جامعيت قرآن
قسمت اول / علی شفیعی
(دوشنبه 1385/8/22 ـ 16:00)
پژوهشى پيرامون قلمرو انتظار از قرآن
قرآن نابترين و اعجاب برانگيزترين متن وحيانى و آسمانى است، كه از جانب مسلمانان با دو رويكرد مواجه بوده است. رويكرد درونى كه همان تلاش در جهت فهم معانى و مفاهيم ژرف اين متن دينى است و رويكرد بيرونى كه حاصلش دانشى به نام علوم قرآنى است. رويكرد درونى كه از ديرباز و شايد همزمان با نزول وحى مورد توجه و استقبال مخاطبان وحى قرار گرفته است؛ حاصلش گسترش و نفوذ فرهنگ نوين و عميق اسلامى در جامعه جهانى معاصر نبى اكرم (ص) و تداوم آن تا هم اكنون بوده است. تأليف و تصنيف كتب تفسيرى فراوان نيز حاصل ديگر اين رويكرد مهم بوده است.
اما رويكرد بيرونى با كمال تأسف نه تنها همپاى رويكرد درونى رشد نكرده است، بلكه تا چند دهه بعد از نزول قرآن كريم مورد بىمهرى مسلمانان بوده است. علوم قرآنى كه نتيجه رويكرد بيرونى مسلمانان به قرآن است، هنوز هم در ميان ايشان قدر و منزلت متناسب خويش را پيدا نكرده است.
اين دانش گرچه جنبه تمهيدى و مقدماتى دارد، اما ارتباطش با تفسير كه رويكرد درونى به قرآن است بسيار مهم و روشن است و در اهميت اين ارتباط بعضى صاحب نظران نوشته اند: «اهميت علوم قرآنى به حدى است كه فهم قرآن به صورت دقيق بدون فهم آن مباحث ممكن نيست». علوم قرآنى داراى مباحث گسترده اى است كه بعضى از آنها از اقبالى خوش برخوردار بوده و توجه بدانها داراى سابقهاى كهن و ديرينه است. به عنوان نمونه مىتوان از بحث شأن نزول (اسباب نزول) نام برد كه از ديرباز مورد توجه و عنايت مفسران و پژوهشگران قرآنى بوده است.
در اين مقاله در صدد پرداختن به جامعيت قرآن به عنوان يكى از موضوعات مهم علوم قرآنى، كه مورد توجه بوده هستيم. ولى با اين همه به نظر مىرسد، اين بحث همچنان داراى زواياى ناگشودهاى است كه مىبايد، كوششها و تلاشها را تداوم داد. اين مقاله جنبه توصيفى و گزارشگرى داشته و لذا از نقد و بررسى نظرات و دلائل ارائه شده صرفنظر كرده و در برخى موارد اندك به نكاتى انتقادى اشاره شده كه تفصيل آن نقدها و نقلها فرصتى فراختر مىطلبد.
تعريف جامعيت:
جامعيت از واژگان نو پيدايى است كه وارد حوزه علوم قرآنى شده است. در ميان پيشينيان و در آثار مكتوب ايشان عنوانى به اين نام مورد بحث قرار نگرفته است بلكه نظريات مربوط و مرتبط با اين عنوان در ذيل مباحثى چون «علوم مستنبط از قرآن» [6] و يا دايره شمول و قلمرو معارف قرآنى، مورد اشاره قرار گرفتهاند.
تعريف لغوى:
جامعيت در لغت به معنى «فراگيرى، وضع يا كيفيت جامع بودن» و در برخى ديگر از منابع به معنى «شمول و فراگيرى» آمده است.
تعريف اصطلاحى:
1- برخى در تعريف جامعيت گفتهاند: منظور از جامعيت اين است كه در آن از هيچ نكته و مسألهاى غفلت نشده است و همه چيز را در خود دارد و وقتى جامعيت قرآن مىگوئيم مرادمان اين است كه هر آنچه مورد نياز انسان است در قرآن هست چه نيازهاى دينى انسان و چه نيازهايى كه وصف دينى ندارند.
