نسخ آیات نشانه تكامل دینی

نیازهای انسان و جامعه گاهی با تغییر زمان و شرایط، دگرگون میشود، یك روز دارویی برای بیمار، فوقالعاده مفید است، ولی روز دیگر همان دارو خیلی هم مضر است لذا دكتر متخصص دارویی جایگزین آن داروی اولی میكند، در احكام جزیی و فروعات دینی نیز ممكن است گاهی چنین نیازی لازم باشد، البته اصول اساسی و پایهای احكام الهی به هیچ وجه قابل تغییر نیست و همه جا و در همه زمانها یكسان است، مانند توحید، عدالت وصدها حكم اساسی كه هرگز تغییرپذیر نیستند، و صد البته این تغییر در جزئیات برای تكامل بیشتر مذهب است و این تكامل روزی به جایی رسید كه دیگر اسلام به عنوان آخرین دین بر همه دنیا اعلام شد و نیازی به جایگزین نخواهد داشت. این دگرگونی در احكام و فروعات جزیی را نسخ میگویند، نسخ در لغت یعنی از بین بردن و در منطق شرع یعنی تغییر دادن حكمی و جایگزین كردن حكم دیگری به جای آن، میباشد[1]

عدّهای بدون توجه به این نیازها و با نگاهی سطحی به برخی آیات و حتی بدون دقت در تفسیر آنها بر پایه روایات اسلامی، تصور میكنند كه نسخ برخی از احكام جزیی مخالف با عدالت الهی و نیز تضاد با آیاتی از قرآن مانند سوره یونس / 64 و انعام / 34، 115، دارد و گویا در اثر همین بیتوجهی است كه سایت افشاء آیات 106 سوره بقره و 101 نحل را كه درباره نسخ است با آیات قبلی كه میگوید كلمات الهی تبدیل ناپذیر است در تناقض دیدهاند، در حالی كه اصلاً منظور از كلمات الهی، ‌احكام و فروعات جزیی اسلامی نیست تا قدرت تناقض و تضاد با دیگر آیات نسخ را داشته باشد.

در قرآن كریم آمده است: برای اهل تقوا، اولیای الهی و مؤمنان در زندگی دنیا و آخرت بشارت باد، كلمات خدا را تبدیل كنندهای نیست، آن است نجات بزرگ.[2]

درباره «كلمات الله» دو تفسیر وجود دارد: اول: مراد همان وعدههای الهی درباره ثواب و نعمتهای بهشتی است كه خداوند به صراحت اعلام میدارد كه هرگز خلف وعده نخواهد كرد، بلكه ثواب و پاداش هر عملی را خواهد داد.[3]

دوم: مراد خود بشارتهاست یعنی خداوند وعده سعادت در دنیا و آخرت را به مؤمنان و اولیای الهی میدهد و این بشارت قابل تغییر نیست.[4]

بنابراین در آیه حرفی از احكام فرعی نیامده تا با آیات نسخ در تناقض باشد بلكه بحث معاد و وعده الهی است و در سوره انعام آیه 34 نیز آمده: «پیش از تو نیز پیامبرانی تكذیب شدند ولی آنها صبر كردند و آزار دیدند تا اینكه یاری ما به آنها رسید (و اگر تو نیز صبر كنی یاری ما میرسد) و هیچ چیز نمیتواند سنتهای الهی را تغییر دهد

در این آیه نیز نگفته كه ما نسخ احكام فرعی نمیكنیم تا با نسخ در تناقض باشد و از سوی دیگر آیات نسخ نیز به هیچ وجه نمیگوید كه خداوند وعدههای ثواب،‌بشارت و پیروزی حق را نسخ خواهد كرد و مراد از «كلمات الله» یعنی رسیدن نصرت الهی پس از شكیبایی بر آزار كافران كه این سنت الهی به هیچ وجه تغییر پذیر نخواهد شد.[5]

و خود قرآن نیز كلمات را در سوره صافات 172 ـ 171 به نصرت و پیروزی انبیا تفسیر نموده است كه: «وعده قطعی ما برای بندگان فرستاده ما از پیش مسلم شده كه آنان یاری شدگانند

آیه دیگری كه سایت افشا برای تناقض با آیات نسخ به آن استناد كرده، سوره انعام / 115 میباشد كه آمده:‌ «كدام پروردگار تو با صدق و عدل به حد تمام رسید،‌هیچ كس نمیتواند كلمات او را دگرگون سازد، او شنوا و داناست.» در این آیه نیز «كلماته» به معنی احكام فرعی نیامده بلكه مراد دین و حجت است و یعنی دین خدا، حجت خدا و اسلام را كسی نمیتواند و یارای آن ندارد كه تغییر دهد و صدق بودن كلمات خدا یعنی مطابق یا واقع است و عدل بودنش یعنی از افراط و تفریط زیاده و نقصان محفوظ است و دین اسلام دین اعتدال است.[6]

اما این كه اشكال شده نسخ احكام جزیی مخالف با عدالت الهی است، باید گفت: بیعدالتی جایی است كه با تغییر حكمی، به جامعه ظلم و حق كشی شود در حالی كه خداوند در سوره بقره / 106 میفرماید: «هر حكمی را نسخ كنیم و یا به تأخیر اندازیم، بهتر از آن و یا همانند آن را میآوریم، آیا نمیدانستنی كه خداوند بر همه چیز داناست.» و باز در سوره نحل / 101 میفرماید: «و هنگامی كه آیهای را به آیه دیگر تبدیل میكنیم و خدا بهتر میداندكه چه حكمی را نازل میكند، آنها میگویند: پیامبر افترا میبندد، اما بیشترشان نمیدانند.»‌بنابراین هیچ تناقضی و بیعدالتی در نسخ آیات الهی وجود ندارد.

________________________________________

[1] . قرشی،‌علی اكبر؛ احسن الحدیث، تهران،‌بنیاد بعثت،‌1377 هـ ،‌ش، ج 3، ص 297.

[2] . ر. ك: یونس / 64 ـ 62.

[3] . ر. ك: طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، اسلام، 1378 هـ ،‌ش، ج 6،‌ص 419 و مكارم شیرازی، ناصر، نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامیه، 1374 هـ ،‌ش، ج 8، ص 338 و كاشانی،‌فتح الله؛ منهج الصادقین، تهران، كتابفروشی محمد حسن علمی، 1336 هـ ،‌ش، ج 4، ص 389.

[4] . مصطفوی، حسن، تفسیر روشن، تهران، مركز نشر كتاب، 1380 هـ ،‌ش، ج 11، ص 48.

[5] . تفسیر نمونه، ج 5،‌ص 212 و منهج الصادقین، ج 3،‌ص 383 و اطیب البیان، ج 5،‌ص 54.

