چرا بیچاره شدیم .
ديدگاه هاى انديشمندان اسلامى
1. ديدگاه امام خمينى (ره)
1. حكومت هاى فاسد حاكم بر جوامع مسلمين
امام(رحمهم الله) در توضيح اين عامل مى فرمايد: مشكل مسلمين، حكومت هاى مسلمين است. اين حكومت ها هستند كه به واسطه ى روابطشان با ابرقدرت ها و سرسپردگى شان به ابرقدرت هاى چپ و راست، مشكلات را براى ما و همه ى مسلمين ايجاد كرده اند. اگر اين مشكل از پيش پاى مسلمين برداشته شود مسلمين به آمال خودشان خواهند رسيد و راه حّل آن به دست ملت ماست.[68]
2. ذليل شمردن مسلمين
3. جدايى دين از سياست
اين دو عامل در زمان حضرت امام حسين(عليه السلام) هم وجود داشت. حضرت براى اصلاح امت جدش قيام كرد و با منافقانى جنگيد كه سعى داشتند با تزريق شعارهايى نظير، جدايى دين از سياست، مردم را از رسيدن به حقيقت دور كنند. امام راحل در اين باره مى فرمايد:
تزريق كرده بودند به ملت ها، به مسلمين به ديگر اقشار جمعيت هاى دنيا كه سياست كار شماها نيست، برويد سراغ كار خودتان و آن چيزى كه مربوط به سياست است بدهيد به دست امپراطورها. همه چيز مسلمانان و مستضعفان را ببرند و ما بنشينيم بگوييم كه نبايد حكومت باشد، اين يك حرف ابلهانه است; اين ها مصيبت هايى است كه به مسلمانان وارد شده است و سياست هاى خارجى براى چاپيدن اين ها و براى از بين بردن عزت مسلمين به آن دامن زدند.[69]
هم چنين مى فرمايد: رسول الله پايه ى سياست را در ديانت گذاشته است. رسول الله تشكيل حكومت و تشكيل مراكز سياست داده است.[70]
4. بى توجهى از درك بيان اسلام واقعى
امام(رحمهم الله) از سال 42 و حتى قبل از آن، هميشه در صدد بود با معرفى اصول حقيقى اسلام، چهره ى واقعى آن را نمايان كند; چه بسا با تفسير نادرست عناوين مقدس، مسلمانان متدين را به عقب ماندگى سياسى و اجتماعى گرفتار كرده، ارزش هاى كثيف راجاى گزين ارزش هاى اسلامى مى كردند; به خصوص زنان مسلمان بايد هوشيار باشند كه استكبار و سياستمداران بى دين، به اسم آزادى و حقوِ زن قصد دارند زنان را اسير مسائل شيطانى غرب گردانند. مهم تر از آن اين كه چشم ها و گوش ها و زبان هايى كه لازم است به بيان و استماع حقايقى دينى بپردازند تا مردم به دام تبهكاران نيفتند، بايد كور و كر و لال شوند.
چنان كه امام(رحمهم الله) مى فرمايد: ابتلاى اسلام امروز اين است كه گوش هايى كه بايد به مسائل و مشكلات مسلمين گوش بدهند كر شده اند، زبان هايى كه بايد براى مصالح مسلمين به كار بيفتند لال شده اند و چشم هايى كه بايد مصيبت هايى كه بر مسلمين وارد مى شود ملاحظه كنند كور شده اند; ما با اين لال ها و كرها و كورها چه بكنيم.[71]
5. غرب و شرِ زدگى و از خودبيگانگى
6. روحيه ى مصرف گرايى
اين دو عامل خطرات فراوانى را براى جامعه ى مسلمين بدنبال داشته است، مثل بى ارزش شمردن ارزش هاى دينى و ملى و دادن ارزش هاى كاذب به فرهنگ بيگانگان و ترويج مصرف كالاهاى وارداتى كه موجب عقب ماندن جوامع دينى مى گردد. متاسفانه هنوز هم اين دو عامل در جوامع دينى آثار منفى خود را بروز داده، حتى قشر انديشمند دينى را به خود جلب كرده است.
