پیامبر از نگاه بیگانگان


يا ايُّها الّذينَ آمَنُوا استجيبوا لله و للرّسول اذا دعاكم لما يُحييكُم


1-  رسول خدا (ص) : براي دلها زنگاري است مانند زنگ مس ، پس جلا دهيد آن را با استغفار و تلاوت قرآن .


2-  امام صادق (ع) ( خصال از فضيل بن يسار ) : يا فضيل إنّ حديثنا يحيي القلوب .


*** رسالت قرآني


در رسالت قرآنی، دو مسئله، دو ركن بنيادين است:


۱- تربيت سالم، يعنی «فردسازی» (به منظور جامعه‌سازی).


۲- سياست عدل، يعنی: «جامعه‌پردازی» (به منظور فردسازی).


و بطور خلاصه، جامعه قرآنی، «جامعه قائم بالقسط» است، و حاكميت قرآنی، «حاكميت عامل بالعدل». هر چه جز اين باشد، نام اسلامی و قرآنی بر آن روا نيست.


منظور نهايی قرآن – در تعاليم و آيات خويش – رساندن انسان است و «حيات طيبه»، يعنی: «زندگی رشدآور». هدف نهايی در اين دين ساختن چنين جامعه و چنين حياتی است. و برای رسيدن به چنين هدفی بس بزرگ، نمی‌توان به «فردسازی» پرداخت، بدون «جامعه‌پردازی» (و پيراستن جامعه از انواع عوامل سقوط انسانی)، چنانكه نمی‌توان به «جامعه‌پردازی» پرداخت، بدون «فردسازی». در اينجا سخنی از پيامبر اكرم رسيده است بسيار آموزنده: «كلكم راع و كلكم مسوول عن رعيته»، يعنی همه افراد جامعه اسلامی مانند چوپانند، و همه نيز مانند رمه. در اين مسئوليت مضاعف و مركب، خوب بينديشيد. در چنين جامعه‌ای، همه مسئول همه‌اند، همه ناظرند همه‌اند، همه معلم همه‌اند، همه پندآموز همه‌‌اند، و حتی همه پليس همه، و جامعه‌ای از اين انسانی‌تر و يكدست‌تر می‌توان تصور كرد؟

پس، حركت اسلام، در جهت ساختن انسان و جامعه، به منزله سكه‌ای است دورو، كه بدون هر يك از آن ديگری تحقق نمی‌يابد، يعنی تا افراد ساخته نشوند جامعه ساخته نمی‌شود، و تا جامعه ساخته نشود افراد ساخته نمی‌شوند. بنابراين، در جامعه‌ای كه قرآن می‌خواهد بسازد، شما مسئوليت يك جانبه پيدا نمی‌كنيد، يعنی نمی‌شود فرد فقط مسئوليت‌های فردی داشته باشد نه مسئوليت اجتماعی، يا جامعه فقط مسئوليت اجتماعی داشته باشد نه مسئوليت فردی. و بدينگونه است كه بنای باشكوه «انسانيت عملی» ساخته می‌شود، ... ...  در جامعه قرآنی، قدرت هدف نيست، بلكه وسيله است ، و بقدر ضرورت از آن استفاده می‌شود . قدرت برای رسيدن به اهداف قرآنی (حيات رشدآور) است نه اغراض شيطانی، و خوردكردن كرامت انسان، و خوردن حقوق انسانها، چنانكه قدرت دولت آمريكا يك نمونه بارز آن است. يعنی خروج از حد انسانيت و دخول در جرگه سبعيت. آمريكا نه تنها نمی‌گذارد كه در كشور خودش، انسانيت متعالی و رشدآور و فرشته‌گون شكل بگيرد، بلكه كشورهای ديگر – مانند كشور ما – را از تحكيم اركان حيات قرآنی باز می‌دارد، و با عوامل نفوذی و نشر فرهنگ متناقض با فرهنگ قرآنی، از سامان يابی يك «جامعه قرآنی» ممانعت می‌كند، تا مبادا بسياری از كشورهای زير نفوذ او، سر به آزاديخواهی و آزادگی بردارند، و او را تحت قدرت شيطانی و تسلطهای غصبی خويش به زير كشند، و در برابر انسانيت به پوزش‌خواهی وادارند، و در برابر نواميس انسانی خاضع سازند.

