فضيلت دوست داشتن اهل بيت عليهم السّلام
فضيلت دوست داشتن اهل بيت عليهم السّلام
بنياد اسلام
1 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : اسلام برهنه است وجامه آن حياست وزيورش، وقارومردانگى اش، كردار نيك و ستونش، پارسايى. هر چيزى بنيادى دارد و بنياد اسلام، دوست داشتن ما اهل بيت است.
2 ـ امام على عليه السّلام : رسول خدا صلّى الله عليه و آله به من فرمود: اى على، اسلام [به منزله پيكرى] برهنه است كه لباس آن، پرهيزگارى مى باشد و اثاث خانه اش، هدايت و زيورش، حيا و ستونش، پارسايى و قوامش، كردار نيك و بنياد اسلام، دوست داشتن من و دوست داشتن اهل بيت من است.
3 ـ امام باقرعليه السّلام ـ از پدرش از جدش ـ : چون رسول خدا صلّى الله عليه و آله مناسك حجة الوداع را به پايان برد، بر اشتر خود سوار شد و شروع به گفتن اين جمله كرد: به بهشت
نرود مگر كسى كه مسلمان باشد. ابوذر غفارى رحمه الله برخاست و عرض كرد: اى رسول خدا، اسلام چيست؟ حضرت فرمود: اسلام برهنه است و جامه اش، پرهيزگارى است و زيورش، حيا و قوامش، پارسايى و جمالش [كمالش] ديندارى و ميوه اش، كردار نيك است. هر چيزى بنيادى دارد و بنياد اسلام، دوست داشتن ما اهل بيت است.
4 ـ امام على عليه السّلام ـ در خطبه اى كه طىّ آن از خاندان محمّد سخن مى گويد ـ : آنان تكيه گاه هاى اسلامند و پناهگاه هاى امن، به واسطه [پايمردى ايشان، حقّ به جايگاه خود بازگشت و باطل از جايش بركنده و دور شد و زبانش از بيخ قطع گرديد.
5 ـ امام باقرعليه السّلام : دوست داشتن ما اهل بيت، نظام دين است.
6 ـ امام باقرعليه السّلام : اسلام بر پنج چيز بنا شده است: بر نماز و زكات و روزه و حج و ولايت و به هيچ چيزى به اندازه ولايت فرا خوانده نشده است.
رك : حقوق اهل بيت / عناوين حقوقهم / الولاية
دوست داشتن اهل بيت، دوست داشتن خداست
7 ـ امام على عليه السّلام : از رسول خدا صلّى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمايد: من سَرور فرزندان آدم هستم و تو، اى على و امامان پس از تو، سَروران امّت من هستيد؛ هركس ما را دوست بدارد، خدا را دوست داشته است و هركس ما را دشمن داشته باشد، خدا را دشمن داشته است، هركه با ما دوستى ورزد، با خدا دوستى ورزيده و هركس با ما دشمنى كند، با خدا دشمنى ورزيده است. هركس از ما اطاعت كند، از خدا اطاعت كرده و هركه از ما نافرمانى كند، خدا را نافرمانى كرده است.
8 ـ امام صادق عليه السّلام : هركه حقّ (و مقام) ما را بشناسد و دوستمان بدارد بى گمان خداى تبارك و تعالى را دوست داشته است.
9 ـ امام هادى عليه السّلام ـ در زيارت جامعه كه بدان امامان را زيارت مى كنند ـ : هركه با شما
دوستى كند با خدا دوستى كرده است و هر كه با شما دشمنى كند با خدا دشمنى كرده است، هر كه شما را دوست بدارد خدا را دوست داشته است و هركه شما را دشمن داشته باشد خدا را دشمن داشته است.
دوست داشتن اهل بيت، دوست داشتن رسول خداست
10 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : خدا را به خاطر نعمتهايش كه به شما مى دهد دوست بداريد و مرا به خاطر خدا دوست بداريد و اهل بيتم را به خاطر من دوست بداريد.
