كننده دين مبين اسلام معرفى كرد. اين گفته حضرت دقيقا گوياى اين است كه:«اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسلام دينا» (28) ; امروز دين شما را به حد كمال رسانيدم و بر شما نعمت را تمام كردم و بهترين آيين را كه اسلام است، برايتان برگزيدم.» اين مطلب نشان از آن دارد كه قرآن مجيد زيربناى دين جاودانى اسلام است; پس لازم است از جامعيت، جاودانگى و حجيت‏برخوردار باشد.

امام على‏عليه السلام در جايى ديگر فرموده است: «انا حجيج المارقين و خصيم الناكثين المرتابين و على كتاب الله تعرض الامثال (29) ; من با خارج شوندگان از دين احتجاج و با شك كنندگان در دين دشمنى مى‏كنم; كارهاى مشتبه به حق، به قرآن عرضه مى‏گردد

اين عبارت تفسيرهاى مختلفى دارد; علامه مجلسى مى‏گويد: «احتمال دارد مراد از امثال، حجتها يا احاديث‏باشد; يعنى آنچه در مخاصمه با مارقان و مرتابان بدانها احتجاج مى‏شود، بايد به كتاب خدا عرضه گردد تا صحت و فساد آن روشن شود و يا آنچه درباره عثمان به من استناد مى‏دهند، بايد بر كتاب خدا عرضه گردد.» (30)

ابن ابى الحديد و خويى مراد حضرت از اين سخن را همان گفته خداوند مى‏دانند كه فرمود:«هذان خصمان اختصموا فى ربهم... (31) ; اين دو گروه(مؤمن و كافر) كه در دين خدا با هم به جدل برخاستند، مخالف و دشمن يكديگرند.» (32)

در شان نزول اين آيه روايتى است از امام حسين‏عليه السلام كه نضربن مالك آن را نقل كرده است. نضر مى‏گويد: «به امام‏عليه السلام گفتم: يا ابا عبدالله از قول خداوند در آيه «هذان خصمان اختصموا فى ربهم‏» به من خبر ده! پس فرمود: ما و بنى اميه درباره خداى تعالى به خصم برخاستيم. ما گفتيم صدق الله و آنها كذب گفتند; پس ما روز قيامت دو خصم هستيم.» (33)

رواياتى شبيه به همين مضامين كه دو خصم ذكر شده را امام على‏عليه السلام و طرف مقابل را دشمنان وى معرفى كرده: در اخبار و روايات بسيار وارد شده است كه در اينجا مجال ذكر آن نيست.

درست است كه طبق روايات رسيده، خصومت‏بين محمد و آل محمدعليهم السلام و دشمنان آنها بايد بركتاب خدا عرضه گردد تا حق و ناحق از هم تمييز داده شود، اما همين مى‏رساند كتابى كه قابليت عرضه شبهات را داشته و ميزان و مقياس قرار مى‏گيرد، (34) بايستى كتابى منزه از هر عيب، نقص و تحريف بوده و بتواند مرجع و حجت و مبنا باشد.

امام عليه السلام در يكى از بيانات نورانى خويش صريحا به همين مطلب اشاره كرده، مى‏فرمايد:

«و كفى بالكتاب حجيجا و حصيما» (35)

قرآن براى بازخواست و داورى كفايت مى‏كند.

بدين ترتيب، قرآن برهان قاطع و حجتى محكم است‏براى كسى كه به آن احتجاج و با آن مخاصمه كند. و همين حجيت‏سبب مى‏گردد كه اين مجموعه وحى الهى به عنوان ماخذ اصلى قوانين اسلام تلقى گردد و اصل و ريشه همه فروع قرار گيرد.

مى‏توان بوضوح دريافت كه ديدگاه امام على‏عليه السلام پيرامون جامعيت قرآن مجيد در راستاى همان نگاه قرآن است كه فرموده:

«اليوم اكملت لكم دينكم ... و رضيت لكم الاسلام دينا»

و در جايى ديگر فرمود:

«فيه تبيان لكل شى‏ء»

و نيز فرمود:

«و من يتبع غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الآخرة من الخاسرين‏»

روشن است‏با توجه به ديدگاههاى همه جانبه حضرت در اين زمينه، به كليه نظرات افراطى كه وجود همه علوم بشرى را در قرآن مى‏دانند و يا نظرات تفريطى كه به حجيت ظواهر قرآن بدون تمسك به روايات ترديد وارد مى‏كنند، خط بطلان مى‏كشد و از اين ميان معناى صحيح آيات قرآن نيز روشنتر رخ مى‏نماياند.

پى‏نوشت‏ها:

1) نهج‏البلاغه، خطبه 18

2) انعام، 38

3) نحل، 89

4) نساء، 82

5) حشر، 7

6) مجمع البيان، طبرسى، ج 4، ص 372

7) الميزان، علامه طباطبايى، ج 7، ص 83

8) همان منبع، ج 5، ص 21

9) انيق‏» به معناى «حسن معجب‏» مى‏باشد، يعنى از نظر انواع بيان داراى زيب

 

 

 

 

نگرشی درون دینی بر جامعیت قرآن و اسلام

1384/12/01 ساعت 21:15

 

 

 

 

 

 

 

 

پژوهش های مربوط به تاریخ و فرهنگ بشری، گویای این حقیقت است که بشر هیچ گاه بدون دین زندگی نکرده و همواره در جستجوی این راز بزرگ هستی تلاش می کرده، گاهی می توانسته جلوه ای از حقیقت آن را درک کند و زمانی به بیراهه می رفته و اصل آن را انکار می کرده است؛ همچنین با رشد و تعالی افکار و استعدادهای انسانی، دین در معرض سوالاتی قرار می گرفته است از جمله این که: در صورت تکامل و پرورش خرد و عقل، کارآیی و کاربرد دین چیست؟ آیا دین آموزه هایی قابل اجرا در تمامی نسل ها و جوامع دنیا دارد؟ دین، اصولاً به بیان چه اموری می پردازد و پاسخگوی کدامیک از خواسته ها و نیازهای بشری است؟ آیا دین همه ابعاد حیات فردی و اجتماعی انسان را در بر می گیرد؟

 

در این مقاله مقصود از دین، دین آسمانی و حق است که در طول تاریخ از جانب خداوند توسط پیامبران به بشر عرضه شده است، نه این که قابل اطلاق به هر گونه برداشت و فهم از دین باشد.

 

در پاسخ به پرسش های طرح شده باید گفت دین توحیدی دارای جامعیت است و همه ادیان آسمانی که از جانب خداوند نازل گردیده اند قبل از این که دستخوش تحریف و تغییر قرار گیرند، دارای ویژگی جامعیت در زمانه خود بودند. شرایع پیش از اسلام، علاوه بر جامعیت، از کمال نسبی نیز برخوردار بوده اند ولی شریعت اسلام دارای جامعیت و کمال نهایی است. از همین رو، شریعت پایانی، جاودانی است.

 

مقصود از جامعیت دین، این نیست که همه مسایل نظری و عملی مربوط به زندگی مادی و معنوی انسان و همه مسایل خُرد و کلان زندگی انسانی و پدیده های طبیعی توسط پیامبران الهی بیان شده باشد و انسان با مطالعه کتب آسمانی از هر گونه جستجو و تحقیق در شناخت آفرینش خویش و هستی بی نیاز شود. دین برای این نیامده که عقل و اندیشه آدمی را تعطیل کند و او را از هر گونه کوشش فکری و تلاش معرفت جویانه باز دارد، نیامده که وحی را به جای عقل و حس قرار دهد.

 شرایع پیش از اسلام، علاوه بر جامعیت، از کمال نسبی نیز برخوردار بوده اند ولی شریعت اسلام دارای جامعیت و کمال نهایی است. از همین رو، شریعت پایانی، جاودانی است.

 

 

 

بلکه می خواهد افق هایی از حقایق را که از دسترس عقل و حس بیرون است، برای انسان روشن کند؛ از این جهت، وحی مکمل عقل و حس است. هدف و مقصود وحی و دین این است که انسان را به سمت کمال واقعی و همه جانبه اش هدایت کند و متناسب با این هدف و رسالت در سرنوشت حیات مادی و معنوی انسان دخالت دارد، ولی هرگز جایگزین علوم و دانش های بشر نمی شود.

 

در بحث از قلمرو و محدوده دین، نظرات برخی از علما را مطرح می نماییم:

 

علامه طباطبایی در " تعریف دین" می گوید: "آن، روش مخصوصی است در زندگی که صلاح دنیا را به طوری که موافق کمال اخروی و حیات دائمی حقیقی باشد، تامین می نماید سپس در شریعت باید قانون هایی وجود داشته باشد که روش زندگانی را به اندازه احتیاج روشن سازد."(1)

 

وی در تفسیر آیه 213 سوره بقره مسایل و اموری را در شناسایی دین طرح می کند که براساس آنها انسان، موجودی اجتماعی و استخدام کننده است و همین عامل، موجب اختلاف در تمام شئون حیات بشر می شود. طبیعت انسان برطرف کننده اختلاف نیست. همچنین عقل بشر نمی تواند او را به کمال و سعادت دعوت کند؛ از این رو، ضروری است که پروردگار به طور غیر طبیعی، انسان را به راه رسیدن به کمال مطلوب رهنمون شود و قوانین و مقرراتی وضع کند که با نظام آفرینش انسان هماهنگ باشد.(2)

 

وی همچنین درباره هدف اصلی دین می فرماید: "حقیقت دین، تعدیل اجتماع انسان در مسیر حیاتی آن است و به تبع، تعدیل حیاتی یک فرد را هم در بردارد. دین، اجتماع انسانی را در راه فطرت و آفرینش وارد ساخته و موهبت حرّیت و سعادت فطری را- چنان که مقتضی عدل است- به آن می بخشد؛ همچنین به یک فرد حرّیت مطلقه داده، آن چنان که فکر و اراده اش او را رهبری می کند، و تا جایی که به حیات اجتماع ضرری نرساند. در انتفاع بردن از جهات حیات، او را آزاد می گذارد."(3)

 

استاد مطهری دین را جامع و کامل می داند و همین امر را رمز ختم نبوت تلقی می کند: "اسلام به واسطه کمال و کلیّت و تمامیّت و جامعیتش به نبوت تشریعی پایان داده است."(4)

 

ایشان در جایی دیگر می نویسند: "اگر اسلام به برخی از عوامل موثر و حاکم بر زندگی انسان توجه نمی کرد و فقط برای برخی از ابعاد زندگی بشر به وضع قانون می پرداخت، دیگر دین متعادل نمی بود. با این بیان، لازمه متعادل بودن اسلام، جامعیت آن است."(5)

 

استاد شهید رمز خاتمیت و جاودانگی اسلام را هماهنگی با فطرت انسان می داند. از نظر ایشان، اسلام طرحی است کلی و جامع و همه جانبه و معتدل و متعادل، حاوی همه طرح های جزئی و کارآمد.(6)

 

از آنجا که دین و فطرت هر دو از پدیده های الهی هستند، با یکدیگر هماهنگی و تفاهم دارند؛ همچنین مقتضای فطرت آدمی و فطری بودن دین الهی، این است که دین از جامعیت برخوردار باشد و مقتضای دین فطری این است که نه تنها قوا و نیروهای مختلف وجودی انسان ملغی نگردد، بلکه در برنامه دین، تعدیل شده و حق هر یک ادا شود.

 

 

 

جامعیت دین اسلام

 

قرآن کریم در آیات خویش بر جامعیت خود تاکید کرده است. برخی از آیات با اشاره به تبیان بودن قرآن، بر تفصیل دار بودن هر چیزی در قرآن تاکید می کند؛ برخی دیگر اسلام را دین جهانی معرفی می کند و بعضی نیز دستورات قرآن را جاودانی و کامل می داند.

 

 

 

الف- تبیان بودن قرآن

 

"... و نزّلناعلیک الکتاب تبیاناً لکل شیء و هدی و رحمة و بشری للمسلمین... ؛ و این کتاب را که روشنگر هر چیزی است و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگری است، بر تو نازل کردیم." ( نحل/ 89)

 

"... ما کان حدیثاً یفتری ولکن تصدیق الذی بین یدیه و تفصیل کل شیء و هدی و رحمة لقوم یومنون... ؛ سخنی نیست که به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیق آنچه از کتاب هایی است که پیش از آن بوده و روشنگر هر چیز است و برای  مردمی که ایمان می آورند رهنمود و رحمتی است." ( یوسف/111)

 

وحی، مکمل عقل و حس است. هدف و مقصود وحی و دین این است  که انسان را به سمت کمال واقعی و همه جانبه اش هدایت کند و متناسب با این هدف و رسالت، در سرنوشت حیات مادی و معنوی انسان دخالت دارد، ولی هرگز جایگزین علوم دانش های بشر نمی باشد.

 

 در این دو آیه عبارات: " تبیاناً لکل شیء" و "و تفصیل کل شیء" دلالت دارد بر این که قرآن جامع مطالب و بیانگر و تفصیل دهنده هر چیزی است. یعنی هدف از نزول، روشنگری است؛ زمانی توسط آیات قرآن و زمانی توسط پیامبر." لتبین للناس ما نزل الیهم"(7) نکته دیگر درعبارت: "لکل شیء" است. یعنی روشنگری در معارف و علومی که به سرنوشت سعادت ابدی انسان مربوط است و مشابه این تعبیر در مورد تورات آمده است.

 

"ثم اتینا موسی الکتاب تماماً علی الذی احسن و تفصیلاً لکل شیء و هدی و رحمة لعلهم بلقاء ربهم یومنون؛ آنگاه به موسی کتاب دادیم،

 

 

برای این که ( نعمت را) بر کسی که نیکی کرده است؛ تمام کنیم، و برای این که هر چیزی را بیان نماییم. و هدایت و رحمتی باشد، امید که به لقای پروردگارشان ایمان بیاورند." (انعام/ 154)

 

"و کتبنا له فی الالواح من کل شی موعظه و تفصیلا کل شیء... ؛ و در الواح ( تورات) برای او در هر موردی بندی، و برای هر چیزی تفصیلی نگاشتیم..."(8)

 

مفسران قرآن در مورد تبیان بودن قرآن و این که تفصیل همه چیز در قرآن است مطالبی را بیان کرده اند: شیخ طوسی(9) و طبرسی (10) " تبیان کل شیء" را بیان مشکلاتی می دانند که مربوط به امور دین است.

 

زمخشری (11) معتقد است که آیه در ارتباط با امور دینی است و خداوند امور مربوط به سعادت افراد را بیان کرده، برخی را با صراحت گفته و برخی را به سنت ارجاع داده است. رشید رضا(12) کمال دین را عقاید و احکام و آداب عبادت- به تفصیل- می داند، اما معاملات را به اجمال و اولی الامر را از محورهای کمال دین و جامعیت آن تلقی می کند.

 

علامه طباطبایی در تفسیر آیه 89 سوره نحل آورده است که تبیان به معنای بیان است، زیرا قرآن کتاب هدایت عموم بوده و مراد از کل شیء همه آن چیزهایی است که برگشتن به هدایت باشد، از معارف حقیقیه مربوط به مبدا، معاد، اخلاق فاضله، شرایع الهیه، قصص و مواعظی که مردم در امتداد و راه یافتن به آن محتاجند و قرآن تبیان همه اینهاست.(13)

 

 

 

ب- جهانی بودن قرآن

 

جهانی بودن دین اسلام به این معنا است که تعالیم قرآن به جامعه و نژاد خاصی اختصاص ندارد بلکه خطاب به همه مردم جهان است.

 

"و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین؛ و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم." (انبیاء/107)

 

"و ما هو الا ذکر للعالمین؛ و حال آن که (قرآن) جز تذکاری برای جهانیان نیست." ( قلم/52)

 

"و ما ارسلناک الا کافة للناس بشیراً و نذیرا ولکن اکثر الناس لا یعلمون؛ و ما تو را جز ( به سمت) بشارتگر و هشدار دهنده برای تمام مردم، نفرستادیم. لیکن بیشتر مردم نمی دانند." ( سبا/28)

 "اسلام به واسطه کمال و کلیّت و تمامیّت و جامعیتش به نبوت تشریعی پایان داده است."

 

 

 

"تبارک الذی نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً؛ کسی بزرگ ( و خجسته) است بر بنده خود که فرقان ( کتاب جدا سازنده حق از باطل) را نازل فرمود، تا برای جهانیان هشدار دهنده ای باشد."

 

 

 

ج- جاودانگی قرآن

 

"... و انه لکتاب عزیز لا یاتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه تنزیل من حکیم حمید... ؛ و به راستی که آن کتابی ارجمند است. از پیش روی آن و از پشت سرش باطل به سویش نمی آید وحی ( نامه) است از حکیمی ستوده (صفات)." (فصلت/41-42)

 

"... و اوحی الی هذا القرآن لانذرکم به و من بلغ ... ؛ و این قرآن به من وحی شده تا به وسیله آن، شما و هر کس را ( که این پیام به او برسد) هشدار دهیم..." (انعام/19)

 

خداوند در این آیه بیان می دارد که نزول قرآن به منظور انذار و برحذر داشتن مخاطبان تا روز قیامت است.

 

"... الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً... ؛ امروز دین شما را برایتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانیدم، و اسلام را برای شما ( به عنوان) آیینی برگزیدم... ." ( مائده/3)

 

 

 

جامعیت قرآن در روایات

 

1- امام علی (ع) می فرماید: اگر دین جامع نباشد ناقص خواهد بود؛ نه خدا دین ناقص فرو فرستاده و نه پیامبرش در رساندن پیام دین کوتاهی کرده است.

 

"ام انزل الله دیناً ناقصاً فاستعان بهم علی اتمامه، ام کانوا شرکاء له؟ فلهم ان یقولوا و علیه ان یرضی و ام انزل دیناً تاماً فقصر عن تبلیغه و ادائه، و الله سبحانه یقول: ما فرطنا فی الکتاب من شیء و فیه تبیاناً لکل شیء. (14) آیا خداوند دین ناقصی را فرو فرستاده تا با کمک دیگران تمام کند؟ یا آنها در تکمیلش شریک هستند تا آنها بگویند و خداوند بر آن راضی باشد؟ یا خداوند دین کاملی فرستاده، اما پیامبر در رساندن پیام و بیانش کوتاهی کرده است؟ در حالی که خداوند می فرماید: ما هیچ چیزی را در کتاب فرو گذار نکردیم و قرآن بیانگر هر چیزی است."

 

"اگر اسلام به برخی از عوامل موثر و حاکم بر زندگی انسان توجه نمی کرد و فقط برای برخی از ابعاد زندگی بشر به وضع قانون می پرداخت، دیگر دین متعادل نمی بود. با این بیان، لازمه متعادل بودن اسلام، جامعیت آن است."

 

 2- کلینی از امام صادق (ع) نقل می کند: "ان الله تبارک و تعالی انزل فی القرآن تبیان کل شیء حتی و الله ما ترک شیئاً تحتاج الیه العباد حتی لا یستطیع عبد یقول لو کان هذا انزل فی القرآن الا و قد انزل الله فیه(15) ؛ همانا خداوند تبارک و تعالی قرآن را بیانگر هر چیزی قرار داده است. حتی به خدا سوگند که رها نکرده چیزی را که بندگان خدا به آن احتیاج داشته باشند، تا آن جا که کسی نمی تواند بگوید: ای کاش خداوند آن را در قرآن بیان می کرده و نکرده است.

