آيا براي رسيدن به عشق آسماني (خدا) بايد از عشق زميني شروع كرد؟
آيا براي رسيدن به عشق آسماني (خدا) بايد از عشق زميني شروع كرد؟
« اساس عشق حقيقي نفي خودپرستي، خودخواهي و دنيا پرستي است، اما عشق هوس مدارانه چيزي جز تبلور خودپرستي، كامجويي و دنيا طلبي نيست... »
در پاسخ به اين سئوال بايد چيستي و مبداء عشق و سپس گونه ها و ويژگي ها ي هر يك را كاويد و آنگاه به بررسي رابطه آنها پرداخت و نسبت عشق زميني و آسماني را دريافت.
چيستي عشق
عشق در لغت به معناي شدت دوستي و مرتبه اعلاي علاقه و محبت است.{نگا: ابن منظور، لسان العرب، ج 10، ص 251 و 252، قم: نشر ادب الحوزه، 1405 ق، 1363 ش.}در نزد عارفان عشق حقيقي تعريف ناپذير است. ابن عربي معتقد است كه «هر كس عشق را تعريف كند، آن را نشناخته و كسي كه از جام آن جرعه اي نچشيده باشد آن را نشناخته...» {ابن عربی،محيي الدين، الفتوحات المکيه، ج 2، ص 121، بيروت: داراحياء التراث العربی، بی تا} شيخ فريدالدين عطار نيشابوري مي گويد:
پرسي تو زمن كه عاشقي چيست
روزي كه چو من شوي بداني
مبدأ عشق
مبدأ عشق خداوند عالم است، چنان كه مبدأ آفرينش هم اوست. در نگاه عارفان اساس خلقت عالم عشق حق به ذات و جمال و جلوه خويش است و به مخلوقاتش كه فعل جميل او و جلوه جمال او و پذيراي انعام و هدايتهاي اويند، عشق مي ورزد. {نگا: الطباطبايي، محمدحسين (علامه)، الميزان فی تفسير القرآن، ج 1، ص 411، قم: اسماعيليان، بی تا.}
بدين سان عشق- هم چون وجود- از ذرات حق به تمام عالم سرايت كرده و همه موجودات را عاشق ذات احديت و مشتاق لقاي او و جوينده راه وصول به دار كرامت او قرار داده است{نگا: الشيرازی، صدرالدين محمد(ملاصدرا)، الحکمة المتعاليه فی الاسفار العقليه الاربعه، ج 7، الموقف الثامن، فصل 15. }و عشق انسان نيز زاييده عشق خدا و جلوه اي از جلوه هاي آن است.
عشق ز اوصاف خداي بي نياز
عاشقي بر غير او باشد مَجاز
دين و عشق
استاد مطهري بر آن است كه دين از مقوله¬ي عشق و محبت است و در نگاه عارفان همان عشقي كه در تمام موجودات ساري است در شعور انسان به شكل دين جلوه گر شده. {نگا: يادداشت های استاد مطهری، ج 4(الفبايي)، ص 158 و 159، قم: صدرا، چاپ دوم، 1382.} ايشان در عين حال با اشاره به سخناني از ويليام جيمز دين را وسيع تر از عشق دانسته و معتقد است كه دين از نظر حرارت بخشي و شور و نشاط انگيزي چون عشق است و از جهت آشكار سازي حقايق نوين مانند علم. «پس مذهب، هم خاصيت عشق را دارد كه گرمي و حرارت و نشاط و روشني مي بخشد و هم خاصيت علم را دارد كه حقايقي نو آشكار مي سازد.» {همان، ص 120.} به عبارت ديگر مي توان گفت بهترين تلاقيگاه علم و عقل ، عشق است.
اقسام عشق
فيلسوفان و عارفان عشق را به گونه ها و مراتب مختلفي تقسيم كرده اند. {جهت آگاهی بيشتر نگا: الشيرازی، صدرالدين محمد(ملاصدرا)، الحکمة المتعاليه فی الاسفار العقليه الاربعه، ج 7، ص 183، بيروت: داراحيا التراث العربی، الطبعه الثالثة، 1981.} با قدري مسامحه و توسعه در معنا مي توان عشق را به سه دسته تقسيم كرد: عشق حقيقي، عشق مجازي و عشق كاذب.
عشق حقيقي (عشق آسماني)
عشق حقيقي يا آسماني يعني «قرار گرفتن موجودي كمال جو (انسان) در جاذبه كمال مطلق؛ يعني پروردگاري جميل، مطلق، بي نياز، يگانه، داناي اسرار، توانا، قادر و معشوقي كه همه رو به سوي او دارند و او را مي طلبند.» {غزالی، محمد، احياء علوم الدين، ج 4، صص 279 – 283، (ق)؛ کاشفی، محمدرضا، عرفان و تصوف، ص 231، قم: معارف، 1384.} اين عشق كه از آن به «عشق اكبر» ياد شده، عشق به دوست حقيقي و يگانه اي است كه با عشق خود عالم و آدم را آفريد و عشق را در سراسر هستي، از جمله انسان به وديعت نهاد.
