اراده
اراده
محمود فتحعلي خاني
براى آن كه از مشارطه و مراقبه و محاسبه خود بهترين بهره را ببريم علاوه بر كيفر دادن نفس و توبيخ آن بايد اراده خود را تقويت كنيم تا بر عزم خود پايدارى كند و عامل بازدارنده او از خطا تنها رنج كيفر و ملامت نباشد. مقصود از اراده كيفيتى نفسانى است كه پس از آگاهى انسان از كمال بودن فعلى براى او، و يافتن شوق به آن كمال پديد مىآيد.
بنابراين مبادى افعال ارادى انسان عبارتند از: تصور فعل، داورى نسبت به كمال بودن آن و اشتياق به انجام آن پس از شوق به فعل اراده پديد مىآيد و سپس فعل ارادى از انسان صادر مىشود با توجه به مبادى مذكور در مىيابيم كه برخى مبادى فعل ارادى را مىتوان به اختيار خود تحصيل نمود اراده به عنوان مبدا اخير فعل ارادى نمىتواند فعل اختيارى انسان باشد؛ زيرا هر فعل اختيارى مسبوق به اراده است و اگر قايل شويم كه اراده فعلى اختيارى است تسلسل لازم مىآيد. برخى از فيلسوفان معتقدند اراده فعل اختيارى نفس است ولى نفس نسبت به اراده فاعل بالقصد نيست، بلكه فاعل بالتجلى است.
حال كه مىدانيم برخى مبادى تحقق فعل ارادى قابل تحصيل است، مىتوانيم افعال ارادى خود را با اصلاح مبادى اراده، اصلاح كنيم.
شوق انجام فعل، پس از تصور فعل و اعتقاد به كمال بودن آن حاصل مىشود. پس مىتوان با تصحيح عقايد و ملاكهاى داورى خود درباره كمال بودن يا نبودن افعال شوق را به سوى افعال خوب متمايل ساخت. همچنين مىتوان پس از اطلاع از معيارهاى خوبى و بدى افعال شوق را به سوى افعال خوب متمايل نمود. پس از اطلاع از معيارهاى خوبى و بدى افعال نيز بايد بكوشيم در موقعيتهايى كه افعال نادرست اخلاقى را به تصور انسان مىآورد واقع نشويم. به اين ترتيب شوق انسان بيشتر به سوى افعال زيبا و شايسته خواهد بود و به تبع آن اراده انسان به افعال قبيح تعلق نخواهد گرفت.
ضعف اراده و تقويت آن
ضعف اراده ناشى از ضعف مبادى آن است كه كه درك عميقى از كمال بودن يك فعل ندارد، حتى اگر انجام آن فعل را اراده كند، مقاومت او در حفظ اراده اندك خواهد بود. غفلت از ارزش فعل و مقصد نيز اراده را ضعيف مىكند. غفلت از ارزش مقصد موجب مىشود انگيزههاى معارض ارزشمندتر به نظر آيند و انگيزه پىگيرى مقصد اصلى را از ميان بردارند.
احساس ناتوانى در رسيدن به مقصد نيز انگيزه پىگيرى آن را سست مىكند و اراده را ضعيف مىسازد. همچنين كسى كه ارزش فرصت و مهلت رسيدن به مقصد را نمىداند، دچار تسويف مىشود و به تدريج بىانگيزه و سست مىگردد.
با توجه به عوامل تضعيف كننده اراده مىتوان راههاى تقويت اراده را شناخت. در آيات و روايات ،عبارات فراوانى وجود دارد كه توجه به آنها در از ميان بردن عوامل سستى اراده مؤثر است. ناآگاهى و غفلت از كمال بودن و ارزشمندى افعال با توجه به آثار و نتايج آنها برطرف مىشود، افعال نيك افعالى هستند كه انسان را به قرب خداوند نايل مىكنند. توجه به محبت و رضايت خداوند نسبت به كسانى كه اعمال صالح را انجام مىدهند، ارزشمندى عمل خوب را به ياد مىآورد. همچنين توجه به آثار منفى افعال قبيح و خشم خداوند نسبت به مرتكبان آنها، انگيزه مقاومت در برابر گناه را تقويت مىنمايد.
