4
از آنها استفاده كرد (68) كارهايى را كه مسلمين در نجوم و رياضياتانجام دادهاند نالينو ايتاليائى،كارادوو فرانسوى و چندتن از علماءمعاصر ديگر تا حدى ارزيابى كردهاند.احوال و آثار منجمين و رياضيدانهاىاسلامى نيز در كتاب رياضيدانان و منجمين عرب تاليف سوتر و تاريخادبيات عرب تاليف بروكلمان بررسى شده است.اين ميراث علمى عظيممسلمين،هم از حيث وسعت موجب اعجاب است هم از لحاظ دقت.دربين آثار مهم نجومى مسلمين مخصوصا كتب زيج را بايد نام برد كهبعضى از آنها شاهكار دقت رياضى است.از سه شاهكار نجومى مسلميندرين زمينه به عقيده سارتون يكى صورالكوكب عبد الرحمن صوفى است(متوفى 376)ديگر زيج ابن يونس(متوفى 399)است كه شايدبزرگترين منجمين اسلام باشد و چون وى آن را به نام الحاكم بامر اللهخليفه فاطمى مصر ساخت زيجحاكمى خوانده مىشود.سومين شاهكارنجومى عبارتست از زيجالغبيگ كه با همكارى امثال قاضى زاده رومىو غياث الدين جمشيد كاشانى تدوين شد اما قتل الغبيگ مطالعات جدىمربوط به نجوم را در شرق در واقع پايان داد.از جمله اقدامات علمىمسلمين در امور مربوط به رياضى و نجوم اصلاح تقويم بود.در عهدجلال الدوله ملكشاه سلجوقى كه گويند عمر خيام هم با منجمين ديگردرين اصلاح همكارى داشت و تقويم جلالى كه بدينگونه بوجود آمداز بعضى تقويمهاى مشابه كه در اروپا بوجود آمد دقيقتر بود و شايد عملىتر.
علماء اسلامى مكرر از هيئتبطلميوس و اقوال يونانيان انتقاد كردند و هر چند ايرادهايى كه بر آن گرفتند بكلى موجب دگرگونكردن دنياى بطلميوسى نشد اما زمينه را براى اصلاحات گاليله،كپلر،و كوپرنيك آماده ساخت.حتى مساله حركت زمين،كه بعضى از يونانيهاهم متعرض آن شدند نزد مسلمين مطرح شد.چنانكه ابو سعيد سجزى-كهتا اواخر قرن چهارم مىزيست-اسطرلابى ساخت مبتنى بر فرض حركتزمين و سكون افلاك.آيا سجزى واقعا به حركت زمين معتقد بود يا ايناعتقاد را فرضى قرار داده بود براى عمل اسطرلاب خويش؟ درستمعلوم نيست اما بيرونى كه از اين اسطرلاب سجزى صحبت كرده استاين فرض را-بر خلاف حكمائى امثال رازى و ابن سينا كه در بطلانآن شك نداشتهاند-ممكن مىدانسته است هر چند اثباتش را مشكلمىيافته (69) در بين كسانى كه هيئتبطلميوس را انتقاد كردهاند نامخواجه نصير الدين طوسى را نيز مخصوصا بايد ذكر كرد.اين وزير معروفو عالم بزرگ و جامع شيعه نه فقط مؤسس واقعى رصدخانه عظيم مراغهو زيجايلخانى بود بلكه آشنايى علماء اسلام را با تحقيقات چينيهانيز فراهم آورد.بعلاوه،وى ظاهرا در مدت اقامت در الموت (70) نيز بهكار رصد و نجوم اشتغال داشت و در آن امر مهارت تمام بدست آورده بود.
خواجه نصير طوسى قطع نظر از تحرير اقليدس و مطالعات راجع به مثلثات-كه آن را از گرو نجوم بيرون آورد و مستقل ساخت-در كتاب تذكره،هيئتبطلميوسى را بشدت انتقاد نمود و خود نظريات بديعى پيشنهادنمود.اثبات و طرح عيوب سيستم بطلميوس به ضرورت اظهار طرح تازهيىكه بعدها بوسيله كوپرنيك عرضه شد كمك كرد (71) آيا ممكن استبعضى از آراء او درين باب از طريق بيزانس به كوپرنيك رسيده باشد؟
بعضى اين احتمال را بعيد نمىدانند و براى آن قراينى نيز يافتهاند.
در بين مساعى مسلمين در بسط رياضيات كشف ترتيب كسوراعشارى را بايد ياد كرد و روشهاى تقريبى كه توسط غياث الدين جمشيد كاشانى صورت يافت.در هندسه بعضى مسائل كه براى قدما لا ينحلمانده بود نزد ابن هيثم و ابو سهل كوهى و امثال آنها راه حلهايى يافت.
مساله امتحان كردن محاسبات از طريق طرح نه نه و قاعده موسوم بهخطاين منسوب به مسلمين است.محاسبات اعداد بزرگ نجومى با حداقلاشتباهات حاكى است از تبحير آنها در علم اعداد.بعلاوه،مسلمين درساختن آلات نجومى،تكميل اسطرلاب،و ماشينهاى محاسبه جهت تنظيمزيجها كارهاى ارزنده انجام دادند.
ازين تحقيقات و مطالعات در فيزيك و مكانيك هم نتايج نيكو وجالب بدست آمد.ابو معشر بلخى در كتاب المدخل الكبير كه راجع بهنجوم است-و در 1130 بوسيله يوهانس هيسپالنسيس به لاتينىترجمه شده-تاثير ماه را در مساله جزر و مد بررسى كرد و اروپا ظاهرادر قرون وسطى قوانين راجع به جزر و مد را از كتاب وى آموخت. (72) در فسطاط مصر يك دانشمند رياضى به نام فرغانى،در روزگارمتوكل توانست ميلهيى مخصوص تعبيه كند براى اندازهگيرى ارتفاعآب نيل در هنگام فيضان.كارهاى يعقوب كندى و مخصوصا ابن (Optics) در اروپا تاثيرگذاشت چنانكه،هم هيثمبصرى در مسائل مربوط به علم مناظر راجربيكن به آثار ابن هيثم مديون شد و هم كپلر. (73) ابن هيثم بزرگترين فيزيكدان مسلمين بود و يكى از بزرگترين محققانعلم مناظر در تمام ادوار (74) در واقع تحقيقات ابن هيثم درباره نور وقواعد انكسار و انعكاس آن منشا كشفيات بعدى شد،بطوريكه مىتوانگفت اگر ابن هيثم نبود راجربيكن بوجود نمىآمد و خود راجربيكن در يككتاب خويش مكرر از ابن هيثم نام مىبرد و از سخنان او نقل مىكندچنانكه كپلر نيز ازين دانشمند مسلمان نام مىبرد.ابن (Alhasen) مىخواندهاند و او را بعضىمحققان از هيثم را اروپائيهابسبب نامش الحسن حيث طرز فكر شبيه دكارت دانستهاند (75) مىتوان گفت كه وى بهر حال بهترين تجسم روح تجربى بود در تمام قرون وسطى (76) بيرونىدر باب وزن مخصوص اجسام تحقيقات علمى كرد و وزن مخصوصشانزده جسم را با چنان دقتى تعيين نمود كه تقريبا با علم امروز موافقاست. مطالعات ابوالفتح خازنى صاحب ميزان الحكمه در باب تعادلمايعات اهميت علمى داشت و وى هم در باب وزن مخصوصاجسام و آلياژها تحقيقات و محاسبات درست كرد.مطالعات خازنى البتهمحدود به انواع ترازو نيست.در باب وزن،مركز ثقل و مسائل مربوط بهآنها نيز بحث فيزيكى و رياضى دارد.در هر حال راجع به انواع ترازوتحقيقات بسيار بوسيله مسلمين انجام يافته است و خاصه در باب ترازوىرومى-قراسطون.بعضى مكانيسينهاى مسلمان،حتى در عهد جنگهاىصليبى،براى پادشاهان فرنگ نيز پارهيى تعبيهها درست مىكردهاند (77) رويهمرفته در مكانيك-علم حيل و جراثقال-تحقيقات مسلمين خالىاز اهميت نبود-خاصه از (Heron d,Alexandrie) را لحاظ نظرى.از مرده ريگ يونانيان رسالههرون اسكندرانى قسطابن لوقا ترجمه كردبه امر المستعين بالله خليفه عباسى.از كارهائى كه خود مسلمانان درينرشته انجام دادند رساله احمد خوارزمى بود-از بنى موسى.درين رساله،خوارزمى توضيحات علمى جالبى درباب بعضى مسائل مربوط بههيدروليك داده بود.يك اثر جالب ديگر مسلمين درين باره عبارتست ازرساله بديع الزمان جزرى كه مؤلف آن را در سال 602 هجرى به فرمانقرا ارسلان امير ديار بكر تاليف،كرده است و قسمت عمده اسباب وتعبيههايى كه وى در آن شرح مىدهد اختراع خود او بوده است.