امام عزيز در وصيت نامه ى الهى خود در تبيين اين دو عامل مى فرمايد:
از جمله نقشه هاى كه تاثير بزرگى در كشورها و كشور عزيزمان گذاشت و آثار آن تا حد زيادى بجا مانده، بيگانه نمودن كشورهاى استعمارزده از خويش و غرب زده و شرِ زده نمودن آنان است; به طورى كه خود و فرهنگ و قدرت خود را به هيچ گرفتند و غرب و شرِ را دو قطب قدرتمند و نژاد برتر، و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند، و وابستگى به يكى از دو قطب را از فرايض غيرقابل اجتناب معرفى نمودند و قصه ى اين امر غم انگيز طولانى و ضربه هايى كه از آنان خورده و اكنون نيز مى خوريم، كشنده و كوبنده است و غم انگيزتر اين كه، آنان ملت هاى ستمديده ى زير سلطه را در همه چيز عقب نگهداشتند و كشورهايى مصرفى بار آوردند. به قدرى ما را از پيشرفت هاى خود و قدرت هاى شيطانيشان ترسانده اند كه جرأت دست زدن به هيچ ابتكارى را نداريم و همه چيز خود را تسليم آنان كرده و سرنوشت خود و كشورهاى خود را بدست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطيع فرمان هستيم، و اين پوچى و تهى مغزى مصنوعى موجب شده كه در هيچ امرى به فكر و دانش خود اتكا نكنيم و كوركورانه از شرِ و غرب تقليد نماييم، بلكه اگر فرهنگ، ادب، صنعت و ابتكار داشتيم نويسندگان و گويندگان غرب و شرِ زده ى بى فرهنگ آنها را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فكر و قدرت بومى ما را سركوب و مايوس نموده و مى نمايند. رسوم و آداب اجنبى را هر چند مبتذل و مفتضح باشد با عمل و گفتار و نوشتار ترويج كرده و با مداحى و ثناجويى، آنها را به خورد ملت ها داده و مى دهند. فى المثل اگر در كتاب يا نوشته يا گفتارى چند واژه ى فرنگى باشد بدون توجه به محتواى آن با اعجاب، پذيرفته و گوينده و نويسنده ى آن را دانشمند و روشن فكر به حساب مى آورند. و از گهواره تا قبر به هر چه بنگريم اگر با واژه ى غربى و شرقى اسم گذارى شود مرغوب و مورد توجه و از مظاهر تمدن و پيشرفتگى محسوب و اگر واژه هاى بومى و خودى به كار رود مطرود و كهنه و واپس زده خواهد بود... رفتن به انگستان و فرانسه و آمريكا و مسكو افتخارى پر ارزش و رفتن به حج و ساير اماكن متبركه كهنه پرستى و عقب ماندگى است. بى اعتنايى به آنچه مربوط به مذهب و معنويات است از نشانه هاى روشن فكرى و تمدن و در مقابل، تعهد به آن امور، نشانه ى عقب ماندگى و كهنه پرستى است. اينجانب نمى گويم ما خود همه چيز داريم، معلوم است ما را در طول تاريخ نه چندان دور، خصوصا در سده هاى اخير از هر پيشرفتى محروم كردند. دولتمردان خائن و دودمان پهلوى، خصوصاً مراكز تبليغاتى، دستاوردهاى خودى و نيز خود كوچك ديدن ها و ناچيز ديدن ها، ما را از هر فعاليتى براى پيشرفت محروم كرد. وارد كردن كالاها از هر قماش و سرگرم كردن بانوان و مردان، خصوصاً طبقه ى جوان به اقسام اجناس وارداتى از قبيل ابزار آرايش و تزيينات و تجملات و بازى هاى كودكانه و به مسابقه كشاندن خانواده ها و مصرفى بار آوردن هرچه بيش تر، كه خود داستان هاى غم انگيز دارد.[72]
2. ديدگاه مقام معظم رهبرى، حضرت آيت الله خامنه اي
رهبر معظم انقلاب در آثار و سخنان انديشمندانه شان به عوامل انحراف و انحطاط مسلمين اشاره نموده اند كه به برخى از آنها اشاره مى شود. ايشان مهم ترين عامل عقب ماندگى را نشناختن انسان و پايمال كردن صفات ويژه ى انسان مى داند:
وضع زندگى بشر در سايه ى تمدن كنونى و در خط سير فعلى، انسانيت را به فنا و نابودى تهديد مى كند; يعنى صفات ويژه ى انسان را پايمال مى سازد و به اين دليل، برپا شدن مجتمع اسلامى ضرورتى است حتمى و اجتناب ناپذير.[73]
هم چنين به عوامل ذيل اشاره مى نمايند:
1. بى اطلاعى از حال انسان;
2. آشفتگى و سردرگمى زندگى انسان ها;
3. تمدن مادى كنونى;