انگيزه نيكوكارى، تبعيت از دستورات دينى، تقوا پيشگى، صبر، توكل، دادگرى، عفو، تواضع، صلابت در برابر دشمن و جهاد در راه خدا و... را مىتوان با توجه به آيات زير تقويت نمود و اراده و مقاومت را قوت بخشيد:
يا ايها الذين آمنوا من يرتد منكم عن دينه فسوف يأتى اللَّه بقوم يحبهم و يحبونه اذلة على المؤمنين اعزة على الكافرين يجاهدون فى سبيل اللَّه و لا يخافون لومة لائم؛ (112)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هر كس از شما از دين خود برگردد، به زودى خدا گروهى ديگر را مىآورد كه آنان را دوست دارد و آنان نيز او را دوست دارند. اينان با مؤمنان فروتن و بر كافران سرفرازند. در راه خدا جهاد مىكنند و از سرزنش هيچ ملامت گرى نمىترسند.
ان اللَّه يحب المحسنين، ان اللَّه يحب المتوكلين، ان للَّه يحب المقسطين، واللَّه يحب الصابرون.
قال اللَّه هذا يوم ينفع الصادقين صدقهم لهم جنت تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها ابدا رضى اللَّه منهم و رضوا عنه ذلك الفوز العظيم. (113)
خدا فرمود: اين روزى استكه راستگويان را راستىشان سود بخشد. براى آنان باغهايى است كه از زير درختان آن نهرها روان است هميشه در آن جاودانند. خدا از آنان خشنود است و آنان نيز از او خشنودند. اين است رستگارى بزرگ.
آياتى از اين قبيل، انسان را به ارزشمندى افعال آگاه مىكند و نيكى آنها را يادآورى مىنمايد.
آياتى نيز نادرستى و قبيح بودن افعال را يادآورى مىنمايند. آياتى مانند:
انه لا يحب الظالمين، ان اللَّه لا يحب المفسدين، ان اللَّه لا يحب الخائفين، انه لا يحب المعتدين.
آياتى نيز در قرآن وجود دارد كه انگيزههاى معارض با اعمال صالح را از طريق معرفى لذات آخرت و جاودانگى آن تضعيف مىكند و در نتيجه اراده عمل صالح تقويت مىشود:
ادخلوا الجنة و ازواجكم تحبرون* يطاف عليهم بصحاف من ذهب و اكواب و فيها ما تشتهيه الا نفس و تلذ الاعين و انتم فيها خالدون* و تلك الجنة التى اورثتموها بما كنتم تعملون. (114)
و فكهة مما يتخيرون* و لحم طير مما يشتهون* و حور عين* كامثل اللؤلو المكنون* جزاء بما كانوا يعملون. (115)
آياتى هم رنجها و عذابهاى آخرت را بيان مىكنند كه اين كار اراده ترك گناه را تقويت مىكند:
الم يعلموا انه من يحادداللَّه و رسوله فان له نار جهنم خالدا فيها. (116)
قل نار جهنم اشد حرا لو كانوا يفقهون. (117)
ثم انكم ايها الضالون المكذبون* لا كلون من شجر من زقوم* فمالئون منها البطون* فشربون عليه من الحميم. (118)
راه عملى غلبه بر احساس ناتوانى، اين است كه انسان پس از محاسبه ارزشمندى هدف و برآورده امكانات، از مبادرت به عمل نهراسد و با توكل به خداوند وارد عمل شود. اقدام به عمل تجربه موفقيت را افزايش مىدهد و هراس را زايل مىكند:
اذا هبت امرا فقع فيه فان شدة توقيه اعظم مما تخاف منه؛ (119)
چون از كارى مىهراسى به او وارد شو كه سخت خود را پاييدن، دشوارتر از چيز است كه از آن مىترسى.
در قرآن كريم نقش شيطان در القاء ناتوانى و ايجاد احساس بدبينى به روشنى ذكر شده است:
الشيطان يعدكم الفقر و يأمركم بالفحشاء و اللَّه يعدكم مغفرة منه و فضلا واللَّه وسع عليم؛
(120)
شيطان شما را از تهيدستى بيم مىدهد و شما را به زشتى وا مىدارد و خداوند به شما وعده آمرزش مىدهد و خداوند گشايشگر داناست.