وقتى تاريخ تكنولوژى جديد بررسى شود سهم مسلمين در تحول آنبىشك قابل توجه است.
13- فيزيك و شيمى و فنون صناعت
در واقع مسلمين در صنعت،كارهايى انجام دادند كه بعدها در دستغربيها كاملتر شد.انواع ساعتهاى آبى لا اقل از عهد هارون الرشيد نزدمسلمين رواج داشت و تكميل شد.دستگاه آب كشى شادوف را مسلمينتكميل كردند و صليبيها آن را به اروپا بردند.آسياى بادى قرنها قبل ازآنكه در اروپا بوجود آيد در ممالك شرق اسلامى معمول بود و مسعودىو اصطخرى در وصف سيستان از آن سخن گفتهاند. (78) در قرطبه و مراكشصنعت چرم سازى چنان ترقى (CordonnierCordovan) براى كفشگر و تعبير اجناس مراكشى كرد كه لفظ قرطبى (Mrocco) بترتيب جهتسراجى و تيماج در بعضى (Maroquineries) ومراكش السنه اروپائىهنوز يادگاريست ازين صناعت.مخصوصا تاثير مساعى كيمياگران اسلامى همدر توسعه و تكميل علم شيمى قابل ملاحظه است.كيميا گران اسلامى در صنعتخويش و فنون مربوط بدان كارهاى بالنسبه مهم انجام دادند.البته نه آناكسيرى را كه گمان مىكردند جوهر عمر و جوانى است كشف كردندنه حجر الفلاسفه را كه به پندار آنها از مس طلا مىساخت كشف شدنىيافتند.پيشرو كيميا گران اسلام جابر بن حيان بود-كه اروپا وى رابه Geber مىشناخت و بعدها عنوان پدر شيمى هم به او داد. نام
جابر ظاهرا يك شيعه كوفى بوده است از قبيله ازد.پدرش حيان هم دركوفه عطار يا صيدلانى بود و گويند در عهد اموى به عنوان تشيع اعدامشد.خود جابر-هر چند به عنوان باطنى و قرمطى نيز شهرت يافتهبهر حال يكچند احتمالا با امام جعفر صادق ع مربوط بوده و گويند از آنحضرت نيز استفاده كرده است.در اصل تاريخى و حقيقى بودن وجود اوهم بعضى شك كردهاند و منشا شك هم بيشتر كتابهاى متناقض وعجيبى است كه در واقع بعدها به جابر منسوب شده است و از او نيست.
بهر حال شك در وجود جابر اساس معقولى ندارد و كتب غير موثق ومجهول كه به جابر منسوبستبسيار زياد است و ممكن نيست جميع آنهاتاليف يك نفر باشد.در اين آثار كه بررسى صحت و سقم انتسابشان بهجابر هنوز محتاج كارهاى آينده استبهر حال نشانهيى هست از كوششمنظم علمى براى فوايد عملى.جابر،تا جايى كه از كتب موثق منسوببه او مىتوان دريافت كيميا را به عنوان يك علم تجربى تلقى كرد مبتنىبر اساس يك نظريه فلسفى از نوع طبيعيات مشائى كه شايد از تاثيرمحيط حرانى هم خالى نبود (79) در هر صورت، جابر پدر كيمياى قرون وسطىو شيمى امروز جهان است و هر چند قسمتى از كتابهاى منسوب بدومشكوك است نسبت تركيب و تحصيل مواد بسيارى كه بدو دادهاندصحيح است. درين كتابها جابر غير از دستور تهيه بعضى مواد وتركيبات شيميائى،درباب روشهاى مربوط به مطالعات شيمى،نظرياتقابل ملاحظه دارد چنانكه درباره پيدايش فلزات نيز به وسيله وى نظريهيىبيان شده است،موسوم به نظريه كبريت و زيبق.بموجب اين نظريهاختلاف فلزات ششگانه به نسبت تفاوت مقدار گوگرد و جيوه آنهاست،بدينگونه در باب پيدايش فلزات نظريه وى يك نوع تئورى زمين شناسىاست.همچنين وى در بعضى اعمال شيميايى مانند تصعيد،تبخير، ذوب كردن،و متبلور كردن مواد راههاى درست نشان داده است.
همچنين مساله احتراق( اكسيداسيون)و مساله احياء كردن(ردوكسيون)را در اعمال شيميائى وى بود كه به بيان علمى در آورد.
رازى-كه وارث تعليم وى محسوب مىشد-نيز در كيميا،تحقيقاتمهم انجام داد و همچنين در اعمال شيميائى.چنانكه كشف و تركيبزيت الزاج( اسيد سولفوريك)و الكل را به وى منسوب داشتهاند كهدر مورد دوم گويا اكنون جاى ترديد هست.بهر حال مسلمين در ضمناعمال شيميائى خويش بعضى مواد تازه كه بريونانيها مجهول بودبدست آوردند مثل جوهر گوگرد،الكل،تيزاب سلطانى،و جز آنها،بعلاوه در بعضى موارد اشتباهات يونانيها را هم در شيمى اصلاح كردند.
آشنائى با شوره و گوگرد و نفت و قير تدريجا نزد آنها منجر بهاستفاده ازين مواد قابل احتراق شد براى صناعات جنگى.باروت كهوجود آن بزرگترين انقلاب را در فنون جنگى پديد آورد در اروپاى غربى تااواخر قرون وسطى ناشناخته بود،كشف آن را هم غالبا به راجربيكنمنسوب مىدارند اما حق آنست كه اين ماده شيطانى در واقع نخستمتاسفانه بوسيله مسلمين به دست اروپاييها رسيد.اگر چه نه باروت رامسلمين اختراع كردند نه قطب نما را ليكن اين هر دو را اروپا از مسلميناخذ كرد و همينها به اضافه كاغذ و چاپ-كه نيز از مواريث چينىبود-توانستند عصر جديد را در صنعت و فرهنگ اروپا بگشايند.
مسلمين در استخراج معادن،در ساختن رنگ،در آب دادنفولاد،در تهيه چرم و كاغذ و در ساختن اسلحه طى قرنهاى دراز تفوقخود را بر دنياى غرب حفظ كردند.در علم حيل و جراثقال نيز حاصلكار آنها جالب بود.استعمال آنچه در صنعتساعت،رقاص مىخوانندظاهرا از اختراع مسلمين است.هر چند آن ساعت كه خليفه هارون الرشيدجهتشارلمانى امپراطور فرانك هديه فرستاد نوعى ساعت آبى بود اما شرحى كه ابن جبير اندلسى درباب ساعتبالاى مدخل جامع دمشق بيانمىكند حاكى است از تكامل نسبى مسلمين در ساختن ساعتهاىلنگردار.عباس بن فرناس قرطبى در قرن نهم ميلادى يك نوع ساعتساخت كه تعبيهيى پيچيده داشت.بعلاوه،يك دستگاه پرواز اختراعكرد كه قرنها قبل از شروع تجربه اروپائيها قسمتى ازين رؤياى قديمانسان را تحقق مىداد. (80) قسمتى از پيشرفتهاى مسلمين در علوم مربوط بهمكانيك نيز-مثل صنايع ناشى از توسعه علم شيمى-مصارف نظامىيافت و متاسفانه هنوز هم كه عصر اتم خوانده مىشود اين تيغ بران علمرا از دست زنگى مست نمىتوان باز گرفت.
