آداب و سنن پيامبر گرامى اسلام(ص)

 
 از جمله سنن و آداب آن حضرت در امر نظافت و نزاهت
آداب آن جناب در سفر
رواياتى در باره آداب حضرتش در پوشاك و متعلقات آن
آداب آن حضرت در خوردني ها و آشاميدنى‏ها 
 از جمله سنن و آداب آن حضرت در امر نظافت و نزاهت
1- و از جمله سنن و آداب آن حضرت در امر نظافت و نزاهت يكى اين است كه آن حضرت بنا به نقل صاحب كتاب مكارم الاخلاق وقتى مى‏خواست موى سر و محاسن شريف خود را بشويد با سدر مى‏شست. (58)
2- و در جعفريات به سند خود از جعفر بن محمد از آباى گرامش از على(ع) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(ص) هميشه موى خود را شانه مي زد و اغلب با آب شانه مى‏كرد و مى‏فرمود: آب براى خوشبو كردن مؤمن كافى است. (59)
3- و در كافى به سند خود از ابى عبدالله (ع) نقل كرده كه فرمود: يكى از سنت‏ها گرفتن ناخن ها است.
4- و در فقيه مى‏گويد: روايت شده كه يكى از سنت‏ها، دفن كردن مو و ناخن و خون است. (60)
5- و نيز به سند خود از محمد بن مسلم نقل مى‏كند كه از حضرت ابى جعفر از خضاب پرسيد، آن جناب فرمود: رسول خدا(ص) همواره خضاب مي كرد. (61)
6- و در كتاب مكارم است كه رسول خدا(ص) همواره روغن به بدن خود مى‏ماليد. (62)
7- و در فقيه مى‏گويد: على(ع) فرموده: ازاله موى زير بغل بوى بد را از انسان زايل مى‏سازد، علاوه بر اين كه هم پاكيزگى است و هم از سنت‏هايى است كه رسول خدا (ص) به آن امر فرموده است. (63)
8- و در كتاب مكارم الاخلاق مى‏گويد: براى رسول خدا(ص) سرمه ‏دانى بود كه هر شب با آن سرمه به چشم مى‏كشيد، و سرمه‏اش سرمه سنگ بود. (64)
9- و در كافى به سند خود از ابى اسامه از ابى عبدالله (ع) نقل كرده كه فرمود: از سنن مرسلين يكى مسواك كردن دندانها است. (65)
10- و در فقيه به سند خود از على (ع) نقل كرده كه در حديث "اربع مائة ـ چهار صد كلمه" خود فرمود: و مسواك كردن باعث رضاى خدا و از سنت پيغمبر(ص) و مايه خوشبوئى و پاكيزگى دهان است. (66)
 اخبار درباره عادت داشتن رسول خدا(ص) به مسواك و سنت قرار دادن آن از طريق شيعه و سنى بسيار زياد است.
11- و در فقيه مى‏گويد امام صادق(ع) فرمود: چهار چيز از اخلاق انبياء است: 1 ـ عطر زدن 2 ـ ازاله کردن موهاي زائد 3 ـ نوره كشيدن ... . (67)
12- و كافى به سند خود از عبدالله بن سنان از ابى عبدالله (ع) نقل كرده كه فرمود: براى رسول خدا(ص) مُشك دانى بود كه بعد از هر وضويى آن را با دست تر مى‏گرفت و در نتيجه هر وقت كه از خانه به بيرون تشريف مى‏آورد از بوى خوشش شناخته مى‏شد كه رسول الله (ص) است. (68)
13- و در كتاب مكارم مى‏گويد: هيچ عطرى عرضه به آن جناب نمى‏شد مگر آن كه خود را با آن خوشبو مى‏كرد و مى‏فرمود: بوى خوشى دارد و حملش آسان است، و اگر هم خود را با آن خوشبو نمى‏كرد سر انگشت خود را به آن گذاشته و از آن مى‏چشيد. (69)
14- و نيز در آن كتاب مى‏نويسد: رسول خدا(ص) با عود خود را بخور مي داد. (70)