 

 

3- امام صادق(ع) از امام علی (ع) نقل می کنند: "ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ینطق ولکن، اخبرکم عنه الا ان و فیه علم ما مضی و علم مایاتی الی یوم القیامه و فیه خبرالسماء و خبر الارض و خبر الجنة و خبرالنار و خبر ما کان و ماهو کائن. اعلم ذلک کما انظر الی کفی ان الله یقول فیه تبیان کلی شیء... .(16)

 

این قرآنی که تفصیل حلال و حرام است، باید او را به نطق در آورید و مطالب خود را از او بگیرید، او سخن نمی گوید، باید از او سوال کرد و پاسخ شنید. بدانید که در قرآن دانستنی های گذشته و آینده تا روز قیامت است. خبر آسمان و زمین و بهشت و جهنم است. اطلاع از حوادثی است که در پیش رخ داده یا در آینده رخ خواهد داد. من آن را می دانم، همانند کسی که به کف دست خود نگاه می کند؛ به درستی که خداوند فرموده:

 

" فیه تبیان کل شیء؛ در او تبیین همه چیز است."

 

از مجموع این روایات چنین استفاده می شود که در قرآن، معارفی شامل امور اعتقادی و جهان آفرینش و  اخبار گذشته و آینده و امور عملی و احکام و مقررات شریعت است که نیازهای مردم در امر دین است؛ به تعبیر دیگر، آنها اساسنامه زندگی انسان خداپرست است. دیگر این که اهل بیت (ع) در فهم و بیان قرآن و تفصیل احکام، نقش کلیدی دارند و نکته دیگر نفی قاطع ناقص بودن شریعت و کوتاهی نکردن پیامبر در بیان نیازها و معلومات است.

 

 

 

پی نوشت ها:

 

1- ترجمه المیزان، ج2، ص187.

 

2- ترجمه المیزان، ج2، صص180- 188.

 

3- ترجمه المیزان، ج6، ص97.

 

4- ترجمه المیزان، ج3، ص173.

 

5- مجموعه آثار، ج3، ص190/ خاتمیت، ص19.

 

6 مجموعه آثار، ج3، صص190- 191.

 

7- ترجمه قرآن از محمد مهدی فولادوند، چاپ اول، قم، دارالقرآن الکریم.

 

8- اعراف/ 145.

 

9- درّالتبیان، ج6، ص418.

 

10- مجمع البیان، ج6، ص318.

 

11- کشاف، ج2، ص628.

 

12- المنارج، ج6، ص 167.

 

13- ترجمه المیزان، ج12، ص469.

 

14- نهج البلاغه، خطبه 18.

 

15- اصول کافی، ج1/ ص59، به تصحیح علی اکبر غفاری .

 

16- همان، ص 61، نورالثقلین، ج 3، ص75.

 

منبع:

 

مجله گلستان قرآن، دکتر اعظم پرچم، عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان.

 

 

منبع مقاله :  http://www.tebyan.net/Teb.aspx?nId=12169

 

 

 

«ونزلنا علیك‌ الكتاب‌ تبیانا لكل‌ شی‌ء و هدی‌ و رحمة‌ و بشری‌ للمسلمین‌»  (1)

 

 

 و این‌ كتاب‌ را كه‌ روشنگر هر چیزی‌ است‌ و برای‌ مسلمانان‌ رحمت‌ و هدایت‌ و بشارتگری‌ است‌، بر تو نازل‌ كردیم‌.

 

 

 

 

 

 عن‌ ابی‌ عبدالله‌ علیه‌ السلام‌:

 

 

 «ان‌ الله‌ تبارك‌ و تعالی‌ انزل‌ فی‌ القرآن‌ تبیان‌ كل‌ شی‌ء حتی‌ و الله‌ ما ترك‌ شیئاً یحتاج‌ الیه‌ العباد حتی‌ لا یستطیع‌ عبد یقول‌»:

 

 

 «لو كان‌ هذا انزل‌ فی‌ القرآن‌، الا و انزله‌ الله‌ فیه‌» (2)

 

 

 

 

 

 امام‌ صادق‌ (ع‌) فرمودند:

 

 

 خدای‌ تبارك‌ و تعالی‌ در قرآن‌ بیان‌ هر چیز را فرو فرستاده‌ تا آنجا كه‌ به‌ خدا سوگند، چیزی‌ را از احتیاجات‌ بندگان‌ فروگذار نفرموده‌ و تا آنجا كه‌ هیچ‌ بنده‌ای‌ نتواند بگوید: «ای‌ كاش‌ این‌ امر در قرآن‌ آمده‌ بود» جز آنكه‌ خدا آن‌ را در قرآن‌ فرو فرستاده‌ است‌.

 

 

 

 

 

 قال‌ الله‌ لموسی‌(ع‌): «و كتبناله‌ فی‌ الالواح‌ من‌ كل‌ شی‌ء؛ فعلمنا انه‌ لم‌ یكتب‌ لموسی‌ الشی‌ء كله‌»

 

 

 و قال‌ الله‌ لعیسی‌(ع‌):

 

 

 «لیبین‌ لهم‌ الذی‌ یختلفون‌ فیه‌»... (3)

 

 

 و قال‌ الله‌ لمحمد صلی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌: «و جئنا بك‌ شهیدا علی‌ هؤلاء و نزلنا علیك‌ الكتاب‌ تبیانا لكل‌ شی‌ء». (4)

 

 

 

 

 

 امام‌ صادق‌ (ع‌) فرمودند:

 

 

 خداوند در مورد موسی‌(ع‌) فرمود: «ما بخشی‌ از هر چیزی‌ را در الواح‌ برای‌ او نوشتیم‌». پس‌ از اینجا دانستیم‌ كه‌ خداوند برای‌ موسی‌ همه‌ چیز را ننوشت‌.

 

 

 اما خدا در مورد عیسی‌ (ع‌) فرمود: تا در آنچه‌ در آن‌ اختلاف‌ دارند حق‌ را بر ایشان‌ آشكار نماید.

 

 

 اما خداوند در مورد محمد (ص‌) فرمود: «و تو را بر همه‌ اینها، گواه‌ آوردیم‌ و كتاب‌ را بر تو فرو فرستادیم‌ كه‌ بیان‌ كننده‌ همه‌ چیز است‌.»

 

 

منبع:گلستان قرآن

 

 

 

 

 

 پی‌ نوشت‌ها:

 

 

 1- نحل‌ / 89 .

 

 

 2- كنز الدقائق‌ 7/253 به‌ نقل‌ از كافی‌ 1/59، كتاب‌ فضل‌ العلم‌، ح‌ 1.

 

 

 3- نحل‌ / 39.

 

 

 4- كنز الدقائق‌ 7/253 به‌ نقل‌ از تفسیر عیاشی‌ 2 / 266 ح‌  058

 

 

 

 

 

جامعیت قرآن از نگاه احاديث

مقدمه

بحث در مورد جامعيّت قرآن، از ديرباز تاكنون مورد توجه مفسّران و قرآن پژوهان بوده است و با توجه به تصريح قرآن در خصوص اصل جامعيّت، همگان آن را پذيرفته اند؛ گرچه درباره محدوده آن اختلاف كرده اند. عدّه اى قائل به جامعيت مطلق قرآن شده اند و نتيجه گرفته اند كه در قرآن، تمام آنچه كه مى توان نوعى ادراك و فهم به آن پيدا نمود، وجود دارد؛ هرچند عقل و درك ما از شناختن آن قاصر است. سيوطى پس از برشمردن جمعى از علوم كه از قرآن استنباط مى گردد، مى نويسد:

علوم ديگرى را نيز در بر دارد، از جمله: طب، مناظره، هندسه، جبر و مقابله، نجوم و غير اينها.1

غزالى در«احياءالعلوم» و «جواهر القرآن»2، زركشى در«البرهان»3 و شمارى ديگر اين نظريه را پذيرفته اند؛ البته زركشى، مراد از تمام علوم را اصول كلّى آنها مى داند.

در مقابل ديدگاه اول، گروهى معتقدند اگر هم بحثى از علوم(غير از علم دين) در قرآن آمده، فقط جنبه هدايتى و تربيتى آن مورد نظر بوده است. براى نمونه مى توان از شاطبى و دكتر ذهبى4 و علامه طباطبايى نام برد. علامه طباطبايى مى فرمايد:

چون قرآن كريم كتاب هدايت است و جز اين، كارى ندارد، لذا ظاهرا مراد از«كلّ شىء» همه آن چيزهايى است كه برگشتش به هدايت است، از معارف حقيقيه مربوط به مبدأ و معاد و اخلاق فاضله و شرايع الهيه و قصص و مواعظى كه مردم در هدايت و راه يافتنشان به آن محتاجند؛ و قرآن، تبيان همه اينهاست.5

در بررسى ديدگاههاى دو طرف، استناد به مجموعه روايات، كمتر به چشم مى خورد و مهمترين دليل آنها آيه معروف«تبيانا لكل شىء»6 است كه هر كس در تفسير آن، يار ظنّ خويش گرديده است. در اين نوشتار، تا آنجا كه امكان داشته است، روايات مربوط به اين بحث، جمع آورى و به پنج دسته تقسيم شده و معناى جامعيّت و شرط آن، روشن گرديده است و در نهايت، دسته ششم روايات آورده شده كه در سبك و سياق پنج دسته اول نيست؛ بلكه نشان مى دهد كه سنّت هم بايد در كنار قرآن باشد، تا بيان كننده و روشنگر جامعيّت قرآن باشد؛ گرچه همان طور كه بعدا نشان خواهيم داد، از گروه پنجم روايات هم مى توان اين مطلب را فهميد؛ ولى در گروه ششم، به لزوم همراهى كتاب و سنّت براى انتقال مفاهيم، تصريح گرديده است.

قبل از ورود به بحث، تذكّر چند نكته ضرورى است:

اولا، يكى از معدود ابواب حديثى كه در بين روايات موجود در آنها تعارضى وجود ندارد، همين بحث جامعيت قرآن است و اگر در ظاهر هم اختلافى باشد، به راحتى جمع عرفى بين آنها صورت مى گيرد.

ثانيا، از كنار هم قرار دادن روايات، به تدريج معناى«جامعيت» روشن خواهد شد.

ثالثا، همه روايات مرتبط با موضوع جامعيت قرآن، در اين نوشتار نيامده اند؛ ولى سعى شده است كه سند روايات نيز ملاحظه شوند و روايات قوى تر مورد استشهاد قرار گيرند.

دسته اول:

در اين دسته، رواياتى است كه دلالت دارند«تمام علوم و احتياجات انسان، در قرآن وجود دارد»:

 

1ـ به عنوان نمونه، امام صادق(ع) قسم خوردند كه هيچ گاه انسان در حسرت نخواهد بود كه چرا فلان مطلب در قرآن وجود ندارد:

إنّ اللّه عزّوجلّ أنزل فى القرآن«تبيانا لكلّ شىء» حتى واللّه ما ترك شيئا يحتاج اليه العبد، حتى واللّه ما يستطيع عبد أن يقول«لوكان فى القرآن هذا» الاّ و قد أنزله الله فيه؛7

خداوند آيه«تبيانا لكل شىء» را نازل كرد و به خدا قسم از آنچه انسان به آن نياز دارد فروگذار نكرد و به خدا قسم هيچ كس قادر نيست بگويد«اى كاش فلان مطلب در قرآن وجود داشت»؛ زيرا هر آنچه انسان نياز داشته باشد، خداوند در مورد آن، آيه اى نازل كرده است.

 

2ـ امام باقر(ع) همين مضمون را با اندكى تفاوت بيان فرموده اند:

إن اللّه تبارك و تعالى لم يدع شيئا تحتاج اليه الامّة الى يوم القيامة الاّ أنزله فى كتابه؛8

خداوند آنچه را كه امّت تا روز قيامت بدان احتياج دارند، در قرآن آورده و براى رسولش بيان فرموده است.

3ـ سماعةبن مهران از امام كاظم(ع) سؤال مى كند:«آيا پيامبر(ص)، در زمان خود، آنچه را كه مردم احتياج داشتند بيان فرمود؟» حضرت، علاوه بر آنكه جواب مثبت دادند، اضافه كردند:«بله؛ آنچه را تا روز قيامت، مردم نياز دارند بيان كرده است»:

أصلحك اللّه، أتى رسول اللّه الناس بما يكتفون به فى عهده؟ قال: نعم و ما يحتاجون اليه الى يوم القيامة.9

4ـ امام على(ع) در بيانى كه در مورد اختلاف علما در فتواست، فرمود:

أم أنزل اللّه دينا ناقصا فاستعان بهم على اتمامه، أم كانوا شركاء فلهم أن يقولوا و عليه أن يرضى، أم أنزل اللّه دينا تامّا فقصر الرسول(ص) على تبليغه و أدائه، واللّه سبحانه يقول«ما فرّطنا فى الكتاب من شىء» و «فيه تبيان كلّ شىء»؛10

يا خداوند، دين ناقص فرستاده و از اين عالمان در تكميل آن يارى خواسته؟ يا اينان شركاى اويند و حق دارند بگويند و بايد خشنود باشد از راهى كه آنان مى پويند؟ يا دينى كه خدا فرستاده، تمام بوده و پيامبر(ص) در رساندن آن كوتاهى نموده؟ در حالى كه خداوند سبحان گويد: «فرو نگذاشتيم در كتاب، چيزى را» و گويد كه «در آن، بيان هر چيزى هست».

اضافه بر اين چهار مورد كه نقل شد، رواياتى ديگر نيز به همين مضمون وارد شده است.11 نتيجه اين دسته روايات كه ائمه به طور مطلق فرموده اند«همه چيز در قرآن وجود دارد»، اثبات جامعيت مطلق براى قرآن است؛ امّا چهار دسته روايت ديگر وجود دارد كه اطلاق فوق را محدود نموده، به تدريج روشن مى كند كه مراد از اين علوم چيست.

دسته دوم:

دسته ديگر، دو خبر است به اين مضمون كه«علم اوّلين و آخرين در قرآن است و بايد با تفكر در معانى قرآن، به آن علوم دست يافت». پيامبر(ص) فرمود:

من أراد العلم فليثور القرآن فانّ فيه علم الأوّلين و الآخرين.12

در نقل ديگرى از عبداللّه بن مسعود، صحابى معروف پيامبر(ص)، به همين معنا اشاره شده است:

إذا أردتم العلم فأثيروا القرآن فإنّ فيه خبر الأوّلين و الآخرين؛ 13

اگر به دنبال علم هستيد، با تفكّر در معانى قرآن آن را بيابيد؛ چون خبر اولين و آخرين در قرآن يافت مى شود.

گرچه نقل دوم، در اصطلاح، روايت نيست و در اصطلاح علم«درايةالحديث» به آن خبر مى گويند، ولى در همان علم، گفته شده است كه بعضى خبرها به گونه اى است كه محتواى آن، گواه عدم صدور آن از اشخاص عادى و غير معصوم است. لذا حداقل براى تأييد روايت اوّل، مى توان از اين خبر استفاده نمود.

دسته سوم:

دسته سوم، دو روايت است كه از مجموع آنها استفاده مى شود كه«جميع احكام مورد نياز مردم، در قرآن آمده است». البته در دسته ششم روايات، بيان خواهيم كرد كه فهم اين احكام و حدود آنها با توجه به سنّت است. فعلا اين دو را نقل مى كنيم تا با ضميمه نمودن روايات دسته اول و دوم، اين طور نتيجه شود كه اخبار ماكان و مايكون و ماهو كائن، در قرآن وجود دارد. ذكر اين نكته هم لازم است كه اخبار ماكان، مربوط به گذشتگان و امّت هاى سابق است و اخبار مايكون در مورد معاد و بهشت و جهنم است؛ ولى ماهو كائن، تفسيرهاى مختلف دارد كه در نتيجه گيرى پايان مقاله به آن اشاره مى شود. فعلا دو روايتى را كه وعده داديم، نقل مى كنيم:

1ـ روايت حضرت كاظم(ع):

فيه تبيان حجج اللّه المنوّرة و محارمه المحدودة و فضائله المندوبة و جمله الكافية و رخصه الموهوبة و شرائعه المكتوبة؛14

در قرآن، حجت هاى نورانى خدا و محرّمات و مستحبّات و رخصتهايى كه به انسان بخشيده شده و واجبات، بيان گرديده است.

2ـ حديث امام رضا(ع) كه فرمودند:

فيه ـ القرآن ـ تفصيل كل شىء بين الحلال والحرام و الحدود و الأحكام و جميع ما يحتاج اليه كملا؛15

تفصيل حلال و حرام و حدود و احكام و به طور كلّى آنچه انسان به آن محتاج است، در قرآن وجود دارد.

دسته چهارم:

بعد از آنكه در سه دسته قبل روشن گرديد كه منظور از«كلّ شىء» چيست و نتيجه شد كه اخبار گذشته و آينده و احكام مورد نياز (كه به ترتيب از آنها تعبير به ماكان و مايكون و ماهو كائن مى شود) در قرآن وجود دارد، در دسته چهارم، اين موارد يك جا در روايات بيان شده است. نكته مهم اينكه اگر كسى در سند روايات قبل هم شبهه داشته باشد، در اينجا روايات معتبرى بر مطلب دلالت دارند كه بعضى از آنها را نقل مى كنيم.

1ـ امام صادق(ع):

إنّ اللّه ـ عزّ ذكره ـ ختم بنبيكم النبيين فلانبىّ بعده أبدا و ختم بكتابكم الكتب فلا كتاب بعده و أنزل فيه تبيان كل شىء و خلقكم و خلق السماوات و الأرض و نبأ ماقبلكم و فصل ما بينكم و خبر ما بعدكم و أمر الجنة و النّار؛16

خداوند با پيامبر شما نبوت را به پايان رساند و هيچ پيامبرى بعد از او نخواهد آمد و با كتاب شما(قرآن) نزول كتب الهى خاتمه يافت و تا ابد كتابى نخواهد آمد. در اين كتاب، همه چيز بيان شده است، از جمله ماجراى آفرينش انسان و آسمان و زمين و اخبار گذشته و آينده، و احكامى كه به آن نياز داريد و همين طور اخبار بهشت و جهنّم.

2ـ امام صادق(ع):

فيه ـ القرآن ـ شرعكم و خبرمن قبلكم و بعدكم؛17

در قرآن، احكامى كه به آن نياز داريد و اخبار كسانى كه قبل از شما بوده اند و همچنين اخبار آينده (معاد) وجود دارد.

نكته قابل ملاحظه در اين حديث، كلمه«شرعكم» است كه منظور از«فصل بينكم» در روايت اول را بيان مى كند. گرچه سند اين روايت، به قوّت روايت قبلى نيست، امّا وقتى احاديث مجموعا با هم ديده شود، گاهى اوقات روايت ضعيف دلالت روايت قوى را روشن مى كند. روايت بعدى نيز قرينه است كه مراد از«فصل بينكم» همان احكام و دستوراتى است كه مسلمين در زندگى به آنها نياز دارند.

3ـ امام على(ع):

فى القرآن نبأ ماقبلكم و خبرما بعدكم و حكم مابينكم؛18

در قرآن، خبر امّت هاى گذشته و خبر معاد و احكامى كه لازم داريد، وجود دارد.

دسته پنجم:

پنجمين دسته، رواياتى است كه يك مطلب اضافى نسبت به دسته چهارم دارند. در اين گروه، علاوه بر آنكه«تبيان كل شىء» معنا شده و بر علم ماكان و مايكون و ماهو كائن تطبيق گرديده است، اين قيد آمده است كه«استظهار اين علوم از قرآن، احتياج به افراد خاصى دارد». تعداد اين روايات و تعدّد طرق آنها به اندازه اى است كه هرگونه شبهه در مورد سند را از بين مى برد. لذا در اين مرحله، با اطمينان مى توان گفت كه اوّلا، منظور از جامعيت قرآن، جامعيت در مسير هدايت انسانهاست كه قبلا معنا كرديم؛ ثانيا، كشف اين علوم هم در قدرت همه كس نيست. تعدادى از اين روايات را نقل مى كنيم:

1ـ امام على(ع):

ذلك القرآن فاستنطقوه ولن ينطق لكم، أخبركم عنه، إنّ فيه علم ما مضى و علم ما يأتى إلى يوم القيامة و حكم ما بينكم و بيان ما أصبحتم فيه تختلفون، فلو سألتمونى عنه لعلّمتكم؛19

اين قرآن را به حرف در آوريد كه خودش براى شما هرگز سخن نخواهد گفت. به شما خبر دهم كه علم آنچه گذشته و آنچه تا قيامت خواهد آمد و احكامى كه به آن نياز داريد و حكم آنچه در آن اختلاف داريد، در آن وجود دارد. اگر از من سوال كنيد، به شما ياد خواهم داد.