14- جغرافيا و جهانگردى
آنچه اين فعاليت علمى و صنعتى را به ثمر مىرسانيد و در جهان از شرقبه غرب مىبرد وجود انواع راهها( مسالك)بود-در بحروبر وهمچنين جنب و جوش بازرگانان و سياحان و حاجيان.رويهمرفته آثار وتحقيقات مسلمين در جغرافيا از جهات مختلف اهميت دارد.غير از وصفطرق،و بيان احوال و عوارض طبيعى،مسلمين علاقه خاصى هم به جغرافياىانسانى نشان دادهاند.سرگذشتهاى افسانه آميز ملاحان كه گاه بوسيلهآنها نقل مىشود،آگنده است از اطلاعات مفيد راجع به وصف منازل وراهها و بنادر و آداب و رسوم.سياحتنامهها با وجود علاقهيى كه بهوصف غرايب داشتهاند غالبا روح تحقيق و تجسس مسلمين را نشانمىدهند. آثار جغرافيائى مسلمين در واقع بسيار غنى،متنوع،آموزنده،وجالب است و اگر با ذوق نقادى از آنها استفاده شود آنها را مىتوانمشحون از اطلاعات و اسناد بسيار سودمند يافت.به هر حال در جغرافيا،هم وسعت عرصه تحقيقات مسلمين خيلى بيش از يونانيها بود و هم شورو توفيق آنها و از حيث وسعت قلمرو و دقت مواد حاصله هم،علمجغرافيا در نزد مسلمين بمراتب از آنچه نزد يونانيها بود پيشتر رفت (81) در بعضى ازين تحقيقات،خاصه در قرون نخستين اسلامى،به نظر مىآيدمسلمين از اطلاعات ناشى از منابع بريد و نظام ساسانيان هم استفادهكرده باشند.طرز تقسيم دنياى مسكون به هفت كشور،وجود بعضىالفاظ يا اصطلاحات فارسى الاصل در جغرافياى اسلامى،و اظهار علاقهبعضى از متصديان بريد به مسائل راجع به جغرافيا و مسالك ارتباطاينگونه معلومات جغرافيائى را با زمينه اطلاعات و سابقه اسناد اداراتبريد عراق در آن اعصار تاييد مىكند (82) .
بعضى جغرافيا نويسان اسلامى علاقه خاصى به مشاهده و تجربهشخصى نشان مىدادند.ازين رو غالب اطلاعات آنها از تجربه و مشاهدهناشى مىشد نه از نقل مندرجات كتب ديگر.يعقوبى در كتاب البلدانخويش تاكيد مىكند كه خود مسافرت بسيار كرده است.اطلاعات خويشرا نيز از ساكنان نواحى بحث اخذ كرده است و صحت آنها را به تصديقمردمان راستگوى هم رسانيده است.از ابو الحسن مسعودى كه يكجهانگرد با تجربه و در عين حال يك جغرافيادان دقيق و مورخ استمتاسفانه كتاب القضايا و التجارب در گزارش اسفارش باقى نمانده استاما ذوق او را در مطالب راجع به جغرافيا و دقت و وسعت نظرشرا درين مسائل از مروج الذهب و هم از كتاب التنبيه و الاشراف اومىتوان دريافت.چنانكه در مقدمه مروج الذهب يك جا بمناسبت،قولجاحظ را درباب منشا رود مهران سند نقل مىكند و عقيده او را كهپنداشته است اين رود همان نيل مصرستبا همان آبها و همان تمساحهارد مىكند و با لحنى آگنده از پرخاش مىگويد كتاب الامصار جاحظدر نهايتسستى است از آنكه مرد نه درياها را پيموده است نه تن بهمسافرتهاى زمينى داده است،مثل آنكس كه در شب تاريك هيزمجمع مىكند مطالب خود را از كتب وراقان جمع كرده است. (83) ايناتكاء به تجربه شخصى و ميل به مسافرت و تحقيق كه مسعودى ظاهرا آن را اساس معلومات درست جغرافيائى مىداند سبب شد كه مسلميندر زمينه جغرافيا معلومات نسبة دقيق كسب كنند خاصه كه،هم فعاليتبازرگانى ازين معلومات استفاده حاصل مىكرد هم در معرفت مسالكو طرق،جهت مقاصد مربوط به بريد و نظام عباسى سودمند بود و هم در حجو زيارات ازين اطلاعات استفاده مىشد.اگر از مؤلفان كتب مشهور جغرافياىاسلامى بعضى همچون ابن خرداذبه و يعقوبى عراق را بعنوان مركزربع مسكون تلقى كردهاند و بعضى مثل ابن الفقيه و ابن رسته به مكه ومدينه به اين چشم نگريستهاند تفاوتشان در ديدگاه استيا در مآخذاطلاعات.ظاهرا آنها كه عراق و سواد را قلب ممالك عالم مىديدهاندكتاب خويش را-احتمالا از مآخذ ايرانى و به هر حال-براى استفاده بريدو اهل تجارت مىنوشتهاند و ديگران كه مكه و مدينه را به عنوان مركزمىگرفتهاند كتابشان تا حدى جوابگوى حجاج و زوار و يا براى رفعمشكلات مربوط به كيفيت فتح بلاد و مسايل راجع به خراج آنها بود.
با اينهمه،آنچه موجب جمع آورى اينهمه اطلاعات مختلف درزمينه مسائل جغرافيائى مىشد-بر خلاف ترديدى كه بعضى محققاندرين باب اظهار كردهاند (84) -بى شك تا حدى نيز حس كنجكاوى مسلمينبوده است و علاقهشان به تحقيق در احوال بلاد و اقوام مختلف. در واقعجغرافياى انسانى از مسايلى است كه مسلمين به آن علاقه خاص نشانمىدادهاند و آثار مسعودى و بيرونى مخصوصا گواه اين دعويست.رويهمرفتهتوصيفاتى كه جغرافيا نويسان مسلمان از بلاد و نواحى قلمرو خلافتكردهاند نه فقط جزئيات دقيقى از آنچه به معرفت ارض و اقليم آن بلادمربوط است دارد بلكه در باب آداب معيشت اقوام مختلف،انواع حرفههاو صنايع،عقايد و السنه آنها نيز اطلاعات سودمند در آنها هست.بعلاوه،اطلاعات جغرافيائى مسلمين تنها به حدود قلمرو خلافت محدود نمىشد.
نه فقط از طريق راههاى بحرى چين و هند را تا كره-و حتى ژاپن- مىشناختند بلكه از راه زمين هم تا تبت و آسياى مركزى و حتى چين نيزمعرفتخود را بسط داده بودند.در واقع،پنج قرن قبل از ماركوپولو،يك سياح مسلمان-سليمان تاجر-از چين ديدن كرد و وصفمشهودات او در روايت ابو زيد سيرافى باقى است.اين گزارش اگر چهچندان فوايد جغرافيائى ندارد ليكن حاكى است از حسن كنجكاوىمسلمين و از روابط بازرگانى آنان با چين-حتى قبل از قرن سوم هجرى.
از گزارش سليمان بر مىآيد كه چينيها در آن زمانها اثر انگشت را به جاىامضاء تلقى مىكردهاند (85) و اين نكته نشان مىدهد كه چين خيلىبيش از آنچه در بادى امر به نظر مىآيد مىبايست در تمدن عالم تاثيرداشته باشد.جاحظ و ثعالبى از تفوق چينيها در صناعات و از اعتقاداتمبالغه آميزى كه در باب خويش دارند ياد كردهاند و به نظر مىآيد كهبهر حال در شناختسرزمين و مردم چين نيز مسلمين-مثل بعضىموارد ديگر-از اطلاعات قديم ايرانيان باستانى استفاده كرده باشند (86) ،همچنين درباب آسياى مركزى و اقوام آن حدود، مسلمين اطلاعاتدقيقى بدست آوردند كه آنچه يونانيها در آن ابواب مىدانستند با آنقابل قياس نبود.كتابى كه بيرونى درباب هند نوشته است-تحقيقماللهند-در واقع نه جغرافياست نه تاريخ،گنجينهايست از تماممعلومات راجع به سرزمين هند آن هم بر اساس تحقيقات درست علمى،واين كتاب يك نمونه و يك شاهكار از تحقيق بىشائبه مسلمين است درزمينه مسائل راجع به جغرافياى انسانى و فولكلور.يك شاهد ديگر بر اينكنجكاوى علمى و بى شائبه مسلمين جستجويى است كه درباب تعيينمحل غار اصحاب كهف و سد ياجوج كردهاند.واثق خليفه،بنابر مشهور،محمد بن موسى الخوارزمى منجم و رياضيدان معروف را در راس يكهيئتبراى تحقيق درباب محل و كيفيت اجساد اصحاب كهف به رومفرستاد و او در تپهيى نزديك شهر افسوس،كهف و اجساد اصحاب آن را مشاهده كرد و در مراجعت گزارش كار را بخليفه داد.