2- عدهاى ديگر در تعريف جامعيت گفتهاند: منظور از جامعيت جامع بودن در حوزه مسؤوليت دين است؛ يعنى آنچه را دين مؤظف به بيان آن بوده است، قرآن بيان كرده است. بنابراين مرادمان از جامعيت بيان امور غير مرتبط با حوزه مسئوليت دين نيست تا كسى انتظار بيان علوم و فنون مختلف را از قرآن داشته باشد.
3- بعضى از صاحب نظران نيز معتقدند: جامعيت قرآن به اين معنى است كه هر آنچه از متون وحيانى ديگر ناب و خالص بوده است و باقى بوده تا زمان بعثت نبى اسلام و يا تحريف شده است و در زمان وحى محمدى(ص) نبوده است، در اين متن وجود دارد، به بيان ديگر قرآن جامع معارف وحيانى است كه در ديگر متون دينى بوده است.
نتيجه آن كه جامعيت در اصطلاح به معنى فراگيرى و شمول است، حال اين شمول چه در عرصه آموزههاى دينى باشد و چه توسعه داشته باشد و امور غير دينى را نيز شامل بشود.
جامعيت در آيات و روايات:
براى روشن تر شدن بحث لازم است به جستجوى اين واژه در متون دينى بپردازيم و ببينيم قرآن يا روايات چه تعريفى از اين واژه ارائه كردهاند. نكته قابل توجه اين است كه واژه جامعيت هيچ كاربردى در قرآن كريم نداشته است. حتى خداى سبحان كه در كلام خويش با صراحت تمام از كمالِ كلام خود و تبيان بودن آن سخن گفته است، با واژهگانى هم ريشه و هم خانواده با اين واژه يعنى جامعيت، نيز به آن نپرداخته است. تأمل انگيزتر اينكه سنت كه شارح وحى است نيز حتى يك مورد از واژه جامعيت قرآن استفاده نكرده است و آن را به كار نبسته است. البته قابل تذكر است كه در روايات يك مورد از واژه «جميع» كه هم خانواده واژه جامعيت است، استفاده شده كه بدان اشاره مى كنيم.
«عن أبى الحسن الرضا(ع)، قال يا عبدالعزيز جهل القوم و خدعوا عن اديانهم، إن اللّه تعالى لم يقبض لنبيّه (ص) حتى اكمل له الدين و انزل عليه القرآن و فيه تفصيل كل شىء بيّن فيه الحلال و الحرام و الحدود و للأحكام و جميع مايحتاج اليه كمّلاً، فقال عزّوجل «مَّا فَرَّطْنَا فِى الْكِتَـبِ مِن شَىْء».
معيارها و ملاكهاى جامعيت:
جامعيت معيارها و ملاكهايى دارد كه برخى از صاحب نظران به مواردى از آنها اشاره كردهاند. از جمله اينكه مهمترين معيار جامعيت «توجه به ابعاد وجودى انسان» است. «چرا كه انسان ابعاد مادى و فوق مادى (ملكوتى) دارد، و يك قانون جامع، قانونى است كه به همه اين ابعاد و نيازهاى مبتنى بر اين ابعاد توجه كند.»
برخى ديگر ضمن كاربردى كردن ملاكهاى جامعيت نوشتهاند كه: « الف) كلى نگرى، ب) مطابقت با فطرت، ج) انعطاف پذيرى، د) شايستگى براى جاودانه بودن، هـ) سازگارى اجزاى دين، و) شمول و گستردگى، ز) عقلانى بودن» از معيارها و ملاكهاى جامعيّتند. به نظر مىرسد كه ملاك «جامعيت» در تعريفش نهفته است. ملاك جامعيت فراگيرى و شمول است. وقتى ادعا مىشود متنى جامعيت دارد، اين بدان معناست كه متن مورد بحث يا در حوزه متناسب خودش و يا كلاً هيچ حوزهاى را فروگذار نكرده و بدانها پرداخته است و به بيان ديگر متنِ مورد بحث تصويرى واضح از هستها و بايدهاى گسترده و دراز دامن جهان و انسان ارائه داده است. نظريات مختلف در مورد جامعيت نظريات ارائه شده پيرامون جامعيت را مىتوان ذيل چهار نظريه گنجاند، كه ضمن اشاره به هر نظريه برخى دلائل ارائه شده رانيز مورد اشاره قرار خواهيم داد.
