دو مسئله مهم
دو مسأله بسيار مهم
اوّل; اثرات غذا
همان طور كه خداوند خالق بى قيد و شرط تمام موجودات عالم است و انسان هم شالوده خلقت او. مى توان گفت: پدر و مادر نيز به عنوان خالق ثانوى انسان اند، كه جهت خلقت خلق جديد (ازدياد نسل) بايد طورى عمل كنند كه هيچ گونه پليدى و ناپاكى به فرزندان سرايت نكند. همان طور كه خداوند در خلقت انسان هيچ گونه نقصى قرار نداد، و اشاره به اين آيه كه مى فرمايد: « لَقَدْ خَلَقْنا الإِنْسانَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِيم (4); انسان را به بهترين وجهى خلق كردم» بايد پدر و مادر نيز براى بقاى نسل خود و پاكى خانواده و جامعه فرزندى بيافرينند كه از ناقصى روح و جسم و رسوخ شيطان و هم چنين سوء تربيت كه خصايص زشت را در برمى گيرد مبرّا باشند.
و طبق اظهار آن مورّخ معروف اروپايى كه مى گويد: كودكانت را به من بنما تا بگويم خود چكاره هستى. اگر از فرزندت ادب مى خواهى خود مؤدب باش، اگر پاكيزگى مى خواهى خود پاكيزه باش. (5)
رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايند: اَلْوَلَدُ الصّالِح رَيْحانَةٌ مِن رياحين الجنَّة; (6)
فرزند شايسته، يكى از گل هاى بوستان بهشت است.
اين مسؤوليت سنگين به عهده پدر است، كه با كسب شغل و مال حلال بتواند ارتزاق كند; تا نطفه اى پاك و بدون عيب داشته باشد. چون غذا همان گونه كه در تكوين و ساختار جسم انسان تأثير دارد در روح و اخلاق او نيز اثر مستقيم دارد. و از پيامدهاى غذاى حرام اين است كه تمام خوبى ها و ساختار اصلى انسانيّت را ضعيف و يا متزلزل و از بين مى برد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. شعبه الحرانى، ابى محمدالحسن، تحف العقول ، ص263.
2. مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 104، ص 92، روايت 19.
3. كارل، الكسيس، راه و رسم زندگى ، ص 64.
4. تين (95) آيه 4.
5. ويل دورانت.
6. بحارالأنوار ، ج 104، ص 90، روايت 1; طبرسى، فضل بن حسن، مكارم الاخلاق .
پيامبر بزرگوار اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) مى فرمايد: به راستى روح الأمين جبرئيل از جانب پروردگار تبارك و تعالى به من خبر داد كه هيچ كس نمى ميرد تا آن كه روزيش تمام شود. پس از خدا بترسيد و در كسب روزى به راه خوب برويد و بدانيد كه روزى بر دو گونه است:
اول) روزيى كه تو آن را مى جويى;
دوم) روزيى كه آن تو را مى طلبد.
پس روزى خود را از طريق حلال بجوييد، چه اين كه اگر شما از راه مشروع و درست آن را بجوييد به شما خواهد رسيد. در نتيجه شما روزى حلال خواهيد خورد، ولى هرگاه از راه نامشروع بجوييد روزيتان را از حرام خواهيد خورد، و همان رزقتان خواهد بود. (1)
و نيز مى فرمايد:
طَلَبُ الَحلالِ فريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسْلِم وَ مُسْلِمَةِ (2); به دست آوردن مال و روزى حلال بر هر مرد و زن مسلمان واجب است.
امام حسين (عليه السلام) در روز عاشورا، هنگام رويارويى با لشكريان دشمن آنان را موعظه فرمود و حقايق را براى شان بيان كرد. امّا سخنان آن حضرت در دل هاى آلوده آنان تأثير نداشت. بى ترديد كلام آن امام (عليه السلام) شرايط تأثيرگذارى داشت; امّا در جان هاى ناپاك آنان زمينه تأثير و جذب حقايق مهيّا نبود. آيا عاملى باعث قساوت قلب و حق ناپذيرى آن نامردان شده بود؟ مسلّماً بلى! خود امام (عليه السلام) پاسخ اين سؤال را به خواهر گرامى اش چنين بيان مى كند: ... خواهرم! شكم هاى آنها از غذاى حرام پر شده و شيطان بر آنان مسلّط گرديده و از ياد خدا غافل اند و از جان شان بيرون برده است... .