2ـ امام على(ع):

والذى بعث محمدا بالحق و أكرم أهل بيته، ما من شىء يطلبونه إلاّ و هو فى القرآن، فمن أراد ذلك فليسألنى عنه؛20

به خدايى كه محمد(ص) را به رسالت بر انگيخت و اهل بيت او را كرامت بخشيد، هر چه مردم بخواهند، در قرآن يافت مى شود. هركس در اين مورد چيزى مى خواهد، بايد از من سؤال كند.

 

3ـ امام باقر(ع):

إذا حدّثتكم بشىء فاسألونى عنه من كتاب اللّه،[ثم قال فى بعض حديثه] إنّ رسول اللّه(ص) نهى عن القيل و القال و فساد المال و كثرة السؤال. [فقيل له: يابن رسول اللّه، و أين هذا من كتاب اللّه؟ قال:] إن اللّه عزّوجلّ يقول:«لاخير فى كثير من نجواهم إلاّ من أمر بصدقة أو معروف أو إصلاح بين الناس» و قال:«لاتؤتوا السفهاء أموالكم التى جعل اللّه لكم قياما» و قال:«لا تسئلوا عن أشياء إن تبدلكم تسؤكم»؛21

هنگامى كه در مورد چيزى با شما صحبت كردم، سؤال كنيد كه آيا در قرآن وجود دارد؟[سپس حضرت ادامه داد كه]پيامبر(ص) از قيل و قال و فساد مال و زياد پرسش كردن، منع فرمودند. [حاضرين سؤال كردند كه: آنچه مى گوييد، در كجاى قرآن آمده است؟ حضرت به اين آيات استناد كردند كه:] خداوند مى فرمايد

در مورد نهى از قيل و قال، به آيه«لاخير فى كثير من نجواهم إلاّ من أمر بصدقة أو معروف أو اصلاح بين الناس»22 استناد كردند و در مورد نهى از فساد مال، آيه«لاتؤتو السفهاء أموالكم التى جعل اللّه لكم قياما»23 را متذكّر شدند و سرانجام در مورد نهى از كثرت سؤال، به آيه «لاتسئلوا عن أشياء إن تبدلكم تسؤكم»24 استشهاد فرمودند.

4ـ امام صادق(ع):

إنّى لأعلم ما فى السماوات و ما فى الأرض و أعلم ما فى الجنة و أعلم ما فى النار و أعلم ما كان و مايكون.[قال: ثم مكث هنيهة فرأى أن ذلك كبر على من سمعه منه، فقال:] علمت ذلك من كتاب اللّه ـ عزّوجلّ. انّ اللّه ـ عزّوجلّ ـ يقول:«فيه تبيان كلّ شىء»؛25

من به آنچه در آسمان و زمين و بهشت و جهنم است، آگاهم و بر ماكان و مايكون، علم دارم.[سپس حضرت مكثى كردند و پس از آنكه متوجه شدند اين مطلب بر شنونده سنگين است، فرمودند:] اين مطلب را از قرآن دريافته ام؛ زيرا خداوند مى فرمايد: در قرآن، همه چيزها بيان شده است

ملاحظه مى شود كه حضرت«تبيان كل شىء» را بر آگاهى بر آنچه در آسمان و زمين است و اخبار گذشته و آينده، تطبيق نموده است و بحثى از علوم تجربى و دانشهايى از اين قبيل، نيست.

در ميان روايات ما، علاوه بر آنچه كه گذشت، موارد فراوانى وجود دارد كه ائمه(ع) با توجّه به فهم دقيقى كه از قرآن داشته اند، مطالبى را بيان مى كرده اند كه ديگران عاجز از فهم آن بوده اند(كه بايد به كتب روايى مراجعه نمود و موارد آن را ديد)؛ مثلا در مورد ارث شخص خنثى، از امام صادق(ع) سؤال كردند. ايشان با توجة به آيه«فساهم فكان من المدحضين»26 فرمودند بايد قرعه انداخت؛ اگر قرعه به ارث مرد اصابت كرد، بايد آن اندازه ارث ببرد و اگر قرعه به ارث زن اصابت نمود، خنثى بايد به اندازه ارث زن، ارث ببرد. همچنين، حضرت در ذيل روايت فرمودند:

و ما من أمر يختلف فيه إثنان إلاّ وله أصل فى كتاب اللّه و لكن لاتبلغه عقول الرجال.27

در هر مورد كه دو نفر با هم اختلاف كنند، براى حلّ اين اختلاف، اصلى در قرآن وجود دارد ولكن عقول مردم از رسيدن به آن، عاجز است(يعنى افراد خاصّى مى توانند به آن اصل دست يابند).

دسته ششم روايات :

ششمين دسته، رواياتى است كه دلالت دارند«همه چيز در كتاب وسنّت پيدا مى شوند؛ نه آنكه فقط در كتاب باشد». امّا منظور اين روايات، اين نيست كه فرضا درصدى از علوم در قرآن و درصدى ديگر در سنّت است؛ چون همان طور كه گذشت،28 هيچ علمى وجود ندارد، مگر آنكه اصل آن در قرآن يافت مى شود. پس اصل علوم در قرآن هست و آنچه در روايات است، در واقع، توضيح و تبيين آن علوم است؛ ولى در عين حال، مقصود اين است كه جامعيت قرآن، با روايات كامل مى شود و الاّ بودن علم در جايى كه قابل دسترس و فهم نباشد، فايده اى ندارد و منظور ما هم بيش از اين نيست. آياتى از قرآن نيز دلالت بر اين مطلب دارد كه وظيفه پيامبر(ص) فقط بيان و روشن نمودن آيات الهى بوده است. اگر تشريع هم توسط ايشان بوده، اصل آن در قرآن موجود بوده است. دو آيه(در اين مورد) را مرور مى كنيم:

 

1ـ أنزلنا إليك الذكر لتبين للناس ما نزّل إليهم ولعلّهم يتفكّرون.29

اين قرآن را به سوى تو فرو فرستاديم تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى؛ اميد آنكه بينديشند.

 

2ـ و ما أنزلنا إليك الكتاب إلاّ لتبين لهم الذى اختلفوا فيه و هدى و رحمة لقوم يؤمنون؛30

اين كتاب را بر تو نازل نكرديم، مگر اينكه آنچه در آن اختلاف كرده اند براى آنان توضيح دهى.

براى روشن شدن مطلب، تعدادى از روايات را كه مؤيد همين ادّعاست، نقل مى كنيم:

 

1ـ امام باقر(ع):

إن اللّه ـ تبارك و تعالى ـ لم يدع شيئا يحتاج إليه الأمّة إلى يوم القيامة إلاّ أنزله فى كتابه و بيّنه لرسوله؛31

خداوند تبارك و تعالى آنچه را كه مردم تا روز قيامت به آن محتاج باشند، در كتابش آورده و براى پيامبرش بيان كرده است.

 

2ـ روايتى وجود دارد كه دلالت روشنترى بر مطلب دارد و نشان مى دهد آنچه در سنّت آمده، در واقع قبل از آن، در قرآن وجود داشته و سنّت فقط وظيفه روشنگرى داشته است. سعيد اعرج نقل مى كند كه به امام صادق(ع) عرض كردم در بين ما كسانى هستند كه ادّعا مى كنند حكم بعضى از مسائل مورد ابتلا، در كتاب و سنّت يافت نمى شود. حضرت فرمودند:

كذبوا؛ ليس شىء إلاّ جاء فى الكتاب و جاءت فيه السنّة؛32

دروغ مى گويند؛ هيچ چيزى نيست مگر آنكه در قرآن آمده و در مورد آن، سنّت هم وارد شده است.

نكته قابل توجه در اين روايت، جمله«جاء فى الكتاب و جاءت فيه السنّة» است؛ يعنى در همان موردى كه قرآن درباره آن آيه اى دارد، سنّت هم آمده است و سنّت، توضيح و تبيين آن آيه را به عهده دارد.

با توجه به آنچه گفته شد، معناى حديث امام كاظم(ع) روشن مى شود كه فرمودند:

كلّ شىء فى كتاب اللّه و سنة نبيّه.33

يعنى اين قبيل روايات، لطمه به جامعيّت قرآن نمى زنند و قرآن در محدوده اى كه تعريف كرديم، جامعيّت دارد و سنّت، فقط روشنگرى مى كند.

 

نتايج اين نوشتار، در چند جمله خلاصه مى شود:

الف) جامعيّت قرآن، فقط در محدوده هدايت است و از روايات معصومان(ع)، بيش از اين استفاده نمى شود. مثالهايى هم كه در قرآن وجود دارد و در مورد ساير علوم است، در راستاى همين هدايت است.

 

ب) در بين روايات، هيچ گونه تعارضى وجود ندارد و يكديگر را تكميل مى كنند و در نهايت، اين نتيجه را مى دهند كه قرآن، در برگيرنده علم ماكان و مايكون و ماهو كائن است كه علم ماكان و مايكون روشن است، فقط در مورد ماهو كائن تفاسير متعددى در روايات وجود دارد. در بعضى روايات، بر احكام منطبق شده است و در بعضى ديگر، با تعبير«خبركم» آمده است كه مى توان به احوالات و اتفاقات صدر اسلام منطبق نمود، از قبيل جنگ و اتّفاقات ديگر؛ و در عدّه اى از روايات، تعبير به«حكم موارد اختلاف» شده است و سرانجام، در روايتى، بر «آنچه در آسمان و زمين است» تطبيق گرديده است.

ج) گرچه قرآن جامعيت به معناى بالا را دارد، ولى كشف و استظهار آن، با معصومان ـ عليهم السلام ـ است.

________________________________________

پاورقي :

1. الاتقان، سيوطى، بيروت، دارالكتب العلمية، ج2، ص275

2. احياءالعلوم، غزالى، بيروت، دارالمعرفة، ج1، ص298؛ جواهرالقرآن، فصل چهارم، ص18

3. البرهان، ج1، ص190

4. التفسير والمفسرون، ج2، ص498

5. الميزان، ج12، ص325

6. نحل/ 89

7. الكافى، ج1، ص59، ح1؛ المحاسن، برقى، ج1، ص416، ص956

8. همان، ح2؛ تفسير عياشى، ج1، ص6، ح13

9. الكافى، ج1، ص57، ح13؛ المحاسن، ج1، ص421، ح965

10. نهج البلاغه، خطبه18

11. نگاه كنيد به: تفسير عياشى، ج1، ص6، ح12؛ دعائم الاسلام، ج1، ص348

12. كنزالعمال، ح2454

13. فضائل القرآن، ابوعبيد، دمشق، دار ابن كثير، ص96

14. من لايحضره الفقيه، ج3، ص567، ح494 براى توضيح بيشتر واژه هاى حديث نگاه كنيد به: روضةالمتقين، مجلسى، ج9، ص279

15. الكافى، ج1، ص199، ح1؛ الأمالى، صدوق، ص773، ح1049

16. الكافى، ج1، ص269، ح3

17. كشف الغمة فى معرفةالأئمة، على بن عيسى الإربلى، ج2، ص409

18. نهج البلاغه، حكمت 303

19. الكافى، ج1، ص61، ح7 و نيز نگاه كنيد به: نهج البلاغه، خطبه125 و 158

20. الكافى، ج2، ص624، ح21

21. الكافى، ج1، ص60، ح5 و ج5، ص300، ح2؛ تهذيب الأحكام، ج7، ص231، ح1010؛ المحاسن، ج1، ص419، ح962

22. نساء/114

23. همان/ 5

24. مائده/ 101

25. الكافى، ج1، ص261، ح2؛ بصائر الدرجات، ص128، ح2

26. صافات /141

27. الكافى، ج7، ص158، ح3؛ تهذيب الأحكام، ج9، ص357، ح1275

28. روايات دسته پنجم.

29. نحل /44

30. نحل/ 64

31. الكافى، ج7، ص176، ح11 و ج1، ص59، ح2؛ تفسير عياشى، ج1، ص6، ح13

32. الاختصاص، ص281؛ بصائر الدرجات، ص301، ح2

33. الكافى، ج1، ص62، ح10

 

 

 

 

 

http://asheghi4u.blogsky.com/?PostID=16

 

تیتر : بحران دوران بلوغ

خلاصه : بحران دوران بلوغ چیست و چگونه بر آن پیروز شویم ؟

متن کل خبر : براي نوجوان دوره نوجواني بعنوان مرحله اي از زندگي ، پديده اي نوظهور است .

هميشه نوجواني بعنوان دوره اي مستقل در مراحل زندگي انسان مطرح بوده است . گرچه آغاز نوجواني بطور كامل مشخص نيست ولي عموماً شروع نوجواني با پديده بلوغ همزمان و خاتمه آن شروع دوره جواني است .

دوره اي كه شخصي مسئوليت اعمال خود را مي پذيرد .

همان گونه كه نوروز ، روز نو است و خبر از روزهاي دل انگيز و اتفاقات جديد دارد و شكوفه هاي نوروزي با شكوه و زيبايي ظاهر مي شوند و به تدريج رشد كرده ، تبديل به ميوه شده ، رسيده و كامل مي گردند .

نوجواني و بلوغ نيز بهار زندگي است .

بهاري كه آغاز تغيير وتحولات جسمي روحي در افراد است . هر فرد فقط يك بار بهار بلوغ را تجربه مي كند .تعريف بلوغ:

فرآيند بلوغ يكي از پيچيده ترين دوره هاي زندگي و در عين حال لذت بخش ترين و دل انگيز ترين دوره زندگي هر فرد است . نوجوان در اين دوره تمايلات و خواهش هاي متضادي دارد . مثلا با اين كه مي خواهد با دوستانش باشد . به تنها بودن نيز علاقمند است . در اين دوره نوجوان نه كودك به حساب مي آيد و نه هنوز به درستي بالغ گرديده است ولي در مرز بين اين دو مرحله ( كودكي و بزرگسالي ) قرار مي گيرد .ويژگيها و خصوصيات رواني در سالهالي اوليه نوجواني:

۱- مرحله احساس هويت :

در اين دوران فرد هويت فردي ، اجتماعي خود را به دست مي آورد .

بحران هويت يكي از بحرانهاي خطرناك نوجوان است .

۲- تغييرات شديد وملموس جسمي ، روحي و جنسي :

تغييرات ناگهاني ناشي از وضعيت جسماني ، تضادهاي روحي و موجب نگراني در فرد مي شود .

۳- رشد هيجاني و عاطفي :

در دختران نوجوان احساسات و عواطف متعدد و غير قابل پيش بيني وجود دارد كه گاه در تضاد با يكديگرند و سبب نوسانات واضح خلقي مي گردد .

صفات عاطفي و هيجاني دختران نوجوان را مي توان در موارد زير خلاصه كرد :

۱- زود رنجي

۲- نگراني ، ترس و وحشت

۳- حجب و حيا و شرم

۴- افكار رويايي ، گوشه گيري ، درون گرايي

۵- خود شيفتگي ، خود آرايي ، خود نمايي

۶- دوستي ومحبت

۷- خشم ، ناسازگاري و پرخاشگري

۸- استقلال طلبي

۴- رشد اجتماعي :

دوره نوجواني ، دوره نوسانها ، فعاليت ها و رفتارهاي هيجان انگيز در بعد اجتماعي است گرچه نوجوان به نظر بزرگسالان اهميت مي دهد . اما انديشه هاي همسالان خود را به بزرگسالان ترجيح مي دهد و سعي مي كند در ميان انها پذيرفته شده و نقش داشته باشد.

۱- رشد اخلاقي :

رشد اخلاقي با رشد اجتماعي ارتباط نزديكي دارد و براي ادامه زندگي سالم و سازنده ضروري است ، بطور معمول صفات اخلاقي مطلوب اكتسابي هستند .

انواع اختلالات رواني و رفتاري در نوجوانان

۱- رفتارهاي ناهنجار اجتماعي :

خود سري و مخالفت با والدين ، معلم و پزشك عدم شركت در رويدادهاي خانوادگي و جدال با خواهران و برادران ، ايجاد موانع در راه تحصيل ، زندگي خانوادگي .

۲- افسردگي :

گوشه گيري و در خود فرو رفتن در سنين نوجواني تا حدودي طبيعي است اما اگر از حد طبيعي تجاوز كند بعنوان اختلال افسردگي بايد مورد توجه قرار گيرد.

افسردگي عبارت از بروز علائم افسردگي بيش از هفته اي ۳ بار و هر بار بيش از ۳ ساعت در نوجوانان بصورت غم واندوه ،بيحوصلگي ،بيقراري و اشكال درتمركز مي باشد . احساس بي علاقه گي نسبت به همه چيز ، گريه كردن هاي مكرر ، لذت نبردن از زيباييهاي زندگي و

با مشاوره روانپزشكي و درمانهاي مختلف غير داروئي و داروئي مي توان به آنها خانمه داد .

۳- رفتارهاي خشونت آميز:

رفتارهاي خطر آفرين در اثر مصرف مواد مخدر تشديد مي شوند و منجر به حوادث مختلف مثل فقر و خودكشي ، به خصوص در ميان نوجوانان پسر مي گردد .

۴- مشكلات تحصيلي :

دشواري هاي رواني يا محيطي زمينه ساز اين مشكلات هستند .

مدرسه هراسي ، مدرسه گريزي و عدم پيشرفت تحصيلي نمونه هايي از مشكلات تحصيلي هستند .

۵- هراس از مدرسه و منزل :

گريز از خانه نشانه فشار محيط بد رفتاريها ، مشكلات رواني خود نوجوان است . رفتار صحيح با نوجوان و حل به موقع و درست مشكلات از بروز اين رفتارها پيشگيري مي كند .

۶- بيماريهاي وخيم رواني :

پيكوز ، اسكيزوفرني ، در جريان فشارهاي هيجاني ديده مي شود . معمولاً سايكوز بزرگسالان با پشت سر گذاشتن يك دوره سايكوز در نوجواني همراه است .

الف- مهارتهاي شاد زيستن

زندگي تغيير پذير است اگر خودمان را تغيير دهيم

با خودتان رقابت كنيد نه با ديگران

شما در هر مرحله و رتبه اي از ثروت ، دانايي و قدرت و منزلت اجتماعي كه باشيد مسلماً افرادي بالاتر از شما وجود دارند . به جاي انكه سعي كنيد به ديگران برسيد سعي داشته باشيد كه توانايي هاي خود را روز به روز افزايش دهيد .

اگر هدف شما حد بالاي هر چيز باشد اگر به آن نرسيد مسلماً شكست خورده ايد اما اگر مقصد شما رسيدن از يك نقطه به نقطه بالاتر و نه بالاترين نقطه باشد احتمال كاميابي شما قطعاً بيشتر است و مسلماً آدمهايي كه احساس پيروزي و موفقيت مي كنند از نظر رواني سالمترند .

هدفمند زندگي كنيم و براي رسيدن به هدف نقاط قوت و ضعف خود را بشناسيم .

ب- براي شاد زيستن تلاش كنيد.

براي داشتن يك زندگي شاد ، به تلاش نيازمنديم و نگرش ها در اين مورد بسيار با اهميت است . تلاش امتياز و شوق انسان براي يادگيري ، خود آزمايي آزمايش و تجربه است .