نظريه جامعیت مطلق قرآن و دلائل آن:
طرفداران اين نظريه معتقدند، كه قرآن جامع همه چيز و هر چيزى است. قرآن حتى به اصول اساسى علوم و فنون مختلف نيز پرداخته و به آنها اشاره كرده است. به قول مولوى: «اين نجوم و طبّ وحى انبياء است». اين نظريه را به بزرگانى همچون، ابوحامد غزالى ، ابوالفضل المرسى، بدرالدين زركشى، جلال الدين سيوطى، حسن البناء و... نسبت دادهاند. اين نظريه اگرچه در ميان پژوهشگران علوم قرآنى و مفسران متن وحيانى از اقبال چندانى برخوردار نبوده است، ولى هميشه در هر عصرى طرفدارانى هر چند اندك داشته است.
قبل از توضيح دلائل اين نظريه ابتدا تصوير روشنى از آن ارائه خواهيم كرد. طرفداران اين نظريه معتقدند كه «قران علوم اولين و آخرين را جمع كرده» به گونهاى كه «خداوند در آن از شمارههاى حساب و جمع و تقسيم و ضرب و توافق و تأليف و مناسبت و تنصيف و فزون ياد آورده» است. بعضى از ايشان بالاتر از ورود «اصول هر علمى» اعتقاد دارند: «اگر زانوبند اشترم گم شود نيز در كتاب خداى تعالى مىيابم». برخى از ايشان نيز با استناد به بعضى آيات كريمه قرآن در صدد اثبات «نسبيّت انيشتاين» و «تكامل داروينى» و «كوانتم مكانيك» بر آمدهاند. به نظر مىرسد اين آراء تصوير روشنى از اين نظريه ارائه مىكنند، اكنون براى وضوح بيشتر نظريه لازم است كه به برخى از مهمترين دلائل اين نظريه اشاره كرد. دلائل اين نظريه را مىتوان به دلائل درونى و بيرونى تقسيم كرد.
دلائل درونى:
طرفداران اين نظريه ضمن استناد به آيات و تمسك به آنها سعى در اثبات و دفاع از نظريه خويش را نمودهاند. آيات: در قرآن كريم آياتى همچون «مَّا فَرَّطْنَا فِى الْكِتَـبِ مِن شَىْء»، «وَ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَـبَ تِبْيَـنًا لِّكُلِّ شَىْء»و... وجود دارند كه طرفداران اين نظريه ضمن استناد به آنها سعى كردهاند رأى خويش را فرآيندى از فهم و جمع اين آيات بدانند. يكى از محققان و مؤلفان بزرگ علوم قرآنى كه خود به اين نظريه معتقد است ضمن نقل دو آيه شريفه فوق مىنويسد: «و من مىگويم: كتاب عزيز خداوند بر هر چيزى مشتمل است، اما انواع علوم هيچ باب و مسألهاى كه پايه و اصل، باشد نيست مگر آن در قرآن بر آن دلالتى هست» و يكى ديگر از ايشان مىگويد: «قرآن شامل هر چيزى است و متعرض علوم و فنون و... شده است... چرا كه خود فرموده «مَّا فَرَّطْنَا فِى الْكِتَـبِ مِن شَىْء».
دلائل بيرونى:
الف) روايات: مدافعان نظريه فوق در تأييد برداشت خود از آيات كريمه الهى و هر چه دينىتر كردن آن برداشت، به رواياتى چند نيز تمسك كردهاند كه از آن جمله مىتوان به «سعيدبن منصور از ابن مسعود آورده كه گفت: «هر كس علم مى خواهد بر او باد قرآن كه در آن خبر اولين و آخرين هست.» بيهقى گفته: يعنى: اصول علم» اشاره كرد و يا رواياتى همچون «كتاب خدا، در آن است خبر پيش از شما و خبر بعد از شما، و حكم ما بين شماها.» كه در منابع شيعى و اهل سنت نقل شده است.