[6] . قرشی،‌علی اكبر؛ احسن الحدیث، ج 3،‌ص 297.

فرج الله عباسي

 

 

 

 

 

صفحه اول >> نقد شبهات اینترنتی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تعامل یا تناقض؟!

قرآن شریف در آیات متعدد در مورد نیكی به پدر و مادر سخن به میان آورده است و ظریفترین و زیباترین تعبیر را در این راستا به كار گرفته، تا جایی كه فرموده: به پدر و مادر «اُفّ» نگویید و هم چون پرنده، بالهای محبت را به سوی آنها باز كنید و آنها را در آغوش خود جای دهید.[1] از این گذشته، از پدر و مادر ناباور نیز سخن به میان آورده و نحوه معاشرت با آنها را بیان داشته است.

متاسفانه برخی[2] عقیده قرآن شریف را در مورد پدر و مادر ناباور، متناقض دیده و به اصطلاح نوعی تناقض را در این راستا افشا و بیان كرده است. در صورتی كه طرح این گونه تعامل و تعادل به نام تناقض، بسیار ناصواب است و با روح قرآن سازگار نیست كه اینك بیان شبهه و پاسخ آن را از نظر میگذرانیم.

شبهه:

قرآن شریف در مورد رفتار یك شخص با پدر و مادر ناباور و یا كافر، اطّلاعات دو گانه و متناقض ارائه كرده است. در سوره لقمان میفرماید: هر چند پدر و مادر ناباور و یا كافر، در عقیده خود پافشاری نمایند با آنها با محبت و با عطوفت معاشرت نمایید و در سوره توبه میفرماید: پدران و برادران ناباور و یا كافر خود را همنشین خود قرار ندهید. این گونه رفتار دو گانه سر از تناقض در میآورد.

جواب:

قرآن شریف معجزهای علمی، جهانی و جاودانی است. برای عرصههای گونهگون زندگی برنامههای ویژه و جداگانهای دارد. از این روی بین معرفت شناسی و معاشرت اجتماعی، تفاوت اساسی وجود دارد. عرصه معرفت شناسی، عرصه عقیدتی و عرصه حق و باطل است ولی عرصه معاشرت اجتماعی، عرصه اخلاق، عاطفه و عرصه زندگی شهروندی است.[3] از این جهت، شیوه برخورد در عرصه معرفت شناسی بسیار جدّی، موشكافانه، غیر قابل انعطاف، برهانی و حكیمانه است ولی در عرصه زندگی شهروندی، شیوه برخورد آسان، همراه با مدارا، انعطاف، شرح صدر و دریا دلی و خوش رفتاری ....

چون قرآن شریف میفرماید: «اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً»[4] یعنی وقتی بندگان خدا «چون نادانان ایشان را طرف خطاب دهند به ملایمت (و مدارا) پاسخ میدهند.» از طرف دیگر میفرماید: «و آنهایی را كه جز خدا میخوانند دشنام مدهید كه آنان از روی دشمنی (و) به نادانی، خدا را دشنام خواهند داد.»[5]

از این روی وقتی قرآن شریف در سوره لقمان میفرماید: «و اگر (پدر و مادر) تو را وا دارند تا درباره چیزی كه تو را بدان دانشی نیست به من (خدا) شرك ورزی، از آنان فرمان مبر، و(لی) در دنیا به خوبی با آنان معاشرت كن...»[6]

به طور خیلی روشن صدر آیه به معرفت شناسی، حقّ و باطل، توحید و عقیده توجّه دارد كه میفرماید: از آنها فرمان مبرید و ذیل آیه به بعد زندگی شهروندی اشاره دارد كه میفرماید: با آنها خوش معاشرت نمایید و از باب انسانیت بر آنها سخت نگیرید. عقیده فاسد و باطل را از آنها نپذیرید، و حقوق شهروندی و انسانی آنها را هم نادیده نگیرید. و در سوره توبه كه میفرماید: «ای كسانی كه ایمان آوردهاید، اگر پدرانتان و برادرانتان كفر را بر ایمان ترجیح دهند (آنان را) به دوستی مگیرید، و هر كس از میان شما آنان را به دوستی گیرد، آنان همان ستمكارانند.»[7]

به بعد عقیدتی و محبت قلبی توجه دارد. و آن این كه طوری با آنها دوست نباشید كه مردم خیال كنند شما عقیده باطل آنها را پذیرفتید. و یا آن كه آنها در عقیده شما نفوذ كنند. علامه طباطبایی میفرماید: سرّ این كه قرآن شریف روی پدر و برادر انگشت گذاشت به آن است كه این زمینه نفوذ بیشتر دارند و خود یا از طریق دیگران میتوانند در عقیده شما نفوذ نمایند و شما را جذب عقیده باطل خود نمایند.[8] از این روی قرآن شریف در سوره لقمان صدر آیه میفرماید:

از پدر و مادر در بعد عقیدتی فرمان مبرید و در سوره توبه هم همگام با آن میفرماید: در بعد عقیدتی مواظبت نمایید كه پدران و برادران ناباور در عقیده شما نفوذ نكنند و شما را جذب عقیده فاسد خود ننمایند. در ذیل آیه سوره لقمان نیز اشاره به بعد زندگی شهروندی دارد. بنابراین هیچ تناقضی بین دو آیه وجود ندارد و هر یك در عرصه خاصی سخن میگویند.

در واقع دین و توحید، مردان بزرگی تربیت میكنند كه آنها میتوانند كارهای بزرگ انجام دهند.

بنابراین رابطه بین انسان با خدا و رابطه انسان با انسان دو مقولهای جدا از هم میباشند. حاكمیت عاطفی هرگز نباید حاكم بر حاكمیت عقیدتی شود. اعتدال زیبا از دیدگاه اسلام آن است كه انسان بتواند بین معرفت شناسی و معاشرت انسانی و اجتماعی، پیوند برقرار كند.[9] اگر پذیرش عقیده شرك آلود، جاهلانه است، اذیت و آزار انسان جاهل هم كار جاهلانه است؟ حفظ عقیده توحیدی ضرری است و حفظ معاشرت اجتماعی و هم زیستی مسالمت آمیز نیز ضروری است. رفق و مدارا در عرصه زندگی شهروندی لازم است همان طوری كه حفظ عقیده و باورها لازم و ضروری است.[10] پس تواضع در زندگی انسانی و معاشرتهای اجتماعی و تعامل در زندگی شهروندی با حفظ ارزشها و باورها ساخته نیست مگر از ناحیه انسانهای بزرگ و این از جمله دستور العملهای صریح قرآنی است و هیچ تناقضی در آن دیده نمیشود.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . سوره اسری: 17 / 23 ـ 24.

[2] . سایت افشاء.