ما را سر سوداي كس ديگر نيست
در عشق تو پرواي كس ديگر نيست
جز تو دگري جاي نگيرد در دل
دل جاي تو شد، جاي كس ديگر نيست
عشق مجازی يا تبعي
عشق مجازي و به تعبير ديگر عشق تبعي عشق به آفريده هاي الهي است، از آن رو كه مجموعه اي از لطايف هستي و مرآت و مظهر صفات جمال و جلال حق اند . اين عشق در طول عشق به ذات پروردگار قرار دارد و پرتوي از آن است. به قول سعدي:
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
فخرالدين عراقي عارف و شاعر نام آور قرن هفتم گويد:
در حسن رخ خوبان پيدا همه اوديدم
در چشم نكورويان، زيبا همه او ديدم
در ديده¬ي هــر عاشق، او بود همه لايق
ورنه زنظر وامق، عذرا همـه او ديدم
ديدم همه پيش و پس، جز دوست نديدم كس
او بود همه او بس، تنها همه او ديدم
اين عشق به تبع درجه مظهريت معشوق براي اسماي حسناي الهي و جمال و جلال او داراي مراتب مختلفي است. از اين رو حضرت ختمي مرتبت (ص) و اهل بيت او ـ كه مظاهر تام اسماي حسناي الهي اند ـ بالاترين شايستگي معشوق و محبوب بودن را دارند و عشق و حب آنان بيشترين فضيلت را دارا است. سعدي شيرازي در اين باره مي گويد:
سعدي گر عاشقي كني و جواني
عشق محمد (ص) بس است و آل محمد
عشق كاذب
«عشق كاذب» يا «عشق نماي نا عشق» ـ كه از آن نيز گاه به عشق مجازي تعبير شده است ـ بر آيند طوفان قواي شهواني و ناشي از چيرگي نفس اماره و غلبه¬ي شهوت بر قوه عاقله است. چنين عشقي موجب خاموش گشتن نور عقل و ايمان و همان چيزي است كه در روايات معصومين كر و كور كننده¬ي مجاري معرفت معرفي شده است!
عشق هايي كز پي رنگي بود
عشق نبود عاقبت ننگي بود
عاشقان از درد زان ناليده اند
كه نظـر، ناجايگه ماليده اند
عشق كاذب با ديگر اقسام عشق تفاوت هاي بسياري دارد كه بسط آن در اين مقال نمي گنجد. بدين روي تنها به چند نكته به اختصار اشاره خواهد شد:
در عشق كاذب، برخلاف عشق حقيقي، شخص خود را مي پرستد و معشوق را براي خود و كام گيري از وصال او، مي طلبد؛ چنين عشقي نه مكمل روح و مهذب آن، بلكه آلاينده به انواع تباهي ها و غرق كننده در درياي شهوات است. عشق كاذب امري ناپايدار است و همه شيريني هاي آن در جستجوي وصال است، اما همينكه وصال حاصل شد عشق، فروكش نموده و مي ميرد. صدرالدين شيرازي مي گويد: «آنان كه دل به مجبوب و دنيوي سپرده اند تا زماني كه در محروميت به سر مي برند اشتياق به مجبوب خود دارند، اما همين كه به آن رسيده و كام برگرفتند طولي نمي كشد كه دل از آن برگرفته و در پي جدايي از آنند و چه بسا همان محبوب وبال و موجب زحمت و آفت و بيماري ها براي آنان شود...» {الحکمة المتعاليه فی الاسفار العقليه الاربعه، ج 7، ص 185 – 186.}
عشق زميني
دربارة رابطه با عشق زميني و آسماني ابتدا بايد ديد كه مراد از عشق زميني چيست؟
1. اگر مراد از عشق زميني همان عشق مجازي (تبعي) به معنايي كه گفته آمد، باشد، چنين عشقي از عشق به خدا انفكاك ناپذير است و شرط عشق و ايمان به خدا مي باشد. به عبارت ديگر عشق به اوليا و مظاهر اسماي حسناي الهي، به ويژه عشق به تجلي اسم اعظم كه همان نور محمدي (ص) و عترت طاهرين اوست، از عشق به خدا انفكاكي ندارد. هر اندازه كسي خدا را بيشتر دوست داشته باشد، مرآت خدانُما، را نيز بيشتر دوست دارد و هر اندازه آينه خدانُما را بيشتر دوست داشته باشد، خدا را بيشتر دوست دارد. در عين حال توحيد در عشق ايجاب مي كند كه عاشق همه آن مظاهر را براي خدا دوست بدارد و هيچ عشقي جز عشق به خدا براي او اصالت نداشته باشد.
پيامبر اكرم (ص) در اين باره فرمود: «هيچ بنده اي ايمان ندارد مگر آن كه مرا از خودش بيشتر دوست بدارد و خاندان مرا از خاندان خودش عزيزتر و خانوادة مرا از خانواده خودش و جان مرا از جان خودش بيشتر دوست بدارد {علل الشرايع، ص 14، ج 3، و منتخب الميزان الحکمه (مترجم)، ج، ص 230، حديث 1352 و 1353.} و هم فرمود: «خدا را به خاطر نعمت هايي كه به شما ارزاني مي دارد دوست بداريد و مرا به سبب آن كه خدا را دوست داريد، و خانواده ام را به سبب آن كه مرا دوست داريد دوست بداريد.» {علل الشرايع، ص 14، ج 3؛ و منتخب الميزان الحکمه (مترجَم)، ج 1، ص 230، حديث 1352 و 1353.}
********************
منبع : سايت اينترنتي "حلقه"