ب) نگاه تطبيقى بعضى از معتقدان به جامعيّت مطلق قرآن ضمن بيان تطبيقى و خارجى برخى آيات بر حِرَف و فنون مختلف سعى در دفاع از نظريه خويش كردهاند. به عنوان نمونه ايشان در مورد اثبات وجود اصول صنايع و نامهاى ابزارهاى ضرورى آنها همانند، خياطى به آيه 22 سوره اعراف، نويسندگى به آيه 4 سوره علق، كشاورزى به آيه 63 سوره واقعه و... استناد كرده و سعى در دينى جلوه دادن تمامى اين فنون و حِرَف كردهاند. در مورد علوم جديد نيز برخى از ايشان نوشتهاند: «آياتى كه تفسير آن به دانش علوم جديد مرتبط مىگردد بسيار است» و هم ايشان براى همسو نشان دادن آموزههاى وحيانى با نوآوريهاى دانش جديد در عرصه انسانشناسى و تأييد نظريه تك سلولى حيوانى به آياتى چون 7 و 8 سوره سجده، 67 سوره مؤمن، 71 سوره صاد، 45 سوره نور، 189 سوره اعراف و... استناد كرده و مىنويسد: «شايد منظور آيه 45 سوره نور همين باشد كه: تمام حيوانات از يك منشأ پديد آمدند و سپس به پرندگان و چرندگان و غيره تقسيم شدند و انسان هم از تغيير و پيشرفت و تحول نوعى حيوان به وجوده آمد.» اين نظريه به نظر مىرسد همچنان به حيات خويش تداوم داده و با توجه به پيشرفت دانش بشرى سعى در ارائه مستندات بيشترى نمايد.
سؤال: آيا جامعيّت قرآن به اين معناست كه حتى جزئيّات علوم مختلف نيز در آن آمده است؟
جواب: خداى متعال در آيه 89 سوره «نحل» مى فرمايد: «و ما اين كتاب آسمانى (قرآن) را بر تو نازل كرديم كه بيان همه چيز در آن است» (وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْء).
«تِبْيان» (به كسر «تا» يا فتح آن) معنى مصدرى دارد، يعنى بيان كردن و از اين تعبير با توجه به وسعت مفهوم «كل شىء» به خوبى مى توان استدلال كرد كه: در قرآن، بيان همه چيز هست، ولى با توجه به اين نكته كه قرآن يك كتاب تربيت و انسانسازى است كه براى تكامل فرد و جامعه در همه جنبه هاى معنوى و مادى نازل شده است روشن مى شود كه: منظور از همه چيز، تمام امورى است كه براى پيمودن اين راه لازم است، نه اين كه: قرآن يك «دائرة المعارف» بزرگ است كه تمام جزئيات علوم رياضى و جغرافيائى و شيمى و فيزيك و گياه شناسى و مانند آن در آن آمده است، هر چند قرآن يك دعوت كلى به كسب همه علوم و دانشها كرده كه تمام دانشهاى ياد شده و غير آن در اين دعوت كلى جمع است.
به علاوه، گاهگاهى به تناسب بحثهاى توحيدى و تربيتى، پرده از روى قسمتهاى حساسى از علوم و دانشها برداشته است، ولى، با اين حال، آنچه قرآن به خاطر آن نازل شده، و هدف اصلى و نهائى قرآن را تشكيل مى دهد، همان مسأله انسان سازى است، و در اين زمينه، چيزى را فروگذار نكرده است.
گاهى، انگشت روى جزئيات اين مسائل گذارده و تمام ريزه كاريها را بيان مى كند (مانند احكام نوشتن قراردادهاى تجارتى و اسناد بدهكارى كه در طولانى ترين آيه قرآن يعنى آيه 282 سوره «بقره» طى 18 حكم! بيان شده است).
و گاهى، مسائل حياتى انسان را به صورتهاى كلى و كلى تر مطرح مى كند.
وسعت اين مفاهيم، مانند وسعت مفهوم «وفاى به عهد» در آيه: «إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْئُولاً».(1)
حتى فروع اين دستورهاى كلى را نيز بلاتكليف نگذارده، و مجرائى كه بايد از آن مجرا اين برنامه ها تبيين شود، بيان كرده و مى گويد: وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا: «آنچه پيامبر به شما دستور مى دهد اجرا كنيد و آنچه شما را از آن نهى مى كند بازايستيد».(2)
هر قدر انسان، در اقيانوس بى كرانه قرآن، بيشتر شناور شود و به اعماق آن، براى استخراج گوهرهاى برنامه هاى سعادت بخش، فروتر رود، عظمت اين كتاب آسمانى و شمول و جامعيت آن آشكارتر مى شود.