11 ـ زيد بن ارقم: در خدمت رسول خدا صلّى الله عليه و آله بودم كه فاطمه عليها السّلام ، در حالى كه جامه اى پشمى به تن داشت و از خانه اش بيرون آمده به اتاق پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله مى رفت، از كنار ما گذشت. فرزندان او حسن و حسين نيز همراهش بودند و على عليه السّلام در پى آنان حركت مى كرد. پيامبرصلّى الله عليه و آله نگاهى به ايشان كرد و فرمود: هركس اينان را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هركس ايشان را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.
12 ـ امام باقرعليه السّلام : خدا را دوست بداريد و رسول خدا را به خاطر خدا دوست بداريد و ما را به خاطر رسول خدا صلّى الله عليه و آله دوست بداريد.
هديه اى الهى
13 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : خداوند اسلام را آفريد و براى آن عرصه اى و نورى و حصارى و ياورى قرار داد. عرصه آن قرآن است و نورش، حكمت و حصارش، نيكى و ياورانش، من و اهل بيت من و شيعيان ما هستيم. پس اهل بيت من و شيعيان و ياوران آنان را دوست بداريد؛ زيرا شبى كه مرا به آسمان دنيا بالا بردند و جبرئيل مرا به اهل آسمان معرفى كرد، خداوند محبّت مرا و محبّت اهل بيت من و شيعيان آنها را در دلهاى فرشتگان به وديعت نهاد و اين محبّت تا روز قيامت در دل هاى آنان سپرده است. سپس [جبرئيل] مرا به سوى زمينيان فرود آورد و مرا به اهل زمين معرفى كرد و خداوندـ عزوجل ـ محبّت من و محبّت اهل بيت من و شيعيان آنها را در دلهاى مؤمنان امّتم به وديعت نهاد. بنابراين، مؤمنان امّتم اين وديعه مرا درباره اهل بيتم تا روز قيامت حفظ مى كنند.
14 ـ امام باقرعليه السّلام : من مى دانم كه اين محبّت شما نسبت به ما چيزى نيست كه خود شما آن را ساخته باشيد، بلكه كار خداست.
15 ـ امام صادق عليه السّلام : محبّت به ما [اهل بيت] را خداوند از خزانه هايى كه زير عرش اوست و مانند خزانه هاى زر و سيم مى باشند، از آسمان فرو مى فرستد و آن را جز به اندازه نفرستد و جز به بهترين آفريدگان عطايش نكند. اين محبّت را ابرى است، همچون ابرهاى باران زا؛ پس هرگاه خداوند بخواهد آن را به بنده اى كه دوستش مى دارد اختصاص دهد به آن ابر فرمان مى دهد و باران محبّت فرو مى ريزد، همچنان كه ابرهاى باران زا مى بارند و اين باران به جنين در شكم مادرش مى رسد.
برترين عبادت
16 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : يك روز محبّت ورزيدن به آل محمّد، بهتر از يك سال عبادت است و هركه با اين محبّت از دنيا رود، وارد بهشت شود.
17 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : در سفارش خود به ابوذر ـ : بدان كه نخستين گام عبادت خدا، شناخت اوست... سپس ايمان داشتن به من و اقرار به اينكه خداوندـ عزوجل ـ مرا به سوى همه مردم فرستاد تا آنان را به امر خدا نويد و هشدار دهم و به سوى خدا فرا خوانم وچراغى فروزان هستم؛ سپس دوست داشتن اهل بيت من، كه
خداوند ناپاكى را از ايشان زدود و پاك و پاكيزه شان گردانيد.
18 ـ امام على عليه السّلام : بهترينِ نيكيها، محبّت و علاقه به ماست و بدترينِ بديها، دشمن داشتن ماست.
19 ـ امام صادق عليه السّلام : بالا دست هر عبادتى عبادتى است و محبّت به ما اهل بيت بالاترين عبادت است.
