3
را براى مدتى محدود بهبغداد گسيل دارد و به امپراطور وعدهها داد اما امپراطور بدين كاررضا نداد و لئون را در تسالونيك،اسقف اعظم كرد (35) درست است كهاين روايت در مآخذ اسلامى مشهور نيست و از اين لئون تسالونيكى همآثارى كه در رياضى باقى است چندان اهميت ندارد (36) اما داستان اگر هممبالغه آميز باشد باز نشان مىدهد كه شوق و علاقه مسلمين به آموختنعلوم يونانى تا چه پايه بود.در زمانى كه شارلمانى در قلمرو خويش بزحمت مىتوانست چند تن با سواد پيدا كند مسلمين در دربار مامونبا كتابهاى افلاطون و ارسطو و اقليدس و جالينوس سرو كار داشتند.دورزمين را اندازه مىگرفتند و در مذاهب و عقايد فلاسفه و در باب طبقاتارضى و اجرام فلكى تحقيقات و مباحثات مىكردند.
7- كتابها و كتابخانهها
بدينگونه،شوق معرفت جويى و حس كنجكاوى قلمرو اسلام را در اندكمدتى كانون انوار دانش كرد.رواج صنعت كاغذ مخصوصا از اسبابعمده رواج علم و معرفتشد.هنوز قرن اول هجرت تمام نشده بود كهمسلمانان صنعت كاغذ را از ماوراء النهر به داخل بلاد عرب زبان بردند.
در قرن دوم،هم بغداد كارخانه كاغذسازى داشت هم مصر.طولىنكشيد كه در ساير بلاد اسلام حتى در سيسيل و اندلس هم صنعت كاغذراه يافت.در زمان مامون كه اروپاى غربى هنوز نه كتابت را مىشناختنه كاغذ را،در بغداد كاغذ بقدرى زياد بود كه گويند يك تن از بزرگانطبرستان در سفر حج وقتى به بغداد رسيد و دعوتهائى كرد با تكلف بسيارچون مامون گفت تا در بغداد هيزم و تره به او نفروشند او كاغذ مىخريد و بهجاى هيزم مىسوخت و حرير سبز پاره مىكرد و به جاى تره برخوانمىنهاد و درباره ابن فرات وزير مقتدر هم نقل است كه در خانهاشحجرهيى بود مخصوص كاغذ،هر كس آنجا مىرفت هر قدر كاغذمىخواست مىتوانستببرد.اين نكته نيز با آنكه حكايت دارد از تكلفو تنعم ابن فرات، وجود و وفور كاغذ را در بغداد آن زمان نشان مىدهد. (37) ابن النديم انواع گوناگون كاغذ را در عهد خويش مىشمرد و اين امرنشان مىدهد كه صناعت كاغذ در آن زمان رونق تمام داشته است.اينرواج صنعت كاغذ از اسباب بوجود آمدن كتاب و توسعه يافتن كتابخانههاگشت و در هرجا صنعت كاغذ راه يافت كار تاليف هم آسان شد.ازبركت وجود كاغذ در زمان يعقوبى در بغداد بيشتر از صد كتابفروشوجود داشت كه غير از فروش كتاب در آنها از كتب نسخه بردارىمىكردند و البته اين امور كار تشكيل كتابخانه را هم آسان مىكرد.
در واقع،در غالب بلاد اسلامى تدريجا كتابخانهها بوجود آمدمتعلق به مساجد يا مدارس كه درهاشان به روى طالبان علم گشوده بود.
بيت الحكمه (38) مامون كتابخانهيى معتبر داشت مشحون از كتب گوناگون بهالسنه مختلف. كتابخانه عضد الدوله ديلمى در شيراز چنان عظيم بود كهمقدسى مىپنداشت هيچ كتابى در انواع علوم تاليف نشده است الا كهنسخهيى از آن در آنجا هست.كتب اين كتابخانه بر حسب انواع علومدر حجرههاى جداگانه قرار داشت.نظير همين وصف درباره كتابخانهسامانيان هم صادق بود كه ابن سينا مدتها در آن به مطالعه واستنساخ كتب اشتغال داشت.كتابخانه شخصى صاحب بن عباد وزيرفخرالدوله ديلمى كه مىگويند چهار صد شتر براى حمل آنها لازم بود معروفاست و قسمتى از آن در غلبه سلطان محمود غزنوى بر رى تباه شد.
سابور بن اردشير،وزير بهاء الدوله ديلمى،كتابخانهيى در كرخ بغدادساخت كه در آن دهها هزار جلد كتاب بود به خط ائمه مشهور و معتبر.درشام و مصر هم از كتابخانههاى متعدد ياد شده است.در كتابخانهيىكه يعقوب بن كلس وزير العزيز بالله ثانى درست كردگاه دهها و صدهانسخه مكرر از يك كتاب وجود داشت.در زمان«الحاكم»كتابخانهفاطميان مصر صد هزار كتاب داشت و اين تعداد در زمان مستنصر فاطمىبه دويست هزار رسيد و اين كتابها به اهل علم عاريه هم داده مىشد.دراندلس حراجهايى كه براى كتاب تشكيل مىشد محل معارضه شوقبود با ثروت و تفنن.در قرطبه خليفه اموى اندلس حكم دوم كتابخانهعظيمى تاسيس كرد كه مىگويند در حدود چهار صد هزار جلد كتاب داشتو تنها فهرست آن بالغ بر چهل و چهار مجلد مىشد.حكم دوم براىبدست آوردن كتاب و جلب مؤلفين،نمايندگانى از اندلس به بغداد و شاممىفرستاد.در غرناطه در عصر امويها،هفتاد كتابخانه عمومى وجودداشت در صورتيكه حتى چهار صد سال بعد از اين تاريخ شارل عاقل كهخواست كتابخانهيى درست كند بعد از سالها سعى كتابهايش به هزار جلدهم نرسيد و ثلث آن نيز ادعيه و اوراد راهبان و كشيشان بود.كتابخانهسلطان مراكش كه مىگويند هنگام عزيمت از اندلس آن را در يككشتى به مقصد فرستاد و در راه بدست دزدان دريايى افتاد بالغ برسيصد چهار صد هزار كتاب بود و همين كتابها بود كه به دست فيليپ سومپادشاه اسپانيا افتاد و هسته اصلى كتابخانه معروف اسكوريال شد. (39) تنهاكتاب الفهرست ابن النديم كه يك وراق شيعى يا معتزلى بغداد بوده استدر قرن چهارم كافى است تا نشان دهد در آن دوره از انواع علوم وفنون چه مايه كتابها در نزد مسلمين وجود داشته.انواع دائرة المعارفاز امثال مفاتيح العلوم خوارزمى و جامع العلوم فخر رازى گرفته تا نفايس الفنونآملى و كشاف اصطلاحات تهانوى-كه در عالم اسلامى تاليف شد از فسحتدايره كنجكاوى مسلمين حكايت دارد و از تنوع و وفور مواد كتابخانهها.
