معارف :: بهمن 1381، شماره 10 

 

     تربيت، اخلاق و تربيت اخلاقي

618

رابطة تربيت و اخلاق

در هم تنيدگي فرايند تربيت و اخلاق موجب شد كه مرز مشخصي در گذشته ميان اين دو تصوير نشود و فرايند تربيت با اخلاق همسان پنداشته شوند و اخلاقي بودن به مثابة تربيت يافتگي انگاشته شود چنان كه غزالي چنين نگاشت: معني تربيت اين است كه مربي، اخلاق بد را از آدمي باز ستاند و به دور اندازد و اخلاق نيكو جاي آن بنهد. [1]

 

خواجه نصير الدين طوسي نيز چنين نوشت: تربيت صناعتي است كه از طريق آن مدارج عاليه انساني فراهم مي آيد و پست ترين مراتب انساني به كامل ترين رتبه خود مي رسند. [2]

 

از سوي ديگر، جالب است بدانيم بسياري از صاحب نظران تعليم و تربيت اسلامي كمتر واژة تربيت را به كار برده اند و به جاي آن از واژگان تعليم، تربيت، تهذيب، تزكيه، تخلق به اخلاق، تأديب، رياضت، تدبير سياست و .... بهره برده‌اند و اين بدان جهت است كه واژگان تربيت به معناي آموزش و پرورش متربي و به معناي برانگيختن و فراهم آوردن موجبات شكوفايي و رشد تمامي توانايي و شئون وجودي آدمي، در گذشته اصلاً مصطلح نبوده و يا اخلاق و تربيت را آن چنان درهم تنيده مي دانستند كه تربيت بدون اخلاق را غير قابل تحقق مي دانستند و با اين كه باور داشتند تربيت بدون پرتو افكني اخلاق امري ناصواب و بي سرانجام است .

 

اما امروزه، جدا انگاري فرايند اخلاق و تربيت ترديد ناپذير است. حال براي تبيين بيشتر تفاوت‌هاي اين دو فرايند و رابطه آنها، حوزه و قلمرو اين دو فرايند را بررسي مي‌كنيم.

 

1ـ تربيت فرايندي بسيار گسترده است و گسترة آن به تمامي ابعاد، توانائي‌ها، قابليت ها و به همة شئون وجودي آدمي گسترانده شده و تمامي زمينه‌هاي وجود آدمي را در بر مي‌گيرد اما فرايند اخلاق يكي از حيطه‌ها و ساحت‌هاي تربيت به شمار مي‌آيد. از اين رو مي‌توان گفت تربيت اقسام فراواني دارد و از آن جمله: تربيت بدني، تربيت عقلاني، تربيت ديني، تربيت اخلاقي، تربيت جنسي، تربيت عاطفي، تربيت عاطفيف تربيت عرفاني، تربيت مدني، تربيت اجتماعي و ... استاد مطهري دز اين باره مي‌نويسد: تربيت پرورش دادن و به فعليت رساندن تمامي استعدادها و ايجاد تعادل در هماهنگي ميان آن‌هاست تا از اين طريق متربي به حد اخلقاي كمال برسد. [3] و به تعبير يكي از نويسندگان غربي، تربيت در زمينة جسم و جان و روان انسان است و تمامي زمينه‌هاي وجود او را در بر مي‌گيرد. [4]

 

2ـ به گفتة برخي از صاحب نظران، تعليم و تربيت طي قرون متمادي تنها بر ملاحظات فلسفي و اخلاقي مبتني بوده، امروزه نيز به رغم تسلط دانش بشر در زمينه‌هاي زيست شناسي، جامعه شناسي و روانشناسي بر تعليم و تربيت، باز اين نكته آشكارتر شده كه علم و دستاورد‌هاي فني آن نه تنها كافي نيست بلكه همچنان بايد ملاحظات اخلاقي و فلسفي مهم اصلي را در تعليم و تربيت بر عهده داشت باشد زيرا بررسي اهداف و غايات تربيت نه در صلاحيت علم و نه در حد تكنيك بلكه فقط در صلاحيت فلسفه و اخلاق است. [5]

 

بر اين اساس مي‌توان گفت تربيت فرايندي است كه با آموزه‌ها و يافته‌ها و با علوم بسياري از جمله: زيست شناسي، روانشناسي روانشناسي تربيتي، روانشناسي اجتماعي ، جامعه شناسي، جامعه شناسي تربيتي، دين و فلسفه،‌ اخلاق و ... سر و كار دارد و مباني علمي‌، فلسفي و ديني خود را از يافته‌ها و آموزه‌ها به دست مي‌آورد و ملاحظات اخلاقي يكي از مباني تربيت به شمار مي‌آيد كه با توجه به آنها تربيت شكل مي‌پذيرد بدين تربيت مي‌توان جايگاه فرايند تربيت را در ارتباط با فرايند اخلاق به دست آورد و تفاوت اين دو را واكاويد.

