گسترة موضوعات و دسته بندي هاي موضوعي نهج البلاغه

 

نويسنده:محمود صلواتي

منبع:سایت اندیشه قم

گستردگي موضوعات نهج البلاغه

علاوه بر فصاحت و بلاغت و زيبايي لفظي و آرايش هنري بي نظير در نهج البلاغه ، معاني ژرف و مفاهيم والاي نهج البلاغه است كه به اين كتاب بي‎نظير به درازاي تاريخ، جاودانگي بخشيده است؛ مفاهيم عميقي كه با فطرت انسان گره خورده و از سرچشمة وحي مايه گرفته و از آبشار كلام علي ـ عليه السّلام ـ در بستر زمان، بر پهن دشت زندگي انسان‎ها جريان يافته است.

نهج البلاغه كتاب زندگي، كتاب چگونه زيستن، كتاب چگونه انديشيدن، كتاب چگونه پرستيدن است، كتاب چگونه در پيچ و خم‎هاي زندگي با مشكلات دست و پنجه نرم كردن است. كتاب مكتبي حركت كردن و ارزشي حكومت كردن است. نهج البلاغه، كتاب زهد است، كتاب عشق است، كتاب جنگ است، كتاب پرستش است، كتاب حكمت و فلسفه است، كتاب سياست و حكومت است، كتاب چگونه استفاده كردن از نعمت‎هاي دنيا براي زندگي جاودان آخرت است... .

به تعبير استاد فرزانه مرحوم شهيد مطهري:

از امتيازات برجستة سخنان اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ ـ كه به نام «نهج البلاغه» امروز در دست ماست ـ اين است كه محدود به زمينة خاصي نيست. علي ـ عليه السّلام ـ ـ به تعبير خودش ـ تنها در يك ميدان اسب نتاخته است؛ در ميدان‎هاي گوناگون ـ كه احياناً بعضي با بعضي متضاد است ـ تكاور بيان را به جولان در آورده است. نهج البلاغه شاهكار است امّا نه تنها در يك زمينه، مثلاً موعظه يا حماسه، يا فرضاً عشق و غزل، يا مدح و هجا و غيره، بلكه در زمينه‎هاي گوناگون. علي ـ عليه السّلام ـ سخن را براي خود سخن و اظهار سخن‎وري ايراد نكرده است، سخن براي او وسيله بوده نه هدف؛ او نمي‎خواسته است به اين وسيله يك اثر هنري و يك شاهكار ادبي ازخود باقي بگذارد. بالاتر اينكه سخنش كليّت دارد و محدود به زمان و مكان و افراد معيني نيست، مخاطب او انسان است و به همين جهت نه مرز مي‎شناسد و نه زمان.[1]

مرحوم سيد رضي گردآورنده نهج البلاغه نيز در مقدمة خويش بر اين كتاب به ابعاد گوناگون سخنان امام ـ عليه السّلام ـ اشاره دارد آنجا كه مي‎نويسد:

و از فضيلت‎هاي شگفت‎آور ـ كه علي ـ عليه السّلام ـ بدان ممتاز است و در آن بي‎انباز ـ اين است كه اگر كسي در گفتار او بنگرد كه در پارسايي وموعظت است و در بازداشتن از دنيا و پرداختن به آخرت وبدان ننگرد كه اين فقره‎ها گفته كسي است كه صاحب قدري است والا، و فرماني است روا، گردن‎ها در طاعتش خم، و حكمش بر همه مسلّم؛ بي‎هيچ گمان آن را سخن زاهدي داند گوشه‎نشين، وعابدي خلوت گزين، در به روي خود بسته، در گوشة خانه‎اي به عزلت نشسته، يا ازشهر و مردمش بريده و در دل كوهي خزيده، كه جز نَفَس خود آوازي نشنود، و جز پيكر خودش كسي را نبيند؛ و هرگز نپذيرد كه اين عبارت‎ها گفتة رزم‎آوري است كه با تيغ آهيخته در ميدان ستيزد و با دليران در آويزد، سرها بيندازد و تنها به خاك و خون آميزد و از كارزار باز گردد در حالي كه از شمشير او خون روان است، خوني كه از دل كشتگان است، با اين همه در چنين حالي او پيشواي از دنيا گذشتگان است و قدوة برگزيدگان.

اين فضيلت‎هاي شگفت‎انگيز و اين ويژگي‎هاي ظرافت‎خيز، تنها در او گرد‌ آمده است كه صفت‎هاي ضد يكدگر را در خود فراهم آورده و ناسازواران را با هم سازواري داده.[2]

دسته‎بندي‎هاي موضوعي نهج البلاغه

برپايه آنچه گفته شد، نهج البلاغه از موضوعات مختلف و ميدان‎هاي متفاوتي سخن به ميان آورده است، كه در تقسيم‎بندي موضوعي مطالب آن، تاكنون كتاب‎هاي گوناگوني به رشتة تأليف در آمده است. ما براي آشنايي اجمالي خوانندگان گرامي، نمونه‎هايي از آن را به اختصار مي‎آوريم .

- استاد شهيد مرحوم مطهري در كتاب سيري در نهج البلاغه خويش دربارة تقسيم بندي كلمات نهج البلاغه مي‎نويسد:

مباحث نهج البلاغه ـ كه هر كدام شايستة بحث و مقايسه است ـ به قرار ذيل است:

1. الهيّات و ماوراء الطبيعه؛ 2. سلوك و عبادت؛ 3. حكومت وعدالت؛ 4. اهل بيت و خلافت؛ 5. موعظه و حكمت؛ 6. دنيا و دنياپرستي؛ 7. حماسه و شجاعت؛ 8. ملاحم و مغيبات؛ 9. دعا و مناجات؛ 10. شكايت و انتقاد از مردم زمان؛ 11. اصول اجتماعي؛ 12. اسلام و قرآن؛ 13. اخلاق و تهذيب نفس؛ 14. شخصيّت‎ها، و يك سلسله مباحث ديگر.[3]

آن گاه استاد در ضمن مباحث، به توضيح هر يك از موضوعات فوق به اجمال و اختصار مي‎پردازند.