15- و در كتاب ذخيرة المعاد است كه: مشك را بهترين و محبوبترين عطرها مى‏دانست. (71)
16- و در كافى به سند خود از اسحاق طويل عطار از ابى عبدالله (ع) روايت كرده كه فرمود : رسول خدا(ص) بيش از آن مقدارى كه براى خوراك خرج مى‏كرد براى عطر پول مى‏داد. (72)
17- و نيز در كافى به سند خود از ابى عبدالله (ع) نقل كرده كه فرمود: 
اميرالمؤمنين(ع) فرموده: عطر به شارب زدن از اخلاق انبياء و احترام به كرام الكاتبين است. (73)
18- و نيز به سند خود از سكن خزاز نقل كرده كه گفت: شنيدم امام صادق (ع) مى‏فرمود: بر هر بالغى لازم است كه در هر جمعه شارب و ناخن خود را چيده و مقدارى عطر استعمال كند. (74)
19- و در فقيه به سند خود از اسحاق بن عمار از ابى عبدالله (ع) نقل كرده كه فرمود: اگر در روز عيد فطر براى رسول خدا(ص) عطر مى‏آوردند اول به زنان خود مى‏داد. (75)
20- و در كتاب مكارم است كه رسول خدا(ص) به انواع روغن‏ها خود را روغن مالى مى‏فرمود، و نيز فرمود: آن جناب بيشتر با روغن بنفشه روغن مالى مى‏فرمود، و مى‏گفت، اين روغن بهترين روغن است. (76)
 
آداب آن جناب در سفر
1- و از جمله آداب آن حضرت در سفر ـ به طورى كه  در فقيه به سند خود از عبدالله سنان از ابى جعفر(ع) نقل كرده ـ اين بود كه: آن جناب بيشتر در روز پنج شنبه مسافرت مى‏كرد. (77)
و در اين معنا احاديث بسيارى است.
2- و در كتاب امان الاخطار و كتاب مصباح الزائر آمده است كه صاحب كتاب عوارف المعارف گفته: رسول خدا هر وقت مسافرت مي رفت پنج چيز با خود برمى‏داشت: 1 ـ آئينه 2 ـ سرمه ‏دان  3 ـ شانه  4 ـ مسواك  5 ـ و در روايت ديگرى دارد كه مقراض را هم همراه خود مى‏برد. (78)
 اين روايت را در كتاب مكارم و جعفريات نيز نقل كرده است.
3- و در كتاب مكارم از ابن عباس نقل كرده كه گفت: رسول خدا (ص) وقتى راه مى‏رفت طورى با نشاط مى‏رفت كه به نظر مى‏رسيد خسته و كسل نيست. (79)
4- و در فقيه به سند خود از معاوية بن عمار از ابى عبدالله (ع ) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(ص) در سفر هر وقت از بلندي ها سرازير مى‏شد مى‏گفت: "لا اله الا الله" و هر وقت بر بلندي ها بالا مى‏رفت مى‏گفت: "الله اكبر". (80)
5- و در كتاب لب اللباب تاليف قطب روايت شده كه رسول خدا (ص) از هيچ منزلى كوچ نمى‏كرد مگر اين كه در آن منزل دو ركعت نماز مى‏خواند و مى‏فرمود: اين كار را براى اين مى‏كنم كه اين منازل به نمازى كه در آنها خوانده‏ام شهادت دهند. (81)
6- و در كتاب فقيه مى‏گويد: رسول خدا(ص) وقتى با مؤمنين خدا حافظى مى‏فرمود مى‏گفت : خداوند تقوا را زاد و توشه شما قرار دهد، و به هر خيرى مواجهتان سازد و هر حاجتى را از شما برآورده كند و دين و دنياى شما را سالم و ايمن سازد و شما را به سلامت و با غنيمت فراوان برگرداند. (82)
روايات درباره دعاى آن جناب در مواقع خداحافظى اشخاص مختلف است، ليكن با همه اختلافى كه دارد نسبت به دعاى به سلامت و غنيمت همه متفقند.