و نيز در نقطه مقابل آمده است:
فاذا عزمت فتوكل على اللَّه ان اللَّه يحب المتوكلين؛ (121)
و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن زيرا خداوند توكل كنندگان را دوست دارد.
يكى از كارهاى شيطان براى تضعيف انگيزه و اراده انسان تسويف است. شيطان به انسان وعده مىدهد كه در آينده فرصت براى توبه و اقدام به عمل وجود دارد، فرصت بسيار است و كوتاهىهاى امروز را مىتوان فردا جبران كرد، پس نبايد از لذت اكنون گذشت.
امام باقر(ع) مىفرمايند:
اياك و التسويف، فانه بحر يغرق فيه الهلكى؛ (122)
از واگذاردن كار به آينده حذر كن كه اين كار دريايى است كه هلاك شدگان در آن غرق مىشوند.
امام صادق(ع) فرمودهاند:
اياكم و تسويف العمل بادرو به اذا مكنكم؛ (123)
از واگذاردن كار به آينده حذر كنيد هر گاه امكان كارى مهياست اقدام كنيد.
نيز اميرالمؤمنين(ع) فرمودهاند:
عباداللَّه! الان فاعملوا (124) و الالسن مطلبه، و الابدان صحيحه، و الاعضاءلدفه و المنقلب فسيح و المجال عريض؛ (125)
بندگان خدا! اكنون بكوشيد كه زبانها باز است و تنها سالم، و اندامها آماده و راه بازگشت فراخ و ميدان كار گسترده است.
آمادگى و تمرين خودسازى
1 - آمادگى
خودسازى، افزون بر مقدمات معرفتى، نيازمند آگاهىهاى روحى است. برخى از عوامل آمادگى روحى را پيش از اين به مناسبتهاى مختلف بيان كرديم در اين قسمت به دو عنصر مؤثر در آمادگى روحى اشاره مىكنيم.
پيامبر اكرم(ص) فرمود:
انّ القلوب تصدا كما يصدا الحديد، فقيل: يا رسول اللَّه و ما جلاءها؟ فقال: تلاوة القرآن و ذكر الموت؛ (126)
دلها را زنگار مىگيرد، همان گونه كه آهن زنگ مىزند پرسيدهاند: اى پيامبر خدا! جلاى دلها چيست؟ فرمود: تلاوت قرآن و ياد مرگ.
به اميد آن كه تلاوت قرآن زنگار از دلها برگيرد و آمادگى ورحى براى خودسازى را فراهم آورد، درباره فضيلت و آداب آن مطالبى را ذكر مىكنيم.
تلاوت قرآن
تلاوت قرآن، غفلت زدا، برانگيزنده، اميدوار كننده است و بهترين راهنماى رسيدن به قرب خداوند است؛ زيرا قرآن پيام خدايى است كه منتهاى آرزوى طالبان است و راه مخلوق تا خدا را هم او مىداند و بس.
از پيامبر اكرم(ص) روايت شده است:
افضل عبادة امتى قراءة القرآن؛ (127)
برترين عبادت امت من قرآن خواندن است.
اميرالمؤمنين(ع) نيز درباره قرآن فرمودهاند:
و اعلمو ان هذا القرآن هو الناصح الذى لا يغش و الهادى الذى لا يضل، و المحدث الذى لا يكذب و ما جالس هذا القرآن احد الا قام عنه بزيادة او نقصان: زيادة فى هدى، او نقصان من عمى... و اعلموا انه شافع مشفع و قائل مصدق؛ (128)
و بدانيد كه اين قرآن پند گويى است كه فريب ندهد و راهنمايى است كه گمراه نكند و حديث گويى است كه دروغ نگويد و كسى با قرآن ننشت جز كه چون برخاست افزون شد يا از وى كاست: افزودنى در رستگارى، و كاهش از كورى و بدانيد كسى را كه با قرآن است نياز نباشد، و بى قرآن بى نياز نباشد. پس بهبودى خود را از قرآن بخواهيد و در سختىها از آن طلب يارى نماييد، كه قرآن بزرگترين درد را درمان است و آن كفر و شرك و بيراهه و گمراهى است... و بدانيد كه قرآن شفاعت كنندهاى پذيرفته است و گويندهاى گواهى شده.