[3] . ر.ك: كمالی، سیّد علی، همزیستی و معاشرت در اسلام، قم: اسوه، دوم، 1376، صص 17 ـ 20.

[4] . سوره فرقان: 25 / 63.

[5] . سوره انعام: 6 / 108.

[6] . سوره لقمان: 31 / 15.

[7] . سوره توبه: 9 / 23.

[8] . المیزان، ج 16، ص 323.

[9] . ر.ك: تفسیر نمونه، ج 17، ص 42.

[10] . ر.ك: تفسیر راهنما، ج 14، ص 31.

اصغر بابائي ساخمري

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

روح و بدن آشنای دیرینه!

برخی[1] اینگونه پنداشتهاند كه در خصوص پیوند روح و بدن و ورود آنها در بهشت، آیات قرآن با هم نهافت دارد اما آن چه به عنوان پیش فرض قابل بیان است، این است كه طرح این گونه شبهات واقع بینانه نیست و با روح قرآن شریف تطابق و هم خوانی ندارد. توضیح شبهه و پاسخ آن به شرح زیر است.

شبهه:

در قرآن شریف پیرامون پیوند روح و بدن و چگونگی ورود آن دو به بهشت، مطالب متناقضی بیان شده است. در بعضی آیات آمده است كه روح و بدن هر دو وارد بهشت میشوند و در بعضی از آیات دیگر آمده است كه فقط روح (نفس) وارد بهشت میشود. و این نیست مگر تناقض قرآنی.!

پاسخ:

در این كه معاد، جسمانی - روحانی است یا تنها روحانی و یا تنها جسمانی؟ و به دنبال آن پیوند روح و بدن چگونه است، آیا هر دو وارد بهشت میشوند یا روح تنها و یا بدن تنها، بحثهای زیادی مطرح شده است. آن چه به عنوان نظر مشهور و مطابق با نظر قرآن شریف قابل بیان است، این است كه: معاد، جسمانی - روحانی است.[2] و به دنبال آن روح و بدن نیز هر دو وارد بهشت میشوند؛ چون خود بهشت، جسمانی - روحانی است و این بیان در آیات زیادی مطرح شده است كه برخی از آنها عبارتند از:

در سوره اسرا آمده است:

«جزای آنها (دوزخیان) این است، چرا كه آیات ما را انكار كردند و گفتند: «آیا وقتی ما استخوان و خاك شدیم (باز) در آفرینش جدید برانگیخته خواهیم شد؟.» آیا ندانستند كه خدایی كه آسمانها و زمین را آفرید، تواناست كه مانند آنان را بیافریند و (همان خداست كه) بر ایشان زمانی مقرر فرموده كه در آن هیچ شكی نیست؟ و (لی) ستمگران جز انكار (چیزی را) نپذیرند.»[3]

هم چنین در سوره طه آمده است:

«و از این (زمین) شما را آفریده ایم و در آن شما را باز میگردانیم و بار دیگر شما را از آن بیرون میآوریم.»[4] هر چند در این دو آیه و آیات دیگر سخن از روح و بدن و ورود آن دو به بهشت نیامده است ولی از آن معاد جسمانی - روحانی نیز فهمیده میشود. از آیات زیادی معاد جسمانی فهمیده میشود؛ مانند آن جای كه میفرماید: «آیا انسان میپندارد كه استخوانهای او را جمع نخواهیم كرد - آری قادریم كه (حتی خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب كنیم.»[5] در مورد بقاء روح نیز ادله زیادی وجود دارد كه از جمله آن قرآن شریف میباشد. به عنوان نمونه آمده است: «بگو فرشته مرگ كه مأمور شده (روح) شما را میگیرد (و) سپس به سوی پروردگارتان باز میگرداند.»[6]

از این آیات و آیات فراوان دیگر، معاد جسمانی - روحانی و پیوند روح و بدن و ورود آنها به بهشت و هم چنین مادی و معنوی بودن نعمتهای بهشتی به دست میآید. اما آیات مورد شبهه در سوره فجر: در این سوره آمده است:

«ای روح با اطمینان. خشنود و پسندیده به سوی پروردگارت باز گرد. و در سلك بندگان من وارد شو. و در بهشت قدم بگذار.»[7] از این آیات به دست میآید كه صاحب نفس مطمئنه در زمره بندگان خدا است، و حائز مقام عبودیت است.[8] در حقیقت عبودیت تامّه و كامل در بنده ظهور پیدا میكند و با «فَادْخُلی فی عبادی» عبودیت او امضاء میشود و او را با تشرّف خاصی مشرّف میكند.[9]

در روایت وارد شده: وقتی فرشته مرگ نزد مؤمن میآید، تا او را قبض روح نماید، او میترسد. ملك الموت میگوید: ای ولی خدا نترس. من نسبت به شما از پدر مهربان تر هستم ... در آن هنگام پنج تن آل عبا یعنی محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیه السّلام ـ در برابر او ممثل میشوند و مؤمن به تماشای آنها مشغول میشود. در این صورت نداكنندهای از طرف خدای تبارك و تعالی، روح او را صدا میكند؛ میگوید: «یا ایّتها النفس المطمئنّه ...» ای نفسی كه با دیدن محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ و اهل بیت ـ علیه السّلام ـ او اطمینان یافتی، به سوی پروردگارت برگرد. در این هنگام هیچ چیز در نظر مؤمن محبوبتر از مرگ و ملحق شدن به منادی نیست.[10]

بنابراین مراد از نفس و روح، در این چند آیه، صاحب نفس و مؤمن است و مراد همان «جسم و جان» مؤمن و انسان كامل است. وقتی گفته میشود: «به جانم قسم»؛ معنایش این نیست كه جان او از جسم او منفك و جدا گشته و جسم مورد خطاب نیست، بلكه جسم وجان هر دو مورد خطاب است. منتهی چون جان هسته مركزی شخصیّت انسان را تشكیل میدهد، به جان تنها سوگند یاد میشود؛ وگرنه جسم و جان همیشه با هم مورد خطاب هستند. تازه اگر روح و نفس تنها در این چند آیه مورد خطاب باشد باز معنایش این نیست كه بین دو دسته آیات تناقض است. بلكه چینش قرآن شریف این گونه است. یعنی در برخی آیات به معاد جسمانی تنها اشاره مینماید و در برخی آیات دیگر به معاد روحانی اشاره میكند و از جمع این دو دسته آیات به دست میآید كه معاد جسمانی - روحانی است. آیات مورد بحث نیز این گونه است. در برخی از آیات روح و بدن هر دو مورد خطاب هستند و در برخی آیات، روح و نفس تنها مورد خطاب میباشند و جمع این دو دسته آیات این است كه:

روح و بدن هر دو وارد بهشت میشوند. به گفته معروف: «اثبات شیء نفی ما عدا نمیكند.» وقتی گفته میشود: حسن و حسین به كلاس رفتند و بعد گفته میشود: حسن به كلاس رفت، معنایش این نیست كه حسین به كلاس نرفت. پس هیچ تناقضی بین دو دسته آیات وجود ندارد. بلكه از جمع دو دسته آیات، معاد جسمانی - روحانی ثابت میشود و به دنبال آن ثابت میشود روح و بدن هر دو وارد بهشت میشوند و بهشت نیز مادی ـ معنوی است.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . سایت افشا.