- استاد مرحوم دكتر سيد جواد مصطفوي نيز در كتاب «پرتوي از نهج البلاغه» در مورد تقسيم بندي موضوعي نهج البلاغه مي‎نويسد:

موضوعات نهج البلاغه از لحاظ اهميت به سه دسته تقسيم مي‎شوند:

دسته اوّل: مطالبي كه زياد تكرار شده و با مضامين و عبارت مختلف آمده و در درجة اوّل اهميت است.

دسته دوم: مطالبي كه كمتر تكرار شده و از نظر امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ در درجة دوم اهميت است.

دسته سوم: متفرقات و مطالبي كه تكرار نشده و حضرت روي آنها تكيه نكرده و فقط به صورت اشاره بيان فرموده‎اند؛ مانند علم نجوم و...

دستة سوم حدود پنج درصد نهج البلاغه را تشكيل مي‎دهد و نود و پنج درصد ديگر مربوط به دو دستة ديگر است.

دستة اوّل شامل ده موضوع است: 1. خداشناسي، صفات جلال و جمال؛ 2. نظم جهان و وظيفة انسان در اين جهان؛ 3. پيامبر اسلام و اهميت رهبري او؛ 4. جهاد در راه خدا؛ 5. سيماي علي در نهج البلاغه؛ 6. نقش قرآن در رهبري امت اسلام؛ 7. حكومت در اسلام، وظايف حاكم و مردم؛ 8. حق و عدالت؛ 9. تقوا و پرهيزكاري؛ 10. بيت المال و خزانة كشور اسلامي.

دستة دوم: در نهج البلاغه كمتر تكرار شده و شامل دوازده موضوع است: 1. معاصرين حضرت اعم از نيك و بد؛ 2. دربارة علم و دانش؛ 3. عبادات، فروع دين؛ 4. موقعيت زن؛ 5. اهميت وحدت كلمه و زيان اختلاف؛ 6. خصلت‎هاي ناپسند، عجب، تكبر و...؛ 7. اسلام و خصوصيات دين؛ 8. ملاحم و مغيبات؛ 9. صبر و بردباري؛ 10. اصلاح ذات البين؛ 11. همسايگان و حقوق آنان؛ 12. دستگيري از ايتام و فقرا.[4]

آن گاه ايشان در نوع تقسيم بندي موضوعي مي‎نويسند:

روش ديگر اين است كه يكي از موضوعاتي را كه تقريباً شامل همة آن بيست و سه موضوع باشد انتخاب كنيم و آن موضوع «ويژگي‎‏هاي حكومت علي ـ عليه السّلام ـ» است. چون نود و هشت درصد خطبه‎ها (و نامه‎ها) در زمان حكومت آن حضرت صادر شده و كلمات قصار را هم نمي‎دانيم چون مدركي نداريم كه چه وقت صادر شده. بنابراين، اين موضوع تقريباً همة نهج البلاغه را پوشش مي‎دهد و موضوعي بسيار با اهميت است؛ زيرا حكومت آن حضرت با اينكه چهار سال و نه ماه بيشتر طول نكشيد حكومت نمونة اسلامي و حقّ و عدل بود و در تاريخ زندگي بشر و در ميان حاكمان و واليان ديگر بي‎نظير بود. ويژگي‎هايي داشت كه در ساير حكومت‎ها نبوده است. اين خصوصيات دوازده تاست كه بدين شرح است: اوّل: آنكه حضرت همواره خدا را در نظر داشت؛ دوّم:‌ با آزادي كامل و رأي صد در صد مردم انتخاب شد...؛ سوم: به كلية مسايل جامعه و امور جزئي و كلّي مردم رسيدگي مي‎كرد... چهارم: به مردم آزادي مي‎داد و آنها را به كاري مجبور نمي‎كرد، پنجم: با صداقت و صريح اللهجه بود و از شيّادي و دغل‎كاري و دسيسه‎بازي بر حذر بود؛ ششم: زندگي ساده‎اي داشت و مانند فقيرترين افراد جامعه زندگي مي‎كرد؛ هفتم: حكومت كردن براي او وسيله بود نه هدف؛ هدف او اعلاي كلمة حق و پيشرفت اسلام بود؛ هشتم: عدالت را در حد بسيار بالا رعايت مي‎كرد؛ نهم: در تقسيم بيت المال مساوات را رعايت مي‎كرد؛ دهم: سنت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را ملاك عمل خويش قرار داده بود و پيروي از آن را موجب سعادت مي‎دانست؛ يازدهم: اتلاف وقت نمي‎كرد و از لحظات عمرش به نفع مسلمين استفاده مي‎فرمود؛ دوازدهم: براي رضاي خدا مي‎جنگيد و هدف توسعه طلبي و افزون خواهي و استعمار و استثمار و خونريزي نداشت، و جنگ‎هاي آن حضرت ـ كه اكثر عمر حكومتش را در جنگ گذرانيد ـ در اين بخش قابل بررسي است. اينها ابعاد مختلف حكومت علي ـ عليه السّلام ـ است كه در گفتار بعد به توضيح آن خواهيم پرداخت.»[5]

- شيخ ثروت منصور هيكل مصري در كتاب خود «هدي و نور من كلام امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ» سخنان آن حضرت را در هفت موضوع گردآوري كرده است، بدين ترتيب:

1. شناسايي خدا؛ 2. توصيف آفريده‎هاي زمين و آسمان؛ 3. بعثت پيامبران؛ 4. جلوگيري از بدعت‎ها و ياد مرگ؛ 5. نكوهش اهل تكبر؛ 6. تلاش براي دنيا نه دلبستگي به آن؛ 7. كلماتي كه به صورت شعر و نثر در زمينه‎هاي سفارش و اندرز و دعا و مناجات از آن حضرت به جاي مانده است.[6]

دسته‎بندي استاد لبيب بيضون

استاد لبيب بيضون نيز در كتاب ارزشمند خود «تصنيف نهج البلاغه» در ابتدا كلّ نهج البلاغه را در ده باب دسته‎بندي مي‎كند، آن گاه با تفكيك سخنان آن حضرت از يكديگر اين ده باب را به 430 فصل و مبحث مي‎رساند و هر بخش از كلام آن حضرت را درجاي خود قرار مي‎دهد. ايشان در مقدمة كوتاه خود بر اين كتاب مي‎نويسند:

به راستي چه دشوار است كتابي همانند نهج البلاغه را ـ كه در آن انبوهي از مفاهيم و معاني و دريايي از افكار وجود دارد ـ بتوان در ابواب و فصول و مباحثي جاي داد... و من نهج البلاغه را در ده باب اساسي بدين گونه جاي دادم:

1. اصول دين (عقايد)؛ 2. فروع دين (عبادات و معاملات)؛ 3. پيشوايي و پيشوايان؛ 4. سيرة امام علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ ؛ 5. حوادثي كه در خلافت امام علي ـ عليه السّلام ـ به وقوع پيوست؛ 6. سياست كشورداري؛ 7. شؤون اجتماعي؛ 8. انسان و ابعاد مختلف آن؛ 9. اندرزها و راهنمايي‎ها؛ 10.فهرستي از اخلاقيات پسنديده و خصلت‎هاي نكوهيده.

آن گاه هر يك از اين ابواب را به چند فصل و هر فصلي را به چند مبحث تقسيم كردم كه تعداد اين مباحث به 430 مي‎رسد.

سپس ايشان به عنوان مثال در باب اوّل، اصول دين را به نه فصل زير تقسيم‎بندي مي‎كنند: فصل اوّل: توحيد و شناخت خدا؛ فصل دوم: پرستش براي خدا؛ فصل سوم: آفرينش و آفريدگان؛ فصل چهارم: عدل الهي و تكليف؛ فصل پنجم: قضا و قدر؛ فصل ششم: نبوت و انبيا؛ فصل هفتم: قرآن و سنت؛ فصل هشتم: اسلام و ايمان؛ فصل نهم: معاد و حساب.[7]

دسته‎بندي موضوعي به گونه‎اي ديگر

البته به نظر نگارنده دسته‎بندي موضوعي ديگري را در مورد مجموعة سخنان آن حضرت به ويژه نهج البلاغه مي‎توان مورد توجه قرار داد، بدون اينكه مجبور باشيم كلمات ‌آن حضرت را مگر در حد ضرورت قطعه قطعه كنيم. در اين دسته‎بندي روح كلي حاكم بر كلام امام ـ عليه السّلام ـ ملاك تقسيم‎بندي قرار مي‎گيرد، بدين صورت كه بيش از دو سوم از سخنان امام ـ عليه السّلام ـ مربوط به دوران حكومت آن حضرت و مشكلاتي است كه در برخورد با جريانات انحرافي با آن مواجه بودند. اين بخش را مي‎توان بدين شكل دسته‎بندي كرد:

1. موضوع «متقين»: حكومت عدالت خواهانة آن حضرت، شيوه‎ها و اسلوب حكومت بر پاية آرمان‎ها و ارزش‎هاي الهي، خطابه‎هايي كه حضرت در اين رابطه القا فرمودند، دستور العمل‎ها و نامه‎هاي وي به استانداران و كارگزارانشان در بيان آداب چگونگي معاشرت با مردم. كه همة اين عناوين ـ بدون اينكه خطبه‎ها و نامه‎ها قطعه قطعه شود ـ تحت عنوان متّقين آورده مي‎شود.

2. موضوع «غاصبين»: دوران بيست و پنج سالة سكوت و خانه‎نشيني آن حضرت، سخنان مربوط به ماجراي سقيفه، موضع‎گيري‎هاي آن حضرت در زمان حكومت عمر و ابوبكر، جريان شوراي شش نفره و مواضع آن حضرت در زمان خلافت عثمان و سخناني كه از آن حضرت در نهج البلاغه و جاهاي ديگر در اين ارتباط آمده است.

3. موضوع «ناكثين»: سخنان و نامه‎هاي حضرت در اين زمينه و در مورد جنگ جمل و پي‎آمدهاي آن.

4. موضوع «قاسطين»: افشاگري و روشنگري‎هاي آن حضرت در مورد معاويه و حزب مرموز اموي و نفوذ آنان در دستگاه خلافت اسلامي، و نامه‎هاي مكرر آن حضرت به معاويه، جنگ صفين و پي‎آمدهاي آن.

5. موضوع «مارقين»: جريان خوارج و چگونگي شكل گيري آنان، روشنگري‎ها و سخنان آن حضرت در مذاكرات و گفتگو با آنان، شعارها و عملكرد خوارج واصول برخورد با تفكر، شعارها و عملكرد آنان؛ جنگ نهروان و پي‎آمدهاي آن.