20 ـ فضيل: به ابوالحسن عليه السّلام عرض كردم: در ميان چيزهايى كه خداوند بر بندگان واجب كرده، برترين چيزى كه مايه تقرّب آنان به خدا مى شود چيست؟ فرمود: برترين چيزى كه بندگان به وسيله آن به خدانزديك مى شوند اطاعت از خدا و اطاعت از رسول او و دوست داشتن رسول خدا و اولوا الامر است.
دوست داشتن اهل بيت عليهم السّلام از جمله باقيات الصالحات است
21 ـ محمّد بن اسماعيل بن عبدالرحمن جعفى: من وعمويم، حصين بن عبدالرحمن به حضور امام صادق عليه السّلام رسيديم. حضرت، عمويم را نزديك خود نشاند و فرمود: اينكه با توست، پسر كيست؟ عرض كرد: پسر برادرم، اسماعيل. فرمود: خدا اسماعيل را رحمت كند و از گناهانش درگذرد، چگونه جانشينى براى او بوده ايد؟ عرض كرد: بعد از او، بهترين چيزى را كه خداوند به ما عطا فرموده، يعنى محبّت به شما را، حفظ كرده ايم. حضرت فرمود: اى حصين، دوستى ما را دست كم نگيريد؛ چرا كه از جمله باقيات الصالحات است. عمويم عرض كرد: اى پسر پيامبر خدا، من آن را دست كم نگرفته ام، بلكه خدا را به خاطر آن سپاس مى گويم.
ويژگيهاى دوست داشتن اهل بيت عليهم السّلام
حلال زادگى
1 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : اى مردم! فرزندان خود را با محك محبّت على بيازماييد؛ زيرا على هرگز به گمراهى فرا نمى خواند و از راه راست دور نمى شود. پس، هريك از فرزندان شما على را دوست داشت از شماست وهر كدام او را دشمن داشت، از شما نيست.
2 ـ امام على عليه السّلام : پيامبرصلّى الله عليه و آله فرمود: اى اباذر! هركه ما اهل بيت را دوست دارد پس خدا را بر نخستين نعمت سپاس گويد. ابوذر پرسيد: اى رسول خدا، نخستين نعمت كدام است؟ فرمود: حلال زادگى. ما را دوست نمى دارد، مگر كسى كه حلال زاده باشد.
3 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : اى على! هر كه مرا و تو را و امامان از نسل تو را دوست دارد پس خدا را برحلال زادگى خود سپاس گويد؛ زيرا ما را دوست ندارد، مگر حلال زاده و ما را دشمن ندارد، مگر حرام زاده.
4 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله ـ به على عليه السّلام ـ : كسى از عرب تو را دشمن ندارد، مگر حرام زاده.
5 ـ امام على عليه السّلام : كافر و زنازاده مرا دوست ندارند.
6 ـ امام باقرعليه السّلام : هر كه صبح كند و خنكاى محبّت ما را در دلش احساس كند پس خداوند را بر نخستين نعمت سپاس گويد: عرض شد: نخستين نعمت كدام است؟ فرمود: حلال زادگى.
7 ـ امام صادق عليه السّلام : هركه خنكاى محبّت ما را در دلش يافت، براى مادرش زياد دعا كند؛ زيرا [معلوم مى شود كه] به پدرش خيانت نكرده است.
8 ـ ابن بكير از امام صادق عليه السّلام : هركس مارا دوست بدارد و در وضعى هم نباشد كه مايه عيب و ننگ او باشد، چنين كسى از مخلصان خداى تبارك و تعالى است. عرض كردم: فدايت شوم، يعنى چه در وضعى نباشد كه مايه عيب و ننگ او باشد؟ فرمود: در نسبش متهم نباشد.
در خبرى ديگر آمده است: زنازاده نباشد.
9 ـ امام صادق عليه السّلام : به خدا سوگند كه از عرب و عجم ما را دوست ندارند مگر كسانى كه خانواده دار و شريف و اصيل هستند و از اين رو از اينان و آنان ما را دشمن ندارد، مگر كسى كه آلوده و بى نسب باشد.