از وصيّت هاى حضرت على (عليه السلام) به كميل بن زياد نخعى كه فرمود:
اى كميل! زبان قربان دل است; يعنى آنچه در قلب مى باشد از زبان مى تراود و دل به غذا نيرو مى گيرد و پا برجا مى ماند. نظر كن كه چه غذايى به دل و تنت مى دهى. كه اگر غذا، از حلال نباشد خداوند متعال تسبيح و شكر تو را قبول نخواهد فرمود. (3)
و يا در حالات شريك بن عبدالله نخعى معروف به قاضى نوشته اند: مردى دانشمند و فقيه باتقوا و ورعى بود، تا وقتى كه مهدى عبّاسى او را به حضور خواند تا از نزديك با او آشنا شود; زيرا شنيده بود او مردى زاهد و پارسا است و علاوه بر اين، فضايل مولى اميرمؤمنان (عليه السلام) را بازگو مى كرد، و مى گفت: خلافت هر كسى جز على و اولاد او غير شرعى است. روزى نزد وى معاويه را به حلم و بردبارى ياد كردند، گفت: آن كسى كه حق را نشناخت و با مولى على (عليه السلام) جنگ نمود هرگز حليم و بردبار نيست; و بدين وسيله در قلب اجتماع محبوبيّت به سزايى كسب كرده بود.
پس از حضور به نزد خليفه، به وى پيشنهاد كرد كه يكى از سه امر خليفه را اختيار كند: نصب قضا; تربيت اولاد خليفه; صرف يك نهار يا شام; شريك، به فكر عميقى فرو رفت. فهميد بد دامى براى او پهن كرده اند با خود گفت: از همه آسان تر صرف غذاست، چرا كه منصب قضا كار مشكلى است و از اين بدتر، تربيت فرزندان خليفه است، چرا كه زبان مردم به رويم باز شده و مى گويند: چه شد كه گرگ زادگان را تربيت مى كنى، مگر اين نيست كه گرگ زاده عاقبت گرگ شود؟
از اين جهت صرف طعام را انتخاب نمود; خليفه به طبّاخ مخصوص خود دستور داد غذايى مطبوح براى روز موعود تهيه نمايد. در آن روز با خليفه هم سفره شد. پس از صرف طعام طبّاخ گفت: «يا اميرالمؤمنين! ليس هذا الشيخ يفلح بعد هذا الاَكلة ابداً; اين مرد بعد از اين غذا هرگز رستگار نخواهد شد.»
دير زمانى نشد كه خود شخصاً از خليفه تقاضاى منصب قضا نمود و تربيت فرزندان او را هم به عهده گرفت. يكى از روزها، حواله مقرّرى خود را در دست داشته به دكان صرّافى براى اخذ وجه حواله مراجعه نمود، اتفاقاً در آن روز جماعت زيادى براى گرفتن حواله به صف ايستاده بودند، شريك در پس جمعيت بيرون آمده بدون رعايت نوبت به صرّاف گفت:
زودتر حواله را نقدش كن. صرّاف گفت: با كمى تأمل وجه حواله شما تقديم خواهد شد. شريك به صرّاف فرصت پرداخت . وجه به ديگران را نداد، تقاضا را تكرار كرد. صرّاف ناراحت شد و گفت: مگر پارچه قيمتى به من فروخته اى كه اين قدر عجله مى كنى، گفت: آرى! از پارچه گران تر فروخته ام; صرّاف گفت: چطور؟ گفت: دين و ايمانم را در قبال اين مال فروخته ام.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. شعبه الحرانى، ابى محمد، تحف العقول ، ص 38.
2. بحارالانوار ، ج103، ص 9، روايت 35.
3. شعبه الحرانى، ابى محمد الحسن، تحف العقول ، ص 169.
آرى! اين اثرات لقمه حرام است; تا چه رسد به آن كسى كه در مدّت عمر جز لقمه حرام براى خود و خانواده اش كسب نكرده; « عِبْرَةٌ لاُِولِى الأَلبابِ » به هر حال شغل حلال، رزق و روزى حلال مكمل يك ديگرند; و والدين بايد در كسب آنها كوشا و كمال دقّت را داشته باشند، تا اثرات لقمه حرام باعث منفعل شدن روح و جسم فرزند نشود. چنان چه اگر اتفاق افتد و غذاى حرام اثر گذاشت و شيطان در فرزند رسوخ كرد، نفرين نكند مگر خود را; زيرا كسب روزى حلال خود عبادت بزرگى است: « اَلْعِبادَةُ سَبْعَةُ اجزاء اَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ (1); عبادت هفت جز است و برتر از همه كسب حلال است.»