در حقيقت،مسلمين مؤسسين واقعى كتابخانههاى عظيم عمومى در عالمبودهاند و نيكوكارانشان در تاسيس و وقف كردن كتابخانههاى عام المنفعهمكرر با يكديگر رقابت مىكردهاند.اما اين كه بعضى محققان گفتهاندكتابخانه اسكندريه را عمرو عاص به دستور عمر بن خطاب خليفه ثانى نابودكرد،اصل روايت از عبد اللطيف بغدادى و ابن القفطى-قرن هفتم هجرىفراتر نمىرود و روايت آنها نيز به نقل افسانه بيشتر مىماند تا يك روايت تاريخى.ابن عبرى هم كه در مختصر الدول عربى آن را نقل مىكند ظاهراخودش آنقدر به صحت آن اعتماد نداشته است تا در تاريخ سريانى خويشهم آن را تكرار كند.حق آنست كه قرنها قبل از اسلام قسمت اعظم اينكتابها از بين رفته بود و ديگر آنقدر كتاب در اسكندريه نمانده بود تاعمرو عاص به قول ابن عبرى آنرا بين حمامهاى شهر براى تامين سوختتقسيم كند (40) روايتى هم كه گفتهاند كتابخانه مدائن را اعراب نابودكردند ظاهرا هيچ اساس ندارد و مآخذ آن تازه است.آنچه هم بيرونىراجع به نابود شدن كتب خوارزمى گفته است مشكوك است و بهر حالمؤيد اين واقعه نمىتواند بود. (41) در هر صورت،با آنكه وقوع حريق مكرربه كتابخانههاى قديم لطمه زده است كثرت نسخههاى خطى اسلامى كههم اكنون در كتابخانههاى شخصى و عمومى باقى است ميزانى است ازكثرت و غناى كتابخانههاى قديم مسلمين.
8- مدارس و دانشگاهها
كثرت مدارس عالى (42) در بلاد اسلام،هنوز هم كه دنيا پيشرفتهاى ماشينى يافتهاست مايه حيرت است و حاكى از وجود شوق و نشاطى بيمانند.در حقيقتبسببتاكيد و تشويقى كه در اسلام راجع به علم شده بود و همچنين بجهتتوصيه و ترغيبى كه به انجام دادن امور خير مىشد بسيارى از اهل بروارباب ثروت عنايت و توجه خاصى به انشاء مدارس مبذول كردند بطوريكهدر عهد رونق حكومتهاى اسلامى در بيشتر بلاد اسلام مدارس مهم مانندنظاميه، مستنصريه،حلاويه،جوزيه،الازهر و امثال آنها وجود داشت كه هريك بسببى شهرت دارند و اين مدارس كه بزرگان علماء اسلامتربيتيافته آن مدارس بودهاند همه يا غالب آنها از محل اوقافاهل بر بوده است و خلفا و سلاطين بطور مستمر و مستقيم در آنها نظارتنداشتند و-به اصطلاح امروز ما-اين مدارس ملى و آزاد بود چنانكهجز در تورادى از آنها كه به بعضى فرقهها اختصاص داشت در غالب آنهانيز تعليم آزاد بود و هر يك از فرقههاى اسلامى،معارف و علوممقبول مخصوص خود را مىتوانستند درين مدارس اخذ و تلقى نمايند.
البته مدرسه نظاميه،بر خلاف مشهور،اولين مدرسه اسلامى نبوده است. (43) اما بى شك از خيلى جهات سرمشق مدارس مهم اسلام و جهان شده است.
خواجه نظام الملك وزير،نزديك به شصت هزار دينار صرف بناى نظاميهبغداد كرد،در اصفهان و نيشابور و بلخ و هرات هم نظاميهها ساخت و اينمدارس حتى سر مشق شد براى (SALERNO) در ايتاليا بود از تاثير دار العلمهاى اروپا.قديمترين دانشگاهاروپا كه سالرنو (BOLOGNA) مدارس اسلامى خالىنبود.مدارس بزرگ ديگر مثل دانشگاه بولونيا ودانشگاههاى پاريس،مونپليه،و اكسفورد همگى بعد از قرن دوازدهمميلادى بوجود آمدند-مدتها بعد از تاسيس دانشگاههاى اسلامى.
READING ( قرائت)، ( اگر بعضى رسوم و الفاظ جارى در دانشگاههاى اروپا مثل (LICENCE) ( اجازه)،و حتىلفظ غريب ( HEARING) ( سماع)، BACCALARIUS) ( بحق الروايه؟)چنانكه بعضى محققانگفتهاند (44) از رسوم و الفاظ مشابه معمول در مدارس اسلامى مصر و شامو اندلس اقتباس شده باشد آيا حيرت انگيز نيست كه با چنين سابقهيى كهدانشگاههاى اسلامى دارد،تاسيس دانشگاههاى امروز شرق به نفوذيا تقليد دارالعلمهاى غربى منسوب شود؟
اين نظاميهها مراكز مهم فعاليتهاى علمى عصر بود،اساتيد آنهاهم غالبا علماء بزرگ عصر بشمار مىآمدند.از همه اقطار اسلامى تامدتها طالب علمان به اين مدارس روى مىآوردند و درين كهنهتريندانشگاههاى جهان،هم حجره پيدا مىكردند هم مدد معاش.بعلاوهكتابخانه، بيمارستان،مسجد،و مجلس وعظ هم در دسترس آنهابود.چنانكه مدرسان هم در مدرسه درجات داشتند از استاد و مدرسو معيد،بالباسهاى خاص و ظاهرا همينهاست كه در دانشگاههاىاروپا مورد تقليد واقع شد.چندى بعد،در ساير بلاد اسلام هم-مثلبغداد-بتقليد نظاميه مدارس متعدد بنا شد.در بغداد،مدرسهمستنصريه بوجود آمد كه رونق و فعاليت آن نظاميه را از اهميت انداخت چنانكه سلاطين زنگى و مماليك در شام و مصر مخصوصا شوق وافرى بهبناى مدارس نشان دادند.در عهد مغول،سلطان محمد خدابنده حتىمدرسه سيار داشت-همراه اردوى خويش-كه ذكر آن در تاريخوصاف آمده است.در قرن ششم كه ابن جبير سياح اندلسى به مشرق آمدبيست مدرسه در دمشق يافت و سى مدرسه در بغداد.بنيامين تطيلى سياحو ربن يهودى اندلسى بيست مدرسه در اسكندريه ديد،و در ساير بلادهم مدارس بسيار بود با شور و نشاط طالبان علم.اين شور و نشاط بهشهرهاى بزرگ اختصاص نداشت و در دهات و قرا هم طالبان علمفراوان بودند و چه بسيار دانشمندان بزرگ اسلام كه از ديههاى حقيربرخاستهاند.