اشتباه عده اي از مردم اين است كه تنها براي رسيدن به يك هدف كه همان هدف نهائي است تلاش مي كنند و نه براي لذت بردن از كار كردن .

و به همين علت است كه وقتي به اهداف مورد نظر نمي رسند مايوس وافسرده مي شوند .

اگر ما به خاطر دوست داشتن و لذت از كار ، آن را به انجام برسانيم ديگر شكي وجود نخواهد داشت ، نتايج خود به خود عايد مي شود .

ج: محدوديت هاي خود را قبول كنيد :

انتظارات نامعقول از خود نداشته باشيد و قبول كنيد كه خداوند در وجود شما استعدادها و محدوديت هايي قرار داده است كه با آگاهي از آنها مي توانيد انتظارات از خود را عقلاني و منطقي كنيد .

اگر هوش شما در حد متوسط است از خود انتظار نداشته باشيد كه به مراتب علمي كه نوابغ و سرامدان دست يافته اند نايل شويد .

اگر از نظر رواني قدرت تحمل تنش و فشار را نداريد مسئوليت هاي سنگين وپر استرس را نپذيريد ، و سلامت رواني خود را به خطر نيندازيد ، زيرا در اين موقعيت ها احتمال شكست و ناكامي به مراتب بيشتر است .

آيا براي شاد زيستن دانش و مهارتي كسب نموده ايد ؟

براي شاد زيستن مهارتهايي وجود دارد كه با بهره گيري از انها مي توانيد نقش موثري در شاد زيستن خود داشته باشيد .

الف- در زمان حال زندگي كنيد :

آرامش ذهني و كارآئي فردي ما به ميزان توانايي براي زيستن در لحظه حال بستگي دارد ، گذشته از ديروز و اتفاقاتي كه افتاده و آنچه فردا ممكن است پيش بيايد ، حال جايي است كه ما در آن هستيم .

از اين ديدگاه كليد شادي و خوشحالي ما در متمركز كردن ذهن در لحظه حال است . يكي از نكات خوب و مهم در مورد بچه ها اين است كه آنها خود را بطور كامل در لحظه حال غرق مي كنند. كاملاً درگير فعاليت هاي كنوني خود مي شوند كه اين فعاليت ها حتي ممكن است تماشاي يك پروان ، نقاشي كردن و هر چيز ديگر باشد كه كودك انرژي خود را صرف آن مي كند .

اما وقتي بزرگ مي شويم همزمان هنر فكر كردن و نگران بودن را ياد مي گيريم ، به مشكلات گذشته و آينده اجازه مي دهيم كه در زمان حال ما جمع شوند ، همچنين ياد مي گيريم كه لذت ها و شادي هاي خود را به عقب بياندازيم و به اين اميد باشيم كه شايد آينده بهتر از حال باشد .

ب: لبخند بزنيد :

خوشرو بودن نه تنها از شدت تنشها و استرسهاي فردي مي كاهد بلكه باعث مي شود اطرافيان شخصي و كساني كه بنحوي با او ارتباط دارند ، با حضور او احساس راحتي ، شادماني و تجديد روحيه كنند و با برخورد مناسب خود موجب افزايش اعتماد بنفس و شادماني وي را فراهم آورند .

ج : گاهي كودك شويد :

گاهي لازم است مانند بچه ها و دنياي شاد و آزاد و بي غل و غش آنها كمي خود را رها كنيد ، بخنديد ، شوخي كنيد ، شوخ طبعي را در خود پرورش داده و گاهي از بازي كردن لذت ببريد ، نقاب بزرگسالي را براي تفريح و خوشي برداشته و هميشه سنگين ، منظم و جدي نبوده و نسبت به جهان با شكوهي كه در آن زندگي مي كنيم احساس حرمت و شگفتي داشته باشيد .

د: قاطع باشيد :

قاطعيت به معناي ابراز خشم و پرخاشگري نيست بلكه به آن معناست كه خواسته ها و احساسات خود را صريح و بي پرده و بدون اضطراب يا خشونت و تندي بيان كنيد و در مقابل خواسته ها و توقعات نامعقول ديگران مقاومت نماييد .

چنين برخوردي هم باعث افزايش عزت نفس و حس احترام به خود مي شود و هم مانع از آن مي شود كه با فرو خوردن و عدم بيان احساس خود نسبت به اطرافيان و خواسته هاي نامعقول آنها ، قلب خود را پر از بغض و كينه نسبت به آنها نماييم .

هـ - اوقاتي را براي خود اختصاص دهيد :

به ياد داشته باشيد كه جسم و روان شما حقوقي دارند كه هيچ كس بيش از شما شايسته برآوردن آن حقوق نيست . لازم است انسان در زمانهاي خاصي فقط براي خود زندگي كند و آنچه را دوست دارد انجام دهد و به آنچه علاقمند است بپردازد و در غير اينصورت نقش حاصل از كارها و مسئوليت هاي اجباري و گاه نامطلوب ، او را از پاي در خواهد آورد . مطمئناً كساني مي توانند به ديگران احترام بگذارند و به جامعه خود خدمتي كنند كه در درجه اول به خود بعنوان يك انساني كه جانشين خداوند در طبيعت است احترام بگذارند و جاي حود را با پرداختن بيش از حد به تكاليف و غفلت از حقوق خود فرسوده نسازند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تیتر : چگونگی آموزش به نوجوانان و برخورد با آنها در دوران بلوغ

خلاصه : گفتگویی با دکتر فرمهینی فراهانی

دبیر علمی کنگره علمی خانواده و سلامت

متن کل خبر : در دوران بلوغ آموزش بايد چطور باشد؟ چون اين سؤال خيلي از خانواده‌هاست. آنها احساس مي‌کنند وقتي فرزندشان بالغ مي‌شود ، خودشان بيشتر دستپاچه مي‌شوند. نمي‌دانند چطور درباره ي اين مسائل بايد سر صحبت را باز کنند.

 

آموزش زودرس و شتاب‌زده ي مسايل جنسي به کودکان مي‌تواند به اندازه ي آموزش‌هاي با تأخير و پنهان‌سازي آسيب‌زا باشد. آموزش‌هاي جنسي بايد به تدريج، زمان‌بندي‌شده، متعادل و متناسب با ويژگي‌هاي سني و با لحاظ حرمت و احترام و همچنين پرهيز از افراط و تفريط داده شود.

 

ارائه ي تربيت جنسي دو شکل دارد. يک شکل مستقيم که مستقيماً اطلاعات جنسي را در اختيار بچه‌ها قرار مي‌دهيم. به ويژه مسايلي که در ارتباط با وظايف شرعي زمان بلوغ است. گاهي وقت‌ها اين آموزش‌ها شکل غيرمستقيم دارد که ممکن است مناسب‌تر هم باشد.

 

- گاهي اوقات بچه‌ها شروع مي‌کنند دراين باره سؤال‌هايي مي‌پرسند و ما غافلگير مي‌شويم. نمي‌دانيم که چطور بايد جواب بدهيم. حتي گاهي اين سؤالات را نشنيده مي‌گيريم. شما اين را قبول داريد؟ اگرنه، بفرماييد که به عنوان يک پدر يا مادر، به اين سؤالات چطور بايد پاسخ دهيم؟

 

* در پاسخ به سؤالات جنسي کودکان قبل از بلوغ بايد يک سري مسايل مورد توجه قرار بگيرد: اول اين که وقتي با اين سؤال‌ها مواجه شديم، بايد به خودمان مسلط باشيم و از نگراني و شرم دچار لکنت نشويم. دوم اين که بايد شنونده ي خوبي باشيم و اجازه بدهيم کودک سؤالش را کامل بپرسد.

 

موقع جواب دادن هم نبايد جواب‌هاي ما با شوخي و مسخرگي همراه باشد. نبايد دروغ گفته شود. مثلاً بعضي پدر و مادرها به فرزندشان مي‌گويند ما تو را خريديم. اين اطلاعات غلط باعث مي‌شود بچه‌ها وقتي کمي بزرگتر شدند، به پدر و مادرشان بي‌اعتماد شوند. پس پاسخ‌ها بايد درست باشد و بر مبناي خرافه‌ها نباشد.

 

آموزش بايد تدريجي باشد. لازم نيست همه ي اطلاعات را يک جا در اختيار کودک قرار دهند و بايد از شرح و بسط بي‌مورد پرهيز کنند. همان طور که اشاره شد، بايد متناسب با سن و درک کودک و به زبان ساده و قابل‌فهم باشد. در سنين دبستان و پيش از دبستان پاسخ‌ها اگر غير مستقيم باشد، بهتر است. در ضمن اگر سؤالي را اشتباه پاسخ داديم، بايد به اشتباه‌مان اقرار کنيم و اطلاعات درست را در اختيار آنها قرار دهيم.

 

- خيلي از والدين هستند که نه اين اطلاعات را دارند و نه از اين شيوه‌ها خبر دارند. از کجا بايد چيزهايي شبيه به اينها را ياد بگيرند؟

 

* مسئله فقط کمبود اطلاعات و دانش پدر و مادرها دراين باره نيست. در يک تحقيق که چند سال قبل انجام داديم، از پدر و مادرها پرسيديم که چرا شما آموزش‌هاي جنسي به فرزندتان نمي‌دهيد، پاسخ‌ها متفاوت بود، عده‌اي مي‌گفتند حيا مانع مي‌شود، گروه ديگري مي‌گفتند ما مي‌خواهيم اين اطلاعات را بدهيم، اما خودمان هم نمي‌دانيم چطور اين کار را انجام دهيم، گروه ديگر هم از پيامدهاي منفي اين اطلاعات هراس داشتند.

 

پس موانع اين عدم آموزش فراوان است، اما اگر مسئله ي کمبود آموزش باشد، اين اطلاعات بايد از طريق رسانه‌هاي جمعي، انجمن اولياء و مربيان، کارگاه‌هاي آموزشي که در ديگر کشورها تحت عنوان آموزش‌هاي شهروندي سازمان‌هاي غيردولتي اين کار را انجام مي‌دهند. اما بايد درست گفته شود و حساسيت ايجاد نشود.

 

- والديني هم هستند که اين اطلاعات را ندارند و مي‌گويند ما که از اين شيوه‌ها بلد نيستيم، خوب، بچه خودش بزرگ مي‌شود و يواش يواش چشم و گوشش باز مي‌شود. اين چه اشکالي دارد؟ سؤال من اين است که آموزش ندادن مسايل جنسي به بچه‌ها چه عوارضي دارد؟

 

*اگر آموزش‌هاي لازم در سن مناسب به فرزندان داده نشود، ممکن است آنها در سن بالا از منابع ديگر اين اطلاعات را به شکل نادرست و بي‌حد و حصر به دست بياورند. در يک تحقيق که انجام داده‌ايم از نوجوانان اول دبيرستان پرسيديم اطلاعات جنسي را از کجا به دست مي‌آوريد. در پاسخ 44 درصد دوستان، 20 درصد کتاب، 13 درصد والدين، 11درصد معلم‌ها و 9 درصد رسانه‌هاي مختلف مانند ماهواره و اينترنت را منبع کسب اطلاعات جنسي معرفي کردند.

 

- خب، اين چه اشکالي دارد؟

 

*اين آمارها نشان مي‌دهد والدين، مدارس و معلم‌ها نتوانسته‌اند نقش خود را به خوبي انجام دهند. فراموش نکنيد که کسب اطلاع از دوستان، به ويژه اگر اين دوستان اختلاف سني داشته باشند، خيلي خطرناک و نامناسب است.

 

ممکن است با تجربه کردن علائم بلوغ که اطلاعي از آن ندارند، دچار سردرگمي و افسردگي شوند، حتي موارد کمي اين حالت منجر به خودکشي شده‌ است. نتيجه ي يک تحقيق هم نشان داده 36 درصد دختران و 11درصد پسران بعد از وقوع بلوغ شان شوکه شده و به شدت دچار سردرگمي مي‌شوند.

 

- بعضي خانواده‌ها تصور مي‌کنند آموزش مسايل جنسي به فرزندان باعث مي‌شود آنها، به اصطلاح، چشم و گوش‌شان باز شود. يا اين که اگر پدر و مادر درباره ي اين مسائل با فرزندان‌شان حرف بزنند، حرمت بين آنها شکسته مي‌شود. نظر شما چيست؟

 

 

* من هم موافقم که موضوع، موضوع بسيار حساس و ظريفي است. اما معتقدم اگر در ارائه ي آموزش‌هاي جنسي به فرزندان عفت کلام را رعايت کنيم و حرمت‌ها را حفظ کنيم و اطلاعات را به شکل غيرمستقيم ارائه دهيم، اين مشکل پيش نمي‌آيد. در بحث آموزش‌هاي جنسي رعايت عفت و حيا خيلي مهم است.

 

ميزاني از شرم و حيا لازم است اما نبايد مانع از اين شود که ما اطلاعات جنسي به فرزندانمان بدهيم. بايد توجه داشت در طرح مسايل جنسي از به کارگيري کلمات سبک و زشت پرهيز کنيم. زياده‌گويي نکنيم و به حواشي نپردازيم.

 

- اين طور که مي‌گوييد وظيفه ي پدر و مادرها دراين باره خيلي زياد مي‌شود. واقعاً مي‌توان انتظار داشت که والدين بتوانند اين همه وقت بگذارند و بار آموزش همه ي مسائل را خودشان بکشند؟

 

* البته يکي از وظايف مهم والدين در برابر فرزندشان، همين بحث آموزش و تربيت جنسي است. سخت است ولي به هر حال بار اصلي اين وظيفه به عهده ي آنهاست. بعضي پدر و مادرها در تربيت جسمي ، تغذيه و سلامت جسم و تربيت اجتماعي و عقلاني فرزندشان خيلي دقت مي‌کنند، اما تصور مي‌کنند آموزش‌هاي جنسي وظيفه ي آنها نيست.

 

توجيه آنها هم اين است که موضوع، موضوع سخت و حساسي است. اما از والدين که بگذريم، تربيت جنسي در درجه ي بعد وظيفه ي مدرسه، نظام آموزشي و جامعه هم هست.

 

- مدارس ما چقدر در اين باره پشتيباني شده‌اند؟ اصلاً برنامه‌ريزي‌اي براي اين کار شده‌است؟ مي‌دانند چه چيز را بايد چطور آموزش دهند؟

 

* البته اين برنامه‌ريزي‌ها هنوز انجام نشده، چون هنوز به اهميت و ضرورت آموزش جنسي در مدارس پي نبرده‌ايم و اين موضوعي است که کارشناسان گوناگون تربيتي بايد دور هم بنشينند و هر چه سريع‌تر درباره ي آن تصميم بگيرند و برنامه بريزند.

 

- غير از مدرسه به جامعه هم اشاره کرديد. منظورتان از آموزش از طريق جامعه دقيقاً چيست؟

 

* برخي موضوعات هست که اگر در جامعه رعايت شود، تربيت جنسي صحيح‌تر و سالم‌تر صورت مي‌گيرد. مثلاً جلوگيري از روابط عنان گسيخته ي بين زن و مرد يا اين که خانم‌ها زيورها و زينت‌هايشان را به ديگران نشان ندهند. يا مسئله ي هويت جنسي و اين که معلوم شود فردي زن است يا مرد.

 

برخي مسائل هم هست که ظاهراً ربطي به مسائل جنسي ندارد، اما مطالعات نشان داده که به طور غيرمستقيم روي سلامت جنسي نوجوانان و جوانان تأثير دارد، مثل ترويج ورزش همگاني، پرکردن اوقات فراغت، رفع بيکاري و مسائلي مانند اينها. به طور کلي مي‌توان گفت خانواده، مدرسه و جامعه نقش مکمل دارند و اگر يکي کارش را نادرست انجام دهد، دچار مشکل مي‌شويم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تیتر : بلوغ زودرس جنسى در دختران

خلاصه : بلوغ زودرس جنسى در دختران

متن کل خبر : در اكثر اوقات بلوغ زودرس جنسى يك خصيصه فاميلى است كه به طور طبيعى اتفاق مى افتد اما بعضى مواقع نيز در اثر يك بيمارى شديد عضوى, مثل ضايعات و تومورهاى هيپوتالاموس, مننژيت و انسفاليت ايجاد مى شود. اما در درجه اول بايد بلوغ جنسى واقعى را از بلوغ جنسى كاذب تشخيص داد.

نكته مهم اين است كه در جريان بلوغ واقعى دوره قاعدگى به طور طبيعى انجام مى شود. وجود پوليپ روده و هيپرپيگمانتاسيون مخاطى و لكه هاى شير قهوه اى روى پوست ـ كم كارى تيروئيد يا هيپوتروئيديسيم ممكن است عواملى براى تشخيص بلوغ زودرس جنسى باشند و يا در تشخيص به ما كمك نمايند.

به هر حال تشخيص بموقع و درمان سريع بيمارى براى بيمار منافع زيادى دارد. زيرا بسيارى از كودكان مبتلا به بلوغ زودرس عاقبت به علت بسته شدن سريع اپى فيز استخوانها دچار كوتاهى قد و قامت و حتى كوتولگى مى شوند.

 

وقتى جوانه و برجستگى سينه در دختران, قبل از 8 سالگى ظاهر شود يا شروع عادت ماهانه قبل از 9 سالگى باشد در واقع بلوغ جنسى زودرس اتفاق افتاده است. هنگامى كه صفات ثانوى جنسى با ژنوتيپ (جنسيت ژنتيكى و غددى) فرد متناسب باشد يعنى به صورت ژنتيك زن ساز باشد و ظاهر فرد نيز دختر باشد اين را اصطلاحا بلوغ جنسى زودرس همان جنس((sosexual)) مى گويند. و همين حالت در پسران نيز ممكن است اتفاق بيفتد. اما اگر صفات ثانويه جنسى (ظاهر فرد) با جنسيت ژنتيكى هماهنگ نباشد يعنى به صورت مردسازى در دختران و يا زن سازى در پسران باشد مى گويند آن فرد دچار بلوغ زودرس غير همان جنسى يا((Heterosexual)) شده است.

 

بلوغ زودرس جنسى دختران به صورت((Isosexual)) يا همان جنسى به دو صورت عمده بروز پيدا مى كند:

 

در يك گروه بلوغ زودرس جنسى واقعى است يعنى با شروع بلوغ طبق روال عادى اما زودتر از موعد مشخص مى شود. در اين گروه هورمونهاى گنادوتروپين دچار افزايش ترشح مى شوند و سيكلهاى قاعدگى نيز افزايش پيدا مى كنند. معتقدند كه بيش از 90 درصد بلوغ جنسى زودرس جنبه سرشتى دارد و علت مشخصى برايش نمى توان پيدا كرد. يعنى محور سيستم عصبى مركزىCNS)) )), هيپوتالاموس و هيپوفيز, زودتر از موعد طبيعى فعال مى شود و تكامل زودرس پيدا مى كند اما علت ناشناخته است. نكته جالب توجه اين است كه در بيش از 50% از اين بيماران نوار مغز يا ((الكتروانسفالوگرافىEEG )) آنها غير طبيعى است. در واقع بروز صفات ثانويه جنسى و شروع زودرس و زياد قاعدگى و تخمك گذارى ممكن است منجر به بروز و تشديد اختلالات اعصاب و روان شود. با توجه به اين موضوع مهم شروع درمان به محض تشخيص قطعى, الزامى است.

 

درمان دارويى عمدتا به وقفه ترشح هورمونهاى ((گنادوتروپين)) معطوف مى شود. از آنجايى كه بلوغ زودرس غالبا با بسته شدن زودرس صفحه رشد استخوانها نيز همراه است و باعث كوتاهى قد مى شود, متإسفانه هميشه با اقدام درمانى نمى توان جلوى اين عارضه را گرفت ولى به هر حال شروع سريع تر درمان در اين مورد هم موثر است.