و يا خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
فَكُلُوا مِمّا رَزَقَكُمُ اللّهُ حَلالاً طَـيِّباً وَاشْكُرُوا نِعْمَةَ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيّاهُ تَعْبُدُونَ ;(2)
حال كه چنين است از آنچه خدا روزى تان كرده است حلال و پاكيزه بخوريد. و شكر نعمت خدا را به جاى آريد، اگر او را مى پرستيد.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «حقوق فرزند بر پدر آن است كه او را نوشتن و تيراندازى تعليم دهيد و به غير از غذاى حلال و پاك به او نخوراند.»(3)
ابوذر غفارى گفت: از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) سؤال شد: صحف حضرت ابراهيم داراى چه مطالبى است؟ پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) پاسخ فرمود:
صحف ابراهيم حاوى مطالبى در باب امثال و حكمت ها بود و يكى از آن مَثَل ها اين است: انسان عاقل تا عقل وى مغلوب واقع نشده اوقات خود را در شبانه روز به چهار بخش تقسيم كند: ساعتى را در مناجات; ساعتى را در تفكّر صنع خدا; ساعتى را درمحاسبه نفس و ساعتى هم براى فراهم آوردن غذاى حلال اختصاص دهد. (4)
دوم; تربيت صحيح
يكى از مهم ترين خصايص انسان كه نسبت به ساير موجودات عالم متمايز كرده و برترى خاصى بخشيده تربيت پذيرى اوست; تعليم و تربيت با اصول صحيح چه بسا آنان را در دنيا و آخرت سعادتمند و عاقبت به خير خواهد كرد. امام سجاد (عليه السلام) در رساله حقوق به اين وظيفه خطير چنين اشاره مى فرمايد:
فَأعْمَل في اَمْرِهِ عَمَلَ مَنْ يَعْلَمْ انّهَهُ مُثابٌ عَلى الإحسانِ اِلَيْهِ، مُعاقَبٌ عَلَىَ الإسائةِ اِلَيْه; (5)
عمل كن درباره فرزند خود، چون عمل كسى كه مى داند اگر به فرزند خود احسان كند پاداش داده مى شود و اگر بد رفتارى كرد مؤاخذه و عقاب مى گردد.
لازم است پدران و مادران محترم آن مسؤوليت شرعى اى كه به عهده شان مى باشد، به نحو احسن فراگيرند; و توجّه داشته باشند در پرورش ايمان و اخلاق فرزندان خود كه همان شكوفا كردن فطرت ذاتى شان است، كمال جديّت و كوشش را اعمال نمايند. و خباثت و پليدى را از روح و جسم آنها دور كنند: « اِذا طابَ قَلْبُ المَرْءَ طابَ جَسَدُهُ وَ اِذا خَبُثَ القَلْبُ خَبُثَ الجَسَدُ ;(6)هرگاه دل انسان پاك شود بدن اش نيز پاك گردد. و اگر دل پليد و آلوده باشد، تن نيز آلوده و پليد خواهد بود ـ چون دل فرمانده كل قواى بدن و مبدأ اعمال تن است ـ .»
گواه اين مدعا، فرموده خداوند در قرآن مجيد است:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. شعبه الحرانى، ابى محمد، تحف العقول ، ص 36.
2. بقره (2) آيه 168.
3. عَن النّبى ـ صلى اللّه عليه و آله ـ قال: «قال الوَلَد على والِدِهِ اَنْ يُعَلِّمَهُ الكِتابَةَ و الرِّمايَةَ و أن لايَرْزُقْهُ اِلا طَيِّباً». مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار ، ج 74، ص70، روايت 83.
4. عن ابى ذر سُئلَ النبى (صلى الله عليه وآله وسلم) : ما كانت صُحَفُ إبراهيمَ؟ قال: «كانت امْثالاً... و كان فيها أمثال و على العاقل ما لم يكن مغلوباً على عقله أن يكون له أربع ساعات: ساعة يناجى فيها ربّه، و ساعة يحاسب فيها نفسه قدّم و اخّرَ و ساعة يخلو فيها لحاجته من الحلال فى المطعم و المشرب.» ; مجلسى، محمدباقر، بحارالأنوار، ج 12، ص 7، روايت 14.
5. مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار ، ج 74، ص 6، روايت 1.
6. صدوق، ابى جعفر، خصال ، ص 78.
يا أَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِـيكُمْ ناراً وَقُودُها النّاسُ وَالحِـجارَةُ عَلَيْها ;(1)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد خود و كسان خود را از آتشى كه هيزم آن مردم و سنگ ها هستند، نگه داريد.
اين آيه قرآن صراحتاً وظيفه مؤمنان را گوشزد مى كند، كه خود و خانواده و فرزندان را از آتش جهنم حفظ كنيد و وظيفه شرعى و اخلاقى خود را عمل كنيد.
كلينى به سند خود از امام صادق (عليه السلام) نقل مى كند:
وقتى اين آيه نازل گرديد، مردى از مؤمنان نشست و گريست و گفت: من در نگه داشتن نفس خود عاجز مانده ام، متكفل مسؤوليت خانواده ام نيز شده ام.
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: تو را همين بس كه آنان را امر كنى به آنچه كه نفس خود را امر مى كنى و نهى كنى از آنچه كه نفس خود را از آن باز مى دارى.
و يا در روايت ديگرى آمده است كه شخصى از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) پرسيد: چگونه خانواده ام را از (گناه) بازدارم؟ فرمود: آنان را به آنچه كه خداوند امر كرده امر كن و به آنچه كه از آن نهى كرده بازدار. پس اگر اطاعتت كردند، تو آنها را باز داشته اى و اگر معصيت كردند تو به وظيفه ات عمل كرده اى.
و علامه طباطبايى در ذيل آيه « قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِـيكُمْ ناراً » اين روايت را از تفسير در المنثور نقل مى كند، كه على (عليه السلام) فرمود: « عَلِّمُوا اَنْفُسَكُمْ و أهليكُمْ الْخَيْرَ وَ اَدِّبُوهُمْ ; خود و خانواده خود را به انجام كارهاى خير عادت دهيد و آنان را تربيت نيك و رفتارى خوش بياموزيد.»(2)
اسلام اصل تعليم و تربيت را يك حقّ بسيار مهم براى فرزند و يك تكليف و وظيفه اى براى پدر و مادر شمرده است.
حضرت على (عليه السلام) مى فرمايد: فرزند را بر پدر و پدر را بر فرزند حقّى است. حق پدر بر فرزند اين است كه جز در معصيت خدا، در همه چيز او را اطاعت كند. و حق فرزند بر پدر اين است كه نام اش را نيكو انتخاب كند و او را به خوبى تربيت نمايد و قرآن را به او تعليم دهد. (3)
علماى اخلاق يا اطباى روحى سه دوره اى را كه والدين با آن ارتباط مستقيم دارند، تقسيم كرده اند به: حيات جنينى، حيات دنيوى و حيات اخروى. كه سعادت و تيره روزى هر كدام از اين ادوار تا حدود زيادى به انديشه و نوع عملكردهاى دوران قبلى بستگى دارد. به گونه اى كه علت خوشبختى و بدبختى زندگى اخروى را در حيات دنيوى مى توان پيدا كرد; زيرا آخرت نتيجه اعمالى است كه در دنيا صورت گرفته است; همان گونه كه بخشى از سعادت و يا عقب ماندگى در زندگى دنيا; طرز تكوين نطفه و حيات جنينى است. بسيارى از روحيات و صفات مثبت يا منفى نيز در صُلْب پدر و رَحِم مادر پايه ريزى مى شود، و اين بحث مفهوم « الشَّقِىُّ فى بَطُْنِ اُمِّهِ وَ السَّعيدُ فى بَطْنِ اُمِّهِ »(4) است. در هر صورت جهان بازپسين، زاييده دنياى كنونى است. و براى هر آغازى، انجامى مى باشد.