4. ملت هاى به اوج تمدن رسيده، و ملت هايى كه بى اعتنا به صفات ويژه ى انسانى اند، كوشيده اند روش ماشينى و حيوانى را بر زندگى انسان، تطبيق دهند و نابخردانه، اين مايه ى برترى انسان از حيوان و ماشين را ناديده گرفته اند»;[74]
5. نظام سرمايه دارى; چنان كه مى فرمايند: اين جنون نفع پرستى، زاييده ى آيين ننگين و ظلمانه ربا خوارى بود كه از آغاز با نظام سرمايه دارى در هم آميخته و آن چنان در آن نظام رخنه كرده بود، كه پايه ى اقتصاد جديد به شمار مى آمد و خود از سويى ديگر همه ى ارزش هاى اخلاقى و انسانى و اجتماعى را مفاهيمى پوچ و بى معنى مى گرفت و اجازه نمى داد كه اين مفاهيم در قوانين اقتصادى، كوچك ترين دخالتى كرده و آبى بر آتش اين جنون عالم سوز بپاشند... انحطاط اخلاقى يكى ديگر از ارمغان هاى نظام سرمايه دارى است.[75]
6. برداشت هاى نادرست و بدفهمى نسبت به مفاهيم دينى. ايشان در درك نادرست جوامع از مفهوم با ارزش صبر چنين مى فرمايند: متاسفانه بلاى تحريف، كه بلاى عمومى يا اغلبى واژه هاى اسلامى است، اين واژه(يعنى واژه ى صبر) را نيز، بى نصيب نگذارده و... هنگامى كه در يك جامعه ى ستمكش و بى اراده و اسير، عوامل فساد و انحطاط مطرح شود، بزرگ ترين وسيله براى ستمگران و مفسدان و بزرگترين عامل و مشوِّ عقب ماندگى و انحطاط و فساد خواهد بود.[76]
3. ديدگاه سيد جمال الدين اسد آبادى
سيد جمال يكى از مصلحان بزرگ اجتماعى بود كه تمام عمر خود را صرف ترقى مسلمين وآگاه ساختن آنان از عقب ماندگى افتادگى كرد. وى عوامل ذيل را دردها ومشكلات جامعه ى اسلامى برشمرده است:
1. استبداد حكّام;
2. جهالت وبى خبرى توده ى مسلمان و عقب ماندن آنها از كاروان علم و تمدن;
3. نفوذ عقايد خرافى در انديشه مسلمانان و دور افتادن آن ها از اسلام نخستين;
4. جدائى و تفرقه ميان مسلمانان به عناوين مذهبى و غير مذهبى;
5. نفوذ استعمار غربى.
ايشان براى رهايى از اين دردها و بدبختى ها از همه ى امكانات، مسافرت ها، تماس ها، سخنرانى ها، نشر كتاب، مجله، تشكيل حزب و جمعيت، حتى از رواج نردن و نيز خدمت در ارتش، بهره جست.
وى راه و چاره را در امور زير مى دانست:
1. مبارزه با خودكامگى مستبدان;
2. مجهز شدن به علوم و فنون جديد;
3. بازگشت به اسلام نخستين و كنار گذاشتن خرافات و پيرايه ها و ساز و برگ هايى كه در طول تاريخ به اسلام نسبت داده اند;
4. ايمان و اعتقاد به مكتب;
5. مبارزه با استعمار خارجى، اعم از استعمار سياسى و فرهنگى;
6. اتحاد مسلمين;
7. دميدن روح پرخاشگرى و مبارزه و جهاد به كالبد نيمه جان جامعه ى اسلامى;
8. مبارزه با خود باختگى در برابر غرب».[77]
4. ديدگاه اقبال لاهورى [78]
1. تفرقه و از دست دادن اتحاد مسلمين
از ديدگاه اقبال، مسلمين زمانى به انحطاط و ضعف كشيده شدند كه وحدت و يكپارچگى خويش را از دست داده، تحت شعارهاى بى محتواى استعمارگران قرار گرفتند. وى در اشعارش مى گويد:
كار خود را امتان بردند پيش *** تو ندانى قيمت صحراى خويش
امتى بودى امم گرديده اى *** بزم خود را خود زهم پاشيده اى
اهل حق را زندگى از قوت است *** قوت هر ملت از جمعيت است
راى بى قوت همه مكر و فسون *** قوت بى راى جهل است و جنون
2. احساس حقارت و از خود بيگانگى در مقابل بيگانگان
واى ما، اى واى اين دير كهن *** تيغ«لا» در كف تو دارى نه من
دل ز غير الله بپرداز اى جوان *** اين جهان كهنه درباز اى جوان
آه از قومى كه چشم خويش بست *** دل به غير الله داد از خود گسست
تا خودى در سينه ملت بمرد *** كوه كاهى كرد و باد او را ببرد
3. روى گردانى از اسلام
مسلم از سرّ بنى بيگانه شد *** باز اين بيت الحرم بتخانه شد
از منات ولات و عزى و هُبَل *** هر يكى دارد بتى اندر بغل
4. اسير فرنگيان
اقبال كه به كشورهاى مختلف سفر كرده بود از ماهيت پليد آنها به خوبى آگاهى داشت، لذا در ديوانش، همه ى جوانان را از اين اسارت آگاه مى سازد.