[2] . ر.ك: مكارم شیرازی، ناصر، پیام قرآن، ج 5، صص 307 - 353.

[3] . سوره اسراء: 17 / 98 - 99.

[4] . سوره طه، 20/ 55.

[5] . سوره قیامت، 75 / 3 - 4.

[6] . سوره سجده: 32 / 11.

[7] . سوره فجر، 89 / 27 - 30.

[8] . تفسیر المیزان، ج 20، ص 478.

[9] . همان.

[10] . تفسیر المیزان، همان.

علي اصغر بابائي ساخمري

 

 

 

 

 صفحه اول >> نقد شبهات اینترنتی 

 

 

 

 

 

 

 

 

قوانین اسلامی ره آورد نظم اجتماعی

در برخی از سایتها: فعالیتهایی بر علیه آموزهها و آیات قرآنی ‌صورت پذیرفته است كه در ضمن آن ادعای تناقض در برخی آیات و نیز برخورد پیامبر اعظم ـ صلّی الله علیه و آله ـ با مردم شده است كه در ذیل به بیان شبهه و پاسخ آن میپردازیم:

شبهه:

در قرآن شریف آمده است «در پذیرش دین، اجباری نیست» در حالی كه در باب حقوق جزا و حدود،‌به تازیانههای خونبار و خشونتآفرین، تأكید شده است و این نیست مگر تناقض. از طرفی در استراتژیهای پیامبر اعظم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز تناقض به چشم میخورد، گاهی برخوردش بسیار تند و خشونتبار بوده است و گاهی برخوردش بسیار نرم و تساهل و تسامحآمیز، و این دو استراتژی با هم تناقض دارند.

پاسخ:

یكی از قواعد قرآنی و یكی از اصول اساسی مطرح شده در قرآن شریف: «لا اكراه فی الدین»[1] است كه دوست و دشمن، باورمند و لائیك، این اصل را قبول دارند. و بر سر همه‌زبانها آمده است كه: «در پذیرش دین اجباری نیست

آنچه به عنوان تحلیل و تفسیر قابل بیان است، این است كه: گستره و قلمرو این قاعده كجاست؟ و در چه جایگاهی باید از آن بهره جست؟ آیا این اصل با سایر امور دینی هم چون اجرای حدود در تناقض است؟ آیا قبل از انتخاب دین با بعد از انتخاب دین یكسان است؟ آیا هر روز میتوان یك دین به دلخواه خود، انتخاب و اختیار كرد؟ آیا همگام و همزمان میتوان چند دین انتخاب و اختیار كرد؟ آیا هر دینی،‌انتخاب چند دینی را تجویز میكند؟ آیا در عرصه دین الهی،‌چند دینی قابل تصور است یا خیر؟...

با این بیان،‌بحثهای زیادی ذیل این آیه و آیات دیگر قابل طرح است. آن چه به اختصار قابل بیان است، این است كه: دین اجباری نفی شده است، چون دین عبارت است از یك سلسله معارف علمی كه معارف عملی به دنبال دارد، و جامع آن معارف «اعتقادات» است و اعتقاد و ایمان هم از امور قلبی است كه اكراه و اجبار در آن راه ندارد... از آیه «لا اكراه فی الدین» به دست میآید كه اساس دین اسلام شمشیر و خون و خشونت نیست، و اكراه و زور را تجویز نكرده است. جهاد و دفاع نیز در اسلام به ملاك حق مداری است نه زور مداری.[2] یعنی جهاد و دفاع، اجرای حدود، قضاوت و احكام حكومتی در اسلام جنبه پیشگیری و درمان دارد. همانند طبیبی كه عضو فاسد را از بدن جدا میكند تا جان بیمار را نجات بدهد. آیا طبیب خشونت طلب است؟ طبیب تیغ هم به دست میگیرد و عضو فاسد را از بدن جدا میكند ولی در عین حال هیچ انسان فهیمی به طبیب خشونت طلب نمیگوید. استراتژیهایی كه طبیب در كار خود اتخاذ میكند گوناگون است؛ گاهی جنبه پیشگیری دارد، گاهی جنبه درمانی دارد. گاهی با دارو بیمار را درمان میكند و گاهی با ورزشهای سالم، گاهی با بستری كردن بیمار و....

بنابراین بر اساس یك قاعده قرآنی، در پذیرش دین اجباری وجود ندارد ولی این به این معنا نیست كه هر كس،‌هر كاری از دستش بر میآید، انجام دهد. آیا عاقلانه است كه بعد از انتخاب و پذیرش دین، باز هم هر وقت خواست آن را رها كند و باورهای جامعه را درهم بشكند؟ آیا عاقلانه است اگر كسی هیچ دینی را نپذیرفت و لائیك ماند،‌امنیت جامعه را درهم بشكند ولی بر او اجرای حدود نشود و اگر اجرای حدود شود خشونت است؟

اصل پذیرش دین جنبه اعتقادی دارد و زمینه عملی لازم دارد، اجرای حدود هم جنبه درمانی و تربیتی دارد و برای جدا كردن عضو فاسد از جامعه است. بنابراین هیچ تناقضی بین آزاد بودن در پذیرش دین و اجرای حدود وجود ندارد. در اجرای حدود، چه دیندار و چه بیدین، اگر به عنوان عضو فاسد به حساب آید، باید از جامعه جدا شود و یا درمان گردد.