 

در حدود 10% از موارد بلوغ جنسى زودرس در اثر بيماريهاى جسمى مغز مثل تومورهاى مغزى, انسفاليت, مننژيت, صدمات و ضربه به جمجمه هيدروسفالى و ساير بيماريها به وجود مىآيد. اين گروه از بيماران دچار بلوغ زودرس جنسى داراى علت شناخته شده هستند. در هر صورت بايد اين دو گروه را از نظر علت شناسى از هم تشخيص داد چرا كه گاهى بعضى از اين بيماران كه جزو گروه با علت ناشناخته قرار مى گيرند مبتلا به تومور مغزى هستند. بنابراين ضمن انجام آزمايشات هورمونى بايستى سيتى اسكن و ياMRI از مغز به عمل آيد اما با همه اينها آنچه كه در رابطه با ضايعات تومورال به تشخيص بيشتر كمك مى كند, وجود علايم و نشانه هاى عصبى همراه بلوغ زودرس جنسى است. در صورتى كه وجود تومور مغز قطعى شود عمل جراحى و راديوتراپى ضرورى است و ميزان و درصد موفقيت درمان به پيشرفت ضايعه دارد.

 

در گروه ديگرى از دختران مبتلا به بلوغ زودرس جنسى علت را بايد در غده فوق كليوى بيمار جستجو كرد. البته اين ضايعه به ندرت اتفاق مى افتد اما در صورت وقوع به صورت هيپرپلازى يا افزايش فعاليت مادرزادى غده فوق كليوى است معتقدند كه اين دسته از بيماران با كمبود آنزيمى به نام ((21 هيدروكسيلاز)) مواجه هستند.

نوع ديگر بلوغ زودرس جنسى, كاذب است

 

وقتى فردى به ظاهر دختر علايم زن نمايى به علت افزايش توليد هورمون استروژن داشته باشد اما دوره ماهانه نداشته و يا تخمك گذارى نمى كند اين فرد دچار بلوغ زودرس جنسى كاذب مى شود. علل مختلفى براى ايجاد اين نوع بلوغ وجود دارد. شايع ترين علت آن كيستها يا تومورهاى تخمدانى مترشحه استروژن مى باشد. اين نوع تومورها با پوليپهاى روده اى همراه است. در اينجا هم سونوگرافى تخمدانها و سيتى اسكن مى تواند در تشخيص و شناسايى آسيب و علت بيمارى كمك زيادى كند.

بلوغ زودرس جنسىHetrosexual يا غير همان جنسى

 

حالتى است كه در دختران نابالغ اتفاق مى افتد كه دچار علل مردسازى مى شوند. پرفعاليتى و هيپرپلازى مادرزادى غده فوق كليوى و همچنين بعضى از تومورهاى تخمدانى يا غده فوق كليوى باعث ترشح هورمونهاى جنسى مردانه يعنى آندروژنها مى شوند كه در اندامهاى تناسلى بيمار ابهام ايجاد مى شود بخصوص پركارى غده فوق كليوى كه با اشكال متنوعى از ابهام در دستگاه تناسلى خارجى همراه است.

 

در مواجهه با بيماران دچار بلوغ زودرس به چه علايمى بايد توجه كنيم؟

همان طور كه قبلا گفتيم اين مشكل مى تواند به صورت اشكال متنوع و علايم مختلفى همراه باشد. تشخيص بموقع و اقدام سريع درمانى اغلب كمك زيادى به رفع مشكل بيمار مى كند. بروز علايم ثانويه جنسى به طور زودرس يكى از علايم مهم است. يكى از اين علايم پرمويى و رويش زودرس موهاى زير بغل و ناحيه زهار است. حتى گاهى رويش مو در صورت هشداردهنده است. اگر چنانچه اعضاى تناسلى خارجى دخترى مبهم باشد و در تشخيص مذكر و مونث بودن او ترديد وجود دارد در اسرع وقت بايد به پزشك مراجعه شود.

شواهدى از علايم كم كارى تيروئيد و سابقه مصرف داروهاى حاوى استروژن عواملى هستند كه منجر به بلوغ زودرس كاذب مى شوند و بايد مورد توجه قرار بگيرند. رشد نامتناسب و يا متوقف شده طولى استخوانها نيز مهم است. سردردهايى كه با تغييرات جنسى زودرس همراهند از اهميت خاصى برخوردارند.

وجود ناراحتى گوارشى همراه مثل پوليپهاى روده قابل توجه اند. وجود برخى تغييرات مخاطى و تغيير رنگ مخاط و پوست و لكه هاى شير قهوه اى پوستى ممكن است در تشخيص بيمارى موثر باشد.

گاهى نيز با وجود ترشح شير از سينه به طور زودرس يا ((گالاكتوره)) بايد به فكر بلوغ زودرس جنسى باشيم.

نكته مهم ديگرى كه بايد به آن توجه كنيم وجود علايم عصبى و روانى است. اضطراب و افسردگى ممكن است در اثر بروز عدم تعادل هورمونى و يا ناشى از اختلال در هويت جنسى ايجاد شوند; بنابراين تشخيص بموقع و درمان سريع و مناسب در پيشگيرى از بيمارى اعصاب و روان و حفظ بهداشت روانى به طور نسبى موثر است.

 

دکتر حسین برهانی

www.roham.ws

 

 

 

تیتر : بهداشت روانی دوران بلوغ

خلاصه : دراین مقاله با رفتارهایی که از نوجوان در سنین بلوغ سر میزند،اخلاقهایی که پیدا میکند و رفتارهایی که باید با او داشت آشنا میشوید

متن کل خبر : نوجواني يكي از مهمترين و پرارزشترين دوران زندگي هر فرد محسوب مي‌شود زيرا سر آغاز تحولات و دگرگوني‌هاي جسمي و رواني در اوست و بلوغ نقطه عطفي در گذر زندگي او از مرحله كودكي به بزرگسالي است. بر اساس تعريف سازمان جهاني دوره نوجواني به گروه سني 10 تا 19 سالگي اطلاق مي‌شود و در اكثر كشورهاي جهان به خصوص كشورهاي درحال توسعه بخش قابل توجهي از جمعيت را نوجوانان تشكيل مي‌دهند. با توجه به اين واقعيت كه نوجوانان، پدران و مادران فردا هستند پرداختن به مسائل بهداشتي‌شان (به خصوص بهداشت روان آنان) نه فقط براي خود آنها بلكه براي خانواده‌ها، جامعه و نسل آينده سودمند است و در برنامه توسعه هر كشوري مي‌بايست به مسائل آنها توجه خاص شود. آشنا شدن با پديده‌هاي جديد در زندگي، ‌انسان را از بار هيجاني همراه آن پديده كه غالبا اضطراب و آشفتگي است مي‌رهاند، مطالعات روانشناختي نشان داده است كه تاثير منفي عوامل استرس‌زا كه همراه با آگاهي قبلي است بسيار كمتر از زماني است كه عوامل استرس‌زا ناگهان و بدون مقدمه به انسان وارد مي‌شوند. در زمينه برخورد با پديده بلوغ جنسي و تغييرات جسماني و رواني متعاقب آن هر اندازه آگاهي نوجوانان ما بيشتر باشد نتايج مبحث اين مرحله از زندگي در مسير آينده نوجوان بيشتر است. آگاهي نداشتن و يا عدم آگاهي كامل و صحيح، نوجوانان را گيج و سردرگم مي‌كند و اين حالات نتايج منفي و زيانباري بدنبال خواهد داشت. والدين و مربيان وظيفه دارند اطلاعات كافي در خصوص تغييراتي كه در طول و به دنبال بلوغ جنسي در نوجوان اتفاق مي‌افتد به تدريج و با استمرار ارائه كنند. عدم ارائه اطلاعات كافي و صحيح در مورد بلوغ باعث مي‌شود كه نوجوان از منابع ديگر كه معمولا انحرافي است، اطلاعات كسب كند و اين اطلاعات غلط مي‌تواند او را به انحراف كشاند. والدين و مربيان از يك تا دو سال قبل از بلوغ كامل نوجوان مي‌بايستي اقدامات زير را انجام دهند. - او را آماده كنند كه به زودي و بتدريج تغييراتي را در جسم و روان خود احساس خواهد كرد. - به طرق مختلف او را مطمئن كنند كه تغييرات ايجاد شده طبيعي است. - از اينكه اين تغييرات در او شروع شده به او تبريك بگويند و خاطرنشان كنند كه دوره جديدي در زندگي او آغاز شده است. - به او يادآوري نمايند كه اين تغييرات در جهت تكامل فردي و قدمي بسوي اجتماعي شدن اوست به همين دليل وظايف فردي و اجتماعي جديدي براي او منظور شده است. - خاطرنشان كنند كه اين تغييرات قطعا شروع مي‌شود اما زمان دقيق و مشخصي ندارد؛ بنابراين اگر ديرتر از ديگران هم شروع شود يك امر طبيعي است . - به او بگويند كه تغييرات جسماني همراه با تغييرات رواني خواهد بود اين تغييرات رواني در سه بعد هيجاني، خلقي و رفتاري اتفاق مي‌افتد. نكته مهم در دوره بلوغ برقراري ارتباط صحيح با نوجوان است. كودك دلبند ديروز شما با تغييراتي كه درجسم و روانش روي مي‌دهد پا به دوران بزرگسالي مي‌نهد. او اينكه مي‌خواهد هويت جديدي را براي خودش به دست آورد، طبيعي است كه در برقراري رابطه با او مشكلاتي براي شما بوجود آيد. براي اين كه روابط شما والدين و مربيان با فرزند يا دانش‌آموز نوجوانشان صميمانه‌تر و گرمتر باشد، لازم است كه به نكات زير توجه كنيد. پذيرش نوجوانان: گام اول براي ايجاد و تحكيم يك رابطه دوستانه و صميمي با نوجوان اين است كه او را با همه كمي‌ها و كاستي‌هايش قبول داشته باشيد. كاستي‌هاي رفتاري او را همچون نقاط قوت و توانايي‌هايش بپذيرد و او را به عنوان فردي كه داراي استقلال، سليقه‌هاي خاص و عقايد قابل ارائه است،‌ نگاه كنيد. احساساتش را پذيرفته و اعتماد به نفس او را با كم اهميت جلوه دادن اشتباهات و تقدير از كارهاي پسنديده‌اش بالا ببريد. نوجوانانتان را درك كنيد: درك و برداشت از زندگي و مسائل آن متفاوت از برداشتي است كه نوجوان دارد. او زندگي را به ساده‌ترين وجه ممكن مي‌نگرد، بطوري كه عقايدش براي شما پوچ و مسخره است. نسبت به عقايدش بي‌اهميت نباشيد وي را مورد تمسخر قرار ندهيد. چرا كه اين استهزاء به تداوم رابطه عاطفي با فرزندان لطمه مي‌زند. ارتباط را دو طرفه كنيد: در بسياري از اوقات و به دلايل گوناگون ممكن است شما والدين و مربيان به نوجوان بگوييد كه چه بكند و چه نكند و از او توقع حرف‌ شنوي نيز داشته باشيد. اين برخورد با نوجوان كه حاكي از ارتباط يك طرفه، معيوب و غير قابل دوام است، منجر به سركشي و عصيان نوجوان در برابر دستورات شما مي‌شود و به رابطه عاطفي و صميمانه بين شما و او لطمه مي‌زند. در اين مواقع بهترست در برخورد با نوجوان، هر زمان كه سخني را گفتيد از او نيز سخني بشنويد و نظر او را نسبت به وظايف محوله‌اش جويا شويد. از دادن پند و اندرز مستقيم خودداري كنيد: نوجوانان از شنيدن نصيحت و اندرز مستقيم و اينكه آنها را يكجا ارائه كنيد و اشكالات رفتاري و گفتاري‌شان را تذكر بدهيد گريزان هستند. نوجوانان اعمال خود را بي‌نقص مي‌دانند و تحمل شنيدن پند و اندرز از جانب شما را ندارند. جهت اصلاح رفتار، آنها را بطور غير مستقيم نسبت به اعمال و رفتار نادرست‌شان آگاه كنيد و خودتان الگويي براي آنها باشيد تا با پيروي از رفتار و گفتار شما روش صحيح برخورد را فرا گيرند. آزادي عمل به نوجوانتان بدهيد همچنان كه به كودك نوپا اجازه مي‌دهيم تا گاهي خود به تنهايي راه رفتن را امتحان كند و دفعاتي هم به زمين افتد، بايد به نوجوان هم اجازه داد كه تا حدودي پيامدهاي رفتارهايش را تجربه كند و طعم برخي سختيها را چشيده و براي زندگي مقاوم شود. براي ارتباط با نوجوان وقت كافي بگذاريد: نوجوانان نيازمند توجه هستند، آنها مي‌خواهند صحبت كنند. اعتراض كنند و از هيجانات و اتفاقاتي كه در مدرسه مي‌افتد و يا از دوستانشان مي‌شنوند، حرف بزنند؛ هر چه زمان اين ارتباط با شما به عنوان مادر، پدر و يا مربي بيشتر باشد خرسندي آنها بيشتر شده و امكان ارتباط نادرست و غلط آنها كمتر خواهد شد. توجه به تاثير مشكلات اجتماعي: مشكلات اجتماعي تاثيرات ناخوشايندي بر نوجوانان دارد. عدم مداخله شما والدين و مربيان در بهبود شرايط اجتماعي، تاثير تلاش‌هايتان را در خانه و مدرسه كمرنگ مي‌كند. انرژي سرشار نوجوانان نياز به تخليه دارد: در اين سنين نوجوان داراي انرژي فراوان جسماني است، بخشي از اين انرژي در غريزه جنسي نهفته است كه در شروع دوران نوجواني به طريق مقبول اجتماع قابليت ندارد. نوجوان مقادير ديگري از انرژي جسماني خود را به صورت رفتارهاي پرخاشگرانه مبارزه طلبي، حادثه‌جويي و .. تخليه مي‌كند. تشويق نوجوانان به انجام ورزشهاي مختلف، شركت در فعاليتهاي الگوسازي براي آنان و تحريك آنها بر همانندسازي با آن الگوها باعث مي‌شود تا آنها انرژي خود را به طريق منطقي تخليه كنند. وضعيت تحصيلي نوجوان را پيگيري كنيد: در اين سنين ممكن است كه فرزند شما نسبت به درس اظهار بي‌علاقگي نمايد و به اموري مثل افراط در ورزش كردن، رسيدگي به سر و وضع خود و ... بپردازد، چنانكه مي دانيد پند، اندرز، سرزنش و مقايسه با ديگران كارساز نيست.. لذا علت بي‌توجهي او را نسبت به درس جستجو كرده و سعي در برطرف نمودن مشكل كنيد. آموزش مهارت در برقراري روابط اجتماعي: نوجوانان در دوره بحران بلوغ نسبت به تعلق داشتن خود در گروه كودكان و يا بزرگسالان سردرگم مي‌شوند و ممكن است كه در ميان جمع خانواده يا دوستان و آشنايان، رفتارهاي بزرگتر از سن و يا گاهي كودكانه از خود بروز داده و روابط اجتماعي پسنديده‌اي برقرار نكنند، كه با شركت دادن فرزند نوجوانتان در جمع دوستان و آشنايان مهارت روابط اجتماعي او را افزايش دهيد؛ مثلا با فرزند نوجوان خود به گردشهاي دو نفره برويد و در بسياري از روابط اجتماعي نظير آشنا شدن با ديگران، خريد كردن از مغازه، پيدا كردن نشاني يك موسسه و درخواست انجام كاري از يك اداره با وي تمرين عملي كنيد. استقلال طلبي نوجوان: نوجوان مي‌خواهد از قيد و بندهاي دوران كودكي كه او را به خانواده‌اش متصل كرده است، جدا شود و الگوهاي جديدي را جايگزين آنان كند. از طرفي نيز شديدا به خانواده وابسته است و مي‌خواهد كه توقعاتش را برآورده كنند. لذا حس استقلال‌طلبي خود را با مخالفت، مقاومت كردن و لجبازي با والدين و مربيان نشان مي‌دهد و اين نياز نوجوان براي شما مشكل‌آفرين مي‌شود. براي برخورد با اين رفتار نوجوان، بهترست هميشه با او به لحني صحبت كنيد كه احساس نكند برايش تصميم‌گيري مي‌كنيد آزادي را به تدريج و متناسب با سني كه دارد به او عطا كنيد و نظارت غير مستقيم داشته باشيد و اگر زماني دريافتيد كه از آزادي شما، سوء استفاده كرده به او تذكر داده و او را متوجه اعمالش بكنيد. بدانيد كه حذف آزادي، براي يك مدت كوتاه مي‌تواند برايش آموزنده باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تیتر : بررسی خودارضایی از نظر علمی

خلاصه : لذتی پست و بیمقدار که ویرانگر روح، جسم و ایمان است

متن کل خبر : فروید، "پدر" علم روانکاوی، بر این باور است که برقراری رابطه جنـسی در انسان از دو خـواستگاه متفاوت نشات می گیرد. رویـکرد اولـیه غـریزی یـا فیزیـولوژیـک اسـت و دیـگری پـی آمد مـاهیـت نفسانی-عـاطفی انسـان ـاست. با در نظر گرفتن دیـدگاه فیـزیولوژیک، رابطه ی جنسی در نتیجه رشـد ویژگی های ابتدایی جنسی در افراد ایجاد می شود. به عبارت دیگر انسان ها زمانی که از نظر جسمی به رشد کافی میرسند، آمـادگی بـرقرای ارتبـاط جنسی را پیدا می کنند. (این دوران که بلوغ نام دارد، در خانم ها در سن 18 سالگی و در آقایون در سن 21 سالگی به آخرین مرحله ی خود می رسد.)

 

در طول 7 سـال ابتـدایی زنـدگی، نیروی جنسی در یک پسر

بچه در تمام قسمت های بدن او توزیع می شود. از 7 تا 14 سالگی، نیروی جنسی به اعضای جنسی منتقل می گردد ( در آقایون بیضه ها و در خانم ها تخمدان) در این زمان تفاوت های ظاهری میان جنس مذکر و مونث پدید می آید.

 

در مردان استخوان ها قدری درشت تر شده و بدن عضلانی تر می شود، و به تدریج تن صدای آنها تغییر پیدا می کند. البته باید توجه داشت که این تغییرات با گذر زمان تکمیل می شوند. شروع این تغییرات حاکی از ابتدای سن بلوغ است. پس از آن منی و به مثابه آن اسپرم تولید می شود، ولی اسپرم ها در این زمان به بلوغ کامل نرسیده اند. بر اساس پژوهش های پزشکی، محققین بر این باورند که اسپرم ها در سن 18 سالگی شروع به بالغ شدن می کنند و در سن 21 سالگی مرحله ی بلوغ آنها تکامل پیدا می کند. در این زمان رشد بیضه ها و غدد مترشحه داخلی بدن نیز به آخرین حد خود می رسد.

 

ارتباط میان غدد جنسی و غدد درون ریز

 

در ارگانیسم بدن انسان 7 غده مترشحه داخلی وجود دارد. هر یک از این غدد هورمون های متفاوتی را ترشح می کنند که پیام های مختلفی را به اعضای دیگر منتقل میسازند. این غدد مسئول تنظیم و تعدیل عملکردهای مختلف بدن از جمله رشد، فشار خون، دمای بدن، میزان کلسیم، شکر، فسفر، و از همه مهمتر عملکرد جنسی افراد هستند. زمانی که هر یک از این غدد به نحوی قادر به نشان دادن واکنش درست از خود نباشند، بدن ممکن است با انواع و اقسام مختلف اختلالات مواجه شود. به همین دلیل است که برخی از افرادی که در غدد خود با اختلال روبرو می شوند، باید با استفاده از هورمون های مصنوعی نیازهای بدن خود را مرتفع سازند.