7- و در كتاب جعفريات به سند خود از جعفر بن محمد از آباى گرامش از على (ع) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(ص) به اشخاصى كه از مكه مى‏آمدند مى‏فرمود: خداوند عبادتت را قبول و گناهانت را بيامرزد و در قبال مخارجى كه كردى به تو نفقه (روزى) دهد. (83)
 
رواياتى در باره آداب حضرتش در پوشاك و متعلقات آن
1- و از جمله آداب آن حضرت در پوشيدنى‏ها و متعلقات آن يكى همان است كه غزالى در كتاب احياء العلوم نقل كرده كه: رسول خدا(ص) هر قسم لباسى كه برايش فراهم مي شد مى‏پوشيد، چه لنگ، چه عبا، چه پيراهن، چه جبه و امثال آن، و از لباس سبز رنگ خوشش مى‏آمد، و بيشتر لباس سفيد مى‏پوشيد و مى‏فرمود: زنده‏هاى خود را سفيد بپوشانيد و مرده‏هاى خود را هم در آن كفن كنيد، و بيشتر اوقات قبائى را كه در جوف آن لايه داشت مى‏پوشيد، چه در جنگ و چه در غير آن، و براى آن حضرت قبائى بود از سندس كه وقتى آن را مى‏پوشيد از شدت سفيدى به زيبائيش افزوده مى‏شد، و تمامى لباسهايش تا پشت پايش بلند بود، و إزار را روى همه لباسها مى‏پوشيد و آن تا نصف ساق پايش بود. و همواره پيراهنش را با شال مى‏بست و چه بسا در نماز و غير نماز كمربند آن را باز مى‏كرد، و آن حضرت عبائى داشت كه با زعفران رنگ شده بود، و بسيار اتفاق مى‏افتاد كه تنها همان را به دوش گرفته و با مردم به نماز مى‏ايستاد، كما اين كه بسيار مى‏شد كه تنها يك كساء مى‏پوشيد ، و براى آن حضرت كسائى بود كه بار لائيش پشم بود و آن را مى‏پوشيد و مى‏فرمود: من هم بنده‏اى هستم و لباس بنده‏ها را مى‏پوشم، علاوه بر اين، دو جامه ديگر هم داشت كه مخصوص روز جمعه و نماز جمعه‏اش بود، و بسيار اتفاق مى‏افتاد كه تنها يك سرتا سرى مى‏پوشيد بدون جامه ديگر و دو طرف آن را در بين دو شانه خود گره مي زد، و غالبا با آن سرتا سرى بر جنازه‏ها نماز مي خواند و مردم به آن جناب اقتدا مى‏كردند، و چه بسا در خانه هم تنها با يك إزار نماز مى‏خواند و آن را به خود مى‏پيچيد و گوشه چپ آن را به شانه راست و گوشه راستش را به شانه چپ مى‏انداخت. و چه بسا نماز شب را با إزار اقامه مى‏كرد و آن طرفش را كه طره داشت به دوش مى‏افكند و با اين حالت نماز مى‏گذاشت، و نيز آن حضرت كساء سياه رنگى داشت كه آن را به كسى بخشيد، ام سلمه پرسيد: پدر و مادرم فدايت باد كساء سياه شما چه شد؟ فرمود : به ديگرى پوشاندمش، ام سلمه عرض كرد هرگز زيباتر از سفيدى تو در سياهى آن كسا نديدم .
انس مى‏گويد: خيلى از اوقات آن حضرت را مى‏ديدم كه نماز ظهر را با ما، در يك شمله (قطيفه كوچك) مى‏خواند در حالتى كه دو طرفش را گره زده بود، رسول خدا (ص) هميشه انگشتر به دست مى‏كرد، و بسيار مى‏شد كه از خانه بيرون مى‏آمد در حالى كه نخى به انگشترى خود بسته بود تا به آن وسيله به ياد كارى كه مى‏خواست انجام دهد بيافتد، و با همان انگشتر نامه‏ها را مُهر مى‏كرد و مى‏فرمود مهر كردن نامه‏ها بهتر است از تهمت، خيلى از اوقات شب كلاه، در زير عمامه و يا بدون عمامه به سر مى‏گذاشت و خيلى از اوقات آن را از سر خود برمى‏داشت و به عنوان ستره (84) پيش روى مى‏گذاشت و به طرف آن نماز مى‏كرد، و چه بسا كه عمامه به سر نداشت تنها شالى به سر و پيشانى خود مى‏پيچيد، رسول خدا (ص) عمامه‏اى داشت كه آن را "سحاب" مى‏گفتند، و آن را به على(ع) بخشيد، و گاهى كه على(ع) آن را به سر مى‏گذاشت و مى‏آمد رسول خدا (ص) مى‏فرمود على دارد با "سحاب" مى‏آيد.
هميشه لباس را از طرف راست مى‏پوشيد و مى‏گفت: "الحمد لله الذى كسانى ما اوارى به عورتى و اتجمل به فى الناس؛ حمد خدائى را كه مرا به چيزى كه خود را به آن پنهان كنم و خود را در بين مردم به آن زينت دهم پوشانيد" و وقتى لباسى از تن خود بيرون مى‏كرد از طرف چپ آن را از تن خارج مى‏نمود، و هر وقت لباسى نو مى‏پوشيد، لباس كهنه‏اش را به فقيرى مى‏داد و مى‏گفت: هيچ مسلمانى نيست كه با لباس كهنه خود مسلمانى را بپوشاند و جز براى خدا نپوشاند مگر اين كه آنچه را كه از او پوشانيده از خودش در ضمانت خدا و حرز و خير او خواهد درآمد، هم در دنيا و هم در آخرت.