در استراتژیهایی كه از جانب پیامبر اعظم ـ صلّی الله علیه و آله ـ صورت میگرفت، مسأله این گونه بود. گاهی پیامبر اعظم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به «ائمه الكفر» و «منافقین» معاند و لجوج مواجه میشد و اساس دین را با خطر روربرو میدید؛ كه در چنین حالتی آن حضرت استراتژی خاصی به كار میگرفت. به عنوان مثال وقتی پیامبر اعظم با «مسجد ضرار»[3] منافقین مواجه شد، دستور داد آن را به آتش بكشند و آن را از ریشه خراب كنند. یك وقت هم آن حضرت با یك عرب بی فرهنگ مواجه میشد كه در كنار خانه پیامبر اعظم ـ صلّی الله علیه و آله ـ، او را با فریاد صدا میزد و حق ادب رسالت را رعایت نمیكرد.[4] در این چنین حالتی پیامبر اعظم با استراتژی دیگر وارد عمل میشد و از باب «اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلامأ»،[5] با او با مدارا و نرمیبرخورد میكرد. به هر شكل اتخاذ استراتژیهای گوناگون در عرصههای گونهگون زندگی فردی و اجتماعی و یا حكومتی یك امر معقول و بین المللی است و پیش همه كارشناسان امور، یك امر جا افتاده است و به این گونه استراتژی گونهگون، در عرصههای گونهگون زندگی پیامبر اعظم تناقض صدق نمیكند. به گفته معروف، اتخاذ استراتژی یعنی «هر سخن جایی و هر نقطه مكانی دارد

استراتژی پیامبر اعظم در عرصه حكومت با استراتژی آن حضرت در امور زندگی فردی فرق میكرد و باید هم چنین باشد. وقتی تمام احزاب علیه اسلام بسیج شدند، آن حضرت چه استراتژی را باید اتخاذ نماید؟ در چنین مواردی استراتژی مدارا و نرمش جایگاهی ندارد و پیامبر اعظم هم باید برای دفاع از اساس اسلام، «مقابله به مثل»[6] نماید كه یكی از اصول جنگی اسلام است.

بنابراین باید بین امور گونهگون، آن هم در عرصههای گونهگون تفكیك قایل شد.

1. در پذیرش دین اجباری نیست. چون باورها از امور قلبی و عملی است.

2. اجرای حدود، جنبه درمان و یا پیشگیری دارد و این نیست مگر همان جداسازی عضو فاسد از جامعه.

3. اتخاذ استراتژیهای گونه گون در عرصههای گونه گون زندگی یك اصل است.

4. «مقابله به مثل» در جایی كه حكومت اسلامی به خطر جدی دشمنان معاند مواجه شد، یك اصل دفاعی و جنگی بود.

5. بین زندگی شهروندی و بحث معرفت شناسی و حق و باطل باید تفكیك ایجاد كرد.

هر كدام از این امور از جایگاه ویژه ای برخوردارند و در جای خودش باید مورد بررسی قرار گیرند و هیچ كدام با هم تناقض ندارد و هر كدام در جایگاه ویژه ای كه دارند ارزشمند، لازم و جدّی هستند و این گونه امور از ویژگیهای دین اسلام است.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . سوره بقره،‌ 2 / 256.

[2] . تفسیر المیزان، ج 2، صص 524 ـ 525.

[3] . سوره توبه: 9 / 108.

[4] . سوره حجرات: 49 / 1 - 5.

[5] . سوره فرقان: 25 / 63.

[6] . سوره

اصغر بابائي ساخمري

 

 

 

 

 صفحه اول >> نقد شبهات اینترنتی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نگاه ادیبانه!

برای انسانهای شایسته، بهشت، زیباترین وعده الهی است. قرآن شریف در عرصههای گونه گون، پیرامون بهشت و نعمتهای آن سخن گفته و به زیباترین وجه آن را به تصویر كشیده است. از حوریان[1] بهشتی تا به بهشت لقاء و بهشت رضوان[2] سخن گفته است كه یكی نعمت مادی است و دیگری نعمت معنوی.

در این بین قرآن شریف از گستره و قلمرو بهشت نیز سخن به میان آورده است و به نام «عرض بهشت» آن را یادآور شد. از این روی سایت افشا به اصطلاح دست به افشاگری پیرامون تناقضات قرآنی زده و «عرض بهشت» كه در تعبیری به گستره «آسمانها و زمین» و در تعبیر دیگر به گستره «آسمان و زمین» آمده، تناقض دیده است و جمع آن را نامعقول و ناممكن دانسته است. در صورتی كه طرح تناقض خود نامعقول و ناصواب است و پاسخ آن بر همگان روشن است.

شبهه:

چه طور میشود گستره و «عرض بهشت» هم به وسعت و پهنای «زمین و آسمانها» باشد و هم به وسعت و پهنای «زمین و آسمان»؟ و این بیان همانند آن است كه گفته شود: یك قطعه زمین مساحتش صد متر مربع است و همان قطعه زمین پانصد متر مربع است و این یعنی تناقض آشكار قرآنی!. چون یك قطعه زمین نمیتواند دارای دو مساحت متفاوت باشد.

جواب:

برای ورود در قرآن شریف و برداشتهای علمیو روشمند از آن، نیاز به فراگیری یك سری علوم پیرامونی و مقدماتی است كه فراگیری آن برای ورود در قرآن شریف ضروری است. یكی از علوم پیرامونی در این راستا، فراگیری ادبیات عرب است كه با زبان قرآن یكی است.

با این بیان، از دو منظر به شبهه جواب داده میشود: 1. جواب ادبی. 2. جواب تفسیری و عرفانی.

1. جواب ادبی:

در سوره آل عمران در مورد گستره و وسعت بهشت آمده است: «و جنّه عَرضُهَا السّموات و الارض»[3] یعنی «بهشتی كه پهنای آن (به قدر) آسمانها و زمین است.» در این آیه «سماوات» با «الف و تا» جمع بسته شد و بر همگان روشن است. و در سوره حدید، همین معنا با ادبیات دیگر و با قاعده دیگر بیان شد. در سوره حدید پیرامون گستره بهشت آمده: «و جَنّهٍ عرضها كعرضِ السماء و الارض»[4] یعنی «و بهشتی كه پهنایش چون پهنای آسمان و زمین است

كلمه «سماء» در این آیه به صورت مفرد و با «الف و لام» جنس آمده و «الف و لام» جنس نیز دلالت بر عموم میكند.[5] بنابراین «السّماء» نیز به معنای «آسمانها» میباشد. و معنای هر دو آیه یكی میباشد و هیچ تناقض، حتّی تفاوتی بین دو آیه از نظر بار معنایی وجود ندارد.

این جواب محكم ترین جوابی است كه در كتابهای ادبی و تفسیری بیان گشته است و با آشنایی اندك به ادبیات عرب، میتوان بر این معنا دست یافت و ظرافت آن را كشف كرد.[6]

2. جواب تفسیری و عرفانی:

آن چه از مبانی و منابع دینی به دست میآید این است كه به تعداد انسانها مراتب و درجات وجود دارد. هم پیامبران و امامان نسبت به هم دارای مراتب و درجات میباشند و هم سایر انسانها نسبت به هم. هم بهشت دارای مراتب و درجات میباشد و هم بهشتیان دارای مراتب و درجات میباشند. هم دوزخ دارای مراتب و دركات میباشد و هم دوزخیان دارای مراتب و دركات میباشند ...»