و انه من شفع له القرآن يوم القيامة شفع فيه و من محل به القرآن يوم القيامة صدق عليه. فانه ينادى مناد يوم القيامة: الا ان كل حارث مبتلى فى حرثه و عاقبة عمله غير حرثة القرآن. فكونوا من حرثته و اتباعه و استدلوه على ربكم و استنصحوه على انفسكم؛ (129)
قرآن هر كه را در روز قيامت شفاعت كند بپذيرند و آن را كه قرآن سعايت كند در روز قيامت گواهى قرآن را به زيان او گيرند. همانا روز رستاخيز منادى بانگ بر آرد كه: هر كشتكارى، گرفتار كشته و نتيجه عمل خويش است جز كشتگران قرآن در دل پس از كشتگران قرآن در دل و پيروان باشيد و قرآن را دليل گيريد بر شناخت پروردگارتان و آن را نصيحت گوى خود شماريد.
قرآن با چنين اوصافى بزرگترين پشتوانه روحى، علمى و عملى مسلمانان حقيقى است و كسى كه با قرآن مأنوس شود و حق آن را ادا كند، با اطمينان و اعتماد به راه قرآن مىرود و از راه باز نمىماند و از هيچ مانعى هم نمىهراسد.
امام سجاد(ع) فرمود:
لو مات ما بين المشرق و المغرب لما استو حشت بعد ان يكون القرآن معى؛ (130)
اگر همه مردم عالم بميرند چون قرآن با من باشد وحشت نخواهم كرد.
از امام صادق(ع) روايت شده است:
ان البيت اذا كان فيه المرء المسلم يتلو القرآن يتراء اهل السماء كما يتراءى اهل الدنيا الكوكب الدرى فى السماء؛ (131)
خانهاى را كه مسلمانى در آن قرآن تلاوت مىكند ساكنان آسمان همان گونه مىبينند كه اهل دنيا ستاره درخشان در آسمان مىبينند.
براى تلاوت قرآن آدابى ظاهرى ذكر شده است مانند اين كه تلاوت كننده وضو داشته باشد، حداقل پنجاه آيه در روز بخواند، به شكل ترتيل تلاوت كند و در حال حزن و بكاء باشد، در آغاز تلاوت به خداوند پناه برد و چون قرائت مىكند به خطوط قرآن نگاه كند و با صوت خوش تلاوت نمايد. (132)
تلاوت كننده قرآن همچنين بايد بكوشد عظمت قرآن را درك و در بزرگداشت آن تلاش نمايد، با حضور قلب تلاوت كند و در آيات آن تدبر نمايد و معانى آن را دريابد و از تفسير به رأى خوددارى كند، وعده و وعيد قران را خطاب به خويش بداند و از معانى آن متأثر گردد و خشيت و ايمان او افزونتر گردد:
انما المؤمنون الذين اذا ذكر اللَّه وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا و على ربهم يتوكلون؛ (133)
مؤمنان همان كسانىاند كه چون خدا ياد شود دلهايشان بترسد و چون آيات او بر آنان خوانده شود بر ايمانشان بيفزايد، و بر پروردگار خود توكل مىكنند.
اميرالمؤمنين(ع) فرمود: لا خير فى... قرائة لا تدبر فيها (134) نيز در توصيف متقين فرمودند:
و اذا مروا بآية فيها تخويف اصغوا اليها مسامع قلوبهم و ظنوا ان زفير جهنم و شهيقها فى اصول آذانهم؛ (135)
و چون آيهاى را خوانند كه در آن بيم دادنى است، گوش دلهاى خويش بدان نهند، گويى بانگ برآمدن و فرو شدن دوزخ را مىشنوند.
ياد مرگ
دشوارى مهم خودسازى، تزاحم گرايشهاى غريزى و حيوانى با گرايشهاى عالى انسان از قبيل گرايش اخلاقى است. اگر ارزشمندى و كشش لذات غريزى در كام انسان كم شود، مانعى بزرگ از مسير خودسازى برداشته مىشود. ياد مرگ اين اثر را داراست و با زدودن جاذبه شهوات، قلب را نورانى و آماده حركت به سوى كمال مىسازد.