10 ـ عبادة بن صامت: ما فرزندان خود را با محك دوستى على بن ابى طالب عليه السّلام مى آزموديم؛ اگر يكى از آنها را مى ديديم كه على بن ابى طالب را دوست ندارد، مى فهميديم كه از [نطفه] ما نيست و حرام زاده است.
11 ـ محبوب بن ابى الزناد: انصار مى گفتند: ما حرامزاده بودن افراد را از طريق دشمنى با على بن ابى طالب مى شناختيم.
عيسى بن ابى دُلَف مى گويد برادرش دُلَف ـ كه به مناسبت نام او پدرش را ابودلف مى گفتند ـ از على بن ابى طالب بد مى گفت و او و پيروانش را تحقير مى كرد و آنان را به نادانى نسبت مى داد. يك روز كه در مجلس پدر خود نشسته بود و پدرش حضور نداشت، گفت: اينها مى گويند كه هركس از على
عيب جويى كند حرامزاده است و شما غيرت امير را ـ مقصود او پدرش بود ـ مى دانيد و امكان ندارد به احدى از اهل حرم او گمان بد برده شود، ولى با اين حال من على را دشمن مى دارم! عيسى مى گويد: هنوز اين سخن را تمام نكرده بود كه ابودلف وارد شد و ما با ديدن او به احترامش بلند شديم. او گفت: آنچه را دُلَف گفت، شنيدم. حديث، دروغ نيست و خبرى كه در اين باره وارد شده است، محل اختلاف نمى باشد. به خدا قسم، او (دُلَف) زنا زاده و نطفه حيض است؛ زيرا من بيمار بودم و خواهرم كنيزى را كه متعلق به او بود و من دل بسته اش بودم، نزد من فرستاد. طاقت نياوردم و با او كه حيض بود همبستر شدم و آن كنيز، دُلف را حامله شد و وقتى معلوم شد حامله است، خواهرم او را به من بخشيد.
پس، دشمنى دلف با پدرش و عداوت و مخالفتش با وى ـ كه اظهار تشيّع و علاقه به على مى كرد ـ به آنجا رسيد كه بعد از مرگ پدرش، از او بدگويى مى كرد.
شرط توحيد
12 ـ جابربن عبدالله انصارى: باديه نشينى نزد پيامبرصلّى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: اى رسول خدا، آيا بهشت، بهايى دارد؟ فرمود: آرى. عرض كرد: بهايش چيست؟ فرمود: كلمه لااله الاالله كه بنده صالح آن را از روى اخلاص بگويد: عرض كرد: اخلاص آن چيست؟ فرمود: عمل كردن به آنچه براى آن فرستاده شده ام و دوست داشتن اهل بيت من. عرض كرد: دوست داشتن اهل بيت شما، از حقوق اين كلمه است؟ فرمود: آرى، دوست داشتن آنان بزرگ ترين حقّ آن است.
13 ـ امام على عليه السّلام : «لا اله الا الله» شروطى دارد كه من و فرزندانم از جمله شروط آن هستيم.
14 ـ اسحق بن راهوَيه: هنگامى كه ابوالحسن الرضاعليه السّلام به نيشابور رسيد و خواست كه آنجا را به قصد رفتن نزد مأمون ترك گويد، راويان حديث، گردش را گرفتند و عرض كردند: اى پسر پيامبر خدا، از پيش ما مى روى و برايمان حديثى كه از محضرتان فيضى بريم، نمى گويى؟! حضرت كه در كجاوه نشسته بود سرش
را بيرون آورد و فرمود: از پدرم، موسى بن جعفر شنيدم كه مى فرمايد: از پدرم، جعفر بن محمّد شنيدم كه مى فرمايد: از پدرم، محمّد بن على شنيدم كه مى فرمايد: از پدرم، على بن الحسين شنيدم كه مى فرمايد: از پدرم، حسين بن على بن ابى طالب شنيدم كه مى فرمايد: از پدرم، اميرالمؤمنين على بن ابى طالب شنيدم كه مى فرمايد: از رسول خدا صلّى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمايد: از جبرئيل شنيدم كه مى فرمايد: از خداوند جلّ جلاله شنيدم كه مى فرمايد: (كلمه) لا اله الا الله حصار من است و هركس وارد حصار من شود از عذابم در امان است. اسحاق مى گويد: چون شتر به راه افتاد حضرت با صداى بلند به ما فرمود: امّا اين شرط هايى دارد و من از شرط هاى آن هستم.