 

3ـ فرايند تربيت با تمامي رفتار آدمي در همة ساحت و زمينه‌ها و با تمام اقساط و انواع آن خواه صبعة ارزشي داشته باشد و يا نه ارتباط وثيق و عميق دارد. در صورتي كه فرايند اخلاق با رفتار آگاهانه‌اي كه از سر علم و عمد و انتخاب و گزينش انجام مي‌پذيرد و صبغه ارزشي دارد و نيز با ملكات و صفات پايداري كه تكرار آن رفتار ويژه موجب پيدايش آنها شده سر و كار دارد.

 

4ـ‌ عالمان اخلاق فعل اخلاقي را در برابر فعل طبيعي قرار داده‌اند و گفته اند فعل اخلاقي از حدود كارهاي طبيعي و عادي خارج است و با آنها تفاوت دارد و كار تربيتي و فرايند تربيت علاوه بر فعل اخلاقي، فعل طبيعي و رفتار عادي را نيز زير پوشش دارد. مقصود از فعل طبيعي آن احساس گرسنگي و خواب و استراحت را در پي خستگي و نيز فعاليت‌هاي روزمره زندگي، پيداست در اين كارها آدمي با حيوان مشترك است و كارها و نيز انديشه‌ها و صفات و ميل هاي مربوطه به اين منظور جلب نفع مادي و دفع زيان مادي انجام مي‌گيرند. به عبارت ديگر ريشه اين گونه افعال سودجويي مادي است و فرايند تربيت تمامي اين رفتارهاي عادي و طبيعي و نيز رفتار اخلاقي و صفات انديشه‌هاي مربوط به آن مختص عالم انساني و قابل ستايش و ستايش و نكوهش و ريشة آن فضيلت جوئي فطري است. [6]

 

تربيت اخلاقي

پس از نگاه تحليلي به مفهوم و معناي تربيت و اخلاق و بيان سخن اهل نظر در اين زمينهف اينك اين سئوال‌ها پيش روي ماست؛ تربيت اخلاقي چيست؟ تربيت اخلاقي با فرايند تربيت و اخلاق چه تفاوتي دارد؟‌ آيا تربيت اخلاقي به حوزة تربيت مربوط است و يا در حيطه اخلاق جاي دارد؟ تربيت اخلاقي چه مقصودي را دنبال مي‌كند؟‌ پيش از آن كه به اين سئوالات پاسخ دهيم ذكر اين نكته لازم است ك تربيت اخلاقي در جهان معاصر بسيار مهم دانسته شده تا جائي كه پاره‌اي از دانشوران تعليم و تربيت در مغرب زمين قرن بيستم را قرن تربيت اخلاقي ناميده‌اند. [7] در جوامع ديني و مذهبي نيز تربيت اخلاقي عامل تأثيرگذار در سعادت فردي و اجتماعي دانسته شده و هر چند اين عنوان مركب در آثار دانشمندان مسلمان نيست اما مباحث بسياري به اين فرايند اختصاص داده شده است. نظير تغيير پذيري اخلاق، تأثير گذاري تربيت بر اخلاق، شيوه درمان بيماري هاي اخلاقي، كيفيت تخلق به اخلاق حسنه روش تغيير اخلاق و ... اين عناوين در آثار فارابي، ابن سينا، ابن مسكويه، غزالي، فيض كاشاني و ... موجود است. [8] و ما در اينجا فقط به يك عبارت از ابن مسكويه اكتفا مي‌كنيم: انسان در پرتو تربيت اخلاقي از رذايل و صفات نكوهيده مي‌رهد و به فضايل و خصلت‌هاي ستوده آراسته مي‌گردد، فضايل با تكرار اعمال شايسته به تدريج در نفس رسوخ يافته، رو به افعال نيكو از فرد سر مي‌زند و او از انحطاط و پستي رهايي يافته و رو به سوي تعالي مي‌نهد. [9] بنابر اين آثار دانشوران و عالمان مسلمان در اخلاق آميخته به تربيت اخلاقي است.

 

پس از ميان اين مقدمة كوتاه به پاسخ سئوال‌هاي فوق مي‌پردازيم.

 

مقصود از تربيت اخلاقي فراگيري و عمل به آداب و رسوم اجتماعي نيست زيرا آداب و رسوم غير از اخلاق است و بدين جهت در هر كشور و در هر منطقه‌اي از جهان آداب و رسوم اجتماعي ويژه‌اي بر اساس ملاحظات نژادي، جغرافياي، مكاني، زماني ، اقليمي، قبيله‌اي، گروهي، و ... ظهور و بروز پيدا مي كند كه در منطقه و مكان ديگر هيچ اعتباري ندارند در صورتي كه فرايند اخلاق يافته‌ها و آموزه‌ها و مسايل ريشه دارد و بنيادين اند و با عمق جان انسان با فطرت و ساختار و جودي و با واقعيت تكويني در ارتباط وثيق و عميق اند.