 

مهمترین غده درون ریز، غده هیپوفیز نام دارد. این غده توانایی آن را دارد که به کل غدد درون ریز شدت و یا کسرت عمل وارد کند. غده ی هیپوفیز همچنین از جمله مهمترین غده های جنسی نیز محسوب می شود.

 

غده معروف هیپوفیز که محور اصلی کنترل فعالیت های بیضه ای/تخمدانی است، کنترل کلیه ی تنظیمات جنسی در بدن خانم ها و آقایون را به عهده دارد.

 

در مردان این غده فعالیت های جنسی خود را از زمان بلوغ -یعنی درست وقتی که هورمونهایی را به منظور تحریک اعضای جنسی به خون می فرستد- کار خود را شروع می کند.

 

در خانم ها هم غده ی هیپوفیز در دوران بلوغ با ایجاد هورمون هایی که سبب تخمک گذاری در تخمدان ها می شوند، کار خود را شروع می کند. هر یک از تخمک ها حاوی هورمون های جنسی زنانه هستند که سبب ایجاد و گسترش خصوصیات زنانه در بانوان می شوند.

 

همه ی انسان ها در تمام طول زندگی خود دائماً در حال انتقال و تغییر شکل انرژی هستند. همه چیز در زندگی انسان ها شروع و پایانی دارد و رابطه جنسی نیز از این امر مستثنی نخواهد بود.

 

اندام های جنسی انرژی را تولید می کنند که باعث ایجاد تمایلات و گرایش های جنسی در افراد می شود؛ اما به منظور تولید یک چنین انرژیی، اندام های جنسی باید از منبع ذهنی تغذیه شوند. افکار و تصورات جنسی به عنوان مواد اولیه ی تولید اسپرم و انرژی جنسی محسوب می شوند.

 

زندگی یک انسان از تلفیق یک اسپرم با تخمک شکل می گیرد. تنها یک اسپرماتوزوئید (نطفه) این توانایی را دارد که یک انسان جدید خلق نماید. گفته می شود که در هر بار انزال، مردها چیزی در حدود میلیون ها اسپرم از دست می دهند.

 

در یک زمین کشاورزی زمانی که کشاورز تصمیم می گیرد دانه بکارد، بهترین انواع دانه ها را انتخاب می کند، زمین را به خوبی شخم می زند، و دو تا سه دانه می کارد و نه میلیونها- و زمانیکه این دانه ها بزرگ شده و رشد کردند، از آنها استفاده کرده میوه هایشان را میخورد و زندگی می کند.

 

 

به عنوان مثال یک درخت لیمو را در نظر بگیرید. این درخت زمانی به مرحله تکامل خود می رسد که بتواند میوه های رسیده ی لیمو پرورش دهد. اما اگر کسی به این امر توجه نداشته باشد و میوه ها را پیش از رسیده شدن کامل از درخت بچیند، با این کار خود به رشد درخت صدمه وارد کرده و اجازه نمی دهد که درخت به رشد و تکامل نهایی خود برسد. این امر در مورد ارتباط جنسی نیز صدق می کند. اگر فرد پیش از رسیدن به بلوغ کامل بخواهد از انرژی جنسی خود استفاده کند، به بدن خود صدمات جبران ناپذیری وارد می کند که در زیر نگاه کوتاهی به این مشکلات خواهیم داشت.

 

 

ارتباط جنسی و ورزش

 

 

 

 

 

 

اخیراً محققان از وجود نیروی جنسی باخبر شده اند و سعی می کنند تا از این نیرو بـهره گـرفته و آن را بــرای موارد دیگری ذخیـره کرده و به کار گیرند. در ورزش مشت زنـی، هـر مـربی کارآمدی در حیـن دوره ی آمـادگی، بـوکسور خـود را برای 90 روز از بـرقـراری ارتـباط جنسـی منـع مـی کند تا هم انرژی او بیشتر شود و هم بتواند مشتهای محکمـتری بـه حـریف وارد کند. در تیمهای فوتبال نیز بازیکنان از 3 روز قبل از انجام بازی به حومه شهر انتقال داده میشوند تا انرژی آنها بر اثر بـرقـرای رابـطه جنـسی تحـلیل نـرود. در مسابقات قهرمانی جهان در سال 1986م. تیم ملی کشـور آرژانتـین از هـمه تیم ها مدت زمـان بیشتـری را در اردوی آمـــادگی به سر برد و نتـیجـه چه شد: بدون شـکست از مسـابقات بـیرون آمـدند. یـک گـزارش علمی اثبات می کند که: "تستـوسترون نقـش مهـمی را در شـکل دهـی رفتار افراد بازی می کند. این هورمن به عنـوان نوعی محرک شناخته میشود که در کلیه حالات فردی، از جمله عصبانیت و پرخاشگری نیز تاثیر گذار است."

 

 

بنابر گزارش فوق در یک بازی فوتبال به راحتی می توان تشخیص داد که کدام یک از تیمها برنده خواهند شد: "تیمی که در رگ های خونی بازیکنانش میزان تستوسترون بیشتری موجود باشد."

 

 

در "ناسا" که معتبرترین مرکز پژوهش های علمی جهان به شمار می رود، فعالیت های جنسی کلیه ی دانشمندانی که در آنجا مشغول به فعالیت هستند، تحت کنترل است تا پژوهشگران همیشه بتوانند در بهترین وضعیت ممکن ذهنی و جسمی قرار داشته باشند.

 

 

در گذشته مردهای یونان باستان تا سن 140 سالگی عمر می کردند. تا همین چند وقت قبل هم مردم به راحتی تا سن 90 سال عمر می کردند، اما این روزها به دلیل بروز پاره ای از مشکلات نظیر خودارضایی، آزار و اذیت های جنسی، غذاهای صنعتی، استفاده از هورمون های مصنوعی (که مصارف مختلفی دارند، نظیر: چاق کردن و بزرگ کردن زودرس جوجه ها و احشام) فرایند سالخوردگی از سنین پایینی (تقریباً 35 سالگی) شروع می شود. در کل دنیا افراد انگشت شماری هستند که از نظر اقتصادی کنترل همه افراد را به دست گرفته اند. این افراد از قدرت رابطه جنسی نیز به خوبی اطلاع دارند؛ به همین دلیل کلیه ی امکانات موجود را فراهم می آورند تا ذهن انسان های دیگر را تنها به این امر متمرکز کرده، عقل را از سر آنها بپرانند و کاری کنند تا آنها مطابق میلشان عمل کنند. آنها به خوبی می دانند که انسان های کم عقل، سرشار از شهوت هستند، بر روی امیال جنسی خود هیچ گونه کنترلی نداشته و به راحتی میتوان آنها را مطیع خود ساخت.

 

تئوری های پوچ مدرن در مورد ارتباط جنسی

نوگرایانی که بر روی ارتباط جنسی تحقیق و بررسی می کنند، به سادگی به خود اجازه می دهند که قدرت و حق انتخاب جوانان را از بین ببرند. برخی از آنها مواردی نظیر "خود ارضایی" را به جوانان پیشنهاد می کنند. کینسی، مستر و جانسون که به عنوان پایه گذاران مطالعات جنسی نوین شناخته می شوند بر این عقیده اند که یک جوان می تواند چندین مرتبه در طول روز خود ارضایی کند چراکه علم پزشکی هیچ گونه تاثیر جانبی خطرناکی را پیدا نکرده که مربوط به خودارضایی باشد. آنها بر این باورند که اهمیت خود ارضایی به ویژه در زمان بلوغ که خصوصیات های زنانه و مردانه در افراد بروز می کند از اهمیت بیشتری برخوردار می شود و به همان اندازه که در مردها اهمیت دارد برای خانم ها نیز مهم است. این افراد حتی معتقدند که زن و مرد می توانند در طول زمان قاعدگی ، با هم ارتباط جنسی داشته باشند؛ اما پژوهش های علمی اثبات کرده اند که برقراری رابطه جنسی در زمان قاعدگی خطرناک و در عین حال زیان آور است چراکه در این زمان مواد مرده و فاسد از بدن زن خارج می شود که اگر آلت تناسلی مرد با این مواد تماس پیدا کند آنها را جذب کرده، خواص آن از طریق خون به سلول های عصبی مغز انتقال پیدا می کند و بر روی قدرت جنسی مرد تاثیر نامطلوبی می گذارد. تعداد دیگری از این محققان معتقدند که برقراری ارتباط جنسی از راه مقعد بلامانع بوده و می تواند بر طبق توافق طرفین انجام پذیرد. در مقابل این ادعا باید اظهار داشت که هر یک از ارگان های بدن برای انجام دادن کار خاصی ایحاد شده اند و عملکرد مقعد نیز تخلیه مدفوع است. افرادی که این کار را انجام می دهند به عضلات همکش و تنگ کننده ی باسن (Sphincters) خود آسیب وارد کرده و سبب بروز بواسیر و سایر عفونت های شدید روده و اثنی عشر می شوند. شایان ذکر است که برقراری یک چنین روابطی به عنوان عمده ترین عامل انتقال بیماری های جنسی از جمله ایدز در میان مردهای هم جنس باز تلقی می شود.

 

 

ارتباط خودارضایی با ضعف جنسی و انزال زودرس

مثالی که پیشتر در مورد زمین کشاورزی، درخت لیمو، و رسیدن دانه های لیمو برایتان بازگو کردیم را یک بار دیگر در ذهن مجسم کنید. ما در آن قسمت عنوان کردیم که اگر اولین برداشت پیش از رسیدن کامل میوه ها باشد، و کشاورز میوه های نارس را از درخت بچیند، عمر درخت کم شده، و توانایی باروری آن نیز به شدت کاهش پیدا میکند. این امر در مورد حیوانات نیز صدق میکند به همین دلیل هم هست که دامپزشکان اهمیت بسیار زیادی برای این امر قائل هستند. باید بدانید که مطلب فوق در مورد انسان ها نیز صحت پیدا می کند. اگر آقایون شروع کنند به برقرای روابط زیاد جنسی با افراد مختلف، و یا پیش از رسیدن به سن 21 سالگی، خود ارضایی را تجربه کرده باشند -یعنی زمانی که اسپرم ها به بلوغ کامل نرسیده اند- این امر خلل جبران ناپذیری را به قوای جنسی شان وارد می کند و بعدها عواقبی را در زندگی جنسی شان به وجود خواهد آورد.

 

ذکر این نکته به این منظور نیست که بعد از 21 سالگی خودارضایی مشکلی ندارد بلکه منظور عوارض قبل از این سن است، که حتما در سنین بالا تر هم این مسئله بروز مشکل خواهد کرد که در ادامه به آن اشاره خواهد شد، زیرا در اسلام این کار به طور کلی حرام میباشد .

 

 

 

 

 

زمانی که مرکز فعالیت های جنسی به دلیل وجود مزاحمت هایی نظیر خود ارضایی و یا آزار و اذیت های جنسی نتواند به درستی رشد پیدا کند، اندوخته قوای جنسی از سن 35 سالگی به بعد رو به تحلیل می رود و این مورد نه تنها تاثیر نامطلوبی بر روی دستگاه تناسلی می گذارد بلکه عملکرد کلیه سیستم های بدن را نیز تحت الشعاع قرار می دهد: دستگاه هاظمه، گردش خون، عملکرد غدد مترشحه، سیستم عصبی و ...

 

این افراد به سرعت از سن 35 سالگی به بعد شاهد فرایند سالخورده شدن خواهند بود. خیلی زودتر از حالت طبیعی توانایی هایشان را از دست می دهند و متاسفانه خیلی سریع روانه گورستان خواهند شد. در چنین شرایطی ارگان های جنسیشان نیز دچار اختلالات مختلفی شده و انواع بیماری های گوناگون جنسی به همراه بیماری هایی نظیر اختلال سیستم عصبی و دگرگونی سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیک و غدد درون ریز می شوند.

 

خودارضایی که از جمله نقص های فردی به شمار می رود، سبب ایجاد تصورات شهوانی در ذهن فرد می شود. در دراز مدت فرد عدم تمایل جنسی نسبت به جنس مخالف خود را پیدا می کند، از نظر ذهنی خسته می شود، و دچار ناتوانی های جنسی خواهد شد.

 

 

ساموئل اون ویر در بخش 9 کتاب خود با عنوان "ازدواج موفق" اینطور می نویسد که: "تصورات جنسی و تخیلات شهوانی سبب ایجاد ضعف جنسی و ذهنی می شوند. شاید در نگاه اول اینگونه افراد نرمال به نظر برسند و مانند افراد عادی تحریک پذیر باشند، اما زمانی که می خواهند با طرف مقابل ارتباط برقرا کنند و خواسته های او را براورده سازند، به سرعت ارضا می شوند، آلت تناسلی به حالت اولیه باز می گردد، در بدترین حالت ممکن قرار می گیرند، و دچار ناامیدی و افسردگی می شوند. آنها در توهمات جنسی خودشان را غرق کرده اند که این توهمات هیچ ارتباط و یا شباهتی به دنیای واقعی ندارند. به همین دلیل هنگامیکه در شرایط طبیعی قرار می گیرند، نمی توانند از خود واکنش مناسب نشان داده و شکست می خورند. "ضعف جنسی-ذهنی ترسناک ترین تراژدی است که می تواند برای هر زن و یا مرد با احساس و با منطقی اتفاق بیفتد."

 

زمانیکه یک فرد جوان دست به خود ارضایی می زند، بازه زمانی، برای او هیچ اهمیتی ندارد و ترجیح می دهد که هر چه سریعتر خود را تخلیه کند. در علم روانشناسی این امر نهایتاً منجر به بروز عارضه ی انزال زودرس در فرد می شود. علاوه بر این، استمناء سبب انبساط عضلات اسفنکتر می شود که این عامل به نوبه ی خود موجبات انزال زودرس را بیش از پیش فراهم خواهد آورد.

 

 

از سوی دیگر نباید از این امر غافل شد که "ملاتونین" هورمون بی چون و چرای جوانی است. فرایند سالخوردگی مستقیماً به ترشح این هورمون در بدن بستگی دارد. این هورمون در زمان جوانی به وفور در بدن ترشح می شود و از سن 25 سالگی به بعد ترشح آن در بدن کاهش پیدا می کند. خود ارضایی، به ویژه در زمان جوانی، باعث از دست رفتن میزان بسیار زیادی ملاتونین در بدن می شود. این امر غده ی کاجی شکلی که در بدن ملاتونین ترشح می کند را ضعیف کرده، خاصیت مغناطیسی موجود در این غده را کاهش می دهد و بطور کلی سبب کاهش طول عمر آن می گردد.

 

 

روابط جنسی نامشروع با افراد متعدد نه تنها از نظر فیزیکی مضرات بیشماری را در بردارد، بلکه از نظر دینی حرام است و می تواند از نظر روحی و ذهنی نیز بر روی افرادی که این کار ار انجام میدهند، تاثیرات نامطلوبی بگذارد. افرادی که در مکالمات محرک جنسی شرکت میکنند، کسانی که به خواندن مجلات محرک جنسی معتاد هستند، و کسانی که به تماشای فیلم های ضد اخلاقی جنسی گرایش دارند، مبحث ظریف و مطبوع رابطه جنسی را به صورت وحشیانه، به دور از انسانیت، و تنها با رضایت ذهنی با نکبت و بدبختی همراه می سازند. انسان ها باید یاد بگیرند که چگونه می توانند هوشمندانه زندگی کنند.

 

 

 

 

 

عواقب خودارضایی

 

با توجه به رویکرد نفسـانی-عـاطـفی رابـطه جنـسی، فـرویـد معتـقد است که رابطه جنسی محصول گردهمایی یک زن و یک مرد است کـه یـکدیـگر را دوسـت بـدارند و مکمل یکدیگر باشند.

 

 

به همین دلیل هم هست که فروید خود ارضایی را یک نقص فردی نـامگـذاری مـی کند (بـه این دلیل که طرف دوم در این ارتباط وجود ندارد مگر در خیال). در حین خود ارضایی فرد اگر مرد بـاشــد، یک زن را در ذهن خود مجسم می کند و اگر زن بـاشد یک مرد را در ذهن خود مجسم کرده و با او وارد رابـطـه جنسی می شود. در این حال خستگی چند برابر می شود، چرا که فرد هم از نظر جنسی از خود کار می کشد و هم از نظر ذهنی. تصویر شریک جنسی خیالی، مانند یک لوح در ضمیر ناخودآگاه فرد حک می شود و سبب بروز انزال های شبانه ناخواسته می شود. به این ترتیب که فرد هر چقدر بیشتر خود ارضایی کند، میزان این انزال های شبانه افزایش می یابد.

 

 

دمای خارجی بدن انسان 98 درجه فارنهایت است و دمای درونی آن 100 درجه فارنهایت. این دما در زمان خود ارضایی افزایش پیدا می کند. زمانیکه انزال به واسطه خود ارضایی پدید می آید، حرکات کرم وار جذب در کیسه ی منی ایجاد می شوند، اما به دلیل خود ارضایی، کیسه ی حاوی منی خیلی زودتر از زمان مقرر تخلیه گردیده است. فرایند طبیعی بدین گونه است که کیسه های منی سعی می کنند تا خود را پر کنند، اما از آنجایی که منی خیلی زودتر از بدن خارج شده، چیزی جز هوای مرطوب از طریق آلت تناسلی مرد جذب نخواهد شد. این هوا بعداً از طریق کیسه منی به سیستم لنفاوی انتقال داده می شود، سپس به مغز انتقال پیدا کرده و باعث ایجاد شک دمایی شده و فضای سردی را میان ماده ی مغزی و سلول ها ایجاد می کند و این امر واکنش نرمال ماده مغزی، سیستم عصبی و جسمانی را مختل می سازد.

 

 

کیسه منی می بایست به جای جذب هوا، اسپرم جذب کند، اما این امر مقدور نخواهد بود چراکه اسپرم ها قبلاً آزاد شده اند. علاوه بر این جذب هوا از جذب مایع خیلی ساده تر است.

 

 

ساموئل اون ویر، فیلسوف، انسان شناس، و محقق امور جنسی و روانشناس بخش مطالعات جنسی، در کتاب خود با عنوان "یادگیری علوم فردی" در مورد این هوای سرد جذب شده تصریح می دارد که: " در خصوص افرادی که به شخصه استمناء می کنند، به راحتی می توان گفت که چه ایرادی می تواند بوجود آید. زمانی که آنها خود ارضایی می کنند، در حال ارتکاب به جرم در برابر طبیعت هستند. وقتی انزال به واسطه خود ارضایی پدید می آید، حرکات کرم وار جذب ایجاد می شوند که این حرکات برای هر مردی کاملاً قابل درک و تشخیص است و به واسطه ی تاثیر خالی بودن کیسه های منی، این کیسه ها سعی می کنند تا خود را پر کنند و به همین دلیل هوای مرطوب از طریق آلت تناسلی مرد با همان حرکات کرمی شکل، جذب می شود. این سیگنال ها به مغز فرستاده می شوند، به همین دلیل مایع مغزی زیادی در این میان از بین می رود، و در نتیجه فرد از نظر ذهنی خسته می شود. بد نیست بدانید که تعداد بیشماری از مردها به دلیل عمل منفور خودارضایی دیوانه شده اند. مغزی که پر از هوا شود دیگر توانایی تفکر ندارد و قابلیت های ذهنی خود را به طور 100% از دست خواهد داد. به همین دلیل ما هم این عمل نادرست را 100% محکوم می کنیم.

 

 

اسپرم ها حاوی رمز ژنتیکی DNA (اسید دی اکسی ریبونوکلئیکDeoxyribonucleic Acid)، RNA یا اسید ریبونوکلویک (Ribonucleic Acid)، آنزیم ها، کلسیم، فسفر، نمک های بیولوژیک، و تستوسترون می باشند. زمانیکه استمناء صورت می پذیرد، کلیه ی این اجزای حیاتی از بدن فرد بیرون کشیده می شوند و اگر فرد در دوران بلوغ قرار داشته باشد، امکان رشد کافی را پیدا نمی کند و نیرویی که در این مواد وجود دارد، جذب نشده و از بدن او خارج می شوند.