با این بیان دو آیه مورد بحث در صدد بیان درجات و مراتب بهشت و بهشتیان هستند. چون در ذیل سوره آلعمران آمده: «اُعِدّتْ لِلْمتقین» یعنی بهشت با گستره و وسعت «آسمانها و زمین» برای «پرهیزگاران آماده شده است.» و در ذیل سوره حدید آمده: « اُعِدّتْ لِلّذین آمَنوا بالله و رسوله.» یعنی بهشت با گستره و وسعت «آسمان و زمین» برای كسانی آماده شده است كه به خدا و پیامبرانش ایمان آورده اند

بنابراین، با تفسیر عرفانی، جواب شبهه این میشود كه:

گستره بهشت «متقین» و «مؤمنین» بر اساس مراتب و درجات آنها فرق میكند. بهشت با پهنای «آسمانها و زمین» برای متقین آماده شده و بهشت با پهنای آسمان و زمین برای مؤمنین[7] چون از توصیف «جنّت» به صفت «اُعِدّتْ لِلْمتقین» كه وصف توضیحی باشد چنین به دست میآید كه بهشت، جایگاهی برای تقواپیشگان است و اگر دیگران وارد بهشت شوند به تبع خواهد بود نه با اصالت.[8]

این جواب از ناحیه كسانی بیان شد كه جواب ادبی را قانع كننده ندانستند و «السماء» را به معنای مفرد گرفته و از این روی برای تبیین دو آیه مورد بحث، مراتب و درجات، «متّقین» و «مؤمنین» را متفاوت دانسته و گستره و وسعت بهشت «متّقین» و «مؤمنین» را نیز متفاوت دانسته و با این بیان به تناقض موهومی مورد شبهه جواب گفته است.

آنچه در پایان قابل بیان است این است كه: جواب ادبی بسیار محكم، روشن و روان است و بهترین جواب برای شبهه مورد نظر میباشد. هر چند جواب دوم نیز قابل دفاع است. به هر صورت، هر دو جواب به راحتی و به آسانی به شبهه مورد نظر جواب میدهد و جای هیچ شبهه و یا تناقضی باقی نمیماند.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . سوره واقعه: 56 / 22.

[2] . سوره توبه: 9 / 72.

[3] . سوره آل عمران: 3 / 133.

[4] . سوره حدید: 57 / 21.

[5] . تفسیر المیزان، ج 19، ص 342.

[6] . ر.ك: تفسیر نمونه، ج 3، ص 92.

[7] . تفسیر المیزان، ج 19، ص 342.

[8] . تفسیر راهنما، ج 3، ص 69.

اصغر بابائي ساخمري

 

 

 

 

 صفحه اول >> نقد شبهات اینترنتی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تفاوت یا تناقض؟!

شاید به تعداد ناباوران جرم و مجازات و یا بخشودگی و عفو وجود داشته باشد. به صورت قانون كلی و قاعدهمند نمیتوان گفت: تمام مجرمان و ناباوران اهل مجازات هستند و یا تمام اهل بخشش. سایت افشا چون به صورت كلی و قاعدهمند در مستند داوری و قضاوت نشسته،‌بین آیات قرآنی تناقض دیده و به افشاگری آن پرداخته است ولی با رجوع به قرآن شریف،‌و قضاوت واقعبینانه به دست میآید كه پرونده همه ناباوران و مجرمان یكسان نیست. هر كس بر اساس باور و ناباوری خاص خود پاداش و یا مجازات میشود و عوامل زیادی در آن دخیل است. با این بیان، قضاوت به تناقض قرآنی در مورد مجازات یا بخشودگی ناباوران، قضاوت و داوری درستی نیست.

شبهه:

در این كه ناباوران باید مجازات شوند شكی وجود ندارد،‌ولی با مراجعه به قرآن،‌به دست میآید كه ناباوران عدّهای مجازات میشوند و عده ای دیگر مورد بخشش و عفو قرار میگیرند و این همانند آن است كه گفته شود یك انسان ناباور در مورد یك پرونده و یك جرم هم مجازات میشود و هم مورد عفو و بخشش قرار میگیرد و این عین تناقض است.

پاسخ:

روانشناسان میگویند: به تعداد انسانها روحیات و روابط وجود دارد. قرآن شریف در این راستا میفرماید: «و قد خلقكم اطواراً».[1] یعنی «و شما را مرحله به مرحله (و گونهگون) خلق كرده است.» انسانها در جهت سعادت دارای مراتب و درجات هستند و در جهت شقاوت دارای مراتب و دركات.[2] در مورد مجازات یا بخشودگی ناباوران نیز موضوع این گونه است.

ممكن است كسی ناباور باشد ولی ناباوری او از باب این باشد كه او «جاهل قاصر» است و زندگی خود را به صورت خوشنشینی در صحرا و غارها سپری كرده است. هم چنین ممكن است كسی ناباور باشد ولی ناباوری او از باب این باشد كه او «جاهل مقصر» است. یعنی در فراگیری مسایل دینی و اعتقادی كوتاهی كرده است و یا تحت تأثیر جوسازیهای خاصی قرار گرفته باشد. ممكن هم است كسی ناباور باشد و ناباوری او سر از «ائمه الكفر»[3] بیرون آورد و... مانند آن جایی كه قرآن شریف در مورد ابی لهب میفرماید: «بریده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد.»[4] با این بیان باید دید ناباور كیست؟‌و بر اساس پرونده خاص او در مورد او بر كرسی داوری و قضاوت نشست.