و درست به همين دليل آنها كه در زمينه اين برنامه ها دست نياز به اين سو و آن سو، دراز مى كنند، مسلماً قرآن را نشناخته اند، و آنچه خود دارند، از بيگانه تمنا مى كنند.
اين آيه علاوه بر اين كه: اصالت و استقلال تعليمات اسلام را در همه زمينه ها مشخص مى كند بار مسئوليت مسلمانان را سنگين تر مى گرداند، و به آنها مى گويد: با بحث مستمر و پيگير در قرآن، هر چه را لازم داريد از آن استخراج كنيد.
در روايات اسلامى مخصوصاً روى جامعيت قرآن، به مناسبت همين آيه و مانند آن بسيار تأكيد شده است.
از جمله در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم:
«خداوند در قرآن هر چيزى را بيان كرده است، به خدا سوگند چيزى كه مورد نياز مردم بوده است كم نگذارده، تا كسى نگويد: اگر فلان مطلب درست بود در قرآن نازل مى شد، آگاه باشيد همه نيازمنديهاى بشر را خدا در آن نازل كرده است».
در حديث ديگرى از امام باقر(عليه السلام) مى خوانيم:
«خداوند متعال، چيزى را كه مورد نياز اين امت است، در كتابش فرو گذار نكرده، و براى رسولش تبيين نموده است، و براى هر چيزى حدّى قرار داده، و دليل روشنى براى آن نهاده، و براى هر كسى كه از اين حدّ تجاوز كند، حدّ و مجازاتى قائل شده است».
حتى، در روايات اسلامى اشاره روشنى به اين مسأله شده كه: علاوه بر ظاهر قرآن، و آنچه توده مردم و دانشمندان از آن مى فهمند، باطن قرآن نيز اقيانوسى است كه بسيارى از مسائلى كه فكر ما به آن نمى رسد، در آن نهفته است.
اين بخش از قرآن، علم خاص و پيچيده اى دارد كه در اختيار پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اوصياى راستين او است، چنانكه در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: ما مِنْ أَمْر يَخْتَلِفُ فِيْهِ اثْنانِ اِلاّ وَ لَهُ أَصْلٌ فِى كِتابِ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لكِنْ لاتَبْلُغُهُ عُقُولُ الرِّجالِ:
«تمام امورى كه حتى دو نفر در آن اختلاف دارند، اصل و ضابطه اى در قرآن دارد ولى عقل و دانش مردم به آن نمى رسد».
عدم دسترسى عموم به اين بخش كه آن را مى توان تشبيه به «وجدان ناخود آگاه آدمى» كرد، هرگز مانع از آن نخواهد بود كه، بخش خود آگاه و ظاهرش مورد استفاده همگان قرار گيرد.(3)
1 ـ اسراء، آيه 34.
2 ـ حشر، آيه 7.
3. جلد 11، صفحه 393
نقش سجده در بازسازي معنوي انسان (2)
نقش سجده در بازسازي معنوي انسان (2)
امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند:
«نزديكترين حالت بنده، به خداوند بزرگ وقتي است كه در سجده است.»
خداوند فرمود: «سجده كن و تقرب جوي.»[1]
در جاي ديگر فرمودند:
«به خدا قسم كسي كه حق سجود را به جاي آورد و سجده حقيقي كند به هيچ عنوان زبان متوجه او نشود، اگر چه در تمام مدت عمر چنين سجودي را يك بار به جاي آورد.»[2]
1ـ5: فرع پنجم، تعداد سجدههاي شكر براي هر سجده
امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند:
«فى كلِّ نَفَسٍ مَنْ اَنْفاس شكرٌ لازمٌ لَكَ بَلْ اَلْف وَ اَكْثَر».
براي هر نفس از نفسهاي (شما) شكري بر تو لازم است، بلكه هزار (شكر) يا بيشتر.
