مفهوم سعادت و لذت[1]
استاد محمدتقى مصباح
يكى از مباحث مهم علم اخلاق مقوله‏ء سعادت و لذت است و اينكه سعادت چيست؟ و لذت كدام است مقوله‏اى است كه ذهن علماى اخلاق را به خود مشغول داشته است. در اين نوشته به تعريف سعادت و لذت از منظر قرآن پرداخته مى‏شود.

در توضيح مفهوم سعادت، مى‏توان گفت: سعادت و لذت خيلى به هم نزديك و قريب الافق هستند و عمده تفاوت آن دو در اين است كه لذت در موارد لحظه‏اى و كوتاه مدت نيز بكار مى‏رود ولى، سعادت صرفاً در مورد لذتهاى پايدار يا نسبتاً پايدار كاربرد دارد. مثلاً، هيچ گاه درباره كسى كه غذاى لذيذى را مى‏خورد و براى لحظاتى از آن لذت مى‏برد مفهوم سعادت را بكار نمى‏برند، بلكه مى‏گويند: از خوردن غذا لذت برد.

پس در سعادت، لذت پايدار نهفته است و اگر ممكن بود كسى در زندگى هميشه لذت ببرد او كاملاً سعادتمند بود؛ ولى، از آنجا كه زندگى خالى از درد و رنج وجود ندارد مى‏توان گفت: سعادتمند در اين جهان كسى است كه لذتهاى وى از نظر كيفيت يا كميت نسبت به درد و رنجهايش برترى و فزونى دارد و در آن، دو ويژگى لحاظ مى شود:

1. برترى از جهت كيفى.

2. دوام از جهت كمى.

قرآن نيز در مقايسه بين لذتهاى دنيوى و اخروى به منظور دعوت به سوى آخرت و تشويق ايشان به حركت در مسير سعادت معنوى با تعبيراتى نظير:

والاخرْ خير و ابقى. [2] يعنى زندگى آخرت بهتر و با دوام‏تر است.

بر اين دو ويژگى تاءكيد دارد و پيوسته اين حقيقت را گوشزد مى‏كند كه لذت آخرت از لذت دنيا از نظر كيفى بهتر، و به لحاظ كمى پايدارتر است.

مفهوم سعادت فقط در يك مورد از قرآن به شكلى مناسب با بينش وسيع الهى درباره انسان بكار رفته است. خداوند در اين باره مى‏فرمايد:

فمنهم شقى و سعيد فاما الذين شقوا ففى النارلهم فيها زفير و شهيق. خالدين فيها ما دامت السموات و الارض الا ماشاء ربك ان ربك فعال لما يريدو اما الذين سعدوا ففى الجنْ خالدين فيها ما ذامت السموات و الارض الا ماشاء ربك عطاء غير مجذوذ. [3]

مردم دو دسته هستند بدبخت و خوشبخت: شقاوتمندان تا آسمان و زمين هست در آتش جاودان بمانند مگر آنكه پروردگار تو خواهد او هر چه خواهد مى‏كند. و سعادتمندان مادام كه آسمان و زمين هست در بهشت جاودان بمانند مگر آنچه خداى تو خواهد كه اين ، بخششى قطع نشدنى است.

بنابراين، اگر براساس بينش الهى و از دريچه معارف قرآنى، زندگى انسان را مورد توجه قرار دهيم زندگى دنيوى او در كل چيزى به حساب نمى‏آيد. كسى كه الى الابد در آتش خواهد بود بر فرض كه همه عمر را در اين دنياى زودگذر غرق در لذت باشد چگونه مى‏توان گفت: چنين شخصى سعادتمند است؟ و بر عكس هرگاه كسى در جهان ابدى خوشبخت باشد و به گفته قرآن جاودانه در بهشت زندگى كند حتى اگر تمام لحظات عمر كوتاه دنيا را در شكنجه به سر برد سعادتمند خواهد بود و در كل، آن رنج دنيوى، چيزى به حساب نمى‏آيد.