با این بیان در سوره بیّنه كه آمده است: «كسانی از اهل كتاب كه كفر ورزیدهاند و (نیز) مشركان در آتش دوزخند، (و) در آن همواره میمانند؛ اینانند كه بدترین آفریدگانند.»[5] و یا در سوره توبه كه آمده است: با كسانی از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسین ایمان نمیآورند، و آن چه را خدا و فرستادهاش حرام گردانیدهاند حرام نمیدانند و متدین به دین حق نمیگردند، كارزار كنید، تا با (كمال) خواری به دست خود جزیه دهند.»[6] و هم چنین سایر آیات با این مضمون دارد مجازات كسانی را بیان میدارد كه از خط قرمز عبور كردهاند و از سر آگاهی و همراه با عناد و دشمنی باورهای مردم را به بازی گرفتهاند، كفر و شرك را بر توحید ناب ترجیح دادهاند و كتاب آسمانی خود را مردود میدانند و... بر همگان روشن است كه این ناباوران خیلی دركاتشان پایین است و با «ائمه الكفر» همكار و همگام هستند و به صورت خیلی منطقی مجازات اینها نیز سنگین است و این خلود در آتش دوزخ هستند. اما در آیاتی كه سخن از بخشودگی به میان آمده، در مورد لغزش و اشتباهات ناگهانی مؤمنین است كه به طور معمول با توبه و پشیمانی همراه است. از این قرآن شریف میفرماید: «به كسانی كه ایمان آوردهاند بگو تا از كسانی كه به روزهای (پیروزی) خدا امید ندارند درگذرند، تا (خدا هر) گروهی را به (سبب) آن چه مرتكب میشدهاند، به مجازات رساند.»[7] در این آیه و آیات دیگر در این راستا، آمده است: خدای تبارك و تعالی به پیامبر اعظم ـ صلّی الله علیه و آله ـ دستور میدهد تا به مؤمنین امر كند كه از بدیهای كفار چشمپوشی كنند و تقدیر آیه چنین است كه به مؤمنین بگو: «ببخشند تا ببخشید.» یعنی شما متعرض آنها نشوید و خودسر عمل نكنند؛ كیفر الهی در انتظار آنها است. بنابراین، مراد از مغفرت در آیه، اعراض از رفتار كفار است. یعنی به پیامبر اعظم خطاب میشود تا به مؤمنین بگوید: خودسر با كفار بگو مگو نكنند. چون خود خداوند آن را مجازات خواهد كرد.[8] با این بیان این آیه در راستای آیات قبل سخن میگوید و مراد از عفو و بخشودگی در آیه،‌این است كه: مؤمنین از كفار اعراض كنند و به صورت خودسر متعرض آنها نشوند. چون مجازات الهی در انتظار آنهاست. پس هیچ تناقضی بین این دو دسته آیات وجود ندارد. كفار مجازات میشوند و مجازات آنها با خداست. از طرف دیگر باید گفت: به تعداد ناباوران، جرم، مجازات و پرونده وجود دارد. جرم و مجازات همه ناباوران یكسان نیست. هر كس بر پرونده خود مجازات میشود. «جاهل قاصر» هم ناباور است، «ائمه الكفر» هم ناباور هستند. آیا جرم و مجازات آنها یكسان است؟ آیا كسی كه از روی خطا و اشتباه مرتكب جرمی شد با كسی كه قصد براندازی نظام اسلامی را به سر دارد، مساوی هستند؟... آیا كسی كه بعد از ناباوری توبه كرد و به باور رسید با كسی كه تا پایان در كفر و عناد ماند، مساوی هستند؟ آیا كسی كه در اثر فشار گرسنگی، دست به دزدی یك عدد نان زده است با كسی كه رانت خوار است و به حیف و میل اموال عمومی و بیتالمال دست زده است، مساویاند؟ ... آیا كسی كه در اثر زندگی غارنشینی و جاهل قاصر بودن، ناباور ماند،‌با ناباوری هم چون «ائمه الكفر» یكسان هستند؟

بنابراین نمیتوان همه را با یك چوب راند. ممكن است ناباوری با یك چشم به هم زدن مورد عفو و گذشت قرار بگیرد ولی ناباوری دیگر خلود در آتش باشد. ممكن است خداوند، نسبت به وعید خود، در مورد ناباوری جامه عمل نپوشد ولی در مودر ناباور دیگر به وعید خود عمل نماید[9] و این منافاتی با عدالت خداوند ندارد. پس آیات قرآنی در صدد بیان این نكته هستند و هیچ تناقضی بین آنها وجود ندارد. پس لحاظ كردن تفاوت درجات و دركات در مجازات و سپس، مجازات یا عفو آنها، تناقض نیست.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . سوره نوح: 71 / 14.

[2] . سوره نساء: 4 / 145.

[3] . سوره توبه: 9 / 12.

[4] . سوره مسد: 111 / 1.

[5] . سوره بینه: 98 / 6.

[6] . سوره توبه: 9 / 23.

[7] . سوره جاثیه: 45 / 14.

[8] . تفسیر المیزان، ج 18،‌صص 248 ـ 249.

[9] . ر. ك: جوادی آملی، عبدالله،‌معاد در قرآن، قم: اسری، ج 1 و 2.

اصغر بابائي ساخمري

 

 

 

 

 صفحه اول >> نقد شبهات اینترنتی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خطا كرد در بلخ آهنگری!

در برخی از سایتها[1] ادعای تناقض در برخی آیات قرآن شده است، اما متأسفانه نوع نگاه به موضوع مورد نظر بسیار سطحی و غیر واقعبینانه است و با واقعیتهای قرآنی مطابقت و همخوانی ندارد. یكی از شبهات و تناقضاتی كه مطرح گشته است پیرامون اعمال و رفتار مجرمانه و خطا است كه چه كسی را باید مسؤول دانست؟ خدا یا انسان؟ ولی باید گفت طرح این گونه مسایل به نام تناقض قرآنی بسیار ناصواب است.

شبهه:

قرآن شریف مسؤولیت رفتار مجرمانه و خطاء را گاهی به خداوند نسبت میدهد و گاهی به انسانها. این گونه سخن گفتن سر از دوگانگی و تناقض بیرون میآورد. چون روشن نیست چه كسی مسؤول رفتار مجرمانه و خطاء است؟

پاسخ:

در جهان تكوین همه چیز بر وفق مراد پیش میرود و جرم و خطاء در آن راه ندارد. آن چه به عنوان رفتار مجرمانه و خطاء قابل بحث است، در جهان تشریع و قانونگذاری است. در چنین فضایی بحث میشود كه مسؤولیت رفتار مجرمانه و یا خطاء با كیست؟

از قانون بشری كه بگذریم، در فضای قانون الهی، وضعیت تشریع به گونهای رقم خورده است كه اگر بدان جامه عمل پوشیده شود، همه چیز بر وفق مراد پیش خواهد رفت. چون به دلیل نقلی و عقلی، خداوند بدون تشریع و بدون حجت، كسی را مجازات نمیكند و عقاب بلابیان نیز قبیح است.[2]

پس از جانب خدای تبارك و تعالی،‌حجت در «حجت بالغه» بر همگان تمام است حجت ظاهر یعنی با فرستادن پیامبران و امامان ـ علیهم السّلام ـ همراه با كتابهای آسمانی كه آخرین آن قرآن شریف، این معجزه علمی است كه جهانی و جاودانی است. حجت باطنی یعنی عقل كه پیامبر درونی و حجت الهی است بر همگان ارزانی داشته شد. اختیار و آزادی،‌بهترین بستر برای تكامل و تعالی، در اختیار انسان قرار داده شد و... در چنین فضایی اگر جرم و خطایی صورت بگیرد، چه كسی مسؤول رفتار مجرمانه و خطا میباشد؟ خدای تبارك و تعالی یا انسان؟ یك انسان باورمند، چگونه باور كند كه قرآن شریف مسؤولیت رفتار مجرمانه و خطا را به خداوند نسبت میدهد؟ اكنون آیاتی كه به عنوان آیات متناقض مطرح شده دنبال میشود تا مطلب به صورت واقع بینانه و بدون هیچ گونه تكلف بر همگان روشن گردد.