از دست و زبان كه برآيد كز عهده شكرش بدر آيد.[3]
«اعملوا آلَ داوود شكراً و قليلٌ من عبادي الشّكور».[4]
بنده همان به كه ز تقصير خويش عذر بدرگاه خداي آورد
ورنه سزاوار خداونديش كس نتواند كه به جاي آورد.[5]
زيباترين نوع تشكر از خداوند در قالب سجده تحقق پيدا ميكند و به صورت كاربردي در ميآيد. وقتي تشكري زيبا، در زيباترين صورت خود، در قالب يك سجده صورت ميگيرد تازه به دنبال آن بينهايت شكر لازم، بر دوش انسان ميآيد.
قرآن مجيد ميفرمايند:
«و اِنْ تَعُدّوا نِعمَةَ اللهِ لَا تُحْصُوها». يعني «و اگر بخواهيد نعمتهاي خداوندي را بشماريد از شماره آنها ناتوان خواهيد گشت.»[6]
مسألة فراتر از رياضي و حساب و كتاب است. شايد توسط وجدان، بهتر بتوان به اين نكات بلند معنوي پي برد تا به حساب و كتاب ظاهري.
وقتي بينهايت كوچك در مقابل بينهايت بزرگ قرار بگيرد، روال كار همين است با همانگونه كه از «روح روايات» به دست ميآيد.
از براي هر نَفَسي هزاران شكر لازم و براي هر سجده، هزاران سجده شكر واجب و براي هر سجده شكر، هزاران سجده شكر ديگر. و به دنبال آن بينهايت سجده شكر، براي بينهايت نعمت مادي و معنوي.
اصل دوم:
رهآورد سجده در آيات و روايات معصومين ـ عليهم السّلام ـ
2ـ 1: فرع اول، آرامش آرماني
سجده، يك نوع مسافرت معنوي است كه دستآورد فراواني را به همراه خواهد آورد. يكي از دستآوردهاي بزرگ اين رهآورد «آرامش آرماني» است كه در سايه اين آرامش بزرگ، انسان به «اِسْري» الهي دست خواهد يافت.
آرامش زيبا و با معنا، همان آرامش شب.
وَ الَّيلِ اِذا سَجي.
سوگند به شب در آن هنگام كه آرام گيرد.[7]
سوگند به آرامش بزرگ و آرامش آرماني. زماني كه گسترة آن، تمام هستي را فرا گرفته است و همانند خورشيد پرتو افشاني ميكند. سجده همسان شب. آرامبخش و آرامشآفرين است و در واقع سجدهگاه، گهوارهاي است كه در آن بندگان الهي به آرامش جان دست مييابند.
«اَلا بِذِكْرِ اللهِ تَطْمَئِنَّ القُلوب.»[8]
اگر اين آرامش بزرگ، در زندگي فردي و اجتماعي به دست آيد؛ جامعه انساني به جامعه ديني، سپس به جامعه آرماني دست خواهد يافت.
اگر تمام انسانها، جلوي فردي زانوي شاگردي به زمين بزنند،
اگر همه بشريت پشت سر فردي اقتدا نمايند،
اگر كل جهان را به فردي، هديه بدهند،
اگر قدرت جهاني را به فردي بسپارند،
اگر در تمام عمر، زندگي شخصي، در «سمور» سپري گردد،
اگر اسمش بر تابلوهاي طلايي نگاشته گردد،
اگر نامش در كتابهاي آسماني ثبت گردد،
اگر تاريخ جهاني، به نام فردي ثبت و ضبط گردد،
اگر جايزة جهاني به وي اختصاص يابد،
اگر او را براي تفريح در شهر به شهرِ جهان بگردانند،
اگر بتواند با دو بال مصنوعي بر تمام كرات، كره ماه و كيهان جهاني گشت زند،
اگر تمام حركات و سكنات زندگي وي حتّي نفس كشيدنهاي وي جهت يادبود به فيلم كشيده شود و عكسبرداري گردد،
و اگر ...، ذرّهاي از آن آرامش آرماني بدست نخواهد آمد و غير از خدا كسي نميتواند تكيهگاه و پناهگاه انسان باشد.