داستان اين ماموريت علمى در كتاب ابن خرداذبه نقل شده استو صحت اين ماموريت را مورخين اروپائى هم تصديق كردهاند (87) مسافرت سلام ترجمان هم كه براى تعيين سد ياجوج كرد به امر همينخليفه بود.بموجب قرآن(8/97-95)گشوده شدن راه ياجوج وماجوج نشانهيى است از اقتراب وعد حق.اما ياجوج و ماجوج چهكسانى بودهاند محل بحثبوده است و گفتگو.بر حسب تحقيقاتامروز ياجوج و ماجوج نام عربى دو قبيله بوده است از حدود ارمنستان وقفقاز كه از مساكن خويش غالبا سرزمين سوريه و فلسطين را تهديدمىكردهاند (88) سدى هم كه ذوالقرنين در مقابل آنها ساخت مىبايستمربوط به همين حدود باشد و حاكى از وجود تهديد در قرب مساكناقوام عرب و يهود.بهمين سبب بود كه سلام ترجمان هم براى بررسىمحل سد به ارمنيه و قفقاز و خزر مىرود،نه به چين كه بعدها در تصورعامه ديوار آن با سد ياجوج اشتباه شده است.در هر حال،با وجود آنكهسعى مقدسى براى آنكه تمام درياهاى عالم را منحصر به دو بحر قلمدادكند-بحر الروم و بحر الصين-با معارضه شديد علماء مواجه شد، (89) سعى در فهم آنچه در قرآن راجع به مسائل مربوط به جغرافيا و احوال بلادو بحار و جبال هست نيز همواره يك محرك بىشائبه بوده استبراىاشتغال مسلمين به جغرافيا.
جستجوى عجايب بلاد كه طبعا جالب و گاه خيال انگيزست درنزد مسلمين نيز مثل يونانيها و حتى اروپائيان كتب سفرنامه و گاهىكتب جغرافيائى مبتنى بر آنگونه سفرنامهها را احيانا مشحون از اغراقهاىگزاف آميز و قصههاى باور نكردنى كرد.خاصه قصههايى كه بحر پيماياندرباب چين و هند و بلاد دور دست نقل مىكردند با شوق و علاقه عاممواجه مىشد. معهذا،اخبار درست و دقيق كه در كتب جغرافيا و گزارش سياحان نقل مىشد قلمرو اطلاعات جغرافيائى مسلمين را بنحوحيرت انگيزى از اطلاعات قدماء يونان وسيعتر كرد.در قصه مغرورين-چند تن ملاح جسور از اعراب مغرب-كه گويند در جستجوى بحرظلمات طى چندين ماه در درياها به سير و سياحت پرداختند مىتوان همانشور و شوق اكتشاف را يافت كه قرنها بعد از آنها،حتى قرنها بعد ازادريسى كه تفصيل اين قصه را در نزهة المشتاق خويش آورده است،امثال كريستوف كلمب و امريكو وسپوس و ماژلان و ديگران را به سيربحرها واداشت.آيا مسلمين در جنوب اقيانوس اطلس،چنانكه از اينگزارش ادريسى بر مىآيد،واقعا به نوعى مردم سرخ پوستبرخوردهاند؟
اگر بر خورده باشند باز روايت ادريسى شكل قصه دارد و مبالغه.در هرحال،روايتحاكى است از كنجكاوى سياحان و جسارت ملاحان مسلمينو اكتشافات ماجرا جويانهشان در بحر و در بر.
قديمترين اطلاعات جغرافيائى در باب روسيه گزارش ابن فضلاناست كه از جانب المقتدر خليفه عباسى به دربار شاه بلغار رفته است وگزارش او در معجم البلدان ياقوت نقل شده است. المهلبى در سال 375هجرى در كتابى كه براى خليفه العزيز بالله فاطمى نگاشت توصيفدقيقى از بلاد سودان نوشت كه تا آن وقتبيسابقه بود.در حدود سنه400 هجرى يك بحر پيماى مسلمان با سفينهيى هندى حتى سواحلافريقاى جنوبى را ديد (90) از طريق بحر سند قسمتى از سواحل چين تا كرهمورد سياحتبحر پيمايان مسلمان شد و قرنها قبل از اروپائيها،مسلمينژاپن را شناختند.نام اين سرزمين مجهول را محمود كاشغرى جبركه ( Djabarka) ياد مىكند و رشيد الدين فضل الله چيمنگو (Tchibengou) است و اين هماننام است كه كه ظاهرا هر دو مصحف چيزى شبيه (Zipengu) ياد مىكند و نزديكستبهشكل تلفظ امروز فرانسوى و ماركوپولو زيپنگو انگليسى آن.بعضى جغرافيا نويسان اسلام، ظاهرا از روى فرضيات يا اطلاعات هندوان،قرنها پيش از كشف قارهامريكا برخوردند به اينكه در آنسوى نيمكره مسكون هم بايد خشكىباشد و همين فرضيه بود كه وقتى به كريستف كلمب رسيد وى را بهكشف قاره جديد رهنمون شد. بدرستى دانسته نيست كه ازين گنجينهتحقيقات جغرافيائى مسلمين،اروپائيها-قبل از شروع اكتشافاتجغرافيائى خويش-تا چه حد خبر داشتهاند اما لا اقل كتاب ادريسىعالم مسلمان اندلسى-كه مجموعهيى از جغرافيا و نقشه عالم را ازروى كتب سابقين براى راجر دوم پادشاه نرمان جزيره سيسيل تصنيفكرد و آن را نزهة المشتاق يا رجريه نام نهاد نمىبايستبراى اروپائيهامجهول مانده باشد. (91) و با آنكه تلخيصى از آن فقط در سال 1619در روم منتشر شده است گمان مىرود،مندرجات كتاب براى علماء مسيحىقرن دوازدهم-از سيسيل و ايتاليا و ساير بلاد مجاور-تا حدىمعروف و احيانا مورد استفاده واقع شده باشد.چنانكه تقويم البلدان ابو الفدا همحتى در نيمه اول قرن هفدهم ميلادى هنوز مورد استفاده اروپائيها بود.
به عقيده پارهيى از اهل تحقيق،اروپا در تمام قرون وسطى اثرى كه آنرا بتوان با كتاب ابو الفدا مقايسه كرد بوجود نياورد (92) نزهة المشتاقادريسى هم كه قبل از آن تاليف يافت در اروپا تاثير قابل توجه داشت.
نقشههاى ادريسى درين كتاب نمونه كمال نقشه بردارى بود در دورهيى كههنوز اروپا قرون وسطاى خويش را مىگذرانيد و ازين عوالم بىنصيب بود.
اگر اندكى بعد ازين دوره،آن شور و شوق عهد اصطخرى و مقدسى درمسلمين براى تحقيقات جغرافيائى باقى نماند هنوز سياحت نامههائى مثلكتاب ابن جبير و ابن بطوطه بوجود مىآمد.بعلاوه،يك توفيق بزرگمسلمين تاليف دائرة المعارف بزرگ جغرافيائى ياقوت استبه ناممعجم البلدان كه در جغرافيا و احوال بلاد و اقوام عالم همان مقامىرا دارد كه شايد فقط براى تاريخ ابن اثير و كتاب حاوى رازى بايد قائلشد.اين مايه آشنايى با ممالك و مسالك بى شك ارتباط مستقيم داشتبافعاليتبازرگانى مسلمين.در طى چندين قرن قبل از جنگهاى صليبىبحر متوسط-مديترانه-تقريبا در انحصار بحر پيمايان مسلمان بود.
چنانكه بحر احمر،درياى هند و خليج فارس نيز در آن مدت شاهد جنبو جوش بازرگانان اسلام بشمار مىآمد همانطور كه راههاى كاروانىنيز مسير امتعه و تجارت آنها بود.محصولات كشاورزى و صنعتىمسلمين در شرق و غرب عرضه مىشد و حاصل آن پيشرفت صنعت و زراعتبود در شرق و غرب.بعضى مركبات و ميوهها را مسلمين از طريق شام وفلسطين به اسپانيا منتقل كردند،همچنين زراعت نيشكر را كه مسلميناز هند آموخته بودند صليبيها از مسلمين اخذ كردند.اول كسى كه دراروپا پنبه كشتبنابر مشهور،مسلمين بودند.بعلاوه، (Muslin) منسوجات مسلميندر بازارهاى اروپا خريدار بسيار داشت،الفاظ موصلى (Tapis) كه در زبانهاى اروپائى هستيادگاريستازين جنب (Damask) عتابى دمشقى Magazin Bazar (بازار)، Tariff (تعرفه)، و جوش بازرگانى مسلمين،چنانكه كلمات Caravan (كاروان)،هنوز از (چك،الصك) آن دوران فعاليتبازرگانى مسلمينحكايت دارد.تجارتى چنين پر جنب و جوش مقتضى معرفت درستمسالك بود،و آشنائى با اقوام و نژادهايى چنين گونهگون شناخت جغرافياو تاريخ آنها را اقتضا مىكرد.