مسلمانى كه در بند فرنگ است *** دلش در دست او آسان نيايد
ز سيمايى كه سودم بر در غير *** سجود بوذر و سلمان نيايد
اقبال، علاوه بر ذكر دردها، به درمان آنها نيز پرداخته كه به برخى از آنها اشاره مى شود:
1. تطهير و تهذيب انديشه
وى معتقد بود قدم اول، انديشه سازى و رفع آلودگى از دانسته هاى پيشين است:
زندگى از گرمى ذكر است و بس *** حريت از عفت مكر است و بس
چون شود انديشه ى قومى خراب *** ناسره گردد به دستش سيم ناب
ميرد اندر سينه اش قلب سليم *** در نگاه او كج آيد مستقيم
بركران از حرب و ضرب كائنات *** چشم او اندر سكون بيند حيات
موج از درياش گم گردد بلند *** گوهر او چون خزف نا ارجمند
پس نخستين بايدش تطهير فكر *** بعد از آن آسان شود تعمير فكر
2. يادآورى تمدن اسلامى
عصر حاضر زاده ى ايام توست *** مستى او از مى گلنام توست
شارح اسرار او تو بوده اى *** اولين معمار او تو بوده اى
3. افشاى گوهر مغرب زمين
اى ز افسون فرنگى بى خبر *** فتنه ها در آستين او نگر
از فريب او اگر خواهى امان *** اشترانش را ز حوض خود بران
حكمتش هر قوم را بيچاره كرد *** وحدت اعرابيان صد پاره كرد
تا عرب در حلقه ى دامش فتاد *** آسمان يكدم امان او را نداد
5. ديدگاه استاد شهيد آيت الله مرتضى مطهرى
مى گويد: هر مكتب اجتماعى معمولاً درباره ى علل انحراف و انحطاط و هم چنين علل تعالى و ترقى خود اظهار نظر مى كند و طرز اظهار نظر يك مكتب درباره ى اين مطلب زاييده ى اين است كه با چه ديدى نسبت به ترقى و انحطاط يا انحراف و استقامت يك جامعه مى نگرند. مثلا اگر كسى ترقى جامعه را فقط در پيشرفت مسائل اقتصادى و انحراف آن را در گرو شكست مادى و اقتصادى بداند يك جور ترقى و انحراف را مى نگرد، و اگر كسى انحراف و ترقى را در پيشرفت و تكامل مسائل اعتقادى و اخلاقى بداند به گونه اى ديگر آن مفاهيم را تفسير مى كند.[79]
وى در ادامه مى گويد:
عده اى از غربى ها به اسلام حمله مى كنند و علت انحراف و انحطاط مسلمين را خود اسلام مى دانند، ولى از بحث هاى آينده روشن مى شود كه اسلام هيچگونه مسوليتى در انحراف مسلمين ندارد، بلكه مسلمين از تعاليم اجتماعى اسلام منحرف شده و به تبع آن به انحطاط كشيده شدند; هم چنان كه پيشرفت كشورهاى مسيحى از نظر مادى و اقتصادى بر حقانيت مسيحيت دلالت نمى كند.
اشيان يكى از عوامل انحطاط مسلمين در عصر حاضر را نابودى و با تحريف معارف دينى دانسته و معتقد است كه توحيد، نبوت، ولايت و امامت تحريف شده، مفاهيم ارزشى چون صبر، زهد، تقوا، توكل و... مسخ شده و تا وقتى كه اين مفاهيم، چهره ى حقيقى خود را بر روى مسلمين باز نكنند، آنهاترقى نخواهند كرد.
استاد در مقدمه ى كتاب انسان و سرنوشت، فهرستى نسبتا مفصل از اين بحث را ارائه نموده و مى نويسد: در جواب علل انحراف و انحطاط مسلمين سه بخش اسلام، مسلمين و عوامل بيگانه مورد بررسى قرار گرفته و افكار و معتقداتى چون: اعتقاد به سرنوشت و قضا و قدر، اعتقاد به آخرت و تحقير زندگى دنيا، شفاعت، تقيه، انتظار فرج و امثال آن مورد اتهام واقع شده اند.
[68]. صحيفه نور، ج 12، ص 278. [69].
همان، ج 20، ص 198. [70]. همان، ص 191. [71].
همان، ج 16، ص 198. [72]. وصيت نامه ى سياسى، الهى. [73]. ادعا نامه اى عليه تمدن غرب، ص 23.
[74] .همان، ص 24(با تلخيص). [75]. ادعا نامه اى عليه تمدن غرب، ص 159 و 161. [76]. گفتارى در باب صبر، ص 6.
[77]. تلخيص از:مرتضى مطهرى، بررسى اجمالى نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، ص 20 ـ 29. [78]. اين بخش از ديوان اقبال استفاده شده است.
[79]. ر.ك: ده گفتار، ص 144 ـ 152. [80]. ر.ك: به مقدمه ى انسان و سرنوشت.