6. موضوع «ساكتين»: افرادي كه خود را از صحنه‎هاي سياسي ـ اجتماعي بركنار مي‎دانستند و به علي و معاويه كاري نداشتند و ورود در اين مسائل را فتنه مي‎ديدند؛ ريشه‎يابي اين تفكر و سخنان آن حضرت در مورد اين جريان.

علاوه بر اين شش موضوع، ساير سخنان و نامه‎ها و كلمات كوتاه آن حضرت را مي‎توان در موضوعات زير جاي داد:

7. اصول دين و عقايد: سخنان مربوط به ذات ربوبي خداوند متعال و صفات جلال و جمال او، آفرينش جهان و موجودات، جايگاه فرشتگان، عالم پس از مرگ، قيامت، داستان پيامبران و... .

8. مواعظ و اخلاق: نكوهش دنيا و دنيا خواهي و مقام پرستي، نكوهش خصلت‎هاي ناپسند، نظير بخل، حسد، تكبر و...، توجه دادن انسان‎ها به ابعاد معنوي و فلسفه وجودي و مبدأ پيدايش خويش و اندرزهاي مربوط به حكمت عملي در زندگي.

9. اشعار، ادعيه و مناجات‎هاي كوتاه و بلند آن حضرت.

10. روايات فقهي و فلسفة احكام: سخنان مربوط به نماز، روزه، حج و... و قضاوت‎هاي آن حضرت.

11. ملاحم و مغيبات: پيش‎بيني‎ها و پيشگويي‎هاي آن حضرت در مورد حوادث و مشكلات پس از خود، بشارت به آمدن حضرت مهدي(عج) و... .

اين شيوه تقسيم‎بندي براي پژوهش در نهج البلاغه و تدريس موضوعي آن بسيار راهگشا خواهد بود. از سوي ديگر، چون غرض مرحوم سيد رضي در گردآوري نهج البلاغه ـ همان طور كه خود نيز در مقدمة نهج البلاغه يادآور مي‎شود ـ[8] تنها گردآوري سخنان آن حضرت در سه محور «خطبه‎ها»، «وصايا و نامه‎ها» و «كلمات قصار» آن حضرت بوده و ترتيب ديگري را رعايت نكرده‎اند لذا كسي كه براي مطالعه، نهج البلاغه را مي‎گشايد و از ابتدا شروع به خواندن مي‎كند، با موضوعات بسيار پراكنده‎اي روبه رو مي‎شود و در هر خطبه مسألة جديدي را مي‎يابد. و با تنظيم موضوعي سخنان آن حضرت با توجه به روح حاكم بر كلام بدون تقطيع آن، تا حدودي اين مشكل را مي‎توان برطرف نمود.[9]

[1] . سيري در نهج البلاغه، ص 31.

[2] . نهج البلاغه، از مقدمة شريف رضي.

[3] . مرتضي مطهري، همان، ص 31.

[4] . پرتوي از نهج البلاغه، ص 14 با تلخيص.

[5] . همان، ص 15 ـ 18. ايشان در پنج مقالة بعدي خود ـ كه پياده شدة چند جلسه درس ايشان بوده است ـ يعني تا صفحة 134 به توضيح اين ويژگي‎ها پرداخته‎اند.

[6] . ر.ك: نهج البلاغه و گردآورندة آن، انتشارات بنياد نهج البلاغه، 182.

[7] . ر.ك: لبيب بيضون، تصنيف نهج البلاغه، چاپ دوم، دفتر تبليغات اسلامي، 1408 ق.

[8] . مرحوم سيد رضي در مقدمة نهج البلاغه مي‎نويسد: ... به توفيق خدا به كار پرداختم و نخست خطبه‎هاي اعجاب انگيز، پس نامه‎هاي دلاويز، سپس سخنان كوتاه حكمت‎آميز را فراهم ساختم، و براي هر يك بابي گشودم و در هر باب برگ‎هايي افزودم تا آنچه اكنون در نظرم نيايد و در آبنده به دست آيد در آن جاي دهم... .

[9] . نگارنده به هنگام تدريس نهج البلاغه از اين دسته‎بندي بسيار سود برده است. و دانش پژوه با پي‎گيري حوادث و مسائل پيرامون سخن امام ـ عليه السّلام ـ و دنبال نمودن خطبه‎ها و نامه‎ها و كلمات قصار به صورت يك رشتة به هم پيوسته، به خوبي مي‎تواند از آن بهره‎مند شود و آن را در ذهن خود جاي دهد.

يك مبحث از مباحث فوق، يعني موضوع «مارقين» كه بر پاية «چهل» سخن از بيانات امام ـ عليه السّلام ـ ، از نهج البلاغه و غير نهج البلاغه تنظيم شده و حوادث تاريخي و توضيحات مربوط به آن ذيل هر سخن آمده، تحت عنوان «خارجيگري» به چاپ رسيده است، اميدوارم ساير موضوعات نيز با توفيق خداوند متعال در اختيار علاقه‎مندان قرار گيرد.

 

 

 

 

 

 

 

آشنايي اجمالي با نهج البلاغه

 

 

نويسنده:حسن منتظری

منبع:سایت اندیشه قم

نهج البلاغه اين اثر جاودانه، بر گرفته از بيانات و انوار گهربار اميرالمؤمنين حضرت على (عليه‏السلام) آن بزرگ مرد تاريخ است كه هيچگاه غبار زمان پرده كهنگى و فراموشى بر سيماى پرفروغ او نيفكنده، و از جلوه و شكوه او نكاسته، و تقوا و عدالت و جهاد و ديگر صفات برجسته او را از ياد نبرده، و در برابر عظمت دانش و حكمت او سر تعظيم فرود آورده، و از مرز تعصب و فرقه‏گرايى در گذشته، تا بدانجا كه دوست و دشمن زبان به ستايش او گشوده و به تاليف كتب و سرايش اشعار پرداخته و با زبان انديشه و سوز و دل نمى‏ازيم فضيلت او را بيان كرده‏اند .