15- تاريخنويسى
در تاريخنويسى اولين سرمشقى كه مسلمين پيدا كردند عبارت بود ازخداينامهها-كتب پهلوى،كه اساس حماسه ملى ايران بشمار مىآمد.
در جاهليت،آنچه از نوع تاريخ نزد اعراب رواج داشت انساب قبايلو«ايام»و حروب بود كه با شعر و قصه آميخته بود.و راى آنهاآنچه از اخبار راجع به انبياء يهود،يا شاهان بابل و مصر و شام بهگوششان مىخورد نزد آنها به عنوان اساطير تلقى مىشد-اساطيرالاولين.با اينهمه، سبتبه اخبار،خاصه آنچه مربوط بود به احوالسواران،دلاوران،شاعران،و خطيبان غالبا اظهار علاقه مىكردند ونقل اينگونه اخبار-كه رنگ قصه و شعر داشت-نزد آنها شورانگيزبود و جالب.ازين رو در مجالس خلفاء و امراء اموى معركه اسمار واخبار گرم بود و حتى معاويه، چنانكه مسعودى نقل مىكند،قسمتى ازاوقات فراغت را اختصاص به شنيدن ايام عرب و اخبار عجم داده بود كهگاه نيز از روى كتب-ظاهرا از متن غير عربى-برايش مىخواندهانديا ترجمه مىكردهاند.نيز منصور عباسى و هارون الرشيد به اخبار واسمار علاقه نشان مىدادهاند.همين علاقه-بعلاوه شوق مسلمين به دانستن اخبار راجع به سيرت پيغمبر-سبب شد كه به تاليف در سير ومغازى اقدام كنند.اين مغازى و سير نيز نخستبه همان شيوه نقلاحاديث تدوين شد نهايت آنكه برسم نقل اسمار و اخبار عرب در آنهابه اشعار و قصص نيز استشهاد شد.چنانكه وقتى ابن هشام خواستسيرهابن اسحق را تهذيب و تلخيص كند كار عمدهاش عبارت بود از حذفاشعار و ابيات زائد و احيانا مجعول كه در آن وارد شده بود. تحقيق در بابمغازى و فتوح هم،از جهت احكام راجع به فتح و خراج و عهود و ذمه ومسائل مربوط بدانها اهميت داشت و از همين رو مورد توجه مسلمينواقع گشت.چنانكه بررسى در سنت و حديث نيز معرفت احوال صحابه رااقتضاء مىكرد و طبقات الصحابه-مثل كتاب ابن سعد-نيز در واقعتواريخ اسلامى بودند درباره پيغمبر و اصحاب.حل و فهم اشاراتى هم كهدر قرآن-يا حديث-به اخبار و حوادث امم و اقوام گذشته-خاصهيهود و نصارا و عرب بائده-مىشد نيز يك محرك ديگر بود جهتتوجه مسلمين به تاريخ.منبع اينگونه اطلاعات هم البته كتب سريانيهابود-و گاه كتب ايرانيها.
بعلاوه،حس كنجكاوى مسلمين و تماس دائم آنها با اقوام و امممختلف ممالك فتح شده آنها را نه فقط به آشنايى با اخبار گذشته يونان،ايران،و روم علاقهمند مىداشتبلكه نيز بجستجوى اخبار راجع به هند،ترك و حتى چين و افريقا مىكشانيد.توسعه قلمرو اسلام مسلمين را بههمه اين ممالك و اقوام مرتبط و علاقهمند مىكرد.در آن زمانهاتواريخ قديم يونان-از قبيل هردوت و توسيديد-كه ديگر دولتهاىمورد بحث آنها محو شده بود و دولتهاى ديگر به جاى آنها آمده بود،براى مسلمين چندان جالب توجه نمىتوانستباشد.بعلاوه، علاقهيىكه عباسيان و برامكه و آل سهل به طرز حكومت و اداره عهد ساسانياننشان مىدادند همراه با نظر رقابتيا عنادى كه با بيزانس-وارث يونان و روم قديم-ابراز مىكردند سبب مىشد كه مورخين در شيوهتاريخنويسى هم به ماخذ ايرانى بيشتر رجوع كنند و به سبك و سنتنويسندگان خداينامهها.همين نكته سبب شد كه تواريخ مسلمين،برخلاف تواريخ يونان و روم قديم،بيشتر مبتنى شود بر نقل جزئياتقصهها و عدم توجه كافى به تبيين اسباب و علل حوادث.اين تمايل بهنقل جزئيات و اشتغال به حماسه و قصه،كتب فتوح-يا مآخذ آنهارا-رنگ خاصى از تعصبات داده است چنانكه در روايات ابو مخنف وسيف بن عمرو و عوانة بن عبد الحكم و ابو عامر بن شراحيل بسيارى ازاختلافات ناشى است از رنگ تعصبات قومى،حزبى،و مذهبى آنها و ايناست كه در استفاده از كتب فتوح و مغازى قديم مورخ را به احتياط تماموامىدارد و قسمتى از تاريخ خلفاء ظاهرا بسبب همين رنگ تعصبات كهدر منشا روايات آنها هست امروز هنوز بشكلى است كه از لحاظ مورخقابل اعتماد كلى نيست.
تاليف تواريخ عمومى،كه قديمترين نمونه موجود آن تاريخاليعقوبى است از ابن واضح-يك مورخ شيعه-بى شك يك شاهكاربزرگ مسلمين است در تاريخنويسى.كتاب عظيم طبرى كه شكل ووقايعنامه دارد يك دائرة المعارف تاريخى است،آگنده از معلومات واطلاعات سودمند و گوناگون.مروج الذهب مسعودى و التنبيه و الاشرافاو نيز تاريخ عمومى بشمارند و اين كتابها بعدها بوسيله مسكويه و ابن اثيرو ابن الجوزى و ابو الفدا و ابن خلدون و ذهبى و ابن تغرى بردى تذييل وتكميل شدند و مآخذ اصلى شدند براى تاريخ امم و اقوامى اسلامى چنانكهطبقات و وفيات و تراجم نيز در آثار كسانى امثال سمعانى،ابن خلكان،كتبى،صفدى، قفطى،ابن ابى اصيبعه و ديگران مورد توجه گشت و اينهمهگنجينه ارزندهيى شد براى تحقيق در تاريخ و تمدن اسلامى.
بهر حال،مسلمين در تاريخ كتابهاى بسيار زيادى بوجود آوردند،و هيچ قومى قبل از شروع عصر جديد درين رشته به پايهمسلمين نرسيده بود. (93) شايد برين ميراث عظيم مسلمين نيز عيوبى واردباشد و از آنجمله است آميختن وقايع با قصهها،ذكر روايات متناقض،نقل روايات غير معقول يا مبالغه آميز،اظهار تملق نسبتبه ارباب قدرتو يا سكوت از بيان معايب و مفاسد آنها.اما درباره بعضى ازين ايرادهابايد توجه به مقتضيات عصر داشت و روزگار مورخين گذشته را با احوالمورخين ممالك آزاد امروز قياس نبايد كرد همچنين طرز فكر قدما را نبايدبا نوع تفكر مردم امروز سنجيد چنانكه انتظار خواننده قديم از كتابتاريخ و نحوه بدست آوردن مآخذ اخبار هم با آنچه امروز هست تفاوتدارد و توجه به اين نكات شايد سبب شود كه محقق امروز در نقدمورخين گذشته اسلامى به مبالغه و افراط نگرايد. (94) معهذا،كار مورخيناسلام در مقايسه با كار قدماء يونان و روم-شايد با چند استثنا-ومخصوصا در مقايسه با كار مورخين اروپا در قرون وسطى و حتى بعد ازآن شايسته تحسين و اعجاب است.
در تاريخنويسى مسلمين،يك خاصيتبارز عبارتست از علاقهيىكه قوم به احوال امم مختلف ديگر داشتهاند.نه فقط درباره بابل،مصر،ايران،يهود،يونان،و روم اطلاعات امثال مسعودى، يعقوبى،دينورىو طبرى مبتنى بر مآخذ قابل اعتمادستبلكه درباب اقوام هند،سودان،ترك، چين،و فرنگ هم در آثار بيرونى،مسعودى،يعقوبى،ابن اثير ورشيد الدين فضل الله معلومات دقيق هست و حاكى از دقت و كنجكاوى.