 

 

از آنجایی که میزان زیادی کلسیم به همراه منی از بدن خارج می شود، فرد احساس خستگی شدید در استخوان ها می کند و ممکن است دچار کوفتگی پا شود. لازم به ذکر است که استخوان های تنومند نشان دهنده ی میزان قدرت فرد هستند. همانطور که می دانید گلبول های قرمز خونی و پلاکت ها در مغز استخوان تولید می شوند. فرد جوانی که خودارضایی می کند، اجازه نمی دهد که مایع مغز استخوان به خوبی شکل بگیرد و باید تا آخر عمر خود شاهد عواقب آن باشد. زمانیکه فسفر بیش از حد طبیعی به واسطه خودارضایی از بدن خارج می شود، مشکلات عصبی از قبیل رعشه برای فرد ایجاد می شود. در زمان خود ارضایی لسیتین نیز از بدن خارج می شود که این امر سبب فرسودگی سیستم عصبی می شود و به مرور زمان موجبات بیحالی، ضعف اعصاب و نهایتاٌ مرگ تدریجی سلول های عصبی را فراهم خواهد آورد.

 

تئوری های پوچ محققان جنسی نوگرا

دکتر اسـپایـتک متخصص برجسته کالبد شناسی امریکایی و رئـیس جامعه عصب شناختی نیـویورک در کـتـاب خـود بـا عنوان "انرژی خالق" اظهار میدارد کـه جنـون هـای متفاوتی بـه واسـطه ی خـود ارضایی و آزار و اذیت های جنسی پدید خـواهد آمـد، چراکه مایـع مـغزی ابتـدا سـرشـار از لسیـتـین است و سپس بـواسطه انـزال غیـرمترقبه، از لسیتین خالی می شود. به همین دلیل ارگان ها بـه جـای آن باید از سایر بافت ها و اعصاب موجود در مغز استفاده کنند.

 

در هـر بار انـزال مـردها چیـزی در حـدود 300 تا 400 میـلیون اسپرم به همراه مقادیر زیادی انرژی از دست می دهند. واقعاً چه می شد اگر انسانها می دانستند که چگونه می توانند این انرژی را به جای خارج کردن از بدن، در بدن خود ذخیره نمایند؟! نتیجه حتماً انسانی شبیه به سوپرمن می شد!

 

 

پروستات غده ای است که دقیقاً در زیر گردنه ی مثانه قرار گرفته است؛ مایعی به رنگ سفید کدر و لزج ترشح می کند که به عنوان وسیله ای برای انتقال اسپرم ها به شمار می رود. این غده تقریباً در سن 21 سالگی به مرحله ی رشد کامل خود می رسد. زمانیکه فرد پیش از رسیدن به بلوغ کامل (در مردان سن 21 سالگی) دست به خود ارضایی می زند، پروستات دچار ضعف و نقصان می شود و این امر سبب بروز اختلالات مربوط به پروستات در سنین چهل سالگی به بعد می شود. این اختلال بدین شرح است که غده ی پروستات بزرگ شده، راه خروج ادرار را مسدود می کند و فرد برای تخلیه ی ادرار باید بالاجبار از سند پزشکی استفاده کند. این عارضه درست مانند وازکتومی، سبب ایجاد ناتوانی جنسی می شود.

 

 

بد نیست بدانید بچه هایی که پدر آنها خودارضایی می کرده، نمی توانند در سلامت کامل روحی و روانی به سر برند. آنها دارای بیماری های گوناگونی هستند چراکه از یک تخم نه چندان سالم بوجود آمده اند.

 

 

خود ارضایی همچنین در خانم ها هم دیده می شود و امری زجر آور و دردناک قلمداد می شود.

 

 

خود ارضایی سبب ایجاد ناتوانی جسمی و انزال زوردس می شود. این امر به وفور در میان مردهای سنین زیر 40 سال قابل مشاهده است.

 

 

ساموئل اون ویر در کتاب دیگر خود با عنوان " آموزش های بنیادین" در بخش "نوجوانی" اینطور نوشته است که: "جرم های خاموشی وجود دارند و پی آمدهای منفوری در پی آن گریبانگیر افراد می شود. اگر فرد مشکلات جنسی اش را مخفی نگه دارد، مرتکب گناه می شود. اگر در مورد مشکلات خود اطلاعات غلط بدهد نیز مرتکب جرم دیگری شده است."

 

 

"فسادی که به واسطه خود ارضایی ایجاد می شود، قابلیت ها و توانایی های مغزی را به طور کامل از بین می برد. افراد باید توجه داشته باشند که ارتباط تنگاتنگی میان منی و مغز وجود دارد. مغز برای منی از اهمیت ویژه ای برخودار است و منی هم برای مغز مهم است. مغز برای منی انرژی ایجاد کرده و سبب انتقال آنها می شود، منی هم ذهن را تصفیه کرده و اگر در جهت درست هدایت شود، توانایی های آن را ارتقا میبخشد."

 

 

"مطالعات فیلسوفانه ای که عمیقاً بر روی عملکرد غده های درون ریز متمرکز شده اند، بر این باروند که بدن طی فرایند خودانزالی انرژی بی شائبه ای را از دست می دهد. چه بسیار افرادی زیادی با چهره های زیبا بوده اند که در اثر انجام این کار زیبایی خود را از دست داده اند! چه بسیار مغزهایی که منحط و فاسد شده اند! و ... همه و همه ی این وقایع به دلیل آن است که انزال در شرایط و موقیعت و زمان مناسب انجام نپذیرفته."

 

 

"آمار و ارقام گویای این مطلب هستند که این روزها خود ارضایی در خانم ها و آقایون جوان بیش از پیش باب شده است. بیمارستان های روانی مملو از زنان و مردانی هستند که مغزشان به دلیل خودارضایی بیمار گشته. تیمارستان، مقصد نهایی فردی است که به خودارضایی اعتیاد پیدا می کند."

 

 

خودارضایی در خانم ها

خودارضایی در خانم ها نیز به چشم می خورد و این امر، هم دردناک است و هم زجر آور. برخی از مضرات در خانم ها و آقایون مشابه است: اختلال در رشد سیستم عصبی، مغز، خستگی، از دست دادن انرژی و سر زندگی، کاهش قدرت حافظه و عدم تمایل به جنس مخالف. در خانم ها شاهد ناباروری نیز خواهیم بود. بدترین پی آمدی که در خانم ها می توان مشاهده کرد رفتارهای متعارض روانی-اجتماعی است. خانم هایی که مرتکب این امر می شوند به مروز زمان نمی توانند با هیچ مردی ارتباط جنسی برقرار کنند چرا که به تدریج توانایی های اولیه جنسی خود را از دست میدهند. خانمی که خود ارضایی نمی کند، همچنان سرزندگی، زیبایی، برق چشمان، و توانایی جذب بالای خود را حفظ خواهد نمود. خانم ها باید از مشاهده ی تصاویر محرک جنسی خودداری کنند، در مکالمات مبتذل شرکت نکنند، و فقط با افراد شایسته ارتباط دوستی برقرار کنند.

 

 

 

 

 

چگونه می توان از خودارضایی دست کشید؟

پیش از هر چیز باید بدانید که افراد زیادی به مراکزی که به این منظور دایر شده، مراجعه کرده و حتی در موارد خیلی حاد و پیشرفته نیز موفق به جلوگیری از این عمل غیر اخلاقی شده اند. چرا شما یکی از آنها نباشید؟

 

 

باید یاد بگیرید که چگونه می توانید جلوی خود ارضایی را با استفاده از تکنیک هایی که در جلسات آموزشی به شما تعلیم داده می شود، بگیرید. در اغلب این جلسات مشاور سعی می کند تا ضمیر ناخودآگاه بیمار را به کار اندازد.

 

 

در این جلسات به شما آموزش می دهند که تمایلا خودارضایی به عنوان یک عینینت درونی هستند که به ذهن شما حمله ور می شوند. شما باید در مقابل آنها ایستادگی کرده و اجازه ندهید که به درون ذهنتان نفوذ کنند. در ابتدا شاید انجام این کار قدری دشوار باشد و این توانایی را نداشته باشید که فکرتان را بر روی چیز دیگری متمرکز کنید؛ اما با تلاش به راحتی می توانید آنرا تحت کنترل خود در آورید. شما به راحتی قادر خواهید بود آنرا به طور کامل از زندگی خود حذف کنید. اگر فرد در گذشته دائماً خودارضایی می کرده و سپس این کار را متوقف کند، خودش متوجه تغییرات بوجود آمده در زندگی اش خواهد شد و می تواند مقادیر زیادی انرژی و توانایی های ذهنی اش را ذخیره کرده و بدون احساس هیچ گونه ترس و واهمه ای با حقایق زندگی روبرو شود.

 

 

سایر راههای جلوگیری:

 

آدات سالم را در خود تقویت کنید: از تصاویر محرک جنسی اجتناب کنید، به جوک های مبتذل گوش ندهید، دوستان سالم برای خود انتخاب کنید و از پوشیدن زیر پوش های تنگ و چسبان خودداری نمایید.

 

از مصرف بیش از اندازه ی گوشت گاو، به ویژه در وعده غذایی شام خودداری کنید. مصرف یک وعده غذای حیوانی آن هم در نهار کافی است.

 

مقالات مختلفی که در این سایت پیرامون روابط میان زن و مرد وجود دارد را به دقت مطالعه کنید تا آگاهی های کلی شما ارتقا پیدا کند.

 

  

 

 

 

صحبت در باره مسايل جنسي تابويي است که هر چه زود تر بايد شکسته شود چون تبعات ناشي از خود اين تابو و عدم آگاهي مردم نسبت به بهداشت جنسي و رواني، بسيار بيش از مطرح کردن آن است. البته طبق فرمايش دوست عزيزمان SAMAN، بايد ظرفيت کنوني جامعه به شدت محدود شده مان را نيز بايد در نظر بگيريم. در حال حاضر در جامعه ما حساسيت و هيجان خطرناکي در باره مسايل جنسي وجود دارد به طوريکه متاسفانه در نظر عوام و حتي بسياري خواص و حتي افراد تحصيلکرده، واژه مسايل جنسي مترادف است با بي بند و باري جنسي و ايجاد چنين ذهنيتي در باور مردم جنايتي است نابخشودني که چندين نسل را دچار معضلات و آسيبهاي آن خواهد ساخت. مردم جامعه سنتي ما در حال حاضر هيچگونه اطلاعي از بهداشت جنسي و رواني ندارند که در مقاله اصلي اين موضوع به تفصيل به آن پرداخته شد. در عين حال گرايش عجيبي نسبت به اين مسايل در بين اقشار جامعه از پيرو جوان و زن و مرد وجود دارد. چند سال قبل پيش از آغاز برنامه همه جانبه ف_ * ل*_ ت رسينگ سايتهاي غيراخلاقي، در برنامه گفتگوي خبري ساعت 22:30 شبکه دو سيما، آمار نگران کننده اي منتشر شد که حکايت از بازديد 90 درصدي کاربران ايراني اينترنت از سايتهاي غير اخلاقي( که کمتر از 10 درصد کل سايتها ي اينترنتي را شامل مي شود) داشت. صحت و سقم اين آمار موضوع بحث اين مقال نيست اما نمي توان منکر اين گرايش لجام گسيخته در جامعه امروز بود که آغازي است بر انواع و اقسام ناهنجاريهاي فردي و اجتماعي. پس در اين شرايط لزوم آموزش و اطلاع رساني در اين باب از هر زمان ديگر اجتناب ناپذير به نظر مي رسد و هر کوتاهي در اين زمينه موجبات فروپاشي بنيان خانواده و انحطاط اخلاقي جامعه را علي رغم اعمال شديد ترين محدوديتها فراهم خواهد آورد.

 

 

 

 

خانواده و مسائل جنسی کودکان

 

کودک و کشف غریزه:

 

غریزه جنسی نیروی است که از بدو تولد کودک وجود دارد.طرفداران این طرز تفکر قائلند که عصب های غریزه جنسی در لبان کودکان متمرکز است و شیر کودک ازپستان مادر و اصطکاک لب با پستان به حقیقت نوعی ارضای جنسی است.

 

عوامل تحریک غریزه:

 

عواملی است که موجب تحریک و بیداری غریزه در آدمی حقی بصورت ناخواسته فراهم می آورند.

 

این بیداری ها گاهی مربوط به خود فرد،زمانی مربوط به اجتماعش و گاهی مربوط به عوامل دیگر است.در قسمت اول وجود انگل معده،رشد دستگاه تناسلی،دستکاری و لمس،پر بودن مثانه و....

 

در جنبه اجتماعی نوازش های غلط،محیط مختلط،روابط معاشرتی ناروا،دیدن ها و شنیدن ها مؤثرند.در قسمت سوم تماشای عکس ها،پوسترها،ستایش جنس مخالف،آرایش و ذکر داستانهای جنسی در فرد مؤثر است.

 

پرسش های جنسی کودکان و نوجوانان:

 

تکیه بر سئوالات کودکان از والدین از آن بابت است که نوجوانان به علت رشد و فهم و درک خاصشان سعی دارند برای سئوالات خود از کانال های دیگری اطلاع به دست آورند.مهم کودکان خرسالند که درفضای محدود زندگی می کنند و والدین خویش را دنیای خود به حساب می آورند.و اگر والدین و مربیان به سئوالاتشان پاسخ ندهند این خطر وجود دارد که به مراکز دیگر روی آورند.

 

ضرورت پرسش کودکان:

 

پرورش کودکان از خواص و اسرار پدیده ها امری طبیعی است.می خواهیم این اطمینان را به والدین محترم بدهیم که پرسش کودکان در زمینه مباحث جنسی و مسائل مربوط به زایمان و تولد هیچگاه نشانه انحراف او نیست بلکه موضوعی است که باید به آن نیکو توجه شود.

 

زیان منع سؤال:

 

اعمال این روش غلط است که والدین محیط وحشتی در خانه پدید آورند که طفل جرات نکند پرسش های خود را در خانه مطرح کند.والدین باید به پرسش های کودک نیکو جواب دهند و به زبانی شرع پسند او را قانع کنند.

 

موضوع شما در برابر پرسش طفل باید به گونه ای باشد که کودکان هم آن را ساده تلقی کنند و امری غیر طبیعی اش نشمارند و همچنین پاسخ که باید به گونه ای باشد که طفل ناگزیر نشود آن را زا دوستان فاسدعدم پرسش کودکان به دلیل غفلت آنها از این مسائل نیست بلکه می تواند ناشی از کم جرأتی کودکان بدست زمینه سازی نامناسب والدین و یا انکه تودار باشند.

 

علل وانگیزه سئوال

 

1-کنجکاوی و تجسس:

 

کنجکاوی کودکان امری فطری و ذاتی است.منشا و مبنای آن در حیوانات هم وجود دارد.

 

این کنجکاوی ها راهنمای کودک به سوی معرف و کسب اطلاعات لازم جهت زندگی است.

 

2-تعیین از آموخته ها:

 

طفل در مواردی چیز را می آموزد ویا براساس درک و بنش خود امر را تجربه می کند و می خواهد بداند آنچه آموخته درست است یا خیر و برای کسب تعیین درباره مکتسبات و مسائل خود آن را از والدین خویش می پرسد که بدیهی است والدین با جواب درست باید در ایجاد و کسب چنین یقینی کودک خود را مدد دهند.

 

3-جلب توجه:

 

کودکی که پدر و مادر از او غافل شده اند طفل احساس تنهایی و غربت می کند.در چنین شرایطی برای نجات از تنهایی خود و جلب توجه پدر و مادر شروع به پرسش می نماید.

 

 

 

 

 

4-هوس و بیکاری:

 

طفل تنها به خاطر هوس و هم بدان علت که سرگرمی و کار وباری ندارد.از این طریق وقت گذارنی می کند.

 

مشکل والدین در دادن پاسخ:

 

-شرم و حیای بسیار والدن که مانع آن است همه لغات و اصطلاحات را در این رابطه بکار برند.

 

-همه گاه به مصلحت کودک نیست که همه مسائل را در همه سنین بداند و والدین در این مصلحت اندیشی گرفتارند.

 

-برخی از والدین می خواهند حقایقی را ه کودک بگویند ولی از شیوه درست آن                می گریزند.

 

شرایط پاسخ دهند:

 

-شرایط وامکاناتی باید در فرد جمع باشد تا پاسخ ها مؤثر افتد.آن شرایط عبارتنداز:

 

1-شنوده خوب بودن بدین معنی که بر خود مسلط باشیم و بگذاریم جمله سئوالی کودک تمام شود.

 

2-آمادگی فکری و عملی برای پاسخ به سئوالات بگونه ای که جداً برای کودک بدآموز نباشد.

 

3-تسلط برخود بصورتی که از نگرانی و شرم دچار لکنت زبان نشود.

 

4-شیوه بان به گونه ای باشد که اعتماد طفل را به صحت امر و مساله ای جلب کند.

 

 

 

شرایط پاسخ:

 

1-پاسخ ها درست باشند آن چنان که آمیخته با خرافات و اواهام نباشد.

 

2-پاسخ ها ساده باشند.

 

3-پاسخ ها بدآموز و منحرف کننده نباشد.

 

4-پاسخ ها قانع کننده باشد.

 

5-در پاسخ ها تناسب سن و درک و جنس مراعات شود.

 

6-پاسخ ها در این زمینه باید محدود و در حد راهنمایی و ارضای حس کنجکاوی کودکان باشد.

 

تربیت جنسی کودکان و نوجوانان:

 

در زمینه تربیت جنسی کودکان و نوجوانان،که در سطح جهانی نظرات گوناگونی وجود دارد.طرفداران فرویدیسم معتقداند منع ها و تحریم ها زمینه را برای عقده سازی ها در جوامع فراهم خواهد کرد و اثرات همین عقیده هاست که موجبات نابسامانی و جرم را در جامعه فراهم خواهد ساخت.

 

در برابر این ها گروهی قراردارند که مساله جنسی و غریزی را با شرم یاد کرده و اصرار دارند که برای حفظ ارزش و قد است بشر ضروری است که اصلاً نامی از آن به میان نیاید.

 

 

 

 

 

 

 

اندیشه اسلامی در ان رابطه:

 

با توجه به جنبه جنس در آفرینش باید گفت که اسلام در این رابطه هچگونه اعتقادی به پلیدی آن ندارد.به همین نظر کور کردن و ریشه کن کردن آن در انسان مجاز نمی شمارد.

 

اما در عین حال معتقد نیستیم که آن را آزاد و بی بند و بار بگذارند و یا با آموزش های مستقیم بر ان دامن زنند.

 

ضوابط کلی در پرورش جنسی:

 

1-تعدیل:گفتیم که ما براساس تعالیم اسلامی مساله غریزه را طرد نمی کنیم ولی            می کوشیم آن را پر ندهیم.اصل بر تعدیل آن است و با ازدواج این تعدیل برقرار             می شود.

 

2-هدایت:جهت آن در طریق پاسخ به ندای فطرت،اجرای سنت اسلامی،ارضای غریزه،تکمیل و تکامل زوجین،تداوم و بقای نسل،رسیدن به رحمت و مودت در کل یافتن آرامش و سکون برای امکان دست یابی به اندیشه ای است که آدمی را به لقاح پروردگار نزدیک سازد.

 

3-پیشگیری:اسلام ما را توصیه می کند که در روابط با همسر حتی در حضور کودک شیرخوار مراقب باشیم.محیط زندگی کودک را از آلودگی ها و انحرافات دور داریم.