غير از خدا چه كسي ميتواند ستار العيوب باشد؟!
كدام پدر؟ كدام جد؟
كدام مادر؟ كدام فرزند؟
كدام برادر و خواهر؟
كدام معلّم و دوست؟
كدام همسايه و همشهري؟
كدام بيگانه؟!!
چند بار و چه مدّت؟
غير از خدا احدي نميتواند رازدار انسان باشد و در تمام امور زندگي، فرد مطمئني براي انسان محسوب گردد.
«با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا ... به سوي جايگاه ابدي سفر»[9] كرد.
اين است آرامش آرماني و اِسري بزرگ.
2ـ2: فرع دوم، تواضع و تقرب:
اوج تواضع را بايد در سجده جستجو كرد.
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند:
«هنگامي كه انسان نماز ميخواند، سابيدن گونهها به خاك نشانة تواضع و گذاردن اعضاي شريف بر زمين، دليل كوچك و حقارت است.»[10]
بنده خدا، بهترين عضو از اعضاي بدن خود را بر خاك مينهد و با اين كار بهترين ارتباط را با خداي خود برقرار ميكند. با بهترين وجه با معبود خود سخن ميگويد و با يكتاي بيهمتا درددل ميكند، ناله مينمايد، گريه ميكند و خود را به خاك ميكشد و سر بر خاك مينهد تا فكر خودش را الهي كند و جان خود را نوراني نمايد.
رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايند:
مَاليِ لَا اَري عَلَيكُمْ حلاوةَ الْعِبادَةِ؟ وَ مَا حَلاوَةُ الْعِبادَةِ؟ قالَ اَلتّواضُعُ!
«چه ميشود كه شيريني عبادت را در شما نميبينم؟[11] عرض كردند: شيريني عبادت چيست؟ فرمود: تواضع است.»
سجدهگاه، آموزشگاهي است كه بنده خدا، تواضع، تقرّب جستن، تخلّص، تزكيه، تنهايي، تفكر و تكليف را در آن تجربه ميكند و به صورت علمي و كاربردي تمرين مينمايد.
2ـ3: فرع سوم، تشكّر و تذكّر:
جايي كه «شعاع شمس»، براي خداوند سجده ميكند؛ چرا انسان بر خداوند سجده نكند؟ چرا انسان تشكر زيبا به جا نياورد؟
در اعمال مسجد بزرگ كوفه ميخوانيم:
«اَنْتَ الّذي سَجَدَ لكَ شُعاع الشّمس»[12] ؛ تو آن خدايي هستي كه شعاع شمس (خورشيد)، براي تو سجده ميكند.
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند:
آسمان سجدهگاه فرشتگان است.
«در دوران ديگري از آفرينش جهان، خداوند، آسمانهاي فرازين را از درون شكافت و سرشار از فرشتگان ساخت. فرشتگاني گونه گون كه:
ـ بي هيچ ركوعي تنها سر بر سجده دارند.
ـ دو ديگر گروهي كه بي هيچ قيامي در ركوعي مدامند.
ـ سه ديگر گروه، صف به صف، قيام كنندگاني بيتزلزل و لرزشند.
ـ چهارمين گروه تسبيح گويان خستگي ناپذيرند كه نه چشمشان پرده خواب فرو افتد و نه انديشهشان به خطا ميرود و نه خستگي به دژ تنهاشان راه مييابد و نه آگاهيشان به غفلت فراموشي مبدل ميشود.
در تمام طبقات آسمان حتّي چندان پوست تخمي نميتوان يافت كه بر آن، فرشتهاي در سجود يا كوشندهاي در كار و تلاش نباشد.»
اگر آسمان سجدهگاه فرشتگان است؛ چرا دنيا فرودگاه و سجدهگاه عاشقان حق نباشد؟!
مگر شكر نعمت واجب نيست؟ پس از خداوند چگونه ميتوان تشكر كرد؟
خداوند ميفرمايد: «سَبَّحَ لِلّهِ مَا فِي السّموَاتِ وَ الْاَرْضِ و هو العزيزُ الْحكيمُ»[13]
«آنچه در آسمانها و زمين است براي خدا تسبيح ميگويند و او عزيز و حكيم است.»