روايات اسلامى و متون تاريخى در شان و منزلت اميرمؤمنان على عليه‏السلام فراتر از شهرت و تواتر است تا بدانجا كه از حقايق مسلم و ضرورت‏ها بشمار مى‏آيد .

 

تدوين نهج البلاغه

 

 

اين مجموعه نفيس و زيبا به نام«نهج‌البلاغه» كه اكنون در دست ماست و روزگار از كهنه كردن آن ناتوان است و گذشت زمان و ظهور افكار و انديشه‌هاي نوتر و روشن‌تر مرتبا بر ارزش آن افزوده است، منتخبي از«خطابه‌ها» و «دعاها» و «وصايا» و«نامه‌ها» و«جمله‌هاي كوتاه» مولاي متقيان علي ـ عليه السّلام ـ است .

اين اثر ماندگار كه از متون اوليه فرهنگ اسلامى است توسط اديب علامه مرحوم سيد شريف‏رضى رضوان الله عليه در سال 400 هجرى از ميان صدها كتاب و منبع گردآورى و تنظيم گرديده است . آنچه ترديد ناپذير است اين است كه علي ـ عليه السّلام ـ چون مرد سخن بوده است، خطابه‌هاي فراوان انشاء كرده، و همچنين به تناسبهاي مختلف جمله‌هاي حكيمانه كوتاه فراوان از او شنيده شده است، همچنان كه نامه‌هاي فراوان مخصوصا در زمان خلافت نوشته است، و مردم مسلمان علاقه و عنايت خاصي به حفظ و ضبط آنها داشته‌اند.

 

اسناد، شروح، ترجمه ها

 

 

آفتاب آمد دليل آفتاب. اگر سخن شناسي بخواهد به ديد تحقيق و خالي از تعصبات، با اين پرسش كه صاحب سخن در اين كتاب كيست، بنگرد؛ قطعا تصديق خواهد كرد كه او شخصيتي بزرگ است كه به سرچشمه‌اي جوشان و منبعي بي پايان متصل است به گونه‌اي كه نمي‌توان پس از قرآن نظيري براي آن پيدا كرد.

اگر هيچ سند معتبري هم براي آن پيدا نشود باز هم مي‌توان اذعان كرد كه اين سخن، از اوست و سخني عادي با محاسبات دنيوي نيست؛ زيرا حقايق ومعارفي كه در اين مجموعه در قالب‌هاي گفتاري بسيار بديع و جذاب مطرح شده است از عهده بشر عادي خارج است. اين كلام با زبان بي زباني از عظمت و شرافت صاحبش سخن مي‌گويد.

شخصيت‌هاي زيادي تلاش خويش را در جهت بررسي مصادر نهج‌البلاغه صرف كرده‌اند كه اجمالا ذكر اسامي برخي از آنها بي تناسب نيست:

1. مدارك نهج‌البلاغه، علامه كاشف الغطاء 2. استناد نهج‌البلاغه، امتياز علي عرشي 3. نهج‌السعاده في مستدرك نهج‌البلاغه، محمد باقر محمودي(در 8 جلد) 4. مصادر نهج‌البلاغه، عبدالله نعمت 5. مصادر نهج‌البلاغه و اسانيده، سيد عبدالزهراء حسيني

6. بحثي كوتاه پيرامون مدارك نهج‌البلاغه، رضا استادي 7. روش‌هاي تحقيق در اسناد و مدارك نهج‌البلاغه، محمد دشتي 8. و...

نهج‏البلاغه در طول حدود هزار سال عمر خود در دسترس دانشمندان، طلاب و اهل علم بوده است و به مطالعه و حفظ آن مى‏پرداختند و در خطبه‏ها و خطابه‏ها بدان استناد و تبرك مى‏جستند و انديشمندان و محققان بر آن شرح و تفسير مى‏نوشتند و به ترجمه آن اقدام مى‏كردند .

همه شارحان و مترجمان نهج‏البلاغه كه بيش از سيصد [1] نفر مى‏باشند بالاتفاق معتقدند كه اين كتاب از تاليفات علامه [2] شريف‏رضى است و او اين توفيق را يافته كه سخنان امام اميرالمؤمنين على (ع) را با سبك و شيوه‏اى جالب گردآورى و تنظيم نمايد .

اجازاتى كه علما و محدثان بزرگ به اصحابشان مى‏دادند [3] دليل روشن و قاطعى بر صحت اين انتساب است .

علامه شريف‏رضى - كسى كه در دنياى علم و ادب به پارسايى و دقت در راستگويى مورد قبول همگان است . [4] - نيز در كتابهاى متعدد خود اين امر را تصريح كرده است .