نشانه ايمان
15 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : پروردگارم با من عهد بست كه ايمان هيچ بنده اى را نپذيرد، مگر آنكه با محبّت اهل بيت من همراه باشد.
16 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هيچ بنده اى ايمان نياورده باشد، مگر آن گاه كه مرا از خودش بيشتر دوست داشته باشد و كسان مرا بيشتر از كسان خودش و خاندان مرا بيشتر از خاندان خودش و مرا بيشتر از خودش.
17 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : ايمان كامل نشود مگر با دوست داشتن ما اهل بيت.
18 ـ امام على عليه السّلام : هان! هيچ بنده اى از بندگان خدا نيست كه خداوند دلش را براى ايمان خالص كرده باشد مگر اينكه دوستى ما را در دلش مى يابد و لذا ما را دوست مى دارد و هيچ بنده اى از بندگان خدا نيست كه خداوند بر او خشم گرفته باشد مگر اينكه دشمنى با ما را در دلش مى يابد و از اين رو ما را دشمن مى دارد. بنابراين، دوستدار ما، چشم به راه رحمت است و گويى درهاى رحمت به رويش گشوده شده است و كينه توز ما، بر لبه پرتگاهى در حال ريزش است كه با آن، در آتش دوزخ فرو مى افتد. پس، گوارا بادا اهل رحمت را، رحمتشان و نابود بادا جايگاه دوزخيان .
19 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هركه على را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است و هر كه مرا دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است؛ تو را (اى على) جز مؤمن، دوست ندارد و كسى جز كافر يا منافق، دشمنت نمى دارد.
20 ـ امام على عليه السّلام : رسول خدا صلّى الله عليه و آله به من فرمود كه مرا جز مؤمن، دوست ندارد و جز منافق، كسى دشمنم نمى دارد.
21 ـ امّ سلمة: شنيدم رسول خدا صلّى الله عليه و آله به على عليه السّلام مى فرمايد: مؤمن، تو را دشمن نمى دارد و منافق، دوستت نمى دارد.
22 ـ ابوذر: شنيدم رسول خدا صلّى الله عليه و آله به على عليه السّلام مى فرمايد: خداوند از مؤمنان بر محبّت تو پيمان گرفته است و از منافقان بر بغض نسبت به تو. اگر بينى مؤمن را قطع كنى، باز تو را دشمن نخواهد داشت و اگر دينارها به پاى منافقان بريزى، باز هم دوستت نخواهند داشت. اى على، تو را دوست ندارد، مگر مؤمن و تو را دشمن نمى دارد، مگر منافق.
23 ـ امام على عليه السّلام ـ در حكمتى از حكمت هايشان ـ : اگر با همين شمشيرم بر بينى مؤمن كوبم كه با من دشمن شود، دشمن نشود و اگر همه دنيا را به پاى منافق ريزم كه مرا دوست بدارد، باز هم دوست نخواهد داشت و اين از آن روست كه حكم خدا بر زبان پيامبر امّى صلّى الله عليه و آله گذشت كه فرمود: اى على، هيچ مؤمنى با تو دشمنى نكند و هيچ منافقى دوستدار تو نشود.
24 ـ امام باقرعليه السّلام : دوست داشتن ما، ايمان است و دشمن داشتنمان، كفر.