و آن حضرت زيراندازى از پوست داشت كه بار آن از ليف خرما بود، و در حدود دو ذراع  طول و يك ذراع  و يك وجب عرض داشت، و عبائى داشت كه آن را هر جا كه مى‏خواست بنشيند دو تا كرده و زيرش مى‏گسترانيدند، و غالبا روى حصير مى‏خوابيد.
و از عادت آن جناب يكى اين بود كه براى حيوانات و همچنين اسلحه و اثاث خود اسم ـ مى‏گذاشت، اسم پرچمش"عقاب" و اسم شمشيرى كه با آن در جنگ‏ها شركت مى‏فرمود " ذو الفقار" بود، شمشير ديگرش "مخذم" و ديگرى"رسوب" و يكى ديگر" قضيب" بود، و قبضه شمشيرش به نقره آراسته بود، و كمربندى كه غالبا مى‏بست از چرم و سه حلقه نقره بان آويزان بود، اسم كمان او"كتوم" و اسم جعبه تيرش"كافور" و اسم ناقه‏اش "عضباء" و اسم استرش "دلدل" و اسم مرکبش " يعفور" و اسم گوسفندى كه از شيرش مى‏آشاميد "عينه" بود، ظرفي از سفال داشت كه مخصوص وضو ‏گرفتن و آشاميدن آب بود و مردم چون مى‏دانستند كه ظرف آن جناب مخصوص وضو و آشاميدنش است از اين رو كودكان را به عنوان تيمن و تبرك مى‏فرستادند تا از آن بياشامند و از آب آن به صورت و بدن خود بمالند، بچه‏ها هم بدون پروا از آن جناب چنين مى‏كردند. (85)
2- و در كتاب عوالى است كه روايت شده: رسول خدا(ص) عمامه سياهى داشت كه گاهى به سر مى‏گذاشت و با آن نماز مى‏خواند. (86)
 روايت شده كه بلندى عمامه آن جناب به قدرى بود كه سه دور و يا پنج دور به سرش پيچيده مي شد.
3- و در كتاب خصال به سند خود از على(ع) نقل مى‏كند كه در ضمن حديث "چهار صد كلمه" فرموده : لباس پنبه‏اى بپوشيد كه لباس رسول خدا(ص) است، چه آن جناب لباس پشمى و مويى نمى‏پوشيدند مگر به جهت ضرورت. (87)
اين روايت از صدوق نيز بدون ذكر سند نقل شده و همچنين صفوانى آن را در كتاب التعريف نقل كرده و با همين روايت معنا روايتى كه قبلا گذشت كه آن جناب لباس پشم مى‏پوشيد روشن مى‏شود و منافاتى هم بين آن دو نيست.
4- و در فقيه به سند خود از اسماعيل بن مسلم از امام صادق(ع) از پدرش (ص) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(ص) عصاى كوچكى داشت كه در پائين آن آهن به كار برده شده بود، و آن جناب به آن عصا تكيه مى‏كرد و در نماز عيد فطر و عيد اضحى آن را به دست مى‏گرفت. (88)
 اين روايت را صاحب جعفريات نيز نقل كرده است.