بر رغم ايرادهايى كه بر بعضى ازين مورخين،لا اقل در پارهيى مواضعمحدود،وارد به نظر مىآيد مورخين بزرگ اسلام غالبا در كار خويشبحد امكان دقت و حتى وسواس داشتهاند.
تقيد بعضى از آنها-مثل طبرى-در نقل و ذكر اسانيد البتهتضمين عمدهيى بوده است در صحت نسبى مطالب و روايات.اين شيوه كه در واقع از اهل حديث اخذ و تقليد شده است تاريخ را نزد طبرىسلسلهيى از روايات كرد كه مورخ،هر روايت را از يك راوى نقلمىكند و او نيز از يك يا چند راوى ديگر تا برسد به كسى كه شاهدواقعه بوده استيا آنكه واقعه در ايام وى رخ داده.اين ذكر اسانيدكه بمنزله ذكر مآخذست در تاريخ امروز مىبايست مورخ را از وقوعدر خطا يا لا اقل از وقوع در مسؤوليت،بر كنار دارد.اما عيب عمدهاشآنست كه بسبب اختلاطات-و احيانا تناقضات كه در روايات آنها ممكناست روى داده باشد-ايجاد يك سلسله منظم از حوادث و بررسىعلت و معلول را در سلسله حوادث دشوار مىكند و مورخ را از قضاوتدر اسباب و نتايجباز مىدارد.شك نيست كه اين يك عيب عمده استكه در تواريخ اسلامى هست اما در تواريخ ساير اقوام قديم هم بدونآنكه كارشان مبتنى بر ذكر اسانيد باشد نظير اين ايراد وارد است.درضبط نام و انساب نيز كار مورخان اسلام دشوار بوده است اما آن راغالبا با دقت تمام انجام دادهاند.امكان وقوع اشتباه در نام و نسباشخاص بسا كه منتهى شود به انتساب حوادث مختلف به شخص واحد.
ازين رو در معرفت رجال توجه به اين نكته را مورخين ضرورى يافتهاندقصه جالبى كه ابن خلكان درباره قاضى ابو الفرج المعافى بن زكريا النهروانىذكر مىكند در واقع يك هشدار و تنبيه استبراى مورخ.وى از قولاين قاضى نقل مىكند كه يك سال حج مىكردم و در ايام تشريق درمنى بودم.شنيدم كسى مىگويد:اى ابو الفرج.گفتم شايد مرادش منم.
باز گفتم در بين مردم بسيار كسان هستند كه ابو الفرج كنيهشان باشدجوابش ندادم.منادى چون ديد كسى جوابش نداد فرياد زد:اى ابو الفرجالمعافى.خواستم به او جواب دهم بازگفتم ممكن هست ابو الفرج ديگرىهم باشد كه اسم او معافى است ازين رو جوابى ندادم تا آنكه بازگشتو ندا داد:اى ابو الفرج المعافى بن زكريا النهروانى.ديگر برايم شك نماند كه مرا ندا مىدهد چون اسم و كنيهام را ذكر كرد و همچنينپدرم و شهرى را كه بدان منسوبم نام برد. پس گفتم:اينك من،چهمىخواهى؟گفت:شايد تو از نهروان شرق هستى؟گفتم بلى.گفت، آنكهما مىخواهيم از نهروان غرب است (95) اين استحكايتى كه ابن خلكاننقل مىكند و هنوز هم مىتواند براى مورخ آموزنده باشد و عبرت انگيز.
از اينها گذشته در ضبط سنين هم كار مورخ مقتضى دقتبوده است وتجسس بسيار.همين ابن خلكان در ترجمه حال ابو الوفاء بوزجانىذكر مىكند كه تاريخ وفاتش را نمىدانستم جايش را در ترجمه حالوى سفيد گذاشتم بيستسال بعد آنچه را مىجستم در كتاب ابن اثيريافتم به اينجا الحاق كردم (96) اين مايه دقت و وسواس البته ضبط مورخ راقابل اعتماد مىكرد.بعلاوه،مورخ در تهيه مواد و تطبيق و تنظيم آنهانيز غالبا همين اندازه دقت و وسواس داشت.يعقوبى با دقت و علاقه،اخبار و اطلاعات راجع به بلدان مختلف را از اهل محل مىپرسيد و ازآنميان فقط آنچه را اشخاص موثق تصديق مىكردند ضبط مىكرد.بعدهم در مسافرتهاى خويش راجع به آن مطالب جداگانه تحقيق مىكرد.
مسعودى براى جمع آورى اطلاعات دقيق مسافرتهاى طولانى كردچنانكه در آسيا تا هند و سيلان و در افريقا تا زنگبار رفت.بيرونى در مقدمهالآثار الباقيه چنان دقت و احتياطى در شيوه تحقيق توصيه مىكند كهگوئى آن مقدمه يك محقق امروزيست و ماللهند او حتى با موازينامروزى نيز شاهكار تحقيق در تاريخ و عقايد محسوبست.ابن مسكويهحتى در بيان سيرت و احوال پيغمبر از بيان امورى كه قبولش با عقلصرف ممكن نيست و حاجتبه ايمان و اعتقاد دارد خود دارى مىكند وابن خلدون در قضاوت راجع به مسائل تاريخ نهايت تعقل و احتياط راتوصيه و عمل مىكند.
يك خاصيت ديگر در آثار غالب مورخين اسلامى،قضاوتهاى صريح و غالبا قاطعى است كه درباب اخلاق و روحيات رجال و حكامعصر دارند.مسعودى،ابن خلكان،و بيهقى مخصوصا توجه خاصى بهبيان شمايل و احوال اشخاص مورد بحث نشان مىدهند.درست است كهغالبا اين اوصاف عام و حتى مجمل است اما در بعضى موارد چنان دقيقو روشن است كه تصوير نزديك به واقع احوال و اخلاق اشخاص موردبحث را بدرستى و وضوح در ذهن خواننده القاء مىكند.با آنكهطبع عامه از تاريخ معمولا بيان شكوه و جلال اشخاص غالب را طلبمىكند و همين نكته نيز-غير از اسباب و موجبات ديگر-مورخ راگهگاه به تملق سرائى وامى دارد در بين مورخين اسلامى كسانى هستند كهبدون مداهنه و با شجاعت و صراحت از احوال و اعمال سلاطين و حكامقاهر انتقاد كردهاند.ابن الطقطقى مؤلف كتاب الفخرى گهگاه چنان ازعباسيان انتقاد مىكند كه در آن اعصار فقط از يك شيعى بىپروا چنانبيانى ممكن بود صادر شود.ابن عربشاه احوال تيمور را بشدتى انتقادمىكند كه بوى غرض از لحن كلامش بر مىآيد.حتى صابى كه به امرعضد الدوله كتاب التاجى را مىنوشت اين اندازه شهامت داشت كه درجواب يك دوست-وقتى از او پرسيد به چه كار اشتغال دارد-با صراحتبيان جواب دهد: مشتى اباطيل بهم مىبافم.اين مايه صراحت را فقط يكمحيط آزاد كه در آن تسامح و بى تعصبى شيوهيى جاريست در چنانروزگارانى ممكن بوده است اجازه دهد.
عدم توجه به تبيين دقيق حوادث،و اكتفا به ذكر جزئيات كهبعضى بر مورخين اسلامى عيب گرفتهاند اختصاص به آنها ندارد.سعىدر تحقيق و شناخت علل و اسباب حوادث تاريخى در اروپا هم سابقهزياد ندارد و حتى در قرن هفدهم ميلادى بوسوئه هم مثل طبرى حوادثرا فقط بر اصل مشيت تعبير مىكرد.معهذا،در بين مسلمين توجه بهاسباب و علل هم بوده است چنانكه ابو على مسكويه در تجارب الامم به تبيين حوادث بيشتر اهميت مىدهد تا به نقل روايت.اما ابن خلدون كهكه در عصر خويش تا حدى پيشرو اشپنگلر و توينبى بشمارست ظاهرااولين مورخى است كه در پرتو تعقل و استدلال كوشيد تا حوادث تاريخرا بوسيله علل طبيعى آنها تبيين كند.بدينگونه،وى در مقدمه خويشنه فقط يك ديد تازه براى تاريخ بلكه يك«علم تازه»را در زمينه تاريخبوجود مىآورد:فلسفه تاريخ.