بنابراين، ملاك سعادت و شقاوت در بينش انسانى اسلامى، لذت و رنج ابدى است، به اين معنا كه اسلام در معناى سعادت و شقاوت تغييرى نمى‏دهد و در اين زمينه مفهوم جديدى مطرح نمى‏كند كه از دسترس درك و فهم مردم به دور باشد؛ بلكه، سعادت را به همان معنى رايج لذت پايدارتر و شقاوت را به معنى عرفى رنج و الم بيشتر مى‏داند ولى در مصداق آن دو، تغيير مى‏دهد و چون لذايذ و آلام دنيوى دوام و ثباتى ندارد لذايذ و آلام ابدى جهان آخرت را به عنوان مصاديق صحيح و حقيقى سعادت و شقاوت مطرح مى‏كند.

واژه فلاح به معناى رستگارى به كار مى‏رود: رستن از گرفتاريها و رنجها و موانع و رسيدن به هدف و مطلوب انسان در راه رسيدن به مقصد و هدف خود، پيوسته با موانع و گرفتاريها و دشمنانى درگير است ولى با تلاش و جهاد مى‏تواند اين گرفتاريها را بر طرف سازد و موانع را از سر راه برداشته به هدف و مطلوب خويش نايل شود كه در اين صورت مى‏گويند: رستگار شد، يعنى رست و رها شد يا راحت شد و بر دشمن چيره گرديد. در چنين مواردى از واژه فلاح استفاده مى‏شود.

قرآن نيز در مواردى واژه فلاح را بكار برده است. از آن جمله، روزى كه بنا بود ساحران فرعون به دستور وى در برابر موسى خودنمايى و عرض اندام كنند، قرآن نقل مى‏كند كه فرعون براى تشويق و دلگرمى به آنان گفت:

و قد افلح اليوم من استعلى. [4]

امروز آن كسى كه چيره شود رستگار خواهد شد.

و به جاى پيروزى و چيره شدن بر خصم واژه افلح را بكار مى‏برد چنانكه در زمينه معنوى نيز درباره‏ء كسانى كه از رنج و گرفتارى دنيا رهيده و در صحنه‏ء ديگرى به آسودگى وارد مى شوند از همين واژه افلح استفاده شده و به آياتى بر مى‏خوريم.

مثل اين آيه كه مى‏گويد:

قد افلح من تزكى. [5]

عنى: هر آينه پاكان رستگار شدند.

و آيه‏اى كه مى‏گويد:

قد افلح من زكيها. [6]

يعنى: هر كه در پاكى آن (نفس) كوشيد رستگار شد.

و در آيه‏ء اول سوره‏ء موءمنون مى‏گويد:

قد افلح الموءمنون. [7]

يعنى: هر آينه اهل ايمان رستگار شدند.

آرى تزكيه و تهذيب نفس براى رسيدن انسان به فلاح و رستگارى نه تنها موءثر است بلكه راه منحصر به فرد خواهد بود. چنانكه در آيات ديگرى به عنوان نتيجه‏ء عبادات و غايت كارهاى شايسته انسان مطرح شده و همراه با كلمه‏ء لعل بكار برده شده است، مثل آنجا كه مى‏فرمايد:

و اذكروا الله كثيراً لعلكم تفلحون. [8]

يعنى: بسيار خدا را بياد آريد شايد رستگار شديد و آيه‏اى كه مى‏فرمايد:

و اتقو الله لعلكم تفلحون. [9]

يعنى: از خدا بترسيد تا رستگار شويد.

در اينگونه موارد كه خداوند مى‏خواهد مردم را وادار به تقوا، به ذكر خدا، به اجتناب از معاصى كند، با استفاده از جمله‏ء لعلكم تفلحون بيان مى‏كند كه هدف نهايى انسان فلاح است و به انسان مى‏آموزد كه براى رسيدن به آن بايد اين كارهاى خوب را انجام دهد و آن كارهاى زشت را ترك كند.