در سوره نحل آمده است: «و اگر خدا میخواست همه شما را امت واحدی قرار میداد؛ (و همه را به اجبار وادار به ایمان میكرد؛ اما ایمان اجباری فایدهای ندارد؛) ولی خدا هر كس را بخواهد ( و شایسته بداند) گمراه، و هر كس را بخواهد ( و لایق بداند) هدایت میكند. (به گروهی توفیق هدایت داده و از گروهی سلب میكند.) و یقیناً شما از آن چه انجام میدهید، بازپرسی خواهید شد.»[3]

در سوره فاطر نیز فرموده است: «آیا كسی كه عمل بدش برای او آراسته شده و آن را خوب و زیبا میبیند (همانند كسی است كه واقع بینانه میبیند)؟! خداوند هر كس را بخواهد گمراه میسازد و هر كس را بخواهد هدایت میكند؛ پس جانت به خاطر شدت تأسف بر آنان از دست نرود؛ خداوند به آن چه انجام میدهند داناست.»[4]

آنچه در راستای این دو آیه و آیات دیگر با همین مضمون قابل بیان است، این است كه: حكمت خدای تبارك و تعالی اقتضاء مینماید كه سعادت و شقاوت بشر بر اساس اختیار او بوده باشد و راه اطاعت را كه زمینهساز سعادت و راه شقاوت را كه منتهی به بدبختی ایشان میگردد برایشان بیان كرد تا هر كس راه معصیت را بپیماید و طریق ضلالت را پیش گیرد مجازاتش نموده، و هر كس بر مركب راهوار اطاعت سوار شود و راه اطاعت را طی كند، او را هم پاداش دهد. بنابراین مقصود از اضلال بعضی و هدایت بعضی، اضلال و هدایت ابتدایی نیست، بلكه «مجازاتی» است؛ زیرا همه آنها چه گمراهان و چه راه یافتهگان، همه هدایت ابتدایی دارند، آن كه خدا میخواهد گمراهش كند كسی است كه خودش از سر اختیار راه ضلالت یعنی معصیت را پیموده و پشیمان هم نمیشود و آن كس كه خدا هدایتش كرده كسی است كه هدایت فطری و ابتدایی خود را حفظ كرده و بر اساس آن مشی میكند یا همواره در طاعت است و یا اگر گناهی از او سر زند، توبه كند و از راه گناه به صراط مستقیم و سنت الهی كه تبدیل ناپذیر است بر میگردد،[5] آری: «و لن نجد لسنه الله تبدیلاً».[6]

عبارت «و لتسئلنّ عمّا كنتم تعلمون» در ذیل آیه 93 از سوره نحل هم به خاطر دفع توهم است و آن این كه: مستند بودن هدایت و ضلالت به خدای تبارك و تعالی اختیار بشر را سلب نمیكند؛ زیرا خداوند ابتدائاً كسی را گمراه و هدایت نمیكند، گمراه كردن خداوند مجازاتی است. یعنی كسی كه خودش گمراهی را خواسته، او را در گمراهی پیش میبرد و كسی كه هدایت را خواسته، او را در هدایت پیش میبرد.[7]

رانندهای كه بیش از سرعت مجاز سرعت رفته و تصادف كرده است، خود مقصر است یا راهنمایی و رانندگی؟! رانندهای كه بیش از سرعت مجاز سرعت رفته و یا از قوانین راهنمایی و رانندگی سرپیچی كرده، راه عقلاییاش آن است كه از جانب پلیس راه جریمه شود...

در سوره نساء نیز آمده است: «(آری،) آن چه از نیكیها به تو میرسد، از طرف خداست؛ و آن چه از بدی به تو میرسد،‌از سوی خود توست. و ما تو را رسول برای مردم فرستادیم؛ و گواهی خدا در این باره كافی است.»[8]

هم چنین در سوره روم آمده است: «آیا در زمین گردش نكردید تا ببینید عاقبت كسانی كه قبل از آنان بودند چگونه بود؟ آنها نیرومندتر از اینان بودند، و زمین را (برای زراعت و آبادی)‌بیش از اینان دگرگون ساختند و آباد كردند، و پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغشان آمدند (اما آنها انكار كردند و كیفر خود را دیدند)؛ خداوند هرگز به آنان ستم نكرد، آنها به خودشان ستم كردند.»[9]

این دو آیه هم با بیان دیگر،‌بلكه به صورت مستقیم رفتار مجرمانه و خطا را به مجرم و خطاكار نسبت میدهد و با یك تحلیل عقلی و نقلی و با نگاه واقعبینانه در راستای آیات قبل سخن میگویند و هیچ تناقضی در آن مشاهده نمیشود. این یك عرف جهانی و عقلایی است كه در صورت تخلف از قانون، ‌رفتار مجرمانه و یا خطا را به قانونگذار نسبت نمیدهند بلكه رفتار مجرمانه را به خود مجرم و متخلف نسبت میدهند و مسوولیت آن با خود اوست. به فرموده قرآن شریف: «و لا تزر وازره وزر اخری»[10] یعنی «هیچ بار برداری بار (گناه) دیگری را بر نمیدارد.

خطا كرد در بلخ آهنگری به ششتر زدند گردن دگری[11]

اسلام به شدت با این دیدگاه مبارزه كرد و مجازاتهای خانوادگی و دست جمعی را مردود دانست و مسؤولیت رفتار مجرمانه و خطا را به طور مستقیم به خود مجرم نسبت میدهد. از این روی قرآن شریف مسؤولیت رفتار مجرمانه را نه به خدا نسبت داد و نه به دیگران. خود مباشر و مجرم است كه مسؤول رفتار مجرمانه خویش میباشد و لذا برداشت دوگانگی و تناقض ازآیات، بسیار ناصواب است و نسبت مسؤولیت رفتار مجرمانه به خداوند بسیار ناپسند و نامعقول.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . سایت افشا.

[2] . خویی،‌سید ابوالقاسم، مصباح الاصول، قم: مؤسسه احیاء آثار امام خویی، 1422 ص 327.

[3] . سوره نحل،: 16 / 93.

[4] . سوره فاطر: 35 / 8.

[5] . تفسیر المیزان، ج 12، صص 484 ـ‌485.

[6] . سوره فاطر: 35 / 43.

[7] . تفسیر المیزان، ج 12،‌ص 485.

[8] . سوره نساء: 4 / 79.

[9] . سوره روم:‌ 30/ 9.

[10] . سوره انعام: 6 / 164.

[11] . دهخدا، علی اكبر، امثال و حكم، ج 2، ص 742.

اصغر بابائي ساخمري

 

 

 

 

 صفحه اول >> نقد شبهات اینترنتی