در هر حال،طريقه ابن خلدون در تبيين تاريخ بر آنچه يونانيها-امثال توسيديد-مىشناختند برترى بارز داشت (97) نه فقط بدان سبب كهوى حوادث و تجاربى بيش از آنكه توسيديد مىشناخت در پيش چشمداشتبلكه بيشتر بدان سبب كه وى فيلسوفانهتر به قضايا و حوادثمىنگريست.در حقيقت،شيوهيى كه ابن خلدون در تحقيق فلسفه تاريخ واسباب و علل (Vico) نظير نيافت. ظهور تمدن و توحش پيش گرفت در اروپا هم تقريبا تاپيدايش ويكو شايد مونتسكيو را هم از بعضىجهات بتوان با او مقايسه كرد و اگر هر در،اگوست كنت،و هربرت اسپنسربا آثار و آراء او آشنائى يافته بودند بيشك نتايج تحقيقاتشان رنگ ديگرداشت.
16- ملل و نحل
اهميتى كه دين در نزد مسلمين داشت و به آن جهت همه چيز ديگر درواقع فرع و تابع آن محسوب مىشد سبب گشت كه اهل تحقيق توجهخاص به عقايد و مذاهب اقوام مختلف پيدا كنند و اين نكته همراه باارتباط و تماس دائم و روزانهيى كه مسلمين با پيروان اديان و شرايعوارد يا موجود در قلمرو اسلام داشتند منتهى شد به پيدايش علم ملل ونحل،و علم كلام.در واقع،با وجود ضعفها و احيانا تعصب جويىهايىكه در بعضى تاليفات مسلمين-مانند بغدادى،اسفراينى،ابن حزم وحتى شهرستانى-هست اين آثار راجع به ملل و نحل حاكى از حداكثرتوفيقى بود كه در دنياى تعصب آلوده قرون وسطى در اينگونه مطالعاتنيل بدان قابل تصور بود.يونانيهاى قديم هم البته نسبتبه اديان وعقايد اقوام مختلف و شناخت آنها بىعلاقه نبودند،هرودوت و استرابودرباره دين مصر و بابل اطلاعات پراكندهيى در طى اسفارو تحقيقاتخويش بدست آوردند كه مدتها-قبل از كشف خطوط و اسناد قديمبا اهميت تلقى مىشد.درباره زرتشت و مغان هم در كتب يونانيهامعلومات بسيار-اما مبهم و افسانه (Benveniste) نيز سعى كردهاند كه از آميز-آمده است و بعضى محققانمثل بنونيست مجموع آنهاتصور درست و روشنى درباب مذاهب ايرانى بدست آورند.بااينهمه،آنچه يونانيها در باب اديان و مذاهب اقوام گونهگون جمع كردندنه نظم و ترتيب علمى داشت،نه هدف آن تحقيق علمى و نظرى بود،ازنوع اخبار و گزارشهاى جهانديدگان بود و بيشتر براى جلب حساعجاب يا تعجب در يونانيان.مطالعه علمى در اديان و مذاهب اقواممختلف،در واقع بوسيله مسلمين بوجود آمد و براى بوجود آمدن آن همتسامح محيط اسلامى اوايل عهد عباسيان و شور و شوق مامون خليفه ومعتزله بغداد لازم بود.
در حالى كه چندى پيش امويها جعد بن درهم و غيلان دمشقىرا در ظاهر به اتهام عقايد بدعت آميز و در واقع بسبب اتهامات سياسىهلاك مىكردند در اوايل عهد عباسيان مجلس مامون خليفه،محلبحث آزاد بود درباب عقايد و مذاهب مختلف.درست است كه اينتسامح فكرى مانع از آن نبود كه خليفه با بعضى عقايد كه مخالفاسلام مىدانست مبارزه كند اما فى المثل خشونتى كه در محنه احمد بنحنبل نشان داد بعد از بحث و فحص علمى بود.در هر حال،روزهاىسه شنبه،بنابر مشهور،علماء و محققان از اهل فقه و ديانات و مقالاتدربارگاه اين خليفه حاضر مىآمدند در حجرهيى خاص جمع مىشدند،طعام مىخوردند و دست مىشستند.آنگاه به مناظره مىنشستند و درحضور خليفه با نهايت آزادى سخن مىگفتند. چون شب فرا مىرسيد ديگربار طعام مىخوردند و پراكنده مىشدند (98) درين مجالس پيروان وپيشوايان اديان مختلف حاضر مىشدند چنانكه از غير مسلمين گهگاهكسانى امثال آذر فرنبغ پيشواى مجوس و يزدانبخت پيشواى مانويههم در آن راه داشتند.حتى يك اباليش زنديك هم كه از آئين مجوسبرگشته بود درين مجالس ممكن بود با موبد بزرگ زرتشتى در حضور مامون گفت و شنود كند.مامون اين گونه مناظرات را وسيله عمده مىشمرددر جستجوى حقيقت و بر خلاف امثال هشام اموى،معتقد بود كه غلبهبر خصم بايد به جتباشد نه به قدرت زيرا غلبهيى كه به قدرت حاصلشود با زوال قدرت هم از بين مىرود اما غلبهيى كه به حجتحاصل آيدهيچ چيز نمىتواند آن را از ميان ببرد (99) اين مجالس كه گاه در طى آنهاحتى امام على بن موسى الرضا ع با ثنويه يا نصارا احتجاج مىكرد طبيعى بودكه مباحثات راجع به اديان و مذاهب را مورد توجه مسلمين سازد.
درست است كه اين مناظرات-و علاقه خليفه به اينگونه مجالس-ازعهد متوكل به بعد از بين رفت و خلفا و سلاطين ديگر هم جز در مواردنادر بدين كار توجه نكردند اما علاقه به اين گونه مسائل در بين علماءباقى ماند و كتب و رسالات در مباحث مربوط به اين مناظرات تاليف شدو علم كلام راه واقعى مجادله به احسن را كه عبارت از ايراد ادله مناسبو موافق افهام و عقول مختلف باشد يافت. (100)
بسبب مدارا و مسامحهيى كه مسلمين در معامله با اهل كتابرعايت مىنمودند و بسبب ارتباط و مراودهيى كه در بيشتر امور و شؤونطبعا بين آنها و اهل كتاب پيش مىآمد مكرر در مجالس و اسواقفرصتهايى پيش مىآمد كه در برترى اديان بين آنها بحث و مناظره درگيرد و غالبا كار مناظرات شفاهى به تاليف كتب و رسالات منجر مىشد واين امر مستلزم آشنائى طرفين بود به كتب و عقايد يكديگر.مسلمين ازخيلى قديم با كتب توراة و انجيل آشنائى حاصل كردند.احتمالمىرود يك توراة قديم عربى وجود داشته است كه اشارات قرآن دربابتوراة به آن مربوط و با آن منطبق بوده است،و آن با توراة امروزيهود تفاوت داشته است (101) اما بهر حال مسلمين با توراة معهود يهودآشنائى داشتهاند چنانكه يك جا ابن قتيبه در كتاب المعارف (102) نقل مىكندكه بعضى احاديث را با مندرجات توراة تطبيق كرده است.همچنين على بن ربن طبرى در كتاب الدين و الدوله مطالبى بنقل از توراة نقلمىكند كه با توراة مطابقت دارد.علتش البته آنست كه وى جديدالاسلام بوده و از كتب موجود يهود اطلاع درست و مستقيم داشته است،سايرمسلمين هم آنچه از توراة نقل كردهاند غالبا از ترجمههاى عربى توراةبوده است و ابن النديم و مسعودى به اين ترجمههاى عربى توراة اشارهكردهاند.با انجيل نيز مسلمين آشنائى كافى داشتهاند،حتى در قرن نهمميلادى يك ترجمه عربى-از روى انجيل سريانى-وجود داشتهاست.از مورخين اسلامى،يعقوبى خلاصهيى از مندرجات انجيل متى،انجيل مرقس،انجيل لوقا و انجيل يوحنا بدست مىدهد و بعضى مطالبآنها را با هم مقايسه مىكند.مسعودى نيز كه درين گونه مسائل دقتو كنجكاوى كم مانند داشت اطلاعات زيادى در باب مندرجاتاناجيل و اعمال حواريون بدست آورده بود و حتى توما-طوماس-رابه عنوان رسول هندوان نام برد.اطلاعات بيرونى درين باب از مسعودىهم بيشترست و از الآثار الباقيه پيداست كه وى با اناجيل مختلف و بعضىتفاسير آنها آشنائى دقيق داشته.حتى از مندرجات اناجيل مرقيونيه وبرديصانيه هم واقف بوده است و آنها را در بعضى اجزاء با اناجيل نصارامغاير مىيافته.در ترجمه بلعمى هم مطالبى راجع به عيسى و اناجيلهست كه در متن طبرى نيست.بعلاوه،غزالى و ابن تيميه هم اطلاعاتدقيق راجع به اناجيل داشتهاند و بهمين جهت تاثير و نفوذ اخلاقياتاناجيل در قصص و تمثيلات حكماء و صوفيه هم محسوس است و مشهود.