قرآن فلاح و رستگارى را به عنوان هدف از انجام كارهاى خوب مطرح مى‏كند كه همه كارهاى عبادى و افعال شايسته را براى رسيدن به آن بايد انجام داد؛ ولى، هيچ گاه بارى خود فلاح ، هدف و غايت ديگرى بيان نمى‏كند و نمى‏گويد: كه اگر كسى به فلاح رسيد چه مى‏شود چون در وراى فلاح و رستگارى هدف ديگرى و غايت گرانبهاتر و پرارزش‏ترى وجود ندارد. فى‏المثل؛ در قرآن به آياتى بر مى‏خوريم نظير:

فاعبدنى و اقم الصلوْ لذكرى. [10]

يعنى: و مرا ستايش كنى و فعاز را براى ياد من بپا دار.

و نظير ان الصلوْ تنهى عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر. [11]

يعنى: هر آينه‏ء نماز آدمى را از زشتى و بد باز مى‏دارد و بزرگترين ياد خدا است.

كه در آنها ذكر خدا دروى گزيدن از فحشا و منكر به عنوان هدف نماز مطرح گرديده است و آيه‏ء:

و اذكرو الله كثيراً لعلكم تفلحون. [12]

يعنى: و خدا را بسيار ياد كنيد شايد رستگار شديد.

كه برا ذكر خداوند كه در آيات گذشته به عنوان هدف نماز مطرح شده بود به نوبه‏ء خود رسيدن به فلاح و رستگار شدن را به عنوان هدف مطرح مى‏كند؛ ولى، در هيچ يك از آيات قرآن نمى‏توان جمله اى را پيدا كرد كه براى خود فلاح چيز ديگرى به عنوان هدف آن معرفى شده و مثلاً بگويد: افلحوا لعلكم كذا به فلاح برسيد تا چنين و چنان شود. و ما از اين برخورد، نتيجه مى‏گيريم كه فلاح، هدف نهايى و مطلوب ذاتى است مثل سعادت كه تعبير ديگرى از هدف است كلمه فوز هم به معناى كاميابى و رسيدن به مطلوب است اعم از مطلوب مادى و معنوى. گمشده‏ء انسان در دنيا زندگى ابدى و لذت جاودانى است و مشكلات موقت را براى رسيدن به آن تحمل مى‏كند و هنگامى كه به آن زندگى ابدى و لذت هميشگى رسيد كامياب شده و به فوز و فلاح رسيده است. قرآن كريم در آياتى واژه فوز را با تعابير مختلف بكار برده است در جايى مى‏گويد لهم جنات تجرى من تحتها الانهار ذلك الفوز الكبير [13] عنى: براى كسانيكه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته انجام داده‏اند بهشتهايى است كه در آن نهرهايى جارى است و آن كاميابى بزرگى است و در آيه‏ء ديگرى چنين آمده است كه:

رضى الله عنهم و رضوا عنه ذلك الفوز العظيم. [14]

يعنى: خدا از آنان راضى و آنان نيز از خدا راضى هستند و اين كاميابى بزرگى است.

و در برخى ديگر از آيات ، تعبيرى متفاوت با تعبير فوق را مورد استفاده قرار داده و مى‏گويد:

الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجْ عندالله و اولئك هم الفائزون يبشرهم ربهم برحمْ منه و رضوان و جنات لهم فيها نعيم مقيم خالدين فيها... [15]

كسانى كه ايمان آوردند و در راه خدا هجرت و با اموال و جانهاشان جهاد كردند در برترى در پيشگاه خدا بزرگترند و آنان خود رستگارانند پروردگارشان به رحمتى از جانب خويش و خرسندى و باغهائى برايشان كه در آنها نعمتهاى ماندگار است در آنها جاودان شوند مژده شان دهد

پاورقى

--------------------------------------------------------------------------------
[1]. كتاب اخلاق در قرآن ج1 ص

[2]. اعلى 17.

[3]. هود 108 و 105.

[4]. طه 64.

[5]. اعلى 14.

[6]. شمس 9.

[7]. موءمنون 1.

[8]. جمعه 10.

[9]. آل عمران 130.

[10]. طه 14.

[11]. عنكبوت 45.

[12]. انفال 45.

[13]. بروج 11.

[14]. مائده 119.

[15]. توبه 21 و 20.