25 ـ امام باقرعليه السّلام : بدانيد ـ اى ابو ورد و اى جابر ـ كه اگر تا قيام قيامت دل هر مؤمنى رابشكافيد،در آن جزمحبّت اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام را نخواهيد يافت و اگر تا قيام قيامت دل هر كافرى را بشكافيد، در آن جز اين نخواهيد يافت كه اميرالمؤمنين على را دشمن مى دارد؛ چرا كه خداى متعال از زبان محمّدصلّى الله عليه و آله به على عليه السّلام فرمود: هيچ مؤمنى تو را دشمن نمى دارد و هيچ كافر يا منافقى
دوستدار تو نمى شود «و آن كس كه ظلمى بر دوش كشد، نوميد ماند». امّا ما را به اعتدال دوست بداريد تا هدايت ورستگار شويد، ما را اسلامى دوست بداريد.
26 ـ امام باقرعليه السّلام : هر كه مى خواهد بداند كه اهل بهشت است [يا نه]، دوستى و محبّت ما را به قلبش عرضه كند، اگر آن را پذيرفت، مؤمن است.
27 ـ على بن محمّد بن بشر: در خدمت محمّد بن على نشسته بودم كه سواره اى از راه رسيد و شترش را خواباند و سپس جلو آمد و نامه اى به آن حضرت داد. چون حضرت نامه را خواند، فرمود: مهلّب از ما چه مى خواهد؟! به خدا سوگند كه امروز نه دنيايى در دست ماست و نه قدرتى داريم. او گفت: خدا مرا فداى شما كند، هر كه دنيا و آخرت را بخواهد، نزد شما خاندان است. حضرت فرمود: هر چه خدا بخواهد. بدانيد كه هركس به خاطر خدا، ما را دوست بدارد خداوند به واسطه اين محبّت به ما، او را سود بخشد و هر كه ما را براى غير خدا دوست بدارد، خداوند هر طور بخواهد، عمل خواهد كرد. دوست داشتن ما اهل بيت چيزى است كه خداوند آن را در (صفحه) دل بنده رقم مى زند، پس هركس كه خداوند اين محبّت را در دل او رقم زند، كسى نمى تواند آن را پاك كند. نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد: «در دل اينهاست كه خدا ايمان را نوشته و آن را با روحى از جانب خود تأييد كرده است» تا آخر آيه. بنابراين، دوست داشتن ما اهل بيت [از بُن] ايمان است.
نخستين چيزى كه در روز قيامت از آن سؤال مى شود
28 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نخستين چيزى كه درباره آن از بنده سؤال مى شود، محبّت به ما اهل بيت است.
29 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : در روز قيامت، هيچ بنده اى قدم از جاى خود برندارد، تا اينكه درباره چهار چيز از او سؤال شود: از عمرش كه در چه راه صرف كرده است، از بدنش كه در چه راه آن را فرسوده است، از مالش كه در چه راه خرج كرده و از كجا به دست آورده است و از محبّت به ما خاندان.
30 ـ ابو برزه: رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود: [در روز قيامت] هيچ بنده اى قدم از جاى خود بر ندارد تا اينكه درباره چهار چيز از او سؤال شود: از جسمش كه در چه راه آن را فرسوده است، از عمرش كه در چه راه صرف كرده است، از مالش كه از كجا آورده و در چه راه خرج كرده است و از محبّت نسبت به ما خاندان، عرض شد: اى رسول خدا! نشانه دوست داشتن شما چيست؟ حضرت دست خود را بر شانه على زد.