انسان كه اشرف مخلوقات است چه؟
دنيا، سرزمين تقدير و تشكر است. و در قالب يك قاعدة عقلايي، شكر منعم واجب است و بهترين نوع تشكّر، براي بهترينها است و زيباترين نوع تشكر، در قالب يك سجده ساده انجام ميگيرد كه هم اختصاص دارد براي خداوند منان و هم كاربردي و عملي است، نه صرفاً زباني.
زندگي انسان، همان آواز آسماني است و آوازها هم، آواي الهي ميگويند.[14] همه چيز موسيقي معنوي ميخوانند و تسبيح ميگويند.
در سجدههاي طولاني، بايد از خداوند تشكر كرد، سپس تار وجود خويش را نواخت.[15]
در فرهنگ عرفان هميشه سخن از سحر است و سجده شكر. آسمانيان و زمينيان، همه بايد با آواز بلند، خداوند را بخوانند.
وَ النّجمُ و الشَّجرُ يَسجُدان.[16] گياه و درخت سجده ميكنند.
تشكر زيبا به جا ميآورند. سجده كن صد بار ميگو اي خدا نيست اين غم غير در خورد و سزا.[17]
سجده، شيرينترين سرودي است كه هر موجودي، توسط آن خودش را به توحيد ناب و حق محض نزديك ميسازد.
سوختن عاشقانه را در سجدهگاه بايد تمرين كرد و پرواز عارفانه را در سجده بايد تجربه نمود. «پرّ من بگشاي تا پرّان شوم در حديقة ذكر و سيبستان شوم».[18]
2ـ4: فرع چهارم، استكبار زدايي
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: «فَاللهَ فَاللهَ في عاجِلِ الْبَغْيِ، ...»
«پس خدا را! پس خدا را! بپرهيزيد از سركشي در اين جهان و بترسيد از كيفر ناخوشايند ستم در آن جهان، و پايان زشت خودبيني كه دامي است نهادة شيطان. دامي بزرگ و فريفتني سترگ. بر دل مردان راه يابد، چون زهر كشنده كه در اندامها شتابد. هيچگاه از كار باز نماند، و به خطا كس را از مكر خود نرهاند. نه دانشمندي را به خاطر دانش و نه مستمندي را در فرسودگي پوشش؛ و خدا بندگان با ايمان خود را از اين آسيب بر كنار ميدارد، با نمازها و زكاتها و روزه گرفتنهاي دشوار، در روزهايي كه واجب است تا اندامهاشان بيارمد با اين كار، و ديدههاشان خاشع شود و جانهاشان خوار و سبك ساختن دلهاي آنان، و بردن خودبيني از ايشان، به فروتني كه در عبادتها است: از چهرههاي شاداب را به تواضع برخاك سودن، و با چسبانيدن اندامهاي پاكيزه بر زمين خويش را نمودن، و رسيدنِ شكمها به پشت به فروتني و خواري به خاطر روزهداري و آنچه در زكات است از دادن بهرههاي زمين و جز آن، به مستمندان و بيچارگان.
پي نوشت ها:
[1] . روضُ المتقين، ج2، ص 38.
[2] . بحار الانوار، ج 85، ص 136.
[3] . گلستان سعدي.
[4] . سورة سباء، 34 / 3.
[5] . گلستان سعدي.
[6] . سورة نحل، 16 / 12.
[7] . سورة الضحي، 93 / 2.
[8] . سورة رعد، 13 / 28.
[9] . وصيتنامه الهي سياسي امام خميني ـ رحمة الله عليه ـ .
[10] . نهج البلاغه، خ 192.
[11] . ميزان الحكمة، ج 4، ص 21825.
[12] . مفاتيح الجنان، اعمال مسجد كوفه.
[13] . سورة حديد، 57 / 1.
[14] . مفاتيح الجنان، نماز امام هفتم ـ عليه السّلام ـ .
[15] . اشاره به داستان حكيم جهانگيرخان قشقايي.
[16] . سورة الرحمن، 55 / 5 و 6.
[17] . مثنوي معنوي، دفتر پنجم، 3990.
[18] . همان.
اصغر بابايي - نماز و دانشگاه( با تلخيص) ، ج