 

*** اسلام ورسول خدا (ص) از نگاه بيگانگان


--   دكتر « ريتين » كه از مورخين بزرگ است مى گويد :


« دين محمد (ص) از نخستين ساعت ظهور خود ، و در زمان صاحب دعوت يعنى رسول گرامى (ص) ثابت كرد كه يك دين همگانى است . اين آيين مقدس ، كه براى هر نژادى مناسب است ، با هر عقلى نيز موافقت دارد و عقول بشرى ، در هر پايه از مدنيت باشد ، از آن بى نياز نيست » .


--  « خير الله » مسيحى مى گويد : « محمد كسى است كه تمدنى به وجود آورد ، كه چشم عالم را خيره ساخت و هنوز هم مورد احترام ، پسند و تعظيم فلاسفه جهان است . مقدس ترين قوانين را براى زناشويى و جنگ وضع نمود به طورى كه هماره قانون گذاران جهان و مصلحين عالم ، از تعاليم او استفاده كرده و براى وضع قوانين و نظامات از اين دين سهل و ساده استمداد مى جويند ، با اين بيان ، فلاسفه و حكماى يونان و غير يونان كجا مى توانند با اين حكيم بزرگوار و عظيم الشأن عرب ، برابرى كنند ؟» .

 

--  « مسترجون دى فنيزات » انگليسى مى گويد :


« محمد از بزرگ ترين خيرخواهان نوع بشر است . ظهور او نشانه يكى از عاليترين عقول در تمام عالم مى باشد ، و اگر آسيا بخواهد به فرزندان خود افتخار كند ، سزاوار است كه به اين رادمرد بزرگ و بى مانند افتخار نمايد . البته ظلم بزرگى است اگر بخواهيم حق بزرگوارى اين مرد را ادا نكنيم ; زيرا اين همان شخصى است كه در هنگام ظهورش ، عرب در درجه انحطاط و توحّش بود كه بر ما مخفى نيست ، و باز مى بينيم پس از بعثت او بر اثر انوارى كه ديانت اسلام در دل هاى آنهايى كه با ميل آن را پذيرفتند ، چگونه اوضاع آن سامان منقلب شد ، به همين جهت است كه شك در بعثت محمد (ص) را شك در قدرت خداوندى كه شامل تمام جهان و جهانيان است بايد دانست » .


ـ « برنارد شاو » فيلسوف بزرگ انگليسى مى گويد :

 

« من همواره براى دين محمد (ص) بلندترين جايگاه را قائل هستم ; زيرا زندگانى حيرت آور اين مرد ، تأثير عجيبى در من داشته است ، بنابراين معتقدم دين او يگانه دينى است كه با تمام ادوار زندگى بشرى مناسب مى باشد ، و قابليت آن را دارد كه هر نسلى را به خود جلب كند ، اما من پيش بينى مى كنم كه اروپا در آينده ، دين محمد را قبول خواهد كرد ، آثار آن از الآن نمايان است ; زيرا اروپاييان به آن اقبال كرده اند . در قرون وسطى روحانيون دين مسيح ، يا بر اثر تعصب و يا به واسطه نادانى ، كه هر دو بسيار زشت است ، اسلام را به رنگ هاى بدى درآورده و آن را به بدترين شكلى كه مى توانستند معرفى كرده بودند ، در واقع روحانيون آن روز ، دشمن محمد و دين او بودند و تا پاى مرگ بر اين دشمنى باقى ماندند . من تاريخ زندگى و شخصيت او را از اين لحاظ كه مرد بزرگ و نابغه اى است مورد مطالعه قرار دادم ، آن چه بر من محقق شد اين است كه او از دشمنى با مسيح منزه است .