اين مايه آشنائى با انجيل و توراة مناظرات مسلمين را با يهود ونصارا مبتنى بر ادله و شواهد دقيق و مستقيم كرد.مسائل مورد بحثغالبا كلى بود و بى تغيير.با يهود بحث در امكان نسخ شريعت موسىبود و با نصارا در مفهوم ثالث ثلاثه و ابن الله.ضمنا با هر دو قوماز تحريف يافتن كتابهايشان بحثبود و از وجود بشارت كه در آن كتابها بود به آمدن پيغمبر عرب.يهود و نصارا در دفاع از اديان خويشهم ظهور يك پيغمبر تازه را از ميان اميين رد مىكردند هم امكان وقوعتحريف را در كتابهاى خويش.درين مناظرات هر دو دسته-مسلمين واهل كتاب-مىكوشيدند تا ضمن دفاع از كتب خويش در كتابآسمانى طرف ديگر تناقضات بيابند و محالات.همچنين هر دو طرف دردفاع از عقايد خويش تا آنجا كه ممكن بود منطقى بودند و معقول.فقطحملههاشان به يكديگر گهگاه بيش از حد زبان آورى يك«فصيح»بود وبقول شيخ سعدى مبالغه مستعار. (103) ابن حزم اندلسى دانشمند مسلمان كهتوراة را دقتخوانده بود آنجا در پيدا كردن تناقضات و محالاتى كه-وقتى حمل بر ظاهر عبارت مىشد-براى يك كتاب تحريف نشدهآسمانى قبولش ناممكن مىنمود كار خويش را دشوار نمىيافتچنانكه در كتاب الفصل پنجاه و هفت اعتراض بر توراة وارد آورد.دررد قول يهود كه نسخ را غير ممكن-يا لا اقل غير واقع-مىدانندحجتها اقامه مىكردند كه در جميع شرايع اين امر هست از آنكه دروقتى معين كارى امر محسوب مىشود چون آن وقتبگذرد همان كارشايد نهى شود.گذشته از اينها شريعتيعقوب غير از شريعت موسىبود و يعقوب فى المثل ليا و راحيل را كه دو خواهر بودند يكجا تزويجكرد و اين در شريعت موسى حرام بود و اين خود نشان مىدهد كهنسخ محال نيست واقع هم هست. (104) يعقوب القرقيسانى،از علماى يهودكه در قرن دهم مىزيسته در بابى از كتاب الانوار و المراقب خويش،كهبه رد مسلمين مىپردازد با استشهاد به توراة اين دعوى مسلمين راكه شريعت موسى را بوسيله اسلام منسوخ مىدانند رد مىكند و حتىمىگويد كه ختم پيغمبران هم بموجب توراة از يهود خواهد بود-نهاقوام ديگر (105) -چنانكه در باب تحريف توراة مىگويد در تمام شرق وغرب عالم از يهود و نصارا بدون خلاف توراة ديگرى نمىشناختند و اين توراة را همان كتاب موسى مىدانند و اگر اين قول يهود و نصارا دروغباشد پس در عالم ديگر هيچ قولى صحت و اعتبار ندارد. (106) با نصارا نيزاز همين نوع احتجاجات رايجبود.ابو البقاء جعفرى در رساله تخجيلمن حرف الانجيل كه خلاصه گونهيى از آن بنام الرد على النصارى درليدن طبع شده است تناقضات و اختلافات نامعقول بين اناجيل رابتفصيل بر مىشمرد و آنها را دليلى مىگيرد بر وقوع تحريف در اصلآنها. (107) بعلاوه،استعمال عنوان ابن و اب را در مورد مسيح و همچنينعنوان ابن الله و رب و امثال آنها را در حق عيسى از باب استعمال مجازمىشمرد و از اناجيل براى اين دعوى شواهد مختلف نقل مىكند. (108) درهمان عصر مامون خليفه،عبد الله بن اسمعيل هاشمى رسالهيى به عبد المسيحابن اسحق كندى نوشت و ضمن طعن و ايراد بر اناجيل او را به اسلام دعوتكرد.او هم رسالهيى در رد قول وى نگاشت و او را دعوت به آئين عيسىكرد.على بن ربن طبرى مثل بعضى ديگر از احتجاجگران اسلام مىكوشيدتا در توراة بشارت به ظهور محمد ص را نشان دهد از آنجمله فقرهيى از كتاباشعيا(21/7-5)نقل مىكند كه در آن اشارتها هستبه آمدن دوسوار كه يكى برخر سوارست و آن ديگرى بر شتر، مىگويد:اين يكبشارت استبر ظهور پيغمبر عرب و آن را هيچ عاقلى نمىتواند انكار كند.
احتجاجگران نصارا نيز،بيهوده مىكوشيدند تا الوهيت عيسى را از قرآناثبات كنند.در حاليكه قرآن بصراحت آن را مردود شمرده بود.
احتجاجات مسلمين اگر همه جا با موازين جدال به احسن منطبقنبود،لا اقل غالبا مبتنى بود بر مطالعه اناجيل.اما در اروپا كه تا قرندوازدهم هيچ ترجمه لاتينى از قرآن در دست نبود، احتجاجاتاسكولاستيكها مبتنى بود بر مسموعات و حتى اتهامات.در قرن سيزدهمميلادى، (Barthelemy d, Edesse) هنوز در ضمنرد يك تن مسلمان بارتلمى ادسائى سبتبه شارع اسلام تهمتهايى بى اساس نا معقول ذكر مىكرد (109) كه حاكى بود از آفت ناشناخت.اين ناشناخت،اقوال اسكولاستيكهاى قرون وسطى را درباب اسلام مجموعهيى كردهاست از اتهامات ناروا و جاهلانه.اين مايه ضعف منطق را حتى توماسداكويناس كه خود به خواهش يكى از رؤساء دومينيكن رسالهيى دررد مسلمين نوشت نيك در مىيافت.توماس (Thsmisme) هنوز در داكويناس كه تاثير افكاراو در شكل فلسفه موسوم به توميسم جريانهاىفلسفى اروپا محسوس و باقى است در قرون وسطى بزرگترين متالهاننصارا محسوب مىشد و او را از جهتحكمتحتى از ارسطو هم برترمىشمردند.دانته شاعر (Fiamma Benedetta) ايتاليائى وى را شعله حكمت
(Doctor Angelicus) لقبدادند.با مىخواند و آيندگانش او را حكيم فرشته خو اينحال،همين نابغه واقعى الهيات،وقتى در صدد تاليف كتابى (110 بر مىآيد تا بقول خود مسلمانان اندلس را از طريق براهين و ادله طبيعىو عقلى به حقانيت ديانت مسيح و بطلان عقايد مسلمين متوجه كنداحساس مىكند كه جزيا استدلال و قياس نمىتواند اين تعهد رابه انجام رساند.خودش مىگويد سبب آنست كه يهود را مىتوان از روىتوراة مجاب و متقاعد كرد،اهل بدعت از نصارا را هم مىتوان باادله و شواهد منقول از انجيل به راه آورد،اما با مسلمين-كهاين حكيم بزرگ اسكولاستيك از روى خطا آنها را در رديف كفار ومشركين بشمار مىآورد-جز با ادله عقلى كه پسند طبع سليم باشداحتجاج نمىتوان كرد.اما اين ادله بايد لا محاله مبتنى باشد برعقايد واقعى مسلمين كه رد آنها منظورست نه بر اتهاماتى كه اسكولاستيكهابر آنها وارد كردهاند.مع ذالك سن توماس اعتراف مىكند كه چون حقيقتآراء و عقايد اهل اسلام را درست نمىداند كارش آسان نيست و درينباب مىگويد كار آباء سابقين كليسا در رد و نفى حجت مشركان از كارى كه من در احتجاج با اهل اسلام دارم بمراتب آسانتر بوده استچرا كه آباء سابقين