9- نهضت علمى مسلمانان
آمادگى مسلمين براى اخذ و نشر علوم،و احاديثى كه از پيغمبر در تشويقبه دانش طلبى نقل مىشد،بعلاوه وجود اسباب و موجبات ديگر،شروعيك نهضت علمى را در قلمرو اسلام سبب شد.ترجمه و نقل علوم يونانىقدم اول بود در حصول اين نهضت كه بعضى اروپائيان آن خواندهاند (45) و تا حدى همانبود كه اسلام را در قياس با اروپا يكچند مشعلدار دانش و معرفتجهانى كرد.اين كار هم بوسيله اهل ذمه-خاصه نصارا و مجوسانجام شد كه بر خلاف اعراب به اقتضاى معيشت و تربيتبا السنه ديگرآشنا بودند.فلسفه يونانى بيشتر به اهتمام سريانيها به عربى نقل شد.ازآنكه فلسفه يونانى كه از كليساى ملكائى رانده مىشد نزد يعقوبيها ونسطوريها پناه مىيافت.قبل از اسلام هم شهر ادسا كه همان الرها باشداز مراكز مهم تعليم فلسفه يونانى بشمار مىآمد و در آنجا كتابهايى ازيونانى به سريانى نقل كرده بودند.بهر حال،در زمان مامون عباسى-وشايد اندكى قبل از آن نيز-شروع كردند به نقل و ترجمه اين كتابهاىسريانى به عربى.بيت الحكمه مامون كه نوعى آكادمى و دار الترجمه بشمار مىآمد با كتابخانه مفصل و رصد خانهيى كه داشت در نقل علوميونانى نقش قابل ملاحظهيى ايفا كرد.اعضاء اين آكادمى بيشترسريانيها بودند كه عربى و يونانى مىدانستند.حنين بن اسحق كه گويند دربيزانس لغتيونانى آموخته بود در راس اين بيت الحكمه اهتمام بسياردر كار نقل و ترجمه داشت. پسرش اسحق و خويشانش نيز او را درينكاريارى كردند و او به كمك آنها،هم آثار ارسطو را به عربى نقل كرد همكتب جالينوس را.غير از الرها كه مركز نصرانيتسريانيان بود يكمركز علمى ديگر هم متعلق به سريانيها وجود داشت و آن حران بود كهدر واقع مركز بت پرستى سريانيان بشمار مىآمد.اين بت پرستان سريانىصابئين خوانده مىشدند و حران هم نزديك الرها بود اما در جنوب شرقىآن.صابئين كه از باب توسع و اطلاق بت پرستشناخته مىشدند آيينخاصى داشتند و البته با وجود اشتراك در نام آنها را نبايد بامندائيانمنسوب به يحيى اشتباه كرد.در هر حال،اينها بسبب توجه و انصراف بهپرستش اجرام سماوى علاقه خاصى به نجوم و رياضى پيدا كردند و از كتبرياضى و نجوم يونانى مخصوصا بهرهمند مىشدند.ثابتبن قره از همينصابئيها بود كه در همين ادوار به ترجمه كتب نجوم و رياضى يونانى پرداختو آثار اقليدس،ارشميدس،و اپولونيوس بوسيله خاندان ثابتبه عربىنقل شد. اينجا بيان يك نكته اهميت دارد كه شايد توجه بدان عبرت انگيزباشد.در واقع بسيارى از اين مترجمان كه كتابهاى رياضى،طبى،يا فلسفى را از سريانى،يونانى،يا پهلوى به عربى نقل مىكردند خود در آنعلوم،هم مهارت داشتند و هم تاليف.از جمله ثابتبن قره حرانى كه ازسريانى و يونانى كتابهايى ترجمه كرد،خود در طب و رياضى تبحر داشت.
قسطا بن لوقاى بعلبكى كه نيز كتابهاى متعدد از يونانى نقل-يا تهذيب-كرد خود در رياضيات و مكانيك مطالعات قابل توجه داشت.
حنين بن اسحق كه به عنوان مترجم شهرت يافت در چشم پزشكى تاليف دارد و متى بن يونس كه بعضى شروح راجع به كتابهاى ارسطو را ترجمهكرد از حكماء عصر بود و فارابى نزد وى تلمذ كرد.نكته اينجاست كهاين ترجمهها مخصوصا بدان سبب در ايجاد نهضت علمى مسلمين مفيدواقع شد كه بدست اهلش انجام يافت.مترجمان در كارى كه انجاممىدادند بخوبى وارد بودند و متبحر.
البته مسلمين به ترجمه شعر و درام يونانى علاقهيى نشان ندادند نهفقط بدانسبب كه شعر و درام يونانى با اساطير و عقايد قوم مخلوط بود ونمىتوانست مورد توجه اهل اسلام باشد،بلكه نيز بدانجهت كه هدفاز تعلم آن بلاغتيونانى بود كه با وجود بلاغت قرآن نزد مسلمين طالبنداشت.در واقع،اگر فن شعر ارسطو نزد مسلمين زياده پيچيده و تا حدىنامفهوم ماند و اگر كتب افلاطون نيز بين آنها انتشار زيادى نيافتسببش همين بى توجهى آنها بود به نقل و ترجمه شعر و درام.با اينهمه،شواهدى هست كه حاكى است از نقل يا تلخيص ايلياد هوميروس وبعضى حكايات و اشعار يونانى.همچنين وقتى مسلمين از كلمات ذهبيهفيثاغورس يا نظاير آن صحبت مىكنند به نظر مىآيد از ادب يونانى نيزآنچه را با ذوق خويش زياده بيگانه نمىيافتهاند ترجمه مىكردهاند. (46) اما از معارف و علوم قديم آنچه به عربى نقل مىشد منحصر بهكتب يونانى نبود.مسلمانان حتى در عهد اموى از ربيتيافتگانجنديشاپور،فوايد علمى جستند.از آغاز ظهور اسلام-و چندى پيش ازآن-جنديشاپور مركز معارف فرس و هند هم بود.علماء،خاصه اطباءجنديشابور،در دربار امويان دمشق مورد توجه و استقبال بودند.يكيهودى ايرانى،نامش ماسرجويه،از ربيتيافتگان همين مكتب،ظاهرااولين كس بود كه چيزى از علوم يونانى را به عربى نقل كرد. درجنديشاپور از قرار معلوم ميراث فرهنگ هند نيز مورد توجه بود.از تاثيرهمين ميراث هند و فرس است كه هنوز دو كتاب مهم موجب رونق و شهرت ادب عربى و فارسى است:الف ليل و كليله و دمنه.اصل كليه يا قسمتعمده آن البته هنديست و در باب الف ليل و منشا آن جاى بحث است.
اما خواه از داستان يهودى استر گرفته شده باشد و خواه با نام و سرگذشتهماى چهر آزاد، ملكه قديم ايران مربوط باشد قسمت عمده آن رنگاسلامى دارد،و رنگ عربى. (47) آثار علمى هم خاصه در منطق و حكمت عملى و حتى نجوم ازپهلوى به عربى نقل شده است و نام عبد الله بن مقفع و نوبخت و على بن زياد،از مترجمان اين دوره كه چيزهايى از پهلوى نقل كردهاند، معروفست.
زيجشهريار و كتاب تنكلوشا-توكروس-و كتاب بزيد ج هم در نجوم ازپهلوى به عربى نقل شده است.در همان عصرى كه ابن مقفع كتب فرسرا نقل كرد كتابهايى هم از هندى به عربى ترجمه شد،هم در نجوم و همدر طب.اسم كتب هندى و مترجمين آنها در الفهرست ابن النديم آمدهاست و توجه مسلمين به آنها نشان مىدهد كه بر خلاف ادعاى بعضى ازاروپائيها مسلمين در نقل علوم بهيچوجه فقط مقلد صرف فرهنگ يونانىنبودهاند بلكه از خود و از منابع ديگر هم چيزها به آن مايه افزودهاند.