 

همچنين مقصود از تربيت اخلاقي تنها به معناي به كارگيري شيوه‌ها و روش‌هاي تربيتي اعم از خود سازي و يا تربيت افراد نيست. زيرا در فرايند اخلاق نيز شيوة تخلق به اخلاق سخن به ميان مي‌آيد اما آنچه دربارة ماهيت و تعريف تربيت اخلاقي مي‌توان گفت اين است كه تربيت اخلاقي يكي از اقسام تربيت است و به حوزه و قلمرو خاصي از تربيت مربوط است يكي از اقسام تربيت است و به حوزه و قلمرو خاصي از تربيت مربوط است نظير تربيت اجتماعي، تربيت سياسي، تربيت جنسي و .... از اين رو تربيت اخلاقي در حيطة تربيت قرار دارد و از حوزه اخلاق خارج است.

 

اينك با توجه به نكتة فوق مي‌توان تربيت اخلاقي را اين چنين تعريف كرد:‌ برانگيختن، فراهم ساختن و بكار بستن ساز و كارهاي آموزشي و پرورشي در جهت دريافت گزاره‌هاي اخلاقي و شناختن و شناساندن فضايل و رذايل و زمينه‌سازي براي ايجاد نگرش و روي آوردن به اخلاق حسنه و تقيد و پاي بندي و عينيت دادن ارزش‌هاي اخلاقي به منظور رسيدن به سعادت و كمال جاودانه تربيت اخلاقي نام دارد. بر اين اساس، رسيدن به سعادت و كمال جاودانه تربيت اخلاقي نام دارد. بر اين اساس، در تبريت اخلاقي تلاش مي شود با بهره‌گيري از دانش تعليم و تربيت و يافته‌هاي تربيت اهداف اخلاقي را عينيت بخشيد.

 

اركان اين تعريف عبارت است از:‌ 1ـ‌ انگيزش در جهت احساس نياز نسبت به مسائل اخلاقي و تخلق به اخلاق حسنه. 2ـ آموزش آموزه‌هاي اخلاقي و شناخت فضايل و رذايل. 3ـ التزام، پاي بندي و تقيد به اخلاق حسنه و اعتقاد به پيراسته سازي دل و جان از اخلاق بد. 4ـ توانايي در جهت عمل كردن اخلاق خوب و توانايي بر مهار خود از اخلاق بد. 5ـ جهت گيري بر پايه رسيدن به سعادت و كمال جاودانه.

 

بنابر اين دانش تعليم و تربيت از داده‌ها و يافته‌هاي اخلاق بهره مي‌گيرد و با ساز و كارهاي خود نگرش و رفتار اخلاق را در افراد ايجاد مي‌كند و در گام نخست آدمي را از خود محوري رهايي مي دهد و به او رنگ خدايي مي‌بخشد.

 

و اينك با توجه به تعريف تربيت اخلاقي، تفاوت اين فرايند با اخلاق و تربيت نيز مشخص گرديد زيرا فرايند تربيت بسيار گسترده است و تمامي قابليت‌ها، توانايي‌ها و همة شئون وجودي انسان را در بر مي گيرد اما تربيت اخلاقي يكي از حيطه‌هاي تربيت به شمار مي آيد. پيداست تربيت اخلاقي تربيت براي تخلق فرد به اخلاق حسنه است اما اخلاق فقط درباره صفات، ملكات و رفتار اخلاقي و خوبي و بدي آنها سخن مي‌گويد.

 

پي‌نوشت‌ها:

 

 

[1] . غزالي، ابو حامد، احياء العلوم، ج 3، ص 52 ـ 53.

 

[2] . خواجه طوسي، نصير الدين محمد، اخلاق ناصري، ص 107.

 

[3] . مطهري، مرتضي، انسان كامل، ص 3ـ 9.

 

[4] . حجتي، محمدباقر، اسلام و تعليم و تربيت، ج 1، ص 40.

 

[5] . شكوهي، غلامحسين، مباني و اصول آموزش و پرورش، ص 62.

 

[6] . ريچارد پاپكين، كليات فلسفهف ترجمه دكتر سيدجلال الدين مجتبويف ص 78.

 

[7] . ر. ك: به تربيت اسلامي، كتاب دوم، ص 20.

 

[8] . ر. ك : به فاوايي، ابو نصر، الجمع بين رأيي الحكمين، ص 95ـ 97 و نيز، ابن سينا، حسين، شفا، الهيات، ص 429و ابن مسكويه، احمد، ترتيب السعادات، ص 266، 267، غزالي، ابوحامد، احياء العلوم، ج 3، ص 56 و نراقي ، مهدي، جامع السعادات، ج 1، ص 22، فيض كاشاني، محسن، الحقايق في محاسن الاخلاق، ص 56.

 

[9] . بهشتي، محمد، آراي دانشمندان مسلمان در تعليم و تربيت، ج 2، ص 44.

 

محمد بهشتي