 
5- و در كافى به سند خود از هشام بن سالم از ابى عبدالله (ع) نقل كرده كه فرمود: انگشتر رسول خدا(ص) از نقره بود. (89)
6- و در آن كتاب به سند خود از ابى خديجه نقل كرده كه گفت: امام صادق (ع) فرمود: نگين انگشتر بايد كه مدور باشد همانطور كه نگين رسول خدا (ص) چنين بود. (90)
7- و در خصال به سند خود از عبد الرحيم بن ابى البلاد و از ابى عبدالله(ع) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(ص) دو انگشتر داشت به يكى از آنها نوشته بود:
"لا اله الا الله محمد رسول الله" و به ديگرى نوشته بود: "صدق الله". (91)
8- و نيز در آن كتاب به سند خود از حسين بن خالد از ابى الحسن ثانى(ع) نقل مى‏كند كه در ضمن حديثى فرمود: رسول خدا(ص) و اميرالمؤمنين و حسن و حسين و همه ائمه معصومين(ع) هميشه انگشتر را به دست راست خود مى‏كردند. (92)
9- و از جمله آداب آن حضرت درباره مسكن و متعلقات آن يكى همان مطلبى است كه ابن فهد در كتاب التحصين خود گفته كه: رسول خدا(ص) از دنيا رفت در حالتى كه خشتى روى خشت نگذاشت. (93)
10- و در كتاب لب اللباب مى‏گويد: امام(ع) فرمود: مسجد مجالس انبياء است. (94)
11- و از كتاب العدد القوية تاليف شيخ على بن الحسن بن المطهر برادر مرحوم علامه حلى (رحمة الله عليه) از حضرت خديجه(ع) نقل شده كه فرمود: رسول خدا (ص) وقتى به خانه وارد مى‏شد ظرف آب مى‏خواست و براى نماز تطهير مى‏كرد، آنگاه برمى‏خاست دو ركعت نماز كوتاه و مختصر اقامه مى‏كرد، سپس بر فراش خود قرار مى‏گرفت. (95)
12- و در كافى به سند خود از عباد بن صهيب نقل كرده كه گفت از امام صادق (ع) شنيدم كه مى‏فرمود: رسول خدا(ص) هيچ وقت بر دشمن شبيخون نمى‏زد. (96)
13- و در كتاب مكارم مى‏گويد: فراش رسول خدا(ص) عبائى بود، و متكايش از پوست و بار آن ليف خرما، شبى همين فراش را تا نمودند و زير بدنش گستردند و آن جناب راحت ‏تر خوابيد. صبح وقتى از خواب برخاست فرمود: اين فراش امشب مرا از نماز بازداشت، از آن پس دستور داد فراش مزبور را يك تا برايش بگسترانند، و فراش ديگرى از چرم داشت كه بار آن ليف، و هم چنين عبائى داشت كه به هر جا نقل مكان مى‏داد آن را برايش دو طاقه فرش مى‏كردند. (97)
14- و نيز در كتاب مكارم از حضرت ابى جعفر(ع) نقل كرده كه فرمود: هيچ وقت رسول خدا(ص) از خواب بيدار نشد مگر آن كه بلافاصله براى خدا به سجده مى‏افتاد. (98)
15- و از جمله آداب آن جناب در امر زنان و فرزندان است كه در رساله محكم و متشابه سيد مرتضى(عليه الرحمه) است، چه نامبرده به سندى كه به تفسير نعمانى دارد از على (ع) نقل كرده كه فرمود: جماعتى از اصحاب، زنان و غذا خوردن در روز و خواب در شب را بر خود حرام كرده بودند، ام سلمه داستانشان را براى رسول خدا(ص) نقل كرد، حضرت برخاسته و نزد آنان آمد و فرمود: آيا به زنان بى رغبتيد؟ من نيز همسر دارم و در روز هم غذا مى‏خورم و در شب هم مى‏خوابم و اگر كسى از اين سنت من دورى كند از من نخواهد بود... (99)
 اين معنا در كتب شيعه و سنى به طرق زيادى نقل شده است.
16- و نيز در آن كتاب به سند خود از" بكار بن كردم" و عده بسيارى ديگر از ابى عبدالله (ع) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(ص) فرمود: روشنى چشم من در نماز...  قرار داده شده است. (100)
17- و در تفسير عياشى از حسين بن بنت الياس نقل مى‏كند كه گفت: از حضرت رضا (ع) شنيدم كه مى‏فرمود: خداوند شب را و زنان را براى آرامش و آسايش قرار داده، و تزويج در شب و اطعام طعام، از سنت پيغمبر است. (101)
18- و در خصال به سند خود از على(ع) نقل مي كند كه در ضمن حديث (چهار صد كلمه) فرمود: بچه‏هاى خود را در روز هفتم ولادت عقيقه كنيد و به سنگينى موى سرشان نقره به مسلمانى صدقه دهيد رسول خدا(ص) هم درباره حسن و حسين(ع) و ساير فرزندانش چنين كرد. (102)
 
آداب آن حضرت در خوردني ها و آشاميدنى‏ها