حتى به رهبرى حسن كنجكاوى و شوق معرفت جويى خويش به آثار وتحقيقات اقوام ديگر هم كه يونانيها اطلاعات درستى از آنها نداشتهاندنيز رجوع مىكردهاند.
آشنايى مسلمين با علم و با مباحث مربوط به كلام در واقع از عهداموى نشات و اساس گرفت و اين عهد بود كه در طى آن،در عراق و شامو مصر،كسانى كه با علم و فلسفه يونان و هند و ايران آشنايى داشتند بهاسلام گرويدند و يا به خدمتخلفاء و حكام مسلمان در آمدند.پيش از آنبسبب اشتغال به فتوحات كه تمام همتها بدان مصروف بود جز به قرآن وحديث و آنچه از لغت و شعر و ادب و قصص انبياء و تاريخ كه براى فهمآن لازم بود نمىپرداختند.قرآن و حديث در واقع دو سرچشمه بزرگ اصلى بود براى دين و شريعت.هم فقه ازين دو منشا عظيم برخوردار بود هم عقيده كهخود از عهد خلفاء راشدين دستخوش بحرانها و اختلافات بزرگ مانندمقالات خوارج و قدريه و مرجئه شده بود.اما از اوايل عهد عباسى علم وفلسفه نشات واقعى يافت و در پى آن در همه احوال مسلمين تحول پديدآمد:اصول پيدا شد و كار اثبات احكام فقه را براساس علمى نهاد.كلام پديدآمد و مجادلات راجع به عقايد را تحت نظارت منطق و استدلال قرارداد.نقل علوم يونانى،هندى،و ايرانى هم در تمام قلمرو فكر و معرفتبر روى مسلمين آفاق تازه گشود.درست است كه مسلمين وسيله شدندبراى نقل آثار حكمت و معرفتباستانى به دنياى عرب اما نقل همفى نفسه كار كم اهميتى نيست.بعلاوه اشتباه صرف است اگر كسى سهممسلمين را به همين نقل و ترجمه منحصر كند زيرا علماء اسلام، چنانكهمكرر گفته آمد،از خود نيز چيزهايى بسيار بر مواريث هند و يونان و فرسافزودند.بهر حال،چنانكه البته بدرستى انتظار مىرفت اين نقلها وترجمهها راه تحقيق و ابتكار را بر مسلمين گشود.
10- علم طب و بيمارستانها
وقتى طب از دستسريانىها به دست مسلمين افتاد تحقيق و مطالعه در آنجنبه جدىتر و دقيقتر گرفت.بجاى رسالههاى كوتاه علمى كه معمولسريانيها بود،دائرة المعارفهاى جامع طبى بوسيله مسلمين تاليف شد.
تحقيقات تجربى و مطالعات بالينى هم البته از نظر دور نماند.مخصوصا دربيماريهاى منطقهيى و محلى تحقيقات مسلمين-و علماء قلمرو اسلاماهميتيافت.در واقع،تحقيقات علماء يهود و نصارى و حتى صابئين همكه در دار الاسلام انجام مىيافتبه تشويق و هدايت مسلمين بود.
قديمترين رسالهيى كه در باب چشم پزشكى هم اكنون در دست استرسالهيى است از آن حنين بن اسحق.كثرت و شيوع انواع بيماريهاى چشمدر مناطق واقع در قلمرو اسلام البته سبب عمده بود در جلب توجه اطباءاسلام به چشم پزشكى و علوم وابسته بدان.در باب تاريخ چشم پزشكىمسلمين هيرشبرگ آلمانى (48) رساله جامعى دارد كه حاكى است از اهميتكارهاى مسلمين درين باب.يك چشم پزشك جراح در عهد ملكشاهسلجوقى شهرت يافتبه نام ابو روح محمد بن منصور كه«زرين دست»
خوانده مىشد و كتاب فارسى او نور العيون كتابى جامع و قابل توجهبود درين رشته از طب (49) . چشم پزشكان اسلام در جراحى چشمپيشرفتهايى قابل توجه پيدا كردند.در بين آنها كسانى بودند كه آب آوردگىچشم مردى را هم كه يك چشم بيشتر نداشتبا اطمينان تمام عملمىكردند.در ساير رشتههاى طب هم مسلمين كارهاى ابتكارى انجامدادهاند.قديمترين ملاحظات بالينى براى تشخيص و بيان تفاوت بينآبله و سرخك( الجدرى و الحصبه) رسالهيى است كه محمد بن زكرياىرازى درين باب نوشته است.پيش از وى هيچ Rhazes طبيبى-يونانى يااسلامى-به اين نكتهها برنخورده بود.رازى-كه نزد اروپائيها خوانده مىشود-طبيب و حكيم ايرانى است كه در طب وكيميا هر دو دست داشته است و اخبار و آثار او حاكى است از علاقه بهمعرفت تجربى.مىگويند وقتى خواست در بغداد بيمارستان بسازدقطعههاى گوشت در محلههاى مختلف شهر آويخت و جايى كه كمتر درگوشت آثار عفونت پديد آمده بود آنجا بيمارستان ساخت. (50) كتاب حاوى اوبزرگترين و جامعترين كتابى است كه در قديم يك طبيب توانسته استبوجودبياورد و در واقع يك دائرة المعارف بزرگ طبى استشامل اقوال وتحقيقات اطباء يونانى،سريانى،ايرانى،هندى و عرب، بعلاوه تجاربشخصى در باب بيماريهاى مختلف.ترجمه لاتين آن جزو كتب درسىطب بوده است و كثرت چاپهاى آن حاكى است از تداول و نفوذ كتاب.
يك دائرة المعارف طبى ديگر كه بوسيله مسلمين تاليف شد عبارت بود ازكامل الصناعه مجوسى-على بن عباس اهوازى-كه طب ملكى همخوانده مىشود-به نام ملك ديلمى عضد Haly Abbas مىخواندهاند در اروپا الدوله.اثر مجوسى كه درقرون وسطى وى را شهرتبسيار يافت و نزديك پنج قرن مرجع مهم طب بود در مدارس اروپا.
تاثير مجوسى در پيشرفت طب قابل ملاحظه بود و توضيحى كه از سيستمعروق شعريه كرده بود از جهت تاريخ علم،اهميتبسيار دارد.اما عظيمترين اثر علمى در طب اسلامى قانون ابن سينا بود كه نيز دائرة المعارفطبى است و نويسنده در آن اقوال اطباء يونانى،هندى،و ايرانى را درانواع معالجات و در مسائل مربوط به تدبير الماكول بيان مىداردچنانكه از تجارب شخصى هم مواد بسيار به آن مجموعه مىافزايد و بساكه اقوال يونانيها را نقد مىكند و مخصوصا از خود بعضى معالجاتخاص درباره امراض بيان مىكند كه حتى امروز نيز جالب است (51) ترجمه لاتينى آن نيز در اروپا مكرر چاپ شده و آنجا در مدتى مديدتر وطولانيتر از هر كتاب ديگر بمنزله انجيل مقدسى براى اطباء تلقى شد-چنانكه در قرن شانزدهم بيش از بيست چاپ از آن وجود داشت.