ما بايد محمد را نجات دهنده بشريت بدانيم ، و من معتقد هستم كه اگر شخصى مانند او متصدى حكومت عالم امروز شود ، به طور قطع مشكلات آن را حل خواهد كرد و صلح و آرامش و سعادت را كه جهان كمال احتياج به آنها را دارد ، فراهم خواهد آورد .

خوشبختانه در قرن نوزدهم عده اى از دانشمندان اروپا ، مانند : « كارلايل » ، « گوته » و « گيبون » به ارزش حقيقى دين محمد پى بردند و بر اثر آن ، تحول عجيبى در اروپا نسبت به دين اسلام به وجود آمد و موفقيت زيبايى يافت ; ولى در اين قرن ، اروپا در راه توجه به اسلام پيشرفت زيادى كرده و علاقه شديدى نسبت به دين محمد از خود نشان مى دهد و شايد در قرون آينده ، از اين جلوتر برود و معتقد به آن شود و به فايده عقيده محمدى اعتراف نمايد ، و تصديق كند كه براى حل مشكلاتش بهترين وسيله باشد . از همين جا مى توانيد تصديق كنيد كه پيش گويى من بجا بوده و در همين وقت عده زيادى از افراد ملت من و ساير اروپاييان دين محمد را قبول كرده اند ، در هر صورت به طورى كه مى توان گفت : تحول اروپا و توجهش به اسلام شروع شده است » . (1)

خوانندگان ارجمند با اين اعترافات و هزاران اعتراف ديگر ، از دانشمندان بيگانه و غير مسلمان درباره شخص پيامبر و آيين كامل و جامعش ، باز مى توان گفت دين اسلام مانع از ترقى و تعالى است ؟ مسلم اين قضاوت در حق آيين يهوديت و مسيحيت و ساير اديان صحيح است ; اما اين گونه بر آيين مقدس و پاك اسلام قضاوت كردن از كمال بى انصافى و بى خردى است .  

     

با آگاهي از  اعترافات تحليل گران و شخصيت هاي سياسي و فرهنگي غرب در زمينه جامعيت و توان مندي اسلام, مي توان به بخشي از علل رويكرد گسترده جوامع غربي به اسلام دست يافت و آن را مورد تحليل دقيق تري قرار داد .


--  كلاوس كينكل وزير اسبق امور خارجه آلمان اخيراً طي مقاله اي كه در مطبوعات اين كشور به چاپ رسيده است با تصريح به اين واقعيت كه :  موضوعاتي از قبيل جدايي دولت از جامعه و جدايي دين از سياست كه در عنصر روشنگري قرن 18 در اروپا مطرح شد در مورد اسلام صدق نمي كند مي نويسد:


اسلام پاسخ هاي روشني به مسائل مختلف داده و اين دين از يك سيستم فكري عملي منسجمي برخوردار است, اسلام نه تنها ديني است كه پيوسته قلمرو و دامنه خود را توسعه مي دهد بلكه توانايي حضور اجتماعي اين دين در جوامع بشري روبه افزايش است. 


--   پرفسور برنارد لوئيس از دانشگاه برينستون آمريكا نيز طي سخنراني در همايش  اسلام در اروپاي غربي اظهار داشت :     آن گونه كه امروز در غرب فهميده مي شود اسلام تنها يك رشته اعتقادات فردي نيست بلكه يك نظام قوانين متنوع است. 


--    هربرت هيل رينگ هاوس   نويسنده غربي هم در مقاله اي تحت عنوان  شكوفايي اسلام   با بيان اينكه:


  قرآن كتاب دستورالعمل هاي فردي و فقط براي آخرت نيست   مي نويسد:  قرآن زندگي جمعي انسان ها را در اين جهان نيز براساس دستورالعمل هاي خدايي سروسامان مي دهد. 

--   تحليلگر روزنامه اسپانيايي ا.ب.ت در اين زمينه مي نويسد:

اسلام ديني اجتماعي است كه حتي مي تواند مانند ايران تبديل به حكومت شود مفاهيم اسلام واضح و روان است. 