نهج البلاغه مانند قرآن كريم كتاب زنده است و هم چنان مي‌درخشد و نظر دانشمندان را به خود جلب مي‌كند و به اكثر زبانهاي زندة دنيا چون: فارسي، تركي، اردو، انگليسي، فرانسوي، آلماني، ايتاليائي و اسپانيايي و غيره ترجمه شده است.[5]

 

نام نهج‏البلاغه

 

 

نامى كه شريف‏رضى براى اين كتاب برگزيده «نهج‏البلاغه‏» يعنى «راه و روش بلاغت‏» است زيرا اين كتاب درهاى بلاغت را به روى خواننده مى‏گشايد و طالبان بلاغت را بدان نزديك مى‏سازد و نياز دانشمند و دانشجو را برمى‏آورد، و گمشده و خواسته بليغ و زاهد است و از آن روز كه اين كتاب گام به عالم فرهنگ و ادب نهاد و توسط شريف‏رضى به بار نشست، در ميان دانشمندان و خطبا و اهل ادب جا باز كرد و بلند آوازه شد و شهره آفاق دانش گرديد و ستاره آن در شام و عراق و نجد و تهامه درخشيد، و هركجا كه رفت‏با استقبال مردم مواجه گرديد و در مراكز علمى به درس و بحث از آن پرداختند زيرا علاوه بر معناى ارزنده و محتواى علمى و عميق همه‏جانبه و درهاى حكمت و دانش، داراى الفاظ و نگارشى بسيار بديع و زيبا و سبك و شيوه‏يى هماهنگ و عالى است كه در اوج نثر عربى قرار گرفته است . [6]

 

ويژگي هاي نهج البلاغه

 

 

نهج البلاغه اين اثر ماندگار و بي نظير را مي توان از جهات مختلفي مورد دقت ، شناخت و بررسي قرار داد. اوصاف و ويژگي هاي اين مجموعه بي بديل را در اين نوشتار مختصر نمي توان شناخت، اما به لحاظ اختصار، به شاخصها و ويژگي هاي مهم آن اشاره مي شود:

1. كلامي فوق كلام انسانها و پايين تر از كلام خدا و در حقيقت، كلماتي گهربار از امام معصوم حضرت مولي الموحدين امام علي(عليه السلام) 2. جامعيت نهج البلاغه، به گونه اي كه همانند قرآن، به عنوان انواري از آن، به تمام مسائل دنيوي و اخروي پرداخته است 3. اوج فصاحت و بلاغت بي نظير 4. در بردارنده رسالتي جاودانه و جهاني پس از قرآن، جهت هدايت بشريت 5. جاذبه خاص نهج البلاغه براي همگان 6. مصون از هرگونه ضعف، خطا وتحريف 7. ارزش والاي پيام هاي نهج البلاغه 8. عدالت خواهي و ظلم ستيزي منحصر به فرد 9. و... .

 

محتواي نهج البلاغه

 

 

نهج‌البلاغه اثري است كه بايد با آن زيست و تنفس كرد. روح را با آن هم‌دم ساخت و با آن نبض و قلب را به تپش در آورد، تا معاني آن در عمق جان بنشيند و بتوان دنياهاي آن‌ را وارد شد و سرزمين‌هايش را فتح كرد. هرچند رسيدن به قله‌ي رفيع معرفت علي(ع) حتي در حوزه‌ نهج‌البلاغه بر كسي ميسّر نيست و ضعف ما حكم مي‌كند كه نمي‌توان تمام دنياهاي زهد و تقوا و عبادت و عرفان و حكمت و فلسفه و پند و موعظه و ملاحم و مغيبات و سياست و مسؤوليت‌هاي اجتماعي، حماسه، شجاعت و ديگر زواياي نهج البلاغه را وارد شد و اين اقيانوس بي‌پايان را شناخت.

نهج‌البلاغه از نظر محتوايي به مسائل گوناگون اعتقادي، اقتصادي، سياسي، اخلاقي پرداخته است و در قالب خطبه‌ها، نامه‌ها و حكمت‌ها به پرسش‌ها و مسائل عرصه‌هاي مذكور پاسخ داده است.

نهج‌البلاغه در مسائل اعتقادي به آفرينش جهان و انسان و جانوران، هدفدار بودن خلقت انسان،[7] معرفت حق تعالي[8] وحدت حق تعالي[9]، هدف فرستادن پيامبران[10]، هدف بعثت پيامبر اكرم(ص) [11]، استمرار رسالت با قرآن و عترت[12] و فرجام و رستاخيز،[13] پرداخته است.

امام علي(ع) در نهج‌البلاغه، به مسائل اقتصادي نيز پرداخته است و مسئوليّت انسان را نسبت به سرزمين‌ها و چهارپايان[14] و ارج نهادن به كار و تلاش انسان و بهره‌مندي از حاصل دست‌رنج خويش[15] و ضرورت آباداني سرزمين‌ها[16] و ذخيره‌سازي ثروت[17] و توصيه‌‌هايي مربوط به بيت‌المال و عدالت اجتماعي و فقر زدايي و ره‌نمودهاي اخلاقي به ثروت‌مندان و برنامه‌هاي اقتصادي و وظايف فردي نيازمندان و وظايف دولت و جامعه را بيان كرده است.[18]

بخش ديگري از فرمايشات امام علي(ع) به مسائل سياسي و حكومتي اختصاص دارد. امام(ع) در اين ساحت، به وظايف كارگزاران و استانداران، نويسندگان، ارتش و نيروها و سران نظامي، روش‌هاي دريافت ماليات و اصول كشورداري پرداخته است.[19]

ساحت ديگر نهج البلاغه، مسائل اخلاقي و تربيتي است. كه امام(ع) بر مبناي جهان‌بيني توحيدي، آن‌را استوار ساخته است. اخلاق فردي در نهج‌البلاغه، دانش اندوزي توأم با عمل، بي اعتنايي به زخارف دنيوي، آزادگي و ظلم ستيزي، نظم و حساب‌رسي در امور را تبيين نموده است و اخلاق اجتماعي نيز به خوش خلقي و انسان دوستي، انصاف‌ورزي با مردم و مانند اين‌ها اشاره كرده است.[20]

مسائل عبادي و معنوي مانند سيماي عابدان شب زنده‌دار، انگيزه‌هاي گوناگون در عبادت، حالات و مقامات عابدان و تأثير عبادت در زوال گناه نيز در نهج‌البلاغه مورد توجه جدي قرار گرفته است[21]. روي‌كرد علي(ع) در سراسر سخنانش بر مبناي عدالت است؛ همان‌گونه كه فرمود: عدالت، زندگي است. [22]

علي(ع) از آن بسيار افرادي نبود كه در سخن، از حق دم مي‌زنند، ولي در عمل از آن سرمي‌پيچند؛ [23] زيرا حق، در مقام سخن گسترده‌ترين پهنا را داراست ولي در مقام اجرا و عمل بدان، در تنگنايي بي‌مانند است؛[24] يعني در مقام سخن، به آساني مي‌توان حق و عدل را ستود و از آن دم زد، ولي عمل كردن بدان، بسيار دشوار و مشكل است.