اطباى اسلامى اندلس هم در پيشرفت طب سهم بزرگى داشتهاند.
ابن رشد حكيم معروف بود كه نشان داد يك تن دو بار آبله نمىگيرد.چنانكهابن الخطيب اندلسى(متوفى 776)مشهور به لسان الدين كه مخصوصانزد مسلمين به عنوان اديب و شاعر و مورخ شهرت دارد و در تاريخغرناطه و احوال امراء و ادباء اندلس تاليفاتش مشهورست و در طبنيز تبحر داشت،در دوره طاعونى كه اروپا و آسيا معروض اين مرگسياه (Black Death) موحش شده بود در رساله طاعون خويش نشانداد (52) كه اين بيمارى واگيرست و در اثبات سرايت آن براى اقناعمخالفان نوشتسارى بودن اين بيمارى ازينجا معلوم مىشود كه هر كسدرين ماجرا با بيمار ارتباط مىيابد بدان دچار مىشود و هر كس با اوتماس ندارد مصون مىماند چنانكه نيز از راه لباس،ظرف،گوشواره همبيمارى از يكى به ديگرى منتقل مىشود.ابن النفيس دمشقى(متوفى687)كه او را ابن ابى الحزم نيز مىخوانند حركتخون را در ريه بيانكرد و بدينگونه قرنها قبل از سروتيوس اسپانيائى كه او را كاشف واقعىدوران دم مىدانند وى به اين نكته پى برد.در جراحى نيز كارهاىمسلمين جالب بود و تا حدى ابتكارى. Albucacis خوانده مىشد چندين ابو القاسم الزهراوى كه در قرون وسطى نزد اروپائيها اسبابمهم در جراحى توصيف يا اختراع كرد كه شرح آنها در كتاب التصريفوى آمده است. در قرن دوازدهم ميلادى،طرز جراحى مسلمين بقدرىنسبتبشيوه كار رايج در نزد فرنگىها كامل بوده است كه اطباء عربچنانكه اسامة بن منقذ يك جا از قول يك طبيب مسيحى عرب نقل مىكند (53) شيوه جراحى آنها را نوعى قصابى وحشيانه تلقى مىكردند.
مسلمين در بعضى رشتههاى طب تحقيقاتى كردند كه بىسابقهبود چنانكه درباره جذام ظاهرا اولين تحقيقات بوسيله آنها شد،فرق بينآبله و سرخك را اول بار آنها ملتفتشدند، درباره مامائى و قابلگىخيلى بيش از يونانيها مطالعه كردند.همچنين در استعمال بعضى ادويه،و پارهيى وسائل معالجه سابقه آنها محقق است.پزشكان اسلامى در معالجهبسيارى بيماريها بر لزوم استفاده از طبيعت مريض،مخصوصا تاكيدمىكردند.در تركيب ادويه،درست كردن شربتها،مرهمها،مشمعهاو معجونها مهارت كم نظير نشان دادهاند.بعضى معالجات آنها درامراض جسمانى يا روحى ابتكارى بود.ابن سينا در معالجه يكبيمار كه به نوعى شخصيت مضاعف مبتلا بود و خود را گاو مىپنداشتطريقهيى جالب بكار برد كه در چهار مقاله آمده است.ابو البركات بغدادىماليخولياى بيمارى را كه تصور مىكرد خمرهيى بر روى سر دارد،با لطفو ظرافت طورى علاج نمود كه بيمار يقين كرد خمرهيى را كه روى سرداشت طبيب شكست.ابن زهر اندلسى يبوست مزاج را به وسيله انگورىمعالجه مىكرد كه تاك آن را با آبى كه داراى دواى مسهل بود آبيارىكرده بود.در باب خرد كردن سنگ مثانه ابو القاسم الزهراوى شيوهخاصى داشت.در جراحى نيز پزشكان اسلامى از اهميت دواى بيحسىواقف بودند و در عملهاى دردناك اول بيمار را با بذر البنجبيحسمىنمودند و بعد از آن به عمل كردن وى مبادرت مىكردند.بسيارى از اطباء اسلامى به تجارب شخصى اهميتبسيار مىدادند.علاقه رازى به ضبطمشاهدات بالينى حاجتبتذكار ندارد.وى به استناد همين تجارب شخصىمكرر با متقدمان به مخالفتبرخاسته است.تجارب شخصى ابن سينا همدر قانون مكرر ذكر شده است.يوحنا بن ماسويه و هبة الله بن سعيد كهتربيتيافتگان طب اسلامى بودهاند بارها تاكيد كردهاند كهآنچه با تجربه منطبق نباشد معقول نيست.طب اروپا، دين زيادىبه طب اسلامى دارد.حتى مدتها بعد از شروع رنساس هم اروپااز طب اسلامى Frankfurt am Oder قانون ابن استفاده مىكرد.در سال 1588 در شهر فرانكفورت سينا و قسمتى از كتاب المنصورى رازى جزوبرنامه رسمى مدارس طب بود.در قرن هفدهم در فرانسه و آلمان هنوزاطبائى بودند كه كارشان بر اساس طب عربى بود-يعنى اسلامى. درچشم پزشكى ترجمه تذكرة الكحالين على بن عيسى بغدادى و بعضى ديگراز كحالان اسلامى هنوز تا اواسط قرن هجدهم در انگلستان مقبول بشمارمىآمد.بعضى انواع آب آوردگى چشم را در انگلستان تا 1780 و درآلمان حتى تا 1820 هنوز از روى شيوه جراحان اسلامى عمل مىكردند (54) شايد امروز بعضى چنان پندارند كه نظريه«بهداشتبه وسيله ورزش»يكتئورى جديدست در صورتيكه ابن سينا در كليات قانون درين باب با دقتو تفصيل تمام سخن گفته است.به عقيده وى ورزش چنانچه مطابقدستور و در موقع خود انجام شود ممكن است جاى علاج را بگيرد.
ابن سينا انواع ورزشها را از شديد و خفيف شرح مىدهد و توصيه مىكندكه ورزش گونهگون باشد و در آن نبايد دايم به يك نوع خاص اكتفاكرد.بعلاوه هر نوع مزاج و هر درجه از صحت نيز مقتضى ورزش خاصىاست كه براى نوع و درجه ديگر مناسب نيست.
درست است كه احترام شخص ميت-در اسلام و همچنين در آئين مسيح-تشريح و قطع عضو وى را تجويز نمىكنند اما گهگاه بعضىامكانات اتفاقى و غير مترقبه مطالعه در اندامها و استخوانها را براىآنها تسهيل مىكرده.فى المثل يك جا تودههاى كثير استخوان كه درمحلى در بيرون يك شهر پيدا مىشده استبراى يك طبيب فرصتىپيش مىآورده استبراى بررسى در استخوان بنديها.بهمين سبب،باوجود موانع،آشنايى مسلمين با دقايق تشريح-در حدود امكاناتآنها-بهر حال از حدود معلومات جالينوس و يونانيان بالاتر بود و ازجمله آنچه در طب منصورى رازى،قانون ابن سينا،و كتاب الملكى على بنعباس آمده است داراى تفصيل و تحليل قابل ملاحظهيى است.تشريحمسلمين،تا حدى مثل قدما،جنبه غائيت دارد.