از پيامبر اكرم(ص) و اميرالمؤمنين(ع) روايت شده است:
الا فاذكروا هادم اللذات و منغص الشهوات؛ (136)
هان! بر هم زننده لذتها و تيره كننده شهوتها را به ياد آوريد.
و نيز از پيامبر(ص) نقل شده است:
لو تعلم البهائم من الموت ما تعلمون ما اكلتم منها سميناً؛ (137)
اگر حيوانات آن چه را شما از مرگ مىدانيد مىدانستند هيچ يك از آنها را فربه نمىيافتيد و نمىخوريد.
امام صادق(ع) نتيجه ياد مرگ را زهد در دنيا معرفى فرمودهاند:
اكثر ذكر الموت فانه لم يكثره ذكره انسان الا زهد فى الدنيا؛ (138)
بسيار ياد مرگ كن، كه هيچ كس بسيار ياد مرگ نكرد مگر آن كه در دنيا زهد ورزيد.
2 - تمرين خودسازى
برخى از كارهايى كه براى سالك طريق خداوند معرفى كردهاند، همچون تمرينى براى خويشتندارى و تسلط بر نفس است كه در عين حال احتمال وقوع گناه را نيز اندك مىسازد برخى از اين كارها را به اختصار ذكر مىكنيم:
1 - صمت؛ يا سكوت بيداردلانه، احتمال وقوع گناهان زبانى را اندك مىكند و ذهن و دل را براى تفكر و تذكر فارغ مىسازد. صمت به معناى حفظ زبان از سخن زائد گفتن و به اندازه ضرورت و حداقل ممكن بسنده كردن است.
پيامبر اكرم(ص) فرمودند:
من صمت نجا (139) و همچنين ايشان خطاب به ابوذر فرمودند:
آيا تو را به كارى راهنمايى كنم كه در ميزان آخرت سنگين و بر زبان سبك آيد؟ پاسخ داد: آرى پيامبر فرمودند: صمت و خوش خلقى و ترك كلام بىمعنا. (140)
در روايت آمده است كه:
ان شيعتنا الخرس؛ (141)
شيعيان ما لال هستند.
امام صادق(ع) فرمود:
الصمت باب من ابواب الحكمة... انه دليل على كل خير؛ (142)
سكوت درى از درهاى حكمت است و راهنماى به سوى همه نيكىهاست.
2 - جوع و كم خورى؛ در مبحث غرايز و بحث از تغذيه، ضررهاى پرخورى را ذكر و فضيلت كم خورى را يادآور شديم.
در روايت معراجية پيامبر اكرم(ص) آمده است كه خداوند فرمود:
يا احمد! لو ذقت حلاوة الجوع و الصمت و الخلوة و ماورثوا منها. قال: يا رب ما ميراث الجوع؟ قال: الحكمة و حفظ القلب و التقرب الى و الحزن الدائم و خفة المؤنه بين الناس و قول الحق و لا يبالى عاش بيسر ام بعسر؛ (143)
اى احمد! كاش شيرينى جوع و صمت و خلوت و آثار آنها را مىدانستى. پيامبر پرسيد: پروردگار اثر جوع چيست؟ فرمود: حكمت، سلامت قلب، نزديكى به من، اندوه هميشگى و كم مؤونه شدن ميان مردم، سخن حق و بىاعتنايى به آسانى و دشوارى زندگى.
سپس فرمود:
يا احمد! هل تدرى باى وقت يتقرب العبد الى قال: اذا كان جائعا او ساجدا؛ (144)
اى احمد! آيا مىدانى در چه زمانى بنده به من نزديك مىشود؟ پاسخ داد: زمانى كه گرسنه يا در حال سجده باشد.