31 ـ حنان بن سدير: پدرم به من گفت: نزد جعفر بن محمّدعليهما السّلام بودم. آن حضرت غذايى در برابرم نهاد كه هرگز غذايى مانند آن نخورده بودم. پس به من فرمود: اى سدير! غذاى ما را چگونه يافتى؟ عرض كردم: پدر و مادرم فدايت اى پسر پيامبر خدا، تاكنون چنين غذايى نخورده ام و گمان هم نمى كنم كه ديگر غذايى مانند آن بخورم. آن گاه چشمانم پر از اشك شد و گريستم. فرمود: اى سدير! چرا گريه مى كنى؟ عرض كردم: يابن رسول الله، آيه اى از كتاب خدا را به ياد آوردم. فرمود: كدام آيه؟ عرض كردم: اين آيه «سپس در آن روز از نعمت بازخواست مى شويد». مى ترسم اين غذا جزو همان نعمتى باشد كه خداوند درباره آن بازخواست مى كند. حضرت خنده اى كرد به طورى كه دندانهاى عقلش نمايان شد، سپس فرمود: اى سدير، از تو، نه درباره خوراك لذيذ سؤال خواهد شد و نه درباره جامه نرم و نه درباره بوى خوش، بلكه اينها براى ما آفريده شده و ما براى استفاده از آنها خلق شده ايم و ما بايد در آنها به طاعت خدا عمل كنيم. عرض كردم: پدر و مادرم فدايت اى پسر پيامبر خدا، پس آن نعمت كدام است؟ فرمود: دوستى على و عترت او؛ در روز قيامت خداوند مى پرسد: در برابر نعمت دوستى على و عترت او كه آن را به شما عطا كردم چگونه شكر مرا به جا آورديد.
تربيت فرزندان بر دوستى اهل بيت عليهم السّلام
1 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : فرزندان خود را دوستدار من ودوستدار اهل بيتم وقرآن بار آوريد.
2 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : فرزندان خود را با سه خصلت بار آوريد: دوست داشتن پيامبرتان، دوست داشتن اهل بيت او و قرآن خواندن؛ زيرا در آن روزى كه سايه اى جز سايه خدا نيست، حاملان قرآن به همراه پيامبران و برگزيدگان او در سايه خدا هستند.
3 ـ ابو زبير مكّى: جابر را ديدم كه عصا زنان در كوى و برزن انصار و در انجمنهاى آنان مى گشت و مى گفت:... اى گروه انصار، فرزندان خود را دوستدار على بار آوريد و هريك نپذيرفت در حال مادر او بينديشيد.
4 ـ ابو زبير و عطيّه عوفى و جوّاب: هريك جداگانه گفته اند: جابر را ديدم كه تكيه زنان بر عصاى خويش در كوچه هاى مدينه و محل تجمع مردم مدينه مى گردد و اين خبر را روايت مى كند[1] و سپس مى گويد: اى گروه انصار، فرزندان خود را دوستدار على بار آوريد و هر كدام آنها نپذيرفت بايد در حال مادر او انديشه كرد.
5 ـ امام صادق عليه السّلام : اى گروه شيعيان، به فرزندانتان اشعار عبدى را بياموزيد؛ چه او بر دين خداست. اينك نمونه هايى از اشعار عبدى:
آيا پرسشت از نشان خانه ويران يار، درد ناخوش عشقت را درمان مى كند؟!
و يا سوز دلت را در آن روز كه فراق دوست نزديك مى شود قطره هاى ريزان اشكت، فرو مى نشاند؟!
هيهات ، عشق برانگيخته را پايان نمى بخشد دورى دوستى كه رفته و ديگر باز نمى گردد.
اى پيشاهنگ قبيله! چشمان اشكبار، قبيله را از آب وگياه بى نياز مى كند
تا آنجا كه مى گويد:
اى شترسوارى كه گامهاى مركب نيرومندت پهناى دشت را به تقريب و جنب [دو نوع از راه سپردن شتر تند و كند] در مى نوردد. و در فزار غزال خوش خط و خال را مى گيرد و در نشيب شاهين تيز بال را خسته مى كند.
و بادهاى سهمگين را چون اشتران خسته و رنجور بيابان پشت سر مى گذارد،
درود مرا به قبرى كه در نجف است و بهترين انسان از عرب و عجم را در بردارد برسان.
و در آنجا، شعار خدايى تو، فروتنى در برابرش باشد و بهترين وصّى و داماد بهترين پيامبر را ندا ده.
تا آنجا كه مى گويد:
تو كسى نيستى مگر برادر و ياور آن [پيامبر] راهنما و آشكار كننده حقّى و ستايش شده كتابها [ى آسمانى] .