با اينهمه،مشكلى را كه منع تشريح انسانى براى پيشرفت طباسلامى پيش مىآورد مطالعات بالينى بيمارستانها تا حدى جبران مىكرد.
بيمارستان را مسلمين با حذف جزو اول نام فارسى آن به شكل مارستانظاهرا از ايران عهد ساسانى اخذ كردند-از بيمارستان جنديشاپور.
بيش از سى بيمارستان مشهور را در قلمرو اسلام ذكر كردهاند كه درواقع مراكز علمى بودهاند و بهداشتى.اولين بيمارستانى هم كه مسلمينتاسيس كردند ظاهرا در دوره هارون الرشيد بود (55) و بسبك بيمارستانهاىايران.در طى يك قرن تعداد بيمارستانها به پنج رسيد. حتى بعدهابيمارستان سيار هم تاسيس شد كه شامل ادويه و اشربه جهتبيماراندور افتاده بود،و درين مورد نيز به غير مسلمين هم مثل مسلمين توجهمىشد.مورخين اسلامى اطلاعات مفيدى درباره اين بيمارستانها،تعداداعضاء،مستمريهاى اطباء و كاركنان،و بودجه آنها بدست مىدهند.
بيمارستان رى كه رازى قبل از عزيمتببغداد متصدى آن بود از مدتىپيش وجود داشت و مؤسسه وسيعى بود.بيمارستان رازى ترتيبى داشتمبتنى بر سلسله مراتب اطباء،در مواردى كه اطباء تازه كار مىتوانستند بيمار را علاج كنند به استاد رجوع نمىشد اما بهرحال ملاحظات بالينى رااستاد با نهايت دقت جمع مىكرد.بيمارستان عضدى در هنگام تاسيسبيست و چهار طبيب داشت و شامل كحالان،جراحان،و مجبران،(شكسته بندان)هم مىشد.درين بيمارستان دروس طب و اقراباذين(وصف تركيب ادويه)القاء مىشد و اطباء كشيك شبانه هم داشتند.
حتى بموجب اطلاعات موجود،مقررى يك طبيب آنجا-نامشجبرئيل بن عبيد الله-براى هفتهيى دو شبانه روز كه كشيك داشتماهانه سيصد درهم بود.بيمارستانهاى اسلامى غالبا مبتنى بر اوقافاهل خير بود و با اين وجود چنانكه يك جا ابن ابى اصيبعه وصف مىكندگهگاه نيز در طرز خرج و مصرف،شكايتهايى وجود داشت.براى تيمارديوانگان هم دارالمجانين وجود داشت و ابو العباس مبرد يكتيمارستان را در دير حزقل بين واسط و بغداد نقل مىكند كه در عهدمتوكل ديد.بعلاوه،در امر زندانها مراقبت مىشد و على بن عيسى وزيرمعروف در تفتيش و نظارت زندانيها بوسيله اطباء اصرار و تاكيد مىكردحتى پرستاران زن هم در موقع لزوم مراقبت مىنمودند.در بيمارستانعضدى كه هنگام مسافرت ابن جبير هنوز مثل يك قصر سر برافراشته بودبه تمام بيماران دارو و غذاى رايگان مىدادند. نور الدين زنگى(69-541)از محل فديه يك شاهزاده صليبى بيمارستان مجهزى دردمشق بنا كرد.در مصر-كه احمد بن طولون در قديم بيمارستانمحدودى ساخته بود-صلاح الدين ايوبى بيمارستانى ساختبه نامناصرى.در بيمارستان منصورى كه سلطان قلاوون احداث كرد غير ازوسائل و اسبابى كه براى تفريح يا استفاده بيماران مختلف در بخشهاىگونهگون حاضر بود به بيمارانى كه مبتلا به بيخوابى بودند،هم موسيقىملايم عرضه مىشد هم قصههاى قصه گويان.بعلاوه،به بيماران بهبوديافته،در هنگام خروج مبلغى هم داده مىشد تا بيمار بعد از خروج بلافاصله بزحمت نيفتد.
حتى در باب اداره و ترتيب بيمارستانها و اوصاف و شروط آننيز مسلمين كتابهايى تاليف كردند.در واقع،ترتيب همين بيمارستانهابود كه بوسيله اطباء و علماء فرانسه و ايتاليا تقليد شد و بيمارستانهاىامروزى اروپا از آن بيرون آمد.
11- داروسازى و علوم طبيعى
در بيمارستانها كه انواع شربتها،حبها.،معجونها،و ترياقها مورد استعمالو حاجت مدام مىبود، تعليم ادويه مركبه و نيز شناخت مفردات طبىاهميت تمام داشت.ازين رو،چنانكه فى المثل از صيدنه بيرونى و موجزابن تلميذ و بعضى مآخذ ديگر بر مىآيد در بيمارستانها وجود كسانىبعنوان صيدلانى رسم بود.در ادويه مركبه كتاب جالينوس را حنين بناسحق به سريانى نقل كرده بود و حبيش از سريانى به عربى.اينگونهكتب را مسلمين اقراباذين Craphidion به معنى رساله مختصر،و تعداد زيادى از مىخواندند-از ريشه لفظ يونانى آنها تداولداشت-از اصل سريانى يا يونانى.از آنجمله بود اقراباذين سابور بنسهل،اقراباذين رازى و اقراباذين ابن تلميذ.يك اقراباذين ديگر از آنطبيبى بنام ماسويه المارندى را طبيبى يهودى به لاتينى ترجمه كردهبود كه قرنها مرجع اطباء اروپايى شد و گويند همان ترجمه اساس ومبناى فارما كوپه بعد اروپائيها واقع گشت. (56) بدينگونه،در ادويه مركبهنيز،مثل طب، مسلمين امكان آن را يافتند كه بر معلومات سابقين مبلغىبيفزايند.بعلاوه،تنوع اقليم و وسعت قلمرو اسلام كه از حد چين تا اندلس ادامه داشت مسلمين را بيش از يونانيها با انواع ادويه مفردهآشنا كرد.درست است كه فارماكولوژى اسلامى عنصر اولش يونانىاست اما عنصر ايرانى هم در آن قابل ملاحظه است.نام بعضى از اينادويه حاكى است از تاثير مكتب طبى جنديشاپور.بعدها،در طىقرون،صدها نام ادويه مفرده كه براى يونانيها مجهول بود در فارماكولوژىاسلامى وارد شد.ابن بيطار مالقى كه براى تحقيق در انواع نباتات طبىدر اندلس،شمال افريقا،مصر،سوريه،و آسياى صغير مسافرتها كرد1400 نوع از ادويه مفرده را در كتاب الجامع فى الادوية المفردهخويش بر مىشمرد كه شايد بيش از دويست قسم آن تازگى دارد ومخصوص استبه مسلمين.كتاب النبات ابو حنيفه دينورى هم كه ازديوسقوريدس ماخوذستخالى از نكتههاى كاملا تازه نيست.
مطالعه ديوسقوريدس مسلمين را با طبيعت و با تحقيق علمى درنباتات آشنا ساخت.ابن بيطار طى اسفار متعدد تحقيقات بسيار در بابنباتات مختلف انجام داد.ابن ابى اصيبعه نقل مىكند كه بهمراهاستاد خويش ابن السورى در تمام نواحى اطراف دمشق مسافرتكرد و بسيارى گياههاى تازه را باز شناخت.مىگويد كه درين گردشهاآثار ديوسقوريدس،جالينوس، غافقى و ساير علما را همراه داشتيم.