3 - كم خوابى و بيدارى سحر. سحر زمان مناجات و عبادت به درگاه خداست و بيدارى سحر مقابله با نفس و رياضت آن است. بيدار شدن از خواب به منظور عبادت خالصانه و نماز شب، رياضتى مشروع و ممدوح است. خداوند درباره متقين مىفرمايد:
كانوا قليلا من الليل ما يهجعون* و بالاسحار هم يستغفرون؛ (145)
و از شب اندكى را مىخوابيدند* و در سحرگاهان از خدا آمرزش مىخواستند.
خداوند براى آن كه پيامبرش را براى پيامى گرانبار و روزى دشوار آماده سازد فرمان مىدهد: قم الليل الا قليلا (146) و آن گاه اهميت شب خيزى را اين گونه بيان مىكند:
ان ناشئة الليل هى اشد وطأً و اقوم قيلا؛ (147)
قطعا برخاستن شب، رنجش بيشتر و گفتار در آن هنگام راستينتر است.
در حديث معراجيه آمده است كه پيامبر اكرم(ص) خطاب به خداوند عرض كرد: يا رب دلنى على عمل اتقرب به اليك قال: اجعل ليلك نهارا و نهارك ليلا، قال: اجعل نومك صلاة و طعامك الجوع؛ (148)
پروردگارا مرا به عملى راهنمايى كن كه به وسيله آن به تو نزديك شوم. خداوند فرمود: شبت را روز قرار ده و روزت را شب. عرض كرد: پروردگارا! چگونه چنين كنم؟ فرمود: به جاى خواب نماز بگزار و خوراكت را گرسنگى قرار ده.
براى توفيق در خودسازى كارهاى ديگرى نيز توصيه شده است، همچون خلوت گزينى، مواظبت بر طهارت با داشتن وضو و انجام غسلهاى واجب و متسحب همچون غسل جمعه، راز دارى، دورى از لذتها و شهوات و... كه به همين مقدار بسنده مىكنيم.
پرسشها
1 - مبادى و مقدمات افعال ارادى انسان چيست؟
2 - عوامل تضعيف كننده اراده كدامند؟
3 - چگونه مىتوان اراده را قوت بخشيد؟ و روش قرآن در اين زمينه چيست؟
4 - راه عملى غلبه بر احساس ناتوانى چيست؟
5 - نقش شيطان در تضعيف اراده انسان چيست؟ و راه مقابله با آن را با كمك قرآن و روايات بيان نماييد؟
6 - چرا ياد مرگ موجب كمال انسان مىگردد؟
--------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها
(112) - مائده، 54.
(113) - مائده، 119.
(114) - زخرف، 70 - 72.
(115) - واقعه، 20 - 24.
(116) - توبه، 63.
(117) - توبه، 81.
(118) - واقعه، 54 - 51.
(119) - نهجالبلاغه، قصار الحكم 175.
(120) - بقره، 268.
(121) - آل عمران، 159.
(122) - الحياة، ج 1، ص 322.
(123) - همان، ص 321.
(124) - در برخى از چاپهاى نهجالبلاغه فاعلموا آمده است.
(125) - همان، ص 323 و شرح نهجالبلاغه ابن ميثم، ج 3، ص 137.
(126) - المحجة البيضاء، ج 2، ص 211.
(127) - همان، ص 210.
(128) - نهجالبلاغه، الخطبه، 176.
(129) - همان.
(130) - المحجة البيضاء، ج 2، ص 215.
(131) - همان، ص 220.
(132) - ر. ك: المحجة البيضاء، ج 2، 234 - 219.
(133) - انفال، 2.
(134) - المحجة البيضاء، ج 2، ص 237.
(135) - نهجالبلاغه، الخطبه، 193.
(136) - همان.
(137) - المحجة البيضاء، ج 8، ص 240.
(138) - همان، ص 241.
(139) - ارشادالقلوب، ص 102.
(140) - همان، ص 104.
(141) - اصول كافى، ج 2، باب الصمت و حفظ اللسان، حديث 2.
(142) - همان، حديث 1.
(143) - ارشاد القلوب، ص 200.
(144) - همان.
(145) - ذاريات، 17 - 18.
(146) - مزمل، 2.
(147) - مزمل، 6.
(148) - ارشاد القلوب، ص 200.
--------------------------------------------------------------------------------
آموزه هاي بنيادين علم اخلاق جلد 2- صفحه 97