اما علي(ع) در برابر ستم‌كاران چونان تندري مي‌غرّد و براي مظلومان پناهي استوار و اميدبخش است. علي(ع) حريم مقدّس عدالت است و با انسانيتي والا و شمشير و قلم، حريم آن را پاس مي‌دارد. سرزمين‌هايي را كه ستم بر آن‌ها غلبه يافته و مكان‌هايي كه كابوس فقر بر آن‌ها چيره شده است، چه كسي مي‌تواند نجات دهد جز نهج‌البلاغه كه برنامه‌ي حاكميتي عادل است كه بنياد ستم را در هر مكان و زمان، از ريشه برمي‌آورد.[25]

 

جاذبه نهج‌البلاغه

 

 

نهج‌البلاغه مرهمي است بر دردهاي جان‌كاه بشريت.

نهج‌البلاغه داروي موثر براي تلطيف روح انسان‌ها و مبارزه با خوشونت‌ها.

نهج‌البلاغه درختي است بي‌خزان كه بر شاخسار آن هرگونه ميوه‌اي در هر وقت و زمان وجود دارد.

نهج‌البلاغه اثري است به درخشندگي آفتاب، به لطافت گل، به قاطعيت صاعقه، به غرش طوفان و برق، به تحرك امواج، و به بلندي ستارگان دور دست بر اوج آسمان‌ها!

سخن از نهج‌البلاغه و برتري آن، پس از قرآن و سخنان پيامبر (صلّي الله عليه و آله )؛ بر ساير گفته‌ها و انديشه‌ها، سخني است در رديف توضيح واضحات، و موضوعي است كه هيچ محقق اسلامي و غير اسلامي، در شرايط كنوني خود را نيازمند به بحث پيرامون آن نمي‌بيند.

كلمات اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ از قديمترين ايام با دو امتياز همراه بوده است و با اين دو امتياز شناخته مي‌شده است: يكي فصاحت و بلاغت، و ديگر چند جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدي بودن. هر يك از اين دو امتياز به تنهايي كافي است كه به كلمات علي ـ عليه السّلام ـ ارزش فراوان بدهد، ولي توأم شدن اين دو با يكديگر يعني اين كه سخني در مسيرها و ميدان‌هاي مختلف و احيانا متضاد رفته و در عين حال كمال فصاحت و بلاغت خود را در همه آنها حفظ كرده باشد، سخن علي ـ عليه السّلام ـ در حد وسط كلام مخلوق و كلام خالق قرار گرفته است و درباره‌اش گفته‌اند: «فوق كلام المخلوق و دون كلام الخالق»[26].

كشش و جاذبه نيرومند خطبه‌ها، نامه‌ها، كلمات قصار علي ـ عليه السّلام ـ در نهج‌البلاغه كاملاً محسوس و قابل لمس است.

مهم اين است كه بدانيم چرا و به چه دليل نهج‌البلاغه چنين كششي را دارد كه ارواح قلوب را به تسخير خود در مي‌آورد، تا آن‌جا كه آشنائي با اين كتاب مسير فكر و زندگي جمعي را دگرگون ساخته و فصل نويني از حيات و زندگي آميخته با آگاهي وسيع و احساس مسئوليت، و جذبه لطيف عرفاني براي آن‌ها فراهم ساخته است.

اين جاذبه دلايل زنده‌اي دارد كه مهم‌ترين آن‌ها عبارت است از:

1ـ در نهج‌البلاغه همه جا سخن از همدردي با طبقات محروم و ستمديده انسان‌ها است، همه جا سخن از مبارزة با ظلم و بي‌عدالتي و بيدادگري‌هاي استثمارگران و طاغوت‌ها است.

2ـ نهج‌البلاغه همه جا در مسير آزادي انسان‌ها از زنجير اسارت هوي و هوس‌هاي سركشي كه او را به ذلت و بدبختي مي‌كشاند، از زنجير اسارت ستمگران خود كامه، و طبقات مرفه پرتوقع، از زنجير اسارت جهل و بيخبري، گام بر مي‌دارد، و از هر فرصتي براي اين هدف استفاده مي‌كند، و هشدار مي‌دهد كه هر جا نعمت‌هاي فراواني روي‌هم انباشته است حقوق از دست رفته‌اي در كنار آن به چشم مي‌خورد.

هشدار مي‌دهد كه در باز گرداندن روح آزادي و مساوات و عدالت كم‌ترين انعطافي نشان نخواهد داد، بلكه اصولاً مقام والاي حكومت را در درجه اوّل براي همين پذيرفته استه[27]، و آن كس كه گمان مي‌برد علي ـ عليه السّلام ـ روي اين موضوع معامله‌اي خواهد كرد سخت در اشتباه است و علي ـ عليه السّلام ـ را نشناخته است[28].

3ـ جذبه‌هاي عرفاني نهج‌البلاغه چنان است كه ارواح تشنه را بازلال خود آن‌چنان سيراب و مست مي‌كند كه نشئة شراب طهورش از تمام ذرات وجود آدمي آشكار مي‌گردد.