ابن السورى اول اسامى يونانى نباتات را بدانگونه كه در ديوسقوريدسمذكور بود ياد مىكرد سپس آنچه را مؤلف مزبور درباره نباتات،صفات ظاهرى و خواص آنها گفته بود بيان مىكرد. همين كار را دربارهجالينوس و نويسندگان متاخر نيز مىكرد و اغلاط و تناقضات آنها راخاطرنشان مىنمود،اين مورد كه ابن ابى اصيبعه نقل مىكند يك نمونهبود از گردشهاى علمى كه نبات شناسان اسلامى انجام مىدادند و گهگاهنيز همراه با كسانى بودند كه نباتات را نقاشى مىكردند.مسلميناسپانيا مخصوصا به اين رشته خيلى اظهار علاقه كردند.غافقى كه در قرن دوازدهم ميلادى كتاب خود را درباب ادويه مفرده نوشت در اندلسو افريقا مدتهاى دراز به جستجو و تحقيق در نباتات پرداخت.مخصوصادر شمال افريقا نباتات تازهاى كشف كرد كه آنها را بهمان اسامى بوميشانخواند.مفردات ابن بيطار از حيث جامعيت و دقت چنان بوده كه از عهدديوسقوريدس تا دوره رنسانس اروپا شايد هيچ كتابى كه با آن قابلمقايسه باشد بوجود نيامد.بدينگونه،در اسپانيا مطالعات مسلمين راجعبه نباتات نه فقط در كتاب بلكه مخصوصا در طبيعت انجام مىشد و نهتنها براى علم طب بلكه نيز براى علم فلاحت و حتى صنعت.در واقعاينجا بود كه براى اولين بار مساله مجموعه نباتات محلى (Flore Locale)
مطرح شد و گردشهاى تحقيقى به قصد نبات شناسى (57) .
اين تحقيقات،در رشته فلاحت هم تاثير خود را بخشيد.در علم فلاحتاگر فلاحة النبطيه ابن وحشيه چندان اهميتى ندارد كتاب الفلاحهابن عوام رسالهيى است جامع،مفصل،عملى،و داراى ارزش عالى فنى.
وى كه در قرن ششم هجرى در اشبيليه اندلس مىزيست ذوق خاصى بهمسائل كشاورزى داشت و غالبا از تجاربى كه شخصا در كشتو پرورش نباتات انجام داده بود و از نتايج مطلوبى كه در اين باببدست آورده بود سخن مىگويد.ابن عوام از انواع خاك،انواع كود،انواع پيوند، اقسام مختلف آب،طرز غرس كردن اشجار،قطع و نقلكردن آنها،طرز آبيارى و مسائل متعدد ديگر صحبت مىكند و همچنيندر باب كنسرو ساختن ميوهها و تربيت دامها.در اين رساله ابن عوامبعضى ملاحظات تجربى دارد كه با توجه به امكانات عصر او جالب استو شايد عجيب.از جمله به جريان شيره نباتى در اندام گياه اشاره مىكندو تفاوت بين گياهان نر و ماده را باز مىنمايد.همچنين تصورى ازلقاح مصنوعى نباتات و وجود علاقه ( Antipathie بين آنها دارد.گذشته از علم فلاحت كه يا عدم علاقه مسلمين را بايداز پيشروان آن نام برد،تاثير فلاحت-و تجارت-مسلمين در آشناكردن اروپا با بعضى انواع اشجار و نباتات نيز قابل ذكر است. (58) نامبعضى از اين ميوهها و اشجار در السنه اروپائى هنوز از اصل شرقى آنهاحاكى است.لاله كه اولين بار در سال 1590 ميلادى از (Tulipe) (Tulpan) را به شكل توليپ قسطنطنيهبه اروپا رفت نام تركى خود تولپان Pesica) ، (Pfersisch) نام قديم ايرانى خودرا دارد (Peche) و حفظ كرد.هلو با نام پرسيكا)چنانكه قهوه نيز بوسيله عثمانيها به اروپا بردهشد و شكل مشروب متداول آن هم اختراعش منسوب استبه ابو الحسنشاذلى كه گويا آن را به عنوان نسخه شب زندهدارى براى مريدان عرضهكرده باشد.
اينجا بايد خاطرنشان ساخت كه ضمن بررسى در نباتات و احوالطبيعت مسلمين تئوريهاى جهانشناسى جالب و بديع ابداع كردند.دراحوال حيوانات و نباتات با آنكه آثار آنها از قبيل كتب اصمعى،جاحظ،و دميرى بيشتر جنبه لغوى و ادبى داشتباز از لحاظ علمى نيز قابلتوجه بود.بعلاوه مسلمين در علم فلاحت نيز تحقيقات تازه كردهاند.
درست است كه الفلاحة النبطيه ابن وحشيه برخلاف ادعا از مآخذ بابلى وكلدانى نيست ليكن بهر حال پارهيى فوايد علمى كه در آن هست جالباست.در كتاب الفلاحه ابن عوام اشبيلى هم از انواع گياهها و ميوههاسخن رفته است هم از اقسام كودها،پيوندها،حتى امراض نباتات.درآنچه تاريخ طبيعى خوانده مىشود كارهاى جاحظ،دميرى،و قزوينىيادآور آثار ارسطو و پلينى رومى است.بيرونى و ابن سينا هم به اينمباحث علاقه بسيار نشان دادهاند و دقت و تجربه آنها در كتب شفا،آثار الباقيه،ماللهند،الجماهر،و امثال آنها پيداست.در رسائل اخوان الصفااقوالى در باب مراتب وجود هست كه بعضى محققان آنها را با نظريه تطور قابل انطباق يافتهاند.مساله تاثير محيط در پيدايش موجود زنده،وضرورت انطباق موجود با محيط،و همچنين اين امر كه در ترتيب پيدايشكائنات زمين جماد بر نبات و نبات بر حيوان مقدم و سابق بوده استدر رسائل اخوان الصفا مجال بيان يافته است (59) هم مسعودى،مورخ ورحاله معروف،و هم بيرونى و ابن سينا اين نكته را هر يك بوجهى يادكردهاند كه امكان دارد بسى جاها كه امروز درياست وقتى خشكبوده است و بسى جاها كه خشكى است دريا بوده. بيرونى يادآورىمىكند كه بعضى صحارى امروز-مثل جلگه عربستان و سند-در قديمدر قعر دريا واقع بوده است.توجه به تاثير عوامل طبيعت در احوال زميننزد ابن سينا هم هست و حكايتشيرينى كه قزوينى در آثار البلاد ازقول خضر نقل مىكند شاهديستبر اين توجه.اين حكايت را روكرتشاعر آلمانى به نظم لطيف پرداخته است و از تامل در آن،حوادث وانقلابات عالم و دگرگونيهاى طبيعت پيداست.توجه به سنگوارههاىباقى مانده از موجودات دريائى( فسيل)نزد اخوان الصفا و بيرونىقابل توجه است و بدينگونه مسلمين قرنها قبل از رنسانس اروپا بهاين مساله برخوردهاند (60) بدون شك اگر آثار بيرونى هم-مثل آثارابن سينا و رازى-در قرون وسطى به اروپا رسيده بود اروپا خيلى زودتربه معرفت تجربى و اندازهگيرى در مسائل راجع به طبيعت رهبرى مىشد.