 

4-درمان:در صورتی که غفلتی پدید آمد وانحراف پیدا شد سعی بر درمان است،بدین معنی که همه امکانات و زمینه ها را فذراهم می سازیم تا موجبات اصلاح او را فراهم آوریم.

 

ضرورت آگاهی و هوشیاری

 

-در اواخر سنین نوجوانی حالت بلوغ بوجود می آید و در آن احتلام برای پسران و قاعدگی برای دختران پدید می آید.

 

-مساله غسل برای پسران و دختران در سنین نوجوانی باید آموخته شود.

 

-نوع معاشرت ها و روابط معاشرتی و اخلاق بین دو جنس باید روی تعالیم شرعی باشد.

 

-خود والدین مشی اندیشیده ای در رابطه خانوادگ و رفتار داشته باشند.

 

2-اصول و ضوابط تربیت:

 

آموزش امور جنسی از مسائل مبتلا به خانواده است و پدران و مادران شرعاً وظیفه دارند آداب اسلامی را در این رابطه به افراد بیاموزند.

 

ما می توانیم بعنوان پدر و مادر در کار سازندگی آنان موفق باشیم بدان خاطر که فرزندان ما به ما اعتماد دارند،ما را خیرخواه خود می شناسند.

 

در زمنه تربیت آنها:

 

الف-دادن اطلاعات:این از مسائل مهمی است که فرزندان ما بدانند در چه وضع و موقعیتی هستند.

 

1-در رابطه با پسران:در نظام تربیتی اسلام ضروری است پسران هر چه زودتر از دامن مادران و مراقبت های نظافتی و بهداشتی مادران دور شده و وارد دنیای مردان شوند هم چنین از سنین نوجوانی پدر باید شیوه غسل را به پسر بیاموزد.

 

2-در رابطه با دختران:مادران باید به دخترانشان بیاموزند که چگونه عفت خود را از دستبردها حفظ کنند.مادران باید دختران را زا حدود9-10سالگی به مسائلی چون غسل و کیفیت آن آشنا نمایند و از جنبه های قاعدگی آگاه شان سازند.

 

3-آگاهی از خطرات وامراض:آگاهی های مستقیم و غیر مستقیم والدین و فرزندان دربارۀ بماریها مقاربتی به گونه ای باید تفهیم شد که احساس تفرتی از آن در دلها پدید آید و از فرجام آن بیمناک باشند.

 

ب-تقویت ایمان و اخلاق

 

ج-اشباع از محبت

 

د-آمادگی برای زندگی

 

3-نوع آموزش های لازم

 

آموزش هایی که به فرزندان در رابطه با حیات غریزی نشان داده می شود ممکن است بصورت مستقیم و یا غیر مستقیم باشد.در آنچه که مربوط به دستورات و تعالیم شرعی است سعی براین است مستقیماً مطلب را به او بیاموزیم،بهمان گونه که در رساله های علمی مراجع تقلید وجود دارد.

 

در آموزش غیر مستقیم:

 

1-از طریق نگهدار حیوانات در خانه

 

2-تولد گل و گیاه

 

3-ذکر داستانها

 

4-ملاحضه وضع نوزادان

 

5-استفاده از فرصتها

 

 

 

فهرست منابع

 

فنون تربیت کودک               دکتر شفیع آبادی

 

مسائل جنسی کودکان          دکتر علی قائمی

 

خانواده و تربیت کودک          دکتر علی قائمی

 

اصول روانکاری(فروید)          ترجمه هاشم رضی

 

بهداشت روانی                     دکتر شاملو

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اخبار و مقالات > چگونگی آموزش به نوجوانان و برخورد با آنها در دوران بلوغ

 

         

برگرفته شده از :

 

 

تیتر : چگونگی آموزش به نوجوانان و برخورد با آنها در دوران بلوغ

خلاصه : گفتگویی با دکتر فرمهینی فراهانی

دبیر علمی کنگره علمی خانواده و سلامت

متن کل خبر : در دوران بلوغ آموزش بايد چطور باشد؟ چون اين سؤال خيلي از خانواده‌هاست. آنها احساس مي‌کنند وقتي فرزندشان بالغ مي‌شود ، خودشان بيشتر دستپاچه مي‌شوند. نمي‌دانند چطور درباره ي اين مسائل بايد سر صحبت را باز کنند.

 

آموزش زودرس و شتاب‌زده ي مسايل جنسي به کودکان مي‌تواند به اندازه ي آموزش‌هاي با تأخير و پنهان‌سازي آسيب‌زا باشد. آموزش‌هاي جنسي بايد به تدريج، زمان‌بندي‌شده، متعادل و متناسب با ويژگي‌هاي سني و با لحاظ حرمت و احترام و همچنين پرهيز از افراط و تفريط داده شود.

 

ارائه ي تربيت جنسي دو شکل دارد. يک شکل مستقيم که مستقيماً اطلاعات جنسي را در اختيار بچه‌ها قرار مي‌دهيم. به ويژه مسايلي که در ارتباط با وظايف شرعي زمان بلوغ است. گاهي وقت‌ها اين آموزش‌ها شکل غيرمستقيم دارد که ممکن است مناسب‌تر هم باشد.

 

- گاهي اوقات بچه‌ها شروع مي‌کنند دراين باره سؤال‌هايي مي‌پرسند و ما غافلگير مي‌شويم. نمي‌دانيم که چطور بايد جواب بدهيم. حتي گاهي اين سؤالات را نشنيده مي‌گيريم. شما اين را قبول داريد؟ اگرنه، بفرماييد که به عنوان يک پدر يا مادر، به اين سؤالات چطور بايد پاسخ دهيم؟

 

* در پاسخ به سؤالات جنسي کودکان قبل از بلوغ بايد يک سري مسايل مورد توجه قرار بگيرد: اول اين که وقتي با اين سؤال‌ها مواجه شديم، بايد به خودمان مسلط باشيم و از نگراني و شرم دچار لکنت نشويم. دوم اين که بايد شنونده ي خوبي باشيم و اجازه بدهيم کودک سؤالش را کامل بپرسد.

 

موقع جواب دادن هم نبايد جواب‌هاي ما با شوخي و مسخرگي همراه باشد. نبايد دروغ گفته شود. مثلاً بعضي پدر و مادرها به فرزندشان مي‌گويند ما تو را خريديم. اين اطلاعات غلط باعث مي‌شود بچه‌ها وقتي کمي بزرگتر شدند، به پدر و مادرشان بي‌اعتماد شوند. پس پاسخ‌ها بايد درست باشد و بر مبناي خرافه‌ها نباشد.

 

آموزش بايد تدريجي باشد. لازم نيست همه ي اطلاعات را يک جا در اختيار کودک قرار دهند و بايد از شرح و بسط بي‌مورد پرهيز کنند. همان طور که اشاره شد، بايد متناسب با سن و درک کودک و به زبان ساده و قابل‌فهم باشد. در سنين دبستان و پيش از دبستان پاسخ‌ها اگر غير مستقيم باشد، بهتر است. در ضمن اگر سؤالي را اشتباه پاسخ داديم، بايد به اشتباه‌مان اقرار کنيم و اطلاعات درست را در اختيار آنها قرار دهيم.

 

- خيلي از والدين هستند که نه اين اطلاعات را دارند و نه از اين شيوه‌ها خبر دارند. از کجا بايد چيزهايي شبيه به اينها را ياد بگيرند؟

 

* مسئله فقط کمبود اطلاعات و دانش پدر و مادرها دراين باره نيست. در يک تحقيق که چند سال قبل انجام داديم، از پدر و مادرها پرسيديم که چرا شما آموزش‌هاي جنسي به فرزندتان نمي‌دهيد، پاسخ‌ها متفاوت بود، عده‌اي مي‌گفتند حيا مانع مي‌شود، گروه ديگري مي‌گفتند ما مي‌خواهيم اين اطلاعات را بدهيم، اما خودمان هم نمي‌دانيم چطور اين کار را انجام دهيم، گروه ديگر هم از پيامدهاي منفي اين اطلاعات هراس داشتند.

 

پس موانع اين عدم آموزش فراوان است، اما اگر مسئله ي کمبود آموزش باشد، اين اطلاعات بايد از طريق رسانه‌هاي جمعي، انجمن اولياء و مربيان، کارگاه‌هاي آموزشي که در ديگر کشورها تحت عنوان آموزش‌هاي شهروندي سازمان‌هاي غيردولتي اين کار را انجام مي‌دهند. اما بايد درست گفته شود و حساسيت ايجاد نشود.

 

- والديني هم هستند که اين اطلاعات را ندارند و مي‌گويند ما که از اين شيوه‌ها بلد نيستيم، خوب، بچه خودش بزرگ مي‌شود و يواش يواش چشم و گوشش باز مي‌شود. اين چه اشکالي دارد؟ سؤال من اين است که آموزش ندادن مسايل جنسي به بچه‌ها چه عوارضي دارد؟

 

*اگر آموزش‌هاي لازم در سن مناسب به فرزندان داده نشود، ممکن است آنها در سن بالا از منابع ديگر اين اطلاعات را به شکل نادرست و بي‌حد و حصر به دست بياورند. در يک تحقيق که انجام داده‌ايم از نوجوانان اول دبيرستان پرسيديم اطلاعات جنسي را از کجا به دست مي‌آوريد. در پاسخ 44 درصد دوستان، 20 درصد کتاب، 13 درصد والدين، 11درصد معلم‌ها و 9 درصد رسانه‌هاي مختلف مانند ماهواره و اينترنت را منبع کسب اطلاعات جنسي معرفي کردند.

 

- خب، اين چه اشکالي دارد؟

 

*اين آمارها نشان مي‌دهد والدين، مدارس و معلم‌ها نتوانسته‌اند نقش خود را به خوبي انجام دهند. فراموش نکنيد که کسب اطلاع از دوستان، به ويژه اگر اين دوستان اختلاف سني داشته باشند، خيلي خطرناک و نامناسب است.

 

ممکن است با تجربه کردن علائم بلوغ که اطلاعي از آن ندارند، دچار سردرگمي و افسردگي شوند، حتي موارد کمي اين حالت منجر به خودکشي شده‌ است. نتيجه ي يک تحقيق هم نشان داده 36 درصد دختران و 11درصد پسران بعد از وقوع بلوغ شان شوکه شده و به شدت دچار سردرگمي مي‌شوند.

 

- بعضي خانواده‌ها تصور مي‌کنند آموزش مسايل جنسي به فرزندان باعث مي‌شود آنها، به اصطلاح، چشم و گوش‌شان باز شود. يا اين که اگر پدر و مادر درباره ي اين مسائل با فرزندان‌شان حرف بزنند، حرمت بين آنها شکسته مي‌شود. نظر شما چيست؟

 

 

* من هم موافقم که موضوع، موضوع بسيار حساس و ظريفي است. اما معتقدم اگر در ارائه ي آموزش‌هاي جنسي به فرزندان عفت کلام را رعايت کنيم و حرمت‌ها را حفظ کنيم و اطلاعات را به شکل غيرمستقيم ارائه دهيم، اين مشکل پيش نمي‌آيد. در بحث آموزش‌هاي جنسي رعايت عفت و حيا خيلي مهم است.

 

ميزاني از شرم و حيا لازم است اما نبايد مانع از اين شود که ما اطلاعات جنسي به فرزندانمان بدهيم. بايد توجه داشت در طرح مسايل جنسي از به کارگيري کلمات سبک و زشت پرهيز کنيم. زياده‌گويي نکنيم و به حواشي نپردازيم.

 

- اين طور که مي‌گوييد وظيفه ي پدر و مادرها دراين باره خيلي زياد مي‌شود. واقعاً مي‌توان انتظار داشت که والدين بتوانند اين همه وقت بگذارند و بار آموزش همه ي مسائل را خودشان بکشند؟

 

* البته يکي از وظايف مهم والدين در برابر فرزندشان، همين بحث آموزش و تربيت جنسي است. سخت است ولي به هر حال بار اصلي اين وظيفه به عهده ي آنهاست. بعضي پدر و مادرها در تربيت جسمي ، تغذيه و سلامت جسم و تربيت اجتماعي و عقلاني فرزندشان خيلي دقت مي‌کنند، اما تصور مي‌کنند آموزش‌هاي جنسي وظيفه ي آنها نيست.

 

توجيه آنها هم اين است که موضوع، موضوع سخت و حساسي است. اما از والدين که بگذريم، تربيت جنسي در درجه ي بعد وظيفه ي مدرسه، نظام آموزشي و جامعه هم هست.

 

- مدارس ما چقدر در اين باره پشتيباني شده‌اند؟ اصلاً برنامه‌ريزي‌اي براي اين کار شده‌است؟ مي‌دانند چه چيز را بايد چطور آموزش دهند؟

 

* البته اين برنامه‌ريزي‌ها هنوز انجام نشده، چون هنوز به اهميت و ضرورت آموزش جنسي در مدارس پي نبرده‌ايم و اين موضوعي است که کارشناسان گوناگون تربيتي بايد دور هم بنشينند و هر چه سريع‌تر درباره ي آن تصميم بگيرند و برنامه بريزند.

 

- غير از مدرسه به جامعه هم اشاره کرديد. منظورتان از آموزش از طريق جامعه دقيقاً چيست؟

 

* برخي موضوعات هست که اگر در جامعه رعايت شود، تربيت جنسي صحيح‌تر و سالم‌تر صورت مي‌گيرد. مثلاً جلوگيري از روابط عنان گسيخته ي بين زن و مرد يا اين که خانم‌ها زيورها و زينت‌هايشان را به ديگران نشان ندهند. يا مسئله ي هويت جنسي و اين که معلوم شود فردي زن است يا مرد.

 

برخي مسائل هم هست که ظاهراً ربطي به مسائل جنسي ندارد، اما مطالعات نشان داده که به طور غيرمستقيم روي سلامت جنسي نوجوانان و جوانان تأثير دارد، مثل ترويج ورزش همگاني، پرکردن اوقات فراغت، رفع بيکاري و مسائلي مانند اينها. به طور کلي مي‌توان گفت خانواده، مدرسه و جامعه نقش مکمل دارند و اگر يکي کارش را نادرست انجام دهد، دچار مشکل مي‌شويم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تیتر : بررسی مسائل جنسی در اینترنت

خلاصه : تحلیل اهداف سایتهای فعال در زمینه مسائل جنسی

متن کل خبر : سایت ها و وبلاگها با مطالب جنسی !!!

 

تحقیق و پژوهش - پایگاه شفا : در دنیای امروز نیاز به دنیای مجازی و کارآمد اینترنت امری است ملموس و غیر قابل انکار . به هر کجا مراجعه کنی و در هر گوشه و کناری نیاز به دنیای مجازی اینترنت را احساس می کنی .

 

بحث در خصوص فوائد اینترنت بسیار گسترده است و در این مبحث نمی گنجد . بی حاشیه به اصل مطلب می پردازیم :

 

اینترنت و فعالیت مثبت و منفی در خصوص مسائل جنسی

 

در جامعه اسلامی ایران و با فرهنگ ما ایرانی ها امر فیلترینگ اینترنتی را بسیار لازم و ضروری می دانیم . هر عقل سلیمی می پذیرد که بایستی جلوی ضربه های احتمالی به جامعه و بخصوص نسل جوان گرفته شود .

 

رایانه خود را روشن می کنی و نیاز به کسب آگاهی علمی و یا رفع مشکلات جنسی خود داری . در جستجوگرهای اینترنتی کلمات مورد نظر خود را جستجو می کنی و با برخی سایتها و وبلاگها مواجه می شوی .

 

این سایت ها و وبلاگها چند گروه هستند :

 

1.

گروهی که متاسفانه آمار بالایی هم دارد به مطالب مستحجن و انحرافی جنسی می ژردازند و با تخریب افکار نسل جوان و نوجوان آنها را درگیر مسائل و مشکلات شدید روحی و عاطفی می کنند . مشکلاتی که در مراحلی سبب ضربه هایی جبران ناژذیر می شوند و ...

2.

گروه دوم سایت و وبلاگهایی که به ظاهر هدف علم آموزی و اطلاع رسانی دارند . این گروه نیز خود دو دسته هستند : دسته اول که با نیت انحراف فکری و اخلاقی و حتی فعالیتهای هدفمند سیاسی با درج و انتشار مطالبی که به هیچ عنوان جنبه و منبع علمی ندارند به تخریب علمی کاربرن اینترنتی می پردازند . از جمله تشویق نسل جوان به انجام اعمال جنسی مانند خودارضایی و توجیه اینکه عمل خودارضایی هیچ آسیب جسمی و روحی ندارد و بسیار هم مفید می باشد و ....دسته دوم افراد غیر علمی هستند که ناخواسته با درج و انتشار مطالب افراد دسته اول در وبلاگ و سایت خود به کمک فعالیتهای شوم می روند و دشمنان روحی و عاطفی را در رسیدن به اهدافشان یاری می رسانند و ...

3.

گروه سوم که خوشبختانه روز به روز در حال گسترش هستند افراد علمی می باشند که هدف مشاوره ای و راهنمایی صحیح علمی دارند و مطالب خود را با منابع معتبر و بدون قصد انحرافی ثبت و نشر می دهند و ...

 

در این شرایط کاربران اینترنتی با کمی تفکر و اندیشه براحتی می توانند گروه های بالا را از یکدیگر تفکیک دهند تا دچار انحرافات علمی-اخلاقی-مذهبی و عاطفی نشوند .

 

پدران و مادران در خوابند و جوانان هم در برابر حوادثى كه با سرنوشت مسلّم آنها سر و كار دارد خونسرد و بى تفاوت! بیایید والدینی آگاه برای فرزندان خود باشیم و با تدبیر مناسب و برخرد شایسته نسبت به تربیت رفتاری و عاطفی فرزندان خود گامی مطمئن و صحیحی برداریم .

 

در جامعه امروزی آگاهی از منابع کتب و اینترنت در خصوص مباحث علمی-اخلاقی-سیاسی-مذهبی نیاز ضروری می باشد . صحیح بیاموزیم تا بتوانیم صحیح به دیگران بیاموزیم .

 

مطلب زیر بر گرفته از کتاب ارزشمند مشکلات جنسی جوانان تالیف استاد مکارم شیرازی می باشد . اين كتاب تا كنون ده ها بار چاپ شده و هزاران هزار نسخه از آن منتشر شده، و مايه نجات بسيارى از جوانان گشته است :

 

راستى عجب است در طول سال در دنيا هزاران انجمن، سمينار، كنگره و مانند آن براى مطالعه درباره معادن زير درياها، جانوران مختلف اقيانوسها، مسير بادها و طوفانها، آفات غوزه پنبه و جو دوسر، بر افتادن نسل بزهاى كوهى و كاهش پنگوئن ها، ساختمان درونى كرم شب تاب و مانند اينها تشكيل مى گردد و دانشمندان سراسر جهان در يك جا جمع مى شوند و به بحث مى پردازند.

 

امّا چيزى كه اگر هم صحبتى روى آن مى شود در مقياس خود بسيار كم و ناچيز است مسائل مربوط به جوانان يعنى فعّالترين و گرانبهاترين ذخائر انسانى جامعه ها مى باشد.

 

چه مى توان كرد؟

 

بر دنياى امروز ما عقل و منطق حكومت نمى كند. واقعيات بحساب نمى آيد، غالباً مسير حوادث و مسائل را يك مشت انگيزه هاى شخصى، منطقه اى، احساساتى، تفنّنى و امورى كه بيشتر با سطح و ظواهر اجتماع سر و كار دارد، تعيين مى كند.

 

و الاّ نبايد مسئله اى به اين اهميّت تا اين اندازه فراموش شده باشد، اين سهل انگارى متفكران و دانشمندان بشر مانع از آن نمى شود كه خود جوانان و پدران و مادران مسئوليّتهاى خطير خود را در اين وسط از ياد ببرند - اگر دايه ها را دامان نسوزد عجب نيست دل مادر چرا نسوزد؟