حضرت زين العابدين (عليه السلام) در رساله حقوق فرمود: «حق فرزندت به تو اين است كه: بدانى وجود او از تو و نيك و بد او در دنيا وابسته به تو است; بدانى كه در حكومت پدرى و سرپرستى او مؤاخذ و مسؤولى، موظفى فرزندت را با آداب و اخلاق پسنديده پرورش دهى، او را به خداوندى بزرگ راهنمايى كنى، و در اطاعت و بندگى پروردگار يارى اش نمايى، بر رفتار خود در تربيت فرزندت توجه كنى. پدرى باشى كه به مسؤوليت خويش آگاه است; مى داند اگر نسبت به فرزند خود نيكى نمايد، در پيشگاه خداوند اجر و پاداش دارد و اگر درباره او بدى كند مستحق مجازات و كيفر خواهد بود.»(5)
وظيفه اصلى پدر و مادر در قبال تعليم و تربيت صحيح فرزندان فقط در مقام گفتار نبايد باشد، چون همان اندازه گفتار در تربيت مؤثر است دو چندان رفتار والدين اثر مستقيم دارد. و اين اثرگذارى در شكوفا كردن نبوغ رشد و تكامل آن ها را در آينده تضمين مى كند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. تحريم (66) آيه 6.
2. طباطبائى، علامه سيدمحمدحسين، تفسير الميزان ، ذيل آيه.
3. طبرسى، فضل بن حسن، مكارم الاخلاق ، ص 232.
4. امام خمينى روح الله، چهل حديث ، ص 504، چ دوم; صدوق، خصال ; شعبه البحرانى، تحف العقول .
5. طبرسى، فضل بن حسن، مكارم الاخلاق ، ص 232.
روز جمعه اى خليفه دوم روى منبر بود. حسين (عليه السلام) كه كودك خردسالى بود وارد مسجد شد و گفت: از منبر پدرم به زير آى! عمر گريه كرد و گفت: راست گفتى، اين منبر پدر تو است، نه منبر پدر من، ممكن بود كسانى تصور كنند، حضرت حسين (عليه السلام) در مجلس عمومى به دستور پدرش على (عليه السلام) و چنين سخنى به خليفه دوم گفته است و براى آن حضرت مشكلاتى پيش آيد، لذا از وسط مجلس به پاخاست و به صداى بلند فرمود: به خدا قسم، گفته حسين از ناحيه من نيست. عمر نيز قسم ياد كرد و گفت: يا اباالحسين! راست مى گويى. من هرگز شما را در گفته فرزندت متهم نمى كنم،(1) يعنى حسين و مربيان پرورشى او را مى شناسم، او با اين كه كودك است ولى شخصيت ممتاز و اراده مستقلى دارد و اين گفتار از فكر خود او سرچشمه گرفته است.
بدون ترديد عمده ترين بزهكارى هاى اجتماعى و آلودگى هاى اخلاقى جوانان ما از محيط خانواده سرچشمه مى گيرد و معلول تربيت هاى نادرست دوران كودكى آنهاست و اين سوء تربيت در خانواده ها ريشه هاى مختلفى دارد كه مهم ترين آنها عبارتند از:
الف) بعضى از پدران و مادران خود مردمى فاسد و بد اخلاق اند و فرزندان خود را با خوى مذموم و خلق ناپسند خويش تربيت مى كنند.
ب) بعضى از پدران و مادران تنها توجه خود را به تأمين غذا و لباس و مسكن كودك معطوف داشته و به علت نادانى و نارسايى فكر، كمترين توجهى به جهات تربيتى و اخلاقى طفل ندارند.
ج) بعضى از پدران و مادران تا اندازه اى معنى پرورش هاى اخلاقى و تربيت هاى روانى را مى فهمند و راه اعمال آن را نيز مى دانند; ولى عملاً از انجام وظيفه شانه خالى مى كنند و براى خود در اين باره احساس مسؤوليتى نمى نمايند.
با توجه به اين مطالب بايد اقرار كرد كه دوران جنينى و كودكى از نظر پى ريزى اساس شخصيت و زندگى كودك، اهميت فوق العاده دارد. تربيت هاى صحيح يا فاسد اطفال، سرچشمه مهم نيك و بدهاى دوران عمر است. آدمى در طول ايام حيات خود بر طبق خلقيات خويش عمل مى كند و اساس خلق و خوى آدمى در ايام كودكى ساخته مى شود. « اَكْرِمُوا اَوْلادكُمْ وَ اَحْسِنُوا آدابَكُمْ ;(2) فرزندان خود را احترام كنيد و آداب و روش پسنديده به آنها بياموزيد». مبيّن مطالب فوق است. زيرا همان طور كه در اول بحث گفته ايم آينده زندگى انسان به نوع تربيت گذارى و تربيت پذيرى او در دو دوران مهم جنينى و كودكى دارد.