4ـ يكي ديگر از جاذبه‌هاي نيرومند نهج‌البلاغه آن است كه در هر ميداني گام مي‌نهد چنان حق سخن را ادا مي‌كند و دقايق را موبه مو شرح مي‌دهد كه گوئي گوينده اين سخن تمامي عمر را بحث و بررسي روي همين موضوع داشته و نه غير از آن.

به‌راستي اين صحنه‌هاي مختلف نهج‌البلاغه كه هر كدام در نوع خود كم ـ نظير يا بي‌نظير است از اعجاب انگيزترين ويژگي‌هاي اين كتاب بزرگ محسوب مي‌شود.

 

مهجوريت نهج البلاغه و انس و بهرهمندي از آن

 

 

يكي از مسايل دردناك كه هرگز نميتوان انكار نمود، مسئله مهجوريت نهج البلاغه در ميان امت اسلامي و حتي شيعيان آن حضرت است، گر چه به بركت نظام اسلامي نهج البلاغه نيز همانند بسياري از معارف مهجور الهي به تدريج از مهجوريت رهايي يافته، اما اين واقعيت تلخ هرگز قابل انكار نيست كه نهجالبلاغه مهجور است همانطور كه اميرمؤمنان، مظلوم بلكه مهجور بود،.[29]

بدون ترديد داشتن تعهد و احساس نياز دردمندانه براي كار، برخورداري از اخلاص و نيت پاك، توكل همه جانبه به خدا، ايمان داشتن به هدف، دارا بودن پشتكار و شكيبايي و بردباري در جريان كار، انسان را وادار ميكند كه به دنبال پيدا كردن راههاي هدايت و نجات و رسيدن به كمال و عزت باشد، در اين راستا غنيترين گنجينه الهي و آسماني قرآن مجيد است كه بعد از قرآن نهج البلاغه كه مفسر و متمّم قرآن بوده و به عنوان اخ القرآن شهرت گرفته، بهترين استفادهها و بهرهمندي از معارف نهج البلاغه را ميتوان برد.

ـ اين بود معرفي اجمالي از اقيانوس پهناور نهج البلاغه، اميد است كه بتوانيم با شناخت هر چه بيشتر نهج البلاغه و انس و ارتباط مداوم با اين وديعه امامت، بهرههاي معنوي وافر برده و غربت و مهجوريتش را بزداييم. (انشاء الله)

 

[1]. كتابنامه نهج‏البلاغه: رضا استادى، البته اين كتاب در سال 1395 به چاپ رسيده است و در طول بيست‏سال پس از آن قطعا شروح و ترجمه‏هاى زيادى تاليف شده است . در اين زمينه بنياد نهج‏البلاغه اثرى تدوين كرده است‏بنام كتابشناسى امير المؤمنين (ع) و نهج‏البلاغه كه در آن به كليه ترجمه‏ها و شروح و در مورد نهج‏البلاغه نيز اشاره شده است .

[2]. نگاه كنيد به فهرست‏هاى ابى‏العباس نجاشى متوفاى 450 و فهرست‏شيخ منتجب‏الدين متوفاى 585 .

[3]. علامه اميني،الغدير4/193، دارالكتب الاسلاميه .

[4].الغدير: 4/195 ، همان .

[5]. داود الهامي- دنياي نهج البلاغه، ص 187، موسسه امام صادق(ع)، قم.

[6]. شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى الحديد، مقدمه ابوالفضل ابراهيم بر شرح نهج‏البلاغه ابن ابى الحديد ص 7 ، دار الاضواء بيروت.

[7]. نهج البلاغه، خطبه‌ي 1و 165 و 185.

[8]. همان، خطبه‌ي 186.

[9]. همان، خطبه‌ي 152، 45.

[10]. همان، خطبه‌ي 144 و 1.

[11]. همان، خطبه‌ي 1.

[12]. همان، خطبه‌ي 198 و 152 و 97.

[13]. همان، خطبه‌ي 132، حكمت 456 و 44 و خطبه‌ي 222.

[14]. همان، خطبه‌ي 167.

[15]. همان، خطبه‌ي 160.

[16]. همان، نامه‌ي 53.

[17]. همان، حكمت 123 و خطبه‌ي 183.

[18]. همان، نامه‌ي 53 و 40 و 67 و حكمت 229 و 68 و 390 و 366 و 140 و 141 و 328 و 230 و 93، خطبه‌ي 15 و 127 و 205 و 224.

[19]. نهج البلاغه، نامه‌ي 53 و 45 و 5 و 18 و 19 و 20 و 27 و 40 و 43 و 71 و 8 و 14 و 12 و 11 و 16 و 50 و 60 و 25 و 26 و 51 و 77.

[20]. همان، خطبه‌ي 192 و 110 و 230 و 53 و 47 و نامه‌ي 31 و 47 و 53؛ حكمت 147و 439.

[21]. همان، خطبه‌ي 222 و 193 و 220 و 230 و 199 و 192، حكمت 290 و 237، نامه‌ي 45.

[22]. غررالحكم و دررالكلم.

[23]. شرح غرر الحكم، ج 6، ص 62.

[24]. نهج البلاغه، خطبه‌ي 216.

[25]. فؤاد جرداق لبناني، صوت العدالة الانسانية، ج 5، ص 1210، به نقل از الحياة، ج 5، ص 252.

[26]. علامه شهيد مطهري، فصلنامه نهج البلاغه ش1.

[27] . نامه به عثمان بن حنيف.

[28] . خطبه شقشقيه.

[29] . شهيد مطهري، مرتضي، سيري در نهج البلاغه، صفحة 9، انتشارات صدرا قم، چاپ 2، 1354.