1- و از جمله آداب آن حضرت در خوردني ها و آشاميدني ها و متعلقات سفره يكى آنست كه در كتاب كافى آن را به سند خود از هشام بن سالم و غير او از ابى عبدالله (ع) نقل كرده كه فرمود: رسول خدا(ص) هيچ چيزى را دوست ‏تر از اين نمى‏داشت كه دائما گرسنه و از خدا خائف باشد. (103)
2- و در كتاب احتجاج به سند خود از موسى بن جعفر از آباى گراميش از امام حسين (ع) حديث طويلى نقل كرده كه همه، جوابهائى است كه على(ع) در پاسخ سؤالات مردى يهودى از اهل شام مى‏داده، در ضمن مى‏رسد به اينجا كه يهودى از اميرالمؤمنين(ع) پرسيد: مردم مى‏گويند عيسى مردى زاهد بوده آيا همينطور است؟
حضرت فرمود: آرى چنين است وليكن محمد(ص) از همه انبياء زاهد تر بود، زيرا هيچ وقت سفره‏اى از طعام برايش چيده نشد و هرگز نان گندم نخورد و از نان جو هم هيچ وقت شكمش سير نشد و سه شبانه روز گرسنه مى‏ماند. (104)
3- و در امالى صدوق از عيص بن قاسم روايت شده كه گفت: خدمت حضرت صادق(ع) عرض كردم حديثى از پدرت روايت شده كه فرمود: رسول خدا (ص) از نان گندم سير نشد، آيا اين روايت صحيح است. فرمود: نه، زيرا رسول خدا(ص) اصلا  نان گندم نخورد، و از نان جو هم يك شكم سير نخورد. (105)
4- و در كتاب دعوات قطب روايت شده كه رسول خدا(ص) در حال تكيه غذا نخورد مگر يك مرتبه كه آن هم نشست و از در معذرت گفت: بارالها من بنده و رسول توام. (106)
 اين معنا را كلينى و شيخ به طريق زيادى نقل كرده‏اند و هم چنين صدوق و برقى و حسين بن سعيد نيز در كتاب زهد آورده اند.
پى‏نوشت ها:
58- مكارم الاخلاق، ص 32.
59- جعفريات، ص 156.
60- من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 74، ح 94.
61- من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 69،ح 53.
62- مكارم الاخلاق، ص 35.
63- من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 68، ح 264.
64- مكارم الاخلاق، ص 34.
65- كافى، ج 3، ص 23، ح 2.
66- وسائل الشيعة، ج 1، ص 351، ح 33، از محاسن برقى نقل مى‏كند.
67- من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 77، ح 120.
68- كافى، ج 6، ص 515، ح 3.
69- مكارم الاخلاق، ص 34.
70- مكارم الاخلاق، ص 34.
71- اين مضمون در بحار، ج 16، ص 26، ح 150 / فروع كافى، ج 6، ص 515، احاديث متعددى است.
72- كافى، ج 6، ص 512، ح 18.
73- كافى، ج 6، ص 510، ح 5.
74- كافى، ج 6، ص 511، ح 10.
75- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 113.
76- مكارم الاخلاق، ص 33.
77- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 173، ح 3.
78- مستدرك الوسائل، ج 1، ص 58 و به نقل پاورقى سنن النبى علامه در فصل اول مصباح الزائر و المكارم ج 1 ص 36. و در كافى ج 6 ص 15 به اين مضمون.
79- مكارم الاخلاق، ص 22.
80- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 179، ح 1.
81- به نقل پاورقى سنن النبى در المحاسنف ص 173/ در عوارف المعارف، ص 135.
82- من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 180، ح 2.
83- جعفريات، ص 75.
84- ستره(بضم سين) چيزى را گويند كه وقت خواندن نماز پيش روى مى‏گذارند، مانند عصا و غير آن.
85- احياء العلوم، ج 7، ص 130.
86- مستدرك، ج 1، ص 203، ح 5.
87- خصال صدوق، ص 612.
88- من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص 323، ح 2.
89- كافى، ج 6، ص 468، ح 1.
90- كافى، ج 6، ص 468، ح 4.
91- خصال صدوق، ص 61.
92- مستدرك، ج 1، ص 229.
93- مستدرك الوسائل، ج 1، ص 245، ح 1.
94- مستدرك الوسائل، ج 1، ص 227، ح 18.
95- بحارالانوار، ج 16، ص 80.
96- كافى، ج 5، ص 28، ح 3.
97- مكارم الاخلاق، صص 38 و 39.
98- همان.
99- مستدرك، ج 2، ص 530.
100- كافى، ج 5، ص 320، ح 1، ص 321 ح 7.
101- تفسير عياشى، ج 1، ص 371.
102- خصال صدوق، ج 2، ص 619.
103- كافى، ج 8، ص 129، ح 99.
104- احتجاج طبرسى، ج 1، ص 335.
105- بحار، ج 16، ص 243/ از مكارم الاخلاق، ص 28.
106-  مستدرك الوسائل، ج 3، ص 83، ح 5.