--   پرفسور خوزه مارتينز رئيس دانشكده تاريخ باستان دانشگاه كمبلوتنسه و عضو هيئت علمي آكادمي تاريخ رئال مادريد با تذكر اين مطلب كه گرچه من اروپايي هستم اما بي طرف صحبت مي كنم اظهار داشت:


 اسلام ديني كامل است و جامع با تمام قوانين صحيح زندگاني, من شخصاً قرآن را پنج بار مطالعه كرده ام در سطر سطر آن قانون و ثبات ديده مي شود و از آن گذشته به نظر من اسلام ديني بسيار آسان و فهميدني است و... ولي شما مي بينيد در مسيحيت به اندازه اي روايات گيج كننده است كه گاهي يك كشيش هم سرنخ تثليث را از دست مي دهد . وي افزود:  در نهايت در مسيحيت به يك مذهب مي رسيد ولي در اسلام مجموعه قوانين خواهي رسيد. 

--   هري سيناين (Harryscnein): سياست مدار سرشناس سوئد, طي مقاله اي در روزنامه dn با عنوان  مذهب و سياست ،  ضمن طرح اين واقعيت كه:  اسلام كه در قرون اخير براي غربي ها ناآشنا شده بود با درگيري اسرائيل با مسلمانان و انقلاب اسلامي ايران سرزبان ها افتاده است   مي نويسد :  اسلام تنها يك مذهب نيست بلكه يك جنبش سياسي است و حضرت محمد(ص) تنها يك پيامبر نبود يك سياست مدار و يك سردار نظامي نيز بود. 

--   پرفسور  دانل هول سينگر :  سخنران كنفرانس بررسي تاثيرات اسلام در شمال آفريقا, نتيجه تحقيقات خود را پيرامون اسلام اين گونه ابراز مي دارد :  اسلام تنها يك مذهب نمي باشد بلكه يك اسلوب زندگاني است, دين اسلام و حكومت با هم توام و مخلوط هستند. 

--   مورهود كندي , متخصص با سابقه مركز مطالعات عربي و خارجي ايالات متحده آمريكا (كه مديران و تجار را در رابطه با فرهنگ هاي ساير ملل تعليم مي دهد) و رئيس  بنياد كندي   در نيويورك, با پيش بيني اين امر كه  اسلام به زودي به عنوان مهم ترين گروه مذهبي در آمريكا بعد از مسيحيت ظهور خواهد كرد  , در تشريح علل و عوامل رويكرد گسترده بين المللي به اسلام و جذابيت هاي اين دين جهاني گفت :  ما بايد بپذيريم كه اسلام مانند مسيحيت تنها يك دين و اعتقاد نيست بلكه علاوه بر آن يك سيستم سياسي نيز بوده و حقوق خاص خود را دارد, ضمناً دين اسلام طريقه اي است براي زندگي كردن .

 وي اضافه نمود:  من به عنوان يك دانشجوي دانشگاه هاروارد قوانين وراثت در اسلام را با قوانين ايالت خود مقايسه نمودم و از اينكه قوانين اسلام بسيار انساني تر بوده و روابط خانوادگي را در نظر گرفته است در شگفت ماندم! 


--    تحليلگر و نويسنده روزنامه كريستين مانيتور با بيان تلقي غالبي كه از اسلام در دهه هاي اخير خصوصاً پس از قيام امام خميني در اذهان عمومي پديد آمده مي نويسد:  اسلام به عنوان دارويي براي دردهاي روحي و كيميايي   براي رفع مشكلات سياسي و اقتصادي است, اسلام از آغاز ظهور برخوردي جامع و كامل با همه وجوه ابعاد زندگي در پيش گرفت و با زندگي شخصي افراد به همان اندازه سروكار دارد كه با حيات اجتماعي آنان دارد. 

--   در عصر با بركت امام خميني(ص) به نحو روزافزوني اين باور در ميان انديشمندان و صاحب نظران بين المللي- و به ويژه غربي- رسوخ مي نمايد كه:

 جوهره اسلام با شرايط و احوال (مختلف) انساني قابل انطباق است و ايمان و اطمينان خلل ناپذيري كه به آدميان مي دهد آنان را از سرگشتگي و پوچي تمدن امروز مصون مي دارد  .