تو همسر پاره تن پيغمبر، زهرايى و تنها نگهبان او و پدر فرزندان بزرگوار اويى.
فرزندانى كه در راه خدا سختكوشند و از او يارى مى جويند و بدو معتقدند و براى همو كار مى كنند.
و چنان راهنمايانى هستند كه اگر شب ديجور گمراهى همه جا را فرا گيرد شبروان را بهتر از هر كوكب و شهابى راهنمايى مى كنند.
از آن روز كه مهر خود را به پاى آنان ريختم مرا رافضى خواندند و اين بهترين لقبى است كه بدان خوانده مى شوم!
درود خداى عرش نشين، پيوسته و هماره، بر فرزند غمگسار فاطمه باد.
و آن دو فرزندى كه يكى به زهر ستم نابهنگام مرد و آن ديگرى كه با گونه خاك آلود به خاك رفت.
و پس از وى، بر آن عبادت پيشه پارسا، سجّاد و آن گاه بر شكافنده دانش كه به غايت طلب نزديك شد.
و سپس بر جعفر و فرزندش موسى و آن گاه بر امام نيكوكار حضرت رضا و جواد عابد كوشا.
و بر عسكريين و مهدى كه قائم آنان و صاحب امر است و جامه هاى پاك و سپيد هدايت به تن دارد، همو كه زمين آكنده شده از ظلم و بيداد را از عدل و داد مى آكند و گمراهان و شرآفرينان را سركوب مى كند.
پيشواى دليران بى باك و رزمنده اى است كه براى بركندن گياهان هرزه به پيكار سركشان مى روند.
نمونه ديگرى از اشعار عبدى:
اى سَروران من، اى فرزندان على، اى آل طه و اى آل «صاد».
كيست كه با شما برابرى كند، شمايانى كه نمايندگان خدا در زمين هستيد؟!
شما ستارگان راهنمايى هستيد كه خداوند هر رهجويى را به واسطه آن راه مى نمايد.
اگر رهبرى شما نبود ما گمراه مى شديم وراه از بيراهه بازشناخته نمى شد.
پيوسته عمر خويش را با مهر شما مى گذرانم و با دشمنان شما دشمنى مى ورزم.
توشه اى جز مهر شما ندارم و اين بهترين رهتوشه است.
مهر شما اندوخته من است كه در پهنه قيامت بدان تكيه مى كنم.
دوستى شما و بيزارى از آنكه دشمن شماست اعتقاد من است.
تشويق به ايجاد محبّت اهل بيت در دلهاى مردم
1 ـ امام صادق عليه السّلام : رحمت خدا بر آن بنده اى كه ما را محبوب مردم گرداند وكارى نكند كه مبغوض مردم شويم.
2 ـ امام صادق عليه السّلام : رحمت خدا بر آن بنده اى كه دوستى مردم را به سوى ما بكشاند؛ احاديثى را كه مى پذيرند، برايشان بگويد و آنچه را انكار مى كنند، وانهد.
3 ـ علقمه: به حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم: فدايت شوم، مرا نصيحت و سفارشى فرما. حضرت فرمود: سفارش مى كنم تو را به تقواى الهى و پارسايى و عبادت وطول دادن سجده واداى امانت و راستگويى وحسن همسايگى. با كسانشان رفت و آمد كنيد و از بيمارانشان عيادت كنيد و در تشييع جنازه هايشان حاضر شويد. براى ما زيور باشيد و مايه زشتى ما نباشيد؛ كارى كنيد كه مردم دوستمان بدارند و كارى نكنيد كه مبغوض آنها واقع شويم؛ همه محبتها را به سوى ما بكشانيد و هرگونه زشتى را از ما بگردانيد؛ هر خوبى كه در حقّ ما گفته شود ما اهل آن هستيم و هر بدى كه درباره ما گفته شود نه چنانيم. ما را در كتاب خدا حقّى است و با پيامبر خدا خويشاونديم و پاك زاده شده ايم. اين چنين بگوييد.