12- نجوم و رياضيات
در رياضيات،نجوم،و فيزيك هم مسلمين كارهاى قابل توجه داشتهاند.
رصدخانهيى كه مامون ضميمه بيت الحكمه كرد مركزى شد براى مطالعهدر نجوم و رياضيات.درين رصدخانه مسلمين محاسبات مهم نجومىانجام دادند چنانكه طول يك درجه از نصف النهار را با دقتى نزديك بهمحاسبات امروز اندازه گرفتند.تفصيل طرز عمل و محاسبه را ابن خلكاندر شرح حال محمد بن موسى خوارزمى نقل مىكند.ارقام معروف بههندى از همين ايام نزد مسلمين متداول شد و ظاهرا ترجمه كتابنجومى سدهانته-معروف به سندهند-از سنسكريتبه عربى كه بوسيلهمحمد بن ابراهيم فزارى انجام شد و همچنين كارهاى خوارزمى از اسبابرواج اين ارقام شد،چنانكه جنب و جوش بازرگانى مسلمين و وسعتدامنه تجارت آنها بعدها موجب انتشار استعمال اين نوع ارقام شد دراروپا. (61) در هر حال خوارزمى از مؤسسان جبر نيز-بعنوان يك علممستقل-هست و وى بود Algorism در اروپا معادل كه اولين كتاب را در باب جبر و مقابله تاليفكرد.نام وى به شكل Algebra عنوان علم جبر باقى ماند. فن محاسبه تلقىشد چنانكه نام كتاب نيز به شكل جبر خوارزمى در قرون وسطى نزد اروپائيان فوق العاده اهميتيافت و تا زمان ويت F.viete (متوفى 1603 ميلادى)مبناىمطالعات رياضى اروپائيان بود (62) وى در رياضيات بين طريقه يونانى وهندى تلفيق گونهيى انجام داد و سيستم عدد نويسى هندى را بينمسلمين رايج كرد.گفتهاند كه وى بيش از هر دانشمند ديگر قرونوسطى در طرز فكر رياضى تاثير گذاشت. (63) ابوالوفاى بوزجانى(متوفى388 ق)در بسط علم مثلثات نيز-مثل جبر-كارهاى ارزنده كرد.
چنانكه در استخراج جيب زاويه سى درجه طريقهيى يافت كه نتيجه آن تاهشت رقم با مقدار Sin مطابقت دارد. (64) در اروپا حل مساله جمع زوايا را به كوپرنيك منسوب واقعى 30 مىدارندو او كه از راه حل ابو الوفا بيخبر بوده است ظاهرا براى حل مساله طريقهيىپيچيدهتر از رياضيدان اسلامى يافته است (65) خيام با آنكه آثارش درقرون وسطى به لاتينى ترجمه نشد تا در بسط رياضيات اروپا مؤثر افتد بهرحال در جبر از بزرگترين علماء قرون وسطى است.وى اول كسى است كهبه تحقيق منظم علمى در معادلات درجه اول،دوم،و سوم پرداخته استو رساله او در جبر برجستهترين آثار علماء قرون وسطى است در جبر.
در هر صورت جبر و مقابله را اولين بار مسلمين وارد نظام علمى كردند،همچنين استعمال جبر در هندسه و بالعكس بوسيله مسلمين انجام يافتو اين امر نيز در بسط هندسه تحليلى تاثير بسزائى داشت. (66) خدمات مسلمين به بسط و توسعه رياضيات منحصر به همين حدودنماند.در همان دوره مامون كه مسلمين كتاب بطلميوس و اقليدس وسندهند را ترجمه و تحرير مىكردند در تمام اروپا رياضيدان مشهورىكه وجود داشت عبارت بود از (Alcuin) مربى و عالم دربارشارلمانى كه نوشتههاى او در رياضيات از بعضى اصول الكوين مقدماتى تجاوزنمىكرد.در تمام قرون وسطى،پيشرفت رياضيات در واقع به نبوغ رياضى مسلمين مديون بود.حتى در نيمه اول قرن پانزدهم ميلادى كهمسلمين با مشكلترين مسائل هندسه دست و پنجه نرم مىكردند،معادلات درجه سوم جبرى را به كمك مقاطع مخروطى حل مىكردند،ودر مثلثات كروى تحقيقات ارزنده انجام مىدادند،در اروپا تحقيقاترياضى از حساب تقويم و طرز بكار بردن چرتكه-كه غالبا در سطححوائج روزانه بود-در نمىگذشت (67) در هندسه مسلمين كارهاىرياضيدانان يونانى را دنبال كردند،و اصول اقليدس را ترجمه و شرحكردند.بعلاوه،علم مثلثات را آنها بوجود آوردند.در واقع همان ترجمهاقليدس هم در آن زمان خالى از اهميت نبود چنانكه روميها بداننپرداخته بودند و وقتى براى اولين بار در قرن دهم ميلادى به زبان لاتينترجمه مىشد تقريبا سه قرن از ترجمه عربى آن كه بوسيله حجاج بن يوسف-يك رياضيدان عهد هارون الرشيد-انجام شده بود مىگذشت.
در نجوم،مطالعات مسلمين مخصوصا ارزنده بود.مطالعاتبابليها،هندوان،و ايرانيان كه به آنها رسيد از اسباب عمده شد درپيشرفت آنها:ابو معشر بلخى كه اروپائيها در قرون وسطى (Albumasar) مىخواندهاند-مجموعه زيجاتى داشت كه در آنحركات وى را به نام سيارات از روى طريقه هندى و رصد گنگ دز محاسبه شده بود واگر چه اصل آن نمانده است اما آثار ديگر او از خيلى قديم به زبان لاتينىترجمه و مكرر چاپ شده است و اينهمه او را در نجوم در تمام قرون وسطىشهرت جهانى بخشيد.با اينهمه،وى رويهمرفته به عنوان يك منجمبيشتر اهميت دارد تا بعنوان يك عالم نجوم.از اينها گذشته،تجارب واطلاعات صابئين نيز در پيشرفت نجوم اسلام تاثير بسيار داشت.ثابتابن قره-كه به هندسه و فيزيك علاقه داشت-در تحقيق طول سالشمسى و درجه آفتاب مطالعات مهم كرد.بتانى كه نيز از ميراث صابئينبهره داشتبا تاليف زيجى در بسط هيئت و نجوم اسلامى تاثير قابل ملاحظه كرد.وى حركت نقطه اوج آفتاب را كشف كرد و بعضى اقوالبطلميوس را درين باب نقد و اصلاح نمود. (Dunthorn) از علماء قرن ملاحظات او درباب خسوفدر محاسباتى كه دانتورن هجدهماروپا كرد به عنوان يك رهنما يا محرك تلقى شد.نيز وى براى مسائلمربوط به مثلثات كروى راه حلهايى يافت كه رجيومانتوس(متوفى 1476)